« اوباما » چماق جدید غربگرایان علیه انقلاب اسلامی



 اوباما  چماق جدید غربگرایان علیه انقلاب اسلامی
اوباما چماق جدید غربگرایان علیه انقلاب اسلامی

نویسنده: دکتر مظفر نامدار

آیا نخبگان سیاسی ایران و ملت ما از تاریخ درس عبرت خواهند گرفت ؟ آیا ممکن است دیدگاه سیاسی ما در عصر انقلاب اسلامی تحت تأثیر جنون سیاسی دوران قاجاری و پهلوی پخته تر شود ؟ آیا ممکن است بر سر ایران اسلامی رها شده از سیطره گفتمان های رسمی غرب بین جریان ها ، گروه ها و رهبران سیاسی وحدت نظر به وجود آید ؟
آنچه می گوییم نه یک پیش داوری اتوپیایی است ، نه تحت تأثیر اصولگرایی نامتعارف که عده ای نظام جمهوری اسلامی را به آن متهم می کنند . این یادداشت صرفا اخطاری فوری است و از شرایط تحولات سیاسی،اجتماعی و اقتصادی امروز جهان و ایران سخن می گوید ، از آزمون تاریخی دیگران که مجددا ملت ایران در آستانه آن قرار گرفته است .
آنهایی که معتقدند تحولات در حال وقوع ، خارج از کنترل ماست و در مسیر آن قرار گرفتن یک ضرورت تاریخی و حیاتی برای ملت ایران است ، حتی اگر به این اخطار معتقد نیستند نیاز نیست ما را به اصولگرایی نامتعارف ، ساده اندیشی و سرعت در اقدام ، تقدیم عمل بر علم ، تقابل تعهد و تخصص ، تکیه بر ذهنیت به جای واقعیت ، قلب اهداف بزرگ ، پیدایش خودکامگی ملی ،فکری و سیاسی ، خود شیفتگی و خود نظام پنداری ، شیوع توهم توطئه ، حلقه های تکراری حذف دگر اندیشان ، واقعیت گریزی و امثال اینها متهم کنند . فقط برای یک بار هم که شده خارج از قالب های از پیش پذیرفته شده به امکانات و احتمالاتی بیندیشند که در پس این اخطار خوابیده است .
وقایعی که در حال وقوع است آن چنان در هم تنیده شده است که بر خلاف گذشته دیگر نمی توان هزینه آزمون های بدون اندیشه را پرداخت کرد و به انتظار دور دیگری از تاریخ نشست تا فرهیختگانی مانند میرزای شیرازی و امام خمینی از راه برسند و دور نمای جدیدتری از تاریخ برای ما ترسیم کنند و ما مجددا همان غفلت های تاریخی را تکرار کنیم.
روی سخن این یادداشت با کسانی است که در جستجوی یک ابوما ی ایرانی باز هم از یک سنت غیر حسنه روشنفکری در تاریخ ایران پیروی می کنند و با وقوع پاره ای از اتفاقات عجیب و غریب در غرب ، در اینجا ذوق زده شده و آن رخداد را الگوی حرکت آینده در ایران کرده اند و اکنون در حسرت پاسخ به این سؤال مانده اند که چرا ایران اوباما ندارد ؟ !
نمی توان محاسبه کرد که در آینده ، ملت ایران تا کی باید تاوان چنین حیرت ها و حسرت هایی را بپردازند ، همان طور که در عصر قاجاری و پهلوی هزینه های سنگینی پرداخت کرد ، اما نگران آن هستیم که این چماق جدید دنیای سرمایه داری امپریالیستی ، مانند گذشته بر سر استقلال آزادی ، پیشرفت ، تمامیت ارضی ، عدالتخواهی ، عقلانیت و معنویت گرایی ایران فرود آید و دوباره فرصت های تاریخی از ملت ما دریغ شود . شما را به عظمت ملت ایران سوگند می دهیم که لااقل ابوما شناسی شما مثل غرب شناسی ، تجدد خواهی و اصلاح طلبی دوران قاجاریه و پهلوی نباشد . ملت ایران برای آن غرب شناسی ، تجدد خواهی و اصلاح طلبی هزینه های سنگینی را پرداخت و آخر هم به سرمنزل مقصود نرسید .
به نظر می رسد وقایع این فصل می تواند چشم انداز خوبی برای برآورد حداقل هزینه هایی باشد که ملت ایران برای ناکجا آباد تجدد و ترقی و اصلاحات پرداخت . ما در این فصل شهادت آیت الله مدرس ، شهادت آخوند خراسانی ، شهادت سید علی اندرز گو ، شهادت آیت الله دستغیب ، شهادت دکتر مفتح ، شهادت زائران خانه خدا به دستور امریکا ، تسخیر لانه جاسوسی امریکا در ایران و سایر وقایع مهم دیگر را داریم که می تواند محل تفکر و تأمل باشد .
فراموش نکنید که ما در این فصل وقوع جنگ نهروان علیه حکومت عدالت محور امام مؤمنان علی بن ابی طالب ( ع ) را نیز داریم . جنگی که بر آمده از حس خشک اندیشی و نفهمیدن موضوعات زمان و امام دوران بود .
ابوما در سخنرانی پیروزی خود در شیکاگو راست گفت که امریکا جایی است که همه چیز در آن امکان پذیر است . حداقل ، ملت ایران این سخن را با تمام پوست و گوشت خود در دوران پهلوی و انقلاب اسلامی درک کرده است . فرهنگ توده ای در امریکا ماهیتی پیچیده ،پر تنوع ، پر تعارض ، فریبنده و چند وجهی دارد . چنین فرهنگی را نمی توان با یک رخداد تاریخی یا چند رخداد مشابه تحلیل کرد و نتایج آن را الگو قرار داد .
فرهنگ توده ای در امریکا هم ابعاد مصنوعی و تولید شده دارد ، هم وجوهی خود جوش و طبیعی ، هم سرکوبگر است و هم به ظاهر رهایی بخش ، هم در متن ساختارهای از پیش تعیین شده شکل می گیرد و هم از حدود این ساختار ها فراتر می رود . هم برای اعمال سلطه و توجیه آن تولید می شود و هم برای مصرف کنندگان موجب لذت ، شادی ، اعجاب و حسرت می شود .هم با ساختار سلطه ملی می تواند همساز شود و هم با ساختار سلطه جهانی و استکباری ، هم موجد آرمان ها ، ارزش ها و هویت هاست و هم شاخصه تمام عیار عصر سرمایه داری که ضد آرمان ، ارزش و هویت است . هم نابود کننده نظم اخلاقی و دینی است و هم تولید کننده نظم قراردادی ، هم ضد انسان مؤمن و اخلاقی است و هم موجد شهروند قانونمند . رفتارهای چنین جامعه ای چگونه می تواند الگوی جوامع دیگر گردد ؟
چرا می خواهیم خطاهای تاریخی خود را تکرار کنیم و بعد تاوان آن را از دین و ایمان و فرهنگ و آزادی و استقلال مردم بگیریم ؟! آنهایی که رفتار انتخاباتی امریکاییان را چماق دموکراسی می کنند و در ایران دنبال اوبامای ایرانی می گردند ، آیا از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ ایران عبرت نگرفتند .
آنجا هم روشنفکری غربگرا و سکولار ایران دچار توهم شد و رفتار انتخاباتی ملت ایران را در یک فرآیند طبیعی ،مبنای ایجاد یک جنبش اجتماعی کاذب علیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی قرار داد و پاسخ جانانه ملت ایران را دریافت کرد و اکنون می بینیم که همان داستان در فضای دیگری دنبال می شود و همان توهم تاریخی دوباره به سراغ روشنفکری ایرانی آمد و از همه بدتر اینکه ، بر اساس این توهم از دولت وحدت ملی و اتحاد برای نجات ایران بحث می شود .

اوباما و صلاحیت تغییر در استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن ۲۱

به نظر من لیبرال توتالیتر امریکا برای خروج از بحران سرمایه داری و اقتصاد آزاد ، امروز پا را فراتر از کشتارها ، جنگ افروزی ها و ترورهای عامدانه خواهد گذاشت و جهان را به پذیرش اتوپیاهای دور از ذهن به مفهوم سر عقل آمدن دموکراسی توده ای امریکایی تشویق خواهد کرد . شواهد تا حدود زیادی نشان می دهد که اوباما چماق و هویج این استراتژی جدید است . برژینسکی در کتاب خارج از کنترل ، ضرورت پرداخت به چنین اتوپیایی را گوشزد کرده بود . او می نویسد :
اگر چه پیروزی غرب در جنگ سرد چهل ساله یکی از نشانه های قطعی توسعه در عصر ماست … و اکنون ایالات متحده امریکا بدون رقیب شده است … لیکن معضلات داخلی ، حدود طبیعی قدرت امریکا را محدود می کند و مانع از تبدیل شدن این قدرت به اقتدار شناخته شده جهانی می شود .(۱)
برژینسکی معتقد است که امریکا با توجه به اوضاع داخلی خود نه تنها نمی تواند ژاندارم جهانی باشد بلکه نمی تواند بانکدار و یا حتی موعظه گر جهانی نیز باشد ، زیرا امریکا برای قرارگرفتن در مقام ژاندارمری جهانی نیازمند مشروعیت ، برای بانکداری جهانی نیازمند نقدینگی کافی و برای موعظه گری جهانی باید عاری از هر گونه فساد و آلودگی باشد .(۲)
سیاست های جاهلانه دولت بوش ماهیت متزلزل رهبری امریکایی را که اغلب استراتژیست ها پیش بینی می کردند از عمق به سطح آورد و بحران جهانی امریکایی و امریکا گزیده را فرا گرفت . اکنون خطر تسلط روند سرمایه اندوزی بر فرهنگ غرب که برژینسکی در مورد آن هشدار داده بود ، از نظر سیاسی یک سؤال مهم را مطرح می کند و آن اینکه ، آیا غرب و امریکا بصیرت زندگی و مجموعه ای از ارزش ها و یا یک الگوی زندگی مناسب مطابق با بیداری های سیاسی جهان جدید را دارد ؟
امریکاییان معتقدند که دموکراسی غربی احتمالا هنوز می تواند نقش محوری در این رابطه ایفا کند ، اما نه با محتوای آسیب دیده دوران برده داری و استعماری . “دموکراسی ظرفی است که باید به آن محتوا و غنی بخشید .”(۳) دموکراسی اگر چه با تضمین حقوق فردی و حراست از آزادی های شخصی فضای خوبی برای رشد سرمایه داری ایجاد کرد اما اکنون با توجه به سوابق ویران کننده ای که از خود به جا گذاشت دیگر به تنهایی جوابگوی معظلات حیات اجتماعی و به ویژه تعریف یک زندگی خوب نیست .
پس باید چهره فرهنگی جدیدی از دموکراسی تولید کرد و ارزش هایی آفرید که بتواند رفتار اجتماعی جدیدی را شکل بخشد و به حرکت در آورد . انتخابات جدید ریاست جمهوری امریکا را می توان در سپهر این چهره فرهنگی جدید تحلیل کرد .
یکی از سؤالات مهم که باید برای ملت ما ، دولتمردان ما ، روشنفکری ما و متفکران ما مطرح شود این است که این رئیس جمهور جدید امریکا تا چه حد صلاحیت تغییر استراتژی امنیت ملی امریکا را دارد ؟
آنهایی که ساختار حقوق سیاسی و قانون اساسی امریکا را مطالعه کرده اند ، می دانند که رئیس جمهور در امریکا قدرت اجرایی بالایی دارد ، اما این قدرت در پرتو سیاست ها و برنامه ریزی های کنگره و شاخه های وابسته به آن است .
آنهایی که از آمدن اوباما ذوق زده شده اند و تصور می کنند که دگرگونی های بنیادینی از طریق وی در قانون امنیت ملی امریکا ـ که در چهارچوب کمیسیون مشورتی فدرال طراحی و به مرحله اجرا در می آید ـ ایجاد خواهد شد ، گرفتار همان توهمی هستند که اسلاف آنها مثل رضا خان ، تقی زاده ، فروغی ، میرزا حسین خان سپهسالار و امثال اینها گرفتارش بودند و خیال می کردند که با برداشتن و گذاشتن کلاه و کفش و چادر و تغییر خط و زبان وغیره ، مملکت قلعه های سخت تجدد و ترقی را فتح خواهد کرد و به قله های تمدن بزرگ خواهد رسید !
قانون امنیت ملی امریکا که در سال ۱۹۹۸ اصلاح و بازنگری شده و در قالب استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن ۲۱ توسط کمیسیون تدوین استراتژی مذکور ، منتشر شده است آن چنان گویا است که نیاز به تفسیر و شرح ندارد .
آنهایی که تصور می کنند با آمدن رئیس جمهور سیاه پوست جدید ، تغییرات ساختاری مهمی در برنامه های این قانون ایجاد خواهد شد ، سخت در دنیای خیالی خود سیر می کنند .شاید در مدیریت استراتژی شاهد تغییراتی باشیم اما در ماهیت این استراتژی تحولات بنیادینی رخ نخواهد داد .
اکنون بخش هایی از این استراتژی را که اهمیت ویژه دارد و به ایران هم مربوط می شود بازخوانی می کنیم تا روشن شود چرا پاره ای از جریان های غربگرا و سکولار از آمدن اوباما و توانایی احتمالی او در اجماع جهانی علیه ایران ، ذوق زده شده اند .
۱ . به احتمال زیاد در ۲۵ سال آینده ، ممکن است حکومت مذهبی ایران سقوط کند . در حال حاضر حکومت ایران ، جمهوری اسلامی است ، اما نمی تواند به مدت طولانی هم جمهوری و هم اسلامی باقی بماند . ایران باید یا از جمهوری بودن دست بردارد و به یک حکومت واقعا قرون وسطایی تنزل یابد و یا اسلامی بودن را کنار بگذارد . نبرد برای آن آینده ، هم اینک آغاز شده اما نتیجه برای کسی روشن نیست . (۴)
اکنون ملت ایران باید از خود سؤال کند چه کسانی نقش ستون پنجم این نبرد علیه منافع ملی ، هویت ، استقلال و آزادی ما را به عهده دارند ؟! نیروهای عمل کننده امریکا در ایران چه گروه ها و جریان هایی هستند ؟
۲ . استراتژی امنیت ملی امریکا بر اساس قانون مورد نظر ، بر پایه حفظ منافع ملی امریکا در قرون جدید قرار دارد . این منافع را می توان به سه سطح تقسیم کرد :
الف ) منافع مربوط به حفظ بقا
ب ) منافع حیاتی
ج ) منافع مهم
منافع مربوط به حفظ بقا منافعی است که بدون آن امریکا وجود خارجی نخواهد داشت ؛ مثل امنیت امریکا در برابر حمله مستقیم یا حفظ نظم مبتنی بر قانون اساسی .
منافع حیاتی منافعی است که یک درجه از منافع حفظ بقا پایین تر است مثل استمرار و امنیت نظام های کلیدی بین الملل از جمله انرژی ، اقتصاد ، ارتباطات ، حمل و نقل ، بهداشت و غیره که زندگی و آسایش امریکاییان وابسته به آن است .
ـ همچنین هیچ قدرت مهاجم و متخاصمی در مرزهای امریکا مستقر نباشد یا نتواند کنترل زمین و هوا و دریا و خطوط ارتباطی را در اختیار بگیرد و به فضا یا محیط اطلاعاتی دسترسی داشته باشد .
هیچ نوع سلطه گری و سلطه جویی مخالف امریکا در هیچ نقطه از مناطق مهم جهان مشاهده نشود . رقیب جدی به وجود نیاید و کشورهای مختلف در قالب ائتلاف و به صورت رقیب در جهان ظهور پیدا نکنند .
ـ امنیت دوستان و متحدان امریکا نیز یکی از منافع حیاتی ایالات متحده امریکا محسوب می شود .
ـ جلوگیری از دستیابی کشورهای مخالف و یا بالقوه مخالف [ توجه شود حتی بالقوه مخالف !! ] به سلاح های تخریب و کشتار جمعی و سلاح اتمی .
منافع مهم منافعی است که به گونه ای چشمگیر عرصه جهانی را که امریکا در آن فعالیت می کند تحت تأثیر قرار خواهد داد ؛ مثل :
ـ تعمیق و نهادینه کردن دموکراسی و حکومت قانون در کشورهای خارجی ، این دموکراسی باید بر اساس اقتصاد بازار و احترام به حقوق بشر باشد .
ـ ایالات متحده امریکا منافع فراوانی در گسترش نظم بین المللی بر پایه قوانین توافق شده بین قدرت های بزرگ برای اداره مشکلات جاری جهان دارد و نباید فقط به مسائل مربوط به محیط زیست فیزیکی بسنده کند . [ یعنی به محیط زیست غیر فیزیکی جهان نیز باید تجاوز کرد و آنها را نیز تحت کنترل گرفت ! ]
ـ از دیگر منافع منافع بسیار مهم امریکا این است که کشورهای دیگر به رشد اقتصادی برسند [ و البته بخوانید به رشدی که بازار مصرف برای امریکا باشد ، کاری که در ایران عصر پهلوی کردند ] به این ترتیب و با ارتقای سطح زندگی کشورهای فقیر بحران ها و معضلات اقتصادی و سیاسی نیز تعدیل می شوند .
ـ از دیگر منافع بسیار مهم ایالات متحده امریکا این است که تروریسم و بزهکاری جهانی ( مانند قاچاق مواد مخدر ) بدون آسیب رساندن به گستردگی مبادلات اقتصادی و فرهنگی به حداقل برسند . (۵)
آنچه گفته شد شمه ای از سیاست های امنیت ملی امریکا در قرن ۲۱ است که روسای جمهوری امریکا برنامه های خود را بر اساس آن تدوین می کنند . این استراتژی و منافع حفظ بقا منافع حیاتی و منافع بسیار مهم آن در هیچ کدام از استراتژی های تدوین امنیت ملی از دوران کارتر تا به امروز تغییری نکرده است .
در ژانویه ۱۹۸۸ نیز ریگان استراتژی امنیت ملی امریکا را براساس همین اهداف تقدیم کنگره کرده بود . (۶) اکنون از کسانی که فکر می کنند با آمدن اوباما تغییرات بنیادین در روابط با ایران ایجاد خواهد شد و بر اساس چنین توهمی از پیش به ما توصیه می کنند که تعامل با دنیای خارج و چگونگی تجارت جهانی را ـ که مبتنی بر روابط با امریکا هست ـ بهبود بخشیم و از گفتمان امام خمینی و انقلاب اسلامی ـ که امریکا را محور شرارت جهانی معرفی کرده است ـ عدول کنیم ، سؤال این است که بر اساس کدام منطق سیاسی و تاریخی فکر می کنید که اوباما از سیاست استراتژیک امنیت ملی امریکا که یک قانون الزامی است ، عدول خواهد کرد ؟!
به نظر می رسد که دولتمردان ، سیاستمداران ، متفکران و روشنفکران ایران بازنگری در روابط با امریکا را باید مبتنی بر برنامه ها و نتایج حاصله از آن ، که تحت تأثیر آزادی ، استقلال ، عدالت ، عقلانیت و هویت و عزت ایران است تدوین کنند و در این تدوین حتما به استراتژی های امنیتی امریکا و سایر کشورهای غربی نظر تام داشته باشند ، زیرا رفتارهای امریکاییان مبتنی بر این استراتژی هاست و ساده لوحانه خواهد بود اگر کسی تصور کند آمدن و رفتن رؤسای جمهوری در امریکا تغییری در این سیاست ها و برنامه ها ایجاد خواهد کرد .
فاعتبروا یا اولی الابصار

پی نوشت ها :

۱٫زبیگنیو برژینسکی ، خارج از کنترل ، ترجمه عبدالرحیم نوه ابراهیم ( تهران : اطلاعات ، ۱۳۷۲ ) ، ص ۱۶۷ .
۲ . همان .
۳ . همان ، ص ۹۱ .
۴ . استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن ۲۱ ‌، ترجمه جلال دهمشگی و دیگران ( تهران : مؤسسه ابرار معاصر تهران ، ۱۳۸۳ ،‌چ ۴ ) ، ص ۱۷۲ .
۵ . برای مطالعه بیشتر نک : استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن ۲۱ ، ص ۲۹۳ ـ ۲۷۰ .
۶ . استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ، ترجمه م جعفری ، ( تهران : سگال ۱۳۶۹ ) .

منبع: نشریه ۱۵ خرداد شماره ۱۷



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.