هافمن، استنلی Hoffmann,Stanley



هافمن، استنلی Hoffmann,Stanley

نویسنده: مارتین گریفیتس
مترجم: علیرضا طیب

استنلی هافمن از چهره های نامدار بررسی مسائل سیاسی فرانسه و سیاست تطبیقی اروپا و نیز سیاست خارجی امریکا و نظریه ی روابط بین الملل است. مرشد فکری او رمون آرون، اندیشمند فرانسوی است و او نیز مانند استادش نگرشی اندوه بار، لیبرال و وبری دارد. هافمن، در مقام محقق سیاست خارجی امریکا و اخلاق بین المللی، درگیر بحثی مستمر با سیاست گذاران و واقع گرایان بوده است. او به ارزش های لیبرالی باور دارد و می کوشد راه هایی را برای ترویج ارزش های لیبرالی آزادی فردی در جهانی تجویز کند که پیوسته با خطر تضعیف این ارزش ها همراه است. از برخی جهات هافمن شباهت فراوانی به واقع گرایانی چون کنان، مورگنتا و هنری کیسینجر دارد. وی نیز مانند آنان کتاب های پرحجم و مقالات بسیاری درباره ی اشکالات سیاست خارجی امریکا نوشته است. از این گذشته، تحلیل او نیز مانند تحلیل های آنان حول پیش داوری های ساده انگارانه ای دور می زند که سیاست گذاران امریکایی درباره ی امور خارجی دارند.
اما هافمن برخلاف واقع گرایان راه حل این مشکل را تلاش برای آموزش هنر کشورداری سده ی نوزدهم اروپا به امریکاییان نمی داند. او از منتقدان پروپا قرص واقع گرایانی است که به اعتقاد خودش توصیه های شان تنها نامطلوب ترین جنبه های طرز عمل امریکا را تشدید می کند. در عوض، آثار او تلاشی است برای متقاعد ساختن محققان و سیاست گذاران در مورد پیچیدگی چشمگیر سیاست جهان، معماهای اخلاقی سیاست خارجی و مخاطرات کاربست مدل های نامناسب از رفتار دولت. از برخی جهات هافمن را می توان نمونه ی امریکایی هدلی بول دانست؛ همان اندیشمندی که مورد تحسین هافمن و از حیث دیدگاه کلی با وی شریک بود (نک:Hoffmann 1986). اما برخلاف بول، هافمن بنای نظری مشخصی به دست نمی دهد که تنش های میان واقع گرایی و آرمان گرایی در بررسی امور بین الملل را تا اندازه ای در خود منعکس سازد. برعکس، وی در سطح نظریه و تحلیل سیاست خارجی بین این دو مکتب در نوسان است. همان گونه که خود هافمن می گوید:
من نیز مانند آرون طبعاً گرایش به مخالف اندیشی دارم. آرمان خواهان مرا به این وسوسه می اندازند که (با خوشحالی) بی ارزش بودن نسخه هایی را که می پیچند ثابت کنم. واقع گرایان بی احساس نیز مرا به تلاش برای نشان دادن این که برخی امور موجود را نادیده گرفته اند برمی گزیند.
(Hoffmann 1989:269)
با توجه به حجم [چشمگیر] آثار کسی که پیوسته دیدگاه های خویش را در مخالفت با جریان های نظری و سیاسی روز بیان کرده است در این مدخل نگاه خود را روی تزاحم ثمربخشی متمرکز خواهم ساخت که بین واقع گرایی و آرمان گرایی هافمن در آثاری که پیرامون سیاست خارجی آمریکا نوشته است وجود دارد.
استنلی هافمن در ۱۹۲۸ در وین چشم به جهان گشود و در دهه ی ۱۹۳۰ در فرانسه بالید. وی از دوران کودکی خودش در فرانسه چنین یاد می کند: یک دانش آموز کوچک اتریشی و تا حدودی یهودی و بی ریشه که خانواده اش تمامی مصیبت های ملازم با ظهور فاشیسم و تهاجم آلمان به فرانسه در مه ۱۹۴۰ را تجربه کردند. او در سال های حکومت ویشی درفرانسه ماند و مقیم نیس بود. خانواده ی هافمن در ۱۹۴۵ به پاریس بازگشتند و خود او در مؤسسه ی مطالعات سیاسی و مدرسه ی حقوق دانشگاه پاریس مطالعات سیاسی و مدرسه ی حقوق دانشگاه پاریس ثبت نام کرد. در ۱۹۴۸ فارغ التحصیل شد و تحصیلات خود را در مقطع دکترا در رشته ی حقوق بین الملل پی گرفت. در ۱۹۵۱ یک سال در دانشگاه هاروارد گذراند. هافمن پس از دفاع از پایان نامه ی دکترایش (که خودش آن را کلاً فاقد ارزش مطالعه می خواند) به هاروارد بازگشت و در ۱۹۵۵ در دانشکده ی حکومت آن در مقام مربی مشغول به کار شد. در حال حاضر وی در همین دانشگاه استاد کرسی داگلاس دیلون در حوزه ی تمدن فرانسه است که علایق آموزشی و پژوهشی وی به سیاست فرانسه و روابط بین الملل هر دو را برآورده می سازد.
هافمن سه کتاب مهم درباره ی سیاست خارجی امریکا نوشته است. در ۱۹۶۸ کتاب دردسرهای گالیور یا تنظیم سیاست خارجی آمریکا را منتشر ساخت. این کتاب بررسی جامعی درباره ی محیط بین المللی متحولی که در اواخر دهه ی ۱۹۶۰ فراروی سیاست گذاران ایالات متحده قرار داشت و نیز تحلیلی هوشمندانه از پیش داوری های این سیاست گذاران هنگام واکنش نشان دادن به محیط شان در گذشته است. این اثر کتابی پرحجم و بلندپروازانه است که می کوشد محدودیت های داخلی و خارجی سیاست خارجی آمریکا را یک جا در نظر گیرد. هافمن در این کتاب مانند سایر کتاب هایش در این زمینه می خواهد هدف مناسب سیاست خارجی آمریکا را اغلب با ریزترین جزئیات تشریح کند و مشخص سازد که:
ایالات متحده با توجه به خصوصیت خود به عنوان یک ملت، در این نوع جهانی که در آن به سر می بریم چه کارهایی از دستش برمی آید و چه کارهایی برنمی آید. هدف هایی که با ژرف ترین باورها یا عادتهای یک ملت یا جهانی که در بستر آن برای متحقق ساختن آن اهداف می کوشد تعارض داشته باشد اهداف معقولی نیست. قدرتی که یک کشور در اختیار دارد باید با آگاهی کامل از شرایط خارجی که تعیین کننده ی کاربردهای سازنده و مخرّب آن است و نیز آگاهی از گرایش ها و نهادهایی به کار گرفته شود که انرژی های ملی را در سمت و سوهای معینی به جریان می اندازند یا مانع از کاربست آن ها به شیوه های دیگر می شوند.(H
offmann 1968:XIII)
با توجه به رسالتی که هافمن در کتاب هایش برای خود قائل است و نیز امتناع وی از به کاربردن مدل های نظری که خودش آن ها را بیش از حد ساده انگارانه می داند شگفت نیست که کتاب های هافمن معمولاً به نسبت طولانی و، صادقانه بگوییم، خواندن پیگیرشان دشوار است. او معمولاًبه جای ساده کردن جهان برای خوانندگان پیچیدگی آن را بازآفرینی می کند. با این حال، کتاب های او به زحمت خواندنش می ارزد. هافمن در کتاب دردسرهای گالیور می گوید ویژگی نظام بین الملل معاصر (در دهه ی۱۹۶۰) پویایی انقلابی، دو قطبی بودن مشروط یا پنهان، و برخوردهای ایدئولوژیک است. او بین سه سطح به هم مرتبط نظام که هر یک ویژگی های ساختاری متفاوتی از خود به نمایش می گذارد تفاوت قائل است. اساسی تر از همه، نظام از لحاظ توان نابودسازی هسته ای که ابرقدرت ها در اختیار دارند دوقطبی است ولی محدودیت هایی که بن بست هسته ای پدید آورده است به دولت ملی حیات تازه ای بخشیده و در دومین سطح نظام امکان پیدایش مراکز متعدد سیاسی را فراهم آورده است. این نیز به نوبه ی خود به روند گسترش جنگ افزارهای هسته ای دامن زده است که سومین سطح نظام را از ویژگی های چندقطبی بودن برخوردار می سازد.
با توجه به این پیچیدگی روابط درون سطوح نظام و میان این سطوح، هافمن ناتوانی های ملی خاصی را مشخص می سازد که اقدام مؤثر برای ترویج و پیشبرد نظم جهانی را برای ایالات متحده چنین دشوار می کند. پیچیدگی جهان به ویژه به دلیل مجموعه ی ناتوان کننده ای از ایستارها که از سبک ملی امریکایی (که خود تابع گذشته و اصول امریکاست) و نهادهای حکومتی آن کشور ریشه می گیرد برای ایالات متحده به شکل خاصی چالش برانگیز است. اصلی ترین مشکل نهادی، پراکندگی قدرت در میان و درون ساختار و دیوان سالاری حکومت است. نارسایی های موجود در سبک سیاست خارجی امریکا به صورت قانون گرایی، تکیه به فرمول ها، برنامه ریزی کوتاه مدت و تعارض میان تسلیم پیشگی و کوشندگی جلوه گر می شود.
هافمن در بخش پایانی کتاب یاد شده می گوید ایالات متحده باید اندکی از اروپا پا پس بکشد تا امکان پیدایش یک اروپای اروپایی فراهم آید که در راستایی کنفدرالی یکپارچه شده باشد و زیر چتر هسته ای فرانسه و انگلستان به همراه تضمین های امریکا و شوری از آن حفاظت شود. این برنامه اساساً همان طرحی است که دوگل برای اروپا در نظر داشت. این برنامه جدای از پیشبرد استقرار یک اروپای نسبتاً مستقل، منابع امریکا را آزاد ساخت تا به پروژه های مبرم تر مهار مانند محدودسازی چین اختصاص یابد. هافمن در مخالفت با اتکای آشکار بر نیروی نظامی به منزله ی ابزار سیاست گذاری استدلال می کند ولی اذعان دارد که در نبود نیروی نظامی احتمالاً نیروهای انقلابی نظم بین الملل را برخواهند انداخت. در یک کلام، این کتاب دعوتی است از ایالات متحده برای آن که خود را با نظام بین الملل چند سلسله مراتبی سازگار سازد و به اروپای شرقی و غربی اجازه دهد تا به صورت یک واحد سیاسی یکپارچه از دل جنگ سر برآورند.
هافمن همین دعوت را در کتاب بعدی اش برتری یا نظم جهانی (۱۹۷۸) تکرار می کند. او بین چرخه های دوگانه ی سیاست خارجی امریکا پس از ۱۹۴۵ یعنی چرخه ی جنگ سرد (۱۹۶۸-۱۹۴۵) و آن چه خودش چرخه ی کیسینجر (۱۹۷۶-۱۹۶۸) می خواند فرق می گذارد. هافمن به ویژه از هم قطار سابقش در دانشگاه هاروارد خرده می گیرد و او را متهم می کند که از خلاص کردن گالیور از گرفتاری های دست و پاگیر خارجی عاجز است و مجموعه ای از جزم های واقع گرایانه را در حوزه ی مسئولیت خود رواج داده است که در جهانی که وابستگی متقابل رو به رشد است و مناسبات اقتصادی به اندازه ی روابط نظامی مهم است کاربرد محدودی دارند. تناقضات دیپلماسی کیسینجر برخاسته از شکافی بود که بین تصور انتزاعی از مقتضیات توازن قدرت و واقعیت ژئوپلیتیک وجود داشت. به گفته ی هافمن، دیپلماسی کیسینجر مبتنی بر این پندار باطل بود که ایالات متحده می تواند هم از برتری برخوردار باشد و هم نظم جهانی را برقرار سازد، در حالی که از نظر هافمن بین آن ها همان رابطه ی میان دو کفه ی ترازو وجود دارد. او(بار دیگر) سیاست گذاران ایالات متحده را ترغیب می کند تا رقابت خودشان با اتحاد شوروی را در سطوح بی خطر همسنگی پیگیرند و از هرگونه تلاش برای برقراری نظم جهانی بر پایه ی کنترل امپریالیستی دست بشویند (ـــ امپریالیسم).
هافمن در سومین کتاب مهم خود درباره ی سیاست خارجی که بن بست ها (۱۹۸۳) نام دارد به بسط همان مفاهیم آشنای موجود در نوشته های خودش ادامه می دهد: پیچیدگی فزاینده ی نظام بین الملل، مقتضیات و فرصت های حاصل از وابستگی متقابل جهانی، چند بُعدی و ناپایدار بودن قدرت، فایده ی محدود نیروی نظامی، اُفت نسبی ایالات متحده، ضعف دیپلماسی امریکا، و لزوم اتخاذ راهبردی ترکیبی در قبال اتحاد شوروی. ولی گوهر کتاب او را که مجموعه ای تجدیدنظر شده از جُستارهایش است این ادعا تشکیل می دهد که سیاست های خارجی کیسینجر، کارتر و به ویژه ریگان منجر به یک رشته بن بست ها شده است. در حالی که طرح بزرگ کیسینجر دچار ضعف مرگبار تظاهر به چیرگی بود، کارتر دریافت که انتقال قدرت به بازیگران تازه ای که مصرّ به اظهار وجود و انکار فرووابستگی های نو استعماری هستند جهانی پدید آورده است که در آن رهبری بدون چیرگی امریکا تنها نقشی است که برای آن کشور امکان پذیر است. وانگهی، هافمن از تأکید اولیه ی کارتر بر موضوعات بلندمدت جهانی چون حقوق بشر، گسترش جنگ افزارهای هسته ای، فروش های تسلیحاتی، و حقوق دریاها تمجید می کند و دولت وی را قادر به شناخت این حقیقت می داند که این جهان رو به پیچیدگی دم افزون را مناسبات میان آن ها فروکاست(Hoffmann 1983:69).
ولی دولت کارتر با وجود اشتیاقی که به کاستن از دغدغه ی سنتی امریکا درباره ی کمونیسم داشت هرگز راهبردی برای برخورد با اتحاد شوروی ارائه نکرد. این خلأ کاستی دیدگاه کارتر درباره ی نظم جهانی بود. دولت وی نتوانست [به اتحاد شوروی] بفهماند … که کدام فعالیت های شوروی غیرقابل تحمل، و کدام یک با برداشت واشینگتن از رقابت جهانی سازگار است [ و نتوانست] مکاشفات و فرض های عالی خودش را در قالب یک راهبرد یکپارچه سازد(Hoffmann 1983:73-4).
هافمن در خشمگینانه ترین جُستار این کتاب، ریگان را برای تلاش خطرناکش در جهت بازآفرینی نوعی راهبرد مهار جهانی که بار دیگر جهان را به رویارویی ایدئولوژیک و نظامی ابرقدرت ها فرو می کاهد و به دلیل ادعای مشکوکش دایر بر این که ایالات متحده تنها اراده ی به کارگیری قدرت خود را از دست داده است به ریشخند می گیرد. هافمن در ۱۹۸۳ می گفت دلتنگی ریگان برای جهان دهه ی ۱۹۵۰ منجر به بن بست دیگری خواهد شد-متحدان بیگانه، مسابقه ی تسلیحاتی صعودی و اتحاد شوروی یکدنده.
خوب، به یقین هافمن در نکته ی اخیر به خطا رفته است. اتحاد شوروی به زانو درآمد. ولی پایان یافتن جنگ سرد و موفقیت کوتاه مدت دولت های ریگان و بوش در پایان بخشیدن به این جنگ (که خود آن ها نیز بیش از استنلی هافمن آن را پیش بینی نکرده بود) نه استدلال های هافمن را از اعتبار می اندازد و نه باید موجب شود که خردمندانه بودن نظرات او درباره ی سیاست خارجی امریکا را که طی سی سال گذشته مطرح شده است دست کم بگیریم. هافمن برخلاف هم قطار پیشینش هنری کیسینجر، هرگز آشکارا درصدد ایفای نقش عمده ای در صورت بندی فعالانه سیاست خارجی امریکا برنیامده و به جای آن ترجیح داده است نقش منتقد دل نگران سمت و سوی کلی آن را بازی می کند.
هافمن در اواخر دهه ی۱۹۷۰ و اوایل دهه ی ۱۹۸۰ علاوه بر اظهارنظرهای مستمری که درباره ی امور خارجی امریکا می کرد نگاه انتقادی خود را متوجه دشواری ها و استعداد بالقوه ی موجود برای آشتی دادن رویکرد واقع گرایانه به روابط بین الملل با مقتضیات نظام اخلاقی و اخلاق شناسی لیبرالی ساخت. معروف ترین کتاب او در این زمینه رسالت های آن سوی مرزها: محدودیت ها و امکانات سیاست بین المللی اخلاقی (۱۹۸۱) است. این کتاب از پنج جُستار تشکیل می شود که نخستین بار در ۱۹۸۰ طی سخنرانی هایی مطرح شده که برای بزرگداشت فرانک آبرامس در دانشگاه سیراکوز ایراد گردیده است. هافمن به ملاحظات و نگرانی هایی می پردازد که برخی واقع گرایان، آن ها را به منزله ی موضوعاتی حاشیه ای یا نامناسب کنار گذاشته و لیبرال ها نیز اغلب با آن ها برخوردی آرمان جویانه داشته اند.
او به ویژه به سه موضوعی می پردازد که زمینه ی این همه بحث و مناقشه میان واقع گرایان و لیبرال ها شده اند: کاربرد زور، حقوق بشر، و عدالت توزیعی. موضوع نخست اساساً حول جنگ دور می زند. و به طور مشخصی به بررسی کتاب جنگ های عادلانه و ناعادلانه ی مایکل والرز و نظرات منتقدان آن اختصاص دارد. او به کندوکاو در این مسئله دشوار می پردازد که دولتمردان هنگام گرفتن تصمیم هایی که متضمن کاربرد زورند کدام معیارهای اخلاقی را به کار می بندند. درباره ی موضوع دوم یعنی حقوق بشر، هافمن فهرست تأثیرگذاری از نقایص هرگونه تعریف جهان روا برای حقوق بشر را برمی شمارد و به دشواری های موجود در راه ترویج این حقوق به عنوان یکی از ارزش های آشکار در سیاست خارجی اعتراف می کند:
ساختار محیط بین المللی که امکانات موجود برای کنش اخلاقی را محدود می سازد، تعارض نظام های ارزشی که منجر به بروز اختلافات شدید درباره ی مفاهیم حقوق بشر و اولویت ها می شود، دشواری های برآورد و ارزشیابی، همگی در این جا مطرح اند و کراراً به شکست، یا رویارویی، یا توسل مخدوش به موضوعات حقوق بشر به نفع اهداف جنگ سیاسی در داخل یا خارج کشور منجر می شوند.(Hoffmann 1981:95)
با وجود این مشکلات، هافمن می گوید ایالات متحده اگر در صدد ترویج حقوق بشر برنمی آمد نسبت به برداشتی که از خودش داشت صادق نمی ماند؛ وی سیاست انترناسیونالیسم لیبرال را تأیید می کند. در عین حال هشدار می دهد که چنین سیاستی باید با عنایت به این حقیقت همراه باشد که تأکید بر حقوق سیاسی و مدنی بشر به زیان حقوق اقتصادی و اجتماعی وی اغلب می تواند به صورت استعمار و با هیئتی مبدل به نظر رسد.
از زمان پایان یافتن جنگ سرد، هافمن همچنان مطالب بسیاری درباره ی مضامینی منتشر ساخته که طی سه سال گذشته وی را در مقام پژوهشگر روابط بین الملل به خود مشغول داشته است. این موضوعات شامل امکان برقراری نوعی نظم جهانی لیبرال بر محیطی کثرت گرا و اقتدارگریز (ـــ اقتدارگریزی)، مسئولیت ایالات متحده به عنوان ابرقدرت اصلی جهان، وبن بست های نظریه ی روابط بین الملل و هنر کشورداری آمریکا می شود.
پایه ی چکیده ای که در این مدخل از آثار هافمن به دست داده ایم بر استدلال های مطرح در کتاب های وی قرار داد ولی شخصاً کتاب های او را چندان نمی پسندم. کتاب های هافمن بیش از حد طولانی، و در اغلب قریب به اتفاق موارد حاوی رهنمودهای سیاست گذارانه ی بی شماری است که ارتباط چندان روشنی با مضمون محوری اساسی کتاب ندارند. از سوی دیگر، او را از عالی ترین مقاله نویسان در زمینه ی بررسی روابط بین الملل و سیاست خارجی امریکا در سده ی حاضر می شناسم. مقاله های او در دو جلد کتاب منتشر شده است. جلد نخست در ۱۹۶۵ منتشر شد و حاوی تعدادی از سخنرانی های او درباره ی جنگ و صلح بود که در اوایل دهه ی۱۹۶۰ در هاروارد و ژنو ایراد کرده بود. جلد دوم که به عنوان شایسته ی ژانوس و مینروا را برخود داشت در ۱۹۸۷ انتشار یافت. این مقاله ها در کل نماینده ی اندیشه ای فوق العاده همسازند که در طول سالیان متمادی تکامل یافته است. از نظر من، هر دانشجو و پژوهشگر جدی روابط بین الملل باید این جُستارها را مطالعه کند. مقاله ی او درباره ی کانت و روسو همچنان بهترین تحلیلی است که بر پایه ی مقایسه ی این دو نظریه پرداز قدیمی حوزه ی روابط بین الملل نگاشته شده و مقالاتش درباره ی محدودیت های واقع گرایی در نظریه ی روابط بین الملل، امروزه نیز به همان اندازه ی زمان نگارش آن ها در اواخر دهه ی ۱۹۵۰ و دهه ی ۱۹۶۰ موضوعیت دارد. در پایان سده ی بیستم هافمن همچنان سی زیفِ ناخرسند حوزه ی روابط بین الملل است. همان گونه که خودش به تازگی گفته است:
تنش و تزاحم میان اخلاق و اراده ی سیاسی همواره پابرجاست-زیرا اخلاق نه تنها با منافع خودپرستانه یا غیراجتماعی بلکه با قدرت طلبی و سلطه جویی نیز در جنگ است. در جهان روابط بین الملل، این همچنان کشمکشی دشوار است. آلبر کامو از ما می خواست کشمکشی دشوار است. آلبر کامو از ما می خواست تا یک سی زیف خرسند را در ذهن خود مجسم سازیم ولی در روابط بین الملل چنین چیزی امکان ناپذیر است.(Hoffmann 1995a:39)
ـــ آرون؛ کنان؛ کیسینجر؛ مورگنتا؛ والرز

مهم ترین آثار هافمن
-۱۹۵۹ International relation:the long road to theory World Politics 11:346-77.
۱۹۶۰ Contemporary Theory in International Relations,Englewood Cliffs,New Jersey,Prentice-Hall.
-۱۹۶۵ The State of War:Essays on the Theory and Practice of International Politics,New York,Pall Mall Press.
-۱۹۶۶ Obstinate of obsolete? The fate of the nationstate and the case of Western Europe, Daedelus 3:862-913.
-۱۹۶۸ Gulliver's Torubles,Or,The Setting of American Foreign Policy,New York,McGraw-Hill.
-۱۹۷۴ Decline or Renewal? France Since the 1930s,New York,The Viking Press.
-۱۹۷۸ Primacy or World Order:American Foreing Policy Since the Cold War,New York,McGraw-Hill.
-۱۹۸۱ Duties Beyond Broders:On the Limits and Possibilities of Ethical International Politics,Syracuse,New York,Syracuse University Press.
-۱۹۸۳ Dead Ends:American Foreign Policy in the New Cold War,Cambridge,Massachusetts,Ballinger.
-۱۹۸۶ Hedley Bull and his Contribution to international relations,International Affairs 62:179-95.
-۱۹۸۷ The Mitterrand Experiment:Continuity and Change in Modern France (edited with George Ross and Sylvia Mazacher),New York,Oxford University Press.
-۱۹۸۷ Janus and Minerva: Essays in the Theory and Practice of International Relations, Boulder, Colorado, Westview Press.
-۱۹۸۹ A retrospective in Joseph kruzel and James N.Rosenau (eds),Journeys Throught World Politics:Autobiographical Reflections of Thirty-Four Academic Travellers,Lexington,Masschusetts,Lexington Books,263-78.
-۱۹۹۰ International Society,in J.D.B.Miller and R.J.Vincent (eds) Order and Violence:Hedley Bull and International Relational,Oxford,Clarendon Press,13-37.
-۱۹۹۱ The New European Community:Decision-Making and Intstitutional Change (edited with Robert O.Keohane),Boulder,Colorado,Westview Press.
-۱۹۹۳ Aftehr the Cold War:International Institutions and State Strategies in Europe,1989-1991,(edited with Robert O.keohane),Cambridge,Massachusetts,Harvard University Press.
-۱۹۹۵a Democracy and Society,World Policy Journal 12(1995).
-۱۹۹۵b The crisis of liberal internationalism,Foreign Policy 98:159-77.
-۱۹۹۸ World Disorders,Oxford,Rowman & Littlefield.

خواندنی های پیشنهادی
-۱۹۶۹ Miller,Lynda B,America,Europe,and the international System,World Politics 21;315-41.
-۱۹۹۳ Miller,Lynda,B.and Smith,Michael,J.Ideas and Ideals:Essays on Politics in Honour of Stanley Hoffmann,Boulder,Colorado,Westview Press.
این کتاب حاوی کتاب شناسی کاملی از آثار استنلی هافمن است.
مارتین گریفیتس

منبع مقاله :
گریفیتس، مارتین؛ (۱۳۸۸)، دانشنامه روابط بین الملل و سیاست جهان، ترجمه ی علیرضا طیب، تهران: نشر نی، چاپ دوم۱۳۹۰٫



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.