آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (۳)



آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (3)
آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (۳)

نویسنده: مجتبی فرجی*

تلاش روسیه برای در اختیار گرفتن کلیه ظرفیت های انرژی منطقه

وجود ذخایر عظیم نفت و گاز در آسیای مرکزی و البته ذخایر قابل توجه معدنی نظیر مس، روی، اورانیوم و فلزات غیر رنگین در این منطقه رقابت فشرده ای را بین کشورهای فرامنطقه ای برای حضور در این بخش از جهان بوجود آورد. به فراخور میزان و درجه اهمیت انرژی (نفت و گاز) برای جهان امروز، روسیه نیز که غالب دستاوردهای ابرقدرتی خود را از دست رفته دید تصمیم گرفت از انرژی بعنوان اهرمی برای تغییر معادلات سیاسی و اقتصادی جهان قرن ۲۱ به نفع سیاست خارجی خود بهره برداری نماید. وجود زیرساختارهای لازم نیز توان لازم را به این کشور داد تا بتواند نقش اصلی و تعیین کننده در خرید و ترانزیت نفت و گاز به کشورهای اروپایی داشته باشد. وجود ذخایر عظیم نفت در قزاقستان و گاز در ترکمنستان و محدودیت این کشورها در فروش آنها بخاطر دوری از بازارهای مصرف دنیا و عدم وجود زیرساختارهای مستقل، نقش روسیه را در این برهه برجسته نموده است.
در این برهه عقد قراردادهای بلند مدت برای ایجاد تعهد کشورهای تولید کننده نفت و گاز آسیای مرکزی به روسیه از یک سو و همزمان مخالفت جدی با کلیه طرح های انتقال انرژی از آسیای مرکزی در دستور کار مقامات روسیه بوده است. به عقیده برخی کارشناسان مسائل انرژی، کشور روسیه طی سال های اخیر حتی منافع چندانی از ترانزیت نفت و گاز آسیای مرکزی به اروپا بدست نیاورده است. بلکه با اتخاذ سیاست دامپینگ در بازار انرژی، بعضاً نفت و گاز خریداری شده از آسیای مرکزی را با همان قیمت تمام شده به کشورهای اروپایی عرضه نموده تا امکان هر گونه مذاکرات مستقیم بین خریداران اروپایی و کشورهای آسیای مرکزی را از بین برده و توجیه اقتصادی اجرای طرح های جایگزین را از مخدوش نماید. (میل اف، ۱۳۸۷، ص ۶)
معهذا روسیه به موازات آغاز رقابت بزرگ جدید در آسیای مرکزی با حضور کشورهای قدرتمند فرامنطقه ای، با درک اهمیت انرژی این منطقه و آگاهی از نیاز و هدف کشورهای فرامنطقه ای، کلیه زیرساختارهای خود را برای کشاندن رقابت به حوزه انرژی در اختیار گرفته است و عملاً با عقد قراردادهای بلند مدت کلیه ظرفیت های فعلی موجود را در اختیار گرفته است. ممکن است این سوال پیش آید که اقدام کشورهای فرامنطقه ای بخصوص کشورهای اروپایی در سرمایه گذاری در طرح های نفت و گاز قزاقستان و ترکمنستان می توان باعث ایجاد ظرفیت های جدید و حضور این کشورها در منطقه و آن هم در عرصه انرژی گردد. اما قدر مسلم اینکه وجود زیرساختارهای فعلی انتقال منابع انرژی که بصورت ۱۰۰ درصد در اختیار روسیه است باعث می شود هر گونه افزایش تولید باز هم به سود روسیه تمام شده و وابستگی کشورهای اروپایی را به روسیه بیش از پیش نماید و روسیه را تنها برنده سرمایه گذاری غرب در این کشورها تبدیل نماید. بر این اساس بنظر می رسد مادامی که این کشورها مسیری جایگزین را جهت انتقال منابع انرژی آسیای مرکزی تعریف و اجرا ننمایند، به انجام سرمایه گذاری های کلانی در منابع نفت و گاز و حتی معدنی آسیای مرکزی اقدام نکنند.

تلاش کشورهای آسیای مرکزی برای تبیین استراتژی مبتنی بر منافع ملی جهت تعامل با غرب

با آغاز هزاره جدید و از بین رفتن هیجان های اولیه در بین کشورهای تازه استقلال یافته، شاهد رشد عقلانیت در روابط این کشورها با کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای می باشیم. بدان معنا که با گذشت بیش از ۱۵ سال از استقلال این کشورها و کسب تجربیات فراوان از تعامل با ملل سرمایه داری و اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد، کشورهای آسیای مرکزی در حال گذار از سنت به مدرنیته می باشند، هر چند سرعت و شدت این رفتار در بین کشورهای منطقه با یکدیگر تفاوت اساسی دارد. البته نباید انتظار داشت که این دگرگونی بصورت گسترده و فراگیر در بین کشورهای منطقه حادث گردد. بطور مقایسه حتی کشور قزاقستان نیز که امروزه گوی غربی شدن را از سایر همسایگان خود ربوده است باز هم در عمل دارای موانع بسیار زیادی می باشد که این موانع ناشی از روح حکومت و حکومت داری و برخی واقعیات موجود در منطقه می باشد. بطور کلی وجود رهبران اقتدارگرا در کلیه کشورهای آسیای مرکزی وجه مشترک این کشورها بوده و تعیین کننده میزان و سرعت حرکت به سمت مدرنیته و قرار گرفتن در حوزه کشورهای دارای اقتصاد بازار می باشد. رهبران اقتدارگرای منطقه اگرچه مدل آزادسازی اقتصادی امروز جهان را برای کشورهای خود می پسندند، اما همزمان حفظ فضای سیاسی بسته را برای تداوم حکومت و جلوگیری از بحران های داخلی مطلوب می دانند که ترکیب این دو مقوله متضاد به ایجاد مدل های اقتصادی منحصر به فرد در منطقه انجامیده است به نحوی که از آنها با عنوان مدل اقتصادی ازبکی و یا قزاقی نام می برند.
حضور مادی و معنوی و فراگیر روسیه در ارکان حکومتی این کشورها از یکسو، حملات لفظی و اشکال گیر کشورهای غربی به نحوه حکومت و سیاست در این کشورها از سوی دیگر باعث گردیده است که رهبران اقتدارگرای این کشورها نیز همواره جایگاه ویژه ای را برای روسیه در این عرصه اختصاص دهند تا در مواقع اضطرار بتوانند با پشتگرمی به کرملین از توان چانه زنی بالا در مذاکره و تعامل با غرب بهره جویند. تجربیات بجا مانده از انقلاب های رنگین در کشورهای شوروی شکی برای مقامات آسیای مرکزی باقی نگذاشته است که بر هم خوردن موازنه درونی قدرت در این کشورها با افزایش نفوذها و دخالت های بیرونی همراه بوده است و لذا نقش روسیه در جلوگیری از ایجاد تغییرات اساسی در آسیای مرکزی همواره مشهود و راهگشا به نفع این کشور و حکومت های آسیای مرکزی بوده است.
بنابراین نحوه تعامل این کشورها با کشورهای غربی متاثر از شرایط محیط آسیای مرکزی، نگرش حکام این کشورها و نیز نقش روسیه بعنوان تعیین کننده سرعت می باشد. معهذا این کشورها نیز بعضاً تلاش نموده اند از برگ روسیه برای ارتقای موقعیت چانه زنی خود با کشورهای غربی استفاده نمایند که قدر مطلق این نگرش ها و نیروها به فرایند فعلی تعامل آسیای مرکزی با غرب منجر گردیده است.

آسیای مرکزی در پی یافتن هویت مستقل

همانگونه که به تفصیل آمد، آسیای مرکزی از بدو استقلال کشورهای آن که با فروپاشی شوروی سابق آغاز شده بود، مورد توجه کشورهای دیگر قرار گرفت. در دوره ۱۰ ساله اول عمده کشورهای همجوار با این منطقه نظیر جمهوری اسلامی ایران، روسیه، ترکیه و هند و چین عزم جدی بر حضور در این منطقه جهت پر نمودن خلاء روسیه در دستور کار قرار دادند. با آغاز هزاره سوم و اثبات ذخایر نفت و گاز عظیم در کشورهای این منطقه بخصوص قزاقستان و ترکمنستان و قرار گرفتن موضوع انرژی در کانون توجهات جهانی، تلاش های مضاعفی از سوی کشورهای فرامنطقه ای برای حضور در این قسمت از جهان در دستور کار قرار گرفت.
اگر بپذیریم که تنها بازیگران بزرگ و سیاست خارجی های موفق توان حضور و شکل دادن به ماهیت رفتارها در سایر کشورها را دارند، آسیای مرکزی و کشورهای آن نیز در دوران دوم خود به شکل گسترده ای با کشورهای قدرتمند نظیر ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپایی و ژاپن و غیره وارد تعامل شدند، هر چند حضور پر قدرت روسیه و احساس تهدید ناشی از حضور گروهی کشورهای غربی به آسیای مرکزی مانع اصلی در دستیابی قدرت های فرامنطقه ای به اهداف تعریف شده بود.
با عنایت به موارد فوق چنانچه آسیای مرکزی که دارای ماهیتی مستقل و مرکب از ۵ کشور آن محسوب نمائیم، شاهد وارد آمدن نیروهای مختلف یکی از سوی کشورهای همسایه و همجوار این منطقه نظیر روسیه، ترکیه، چین و ایران و دیگری نیروهای نشات گرفته از کشورهای فرامنطقه ای و تاثیرگذار جهت تغییر ماهیت رفتارهای این کشورها می باشیم که برآیند نیروهای وارده بر این منطقه، شکل دهنده نوع و کیفیت تعامل کشورهای آسیای مرکزی در عرصه نظام بین الملل می باشد.
نکته دیگر اینکه آیا کشورهای این منطقه بعنوان جزء و آسیای مرکزی بعنوان یک کل می تواند در تعامل با نیروهای وارده بر خود به یک ماهیت مستقل، تعریف شده و قابل پیش بینی دست یابد؟
نگاهی اجمالی به آسیای مرکزی نشان می دهد در حال حاضر می توان به صورت مشخص دو نیروی فعال را در این منطقه تفکیک نمود.
– نیروی وارده از سوی کشورهای منطقه ای (شرق)؛
– نیروی وارده از سوی کشورهای فرامنطقه ای بخصوص کشورهای غربی با محوریت آمریکا و اروپا و هم پیمانان این کشورها؛
جدای از ماهیت روابط دو جانبه کشورهای مختلف اعم از کشورهای همسایه آسیای مرکزی نظیر جمهوری اسلامی ایران، روسیه، چین و ترکیه و نیز کشورهای ایالات متحده آمریکا، کشورهای عضو اتحادیه اروپایی، ژاپن، کره جنوبی و رژیم صهیونیستی اسرائیل که امری غیرقابل اجتناب بوده و تا حدود زیادی شکل دهنده روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورهای آسیای مرکزی با کشورهای دیگر نظام بین المللی می باشد، نظر به اهمیت بررسی نیروهای وارده به آسیای مرکزی که در دو مورد فوق اشاره گردید سعی می شود به آن دسته از روابطی که در قالب سازمان ها، نهادها و تشکل های مختلف اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره توسط گروهی از کشورهای دارای منافع مشترک در منطقه آسیای مرکزی وجود دارد اشاره گردد:

نیروی وارده از سوی کشورهای منطقه ای (شرق محور)
کشورهای همجوار و نزدیک به منطقه آسیای مرکزی از بدو فروپاشی نظام کمونیستی شوروی تعامل با آسیای مرکزی را در دستور کار خود قرار داده و به صورت انفرادی و جمعی به بسط و توسعه مناسبات عمدتاً اقتصادی با این منطقه پرداختند. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که اگرچه پیش از آغاز هزاره جدید سازمان هایی نظیر همکاری های اقتصادی اکو، شانگهای و غیره شکل گرفتند اما اوج فعالیت های سازمان یافته این کشورها را باید در چند سال اخیر و همزمان با ظهور و فروغ مجدد روسیه در این منطقه دانست. بطور کلی امروزه سازمان های تاثیرگذار در آسیای مرکزی که دارای منشا و مبدا شرقی می باشند را می توان به قرار زیر برشمرد:

سازمان همکاری های اقتصادی (اکو)

از ابتدائی ترین سازمان هایی است که باعث جذب کشورهای آسیای مرکزی در سال های اولیه استقلال گردید. عمده فعالیت این سازمان اقتصادی بوده و بواسطه در بر داشتن ۷ میلیون کیلومتر مربع وسعت ارزی و بیش از ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت کشورهای عضو از قابلیت مناسبی برای تجمیع ظرفیتها در جهت بسط و توسعه مناسبات اقتصادی درون گروهی و تعامل با سایر کشورها برخوردار می باشد. (علیپور ناندل، ۱۳۸۶، ص ۷۴) نکته دیگر اینکه طی سال های اولیه هزاره جدید در مقایسه با سال های قبل از آن توسعه مناسبات درون گروهی این سازمان از رشد مناسب اما نامتناسب با ظرفیت های موجود برخوردار بوده و امید می رود با اجرای سند چشم انداز ۲۰۱۵ میزان کارآیی و کارآمدی این سازمان به جایگاه واقعی خود برسد.

سازمان همکاری های شانگهای

شالوده ایجاد این سازمان را نگرش های ارضی و امنیتی چین بعد از استقلال کشورهای آسیای مرکزی و افزایش همسایگان چین از یک کشور (شوروی سابق) به ۳ کشور (قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان) تشکیل می داد که در ابتدا به صورت گروه شانگهای در عرصه سیاسی و امنیتی آسیای مرکزی تبلور یافت. تاریخ توسعه سازمان همکاری های شانگهای شامل دو رویداد مهم است: اجرای منشور سازمان همکاری های شانگهای در سال ۲۰۰۳ میلادی و نیز طراحی نحوه اجرای مکانیسم فعالیت های اصلی این سازمان در سال ۲۰۰۴ که باعث معرفی تشکیلات سازمانی شانگهای بعنوان یک سازمان مستقل بین المللی گردید. صرف نظر از اهداف اولیه موسسین، پیدایش این سازمان موجب شکل گیری یک نظم بین المللی برای ایجاد ساختار جدید اورآسیایی گردید که موجب تثبیت دائمی و نسبی اوضاع شد و پس از آن توسعه تدریجی روابط دو جانبه میان روسیه و جمهوری خلق چین را بر مبنای منافع دو کشور به همراه آورد. از سوی دیگر تمرکز این سازمان بر موضوعات آسیای مرکزی، تعامل کشورهای فرامنطقه ای را در آسیای مرکزی چارچوب دار و منظم نمود.
به موازات افزایش حضور سازمان شانگهای در آسیای مرکزی و دخالت آن در موضوعات مبتلا به این کشورها، توان روسیه و چین برای جلوگیری از مداخلات کشورهای فرامنطقه ای در امور آسیای مرکزی نیز افزایش یافت که تبلور آن را می توان در بیانیه شانگهای دید که این سازمان از آمریکا خواست برنامه خروج نیروهای نظامی خود را از منطقه مشخص نماید. واقعیت این است که همکاری تنگاتنگ و مطلوب چین و روسیه به عنوان دو عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد و از جمله اعضای باشگاه اتمی در زمینه های مختلف، زمینه های تشویق و ترغیب کشورهای آسیای مرکزی را در جهت همکاری بیشتر با مسکو و پکن سوق داده است.
همان گونه که بیش از این نیز اشاره گردید ترس از آمریکا و افزایش حوزه نفوذ این کشور در نقاط مختلف جهان بخصوص در آسیای مرکزی باعث نزدیکی بیش از پیش روسیه و چین به یکدیگر گردید و همزمان با رویکرد جدید این کشور مبتنی بر حضور فعال و موثر در اوراسیا و رقابت تنگاتنگ برای توسعه حوزه نفوذ و سلطه بر کشورهای آسیایی، سازمان همکاری های شانگهای موافقت خود را با عضویت ناظر جمهوری اسلامی ایران، هند و پاکستان اعلام نمود که این اقدام اخیر بازی بزرگ جدید را به رهبری سازمان شانگهای وارد مرحله جدیدی می نماید.

پی نوشت ها :

* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز

منبع:پایگاه نور ش ۳۷
ادامه دارد…



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.