بازداشت توسعه (۱)



بازداشت توسعه

نویسنده : مرتضی شیرودی

اشاره:

این مقاله در پى یافتن پاسخ به این سوال که چرا با گذشت چندین دهه از گفت وگوها و مدل هاى نظرى توسعه. جهان سوم هم چنان عقب مانده یا نگاه داشته شده، به بررسى و نقد نظریه هاى مورد نظر از جمله مکتب نوسازى و وابستگى پرداخت و در نخستین بخش چشم اندازها، روش شناسى و پیامدهاى آن را مورد بررسى قرار داد. در این بخش مطالعات وابستگى جدید و مکتب نظام جهانى نقد و بررسى مى شود:
ج. مطالعات وابستگى جدید: این مطالعات عبارت است از:

۱/۳٫ کاردوزو: توسعه مقارن با وابستگى در برزیل

کاردوزو معمولاً یکى از شاخص ترین چهره هاى مطالعات وابستگى جدید شناخته مى شود.

شباهت ها:

توسعه جهان سوم کانون تحقیقات است. سطح تحلیل، ملى است و وابستگى، مرکز و پیرامون از مفاهیم عمده اند. و وابستگى عاملى مضر در مسیر توسعه شناخته مى شود.

تفاوت ها:

مطالعات اولیه بر خلاف مطالعات جدید، بر الگوى عام وابستگى، مولفه هاى بیرونى، اقتصادى بودن وابستگى و نیز یک طرفه بودن توسعه نیافتگى تأکید دارد.
به اعتقاد کاردوزو، رژیم نظامى برزیل داراى خصوصیات زیر بود: افزایش سرمایه گذارى مستقیم خارجى در تولید صنعتى، به عهده گرفتن نقش هاى اقتصادى و سرکوب سیاسى توسط بخش نظامى، متلاشى شدن قدرت طبقه کارگر و بالاخره از بین رفتن نظام سیاست (مانند انتخابات آزاد و احزاب)؛ از این رو کاردوز و این ایده که سلطه خارجى هیچ فرصتى براى توسعه ملى باقى نمى گذارد را رد مى کند و از محققان مى خواهد الگوى جدیدى در این باره ارائه کنند. وى خود الگوى توسعه مقارن با وابستگى یا توسعه وابسته را مطرح کرد. الگوى وى در حقیقت ترکیب نظریه نوسازى(تأکید بر داخل) و وابستگى(تأکید بر بیرون) بود، به همین دلیل استدلال وى این بود که منافع شرکت هاى خارجى تا اندازه اى با رونق داخلى کشورهاى وابسته سازگار مى شود و بدین معنا آنها خود به رشد توسعه کشور پیرامونى کمک مى کنند؛ ولى توسعه وابسته به دلیل فقدان تکنولوژى مستقل و … ناقص است.
به اعتقاد کاردوزو، عوامل داخلى سیاسى مؤثر بر عقب ماندگى عبارت است از: دولت نظامى، و خلع ید شدن بورژوازى محلى از سوى دولت و شرکت هاى چند ملیتى.

۲/۳٫ اودائل: ظهور دولت دیوان سالار و اقتدارگر در امریکاى لاتین

اودائل با طرح نوع خاصى از تأثیر دولت داخلى، بر غناى مباحث توسعه وابسته افزود. از نظر او ویژگى هاى چنین دولت دیوان سالارى عبارت است از: حاکمیت دیوان سالاران، انحصار سیاسى و اقتصادى، سیاست زدایى، و تعمیق سرمایه دارى وابسته. اودائل در پاسخ به این پرسش که چرا چنین دولت هایى روى کار آمدند، به بحران اجتماعى داخلى آن کشورها اشاره مى کند از نگاه او این کشورها براى حل بحران اقتصادى، به جایگزینى واردات دست یازیدند؛ اما به سرعت این سیاست ها بى تأثیرى خود را نشان داد. ناتوانى دولت موجب مخالفت هاى مردمى گردید؛ اما بخش ارتش در واکنش به این مخالفت هاى مردمى ، یا براى از بین بردن آن، خود را بسیج کرد و قدرت را به دست گرفت و استراتژى تعمیق صنعت را پیشه کرد که آن تولید کالاهاى پیچیده تر چون اتومبیل بود.
سرمایه بین المللى از سوى شرکت هاى چند ملیتى، حمایت بانک جهانى و صندوق بین المللى پول داخلى، از عوامل محرکه چنین دولتى است؛ با این همه این دولت به تدریج ضعیف مى شود و به ناچار تعدیل هایى در سیاست گذشته خود صورت مى دهد تا به یک دولت دموکراتیک تبدیل گردد یا حتى در یک انتخابات دموکراتیک، به دلیل موفقیت در عملکرد، انتخاب شود؛ ولى برخى آنها از مرحله نخست تجاوز نمى کنند.(تافلر: ۱۳۷۴، ۳۲۳)

۳/۳٫ ایوانس: شکل گیرى ائتلاف سه گانه در برزیل

برزیل در دهه ۱۹۷۰ رشد اقتصادى خوبى داشت؛ ولى در اوایل دهه ۱۹۸۰ به وضعیت اقتصادى بدى دچار شد و شورش هاى اجتماعى در آن نمایان گردید. علت آن رشد و این رکورد چه بود؟ ایوانس این مسئله را از تغییر محیط خارجى و تناقضات داخلى ناشى مى داند؛ از این رو ائتلاف دولت داخلى، چند ملیتى ها و سرمایه را عامل رشد مى داند. این مشارکت متضمن منافع متقابل بود. البته به این اتحاد سه گانه، باید فضاى مساعد بین المللى و فداکارى مردم برزیل را هم افزود؛ ولى در دهه ۱۹۸۰ با تغییر محیط خارجى و رشد تضادهاى داخلى، رشد برزیل متوقف شد. در محیط خارجى، باید به افزایش نرخ بهره، افزایش جریان خروج سرمایه، فرارسیدن سر رسید پرداخت وام ها و کاهش سرمایه گذارى توجه کرد.
در بخش تضادهاى داخلى نیز باید افزایش نرخ تورم، وخامت تراز پرداخت ها، و بى اعتماد شدن محلى به دولت توجه کرد. دولت، در مقابل این بى ثباتى ها، یا باید به حمایت سرمایه محلى روى مى آورد؛ یا خصوصى سازى مى کرد؛ یا به اعمال فشار بیشتر روى مى آورد که برزیل سومى را پذیرفت؛ به همین دلیل به روى کار آمدن نظامیان منجر شد.

۴/۳٫ گلد: فرایند وابستگى پویا در تایوان

گلد به جاى تحقیق در بى ثباتى اقتصادى و هرج و مرج سیاسى، به تلاش براى تبیین توسعه معجزه آساى تایوان روى آورد. گلد مى گوید: تایوان در پى استعمار ژاپن، به یکسرى قواعد توسعه، چون نظم دست یافته بود. در زمان استعمار چینى ها، همه این ها از دست رفت. با فرار تومین تانگ به تایوان، تایوان زیر چتر حمایت آمریکا قرار گرفت. سپس حکومتى اقتدارگرا در این کشور روى کار آمد و به اصلاحات ارضى، صنعتى کردن، آزاد سازى اقتصاد و بین المللى کردن آن و نیز سیاست جایگزینى واردات دست زد؛ ولى در تایوان هم ائتلاف سه گانه دولت نظامى، سرمایه محلى و چند ملیتى ها به چشم مى خورد و همین عاملِ رشد و پیشرفت گردید.

۵/۳٫ خصوصیات ویژه نظریات وابستگى جدید:

– در کنار استفاده از مفاهیم اولیه نظریه وابستگى، مفاهیم جدیدى چون پویا خلق شد.
– مطالعات جدید وابستگى نسبت به مطالعات سنتى، به وضعیت هاى خاص وابستگى در طول تاریخ توجه بیشترى مبذول داشته است.
– دولت در جهان سوم، دیگر یک دولت وابسته به بیگانه شناخته نمى شود، بلکه عامل فعالى است که با سرمایه محلى و سرمایه بین المللى همکارى و همراهى دارد.(رفیع پور: ۱۳۷۷، ۳۴۲)

مکتب نظام جهانى

در این مکتب به مباحث زیر توجه مى شود:

الف. چشم انداز نظام جهانى: در چشم انداز نظام جهانى باید به نکات زیر توجه کرد:

۱/۱٫ زمینه تاریخى:

دلایل پیدایى تئورى نظام جهانى والرشتاین عبارت است از: حفظ آهنگ رشد در شرق آسیا، آشکار شدن شکست مارکسیم انقلابى در دوره حاکمیت کمونیسم و پیدایى نشانه هاى پایان سیادت آمریکا بر اقتصاد جهان.

۲/۱٫ پیشینه نظرى:

ریشه هاى فکرى یا پیشینه نظرى شکل گیرى نظریه نظام جهانى والرشتاین دو چیز است:
نخست ادبیات نئومارکیستى: والرشتاین تحت تاثیر افکار فرانک و امین بود از این رو واژه هاى نئومارکسیستى چون مبادله نابرابر، مرکز و پیرامون را برگزید.
دوم مکتب فرانسوى سالگشت: برادل، مؤسس این مکتب به طرح پرسش هاى کلان علاقه داشت و با مطالعه تاریخ، در پى کشف واقعیت هاى کلان بود.

۳/۱٫ روش شناسى:

والرشتاین، از پنج فرض تحقیقات سنتى علوم اجتماعى، بر فرآیند تحقیقات ناخشنود بود. این فرایندها عبارت است از:
– ناخشنودى در مرزبندى بین رشته هاى علوم اجتماعى، وى بر آن بود که رشته هاى علوم اجتماعى یک رشته اند.
– ناخشنودى در باره تفکیک تاریخ از علوم اجتماعى. وى معتقد بود که این دو یکى هستند.
– ناخشنودى در مورد واحد تحلیل که جامعه است یا دولت. از نگاه او، این واحد تحلیل باید نظام جهانى یا تاریخى باشد.
– ناخشنودى در مورد تعریف سرمایه دارى، یعنى غرب. به اعتقاد او نظام اقتصادى جهانى شده است.
– ناخشنودى درباره اندیشه پیشرفت که همواره آن را خطى مى دانند و رو به رشد، در حالى که این روند ناموزون است. بر اساس روش شناسى مذکور، والرشتاین با مفهوم نظام دو قطبى مخالف است، از این رو دنیا را پیچیده تر از آن مى داند که بتوان آن را به پیرامون و مرکز تقسیم و تحلیل کرد. پیشنهاد وى براى چنین تحلیلى، تقسیم جهان به مرکز، نیمه پیرامون و پیرامون است؛ به اعتقاد وى، مرکز به دو جهت به نیمه پیرامون نیاز دارد: مانع فروپاشى سیاسى سیستم مرکز و پیرامون مى شوند و سرریز بحران هاى اقتصادى است.
نیمه پیرامونى ها دو ویژگى دیگر هم دارند: در آنها مبادله نابرابر است و نیز دولت بر بازار کنترل دارد.
یک کشور پیرامونى در صورت بهره گیرى از فرصت، یعنى جایگزین کردن بازار خارجى به جاى بازار داخلى در شرایط ویژه، مى تواند از طریق دعوت، که در پى دعوت و انجام همکارى نزدیک و صمیمانه با سرمایه داران خارجى صورت مى پذیرد و نیز با اعتماد به نفس، وارد حوزه نیمه پیرامونى شود؛ مانند تانزانیا.
راه ارتقا از موقعیت نیمه پیرامونى به موقعیت مرکز نیز با فراهم آوردن و در اختیار گرفتن بازارى بزرگ، ناشى از توسعه ارضى و… میسر است، مانند انگلیس. والرشتاین کشورهاى با مالکیت دولتى را سوسیالیسم نمى داند، با این همه آنها را از کشورهاى نیمه پیرامونى تلقى مى کند.

۴/۱٫ تاریخ اقتصاد جهانى سرمایه دارى:

تاریخ نظام هاى مرکز دو بخش است: پیش و پس از ۱۹۴۵٫
پیش از ۱۹۴۵: این نظام داراى دو ویژگى است: قطب بندى مناطق جهان و الحاق نیروى کار ارزان به خود.
پس از ۱۹۴۵: این دوره نیز ویژگى هایى دارد: رشد فزاینده اقتصاد جهانى و افزایش نیروهاى مخالف؛ نیروهاى مخالف در نهایت سرخورده شدند که علت آن نیز تضاد در اهداف بود؛ یعنى از یک سو طالب عدالت اجتماعى بودند و از سوى دیگر رشد سریع اقتصادى مى خواستند؛ ولى به اعتقاد والرشتاین، تنها راه نجات، به راه انداختن یک جنبش جهانى است، زیرا نهضت هاى مبارز طبقاتى داخلى چنین توانایى را ندارند؛ با این وصف، قطع ارتباط با جهان را براى نیل به توسعه نمى پسندد، از این رو، تفاوت هایى جدى میان نظریه وابستگى و مکتب نظام جهانى پدید مى آید.

ب. مطالعات جهان شمول در دیدگاه نظام جهانى:

از میان سه مکتب رایج توسعه، تنها دیدگاه نظام جهانى است که واحد تحلیل خود را همه جهان قرار داده است، از این رو تنها این مکتب مى تواند، با راهبرد متمایز خود، به مطالعه و بررسى پویش هاى جهانى که دیدگاه هاى نوسازى و وابستگى بدان بى توجه بوده اند، بپردازد. از جمله این دیدگاه ها عبارت است از:

۱/۲٫ والرشتاین: مرحله نزولى اقتصاد جهانى سرمایه دارى

والرشتاین با قبول این فرض اولیه که پویش هاى اقتصادى دنیاى جدید، در چارچوب اقتصاد جهانى سرمایه دارى اتفاق مى افتد، ادعا مى کند که بدون قراردادن هر یک از واحدهاى سرزمینى خاص در درون نظم چرخشى، و دوره هاى بلند مدت اقتصاد جهانى به عنوان یک کل، نمى توان توسعه و توسعه نیافتگى را تحلیل کرد، از این رو، درک این نظم چرخشى که حاوى شواهدى دال بر وجود یک اقتصاد جهانى سرمایه دارى است، اهمیت دارد. بررسى این اقتصاد جهانى سرمایه دارى نشان مى دهد که یک الگوى نامتقارن توسعه در نقاط مختلف اروپا شکل گرفته است که عبارت است از:
مرکز: مرکز حاوى مشخصاتى چون افزایش بهره ورى، ارزش اضافى، برقرارى انحصار، تمرکز فزاینده سرمایه، سلطه بر بخش بزرگى از محصولات عمده در بازار جهانى، استعمار و کنترل مستقیم تولید مواد اولیه است، البته در میان کشورهاى مرکز، گاه چند کشور مثل هلند، و گاه چند کشور دیگر، مثل انگلیس در رأس بودند.
پیرامون: پیرامون به تولید مواد خام صادراتى، کاهش هزینه ها، افزایش بیکارى، و کاهش قدرت طبقه مالک شناخته مى شد؛ مانند لهستان.
نیمه پیرامون: کشورهاى نیمه پیرامون دستخوش قدرت هاى مرکز واقع شده و این قدرت ها آزادانه به مداخله در امور داخلى آنها پرداختند. در این کشورها، پایگاه مالیاتى قوى، نیروى مستحکم نظامى و دولت مقتدر ایجاد گردید که در مجموع امکان پیاده کردن سیاست هاى سوداگرانه و حمایتى را فراهم مى ساخت؛ مانند اسپانیا.
کشورهاى بیرون از صحنه: کشورهایى نظیر روسیه، هند و آفریقاى غربى که تنها از طریق تجارت با اقتصاد جهانى اروپایى پیوند دارند.(روشه: ۱۳۷۰، ۸۱)

۲/۲٫ برگسن و شوئبرگ؛ امواج بلند استعمار:

به اعتقاد این دو، در طول تاریخ نظام جهانى، جهان مرکز با حرکت رفت و برگشتى خود در طول پیوسته چند قطبى، چرخه هایى از استعمار و استعمارزدایى را در سطح جهان به نمایش گذاشته است. برگسن و شوئبرگ از این الگوى نظرى براى تفسیر و تحلیل حرکت تاریخى دراز مدت استعمار از آغاز تا به امروز بهره برده اند، از این رو، آن دو پنج مرحله مختلف را در طول تاریخ استعمار بازشناسى کرده اند.
یکم.۱۵۰۰ تا ۱۸۱۵؛ دوره بى ثباتى و ناپایدارى در مرکز و عدم توانایى دولت هاى برتر براى برقرارى آرامش جهانى.
دوم. ۱۸۱۵ تا ۱۸۷۰؛ دوره ثبات سیاسى در مرکز و آغاز دوران تجارت آزاد در جهان.
سوم.۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵؛ دوره بى ثباتى مجدد در مرکز، به علت ظهور قدرت هاى جدیدتر، چون آلمان و آمریکا.
چهارم. ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۳؛ دوره پایدارى مرکز و ظهور قدرت برترى چون آمریکا و جنبش استعمارزدایى.
پنجم.۱۹۷۳ تا به امروز؛ دوره آغاز موج سوم استعمار، با مشخصاتى چون افول آمریکا و اعمال نظارت هاى سیاسى بیشتر بر پیرامون. از این رو این دو، سه دوره بلند استعمار ۱۵۰۰ (اسپانیا)، ۱۸۱۵ (انگلیس) و ۱۹۴۵ (آمریکا) را تشخیص داده اند که نخستین موج آن مخرب تر و با انقراض جمعیت بومى و انهدام کامل نظام اجتماعى محلى، و موج دوم، همراه با اشغال سرزمین ها و موج سوم با نفوذ و وابستگى همراه بوده است.
افزون بر این مقایسه این دوره هاى استعمارى نشان مى دهد که دوره زمانى آن به تدریج کوتاه تر، تخریب آن کمتر و در نهایت حوزه آن گسترده تر است. با ادامه این روش استدلال به نظر مى رسد که امواج استعمار در نهایت ممکن است به قدرى کوتاه و سبک تر شوند که در واقع از نظرها محو گردند.(ریتزر، ۱۳۷۴، ۱۲۹)

۳/۲٫ گروه کار تحقیقاتى: الگوهاى جهانى جنبش هاى کارگرى:

از نظر گروه کار تحقیقاتى، هم الگوى مارکسیستى و هم اقتصاد محورىِ مدل ویسکانسین، به دلیل عدم توانایى در تبیین جنبش کارگرى در جوامع غیرصنعتى، بى توجهى به ابعاد مختلف فرهنگ و رفتار کارگران، و نیز تکیه بر تاریخچه جنبش کارگرى در سطح ملى و محلى ناتوان اند. در حالى که گروه تحقیقاتى به این نتیجه رسید که امواجى از مبارزات نیروى کار در طول دوره جدید صنعتى، با حوزه عملیات گسترده و جهانى پدید آمده است.
بروز این دوره هاى متناوب جهان گستر در مبارزات کارگرى، نشان دهنده این است که جنبش هاى کارگرى در میان ملل مختلف، از فرایندهاى اجتماعى مشابهى پیروى مى کنند. گروه کار تحقیقاتى جنبش کارگرى را به دو نوع مختلف جنبش هاى سیاسى نیروى کار، با هدف کسب و افزایش قدرت سازمان هاى وابسته خود در درون نظام سیاسى، و جنبش هاى اجتماعى نیروى کار، با هدف کسب استقلال نسبى از احزاب سیاسى تقسیم مى کنند.
به نظر گروه کار تحقیقاتى، اوج گیرى جنبش سیاسى نیروى کار، از کاهش قدرت خرید واقعى کارگران، تشدید بیکارى ناشى از خودکار شدن تولید، اوج گیرى جنبش اجتماعى نیروى کار متأثر از کاهش قدرت چانه زنى نیروى کار، و تحولات ساختارى در فرایند کار و تولید سر چشمه گرفته است. گروه مزبور چهار گام را براى مطالعه و تحقیق در مورد الگوهاى جهانى جنبش هاى کارگرى پیشنهاد مى کند.
۱٫ انجام تحلیل محتوا در مورد یک گروه منتخب از هفته نامه ها، روزنامه هاى نمایه دار و سالنامه ها، از سال ۱۸۷۰ به بعد.
۲٫ بر پایه اطلاعات گردآورى شده در تحلیل محتواى مذکور، به تدوین شاخص هاى جهانى دست یازیده و در سه حوزه مرکز، پیرامون و نیمه پیرامون بررسى شود.
۳٫ تطبیق و مقایسه الگوهاى جهان شمول جنبش هاى کارگرى به دست آمده از تحلیل محتوا و سایر منابع اطلاعاتى.
۴٫ طراحى الگوهاى جهان شمول جنبش هاى کارگرى بر مبناى یافته هاى تحقیقاتى.
در مجموع گروه کار تحقیقاتى بر آن است که با بررسى خط سیر تضاد میان کار و سرمایه در سطح بالا، بهتر مى توان مطالعات مربوط به جنبش هاى کارگرى را در سطح ملى و محلى درک و تفسیر کرد.

۴/۲٫ خصوصیات ویژه مطالعات جهان شمول در دیدگاه نظام جهانى عبارت است از:

۱٫ دیدگاه نظام جهانى، بر خلاف دیگر مکاتب توسعه اصرار دارد که نظام جهانى را واحد تحلیل خود قرار دهد.
۲٫ براساس اولویت هاى تحقیقاتى این دیدگاه، والرشتاین تأثیر مرحله نزولى اقتصاد جهانى سرمایه دارى در قرن ۱۷ را بر توسعه مرکز، پیرامون و نیمه پیرامون بررسى کرده و برگسن و شوئبرگ، واکنش هاى اقتصاد جهانى سرمایه دارى بر فرایند استعمار و استعمارزدایى را مطالعه کرده و آر.دبلیو.جى الگوهاى متغیر مبارزات نیروى کار را در سطح جهانى، وجهه همت خود قرار داده است.
۵/۲٫ از لحاظ روش شناسى، دیدگاه مزبور، در مطالعه و بررسى مسائل تحقیقى خود، از یک رویکرد تاریخى دراز مدت استفاده مى کند؛ والرشتاین از ۱۴۵۰ تا ۱۷۵۰، برگسن و شوئبرگ از ۱۴۱۵ تاکنون و آر.دبلیو. جى از ۱۸۷۰ به بعد. از نظر پایگاه داده ها، دانش پژوهانى که در چارچوب دیدگاه نظام جهانى فعالیت مى کنند، نمى توانند براى پاسخ به پرسش هاى جهان شمول خود، به مجموعه داده هاى جارى که غالباً نیز در سطح ملى گردآورى شده اند، اکتفا کنند.

۶/۲٫ انتقادهاى وارده بر دیدگاه نظام جهانى عبارت است از:

۱٫ این دیدگاه صرفاً مفهومى است؛ نه واقعى. البته والرشتاین کوشیده است به آن جسمیت ببخشد (شى ءنگرى).
۲٫ این دیدگاه نوعى غایت گرایى ناآگاهانه تاریخى است که در انتزاعى بودنش هویداست (غایت نگرى).
۳٫ توجه خاص والرشتاین به حکمیت نظام، وى را از پرداختن به روابط مشخص موجود در جوامع خاص، در طول تاریخ باز داشته است.
۴٫ این دیدگاه، به جاى تأکید بر طبقات و ستیزهاى طبقاتى در عرصه تولید، به روابط مبادله و توزیع منافع در بازار اهمیت بیشترى مى دهد.
۵٫ دیدگاه نظام جهانى به ندرت به بررسى تاریخى روابط خاص طبقاتى در درون ملت ها که مبین روابط جهانى میان آنهاست و نیز نحوه تأثیرگذارى این روابط بر توسعه داخلى آنها مى پردازد.(لفت ویچ: ۱۳۷۸، ۱۹۷)

ج. مطالعات ملى در دیدگاه نظام جهانى:

انتقادهایى بر نظریه والرشتاین وارد شده است که از نظر مى گذرانید:
۱٫ در این نظریه، نظام جهانى به صورت یک جسم فعال ترسیم شده است؛ ولى هواداران والرشتاین مى گویند که نظام جهانى یک جسم نیست، بلکه یک مفهوم است.
۲٫ نظریه نظام جهانى مطالعات موردى خاص ندارد؛ ولى والرشتاینى ها بر آن اند که این نظریه به مطالعه موردى هم پرداخته است.
۳٫ نظریه مذکور از درک نقش مبارزات طبقاتى در شکل دهى به توسعه عاجز است، در عوض والرشتاین معتقد است که مبارزات طبقاتى در پویش سرمایه دارى نقش بسیار مهمى دارد.
۴٫ تحلیل والرشتاین در مورد طبقه مبنایى ندارد؛ ولى شباهت هاى زیادى میان نظر والرشتاین و تحلیل هاى تاریخ شناسان انگلیسى وجود دارد.
۱/۳٫ والرشتاین در بحث مربوط به هنگ کنگ، علت موفقیت آن را در امور زیر مى بیند:
۱٫ در دهه ۵۰ و ۶۰: تبدیل به دپوى صادراتى کالاهاى مصرفى غرب، بهره مندى از مواد خام و نیروى کار ارزان، تضادهاى آن با چین و فرار سرمایه گذاران چینى به هنگ کنگ، ورود سرمایه ها و نیروى کار ارزان چینى به هنگ کنگ، وجود ثبات سیاسى در آن کشور، وجود شرایط آسان کار و سرمایه گذارى و نیز نبود مبارزه طبقاتى در درون.
۲٫ دهه ۷۰: افزایش دستمزدها به دو برابر، به کارگیرى تبلیغات اقتصادى، تنوع گرایى اقتصادى، ایجاد مشاغل جدید، توسعه راه ها و بزرگ راه ها؛ با این اقدامات هنگ کنگ از سه بحران پیش رو نجات یافت. این سه بحران عبارت بود از: افزایش هزینه هاى نیروى کار، توسعه کشورهاى پیرامونى چون کره، و تحریم هاى چین.
۳٫ دهه ۸۰: انتقال صنایع مرکز به پیرامون، تأسیس دفاتر مالى بزرگ در هنگ کنگ، ایجاد مناطق ویژه اقتصادى، رفع هر گونه محدودیت مالى براى بانک داران، پایین آوردن مالیات ها، اعطاى وام هاى ساده و آسان و گسترش بازارهاى ماوراى کار.
۲/۳٫ والرشتاین در دهه ۱۹۸۰ با نگاه جهانى، تحولات اقتصادى آمریکا را به عنوان مرکز بررسى مى کند: در دهه ۸۰ در آمریکا پدیده صنعت زدایى اتفاق افتاد. صنعت زدایى به فرآیندى اشاره دارد که به کاهش اشتغال صنعتى مى انجامد و جابه جایى و انتقال گسترده ایى در کارخانجات صنعتى از مرکز به مناطق پیرامونى روى مى دهد. از مهم ترین ظهور پدیده مذکور، شرکت هاى چند ملیتى به اشکال زیر است: شرکت هاى چند ملیتى به دلیل نارضایتى از شرایط کار در آمریکا، فعالیت هاى خود را به پیرامون منتقل کردند.
نوسازى صنایع قدیمى پرهزینه تر از ایجاد کارخانه هاى مدرن در مراکز پیرامونى، با شرایط کار بهتر بود. سرمایه گذارى در صنایع با فناورى پیشرفته در کنار بازار مصرف گسترده، پرسودتر از سرمایه گذارى در صنایع قدیمى بود. در عوض شکل گیرى پدیده صنعت زدایى، پدیده تجدید ساختار قدیمى هم روى داد که در پى دور شدن شرکت هاى چند ملیتى، دولت آمریکا با فراهم آوردن مهاجرت نیروى کار ارزان مکزیک و … به بازسازى صنایع قدیمى دست زد که به کنترل موج صنعت زدایى و کاهش قدرت اتحادیه هاى کارگرى منجر گردید.(زایتس: ۱۳۸۰، ۳۵۱)
۳/۳٫ والرشتاین مراحل رکود و رشد اقتصادى چین را به این شرح توضیح مى دهد و در این توضیح، همچون هنگ کنگ و آمریکا، نگاه جهانى دارد و معتقد است که رکود و رشد اقتصادى چین را بدون نظام جهانى نمى توان توضیح داد. کناره گیرى از اقتصاد جهانى سرمایه دارى به دلیل تحریم غرب، و پافشارى چین بر مواضع سوسیالیسم، چون اصلاحات ارضى و اجراى اقتصاد اشتراکى، و نیز دخالت گسترده دولت و حزب کمونیست در امور اقتصادى.
پیوند مجدد با اقتصاد جهانى سرمایه دارى که دلایل آن بسیار است و تنها به موارد زیر اشاره مى شود: نیاز غرب به نیروى کار ارزان و مواد خام فراوان و بازار مصرف چین و نیاز چین به رشد اقتصادى و خروج از بن بست و به انتها رسیدن برنامه هاى سوسیالیستى.

۴/۳٫ نتیجه:

مهم ترین خصوصیات مطالعات ملى در دیدگاه و مقیاس نظام جهانى دو چیز است: مسائل ملى با مسائل جهانى تحلیل مى شوند و در واقع والرشتاین، همه جهان را واحد تحلیل خود قرار مى دهد و به ارتباط پیچیده میان پویش هاى جهانى و نیروهاى ملى توجه دارد.( بشیریه: ۱۳۷۰، ۲۶)
منابع:

کتب

۱- آکسفورد، بارى ، نظام جهانى، اقتصاد، سیاست و فرهنگ، ترجمه حمیرا مشیرزاده، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى ، ۱۳۷۸٫
۲- امیرى ، مجتبى، نظریه برخورد تمدن ها، هانتینگتون و منتقدانش، تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه، ۱۳۷۴٫
۳- بدیع، برتران، توسعه سیاسى، ترجمه احمد نقیب زاده، تهران: نشرقومس، ۱۳۷۶٫
۴- تافلر، آلوین و هایدى، تافلر، به سوى تمدن جدید، ترجمه محمدرضا جعفرى، تهران: نشر سیمرغ، ۱۳۷۴٫
۵- داد، سى. ایچ، رشد سیاسى، ترجمه عزت الله فولادوند ، تهران: نشر نو، ۱۳۶۹٫
۷- رابرتسون، رونالد، جهانى شدن، تئورى هاى اجتماعى و فرهنگ جهانى، ترجمه کمال پولادى، تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰٫
۸- رفیع پور، فرامرز، توسعه و تضاد، تهران: شرکت سهامى انتشار، ۱۳۷۷٫
۹- روشه، گى، تغییرات اجتماعى، ترجمه منصور وثوقى، تهران: نشر نى ، ۱۳۷۰٫
۱۰- ریتزر، جورج، نظریه هاى جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثى، تهران: انتشارات علمى، ۱۳۷۴٫
۱۱- زایتس، جان، مسائل جهانى، ترجمه عشرت فرودى، تهران: نشر فرهنگ و اندیشه، ۱۳۸۰٫
۱۲- قوام، عبدالعلى، سیاست هاى مقایسه اى ، تهران: سمت،۱۳۷۳٫
۱۳- لفت ویچ، آدریان، دموکراسى و توسعه، ترجمه احمد علیقلیان و افشین خاکباز، تهران: طرح نو، ۱۳۷۸٫

مقالات

بشیریه، حسین،” توسعه و فرهنگ،” میزگرد نامه فرهنگ، شماره ۶ و ۵، پاییز و زمستان ۱۳۷۰٫
پاى ، لوسین،” فرهنگ سیاسى و توسعه سیاسى،” ترجمه مجید محمدى، نامه فرهنگ، شماره ۶ و ۵، پاییز و زمستان ۱۳۷۰٫
منبع ماهنامه پگاه حوزه شماره ۲۹۰



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.