هاس، ارنست Haas,Ernst



هاس، ارنست Haas,Ernst

نویسنده: مارتین گریفیتس
مترجم: علیرضا طیب

شهرت ارنست هاس بیش از همه برای آن است که از پایه گذاران نوکارکردگرایی در بررسی همگرایی منطقه ای به ویژه در اروپاست. وی از دهه ی۱۹۷۰ سرگرم بررسی نقش آگاهی وفاق آمیز نخبگان در تسهیل همکاری میان دولت ها و تحلیل استعداد بالقوه ی اصلاح فعالیت های سازمان ملل متحد بوده است. هاس، نیز مانند بسیاری از اندیشمندان مهمی که در این دانشنامه معرفی کرده ایم، در ۱۹۳۸ در حالی که هنوز جوان بود برای فرار از تعقیب و آزارهای حزب نازی به ایالات متحده مهاجرت کرد. سال های آغازین عمر او تأثیر مهمی در پای بندی فکری اش به تحقیق درباره ی راه هایی داشته است که از طریق آن ها حتی دشمنان اصلی هم می توانند بر دشمنی خود فائق آیند و منافع مشترکی را میان خودشان کشف کنند. وی پس از خدمت به نیروهای مسلح امریکا در جریان جنگ جهانی دوم، با استفاده از لایحه ی کنگره، تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه کلمبیای نیویورک به پایان رساند. در ۱۹۵۱ یک پُست آموزشی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا به دست آورد و در ۱۹۶۲ در همان جا به مقام استاد تمام رسید. وی از ۱۹۷۳ استاد پژوهشی کرسی رابسون در حوزه ی حکومت در دانشگاه برکلی بوده است.
کارهای اولیه ی هاس درباره ی همگرایی اروپا را باید در بستر تلاش های قدیمی تری مدنظر قرار داد که تکیه شان یا بر فدرالیسم قانونی به مثابه ابزار همگرایی دولت ها در یک چارچوب سیاسی بزرگ تر بود یا بر شیوه های کارکردی ترویج همکاری فرامرزی ابتدا از حوزه ی سیاست عادی مانند کاهش موانع تجاری و همکاری فنی برای برخورد با مشکلات فرامرزی که راه حل شان-دست کم در وهله ی نخست-غیرسیاسی انگاشته می شد.
آن چه به نوکارکردگرایی شهرت یافت تلاشی بود هم برای تلفیق این چارچوب های رقیب و هم برای تمرکز روی فرایندهایی که در نمونه ی مشخص همگرایی منطقه ای در اروپای غربی در کار بوده است. هاس نیز همان آرمان های فوق ملی میترانی را داشت ولی از آن گذشته به شیوه های نهادی مشخصی علاقه مند بود که از طریق آن ها دولت های موجود در منطقه می توانستند ملت گرایی را پشت سر گذارند و در ایجاد شکل های تازه ی سازمان بین المللی مشارکت جویند- در حالی که نظرات میترانی درباره ی چگونگی تحقق روند همگرایی تا اندازه ای مبهم بود هاس مدلی درانداخت که بر فرض های هنجاری خواه درباره ی نوع دوستی یا درباره ی کافی بودن رشد وابستگی متقابل اقتصادی برای ایجاد تقاضای همکاری نزدیک تر میان حکومت ها متکی نبود.
هاس همگرایی را بدین صورت تعریف می کرد: روندی که از طریق آن، بازیگران سیاسی موجود در چارچوب های ملی جداگانه و متعدد متقاعد می شوند وفاداری ها، انتظارات و فعالیت های سیاسی خود را متوجه مرکز تازه و بزرگ تری سازند که نهادهایش دارای صلاحیت بر دولت های ملی موجود یا خواستار چنین صلاحیتی باشند(Hass 1961:366). به گفته ی او دستیابی به چنین روندی در چارچوبی منطقه ای چون اروپای غربی، به ویژه با توجه به تاریخ آن و ارزش های مردم سالاری که در دوران پس از جنگ در میان دولت های آن مشترک بود، آسان تر بود. او برخلاف میترانی اذعان داشت که جداکردن موضوعات فنی از مسائل سیاسی یا پرهیز از بروز اختلاف میان دولت ها در صورت تقسیم نابرابر دستاوردهای حاصل از همکاری دشوار است. در نتیجه، تشکیل نهادهایی رسمی که بتواند توافقات حاصل شده میان دولت های ملی را تحمیل و از آن ها پشتیبانی کند اهمیت قاطع داشت. چنین نهادهایی برای اثرگذاربودن باید تا حدودی از حکومت های ملی استقلال عمل می داشتند و کل این روند نمی توانست نتیجه بخش باشد مگر آن که دولت ها هم حکومت قانون را می پذیرفتند (تا به عقب بازگرداندن دست اندازی های صورت گرفته به حاکمیت دولت دشوار باشد) و هم اصل تصمیم گیری بر اساس رأی اکثریت را.
هاس مطمئن بود که همین که این روند به راه افتد و نهادها بر اساس این اصول استقرار یابند حاکمیت دولت در گذر زمان و با سرایت همکاری از یک حوزه از فعالیت به حوزه های دیگر رو به افول خواهد گذاشت و نوعی روند دیوان سالارانه ی تصمیم گیری در سطح فوق ملی و البته منطقه ایِ مشخصی سربرخواهد آورد. با مشارکت بازیگران هرچه بیش تری در این روند، نوعی جامعه پذیری میان نخبگان صورت خواهد گرفت که وفاداری آنان را به دولت ملی خودشان به نفع درک فراخ تری از منافع کل منطقه تضعیف خواهد کرد. هاس به رغم حساسیتی که نسبت به موانع سیاسی فراروی روند همگرایی داشت و می کوشید عقلانیت و نفع شخصی نخبگان را در مدل خویش منظور سازد همچنان به این اندیشه ی کارکردگرایی پای بند بود که پیشرفت در زمینه ی مسائل فنی تر و اقتصادی تر منجر به همکاری سیاسی بیش تر خواهد شد. اما تأکید داشت که نوکارکردگرایی-که نام دیگرش فدرالیسم بخش به بخش بود-تا اندازه ی زیادی به توانایی نخبگان و کارآفرینان سیاسی برای استفاده از آگاهی وفاق آمیز برای حل مشکلات مشترک بستگی دارد.
بررسی همگرایی منطقه ای در اوایل دهه ی۱۹۷۰ به اوج خود رسید و از آن پس رو به افول گذاشت تا این که حتی خود هاس هم احتمال منسوخ شدن آن را پذیرفت (Hass 1976) الهام بخش این بررسی ها دو گرایشی بود که با گذشت دهه ی۱۹۷۰ از قوت و قدرت شان کاسته شد. از یک سو، هیچ تردیدی وجود نداشت که همگرایی اروپا در میان مدت ظاهراً در جهت شکل گیری نوعی واحد سیاسی اروپایی پیش می رود. از سوی دیگر، سال های دهه ی ۱۹۶۰ سال هایی بود که بررسی روابط بین الملل در ایالات متحده تحت الشعاع میل به طرح فرضیه هایی آزمون پذیر علمی مبتنی بر سخت گیرانه ترین شکل انتخاب و گردآوری اطلاعات تجربی قرار داشت . کارهای هاس را باید در چارچوب تقارن این پدیده ها که در حالت عادی هیچ ارتباطی با هم نداشتند مطالعه کرد. با متزلزل شدن همگرایی اروپا در دهه ی۱۹۷۰، آشکار شد که کاربست اندیشه های هاس در پهنه هایی خارج از اروپای غربی با دشواری هایی روبه روست.
نخست، در نبود تعریف روشنی از متغیر تابع(که مدل نوکارکردگرایی تلاش در تبیینش داشت) معلوم نبود که چگونه باید پیشرفت و پسرفت همگرایی در گذر زمان را سنجید. از آن جا که همگرایی بیش تر نوعی روند تلقی می شد تا یک نتیجه، نبود چنین تعریف مشخصی بدین معنی بود که چون همگرایی برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد با ابهام آمیخته است.
دوم، گرچه خود هاس مدعی انسجام تحقیق علمی فارغ از ارزش گذاری ها درباره ی روند همگرایی بود، بی گمان امید داشت که این روند به تقویت فوق ملت گرایی در سیاست اروپای غربی بینجامد و از همین رو از بررسی شرایط و عواملی که می توانست به جای شتاب بخشیدن به روند یاد شده، آن را به تعویق اندازد غفلت می کرد. اما مفهومسرایت اگر به درستی به کار برده نمی شد. در واقع می توانست از میل به همکاری در میان دولت ها بکاهد. برای نمونه، کاهش اولیه ی موانع تعرفه ای در جامعه ی اقتصادی اروپا بدین معنی بود که حاشیه ی سود شرکت ها با شدت بیش تری تحت تأثیر نظام های مختلف مالیات گیری موجود در میان دولت های عضو قرار خواهد گرفت و بنابراین کاهش تعرفه ها به حوزه ی مالیات ها سرایت کرد و موجب واردآمدن فشارهایی در جهت برقراری رژیم مالیاتی مشترک شد. اما وقتی در اواخر دهه ی۱۹۶۰ تورم در فرانسه نسبت به همسایگانش به شدت افزایش یافت حکومت آن کشور نتوانست برای کاهش تقاضای داخلی، مالیات ها را افزایش دهد و ناچار شد برای پرهیز از بروز بحرانِ ترازِ پرداخت ها تجارت را محدود سازد. این نشان دهنده ی ضعف بالقوه ی اقدامات ناقصی است که اگر دشواری ها را پیش بینی و برای شان برنامه ریزی نکنیم پیامدهای ناخواسته شان می تواند بحرانی سیاسی بیافریند.
سوم، هنوز روشن نیست که آیا در صورت عدم تلاش برای جبران آن چه کمبود مردم سالاری خوانده شده است همگرایی اروپا می تواند در دهه ی۱۹۹۰ پیش رود یا نه. اگر تلاشی هماهنگ در جهت بسط رویّه های مردم سالارانه ی تصمیم گیری برای تضمین مشروعیت و پاسخ گو بودن سازمانهای منطقه ای متشکل از کارشناسان فنی و دیوان سالاران به عمل نیاید بین شهروندان کشورها و سازمان های منطقه ای می تواند شکاف خطرناکی بروز کند. در گام بعد احزاب سیاسی ملی که هنوز عادت دارند در زمان انتخابات به حکومتی که بر سر کار است حمله کنند می توانند از این شکاف بهره برداری کنند. مشکلات حرکت به سمت وحدت پولی و سیاسی بیش تر در اتحادیه ی اروپای روزگار ما موجب بروز تردیدهایی درباره ی اثربخش بودن همگرایی [خودکار] پنهانی و قطعاً مشروعیت آن می شود.
سرانجام، هنوز روشن نیست که آیا غیر از اروپای غربی در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، نوکارکردگرایی در دیگر پهنه ها هم قابل اجراست یا نه و در این حالت، موضوعیت آن به منزله ی نظریه ای جهان روا تا اندازه ای محدود می شود. از لحاظ وسعت، بافت تاریخی و سطوح توسعه و رشد اقتصادی میان دولت های عضو، ممکن است اروپای غربی برای راه افتادن روندهای نوکارکردی مناسب باشد ولی اگر کارایی خود این روندها بستگی به شرایط پیشینه ای ثمربخش داشته باشد بعید است که بتوان آن ها را حتی در صورت کامیابی شان در اروپای غربی با موفقیت در نقطه ای دیگر تکرار کرد.
به تمامی این دلایل، هاس در دهه ی۱۹۷۰ از نوکارکردگرایی سرخورد. گرچه وی تلاش بسیاری برای پیشبرد بررسی همگرایی منطقه ای در اروپا به عمل آورد ولی به سمت بررسی سازمان های بین المللی در سطح جهانی رفت و می توان گفت آثار اولیه اش راه را برای افزایش مقبولیت تحلیل رژیم ها یا بررسی اداره گری بین المللی در گسترده ترین معنا هموار ساخت (ـــ اداره گری جهانی). در عین حال هاس از اهمیت خود سازمان های بین المللی هم غافل نبوده است و در دهه ی اخیر از شرکت کنندگان اصلی بحث هایی بوده که حول امکان ها و مطلوبیت اصلاحات مختلف در نظام ملل متحد جریان داشته است. آثار او درباره یسازمان ملل، بررسی پیشینه ی تجربی آن در زمینه ی کمک به حفظ صلح و امنیت بین المللی آشکار می کند که وی چه درس هایی از شکست نوکارکردگرایی در دهه ی۱۹۷۰ گرفته است.
هاس در ۱۹۹۰ کتاب وقتی دانستن قدرت است را منتشر ساخت و در آن از بی عملی نسبی بسیاری از سازمان های بین المللی بالقوه مهم اظهار تأسف کرد. به گفته ی او این سازمان ها را باید چنان اصلاح کرد که بتوانند به صورت یادگیرندگان همیشگی درآیند و قادر به سازگارشدن با چالش ها و مشکلات تازه ی جامعه ی بین المللی شوند. هاس معتقد است که باید سازمان های بین المللی، مانند سازمان ملل متحد، را نه به چشم وسیله ی دستیابی به هدفی مشخص که همیشه از اولویت برخوردار است بلکه به دیده ی هدف هایی مستقل بنگریم. اگر چنین کنیم در این صورت (مانند خود قانون اساسی امریکا) سازمان های بین المللی هم می توانند پیوسته خود را با موضوعات تازه وفق دهند نه این که آن ها را با توجه به شکست شان در حصول اهدافی که از همان آغاز هم بیش از حد بلندپروازانه بوده اند پیوسته مورد ارزیابی قرار دهیم. او ما را تشویق می کند که پیشرفت در زمینه ی اداره گری بین المللی را:
همچون کورمالی بی پایانی در جهت اصلاح خود، که هدفی نهایی و باوری متعالی ندارد وی با بازگشت های فراوان و از خود پرسیدن های گاه و بی گاه درباره ی مسیر دگرگونی همراه است [بپنداریم]… پیشرفت، خدایگانی کودک وار و کورمال رو است و نه ارباب هدفمند جهان، پیشرفت خدایگانی زمینی است که آن چه را مردم، ملت ها، و دیگر جمع های انسانی بزرگ در حق خودشان و یکدیگر انجام می دهند تحمل می کند.(Hass 1990:212)
در همین چارچوب است که هاس به چالش با کسانی برمی خیزد که معتقدند سازمان ملل باید از ریشه اصلاح شود تا بتواند با معضلات در حال ظهور سده ی بیست و یکم دست و پنجه نرم کند. او گرچه نگران بالارفتن مشکلات جهانی مانند وخیم تر شدن وضعیت محیط زیست جهانی و نابرابری رو به رشد میان ثروتمندان و تهیدستان است به همان اندازه از محدودیت های ذاتی سازمان ملل در جهانی که بین بیش از ۱۹۰ دولت برخوردار از حاکمیت تقسیم شده است آگاه است. در نتیجه، بیش ترین نگرانی او از این است که پایان جنگ سرد موجب افزایش چشمگیر توقعات از سازمان ملل و بالاگرفتن امیدها به این سازمان در نتیجه ی سخن سرایی های سودایی رهبرانی سیاسی شده است که گفته های شان نه با عمل همراه است و نه منابع مالی لازم رای انجام اصلاحات فراگیر در این سازمان در اختیار می گذارند. در نتیجه، سازمان ملل چون اسیر اهداف بلندپروازانه می شود در معرض خطر زوال است.
این گفته ها با استدلال ارائه شده در کتاب قدیمی تر هاس گوریدگی امیدها (۱۹۶۹) همخوانی دارد. وی در این کتاب دو مدل برای دگرگونی نظام پیشنهاد می کند. یک مدل، بستگی به تغییر درونی خود فرمان دارد که در آن تغییرات درونی دولت ها منجر به پاگرفتن تقاضاها و سیاست های تازه می شود. مدل دیگر متضمن بازخورد است که طی آن تجربیات به دست آمده در زمینه ی عملکرد سازمان بین المللی، تصمیم گیران را به برداشت های تازه ای در این باره می رساند که عملاً چه می توان و چه نمی توان کرد و بنابراین به صورت بندی اهداف تازه ای راه می برد که باید از طریق این سازمان ها پیگیری شوند. وی در این کتاب می گوید که حالت نخست بدین معنی است که اختیارات یک سازمان برای همپا ماندن با آمیزه ی متحول تقاضاها با دشواری برخورد خواهد کرد و بنابراین تا اندازه ی زیادی ایستا خواهد ماند. اما در حالت دوم اگر بازخوردها منجر به یادگیری سازگاری جویانه در میان نخبگان شود، نتیجه احتمالاً به وجود آمدن نظام قوی تر با قدرتی خود فرمان تر خواهد بود(Hass 1969:28-9). به یقین، می توان گفت که چنین بازخوردی به یک اندازه ممکن است منجر به پیوندبریدن یا وابستگی متقابل فزاینده شود که ظاهراً حالت اول امروز بین ایالات متحده و سازمان ملل در حال تکوین است.
در مقام نتیجه گیری باید گفت ویژگی تحقیقات ارنست هاس، رعایت سخت گیرانه ی بالاترین ملاک های روش شناسی تجربی همراه با پای بندی انسان باورانه به همکاری فزون تر میان دولت ها در تعقیب نظم جهانی است. گرچه کارهای اولیه اش عمیقاً تحت تأثیر کارکردگرایی بود و در آن ها به دنبال شیوه هایی برای پشت سر گذاشتن دولت ملی می گشت ولی امروزه متقاعد شده است که باید نظم جهانی را از طریق نظام موجود دولت ها تعقیب کرد. از این جهت، وجه مشخصه ی آثار او واقع گرایی رو به رشد و میل به متقاعد ساختن دیگران در این زمینه تشکیل می دهد که اگر می خواهیم سازمان های بین المللی در سال های آینده شکوفا شوند باید توقعات مان را از طرح های تندروانه برای اصلاح تعدیل کنیم. در بررسی سازمان های بین المللی بهترین ها می تواند دشمن خوب ها باشد.
ـــ میترانی

مهم ترین آثار هاس
-۱۹۹۳ The balance of Power:Prescription Concept or propaganda?World Politics 5:442-77.
-۱۹۵۶ Dynamics of International Relations (with Allen S.Whiting),New York,McGraw-Hill.
-۱۹۵۸ The Uniting of Europe:Political,Social,and Economics Forces,1950-1957,Stanford,California,Stanford University Press.
-۱۹۵۸ Persistent themes in Atlantic and European unity World Politics 10:614-29.
-۱۹۶۱ International intergration:the European and the Universal Process,International Organization 15.
-۱۹۶۴ Beyond the Nations-State:Functionalism and Interntional Organization,California,Stanford,Stanford University Press.
۱۹۶۸-Collective Security and the future International System, Denver,Colorado University of Denver Press,
-۱۹۶۸ The Uniting of Europe:Political ,Social and Economic Forces,Stanford,California,Stanford University Press.
-۱۹۶۹ Tangle of Hopes:American Commitments and World Order,Englewood Cliffs,New Jersey,Prentice-Hall..
-۱۹۷۰ Human Rights and International Action:The Case of Freedom of Association,Stanford,California,Stanford University Press.
-۱۹۷۰ The Study of regional integrations:reflections on the joys and anguish of pretheorizing,International Organization 24:607-46.
-۱۹۷۰ The Web of Interdependence:The United States and International Organizations,Englewood Cliffs,New Jersey,Prentice-Hall.
-۱۹۷۵ The Obsolescence of Regional Integration Theory,Berkeley,University of California Press.
-۱۹۷۶ Turbulent fields and the theory of regional integration,International Organization 30:173-212.
-۱۹۸۰ Why Collaborates?Issue-linkage and International regimes,World Politics 32:357-405.
-۱۹۸۲ World can hurt you:or,who said what to whow about regimes,International Organization 36:207-43.
-۱۹۸۳ Regime decay:conflict management and international Organizations,1945-1981,international Organizations 37:189-256.
-۱۹۹۰ When knowledge is Power,Three Models of Change in International Organizations,Berkeley,University of California Press.
-۱۹۹۱ Reason and change in international life'in Richard Rothstein (ed.),The Evolution of Theory in International Relations,Columbia,South Carolina,University of South Carolina Press,189-220.

خواندنی های پیشنهادی
-۱۹۹۴ Jarvis,Darryl,Integration theory revisited:Hass,neofunctionalism and the problematics of European integration,Policy,Organizations and Society 7:17-33.
-۱۹۹۷ Ohrgaard,Jakob C.Less than Supranational,more than intergovernmental:European Political cooperation and the dynamics of intergovernmental integration,Millennium:Journal of International Studies 26:1-30.
-Puchala,David,Integration theory and the Study of international relations,in Richard L.Merritt and Bruce M.Russett (eds),From National Development to Global Community,London,Allen & Unwin,145-64.
-۱۹۶۶ Sewell,James Patrick,Functionalism and World Politics.
-۱۹۸۳ Taylor,Paul,The Limits of European Integration,New York,Columbia University Press.
-۱۹۹۱ Tranholm-Mikkelsen,Jeppe,Neofunctionalism:obstinate or obsolete? A reappraisal in light of the new dynamism of the EC,Millennium:Journal of International Studies 20:1-22.
مارتین گریفیتس

منبع مقاله :
گریفیتس، مارتین؛ (۱۳۸۸)، دانشنامه روابط بین الملل و سیاست جهان، ترجمه ی علیرضا طیب، تهران: نشر نی، چاپ دوم۱۳۹۰٫



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.