چپ گرایی در جهان عرب



 چپ گرایی در جهان عرب

 

نویسنده: عبدالقادر سواری

 

آشنایی جهان عرب با سوسیالیسم، هم زمان با حمله‌ی فرانسویان به مصر و آگاهی عرب‌ها از مباحث و مسائل جدید جهان غرب صورت گرفت، (۱) حتی برخی آموزه‌های رفاعه رافع طهطاوی در سده‌ی سیزدهم/ نوزدهم نیز صبغه‌ای از چپ گرایی سوسیالیستی داشت. (۲) اصطلاح سوسیالیسم در نیمه‌ی اول قرن چهاردهم/بیستم وارد ادبیات سیاسی جهان عرب شد و این امر با تأسیس احزاب کمونیست در جهان عرب شکل گرفت که نخستین آنها حزب کمونیست تونس (حزب الشیوعی التونسی)‌ بود که در سال ۱۳۳۷/۱۹۱۹، به عنوان شاخه‌ی فرعی حزب کمونیست فرانسه (۳)، آغاز به فعالیت کرد. (۴) آنچه سبب گرایش اندیشمندان جهان عرب به آموزه‌های چپ شد آن بود که در توضیح برخی مشکلات معاصر و یافتن راه حلی برای آنها نمی‌توانستند به ظاهر سخن شریعت اکتفا کنند و یاری جستن از آموزه‌های جدید در این میان ناگزیر بود. از سوی دیگر، لیبرالیسم راه مناسبی پیش روی دین مداران مسلمان نمی‌گذاشت، بدین سبب برخی از آنان به آموزه‌های سوسیالیستی روی آوردند و گروهی متأثر از مارکسیسم شدند. (۵) افزون بر آن، اندیشه‌های مارکسیستی با جامعه‌ی پر مشکل و عقب مانده‌ی جامعه‌ی عرب همساز بود و به پرسش از سرچشمه‌ی سرمایه داری پاسخ می‌داد، که هم زمان به معنای رد این نظام بود و پدید آمدن سرمایه داری پیشرفته‌ی غرب را به بهای عقب ماندگی شرق و تاراج ثروت آن می‌دانست. (۶) به هر ترتیب، این تأثیرپذیری به تدریج عمیق‌تر و سامانمندتر شد تا آنکه در آغاز سده‌ی چهاردهم/ بیستم موجی از افکار سوسیالیستی و کمونیستی در جهان عرب پدید آمد. (۷)
شبلی شمیّل، مسیحی لبنانی تبار مقیم مصر، اولین مروّج سوسیالیسم در جهان عرب بود. (۸) وی با انتقاد از معادل عربی سوسیالیسم، یعنی «اشتراکیه»، و تأکید بر نارسایی معنایی آن، واژه‌ی «اجتماعیه» را پیشنهاد کرد. (۹) سوسیالیسمی که وی از ان سخن می‌گفت، نه بر پایه‌ی مالکیت دولتی و لغو مالکیت خصوصی، بلکه بر این اساس بود که منبع درآمد افراد باید کار آنها باشد و دولت فقط باید عدالت را تضمین کند. (۱۰) فرح انطون نیز نخستین کسی بود که در مجله‌ی خود، الجامعه، نویسندگان اروپایی، همچون مارکس و تولستوی، را به خوانندگان عرب معرفی کرد. (۱۱) وی که پس از سفر به ایالات متحده در ۱۳۲۲/۱۹۰۴، به اندیشه‌های چپ گرایان متمایل‌تر شده بود، اعتقاد داشت نابرابری و ستم اجتماعی مستقیماً ریشه در نظام اقتصادی سرمایه داری دارد و سوسیالیسم تنها راه رهایی جامعه‌ی بشری است. (۱۲)
یعقوب صروف نیز از جمله اندیشمندانی بود که از برخی آموزه‌های سوسیالیستی حاکم بر اروپای پایان سده‌ی سیزدهم/ نوزدهم اثر گرفت و این تأثیر به خوبی در داستان او به نام فتاه مصر (دختر مصر) نمودار شد. (۱۳) سلامه موسی نیز، که از کارل مارکس به عنوان آموزگار و راهنمای خویش نام می‌بُرد و آثار او و برناردشاو را خوانده بود (۱۴)، در اروپا با سوسیالیسم آشنا شد و پس از بازگشت به کشورش، در کتابچه‌ای معنی و اصول اساسی سوسیالیسم را توضیح داد و از لغو مالکیت خصوصی و از حق انحصاری دولت در مالکیت سخن گفت. گویا وی به گونه‌ای از سوسیالیسم نظر داشت که برای همه درآمد مساوی ایجاد نمی‌کرد، اما به همه فرصت‌های برابر می‌داد. (۱۵) به عبارت دیگر، سلامه موسی اندیشه های مارکس و افکار سوسیالیستی اصلاح طلبانه‌ی برنارد شاو را با هم تلفیق کرد. او معتقد بود که برای برپایی نظام سوسیالیستی در مصر، ابتدا باید نظام پارلمانی دموکراتیک وجود داشته باشد. (۱۶)بطرس بستانی (۱۷) شاید نخستین کسی باشد که در دایره المعارف خود به صورت روشمند به بیان ویژگی‌های سوسیالیسم و تحلیل آموزه‌های ماتریالیستی آن پرداخت و از سرچشمه‌های فکری متفاوت آن سخن گفت. (۱۸) جرجی زیدان (۱۹)، یکی دیگر از اندیشمندان مسیحی، مقالات متعددی درباره‌ی سوسیالیسم نوشت. از دید او، سوسیالیسم آموزه‌ای به قدمت بشریت است که هم پشتوانه‌ی اخلاقی و هم پشتوانه‌ی علمی دارد. او سوسیالیسم را در پرتو دو ارزش اساسی، یعنی عدالت و ترقی، تعریف کرده و بر آن است که سوسیالیسم تنها راهی است که می‌تواند با ایجاد عدالت، جامعه‌ی نامتعادل را به حالتی از تعادل برساند. وی پس از سفر به اروپا اعتقاد پیدا کرد که سوسیالیسم از جنبشی که هدفش دگرگون سازی نظم موجود بود، به جنبشی اصلاح طلب بدل شده است. (۲۰)
در جهان عرب، در آغاز اغلب اندیشمندان سوسیالیست مسیحی بودند. این واقعیت و علل و زمینه‌های آن در خور بررسی است. اما مصطفی حسنین المنصوری، اندیشمند مسلمان، نیز به مطالعه‌ی آثار مارکس پرداخت و کتابی به نام تاریخ المذاهب الاشتراکیه (تاریخ مکاتب سوسیالیستی) نوشت. سوسیالیسم موردنظر وی در پی ایجاد فرصت‌های برابر برای همگان بود و به جنبه‌های مادی زندگی محدود می‌شد و البته لغو مالکیت خصوصی را نمی‌خواست. (۲۱)
افزون بر اندیشه‌ی سوسیالیستی، اندیشه‌های مارکسیستی و کمونیستی نیز از همان آغاز سده‌ی چهاردهم /بیستم وارد جهان عرب شد و از دهه‌ی ۱۳۰۰ش/۱۹۲۰، در کشورهای عرب احزابی شکل گرفتند که برنامه‌ها و شعارها و حتی نام‌هایی داشتند که گرایش‌های مارکسیستی در آنها کاملاً روشن بود (۲۲)، که از همان آغاز با مخالفت و واکنش شدید اندیشمندان مسلمان و حتی چپ اندیشان غیرمارکسیست روبه رو شد. (۲۳) با وجود این، آموزه‌های مارکسیستی در سرزمین‌های عرب گسترش یافت، که دلایل گوناگونی داشت، از جمله ضعف جامعه و از هم گسیختگی نظام اقتصادی و سیاسی برآمده از حاکمیت طبقات استثمارگر، که باعث رونق هر آموزه‌ی مخالف این وضع می‌شد؛ و انگیزه‌های درونی برخی اقلیت های غیرعرب که در مخالفت کمونیسم با ملیت و دید جهانی و فراملی، نکته‌ای مثبت برای رویارویی با ملیت عرب می‌یافتند. (۲۴)
برخلاف اندیشمندان مسیحی- که میان آنان شبه اجماعی در تأیید آموزه‌های سوسیالیستی وجود داشت- اندیشمندان مسلمان، در آغاز سوسیالیسم را رد کردند و جز برخی، نظر مثبتی به سوسیالیسم اروپایی نداشتند. (۲۵) آنان، علاوه بر نقد سوسیالیسم، استدلال می‌کردند که سوسیالیسم حقیقی و عقلانی، همچون دموکراسی حقیقی، تنها در اسلام یافت می‌شود. (۲۶)
اندیشه‌های سوسیالیستی تا پیش از جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸)، در کشورهای عربی چندان گسترش نیافت تا اینکه پس از جنگ جهانی اول، بر پایه‌ی سوسیالیسم، احزابی شکل گرفت که البته در اغلب موارد عنوان حزب سوسیالیستی هم برای آنها به کار نرفت. (۲۷) افزایش قدرت احزاب سوسیالیستی و کمونیستی در اروپای غربی، نفوذ روزافزون اتحاد جماهیر شوروی و هم پیمانان آن، به قدرت رسیدن حزب کمونیست در چین و تلفیق اندیشه‌های ناسیونالیستی و سوسیالیستی در برنامه‌ی احزاب به قدرت رسیده در کشورهای تازه استقلال یافته‌ی آسیایی، زمینه ساز گسترش اندیشه‌های چپ و تشکیل احزب بر پایه‌ی این اندیشه‌ها در جهان عرب شد. (۲۸)

شکل گیری احزاب کمونیست

عزیز میرهَم نخستین سیاستمداری بود که اندیشه‌های سوسیالیستی را در برنامه‌ی یک حزب گنجاند. این اندیشه‌ها، که البته بسیار ابتدایی بودند، در برنامه‌ی کار حزب دموکرات (الحزب الدیمقراطی) قرار گرفتند. (۲۹) حزب سوسیالیست مصر (الحزب الاشتراکی المصری) را نیز عبدالله عنانی، سلامه موسی و حُسنی عرابی در ۱۲۹۹ش/۱۹۲۰ پایه گذاری کردند. در همان سالها، آنطوان مارون اتحادیه‌ی همگانی کارگران مصر (الاتحاد العام للعمّال المصریین) را تشکیل داد که آن هم جنبشی سوسیالیستی بود. (۳۰) پس از آن حسنی عرابی، که از بنیان گذاران حزب سوسیالیست مصر نیز بود، به همراه گروهی دیگر و از جمله ژوزف روزنتال (۳۱)، حزب سوسیالیست دیگری را در ۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱ در اسکندریه‌ی مصر پایه ریزی کرد که بعدها حزب کمونیست مصر (الحزب الشیوعی المصری) نام گرفت. در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴، حکومت سعد زغلول این حزب را غیرقانونی اعلام کرد؛ در نتیجه، اعضای آن به فعالیت‌های مخفی روی آوردند. (۳۲) حزب کمونیست علاوه بر مصر، در ۱۳۳۷/۱۹۱۹ در فلسطین و در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴ در لبنان پایه ریزی شد، که فعالیت‌های آن در فلسطین علنی و در مصر و لبنان مخفیانه بود. این سه حزب به کمینترن پیوستند و در نشر اندیشه‌های کمونیستی و فعالیت‌های کارگری کوشیدند. (۳۳)
حزب کمونیست سوریه نیز در ۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵ تأسیس و ریاست آن بر عهده‌ی جوانی کُرد به نام خالد بکتاش گذاشته شد. این حزب از نیمه‌ی دهه‌ی ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۰ تا آغاز جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹)، ابتدا در تثبیت جنبش کمونیستی و سپس در گسترش اندیشه‌های کمونیستی به دیگر کشورهای عربی، نقش مهمی ایفا کرد. (۳۴)
حسین الرحال پیش گام اندیشه‌های چپ در عراق به شمار می‌آید. وی که در دوران جنگ جهانی اول در آلمان به تحصیل مشغول بود، با نوشته‌های مارکس و لنین آشنا شد و پس از بازگشت به بغداد در ۱۳۳۷/۱۹۱۹، به ترویج این اندیشه‌ها در بین جوانان عراقی پرداخت. (۳۵) تحت تأثیر فعالیت‌های وی، جنبش چپ عراق به صورت مخفیانه از دهه‌ی ۱۹۳۰ آغاز شد و نخستین هسته‌های آن در گروه «الاهالی» شکل گرفت که فارغ التحصیلان دانشگاه امریکایی بیروت و دانشگاه‌های بریتانیا و برخی حقوق دانان دانشگاه بغداد آن را در ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۱ پایه ریزی کردند. (۳۶) سپس حزب کمونیست عراق پدید آمد. این حزب به رهبری عبدالقادر اسماعیل و تحت تأثیر فعالیت‌های حزب کمونیست سوریه (۳۷)، در ۱۳۱۱ش/ ۱۹۳۲ در بغداد و ناصریه فعالیت خود را آغاز کرد، اما نخستین مرکز آن را عاصم فلیح، که بعدها نخستین دبیرکل حزب کمونیست شد، در ۱۳۱۳ش/ ۱۹۳۴ در بغداد با نام کمیته‌ی مبارزه با استعمار و استثمار (لجنه مکافحه الاستعمار و الاستثمار) تشکیل داد که روزنامه‌ی مخفی کفاح الشعب ترجمان (ارگان) آن به شمار می‌رفت. این روزنامه در ۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵ به دستور رشید عالی گیلانی توقیف و پس از آن رهبر حزب، یعنی عاصم فلیح، زندانی شد. حزب کمونیست عراق پس از تأیید کودتای ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶ و با استفاده از اوضاع ناشی از جنگ جهانی دوم و دربند بودن بسیاری از رهبران ملی گرای عراق، نفوذ بسیاری در عراق به دست آورد (۳۸)، اما در ۱۳۲۶ش/ ۱۹۴۷، دولت به شدت آن را سرکوب کرد و اعضای بارز آن زندانی و برخی نیز اعدام گردیدند. (۳۹) سرکوب شدید جنبش کمونیستی در عراق ادامه داشت تا اینکه عبدالکریم قاسم نظام پادشاهی را برانداخت و نظام جمهوری را در تیر ۱۳۳۷/ژوئیه ۱۹۵۸ جانشین آن کرد.

روند تحولات جریان‌های چپ در کشورهای عربی

جنبش ناسیونالیستی عرب (حرکه القومیین العرب) سازمان ناسیونالیست و غیرسوسیالیست در لبنان بود که احزاب چپ گرای مهمی از آن منشعب شدند. این سازمان در اوایل دهه‌ی ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰ در دانشگاه امریکایی بیروت تشکیل شد. (۴۰) با آغاز دهه‌ی ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰ چند شاخه‌ی چپ گرا از این سازمان منشعب شدند که همه ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی را پذیرفتند. مهم‌ترین این شاخه‌ها عبارت بودند از: سازمان سوسیالیست‌های لبنان (منظّمه الاشتراکیین اللبنانیین)؛ حزب عمل سوسیالیستی عرب (حزب العمل الاشتراکی العربی)؛ جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطین (الجبهه الشعبیه لتحریر فلسطین)؛ جبهه‌ی دموکراتیک خلق برای آزادی فلسطین (الجبهه الشعبیه الدیمقراطیه لتحریر فلسطین)؛ و جبهه‌ی انقلابی خلق برای آزادی فلسطین (الجبهه الشعبیه الثَوْریه لتحریر فلسطین)؛ (۴۱) کمال جنبلاط نیز حزب سوسیالیست مترقی (حزب التقدمی الاشتراکی) را در ۱۳۲۷ش/۱۹۴۸ تأسیس کرد، که در زمینه‌ی اقتصادی، از مشی مارکسیستی جانبداری می‌کرد و به طور فزاینده‌ای به ایدئولوژی مارکسیستی و تجربه‌ی شوروی در ایجاد سوسیالیسم گرایش یافت. این حزب تنها حزب چپ گرای لبنان بود که در مجلس نمایندگانی داشت. (۴۲) از جمله جریان‌های مهم چپ گرا در مصر، جمعیت مصر جوان (جمعیه مصر الفتاه) بود که در ۱۳۱۶ش/ ۱۹۳۷ به حزب مصر جوان (مصر الفتاه)، و در ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹ به حزب سوسیالیست (الحزب الاشتراکی) ‌بدل شد و پایه گذار آن احمد حسین، یکی از الگوهای فکری و آموزگاران جمال عبدالناصر (۴۳) بود. (۴۴) گروه‌های مارکسیستی مصر و از جمله حزب کمونیست، از مؤیدان کودتای تیر ۱۳۳۱/ژوئیه‌ی ۱۹۵۲ افسران آزاد بودند، اما کم کم رو در روی جمال عبدالناصر قرار گرفتند. مهم‌ترین اختلاف جنبش کمونیستی و جمال عبدالناصر در مورد دموکراسی و ملی گرایی عرب بود. کمونیست‌ها معتقد بودند که عبدالناصر اصول دموکراتیک را رعایت نمی‌کند. (۴۵) همچنین آنان، به سبب داشتن اندیشه انترناسیونالیستی، با ملی گرایی عرب مخالف بودند و آن را برگرفته از نظام سرمایه داری و مورد حمایت آن می‌دانستند. این اختلافات به برخورد شدید عبدالناصر با کمونیست‌ها انجامید که در آن برخی سران حزب کمونیست، مانند شهدی عطیه، به قتل رسیدند. (۴۶)
هم زمان با تصمیم جمال عبدالناصر برای انحلال همه‌ی احزاب و تشکیل حزب اتحادیه‌ی سوسیالیستی عرب (حزب الاتحاد الاشتراکی العربی)، دوران سخت حزب کمونیست مصر نیز آغاز شد، اما این به معنای فرو خفتن اندیشه‌ی چپ نبود، حتی می‌توان آن را دوران اوج سوسیالیسم ناصریِ معتقد به تک حزبی نامید. (۴۷) حزب کمونیست مصر همچنان به فعالیت ادامه داده است. (۴۸)
در سوریه، به سبب دیدگاه‌های موافق رهبری حزب کمونیست با جنبش ملی گرا، این حزب در جذب و جلب توجه مردم بسیار موفق بوده داشته است (۴۹). پس از تأسیس حزب بعث (۵۰)، که ایدئولوژی سوسیالیستی را پذیرفته بود، این حزب با حزب سوسیالیست عرب (حزب العربی الاشتراکی) به رهبری اکرم حورانی ادغام شد و حزب جدید با نام حزب سوسیالیستی بعث عرب (حزب البعث العربی الاشتراکی) در ۲۲ آبان ۱۳۳۱/ ۱۳نوامبر ۱۹۵۲ اعلام موجودیت کرد. این امر باعث شد چپ گرایان سوری بیش از پیش به مرکز قدرت نزدیک شوند. (۵۱) در دوران اخیر نیز بسیاری از احزاب و گروه های چپ در اشکال سوسیالیستی و کمونیستی آن، در سوریه-به رغم سیاست تک حزبی حکومت بعث- ظهور کرده‌اند که از جمله مهم‌ترین آنها، حزب اتحادیه سوسیالیست عرب (حزب الاتحاد الاشتراکی العربی) است که در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ شکل گرفت و بعدها به شاخه‌های متعددی تقسیم شد. (۵۲)
جنبش چپ در دیگر کشورهای عرب نیز رخنه کرد و در اغلب کشورها تشکل‌هایی با ایدئولوژی‌های چپ شکل گرفتند. مثلاً، در نیمه‌های دهه‌ی ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۰، گروهی از دانشجویان سودانی دانشگاه‌های مصر حلقه‌هایی برای مطالعه‌ی مارکسیسم در چارچوب حزب کمونیست مصر ایجاد کردند. بعدها این حلقه‌ها هسته‌های اولیه‌ی حزب کمونیست سودان را – که به نام جنبش آزادی بخش سودان (الحرکه السودانیه للتحریر القومی) شناخته شد- پایه ریزی کردند. این هسته‌ها در آغاز کار چاره‌ای جز فعالیت مخفیانه نداشتند؛ با وجود این، کمونیست‌ها تشکلی قانونی نیز به وجود آوردند که نماینده‌ی آرای آنان در امور سیاسی بود و اگرچه نام آنان نشانی از کمونیسم نداشت، همه‌ی اعضای آن به کمونیسم گرایش داشتند. این حزب در راه استقلال فعالیت می‌کرد. (۵۳)
حزب ترقی و سوسیالیسم (حزب التقدم و الاشتراکیه) اولین حزب در مغرب با مشی مارکسیستی-لنینیستی بود که به عنوان شاخه‌ی حزب کمونیست فرانسه، فعالیت خود را آغاز نمود. این حزب را فردی یهودی به نام لیون سلطان در ۲۳ آبان ۱۳۳۲/ ۱۴ نوامبر ۱۹۴۳ در دارالبیضاء تأسیس کرد. بعد از مرگ لیون سلطان، نام این حزب در ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶ به حزب کمونیست (الحزب الشیوعی) تغییر یافت و اعضای آن در راه استقلال مغرب کوشش بسیاری نمودند، اما پس از استقلال مغرب، این حزب غیرقانونی اعلام شد. در ۱۳۵۳ش /۱۹۷۴ این حزب دوباره مجوز فعالیت گرفت و با نام نخستین خود، یعنی حزب التقدم و الاشتراکیه، فعالیت‌هایش را شروع کرد. (۵۴)
در منطقه‌ی خلیج فارس و در کشورهای نفت خیز، جنبش چپ کمتر مجالی برای بروز و رشد یافته است. آنچه باعث تقویت چپ گرایی در دوره‌ای خاص در کشورهای نفت خیز خلیج فارس شد، پشتیبانی تبلیغاتی و سیاسی حکومت جمال عبدالناصر از احزاب ملی گرا و چپ اندیش در این منطقه بود (۵۵)، البته کشورهایی همچون عربستان سعودی، ناصر را به دیکتاتوری و قبضه کردن امور متهم کردند و سوسیالیسم عربی را تهدیدی برای قرآن و اسلام شمردند و اعلام کردند که جمال عبدالناصر و حکومت وی در پی تبلیغ آیین‌های الحادی کمونیسم و سوسیالیسم در برابر آموزه‌های اسلام هستند. (۵۶) با وجود این، گروهی از شاهزادگان جوان، به رهبری هلال بن عبدالعزیز، که تحت تأثیر اندیشه‌های عبدالناصر بودند، سازمان شاهزادگان آزاد (الامراء الاحرار) را تأسیس نمودند و خواهان اصلاحات ریشه ای در ساختار سیاسی عربستان شدند. (۵۷)
در عمان، تشکل چپ گرای جبهه‌ی آزادیبخش ظُفار (۵۸) بر ضد سلطنت به مبارزه‌ی مسلحانه روی آورد. در ۱۳۴۳ش / ۱۹۶۴، گروه‌های پراکنده‌ی شورشی و مخالف سلطنت با یکدیگر متحد شدند و جبهه‌ی آزادیبخش ظفار را بنیان گذاشتند. این جبهه در ۱۱ خرداد ۱۳۴۴/ اول ژوئن ۱۹۶۵، نخستین همایش خود را برگزار نمود (۵۹) در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، در اجلاس جبهه‌ی آزادیبخش ظفار، عده‌ای از چپ‌های مارکسیست عضو جبهه، برخی رهبران آن را برکنار کردند و جبهه‌ی خلق برای آزادی خلیج اشغال شده‌ی عربی (الجبهه الشعبیه لتحریر الخلیج العربی المحتلّ) را ایجاد نمودند. این جبهه دارای ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی بود و به قیام مسلحانه در برابر امپریالیسم و بورژوازی عقیده داشت. (۶۰)
در بحرین نیز حزب چپ گرای جبهه‌ی آزادی بخش ملی بحرین (جبهه التحریر الوطنی البحرانیه) در ۲۶ بهمن ۱۳۳۳/ ۱۵ فوریه‌ی ۱۹۵۵، برای نظم بخشیدن به فعالیت‌های سیاسی طبقه‌ی کارگر، تأسیس شد. در تأسیس این حزب- که از آن به عنوان اولین حزب کمونیستی در کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس یاد می‌شود- کمونیست‌های ایرانی، به ویژه حزب توده، و حزب کمونیست عراق سهم عمده‌ای داشتند. (۶۱)

جریان چپ و ناسیونالیسم

اندیشه‌های چپ در جهان عرب، برای جذب مخاطب، همواره با آموزه‌ای رقیب به نام ناسیونالیسم روبه رو بوده‌اند که هم زمان با اندیشه‌های چپ، در اوایل سده‌ی چهاردهم/بیستم وارد جهان اسلام شد، (۶۲) هرچند چپ گرایی و ملی گرایی همیشه رابطه‌ی تقابلی و مبتنی بر ناسازگاری نداشته اند. (۶۳) افزون بر این، رشد و افول سوسیالیسم در تاریخ معاصر عرب با رشد و افول ملی گرایی درهم آمیخته، به گونه ای که دشوار می‌توان این دو را از هم جدا کرد. (۶۴) میشل عفلق، ملی گرای عرب، کمونیسم را در جهت منافع اقلیت‌های غیرعرب- که از تشکیل یک ملت و قومیت واحد عرب هراس داشتند- می‌دید و آن را ابزاری در دست بیگانگان، برای ناپاک کردن گوهر ناب عربیت، می‌دانست. آنچه او را در این دیدگاه راسخ‌تر می‌ساخت، رهبری یک غیرعرب بر حزب کمونیست سوریه بود که عفلق به صورت نمادین آن را به معنای هم آوازی کمونیسم و منافع غیرعرب‌ها می‌دانست. (۶۵) او برای مخالفت ملی گرایان با کمونیسم دلایلی مطرح کرده که از آن جمله است: کمونیسم نظریه‌ای غربی و برآمده از شرایط جامعه‌ی غربیان است و عرب‌ها نه تنها با آن احساس نزدیکی نمی‌کنند، بلکه به دلایل تاریخی آن را همیشه در جبهه‌ی دشمن و در خدمت منافع آن دیده‌اند؛ کمونیسم فقط نظام اقتصادی نیست، بلکه هم داعیه‌ی جهانی دارد و هم تمام حوزه‌های زندگی را دربرمی گیرد و از این رو، هیچ قومیتی را در جهان برنمی تابد؛ کمونیسم و آموزه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی آن، در جامعه‌ای همچون جامعه‌ی عرب، که در آن ملت در حال شکل گیری است، باعث از هم گسستن تار و پود آن می‌شود. (۶۶) اما این تضادها مانع همکاری اندیشمندان ملی گرا با کمونیست‌ها (۶۷) و همکاری رهبران احزاب کمونیست با حکومت‌های ملی گرا و حمایت از شعارهای وحدت گرایانه‌ی این دولت‌ها، نشد. (۶۸)در برابر، این همکاری سبب شد دولت‌های عرب آزادی بیشتری به احزاب کمونیست بدهند و این احزاب در دوره‌های بعد، به ویژه پس از رسیدن دولت‌های نظامی به قدرت، به رأس هرم سیاسی بسیار نزدیک شوند. در عین حال، سازش میان کمونیسم و دولت های قومیت گرا و نزدیک شدن کمونیست‌ها به مرکز قدرت، دیری نپایید و همراه با پایان دهه‌ی ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰، دو دیدگاه با هم در تقابل افتادند. (۶۹)
سوسیالیسم وضعی دیگر داشت و در سایه‌ی دولت های ملی گرا به فعالیت خود ادامه داد و این دولت‌ها نیز اغلب ایدئولوژی‌های سوسیالیستی را برای خود برگزیدند. محبوبیت سوسیالیسم از دیدگاه تحصیل کردگان و نیز بسیاری از مردم و نمودار شدن آن به شکل پاسدار قومیت عرب در مواقع بحرانی، سبب می‌شد تا دولت‌ها بدون پذیرش گونه‌ای سوسیالیسم نتوانند برنامه‌ی سیاسی ملی گرایانه برای خویش برگزینند و بنابراین سوسیالیسم و ناسیونالیسم چنان به نظر می‌آمد که در عرصه‌ی سیاست لازم و ملزوم یکدیگرند. (۷۰) دولت‌های ملی گرا بر آن بودند که افزودن چاشنی سوسیالیسم به ترکیب دولت، هم برای ناسیونالیسم لازم است و هم آن را تکمیل می‌کند، زیرا در این صورت دولت، هم داعیه دار بازگشت به خویشتن خواهد بود و هم پرچم دار وحدت و استقلال و تمایز این خویشتن از فئودالیسم وابسته و حامیان خارجی آن، یعنی دولت های سرمایه دار. (۷۱) از دید عروی (۷۲)، دولت ملی گرا برای مصالحه با تمامی عناصر جامعه و کسب حداکثر مشروعیت، پرچم سوسیالیسم را برمی افرازد تا چنین به نظر آید که هم سنّت را پذیرفته و هم در پی صنعت و پیشرفت و تقسیم عادلانه‌ی درآمدهاست. بر همین اساس، مثلاً در مصر از ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱، دولت راه را برای بیان آزادانه‌ی برخی نویسندگان در همدلی با آرای مارکس و آموزه های مارکسیسم و رفتن تا سرحد انتقاد تاریخی از اسلام گشود. (۷۳) همچنین در وام گیری آشکاری از ادبیات مارکسیستی، جمال عبدالناصر سوسیالیسم خود را سوسیالیسم علمی خواند (۷۴)، اما درواقع، دولت هایی همچون مصر و سوریه و مغرب، برای حذف احزاب و افزایش قدرت و نفوذ خود، از این قرائت سود می‌بردند. همین امر بروز کودتاهای نظامی را در مصر و لیبی و سوریه و گرایش این دولت‌ها را به سوسیالیسم تفسیر می‌کند. (۷۵)

اقدامات و نظریه پردازی‌های معطوف به سوسیالیسم

ضرورت ورود دولت به عرصه‌ی اقتصاد و اصلاح از بالا و سوسیالیزه کردن اقتصاد، به بهانه‌ی ناتوانی طبقه‌ بورژوا و پیشرفت نکردن آن، از سوی اندیشمندان بسیاری مورد تأکید واقع شد و نام‌های گوناگونی گرفت، از جمله سوسیالیسم عربی یا سوسیالیسم جهان سوم (۷۶). جمال عبدالناصر در دهه‌ی ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ به گونه‌ای مرام سوسیالیستی روی آورد و با پذیرش آن، از یک سو به انحلال احزاب و تحکیم نظام تک حزبی و از سوی دیگر به دولتی کردن اقتصاد پرداخت. این چرخش در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ روی داد که در طی آن عبدالناصر، علاوه بر دولتی کردن بخش گسترده‌ای از صنایع و کشاورزی، حزب اتحادیه‌ی سوسیالیستی عرب را، به عنوان حزب واحد کشور، تشکیل داد و زندانیان سیاسی دارای گرایش‌های مارکسیستی را آزاد کرد. اعضای احزاب کمونیست مصر نیز در اقدامی نمادین و برای نشان دادن همبستگی با نظام سوسیالیستی، حزب را منحل کردند و خود در حزب جدید ساخته‌ی جمال عبدالناصر ادغام شدند. در همین سال، جمال عبدالناصر برای نزدیک شدن به بلوک شرق نیز اقداماتی کرد. (۷۷) به طور کلی، از دید جمال عبدالناصر غایت مبارزه‌ی عرب ها، آزادی و سوسیالیسم و وحدت است و استقلال کشور با استقلال اقتصادی در پیوند تام است و استقلال اقتصادی فقط از طریق توسعه‌ای مستقل در چارچوب نظام سوسیالیستی امکان پذیر خواهد بود. (۷۸)
در الجزایر نیز، پس از استقلال، دولت بن بلا اعلام کرد که هدفش تحقق انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب الجزایر، که از افکار جمال عبدالناصر الهام گرفته بود، آموزه‌های مارکسیستی و کمونیستی را رد می‌کرد؛ اما، پس از به استقلال رسیدن الجزایر، مشی انقلاب‌های کمونیستی انتخاب گردید و سوسیالیسم دموکراتیک کنار گذاشته شد. نظام تک حزبی به تدریج تحمیل شد و حزب کمونیست الجزایر و دیگر احزاب چپ گرا و هرگونه تشکیلات دارای هدف سیاسی، غیرقانونی اعلام گردیدند و جبهه‌ی آزادی بخش ملی الجزایر، حزب حاکم بر کشور شد. (۷۹) مشی سوسیالیستی در تدوین قانون اساسی هم به عنوان یکی از ارکان اصلی مورد توجه قرار گرفت. بر طبق ماده‌ی ۱۸ این قانون، انقلاب فرهنگی، انقلاب کشاورزی، انقلاب صنعتی و نیز مدیریت سوسیالیستی مؤسسات اقتصادی، پایه‌های استقرار سوسیالیسم را تشکیل می‌دهند. همچنین در ماده‌ی ۹۵ آمده است که جبهه‌ی آزادی بخش ملی نیروی پیشاهنگی است که خلق را در جهت برپایی نظام سوسیالیستی تشکل می‌دهد و هدایت می‌نماید. (۸۰)
در سوریه نیز حزب بعث -که به سوسیالیسم هم در نام و هم در سیاست‌های خود اولویت می‌داد- از دهه‌ی ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۰، صحنه‌ی سیاسی سوریه را کاملاً از آنِ خویش ساخت. (۸۱) این حزب از همان آغاز تأسیس از سوی رهبران خود، همچون میشل عفلق، با باور به نوعی سوسیالیسم عربی، برای اجرای برنامه های چپ گرایانه به فعالیت پرداخت (۸۲)، البته سوسیالیسمی که حزب بعث در پی آن بود با سوسیالیسم در قرائت مارکسیستی آن تفاوت داشت. رهبران حزب بعث با دیدگاه منفی مارکسیست‌ها به ناسیونالیسم و تفسیر مادی از تاریخ بر طبق آموزه های مارکس، مخالف بودند. (۸۳) اگرچه سوسیالیسم بعث با سوسیالیسم ناصری تفاوت‌هایی داشت- مهم‌ترینشان آن بود که حزب بعث، برخلاف ناصریسم، به نحو چشمگیری ناسیونالیسم را بر سوسیالیسم ترجیح می‌داد- اما حزب بعث نیز، همچون ناصریسم، بر آن بود که راه رسیدن به سوسیالیسم، رد کمونیسم و روش اندیشه‌ی آن و دستیابی به نسخه‌ای از سوسیالیسم است که برآمده از تاریخ و فرهنگ عربی باشد. (۸۴)
براساس نظریه‌ی سوسیالیستی رهبران لیبی، آموزه های دینی و ملی گرایانه بر جامعه‌ی معاصر و تحول آن متمرکز است و سودای ساختن جامعه‌ی سوسیالیستی و بی‌طبقه‌ای را دارد که مدعی منافات نداشتن با آموزه‌های اسلامی است. رهبران لیبی این نظریه را گزینه‌ای بر ضد سرمایه داری و کمونیسم الحادی و میان این دو قلمداد می‌کنند. (۸۵)
یمن جنوبی از جمله کشورهای جهان عرب بود که تجربه‌ی سوسیالیستی را پشت سر گذاشت و به کمونیسم رسید. سلطه‌ی بریتانیا بر یمن جنوبی، منجر به بروز ملی گرایی رادیکال در عَدَن شد. جورج حبش، جنبشی را با هدف ملی گرایی عربی و سوسیالیسم به راه انداخت و بر ضد بریتانیا وارد عمل شد. در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ نیز جبهه‌ی ناسیونالیستی (الجبهه القومیه) مبارزه را با بریتانیا آغاز کرد. در نتیجه، این جبهه و دیگر گروه‌های مخالف، تظاهرات و شورش و جنگ‌های چریکی را سازماندهی کردند. درنهایت، دولت بریتانیا در ۱۹۶۷ خاک یمن جنوبی را ترک کرد. با خروج بریتانیا، جبهه‌ی ناسیونالیستی قدرت را در دست گرفت و تشکیل جمهوری خلق یمن جنوبی (جمهوریه الیمن الجنوبیه الشعبیه) را اعلام کرد. در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۹، شاخه‌ی چپ گرای این جبهه، به رهبری عبدالفتاح اسماعیل، اداره‌ی حکومت را در دست گرفت و نام جمهوری خلق یمن جنوبی را به جمهوری دموکراتیک خلق یمن (جمهوریه الیمن الشعبیه الدیمو قراطیه) تغییر داد. عبدالفتاح اسماعیل و همفکرانش، از مرام مارکسیستی- لنینیستی پیروی می‌کردند. آنها صنعت را ملی اعلام نمودند، اصلاحات ارضی کردند و کوشیدند فئودالیسم و قبیله گرایی را از میان بردارند. (۸۶) همچنین تأکید کردند که راه رشد غیر سرمایه داری را در پیش خواهند گرفت و برای پیشرفت سیاسی و اقتصادی، طبقه‌ی کارگر را به نیروی رهبری کننده بدل خواهند کرد. بر همین اساس، یمن جنوبی به بلوک شرق نزدیک شد و با اتحاد جماهیر شوروی مناسبات دوستانه‌ای برقرار ساخت. (۸۷)
روایت دیگری از سوسیالیسم اسلامی بنیادگرا در آثار سیدقطب، نویسنده‌ی مصری، وجود دارد. وی، برخلاف مصطفی سباعی، از اعضای جمعیت اخوان المسلمین سوریه، از به کار بردن واژگان غربی (همچون سوسیالیسم) و حتی واژه‌های عربی هم پیوند با آن دوری کرده و این نظام‌ها را برآمده از جاهلیت جدید دانسته و از عدالت اجتماعی به عنوان یکی از اصول اجتماعی اسلام نام برده و به تعارض ریشه‌ای اسلام و سرمایه داری، در مفهوم غربی آن، اشاره کرده است. (۸۸) برخی بر آن‌اند که آموزه‌های سید قطب- به ویژه درباره‌ی عدالت و برابری کامل اجتماعی و همبستگی مردم و نوعی سیاست اقتصادی محدودکننده‌ی مالکیت فردی- به سود نظام سوسیالیستی است، اما این سوسیالیسم بر اصل عمومی کردن ابزار تولید مبتنی نیست و تنها به عدالت در توزیع محصول و درآمد نظر دارد. سیدقطب، به دلیل جذابیت گفتمان چپ در دهه‌های ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰ و ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰، فقط ادبیات آن را وام گرفته و حتی بر این نکته تأکید کرده که اسلام نه سرمایه دارانه است نه منطبق بر مارکسیسم کمونیستی و نه حتی همساز با سوسیالیسم عربی، بلکه راهی جدا از اینهاست. (۸۹)
از دیگر جریان‌های مهم موجود در حوزه‌ی چپ، آموزه‌ی چپ اسلامی یا سوسیالیسم اسلامی است. اصطلاح چپ اسلامی نخستین بار در جهان عرب در اوایل دهه‌ی ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰ در مصر مطرح شد. این اصطلاح را حسن حنفی در شماره‌ی اول مجله‌ای مطرح کرد که به قصد احیای سنت مجله‌ی العروه الوثقی و اندیشه‌های صاحبانش، سیدجمال الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده، منتشر شده بود. (۹۰) اگرچه اندیشمندان مسلمان، از همان آغاز، با کمونیسم و مارکسیسم برخورد شدیدی داشتند، اما در مورد سوسیالیسم این برخورد چندان تند نبود و حتی، علاوه بر روایت دولتی از سوسیالیسمی که با اسلام نیز ناسازگار نباشد، برخی اندیشمندان اسلام گرا جریانی به نام سوسیالیسم اسلامی برپا کردند. گونه‌ای از این سوسیالیسم اسلامی در آثار مصطفی سباعی، یافت می‌شود که کتاب پرآوازه‌ی وی، سوسیالیسم اسلامی، متنی نمونه در زمینه‌ی تلاش برای پیوند اسلام و سوسیالیسم است. او در این کتاب، با ذکر مقدمات سوسیالیسم اسلامی و احکام اسلامی ناظر بر آن، به بیان برخی عناصر این گونه سوسیالیسم پرداخته است. (۹۱)
درباره‌ی علل و عوامل گرایش به ارائه‌ی نظریه‌ی چپ اسلامی، نویسندگان مصری بررسی‌هایی کرده و در مجموع، آن را برآیند و محصول آرای کسانی چون سباعی و سیدقطب و حتی سیدجمال الدین اسدآبادی و نیز حوادث مهم سیاسی، مانند کودتای افسران آزاد مصر (تیر ۱۳۳۱/ ژوئیه ۱۹۵۲) دانسته‌اند که هدف آن ایجاد جنبشی نو و عرضه‌ی نظریه‌ای بدیل در برابر نظریه‌های معاصر بوده است، به ویژه از آن حیث که توان بسیج مردم و رها کردن آنان از سلطه‌ی استعمار و فئودالیسم را داشته باشد. (۹۲)

تجدیدنظرها

افزون بر اندیشمندان اسلام گرایی که به پذیرش گونه ای از چپ گرایی و تفسیر چپ گرایانه‌ی اسلام سوق یافته‌اند، برخی اندیشمندان چپ گرا از تفسیری از چپ سخن رانده‌اند که با اسلام در تعارض نباشد. یکی از این اندیشمندان انور عبدالملک، اندیشمند چپ گرای مصری، است که به پایه ریزی گونه‌ای از چپ اسلامی اقدام نمود. وی با درک اوضاع جهان عرب و افزایش میزان اسلام گرایی، کوشید الگویی نظری از گونه‌ای چپ اندیشی فراهم آورد که با آموزه‌های اسلامی در تعارض نباشد و هم زمان، از سنّت اسلامی قرائتی همساز با چپ گرایی ارائه دهد.
تأثیر شکست اعراب در جنگ شش روزه‌ی خرداد ۱۳۴۶/ ژوئن ۱۹۶۷ بر جنبش چپ ناسیونالیستی عرب، از هر تحول دیگری مهم‌تر بود. این تأثیر چندان بود که به فروپاشی کامل این جنبش و تولد چپ نو در جهان عرب انجامید. ناامیدی توده‌های مردم از برنامه‌های گوناگون احزاب چپ سنتی، مانند حزب بعث و دیگر احزاب کمونیست، یکی دیگر از دلایل پیدایی چپ نو عرب به شمار می‌آید. (۹۳) تعریف چپ نوعرب تنها در مورد احزاب و سازمان‌های جدیدی مصداق می‌یابد که علناً و به صراحت از مارکسیسم- لنینیسم جانب داری کنند. از مهم‌ترین احزاب متعلق به چپ نو، دو سازمان فلسطینی جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطین (۹۴) و جبهه‌ی دموکراتیک خلق برای آزادی فلسطین، و دو سازمان لبنانی حزب عمل سوسیالیستی عرب (حزب العمل الاشتراکی العربی) و سازمان عمل کمونیستی (منظّمه العمل الشیوعی اللبنانی) است. (۹۵)
در دهه‌های اخیر اندیشمندان چپ گرا کوشیده‌اند درباره‌ی سنت و واقعیت جهان عرب و توسعه، نظریه هایی بدهند. تا دهه‌ی ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ اغلب طرح های بازخوانی سنت بر یک منوال بود و عموماً به چپ تعلق نداشت تا اینکه در این دهه نظریه پردازی‌های چپ مارکسیستی به قرائت‌های چپ گرایانه از میراث و واقعیت عربی و اسلامی پرداختند. (۹۶) برخی از اینان با اظهار تأسف از غلبه‌ی ایدئولوژی‌های لیبرالی بر علوم اجتماعی و پیروی اندیشمندان عرب از این ایدئولوژی، از ضرورت تحول ایدئولوژیک در حوزه‌ی اندیشه‌ی عرب و تحکیم پایه‌های جامعه شناسی عربی سخن گفتند، که البته تمایلات چپ گرایانه‌ی آن به روشنی زیر نفوذ اندیشمندان نو مارکسیست بود. (۹۷) محمد عابد جابری، یکی از مهم‌ترین چپ گرایان در حوزه‌ی اندیشه‌ی عرب (۹۸)، در جهت همین چپ گرایی نو و با بهره گیری از آرای اندیشمندان نو مارکسیستی، مثل جورج لوکاچ (۹۹) و آلتوسر (۱۰۰) در پی بازخوانی سنّت به شیوه‌ای نو است که به گفته‌ی او، نه در دام قرائت سلف گرایانه از سنت بیفتد نه در دام قرائت لیبرالی و نه چپ گرایی سنتی(‌۱۰۱). اندیشمندی دیگر معتقد است مارکسیسم آن گونه که در جهان عرب فهمیده شده است، رنگی از دشمنی با هرچه به نوعی با لیبرالیسم پیوند دارد، به خود گرفته است و البته این گونه قرائت ابتر و باعث رشد نوعی سلفی گری و چنگ زدن به گذشته می‌شود. (۱۰۲)
جریان چپ و چپ گرایی از دوران اوج خود فاصله گرفته است و چه در سطح اندیشه و جنبش و چه در سطح دولت، دوران فترت و بحران را می‌گذراند (۱۰۳)؛ به این معنا که نقش آن در زندگی معاصر به کمترین حد خود رسیده و به طرحی تابع بدل شده است که قدرت حاکم از آن در جهت منافع خویش استفاده می‌کند. از دیدگاه نویسندگان چپ گرای عرب، که همچنان به نظریه‌های چپ وفادارند، این بحران مختص چپ نیست و تقریباً همه‌ی جنبش‌ها و جریان ها را دربرمی گیرد. (۱۰۴)

پی‌نوشت‌ها

۱٫ رک، صیرفی، ص۲۹۶٫
۲٫ مصطفی عبدالغنی، ص۴۶٫
۳٫ le Parti communiste francais (PCF).
۴٫ نابلسی، ج۱، ص۲۳۳٫
۵٫ عروی، ۱۹۹۹، ص۱۷۱٫
۶٫ همان، ص ۱۷۷٫
۷٫ رک. مصطفی عبدالغنی، همان جا.
۸٫ خدوری، ص۱۰۳٫
۹٫ شرابی، ص ۱۷۶؛ عنایت، ۱۳۵۶ش، ص۵۴٫
۱۰٫ خدوری، ص ۱۰۳-۱۰۴، ماهر شریف، ص۱۹٫
۱۱٫ ابوحمدان، ص۱۷؛ شرابی، ص ۱۴۹٫
۱۲٫ ابوحمدان، ص۲۹؛ شرابی، ص۱۷۶-۱۷۷٫
۱۳٫ شرابی، ص۱۷۰٫
۱۴٫ عروی، ۱۹۹۹، ص۵۷٫
۱۵٫ خدوری، ص۱۰۴-۱۰۵٫
۱۶٫ ماهر شریف، ص۲۱٫
۱۷٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۱۸٫ رک. شرابی، ص۱۶۹٫
۱۹٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۲۰٫ همان، ص ۱۷۱، ۱۷۴٫
۲۱٫ خدوری، ص۱۰۶-۱۰۷٫
۲۲٫ مسّوح، ص ۳۶۰؛ ماهر شریف، ص۱۸٫
۲۳٫ رک. ابوخلیل، ص۱۵؛ سید ولد اباه، ص۹۸٫
۲۴٫ ذوقان قرقوط، ص۱۴۹-۱۵۱٫
۲۵٫ همان، ص۲۰۷-۲۰۸٫
۲۶٫ شرابی، ص۱۱۳-۱۱۴٫
۲۷٫ خدوری، ص۱۰۹٫
۲۸٫ حورانی (Hourani)، ص۴۰۱-۴۰۲٫
۲۹٫ خدوری، ص ۱۱۱٫
۳۰٫ همان، ص ۱۱۲؛ صیرفی، ص۲۹۶-۲۹۷٫
۳۱٫ Joseph Rosenthal.
۳۲٫ خدوری، ص ۱۱۲؛ متولی، ص۱۰۷٫
۳۳٫ خدوری، ص ۱۲۴-۱۲۵٫
۳۴٫ همان، ص۱۲۷-۱۲۸؛ ندّاف، ص ۱۵۸-۱۶۰٫
۳۵٫ فاضل حسین، ص ۸۲-۸۳٫
۳۶٫ فاروق صالح عمر، ص۲۳۶؛ فاضل حسین، ص۸۵-۸۶٫
۳۷٫ خدوری، ص ۱۲۸٫
۳۸٫ علیوی، ص۷۵-۷۶؛ فاروق صالح عمر، ص۲۳۷؛ خرسان، ص۱۹-۲۱٫
۳۹٫ رک. خرسان، ص ۵۱-۵۳؛ فاضل حسین، ص ۱۱۹-۱۲۰٫
۴۰٫ شلاش، ص۴۵؛ اسماعیل، ص۶۵-۶۶٫
۴۱٫ اسماعیل، ص۶۵٫
۴۲٫ اسماعیل، ص۵۵-۵۸٫
۴۳٫ رک. دانشنامه‌ی جهان اسلام، ذیل مدخل.
۴۴٫ حجلاوی، ص۶۱، پانویس ۱۴۸٫
۴۵٫ رفعت سیداحمد، ص ۶۱۹-۶۲۰٫
۴۶٫ همان، ص ۶۲۸-۶۳۱٫
۴۷٫ صیرفی، ص۲۹۸-۲۹۹٫
۴۸٫ مصطفی عبدالغنی، ص۵۰٫
۴۹٫ خدوری، همان جا.
۵۰٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۵۱٫ عیسمی، ص ۳۱۵؛ ندّاف، ص۵۳٫
۵۲٫ ندّاف، پیوست ها.
۵۳٫ محمداحمد محجوب، ص۴۶٫
۵۴٫ ساره، ص۱۱۱-۱۱۳٫
۵۵٫ حجلاوی، ص ۳۲۳٫
۵۶٫ همان، ص۱۱۰-۱۱۲٫
۵۷٫ واسیلیف (Aleksei Mikhailovich Vasil`ev)، ص ۴۴۷-۴۴۹؛ حجلاوی، ص ۱۰۳-۱۰۶٫
۵۸٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۵۹٫ عزی، ص۱۴۲-۱۴۳؛ چمنکار، ص۱۳۸-۱۳۹٫
۶۰٫ حجلاوی، ص۳۱۳٫
۶۱٫ مدیرس، ص۴۲-۴۳٫
۶۲٫ خدوری، ص ۱۶۳-۱۶۵٫
۶۳٫ ابوخلیل، ص ۲۶-۲۷٫
۶۴٫ بوریسون، ص ۵۹؛ زیاده، ص ۲۶۳٫
۶۵٫ صاغیه، ص ۳۱٫
۶۶٫ ذوقان قرقوط، ص۱۶۱-۱۶۴٫
۶۷٫ صاغیه، ص۳۲٫
۶۸٫ رک. خدوری، ص۱۳۱٫
۶۹٫ رک. همان، ص ۱۳۱-۱۳۳٫
۷۰٫ زین نورالدین، ص۱۴۳٫
۷۱٫ همان، ص ۱۴۲٫
۷۲٫ ۱۹۹۹، ص۷۹٫
۷۳٫ عنایت، ۱۳۶۲ش، ص۲۴۹٫
۷۴٫ محمد احمد محجوب، ص۷۶٫
۷۵٫ عروی، ۱۹۹۹، ص۱۷۲، ۱۸۶٫
۷۶٫ سلامه کیله، ص۱۵۰-۱۵۱٫
۷۷٫ محمداحمد محجوب، ص۷۳٫
۷۸٫ حجلاوی، ص۷۵٫
۷۹٫ آژرون (Charles Robert Ageron)، ص۱۵۳٫
۸۰٫ مجیدی سورکی، ص۷۱-۷۳؛ آژرون، ص۱۵۸٫
۸۱٫ شلاش، ص۵۷٫
۸۲٫ عیسمی، ص۳۱۵-۳۱۸٫
۸۳٫ همان، ص ۳۱۷٫
۸۴٫ زیاده، ص۲۶۲٫
۸۵٫ همان، ص۱۰۷-۱۱۰، ۱۱۴٫
۸۶٫ لاپیدوس (Lapidus)، ص۶۷۲-۶۷۳، قدوره، ص۶۰-۶۶٫
۸۷٫ رک. تاریخ معاصر کشورهای عربی، ص ۲۹۳-۲۹۴٫
۸۸٫ عنایت، ۱۳۶۲ش، ص۲۶۱-۲۶۳؛ نیز رک. سیدقطب، ص ۳۱-۳۲٫
۸۹٫ رضوان سید، ص۲۹۲-۲۹۳٫
۹۰٫ نصر حامد ابوزید، ص۱۸۴٫
۹۱٫ عنایت، ۱۳۶۲ش، ص۲۵۰-۲۵۳٫
۹۲٫ رک. نصر حامد ابوزید، ص۱۸۵-۱۸۹؛ حنفی، ج۱، ص ۱۶۶-۱۶۷، ۲۳۴، ج۸، ص۱۱-۱۳؛ مصطفی عبدالغنی، ص۲۳٫
۹۳٫ مصطفی عبدالغنی، ص۴۸-۴۹٫
۹۴٫ اسماعیل، ص ۱۰۹-۱۱۰٫
۹۵٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۹۶٫ همان، ص ۱۱۲٫
۹۷٫ امزیان، ص ۲۰۷-۲۰۸
۹۸٫ رک. همان، ص ۱۸۳-۱۸۴٫
۹۹٫ George Lukach.
۱۰۰٫ Louis Althusser.
۱۰۱٫ رک. محاوره فکر عبدالله العروی، ص۷٫
۱۰۲٫ جابری، ۱۹۹۳، ص۶-۱۱، ۹۹؛ همو، ۲۰۰۰، مقدمه، ص۲۳-۲۹٫
۱۰۳٫ رک. عروی، ۱۹۹۲، ص۸-۱۰، ۱۹-۲۰٫
۱۰۴٫ زیاده، ص ۲۶۰؛ سمیر امین و غلیون، ص۱۴۶-۱۴۸٫

منابع :
شارل روبر آژرون، تاریخ معاصر الجزایر، ترجمه‌ی منوچهر بیات مختاری، مشهد [۱۳۶۵ش].
سمیر ابوحمدان، فرح آنطون و صعود الخطاب العلمانی، بیروت ۱۴۱۳/ ۱۹۹۲٫
محمود ابوخلیل، کمونیسم محلی و مبارزات آزادیبخش اعراب، ترجمه‌ی محمد فرزانه، شیراز [۱۳۵۷ش].
صلاح ابونار، «حول قضیه البدیل الوطنی الشعبی الدیموقراطی»، در الیسار العربی و قضایا المستقبل، تحریر عبدالغفار شکر، قاهره: مکتبه مدبولی، ۱۹۹۸٫
طارق ی. اسماعیل، چپ ناسیونالیستی عرب، ترجمه‌ی عبدالرحمان عالم، تهران، ۱۳۶۹ش.
محمد محمد امزیان، منهج البحث الاجتماعی بین الوضعیه و المعیاریه، هرندن، ویرجینیا ۱۴۱۲/ ۱۹۹۱٫
ل. ب. بوریسون، «النظریه العالمیه الثالثه: احد مذاهب الاشتراکیه الاسلامیه (الجوانب الاجتماعیه-الاقتصادیه)»، الفکر العربی، ش۵۹ (ژانویه- مارس ۱۹۹۰).
تاریخ معاصر کشورهای عربی، زیرنظر د. ر. فوبلیکوف و دیگران، ترجمه‌ی محمدحسین روحانی، تهران: توس، ۱۳۶۷ش.
محمدعابد جابری، العقل السیاسی العربی: محدداته و تجلیاته، بیروت، ۲۰۰۰٫
__، نحن و التراث: قراءات معاصره فی تراثنا الفلسفی، بیروت، ۱۹۹۳٫
محمدجعفر چمنکار، بحران ظفار و رژیم پهلوی، تهران، ۱۳۸۳ش.
نورالدین حجلاوی، تأثیر الفکر الناصری علی الخلیج العربی: ۱۹۵۲-۱۹۷۱؛ بیروت ۲۰۰۳٫
حسن حنفی، الدین و الثوره فی مصر: ۱۹۵۲-۱۹۸۱، قاهره، ج۱، [۱۹۸۸]، ج۸، [۱۹۸۹].
مجید خدوری، الاتجاهات السیاسیه فی العالم العربی: دورالافکار و المثل العیا فی السیاسه، بیروت ۱۹۷۲٫
صلاح خرسان، صفحات من تاریخ العراق السیاسی الحدیث: حرکات المارکسیه، ۱۹۲۰-۱۹۹۰، بیروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱٫
دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران: بنیاد دایره المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.
ذوقان قرقوط، میشل عفلق: الکتابات الاولی، بیروت، ۱۹۹۳٫
رضوان سید، سیاسیّات الاسلام المعاصر: مراجعات و متابعات، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷٫
رفعت سیداحمد: ثوره الجنرال: قصه جمال عبدالناصر کامله من المیلاد الی الموت، ۱۹۱۸-۱۹۷۰، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳٫
خالد زیاده، «مراجعتان الاشتراکیه العربیه، ابعاد- الطاقات- الخلیفه الفلسفیه»، الفکر العربی، همان.
زین نورالدین زین، نشوء القومیه العربیه، بیروت، ۱۹۶۸٫
فایز ساره، الاحزاب و القوی السیاسیه فی المغرب، لندن ۱۹۹۰٫
احمد ساعی، مسائل سیاسی -اقتصادی جهان سوم، تهران، ۱۳۷۷ش.
سلامه کیله، «اشکالیه تقدّم البلدان المتخلفه: موضوعات للنقاش»، الفکر العربی، همان.
سمیر امین و برهان غلیون، حوار الدوله و الدین، بیروت، ۱۹۹۶٫
سیدقطب، العداله الاجتماعیه فی الاسلام، قاهره، ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵٫
سید ولد اباه، «ازمه التنویر فی المشروع الثقافی العربی المعاصر: إشکالیه نقد العقل نموذجاً»، در قضایا التنویر و النهضه فی الفکر العربی المعاصر، بیروت، مرکز دراسات العربیه، ۱۹۹۹٫
هشام شرابی، المثقفون العرب و الغرب: عصر النهضه، ۱۸۷۵-۱۹۱۴، بیروت ۱۹۹۹٫
سعد مهدی شلاش، حرکه القومیین العرب و دورها فی التطورات السیاسیه فی العراق: ۱۹۵۸-۱۹۶۶، بیروت ۲۰۰۴٫
حازم صاغیه، «قراءه میشل عفلق»، مجله ابواب، ش۱۹ (شتاء ۱۹۹۹).
عطیه صیرفی، «نحو الاشتراکیه الرابعه فی مصر: اشتراکیه دیموقراطیه جدیده»، در الیسار العربی و قضایا المستقبل، همان.
نصر محمدعارف، نظریات التنمیه السیاسیه المعاصره، هرندن، ویرجینیا ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲٫
عبدالله عروی، ایدیولوجیا العربیه المعاصره، دارالبیضاء ۱۹۹۹٫
__، العرب و الفکر التاریخی، بیروت ۱۹۹۲٫
خالد یحیی عزی، الواقع التاریخی و الحضاری لسلطنه عمان، بغداد [۱۹۸۶].
هادی حسین علیوی، الاحزاب السیاسیه فی العراق: السریه و العلنیه، بیروت ۲۰۰۱٫
حمید عنایت، اندیشه‌ی سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ۱۳۶۲ش.
__، سیری در اندیشه‌ی سیاسی عرب: از حمله‌ی ناپلئون به مصر تا جنگ جهانی دوم، تهران، ۱۳۵۶ش.
شبلی عیسمی، «نشأه البعث العربی الاشتراکی»، در الحرکه العربیه القومیه فی مائه عام: ۱۸۷۵-۱۹۸۲٫
اشراف و تحریر ناجی علوش، عمان: دارالشروق، ۱۹۹۷٫
فاروق صالح عمر، الاحزاب السیاسیه فی العراق: ۱۹۲۱-۱۹۳۲، بغداد ۱۹۷۸٫
فاضل حسین، الفکر السیاسی فی العراق المعاصر: ۱۹۱۴-۱۹۵۸، بغداد، ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴٫
زاهیه قدوره، تاریخ العرب الحدیث، بیروت، ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵٫
ماهر شریف، «اجتهادات فی تجدید الفکر المارکسی العربی»، در الیسار العربی و قضایا المستقبل، همان.
محمود متولی، دراسات فی تاریخ مصر: السیاسی و الاقتصادی و الاجتماعی، قاهره ۱۹۸۵٫
علی مجیدی سورکی، الجزایر، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۷۵ش.
محاوره فکر عبدالله العروی، جمع هذه المقالات و رتبّها: بسّام کردی، دارالبیضاء: المرکز الثقافی العربی، ۲۰۰۰٫
محمد احمد محجوب، الدّیمقراطیه فی المیزان، بیروت ۱۹۷۳٫
فلاح عبدالله مدیرس، الحرکات و الجماعات السیاسیه فی البحرین: ۱۹۳۸-۲۰۰۲، بیروت ۲۰۰۴٫
عطیه مسّوح، «مساهمه فی ملامح مارکسیتنا العربیه»، در الیسار العربی و قضایا المستقبل، همان.
مصطفی عبدالغنی، تیارات الفکر العربی المعاصر، [قاهره] ۲۰۰۱٫
شاکر نابلسی، الفکر العربی فی القرن العشرین: ۱۹۵۰-۲۰۰۰، بیروت ۲۰۰۱٫
عماد ندّاف، قضایا الاحزاب و القوی السیاسیه فی سوریه (۱۹۷۰-۲۰۰۰)، دمشق ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱٫
نصر حامد ابوزید، نقد گفتمان دینی، ترجمه‌ی حسن یوسفی اشکوری و محمد جواهرکلام، تهران ۱۳۸۳ش.
آلکسی میخائیلوویچ واسیلیف، فصول من تاریخ العربیه السعودیه، [ترجمه عن الروسیه خیری ضامن و جلال ماشطه]، لندن ۱۹۸۸٫
Albert Hourani,A history of the Arab peoples,London,2002
Ira M. Lapidus,A history of Islamic societies,Cambridge 1991.

منبع مقاله :
رحیم رئیس نیا و. . . [دیگران]؛ (۱۳۸۹)، چپ و چپ‌گرایی در جهان اسلام، تهران: نشر کتاب مرجع، چاپ اول

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.