چپ گرایی در افغانستان



 چپ گرایی در افغانستان

 

نویسنده: فاروق انصاری

 

نخستین گروه‌های سیاسی چپ گرا در دهه‌ی ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰، در دوران نخست وزیری سردار محمدداوود (۱۳۳۲-۱۳۴۲ش/ ۱۹۵۳-۱۹۶۳)، وارد فعالیت‌های اجتماعی- سیاسی شدند و در همان زمان، تلاش برای پایه گذاری احزاب با گرایش‌های مارکسیستی- لنینیستی افزایش یافت. (۱) آزادی‌های سیاسی پیش از این دهه و در دوره‌ی نخست وزیری شاه محمود خان (۱۳۲۵-۱۳۳۲ش/ ۱۹۴۶-۱۹۵۳) ملقب به پدر دموکراسی در افغانستان، شرایط را برای گسترش تفکرات چپ فراهم آورد. (۲) در همین دوره، حزب وطن به رهبری میرغلام محمد غبار، حزب خلق به دبیرکلی عبدالرحمان محمودی و جریان ویش زلمیان (جوانان بیدار)- که متشکل از نخبگان سیاسی و فرهنگی جامعه‌ی پشتون (۳) مانند عبدالرئوف بینوا، گل پاچا الفت، نورمحمد تره کی (۴) (از پایه گذاران حزب دموکراتیک خلق افغانستان) و گروهی دیگر از نویسندگان بود- شکل گرفتند. (۵) هم زمان، سه جریده‌ی غیردولتی منتشر می‌شد: وطن وابسته به حزب وطن، انگار (آذرخش) وابسته به ویش زلمیان، و ندای خلق متعلق به حزب خلق عبدالرحمان محمودی. عبدالرحمان محمودی چپ رادیکال بود که افزون بر انتقاد از عملکرد دولت، در ایجاد اتحادیه‌ی محصلان (انجمن دانشجویان) در فروردین ۱۳۲۹/ آوریل ۱۹۵۰ نیز نقش داشت. در هیئت رهبری این اتحادیه کسانی مانند ببرک کارمل (۶) (با گرایش چپ رادیکال)، حسن شرق (بعدها از عناصر و کارگزاران مهم چپ)، میرعلی احمد شامل و اسحاق عثمان نیز حضور داشتند. (۷)
در اواخر دوره‌ی شاه محمود، آزادی فعالیت احزاب و جریان‌های سیاسی محدود شد. نخست وزیر بعدی، محمد داوود، مناسبات نزدیکی با شوروی سابق برقرار کرد و آمدن اتباع آن کشور به افغانستان موجب شد آثار مارکسیستی فراوانی وارد این کشور گردد. در این هنگام، با حمایت حسن شرق، به ویژه سه تن از رهبران چپ در افغانستان (تره‌کی، کارمل و خیبر) دامنه‌ی فعالیتشان را گستردند و کمیته‌ای تشکیل دادند که بعداً «کمیته‌ی اول» نامیده شد. (۸) از سوی دیگر، آثار و نوشته‌های سیاسی چپ ایران نیز در افغانستان با استقبال روبه رو شد؛ به ویژه نشریات حزب توده‌ی ایران، مانند مجلات دنیا، مسایل بین المللی و ماهنامه‌ی مردم. دیگر آثار ترجمه‌ شده‌ی فارسی نیز در میان جوانان و تحصیل کردگان طرفداران زیادی داشت. (۹) محمدداوودخان نیز با انتشار نشریات و کتاب‌های چپ گرا مخالفت نمی‌کرد. (۱۰)
چپ گرایان به ویژه در دوره‌ی موسوم به قانون اساسی یا دموکراسی (۱۳۴۲-۱۳۵۲ش/ ۱۹۶۳-۱۹۷۳) از حمایت ضمنی دولتمردان افغان برخوردار شده بودند. (۱۱) در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳، اندیشه‌ی ایجاد جبهه‌ی چپ جامه‌ی عمل پوشید و چپ گرایان افغان، زمینه‌ی مساعدی برای آشکار ساختن اندیشه‌هایشان یافتند. سازمان‌های چپ گرای ایجاد شده در این دوره، به طور کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند: طرفداران الگوی کمونیسم شوروی و طرفداران الگوی کمونیسم چین. (۱۲)
نخستین حزب چپ سیاسی، به نام «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»، در ۱۱ دی ۱۳۴۳/ اول ژانویه‌ی ۱۹۶۵ به وجود آمد. اهمیت تأسیس این حزب، علاوه بر جنبه‌های سیاسی آن، گسترش تفکرات مارکسیستی در جامعه‌ی مذهبی و بیشتر روستایی (نه کارگری) افغانستان بود. (۱۳) حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به ویژه نورمحمد تره‌کی، رهبر پشتون غَلْجی آن، با حزب کمونیست شوروی ارتباط داشت. (۱۴) گروه چپ گرای دیگری به نام «حزب دموکراتیک نوین افغانستان» نیز، که از الگوی کمونیسم چین پیروی می کرد، تشکیل شد. (۱۵) این حزب، که «سازمان جوانان مترقی» (س. ج. م) نیز خوانده می‌شد، بعد از شورش دانش آموزان مدارس کابل در ۳ آبان ۱۳۴۴/ ۲۵ اکتبر ۱۹۶۵، با مشارکت گروهی از روشنفکران چپ به ویژه برادران عبدالرحمان محمودی (رحیم و هادی محمودی)، بنیان گذاشته شد. هفته نامه‌ی شعله‌ی جاوید، که بعداً حزب مذکور نیز بدان اسم شهرت یافت، ترجمان (ارگان) این حزب بود. (۱۶)
حزب دموکراتیک خلق به دلیل رقابت شخصی میان کارمل و تره‌کی (از رهبران این حزب) و نیز خاستگاه متفاوت طبقاتی پیروان این دو، در پاییز ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ به دو جناح تقسیم گشت و چون یکی از آن دو هفته نامه‌ی خلق و دیگری هفته نامه‌ی پرچم را انتشار داد، به نام‌های «خلق» و «پرچم» شهرت یافتند. (۱۷) یک سال پس از انشعاب این حزب، محمدطاهر بدخشی (از شیعیان تاجیک تبار اهل بدخشان و از اعضای مؤسس حزب دموکراتیک خلق)‌ نیز همراه با هوادارانش شاخه‌ی «محفل انتظار» را با گرایش‌های مائوئیستی به وجود آورد. دولت به سبب مواضع تند این حزب، به آن اجازه‌ی چاپ نشریه نداد. این گروه، که به «ستم ملی» نیز مشهور شد، معتقد به دفاع از اقلیت‌ها از طریق اتحاد و قیام مسلحانه بود. (۱۸) محفل انتظار بعدها به دو شاخه‌ی سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان (سازا) و سازمان فداییان زحمت کش افغانستان (سفزا) تقسیم شد که هر دو تا ایام پیروزی مجاهدین فعالیت داشتند. (۱۹) احزاب و جریان‌های چپ مذکور، که بیشتر دنباله رو سازمان ها و احزاب چپ خارجی بودند، به طور عمده در دانشگاه کابل برخی ادارات دولتی و شماری از دبیرستان‌ها فعالیت داشتند. (۲۰) آنها به ویژه با برانگیختن نوجوانان در دبیرستان ها، راهپیمایی‌ها و تظاهرات زیادی، خصوصاً در سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۱ش/ ۱۹۶۵-۱۹۷۲ به راه می‌انداختند. به علاوه، در دور اول شورای قانون اساسی نیز یکی از سه دسته‌ی موجود در مجلس شورا بودند. (۲۱)
شوروی پس از ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵ فعالانه در پرورش افراد کمونیست در افغانستان سهیم گردید و به ویژه سازمان اطلاعاتی آن کشور (ک. گ. ب) با رهبران چپ افغانستان، از جمله نورمحمد تره‌کی، حفیظ الله امین و ببرک کارمل، مناسبات تنگاتنگی برقرار کرد. دکتر نجیب (بعداً رئیس جمهوری افغانستان) از سوی سازمان مذکور به رهبری سازمان مخوف امنیتی و اطلاعاتی رژیم کابل (خاد) گماشته شد. (۲۲) هر دو جناح چپ (خلق و پرچم) ‌به حکومت شوروی و انقلاب اکتبر روسیه وفادارتر بودند تا به افغانستان، و در آن میان جناح پرچم و شخص ببرک کارمل نزد ک. گ. ب مقبول‌تر و معتمدتر بودند. (۲۳) روس‌ها بین چپ گرایان افغانیِ معتمد خویش، حزب توده‌ی ایران، کمونیست‌های هندوستان و چپ گرایانِ پاکستان ارتباط برقرار ساختند و از طریق نمایندگان جریان‌های چپ کشورهای مزبور، میان چپ گرایان رقیب خلقی و پرچمی افغانستان آشتی برقرار نمودند. (۲۴) در نتیجه، اجلاس آشتی و وحدت میان دو جناح خلق و پرچم برگزار شد و سند همکاری و اتحاد میان دو جناح مذکور، به رغم مخالفت کارمل، در تیر ۱۳۵۶/ ژوئیه ۱۹۷۷ به امضا رسید. (۲۵)
شوروی‌ها افزون بر نظارت بر چپ گرایان خلقی و پرچمی، در ارتش افغانستان نیز تشکیلات ویژه‌ی نظامیان را در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ به وجود آوردند و به جذب افسران جوان پرداختند. برخی از آنها، که مستقیماً ک. گ. ب به استخدامشان کرده بود و از سیاست شوروی پیروی می‌کردند، عبارت بودند از: پاچاگل وفادار و فیض محمد و عبدالحمید محتاط، که پس از کودتای ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳ به رهبری محمدداوود، به وزارت رسیدند؛ و رفیع، سروری، عبدالقادر، اسلم وطن جار (فدای وطن)، سیدمحمد گلاب زوی و شیرجان مزدوریار، که در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳ در کودتای محمدداوودخان بر ضد محمدظاهر شاه (متوفی ۱۳۸۶ش) و در ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸ در کودتای کمونیست‌ها علیه رئیس جمهور، محمد داوود، شرکت داشتند. (۲۶) غیر از روس‌ها، خلقی‌ها و پرچمی‌ها و مائوئیست‌ها (شعله‌ایها)ی افغانستان نیز سازمان‌های نظامی ویژه‌ی خود داشتند، اما هواداران شوروی موفق‌تر بودند، زیرا رهبران آنها مستقیماً زیرنظر افراد ک. گ. ب در سفارت شوروی در کابل کار می‌کردند. (۲۷) به علاوه، بیشتر نظامیان جوان تحصیلاتشان را براساس توافق ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۶ میان دولت افغانستان و شوروی، در شوروی به پایان رسانده و سال‌ها در آنجا زندگی کرده بودند. (۲۸) در پی همین فعالیت‌های چپ گرایان در ارتش بود که «جبهه‌ی متحد کمونیست‌های افغانستان» در ارتش، با ششصد عضو فعال، شکل گرفت و سرهنگ عبدالقادر، از عوامل اصلی کودتای اردیبهشت ۱۳۵۷/ آوریل ۱۹۷۸، خواستار عضویت آنان در حزب دموکراتیک خلق افغانستان شد، اما فقط پانزده تن از آنان به عضویت این حزب درآمدند. (۲۹)
در نتیجه، گرایش‌های چپ مارکسیستی در افغانستان ریشه دوانید و گروه‌هایی از جوانان و نوجوانان و به ویژه آن‌هایی که در پی راه حلی برای مشکلات متعدد جامعه‌ی افغان بودند، مجذوب آن شدند. (۳۰)‌سفارت امریکا در کابل، در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ هشدار داد که چپ گرایان پیشرفت‌های مهمی در میان دانش آموزان و کارمندان رده پایین کرده‌اند؛ اما، شمار آنان در حدی نبود که نگرانی مقامات حکومت وقت افغانستان را برانگیزد. وزارت امور خارجه‌ی امریکا در گزارشی دیگر در ۱۳۵۱ش/ ۱۹۷۲، تعداد چپ گرایان افغانستان را میان سیصد تا پانصد تن تخمین زد که در پنج دسته‌ی جداگانه و به صورت غیرقانونی فعالیت می کردند. این رقم بعداً به چهارهزار تن رسید. (۳۱) در آستانه‌ی وقوع کودتای اردیبهشت ۱۳۵۷/ آوریل ۱۹۷۸، شمار آنان کمتر از شش هزار تن تخمین زده شد که ششصد تن از آنان عضو «جبهه‌ی متحد کمونیستی افغانستان» بودند که کودتای کمونیستی کردند. (۳۲) چپ گرایان غیرروس افغانستان (شعله‌ای‌ها)، به مخالفت با حکومت محمدداوود برخاستند و پرچمی‌های متحد محمدداوود، شعله‌ایها را تحت فشار گذاشتند و درنهایت، بسیاری از اعضای آن را اعدام یا تبعید کردند. (۳۳) همراهی محمدداوود با چپ گرایان در دوره‌ی ریاست جمهوری‌اش دیری نپایید و زمانی که خواست در سیاست خارجی، چرخشی از شوروی به جانب غرب به وجود آورد، تصمیم گرفت در سیاست داخلی از چپ گرایان متحدش فاصله بگیرد، لذا شش وزیر چپ گرای کابینه را برکنار نمود و به مخالفت با کمونیسم پرداخت. (۳۴) اما همان نظامیان چپ که او را به ریاست جمهوری رسانده بودند، با کودتایی در اردیبهشت ۱۳۵۷/ آوریل ۱۹۷۸، وی را سرنگون کردند و قدرت را به جناح چپ روسی افغانستان (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) منتقل ساختند. (۳۵) تقریباً دو ماه پس از پیروزی کودتاچیان، دو جناح پرچم و خلق دچار اختلاف شدند که به حذف پرچمی‌ها از صحنه‌ی قدرت انجامید. کمی بعد خلقی‌ها به دو شعبه، هواداران تره‌کی و طرفداران امین، تقسیم گردیدند و در رقابتی خونین، امین و دسته‌اش موفق شدند تره‌کی و هواخواهانش را در شهریور ۱۳۵۸/ سپتامبر ۱۹۷۹ از سر راه خویش بردارند. اما امین نیز بیش از یکصد روز بر اریکه‌ی قدرت نماند و این بار ببرک کارمل پرچمی، با حمایت شوروی وارد افغانستان شد و بر جای امین نشست. (۳۶) از این پس هرچند جناح پرچم در سایه‌ی حمایت شوروی تا سقوط به دست مجاهدین، باقی ماند، لیکن از اختلاف‌ها و رقابت‌های داخلی مصون نبود، کما اینکه در اردیبهشت ۱۳۶۵/ مه ۱۹۸۶ ببرک کارمل برکنار شد و نجیب الله بر جایش تکیه زد و او نیز با کودتایی نافرجام در فروردین ۱۳۶۹/ مارس ۱۹۹۰، مواجه شد و جان به سلامت برد، اما در اردیبهشت ۱۳۷۱/ آوریل ۱۹۹۲ مجاهدین او را برکنار کردند. (۳۷)

پس از کودتای ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸

به غیر از دو جریان چپی خلقی و پرچمی، که با حمایت شوروی به حکومت رسیده بودند، سایر سازمان ها و جریان‌های چپ مارکسیستی زیر شدیدترین فشار دولت کمونیستی و در پاره‌ای موارد احزاب و گروه های مقاومت مجاهدین قرار گرفتند. (۳۸)محفل انتظار (ستم ملی) آماج حملات مارکسیست‌های کابل واقع شد و رهبر آن گروه، محمدطاهر بدخشی، که در دهه‌ی ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ با حفیظ الله امین دشمنی داشت، دستگیر و همراه شمار دیگری از مخالفان حکومت، در زمستان ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹ کشته شد. (۳۹) چپ گرایان مائوئیست (شعله‌ای ها) پس از کودتای اردیبهشت ۱۳۵۷/ آوریل ۱۹۷۸، سازمان آزادی بخش مردم افغانستان (ساما) را ایجاد کردند که مقر اصلی آن در نواحی کوه صافی و کوهدامن در شمال کابل بود و رهبری آن را عبدالمجید کلکانی برعهده داشت. (۴۰) آنها در دو سال اول حاکمیت حکومت جدید، در استان های نورستان، نیمروز، فراه و هزاره‌جات، جبهه‌های مستقلی با نام «آزاد» ایجاد کردند و کوشیدند در نهضت مقاومت مردم افغانستان جایگاهی بیابند. اما مقابله‌ی آنان با مجاهدان مسلمان از یک سو و رخنه‌ی سازمان اطلاعاتی رژیم (خاد) در میان آنان، به ویژه پس از دستگیری و اعدام عبدالمجید کلکانی در خرداد ۱۳۵۹/ ژوئن ۱۹۸۰، از شدت فعالیت آنان در شهرها کاست و شماری از جبهه‌های «آزاد» برچیده شدند. (۴۱) اما آنان با تغییر شیوه‌ی مبارزه‌ی خود در داخل افغانستان، در جبهه‌های مقاومت رسوخ نمودند و به احزاب اسلامی مجاهدین، مانند حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمدی، جبهه‌ی نجات ملی مجددی، جمعیت اسلامی ربانی، حزب اسلامی مولوی خالص، حزب اسلامی حکمتیار و شورای اتفاق اسلامی بهشتی، ‌راه یافتند. (۴۲) در همین دوران، سازمان‌های جدیدی نیز به وجود آورند، که بعضاً با یکدیگر در رقابت بودند، از جمله سازمان «رهایی» به رهبری فیض احمد. وی بر فعالیت‌های زیرزمینی تأکید داشت و معتقد بود که به سبب حساسیت مردم به دین اسلام، با مسائل اسلامی باید به صورت استراتژیک برخورد شود. (۴۳) سازمان دیگر، تنظیم نسل نوهزاره بود که با گرایش‌های مائوئیستی از دهه‌ی ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ در میان هزاره های کویته‌ی پاکستان و در واکنش به حمایت حاکمان وقت کابل، از پشتون‌ها و بلوچان ناراضی پاکستان ایجاد شده بود. گروه دیگر، حزب مغول بود که هزاره های مارکسیست و ملی گرا را در خود جای داده بود. (۴۴) جمعیت انقلابی زنان افغانستان در کویته و چند سازمان و انجمن دیگر در اروپا، از جمله سازمان فازا و انجمن محصلان افغانی در خارج، نیز فعالیت‌های چپی می‌کردند و نشریات متعددی داشتند، از جمله نشریه‌ی استقلال، افغانستان آزاد، از هر چمن سمنی، اوربل (آتش افروخته)، پیام زن، دانش، دریا، رستاخیز، رهایی، سپدغی (شراره‌ی آتش)، سوم عقرب، مشعل رهایی و ندای آزادی. (۴۵)
در اواخر زمامداری نجیب الله و پس از آنکه شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان در ۱۲ خرداد ۱۳۶۶/ ۲ ژوئن ۱۹۸۷ قانون احزاب را به تصویب رساند، چند حزب چپی دیگر- که عمدتاً از حزب دموکراتیک خلق افغانستان در یکی دو دهه‌ی گذشته انشعاب یافته بودند و به صورت مخفی یا نیمه مخفی فعالیت می‌کردند- زیر نظر دولت اجازه‌ی فعالیت یافتند. این احزاب عبارت بودند از: جمعیت انقلابی زحمت کشان افغانستان (جازا)، سازمان پیشاهنگ کارگران جوانان افغانستان (سپکجا)، سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان (سازا)، سازمان پیشاهنگ زحمت کشان افغانستان (سپزا)، سازمان زحمت کشان افغانستان (سزا)، حزب اسلامی خلق افغانستان، و حزب عدالت دهقانان افغانستان. (۴۶) این احزاب و جمعیت‌ها ظاهراً با سقوط رژیم کابل از بین رفتند، اما اعضای آن‌ها در هیئت دیگر و با عناوین جدید به حیات سیاسی و اجتماعی خویش در افغانستان ادامه دادند، به ویژه دگرگونی‌های ناشی از حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱/ ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ به آنان فرصت داد تا به تجدید سازمان و فعالیت در قالب‌های جدید بپردازند.

پی‌نوشت‌ها

۱٫ جنگ در افغانستان، ص ۵۲٫
۲٫ عطائی، ص۲۴۰-۲۴۵٫
۳٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۴٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۵٫ افغانستان: مسایل جنگ و صلح، ص۱۱۴-۱۲۱٫
۶٫ رک. دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل.
۷٫ همان، ص ۱۱۸-۱۲۴٫
۸٫ فرهنگ، ج۱، قسمت۲، ص ۷۳۱-۷۳۲٫
۹٫ کشتمند، ج۱، ص ۸۳-۸۴؛ ودان،‌ص۴؛ آرین، مصاحبه‌ی مورخ مرداد ۱۳۸۴٫
۱۰٫ کشتمند، ج۱، ص ۸۴٫
۱۱٫ کشککی، ص۷۳، ۱۶۵٫
۱۲٫ همان، ص ۱۷۸؛ آرنی (George Arney)، ص۵۷٫
۱۳٫ کشتمند، ج۱، ص ۹۸؛ آرنی، ص ۵۷-۵۸؛ شرعی جوزجانی، مصاحبه‌ی مورخ دی ۱۳۸۳؛ جنگ در افغانستان، ص۵۲-۵۳٫
۱۴٫ پلاستون و اندریانف، ج۲، ص ۳۶-۳۷٫
۱۵٫ کشککی، ص۱۷۷٫
۱۶٫ طنین، ص۱۳۳؛ هایمن (Hyman)، ص۵۸-۵۹٫
۱۷٫ جنگ در افغانستان، ص۵۳؛ قس همند (Hammond)، ص۳۲٫
۱۸٫ عظیمی، ج۱، ص۷۱؛ هایمن، ص۵۹٫
۱۹٫ عظیمی، ج۱، ص۷۲٫
۲۰٫ فایق، ص۲۲-۲۳؛ تاریخ شفاهی افغانستان، ص۱۱۰-۱۱۱؛ برادشر (Bradsher)، ص۴۵-۴۶؛ روآ (Roy)، ۱۹۸۸، ص۴۹٫
۲۱٫ کشککی، ص۱۰۴، ۱۲۰؛ کشتمند، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۱٫
۲۲٫ آلن (Pierre Allen)، و کلی (Dieter Klay)، ص۵۱-۵۲؛ کشککی، ص۱۰۲-۱۰۳؛ پلاستون و اندریانف، ج۲، ص ۴۵٫
۲۳٫ ماگنوس (Magnus)، و نبی (Naby)، ص۱۰۸-۱۰۹؛ کوردووز (Diego Cordovez) و هریسون (Selig S. Harison)، ص۱۷٫
۲۴٫ غوث (Ghaus)، ص۱۹۳؛ ماگنوس و نبی، ص۱۰۵؛ برادشر، ص۷۰-۷۱٫
۲۵٫ کشتمند، ج۱، ص ۲۸۰؛ پنجشیری، بخش۱، ص ۱۸۲؛ شرعی جوزجانی، همان مصاحبه.
۲۶٫ طنین، ص۱۷۲؛ روآ، ۱۹۸۸، ص۴۸٫
۲۷٫ کشتمند، ج۲، ص ۳۱۸-۳۱۹؛ عظیمی، ج۱، ص ۷۰؛ کشککی، ص۱۶۸٫
۲۸٫ روآ، ۱۹۸۸، ص۴۷-۴۸٫
۲۹٫ جنگ در افغانستان، ص۹۵٫
۳۰٫ کشتمند، ج۱، ص ۱۶۱؛ طنین، ص۱۵۹؛ آرین، همان مصاحبه؛ عظیمی، ج۱،‌ص ۱۱۸٫
۳۱٫ برادشر، ص۴۶، ۵۰؛ مولتمان (Gerhard Moltmann)، ص۲۲٫
۳۲٫ آلن و کلی، ص۵۴-۵۵٫
۳۳٫ طنین، ص۱۷۶-۱۷۷؛ ماگنوس و نبی، ص۱۱۲-۱۱۳٫
۳۴٫ فراهی، ج۳، ص۲۶۵؛ مولتمان، ص۱۷؛ غوث، ص۱۹۰٫
۳۵٫ روآ، ۱۹۸۸، ص۴۸-۴۹٫
۳۶٫ همند، ص۶۸-۶۹، ۸۴-۸۵؛ پلاستون و اندریانف، ج۲، ص ۴۱-۴۳٫
۳۷٫ کشتمند، ج۳، ص۷۲۶، ۱۰۰۵-۱۰۴۴٫
۳۸٫ رک. تنویر، ص۳۱۹٫
۳۹٫ کشتمند، ج۱، ص۱۷۷، ج۲، ص۵۷۲٫
۴۰٫ تنویر، ص۳۱۸-۳۱۹٫
۴۱٫ روآ، ۱۹۸۵، ص۱۹۱-۱۹۳، ۲۱۸-۲۱۹، ۲۵۷٫
۴۲٫ تنویر، ص۳۲۰-۳۲۲٫
۴۳٫ همان، ص۳۲۰٫
۴۴٫ روآ، ۱۹۸۵، ص۱۹۴-۱۹۶٫
۴۵٫ تنویر، ص۳۲۲-۳۲۷٫
۴۶٫ لیاخوفسکی (Aleksandr Liakhovski)، ج۲، ص ۴۱-۴۲٫

منابع :
جورج آرنی، افغانستان: گذرگاه کشورگشایان، ترجمه‌ی سیدمحمد یوسف علمی و حبیب الرحمان هاله، پیشاور ۱۳۷۶ش.
عبدالرشید آرین، [مصاحبه با عبدالرشید آرین، از مؤسسان حزب دموکراتیک خلق افغانستان، عضو کمیته‌ی مرکزی حزب و وزیر در کابینه‌ی دولت مارکسیستی]، کابل، مرداد ۱۳۸۴٫
پی‌یر و آلن و دیتر کلی، قپقان افغان: حقیقت تجاوز شوروی بر افغانستان، ترجمه‌ی عبدالرحیم احمد پروانی، کابل ۱۳۸۳ش.
افغانستان، مسایل جنگ و صلح، نویسندگان: گروهی از دانشمندان و پژوهشگران روسی و افغانی زیرنظر آ. د. داویدف، ترجمه‌ی عزیز آریانفر، پیشاور: مرکز نشراتی میوند، [بی‌تا].
و. پلاستون و و. اندریانف، افغانستان در منگنه‌ی ژئوپلتیک: از داوود تا نجیب، ج۲، ترجمه‌ی عزیز آریانفر، پیشاور ۲۰۰۱٫
دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان، پیشاور ۱۳۷۷ش.
تاریخ شفاهی افغانستان: ۱۹۹۲-۱۹۰۰ میلادی، به اهتمام صفا اخوان، تهران: وزارت امور خارجه، مرکز تاریخ شفاهی افغانستان: ۱۹۹۲-۱۹۰۰ میلادی، به اهتمام صفا اخوان، تهران: وزارت امور خارجه، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی، ۱۳۸۳ش.
محمدحلیم تنویر، تاریخ و روزنامه نگاری افغانستان، پیشاور ۱۳۷۸ش.
جنگ در افغانستان، نوشته‌ی پیکف و دیگران، ترجمه‌ی عزیز آریانفر، پیشاور: بنگاه انتشارات میوند، ۲۰۰۳٫
عبدالحکیم شرعی جوزجانی، [مصاحبه با عبدالکریم شرعی جوزجانی، عضو کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و وزیر در کابینه‌های دولت مارکسیستی]، تهران، دی ۱۳۸۳٫
دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران: بنیاد دایره المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.
ظاهر طنین، افغانستان در قرن بیستم: ۱۹۹۶-۱۹۰۰، تهران، ۱۳۸۴ش.
محمدابراهیم عطائی، افغانستان پرمعاصر تاریخ پره لنده کتنه، پیشاور، ۱۳۸۲ش.
محمدنبی عظیمی، اردو و سیاست: در سه دهه‌ی اخیر افغانستان، پیشاور ۱۳۷۸ش.
غوث الدین فایق، رازی که نمی‌خواستم افشا گردد، پیشاور ۱۳۷۹ش.
عبدالغفار فراهی، افغانستان دیموکراسی او جمهوریت به کلونوکی، ج۳، پیشاور ۲۰۰۳؛ میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، قم ۱۳۷۴ش.
سلطان علی کشتمند، یادداشت‌های سیاسی و رویدادهای تاریخی: خاطرات شخصی یا برهه‌هایی از تاریخ سیاسی معاصر افغانستان، [بی‌جا]، نجیب کبیر، ۲۰۰۲٫
صباح الدین کشککی، دهه‌ی قانون اساسی: غفلت زده گی افغانها و فرصت طلبی روسها، پیشاور، ۱۳۷۷ش.
دیه گو کوردووز و سیلگاس. هریسون، پشت پرده‌ی افغانستان، ترجمه‌ی اسدالله شفایی، تهران، ۱۳۷۹ش.
آلکساندر لیاخوفسکی، توفان در افغانستان، ج۲، ترجمه‌ی عزیز آریانفر، [بی‌جا]، بنیاد مسعود شهید، ۱۳۸۲ش.
گرهارد مولتمان، «افغانستان راهی بس طولانی به دنیای نوین؛ گزارشی از روند سیاسی پانزده سال اخیر کشور»، در افغانستان: مروری بر نشست مانهایم، گردآورنده: کارل رات جنز، ترجمه‌ی محسن محسنیان، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۱ش.
فقیر محمد ودان، دشنه‌های سرخ، به اهتمام امین الدین سعیدی، [بی‌جا]، ۱۹۹۹٫
Henry S. Bradsher,Afghanistan and the Soviet Union,Durham 1988.
Abdul Samad Ghaus,The fall of Afghanistan:an insider`s account,Washington 1988
Thomas T. Hammond,Red flag over Afghanistan:the communist coup,the Soviet invasion,and the consequences,Boulder,Col. 1984
Anthony Hyman,Afghanistan under Soviet domination:1964-83,New York,1984
Ralph H. Magnus and Eden Naby,Afghanistan:Mullah,Marx , and Mujahid,Boulder,col. 2002
Oliver Roy,L`Afghanistan:islam et modernite politique,paris 1985
__,The origins of the Afghan Communist Party,Central Asian survey,vol. 7,No. 2/3(1988)

منبع مقاله :
رحیم رئیس نیا و. . . [دیگران]؛ (۱۳۸۹)، چپ و چپ‌گرایی در جهان اسلام، تهران: نشر کتاب مرجع، چاپ اول

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.