جهان سوم و معادلات سیاسی جدید



 جهان سوم و معادلات سیاسی جدید

نویسنده: موریس واعیس
ترجمه: سید حامد رضیئی

وقایعی که در سال های ۱۹۵۵ و ۱۹۵۶ پدیدار شده بود نتوانست پایان جهان دو قطبی زاییده جنگ دوم جهانی و یا پایان جنگ سرد را اعلام کند. این هفت سال، گذری از دوران رویارویی دو قطب شرق و غرب به سوی تنش زدایی و از آن به همزیستی مسالمت آمیز یاد می کنند. در این دوران نوع جدیدی از روابط، بین دو گروه کاپیتالیستی و کمونیستی به وجود آمد و گروه دیگری از کشورها در صحنه سیاسی جهان به نام جهان سوم پدیدار شد. مرحله اول استعمارزدایی آسیایی جای خود را به موج جدید استعمارزدایی آفریقایی داد. در سال ۱۹۵۵ دولت هایی که به تازگی از یوغ استعمار کشورهای غربی رهایی یافته بودند در غیاب قدرت های اروپایی در باندوگ از استقلال و همزیستی مسالمت آمیز صحبت کردند و بریتانیا و فرانسه، دو کشور قدرتمند استعمارگر اروپایی درباره مشکلات کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ در مقابل یکی از دولت های خاور نزدیک دچار ناکامی دیپلماتیک گردیدند.
جهان سوم آشکارا و در عین حال با حالت صلح طلبانه تصمیم خود را اعلام و اظهار داشت که دیگر نمی خواست ابزاری برای رسیدن به اهداف کشورهای استعمارگر اروپایی در سیاست بین الملل باشد؛ که در عین حال بازی روابط قدرت بین شرق و غرب را غنی و پیچیده کرد. رقابت های اقتصادی، مسابقات تسلیحاتی و فضایی به تدریج جای رویارویی های ایدئولوژیکی را گرفت. مقابله ایدئولوژیکی صلح واقعی را غیر ممکن و توازن هسته ای بین دو قدرت جنگ را غیر متحمل ساخت و بنا به عقیده ریمون آرون صلح غیرممکن و جنگ نامحتمل گردید. هندوچین به دو منطقه در دو طرف مدار هفده درجه شدند: ویتنام کمونیست در بالای مدار هفده درجه و ویتنام ملی در زیر آن قرار گرفت. در عین حال که بحران های برلین بعد از آن کوبا تنش بین شرق و غرب را بیشتر کرده بود ولی همزیستی مسالمت آمیز بین آن ها در حال شکل گرفتن بود. در داخل اردوگاه های شرق و غرب و به خصوص در اردوگاه کمونیست ها خطوط جدایی ظاهر شد: به دنبال استالین زدایی در اتحاد جماهیر شوروی، بحران های به وجود آمده در لهستان و مجارستان، شکاف هایی در روابط چین و اتحاد جماهیر شوروی پدیدار کرده بود. سامان دهی تدریجی در اردوگاه کشورهای اروپایی غربی که بازسازی را پشت سر گذاشته بود، در حال شکل گیری بود.
با توجه به جنبش های رهایی بخشی که بعد از جنگ پدیدار شد مجموعه ای از کشورها در آسیا و آفریقا استقلال خود را کسب کردند، بیشتر این کشورها با ازدیاد جمعیت روبرو و در آن ها توسعه صنعتی و فنی به چشم نمی خورد. آلفرد سووی (۱) در سال ۱۹۵۲ اصطلاح جهان سوم را برای چنین کشورهایی به کار برد. جهان سوم در آوریل ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ به عدم کارایی خود آگاهی کامل داشت ولی در سوئز پیروزی سیاسی را به دست آورد و در طی چهار سال با ازدیاد کشورهای تازه استقلال یافته توانست تغییراتی در سازمان ملل متحد به وجود آورد.
رقابت بین اردوگاه های شرق و غرب به خارج از قاره اروپا منتقل شد. اتحاد جماهیر شوروی برای تضعیف کشورهای استعمارگر اروپایی از رهاسازی استعماری کشورهای جهان سوم به نفع خود بهره برداری زیادی کرد. خروشچف توانست در این راه ناکامی ها را از بین برده و موفقیت های به خصوص در کنگو و دیگر کشورهای آفریقایی کسب کند. استقرار کمونیسم در کوبا و گسترش آن در خاورمیانه در اوج قدرت و حکومت خروشچف به وجود آمد.
جمهوری خلق چکسلواکی مأمور شده بود تدارکات تسلیحاتی مصر در زمان ملی شدن کانال سوئز را تأمین کند که این موضوع موقعیت را برای مناقشات جدید آماده و راه را برای مسابقات تسلیحاتی هموار نمود.
عقب نشینی دیپلماسی فرانسه و بریتانیا دروازه های خاورمیانه را به روی دو ابرقدرت گشود ولی آن ها در راه مبارزات تأثیرگذاری در این مناطق از رویارویی دوری کردند. شورهای غیرمتعهد تحت نفوذ دیپلماسی شوروی قرار گرفتند. خروشچف در زمان برگزاری کنفرانس همبستگی کشورهای آفریقایی و آسیایی در دسامبر ۱۹۵۷ در قاهره و در طی اجلاس پر از جار و جنجال سازمان ملل متحد در همین سال از تحقیر و ناسزاگویی به کشورهای غربی خودداری نکرد.

باندونگ و ترعه سوئز

کشورهای تازه استقلال یافته آسیایی اقتدامات لازم برای برگزاری کنفرانس باندونگ در جاوه را انجام دادند. این کنفرانس در شرایط خاص و دقیقاً در پایان جنگ های کره و هندوچین و به دنبال اختلافات بین چین و هند بر سر تصرف تبت، برگزار شد. در توافق بیست و نهم آوریل ۱۹۵۴ کنترل تبت با توجه به تصویر مسالمت آمیزی که از چین وجود داشت به این کشور واگذار شد.
کنفرانس از هفدهم تا بیست و چهارم آوریل ۱۹۵۵ در باندونگ، پایتخت سابق اندونزی در جزیره جاوه برگزار و مشخص کننده نقطه عطفی در تاریخ استعمارزدایی بود. مبتکران این کنفرانس رؤسای دولت های برمه، سیلان، هند، اندونزی و پاکستان (گروه کلمبو) بودند که از کشورهای آفریقایی و آسیایی برای شرکت در کنفرانس باندونگ دعوت به عمل آوردند. سه گرایش مشخص در بین بیست و چهار دولت حاضر در این کنفرانس به چشم می خورد: طرفداران غرب: فیلیپین، ژاپن، ویتنام، لائوس، تایلند، ترکیه، پاکستان، اتیوپی، لبنان، لیبی، لیبریا، عراق و ایران؛ کشورهای بی طرف: افغانستان، برمه، مصر، هند، اندونزی و سوریه؛ و طرفداران کمونیسم، چین، ویتنام و گرایش های دولت های دیگر شرکت کننده نامشخص اعلام شده بود.
استعمارزدایی اولین و مهم ترین موضوع مورد بحث شرکت کنندگان و همزیستی مسالمت آمیز موضوع دومی بود که مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. محکومیت استعمار و محدوده وسیع آن مهم ترین موضوع کنفرانس بود که بعد از آن موضوع همزیستی مسالمت آمیز مطرح شد. نهرو در این کنفرانس بر اصول پنج گانه ای تأکید کرد که در مقدمه توافق چین و هند درباره تبت مورد توجه قرار گرفته بود. این اصول به عنوان نمونه روابط جدید بین الملل مورد توجه قرار گرفت که عبارتند از:
– احترام به تمامیت ارضی و حاکمیت کشورها.
– عدم تجاوز،
– عدم مداخله در امور داخلی کشورها؛
– برابری منافع در قراردادها؛
– و همزیستی مسالمت آمیز.
محمدعلی جناح نخست وزیر وقت پاکستان هفت اصل را برای صلح پیشنهاد می کند از بین آن ها تنها حق دفاع تنها و یا جمعی برای هر کشور مورد توجه قرار می گیرد که به خوبی تعلق پاکستان به اوتاز سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی را ثابت می کند. چوئن لای رئیس شورای چین کمونیست به خوبی توانست نقش میانجی بین هند و پاکستان را بازی کرده و به عنوان مرجع نمونه مورد توجه کشورهای جهان سوم قرار گرفت. کنفرانس باندونگ توانست برای اولین بار کشورهای جهان سوم در حال شکل گیری را بدون مداخله و اظهارنظر ایالات متحده امریکا، اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای غربی گرد هم آورد. ملاقات سران کشورهای آفریقایی و آسیایی همزمان با رهاسازی کشورهای مستعمره صورت گرفت. در همین زمان متوجه شدند که کشورهای جهان سوم باید در جستجوی راه دیگری باشند. ملاقات جمال عبدالناصر، تیتو و نهرو از هجدهم تا بیستم ژوئیه ۱۹۵۶ در جزیره کوچک بریونی در سواحل یوگسلاوی باعث رونق بیشتر کشورهای وابسته به جنبش غیرمتعهدها شد. تیهو رهبر یوگسلاوی مشکل تریست را حل کرد و نهرو مبارزه علیه استعمار و تفکرات عدم تعهد را که مورد تأیید کنفرانس باندونگ بود، بر سر زبان ها انداخت.

خاورمیانه

ناسیونالیسم عرب رویداد جدیدی بود که با نفوذ شوروی در این منطقه شروع شد. رهبران شوروی در شانزدهم آوریل ۱۹۵۵ در طی بیانیه ای اعلام کردند که دیگر نمی توانند نفوذ انحصاری دول غربی در خاورمیانه که پیمان بغداد بر استحکام آن افزوده است را، بپذیرند. این بیانیه مقدمه ای برای نفوذ شوروی در دریای مدیترانه بود و کلنل جمال عبدالناصر بعد از برکناری ژنرال نجیب در مارس ۱۹۵۴ به عنوان قهرمان ناسیونالیسم عربی و پایان عربیسم در صحنه سیاسی کشورهای عربی ظاهر شد. دولت های عربی خاورمیانه به طور دائم در حال جنگ و درگیری با اسرائیل بودند و ناصر تصمیم خود را برای نابودی اسرائیل را مخفی نکرد. ناصر به دلایل آینده نگری در بیست و هفتم سپتامبر ۱۹۵۵ قراردادی با جمهوری خلق چکسلواکی برای خرید تسلیحاتی از قبیل هواپیماهای بمب افکن و تانک های ساخت شوروی امضا کرد. این قرارداد باعث در هم شکسته شدن انحصار فروش تسلیحات انگلیسی در منطقه بود.
ناصر در راه استقلال کامل سرزمین خود از انگلستان خواست تا کشور مصر و کانال سوئز را به طور کامل ترک کند و می خواست کشور خود را از توسعه نیافتگی نجات داده و به فکر ساختن سد آسوان در مصر علیا افتاد تا بدان وسیله بتواند سرزمین های اطراف زیر رودخانه را آبیاری و از تولید برق آبی برای صنایع کشور استفاده کرده و امیدوار بود برای ساخت آن از امریکا کمک مالی دریافت کند. ناصر، تیتو و نهرو به اصطلاح غیر متعهد که در باندونگ مطرح شده بود، معنای تازه ای دادند که از آن به مبارزه علیه استعمار یاد می کنند. فوستِر دالِس وزیر امور خارجه آمریکا بعد از مدتی تردید در نوزدهم ژوئیه ۱۹۵۶ با درخواست مصر که در کنفرانس جزیره کوچک بریونی از هجدهم تا بیستم ژوئیه ادعای بی طرفی کامل کرده، موافقت نکرد.
ناصر با اعلام ملی کردن کانال سوئز در بیست و ششم ژوئیه ۱۹۵۶ جواب دندان شکنی به امریکا داد. کانال سوئز در اختیار شرکت فرانسوی قرار داشت و بیشترین منافع این شرکت نصیب بریتانیا و فرانسه می شد. با ملی شدن کانال سوئز مشکلات و چالش بزرگی، برای امپراتوری بریتانیا که یکی از مستعمرات کلیدی و مهم خود را از دست می داد، برای فرانسه که مصر از شورش های سرزمین الجزایر حمایت می کرد و برای کشتی های اسرائیلی و منع عبور از آن از کانال، به وجود می آورد. همبستگی های همسویی بین بریتانیا، فرانسه و امریکا در این منطقه شکل گرفت و سعی کردند به گونه ای مختلف جلوی فعالیت های ناصر را بگیرند. فرانسه در فکر از بین بردن شورش های الجزایر بود و ملی شدن کانال سوئز آن ها را در حذف ناصر، که همچون دیکتاتورهای سال ۱۹۳۰ مایل به ایجاد امپراتوری عرب بود، مصمم تر کرد. انگلستان مایل نبود مصر بتواند بر کانالی که محل رفت و آمد کشتی های تجاری و با اهمیت حیاتی برای اقتصاد بریتانیا بود، مسلط شود. اسرائیل می خواست تهدیدهای ناصر را که بر حیات سیاسی کشورش سایه افکنده بود خنثی و از موجودیت خود دفاع کند. مذاکرات ادامه و کنفرانس بین المللی که از اول تا بیست و سوم اوت ۱۹۵۶ در لندن برگزار شد، نتوانست ناصر را تحت تأثیر قرار دهد؛ کنفرانس کاربری لندن از هجدهم تا بیست و دوم سپتامبر و اجلاس شوری امنیت در نیویورک از پنجم تا پانزدهم اکتبر از نتایج مثبتی نداشتند. آزمایش قدرت بین فرانسه، انگلستان و مصر به وجود آمده بود. مسکو از مصر حمایت کرد و امریکا مایل به آزمایش قدرت در زمان انتخابات ریاست جمهوری خود نبود. در بیست و دوم اکتبر ۱۹۵۶ عملیات نظامی فرانسه و انگلستان زیر نظر گی موله رئیس شورای فرانسه و آنتونی ایدن نخست وزیر بریتانیا در سور پس از مذاکرات پیاپی و طفره رفتن مورد بررسی قرار گرفت. برنامه حمله و دفاعی آن ها هماهنگ با حمله پیشگیرانه اسرائیلی ها بود. مصر با شروع حمله نیروهای نظامی به این کشور کنترل صحرای سینا و قسمتی از کانال سوئز را از دست داد. اتحاد جماهیر شوروی در پنجم نوامبر ۱۹۵۶ به دنبال حملات فرانسه و انگلستان به مصر، آن ها را به پرتاب موشک های اتمی تهدید کرد. ایلات متحده آمریکا که مداخله را ضربه مناسبی برای پیمان آتلانتیک شمالی و سازمان ملل نمی دانست. دخالت نکرد و همه اقدامات فوق باعث تقلیل ارزش لیره استرلینگ گردید و بالاخره فشارهای بین المللی، ایدن و موله را وادار به تسلیم کرد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد دخالت فرانسه و بریتانیا را محکوم کرد و نیروهای فرانسوی و انگلیسی در نیمه شب ششم سپتامبر حملات خود را متوقف و مراکز تدارکاتی و پایگاه های نظامی خود را ترک کردند و به دنبال آن ها اسرائیل سرزمین های فتح شده را رها کرد. سازمان ملل متحد با میانجیگری مصر و اسرائیل، نیروهای بین المللی یعنی کلاه آبی های تحت نظر خود را برای کنترل، در شرم الشیخ قرار داد و کشتی رانی در تنگه تیران بین خلیج عقبه و دریای سرخ را تضمین کرد.

دخالت نظامی فرانسه و انگلستان در مصر نشانگر حفظ منافع اقتصادی، سیاسی و تجلی واقعی استثمار و استعمارگرایی آن ها بود. بحران کانال سوئز تأثیر دیرینه و سنتی آن ها را در منطقه از بین برد ولی سیاست زور و قدرت نمایی آن ها با شکست روبرو و نشان داد که قدرت آن ها دیگر نمی تواند مثل گذشته آزادی عمل داشته باشد. فرانسه و انگلستان در این زورآزمایی تنها ماندند و ناراحتی هایی در قلب پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو به وجود آورد.

کلنل ناصر ملی کردن کانال سوئز را بر فرانسه و انگلستان تحمیل و باعث شکست سیاسی آن ها در صحنه بین المللی شد و بعد از آن به عنوان قهرمان مسلم ملی گرای اعراب و استعمارزدایی در سطح جهان و منطقه مشهور شد. اتحاد جماهیر شوروی از ناصر به عنوان چهره مدافع قدرت های کوچک علیه امپریالیست های استعمارگر یاد کرد و مسکو به عنوان بزرگ ترین متحد جهان عرب وارد صحنه سیاسی شده و مورد تأیید توده اعراب قرار گرفت. اتحاد جماهیر شوروی بدین وسیله در خاورمیانه عربی نفوذ کرد.
ایالات متحده امریکا به خاطر رفتار و واکنش های متفاوت توانست برعکس انگلستان و فرانسه موقعیت قبلی خود در منطقه را حفظ کرده و با تکیه بر خاندان هاشمی ملک حسین را در اردوگاه خود نگه دارد. امریکا نمی خواست کنترل خاورمیانه را در اختیار شوروی بگذارد. ایزنهاور در پنجم ژانویه ۱۹۵۷ دکترین خود مبنی بر کمک های اقتصادی و نظامی ایالات متحده امریکا به کشورهای خاورمیانه برای جلوگیری از سرنگونی حکومت های موجود و فشار بر آن ها را ارائه داد و می خواست بدین وسیله جای خالی قدرت های قبلی در منطقه را بگیرد. اتحاد جماهیر شوروی با طرح صلح دیمیتری چپیلوف (۲) در یازدهم فوریه ۱۹۵۷ جواب دندان شکنی به آمریکا داد. طرح چپیلوف عدم وابستگی و تعهد را به دولت های خاورمیانه نزدیک و تخلیه و ترک پایگاه های خارجی در این کشورها را توصیه کرد و …
حذف تأثیرگذاری قدرت های انگلیس و فرانسه بهترین و مهم ترین نتیجه ای بود که از ملی کردن کانال سوئز حاصل شد. فرانسه، مصر و سوریه را جزو تیول خود به حساب می آورد و انگلستان به دنبال اشراف بر پیمان بغداد بود که بعد از آن اردن و عربستان سعودی رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. کانال سوئز به خاطر خرابکاری های که توسط مصری ها صورت می گرفت غیر قابل استفاده باقی ماند و تنها راه آبی مسیر نفتکش ها از خلیج فارس به اروپا دچار آسیب شد ولی نهایتاً مصر کنترل آن را به عهده گرفت. در سوریه حزب بعث قدرت را به دست گرفت و با پیوند با مصر و ایجاد جمهوری عرب متحد از ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۸ هرچند کوتاه ولی به اتحاد جهان عرب عینیت بخشید. با کودتای نظامیان عراقی در چهاردهم ژوئیه ۱۹۵۸ حکومت سلطنتی در این کشور منقرض شد و عراق اولین کشوری بود که از پیمان بغداد که به سنتو (۳) تغییر نام یافته بود، خارج گردید. امریکا و انگلستان برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در ژوئیه ۱۹۵۸ در امور داخلی لبنان و اردن که دچار آشوب های دست چپی ها بودند، دخالت کردند. کلیه کشورهای وابسته به اتحادیه عرب در بیست و یکم اوت ۱۹۵۸ خواستار صدور قطعنامه ای از سازمان ملل متحد شدند که در آن به صراحت ذکر شده باشد تا خاورمیانه دور از مبارزات ابرقدرت ها بماند.

پی نوشت ها :

۱٫ Alfred sauvy آلفرد سووی (۱۹۸۹-۱۹۶۳) اقتصاددان، جمعیت شناس و محقق فرانسوی: تئوری های کلی جمعیت ۱۹۵۶، مالتوس و مارکس ۱۹۶۳٫
۲٫ Dimitri chepilov
۳٫ cenTo=central Treaty organisation

منبع: واعیس، موریس؛ تاریخ روابط بین الملل از ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۸، تهران: امیر کبیر، ۱۳۹۰٫



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.