آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (۴)



آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (4)
آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (۴)

نویسنده: مجتبی فرجی*

سازمان امنیت دسته جمعی

از بدو فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آسیای مرکزی به دو لحاظ استراتژیک و امنیتی عاملی برای نگرانی روسیه بوده است. آگاهی روسیه از وجود اختلافات اساسی فی مابین کشورهای آسیای مرکزی با یکدیگر و حتی اختلافات درون کشوری جمهوری های استقلال یافته، نیازمند ایجاد فضایی امنیتی برای روسیه بود تا علاوه بر اشراف بر رویدادهای احتمالی آتی، مانع از دخالت قدرت های خارجی برای حضور در این منطقه گردد. لذا سازمان پیمان امنیت دسته جمعی با محوریت روسیه و عضویت اغلب کشورهای مستقل مشترک المنافع در سال ۱۹۹۲ شکل گرفت. همچنین با ایجاد مرکز مبارزه ضد تروریستی که نتیجه ایجاد بحران هایی در روابط ازبکستان و قرقیزستان و هجوم مبارزان چچن به داغستان بود پیمان امنیت دسته جمعی ابزار اصلی برای اعمال سیاست روسیه گردید.
صرفنظر از فعالیت های بعدی این سازمان، بطور اساسی وجود این سازمان در حوزه کشورهای بجا مانده از شوروی سابق و بخصوص آسیای مرکزی باعث امنیتی شدن محیط به سود روسیه شده و این کشور قادر است به نام مبارزه با عوامل ناامنی اعم از مذهبی، قومی و غیره تحرک مثبتی را در بین کشورهای این منطقه داشته باشد.

سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع

با توجه به فراگیر بودن این سازمان و اهداف آن از ذکر توضیحات برای این سازمان خودداری گردیده است.

سازمان همکاری های اورآسیا (اوراسک)

هدف اصلی از ایجاد جامعه اوراسک ارتقای روابط اقتصادی و تجاری کشورهای عضو بود که به اهداف مقامات کشورهای مذکور برای ایجاد سیستم اقتصادی متحد در فضای بعد از شوروی سابق جامعه عمل بپوشاند. تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ابتدای دهه ۹۰ قرن گذشته، جمهوری های شوروی سابق مراودات بسیار گسترده ای با یکدیگر و تحت سیستم اقتصادی واحد شوروی سابق داشتند اما با فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای عضو، اغلب کشورها که بعضاً خصومت های خود از یکدیگر را بواسطه اتحاد جماهیر شوروی مخفی نگه داشته بودند به بازیگرانی خود محور و منفرد تبدیل و محدودیت هایی نسبت به سایرین اعمال نمودند و در این بین روسیه که هنوز نتوانسته بود بر تلاطم بجا مانده از اضمحلال سیاسی فائق آید فضا را برای ورود بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای خالی نمود.
از سوی دیگر تجربیات بجا مانده از یک دهه هجوم کشورهای فرامنطقهای برای تغییر فرهنگ اقتصادی حاکم بر این کشورها، عدم فعالیت جدی و سازنده روسیه و نگرانی کشورهای مذکور از تبدیل شدن به کشورهایی عقب مانده، بارقه های همکاری در سطح منطقه ای و خرد را زنده نمود که حکایت از نیاز این کشورها به یکدیگر برای رشد و پیشرفت داشته است که در حال حاضر می توان تبلور آن را در تشکیل اتحادیه اقتصادی اوراسیا جستجو نمود. نهایت امر اینکه مشکلات متعدد این کشورها در یک دهه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مقامات برخی از کشورهای تازه استقلال یافته را بر آن داشت تا با هدف ایجاد همگرایی اقتصادی در بین خود به ایجاد جامعه اوراسک اهتمام ورزند.
نگاهی گذرا به شرح وظایف و نحوه فعالیت سازمان های فوق الذکر که البته در مقامات و نوشتارهای متعدد بصورت جامع و مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است حاکی از وجود واقعیات زیر در آسیای مرکزی می باشد:
– جمله سازمان ها و تشکل های فوق دارای خواستگاه شرقی می باشند؛
– به غیر از سازمان همکاری اقتصادی اکو، بقیه سازمان های فوق روس محور بوده و تصمیمات و برنامه ریزهای متخذه ناشی از راهبردهای روسیه در آسیای مرکزی می باشد. فعالیت های سازمان همکاری اقتصادی اکو نیز تا آنجا که با منافع روسیه تداخل ننماید حتی بواسطه ایجاد بستر تعاملات اقتصادی این کشورها با سایر کشورهایی که با روسیه روابط نزدیک دارند مورد تشویق نیز قرار می گیرد.
– فضای امنیتی و حتی نظامی روح حاکم بر سازمان های امنیت دسته جمعی و شانگهای می باشد که این به معنای عزم روسیه (و حتی چین) برای امنیتی جلوه دادن آسیای مرکزی است. البته باید بین ملاحظات امنیتی روسیه و چین در خصوص آسیای مرکزی تمایز قائل شد. این بدان معنا است که نگاه چین به منطقه اگرچه همانند روسیه ناشی از ملاحظات امنیتی انقباضی نمی باشد اما در عین حال فضای ایجاد شده از سوی روسیه، عرصه را برای حضور چین بیش از دیگران (رقبای غربی) باز نموده و هر گونه احتمال تشنج و بی نظمی را در مرزهای چین و کشورهای آسیای مرکزی (بعنوان عاملی برای حضور قدرت های فرامنطقه ای) تحت کنترل در می آورد.
– هدف از ایجاد این تشکل ها، ایجاد فضای بازی و همکاری کشورهای آسیای مرکزی با یکدیگر بوده تا به نوعی عرصه برای حضور کشورهای خارجی بخصوص کشورهای مداخله جوی غربی تنگ گردد.
– کشورهای آسیای مرکزی اشراف روسیه و لزوم حضور این کشور در باز نمودن گره های کور اقتصادی و سیاسی خود را درک نموده و در حال حاضر جایگزین بهتری برای همکاری با روسیه ندارند.
– اعتماد به کشورهای فرامنطقه ای که در مقاطعی از سوی قرقیزستان و ازبکستان صورت گرفت می رفت تا نظم فعلی آسیای مرکزی را دچار خدشه نماید و روسیه را نیز با زحمت و مشکل روبرو نماید. لذا محدودیت بازی بازیگران فرامنطقه در آسیای مرکزی در دستور کار دائمی سازمان های فوق الذکر می باشد.

نیروی وارده از سوی کشورهای فرامنطقه ای بخصوص کشورهای غربی با محوریت آمریکا و اروپا و هم پیمانان این کشورها (غرب محور)

با توجه به اهمیت و جایگاه استراتژیک آسیای مرکزی که ناشی از اهمیت ژئواکونومیک این منطقه می باشد، تلاش های گسترده ای نیز از سوی کشورهای غربی برای حضور در این منطقه آغاز گردید. بر خلاف تلاش های شرق محور به رهبری روسیه (و چین) که ایجاد سازمان ها و تشکل های مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی را برای راهبرد منطقه تشویق و کشورها را به عضویت و فعالیت فراگیر در آنها ترغیب می نمایند، کشورهای غربی به خوبی بر ناکارآمدی ایجاد تشکل ها و سازمان های غرب محور در بین کشورهای این منطقه (در کوتاه مدت) واقف می باشند که برگزاری دو دوره اجلاس اقتصادی اورآسیا با محوریت مجمع جهانی اقتصادی (داووس) در آلماتی، عدم کارایی این قبیل سازمان ها را در فضای سیاسی بجا مانده از شوروی سابق تائید نمود. لذا حضور کشورهای غربی در آسیای مرکزی را می توان در قالب مدل های زیر دسته بندی نمود.

تلاش برای الگوسازی در منطقه

حضور و فعالیت کشورهای نزدیک به منافع ایالات متحده آمریکا و غرب که از مدل اقتصادی غربی استفاده می نمایند می تواند در بلند مدت به ایجاد الگویی اقتصادی متناسب با الگوهای غربی بیانجامد و فرصت حضور شرکت های مختلف غربی را در این کشورها فراهم نماید. بر این اساس، حضور ترکیه بعنوان کشوری دوست و هم پیمان با آمریکا و غرب از یکسو و دارا بودن سبقه دینی برای جلب توجه مردم مسلمان این منطقه که سال ها آرزوی احیای سنت های دینی و مذهبی را داشته اند از جمله راهکارهای غرب برای حضوری نرم و بی صدا در آسیای مرکزی بوده است. حمایت آمریکا و کشورهای اروپایی از ژاپن، کره جنوبی و غیره از آن جهت که این کشورها منادیان فرهنگ و سنت اقتصاد مبتنی بر بازار جبهه غرب می باشند مورد استقبال کشورهای غربی قرار داشته است. باید خاطر نشان نمود که موارد مذکور به معنای اطاعت کور کورانه ترکیه از کشورهای غربی برای حضور در آسیای مرکزی نیست بلکه ترکیه از جمله کشورهای پیشرو در آسیای مرکزی بوده است که سعی در ایجاد اتحادی از کشورهای ترک زبان با محوریت آنکارا در آسیای مرکزی و قفقاز داشته و در این بین کشورهای غربی نیز از خدمات این کشور در این منطقه در راستا منافع خود بهره مند گردیده اند.
ذکر این نکته نیز لازم است که رژیم اسرائیل نیز از جمله کشورهای مورد نظر غرب برای فعالیت در آسیای مرکزی می باشد که می تواند به اهداف کشورهای غربی برای ایجاد تغییرات ساختاری به نفع غرب جامه عمل پوشاند. اسرائیل نیز با اتخاذ دکترین بن گورین مبنی بر اتحاد با پیرامون بجای اتحاد با اعراب، حضور پر بار خود را در آسیای مرکزی آغاز نمود که اهدافی نظیر تشویق و ترغیب یهودیان منطقه برای مهاجرت به اسرائیل، ترویج تفکرات صهیونیستی در میان یهودیان منطقه، ایجاد مشروعیت و مقبولیت در بین توده های مردم و یافتن فضایی برای نفوذ در حوزه های وابسته به حکومت این کشورها، فشار به ایران از طریق حضور در مرزهای شمالی کشورمان و انجام اقدامات جاسوسی بمنظور مقابله با ایران و زمینه سازی کاهش حضور جمهوری اسلامی ایران در لبنان را می توان برای این حضور برشمرد. (امیدی، ۱۳۸۴: ص ۴).

فعال نمودن نهادها و موسسات مالی و اعتباری بین المللی

وجه مشترک تمامی کشورهای باقی مانده از شوروی سابق بخصوص در قلمرو آسیای مرکزی، محدودیت های مالی برای اجرای طرح های زیرساختی و مادر بوده است. از آنجا که روسیه بواسطه بروز طوفان های سهمگین اقتصادی در سال های آغازین بعد از فروپاشی توان حمایت مالی از کشورهای آسیای مرکزی را نداشت، حضور کشورهای غربی در قالب اعطای وام ها و اعتبارات کلان بین المللی به این منطقه آغاز گردید. از سوی دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا با تخصیص برخی اعتبارات عمرانی برای اجرای طرح های اقتصادی، زمینه حضور شرکت های وابسته به جبهه غرب (عمدتاً شرکت هایی از ژاپن و کره جنوبی) را در آسیای مرکزی فراهم آوردند. امروزه نیز فعالیت گسترده بانک توسعه آسیایی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و غیره در این کشورها بخصوص در قزاقستان و قرقیزستان برای اجرای طرح های زیر بنایی در بخش هایی نظیر حمل و نقل، راه سازی (ریلی و جاده ای)، احداث خطوط انتقال انرژی و غیره باعث ترسیم چشم انداز وقوع تغییراتی اساسی در جغرافیای آسیای مرکزی گردیده است. توسعه این زیرساختارها در بلند مدت باعث ایجاد تغییرات سخت افزاری در جغرافیای منطقه شده و باعث کاهش وابستگی منطقه به استفاده از زیرساختارهای روسیه شده و نقش این کشور را در معادلات آسیای مرکزی دستخوش تغییراتی خواهد نمود.

حمایت از حضور موسسات و سازمان های غیر دولتی خارجی

حرکت جدیدی که امروزه از آن با عنوان جهانی شدن یاد می شود در واقع نسخه تغییر شکل یافته و اصلاح شده تفکرات سرمایه داری و غرب می باشد که با استفاده از ابزارهایی جذاب و عوام پسند همچون سازمان تجارت جهانی و نهادهای بین المللی همسو با غرب و بنگاه های رسانه ای این جبهه تبلیغ می شوند. (عارفیان، ۱۳۸۴: ص ۴۹) در سال های اخیر بخصوص نقش سازمان ها و موسسات غیردولتی خارجی بویژه غربی، البته با درجات مختلف در کشورهای آسیای مرکزی مشهود می باشد. عمده هدف این سازمان ها که بعضاً با انجام سرمایه گذاری هایی کلان اقدام به جلب توجه کشورهای منطقه می نمایند پیشبرد اهداف خود با استفاده از روش های نرم افزاری نظیر تغییر نگرش مردم منطقه به حکومت های خود، تغییر ذائقه مردم و زمینه سازی زیر سوال بردن وضع موجود می باشد. علی رغم دیدگاه شرقی حاکم بر آسیای مرکزی که حفظ وضع موجود را تامین کننده منافع کشورهای منطقه و بخصوص روسیه می داند، دیدگاه غربی، زمینه سازی برای ایجاد بستر تجدید نظر طلبی را سرلوحه اقدامات خود داشته و بر این اساس تلاش در جهت تقویت و پیشبرد دموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر، آزادی و تکثر مطبوعات و رسانه های گروهی از جمله اهداف سازمان های غیر دولتی وابسته به غرب در آسیای مرکزی می باشد. اگرچه این سازمان ها با حدت و شدت مختلفی در کشورهای این منطقه فعال می باشند معهذا طی سال های اخیر نوعی بی اعتمادی به اهداف و برنامه های این قبیل سازمان ها بین حکام این کشورها و حتی مردم و شهروندان مختلف آسیای مرکزی به چشم می خورد که می توان به اقدام دولت ازبکستان در اعمال محدودیت شدید برای سازمان های غیر دولتی فعال در این کشور اشاره نمود.

پی نوشت ها :

* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز

منبع:پایگاه نور ش ۳۷
ادامه دارد…



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.