جهان سوم Third world



 جهان سوم Third world

نویسنده: مارتین گریفیتس
مترجم: علیرضا طیب

این اصطلاح را (با تسامح) برای اشاره به کشورهایی با اقتصاد توسعه نیافته در آسیا، آفریقا، اقیانوسیه و امریکای لاتین به کارمی برند که گفته می شود گروهی با ویژگی های مشترکی چون فقر، نرخ بالای زاد و ولد، و وابستگی اقتصادی به کشورهای پیشرفته را تشکیل می دهند. جهان اول همان جهان توسعه یافته است-ایالات متحده، کاناد، اروپای غربی، ژاپن، و کشورهای نوصنعتی (هنگ کنگ، سنگاپور، کره جنوبی و تایوان)، استرالیا و زلاندنو، جهان دوم جهان سابقاً کمونیست است که تحت رهبری اتحاد شوروی سابق قرار داشت. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه کمونیستی (ـــ کمونیسم) مسلماً دیگر جهان دومی وجود ندارد. جهان سومی نیز همان جهان توسعه نیافته است-کشاورزی، روستایی و فقیر. بسیاری از کشورهای جهان سوم یک یا دو شهر توسعه یافته دارند ولی بقیه کشور در فقردست و پا می زند. احتمالاً باید بسیاری از بخش های اروپایی مرکزی و شرقی را هم جزو جهان سوم به شمار آوریم. امروزه می توان روسیه را هم یک کشور جهان سومی مجهز به جنگ افزارهای هسته ای دانست. به طور کلی امریکای لاتین، افریقا و بخش های بزرگی از آسیا را هنوز جزو جهان سوم به شمار می آورند.
اصطلاح جهان سوم مورد پذیرش همگان قرار ندارد. برخی افراد اصطلاحات دیگری چون جنوب، کشورهای غیرصنعتی، کشورهای کم تر توسعه یافته یا ملت های بالنده را ترجیح می دهند. با این حال احتمالاً اصطلاح جهان سوم امروزه بیش از دیگر اصطلاحات در رسانه ها رواج دارد. به یقین، هیچ اصطلاحی به شایستگی و درستی همه کشورهای غیرجهانی اولی، غیرصنعتی و غیرغربی را توصیف نمی کند.
تا آن جا که امکان تعمیم کارگشا وجود دارد می تواند توسعه نیافتگی جهان سوم را دارای ویژگی های مشترکی دانست: اقتصادهای بدقوار و شدیداً وابسته ای که همه همت شان تولید فرآورده های اولیه برای جهان توسعه یافته و فراهم ساختن بازارهایی باری کالاهای تکمیل شده آن هاست؛ ساختارهای اجتماعی سنتی و روستایی؛ نرخ بالای رشد جمعیت؛ و فقر گسترده. با این حال، جهان سوم از تنوع سرشاری برخوردار است زیرا کشورهایی بهره مند از سطوح مختلف توسعه اقتصادی را در بر می گیرد. به رغم حاکمیت فقر در روستاها و حلبی آبادی های حومه شهرها، نخبگان حاکم بیش تر کشورهای جهان سوم افرادی ثروتمندند.
این مجموعه شرایط حاکم در آسیا، آفریقا، اقیانوسیه و امریکای لاتین را با جذب و هضم شان جهان سوم در دل اقتصاد بین المللی سرمایه داری از طریق فتح و غلبه یا سلطه غیرمستقیم مرتبط می دانند. پیامد اقتصادی اصلی سلطه غرب، پدید آمدن بازاری جهانی برای نخستین بار در طول تاریخ بود. سرمایه داری صنعتی با به وجود آوردن خرده اقتصادهایی گره خورده به غرب در سراسر جهان سوم، و رواج دیگر نهادهای نو اقتصادهای سنتی و در واقع کل جوامع را از هم گسیخت.
از آن جا که اقتصادهای کشورهای توسعه نیافته کاری جز رفع نیازهای کشورهای صنعتی نداشته اند غالباً جز به چند فعالیت اقتصادی نو مانند معدن کاوی یا کشت تک محصولی نمی پردازند. کنترل این فعالیت ها اغلب به دست شرکت های بزرگ خارجی است. قیمت محصولات جهان سوم را معمولاً خریداران بزرگی تعیین می کنند که در کشورهای غربی بهره مند از سلطه اقتصادی حضور دارند؛ تقریباً کل درآمد جهان سوم از تجارت با غرب به دست می آید. در سراسر دوران استعمار، اشغال علنی مستعمرات، انباشت سرمایه در داخل این کشورهای تحت سلطه بیگانه را به شدت محدود ساخت. حتی پس از استعمارزدایی (طی دهه های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰) اقتصادهای جهان سومی عمدتاً به دلیل وخیم شدن شرایط تجاری شان-نسبت میان هزینه های کالاهایی که یک دولت باید از خارج وارد کند و درآمدهایی که از صادرات ارسال شده به دولت های دیگر نصیبش می شود-به کندی توسعه یافتند یا اصلاً توسعه نیافتند. گفته می شود که شرایط تجاری هنگامی رو به وخامت می رود که هزینه های واردات سریع تر از درآمدهای صادراتی افزایش یابد. چون خریداران حاضر در کشورهای صنعتی بهای بیش تر فراورده های مبادله شده در تجارت بین الملل را تعیین می کردند وخیم تر شدن موقعیت جهان سوم شگفت نبود. پس از ۱۹۷۳ تنها کشورهای تولید کننده نفت موفق شدند از تأثیرات سلطه غرب بر اقتصاد جهان بگریزند.
هیچ مطالعه ای درباره جهان سوم نمی تواند بدون درنظر گرفتن رشد جمعیت، چشم اندازهای آتی آن را برآورده کند. در سال ۲۰۰۰ جمعیت جهان بیش از شش میلیارد نفر بود که ۸۰ درصدشان در جهان سوم زندگی می کردند. مسلماً این رشد جمعیت جلوی هرگونه بهبود اساسی سطح زندگی مردم جهان سوم را می گیرد و مردمی را که در اقتصادهای دچار رکود به سر می برند با خطر شدیدتر شدن فقر روبه رو می سازد.
کنفرانس ۱۹۵۵ باندونگ آغاز سربرداشتن جهان سوم در عرصه سیاسی بود. چین و هند، دو دولتی که نظام های اجتماعی و اقتصادی شدیداً متفاوتی داشتند نقش عمده ای در ارتقای این کنفرانس و تغییر رابطه جهان سوم با کشورهای صنعتی سرمایه داری و کمونیست بازی کردند. در نتیجه استعمارزدایی، سازمان ملل متحد که در ابتدا کشورهای اروپایی و اروپایی تبار از نظر عددی در آن دست بالا داشتند به تدریج تبدیل به سازمانی جهان سومی شد. در این حال، مسئله رفع توسعه نیافتگی که فوریت فزاینده ای پیدا کرده بود به صورت کانون بحثی همیشگی درآمد که البته اساساً بحثی نظری بود. به رغم این بحث، وحدت جهان سوم همچنان وحدتی فرضی است که عمدتاً در خطابه های کنفرانس های بین المللی اظهار می شود.
کمک خارجی و در واقع همه تلاش های نهادها و ساختارهای موجود نتوانسته است معضل توسعه نیافتگی را حل کند. کنفرانس تجارت و توسعه ملل متحد (آنکتاد) که در ۱۹۷۱ در دهلی نو برگزار شد پیشنهاد کرد که یک درصد درآمد کلی کشورهای صنعتی به امر کمک رسانی به جهان سوم اختصاص یابد. کمک های اعطایی این کشورها به جهان سوم هرگز به این رقم نرسیده و حتی به آن نزدیک هم نشده است. در ۱۹۷۲ نشست آنکتاد در سانتیاگوی شیلی رقم ۶ درصد رشد اقتصادی را به منزله هدفی که کشورهای توسعه نیافته باید طی دهه ۱۹۷۰ به آن دست می یافتند تعیین کرد. ولی این هدف نیز تحقق نیافت. شرایط زندگی اکثریت غالب مردمان کشورهای فقیر از ۱۹۷۲ به این سو یا چندان تغییر نکرده یا عملاً بدتر شده است.
آن مقدار توسعه اقتصادی هم که در جهان سوم تحقق یافته به طور برابر بین کشورها یا در میان گروه های جمعیتی درون کشورها تقسیم نشده است. بیش تر کشورهایی که توانسته اند به رشد اقتصادی چشمگیری دست یابند از کشورهای تولید کننده نفت هستند: الجزایر، گابون، ایران، کویت، لیبی، نیجریه، عمان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ونزوئلا. این کشورها پول کافی برای این مهم را در اختیار داشتند زیرا پس از ۱۹۷۳ سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) موفق شد بهای نفت را به میزان چشمگیری افزایش دهد. سایر مواد خام مهم را نیز به کشورهای توسعه نیافته ای تولید می کنند که کوشیده اند کارتلی شبیه اوپک تشکیل دهند. برای نمونه، استرالیا، گینه، گویان، جامائیکا، سیرالئون، سورینام و یوگسلاوی در ۱۹۷۴ اتحادیه بین المللی بوکسیت، و شیلی، پرو، زئیر و زامبیا نیز در ۱۹۶۷ کارتل کشورهای تولید کننده مس را تشکیل دادند. ولی حتی مواد خام راهبردی مانند مس و بوکسیت هم به اندازه نفت برای کشورهای صنعتی اهمیت اساسی ندارد و از همین رو این کشورها به اندازه اوپک قدرت ندارند؛ این در حالی است که کشورهای تولیدکننده کاکائو و قهوه (و دیگر مواد غذایی) توانایی حتی کم تری برای تحمیل خواست خود دارند.
تمامی کارگزاری های بین المللی در این نکته هم نظرند که برای بهبود شرایط موجود در کشورهای جهان سوم باید اقدامات مؤثری چون سرمایه گذاری در طرح های شهری و روستایی عمومی برای رفع مشکل بیکاری و کم اشتغالی، اصلاحات نهادی اساسی برای توزیع مجدد قدرت اقتصادی، اصلاحات دهقانی، اصلاحات مالیاتی، و اصلاح بودجه های عمومی صورت گیرد. ولی در واقع، موانع سیاسی و اجتماعی موجود در راه اصلاحات، به سرشت نظم بین المللی و بیش تر حکومت های جهان سومی باز می گردد.
ـــ استعمارزدایی؛ استعمارنو؛ پسااستعمار؛ توسعه؛ نظریه نظام های جهانی

خواندنی های پیشنهادی

-۲۰۰۲ Handelman,H.The Challenge of Third World Development,3Rd end,Upper Saddle River,NJ:Perentice Hall.
-۱۹۹۰ Harrison,P.Inside The Third World.The Anatomy of Poverty,3Rd end,Harmodsworth:Penguin.
-۲۰۰۴ Thomas,C.and Wilkin,P.Still Wating After All These Years:The Third World on The Periphery of International Relations,British Journal of Politics and International Relations 6, 241-58.
-۲۰۰۴ Weber,H.Reconstituting the Third World? Poverty Reduction and Territoriality in the Global Politics of Development,Third World Quarterly 25(1),187-206.
تری اُکالاهان
منبع مقاله: گریفیتس، مارتین؛ (۱۳۸۸)، دانشنامه روابط بین الملل و سیاست جهان، ترجمه ی علیرضا طیب، تهران: نشر نی، چاپ دوم۱۳۹۰٫
منبع مقاله :
گریفیتس، مارتین؛ (۱۳۸۸)، دانشنامه روابط بین الملل و سیاست جهان، ترجمه ی علیرضا طیب، تهران: نشر نی، چاپ دوم۱۳۹۰



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.