محور نفت



محور نفت

نویسنده: یان راتلج
بازگردان: عبدالرضا غفرانی

دیک چنی امکانی از نظر دسترسی به نفت به ما داد که بی‌شک هیچ فرد دیگری در صنعت نفت نمی‌تواند نظیر آن را بدهد.
دیوید لزار، رئیس شرکت‌های برتون-۱۹۹۸
هنگامی جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد در اوت ۱۹۹۰، یعنی روز حمله به عراق تشکیل شد، موضوع نفت از همان ابتدا در دستور کار قرار داشت. در اولین جلسه شورای امنیت ملی که جرج بوش پدر با مشاوران استراتژیک خود تشکیل داد، بر این نکته تأکید کرد که پای منافع حیاتی ایالات متحده و همچنین قوانین بین المللی در میان است. محاسبات آنان نشان می داد که عراق با کنترل بر نفت کویت اکنون به ۲۰ درصد کل ذخایر ثابت شده نفت جهان دسترسی دارد و اگر به خاک عربستان سعودی، که نیروهای مسلح ضعیفی دارد حمله کند، این رقم دو برابر خواهد شد. اکنون زمان آن فرارسیده است که ایالات متحده تعهد خود را در مورد دفاع از خاندان آل سعود و چاه‌های نفت آن عملی سازد؛ یا به تعبیر ژنرال کالین پاول (۱) رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح ایالات متحده، با کشیدن خطی در روی شن‌ها، عربستان باید از دیگران مشخص شود.
روز بعد شورای امنیت ملی برای دومین بار تشکیل جلسه داد تا در مورد واکنش آمریکا بحث و بررسی نماید. در این جلسه علاوه بر رئیس جمهور جرج بوش (پدر)، ریچارد چنی وزیردفاع، ریچارد هاوس، دستیار ویژه رئیس جمهور در امور خاور نزدیک و جنوب آسیا، لارنس ایگل برگر، معاون وزیر امور خارجه و برنت اسکا کرافت، مشاور امنیت ملی، حضور داشتند. از اینکه چه مشورتی در مورد حمله عراق به کویت باید به رئیس جمهور بدهند همه یک خط را دنبال می‌کردند و چنین استدلال می‌نمودند که حمله صدام مسأله ای مهم‌تر از خود کویت است… در اینجا مسأله نفت است، بدین معنی که صدام حسین با دست یافتن به ذخایر نفتی کویت قادر خواهد بود نفوذ بی‌سابقه‌ای بر بازار جهانی نفت پیدا کند. آنان با مطرح ساختن بحث نفت به این صورت که صدام حسین با داشتن ۲۰ درصد و شاید ۴۰ درصد ذخایر نفتی جهان می‌تواند قیمت‌ها را به طور بی‌سابقه‌ای بالا ببرد، بوش را مجاب کردند که جنگ غیرقابل اجتناب است؛ و طرح بحث نفت در تشویق رئیس جمهور به اقدام بسیار مؤثر بود، چون شخص جرج بوش همه چیز را راجع به نفت به خوبی می‌دانست.
گرچه جرج بوش از اهالی یکی از ایالات شرقی و متعلق به خانواده‌ای قدیمی و معتبر بود (پدرش سناتور ایالت کانکتی کات بود)، اما از چاه‌های نفت تگزاس برای خود ثروت قابل توجهی اندوخته بود. او موقعیت و جایگاه خود را در اواخر دهه ۱۹۴۰ در شهر نفتی میدلند، که به دلیل داشتن نفت در حال شکوفایی بود، تقویت و محکم نمود و یک شرکت متوسط استخراج و تولید نفت و گاز به نام زاپاتا تأسیس کرد. در اوایل دهه ۱۹۶۰، بوش به اندازه کافی از عملیات و اکتشاف نفتی ثروت اندوخته بود تا به پیروی از پدرش وارد سیاست شود و خیلی سریع به سمت سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد، و متعاقباً رئیس هیأت نمایندگی آمریکا در چین و رئیس سازمان سیا منصوب گردد. در سال ۱۹۸۰ او به عنوان معاون رئیس جمهوری آمریکا برگزیده شد، اما او هیچگاه علاقه خود را به نفت از دست نداد.
بوش در عین حال به خوبی درک می‌کرد که بحث نفت جذابیت فوق العاده‌ای داشته می‌تواند حمایت شهروندان عادی آمریکایی را به جنگ جلب نماید.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی نوشت: در تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۹۰ در سخنرانی که جرج بوش برای کارکنان وزارت دفاع (پنتاگون) ایراد نمود گفت: اگر کنترل ذخایر بزرگ نفتی به دست صدام حسین بیفتد شغل و کار ما، نحوه زندگی ما، آزادی ما و آزادی دوستان ما در سراسر جهان به مخاطره خواهد افتاد. به گفته یورگین: علاوه بر این، مشکل عمیق‌تر و مهم دیگری با دستیابی صدام حسین به ذخایر بزرگ نفتی بوجود می‌آمد؛ یک عراق بزرگ که توانست کویت را ضمیمه خود سازد در عین حال می‌رود که به یک قدرت اتمی سهمگین تبدیل شود. به عبارت دیگر و یا آنطور که در واژه شناسی مقابله با صدام حسین متداول گردید، تسلط بر درآمدهای نفتی عراق و کویت، پول و امکانات اقتصادی عظیمی در اختیار او می گذاشت که می‌توانست دست به ساخت و احتمالاً به کار بردن سلاح کشتار دسته جمعی بزند. یورگن می گوید: این است اهمیت واقعی عامل نفت؛ درواقع بدین ترتیب است که نفت به پول و قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی تبدیل می‌شود. نفت عامل اساسی بحران بود، نه نفت ارزان. بلکه نفت به عنوان یک عنصر مهم در موازنه جهانی قدرت.
به هر حال، صدام حسین توسط نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده از کویت بیرون رانده شد، ارتش او متلاشی گردید و کشورش ویران شد. در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱ نیروهای ائتلاف عملیات طوفان صحرا را آغاز کردند. موشک‌های تام هاوک به اهداف تعیین شده نظامی در اطراف بغداد شلیک شدند. بیش از یک ماه هواپیماهای استیلث (۲) اف- ۱۱۷، بمب افکن‌های ب-۵۲ و انواع مختلفی از هواپیماهای نیروهای ائتلاف بخش اعظمی از تأسیسات زیربنایی اقتصادی کشور را از بین بردند و هزاران غیرنظامی عراقی جان باختند.
در ۲۴ فوریه، ژنرال نورمن شوار تسکف، عملیات نظامی را با یک حمله برق آسا در زمین ادامه داد؛ ارتش عراق را به محاصره دراورد و خطوط عقب نشینی آنان را مسدود نمود. شهر کویت آزاد شد. نیروهای عراقی که به سمت شمال و به طرف رودخانه فرات در حال عقب نشینی بودند در جاده‌ای که به آزادراه مرگ موسوم شد، سوختند و خاکستر شدند. در پایان جنگ، از نیروهای آمریکایی فقط ۱۴۸ نظامی کشته و ۴۶۷ نفر مجروح شده بودند. بدین ترتیب با انجام مأموریتی با اهداف روشن اما محدود و با تلفات کم رئیس جمهور بوش (پدر) و مشاورانش تصمیم گرفتند به عملیات نظامی پایان دهند و شاهد فرورفتن و درگیری نیروهای ایالات متحده در یک جنگ خونین در بغداد نباشند.
صدام حسین هم به حال خودش رها شد تا هر کاری می خواهد انجام دهد، او با بی‌رحمی و قساوت، قیام شیعیان در جنوب و شورشیان کرد را در شمال سرکوب نمود. اما این اقدامات بی‌رحمانه و دیکتاتوری صدام فقط ضعف بنیادی رژیم را نشان می‌داد؛ زیرا کشوری که این چنین ویران شده و مورد بی‌رحمی و شقاوت قرار گرفته و تقسیم شده است، چگونه می‌تواند تهدیدی برای همسایگانش باشد چه رسد به اینکه خطری برای تنها ابرقدرت جهان محسوب شود؟ به علاوه، این واقعیت هم وجود دارد که از تحریم‌های سازمان ملل متحد پس از شکست عراق در جنگ فقط صدام حسین و یاران و اطرافیانش در جهت اهداف خود بهره برداری کردند، و با آغاز قرن بیست و یکم، قدرت ارتش عراق- علی رغم حکومت فاشیستی صدام حسین- متلاشی گردید و از هم پاشید و روحیه آن از بین رفت و از نظر ظاهری هم بسیار ضعیف شد، و این واقعیتی بود که حوادث آینده آن را به وضوح نشان داد.
اما ده سال بعد، که جرج بوش پسر کاخ سفید را اشغال کرد، منطق استراتژیکی که در پس اولین جنگ در خلیج فارس وجود داشت، به ناگهان و به راحتی فراموش گردید. در سال ۱۹۹۱ این باور وجود داشت که صدام حسین با پیروزی نظامی در کویت و برخورداری از درآمدهای نفتی کویت و عراق (و شاید عربستان سعودی) می‌تواند به سلاح کشتار دسته جمعی دست یابد؛ به عبارت دیگر، قدرت نفتی بیش‌تر، قدرت بیش‌تر نظامی هم به وجود می‌آورد. اما اکنون، در سال ۲۰۰۱ پیام‌هایی که از کاخ سفید می‌رسید کاملاً متفاوت بود؛ باید به مردم آمریکا گفته می‌شد که در معرض تهدید فوری و ویران کننده اتمی، شیمیایی و حمله میکربی از جانب عراق هستند، اما این بار از جانب عراقی که نه تنها دستش از ذخایر عظیم نفت کویت مدتهای طولانی است که کوتاه شده، بلکه صنعت نفت آن کشور هم برای اینکه بتواند سطح تولید خود را به میزان کمتر از قبل از سال ۱۹۹۰ برساند با مشکلات زیادی رو به رو است.
خلاصه، از آمریکاییان خواسته می‌شد که باور کنند صدام حسین بدون قدرت نفتی به همان اندازه خطرناک است که صدام حسین با قدرت نفتی، البته جالب است که حداقل او را خطرناک‌تر معرفی نکردند.
درواقع تغییر رژیم عراق ماده اول دستور کار اولین جلسه شورای امنیت آمریکا به ریاست رئیس جمهور بوش (پسر) ‌در تاریخ ۳۰ ژانویه ۲۰۰۱ بود. بعدها پال دانیل‌(3) وزیر بازرگانی ایالات متحده به استناد سندی مستند به مذاکرات بوش و مشاور امنیتی خود کاندو لیزا رایس، اعلام داشت که به سایر اعضای شورای امنیت ملی گفته شده بود، عراق عامل بی‌ثباتی در منطقه است و می‌تواند کلید اصلی تغییر شکل و وضعیت منطقه باشد. به وزارت دفاع دستور داده شد سریعاً روی یک گزینه نظامی در مورد عراق مشغول به کار شود. پس از آن، تنها نه ماه از ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش گذشته بود، که آمادگی برای حمله نظامی به عراق به وجود آمد؛ فرصتی که به شکل هولناکی پیش آمد. به گفته باب وود وارد حمله تروریستی به برج‌های دوقلو و پنتاگون، فرصت جدیدی برای ایالات متحده به وجود آورد تا در صدد شکار صدام حسین برآید.
۱۰ هفته بعد، در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۱ سه نفر از اعضای دولت کاملاً مصمم بودند که از این پنجره باز شده و یا فرصت به دست آمده استفاده کنند؛ آنها پرزیدنت جرج دبلیو بوش، ریچارد چنی معاون رئیس جمهور و کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی بودند؛ که موافقت نمودند دونالد رامسفلد وزیر دفاع روی طرح‌های نظامی برای دومین جنگ علیه صدام حسین کار کرده، آن را تهیه نماید. این سه نفر که مسؤول چنین تصمیم سرنوشت سازی بودند، همچنین سه فرد عضو حکومت آمریکا می‌باشند که تجربه شغلی، ارتباطات سیاسی و ثروت شخصی آنان ارتباط کامل و تنگاتنگی با منافع صنعت نفت دارد. حال این ارتباطات چگونه بوده اکنون به آن خواهیم پرداخت.

محور نفت: جرج دبلیو بوش

جرج دبلیو بوش، زمانی می‌خواست مانند پدرش یک مرد نفتی موفق و ثروتمند شود اما عملکرد او در این زمینه، نه برای خودش و نه برای پدرش امیدوارکننده نبود. وی در سال ۱۹۷۷ شرکت نفتی خود را به نام آرباستو انرژی (۴) تأسیس کرد. اما علی رغم هزاران دلار پول و سرمایه که جرج بوش پدر، دوستان خانوادگی و صاحبان سرمایه‌های بزرگ دست راستی به شرکت وی ریختند، این شرکت نتوانست نفت زیادی استخراج کند. پس از آنکه قیمت‌های جهانی نفت رو به کاهش گذاشت وضع این شرکت هم بدتر و بدتر شد. در سال ۱۹۸۴، که وضع این شرکت از نظر مالی بسیار بد شده بود، شرکت اسپکتروم انرژی (۵) که یک شرکت اکتشاف نفت کوچک بود، شرکت آرباستو را خریداری کرد. صاحبان شرکت مذکور ویلیام دویت و مریر رینولدز، دو تن از طرفداران پروپا قرص و سخاوتمند حکومت‌های ریگان و جرج بوش (پدر) بودند. یکی از شرایط این معامله، انتصاب جرج بوش (پسر) به سمت عضو هیأت مدیره شرکت جدید با حقوق سالانه ۷۵ هزار دلار و مالکیت ۱۶/۳ درصد سهام این شرکت بود. به عقیده بسیاری، این معامله خرید صرفاً به منظور نجات و خلاصی بوش پسر از گرفتاری مالی توسط دوستان پدرش، انجام شده بود.
متأسفانه سقوط قیمت‌های نفت دردسرهای زیادی برای شرکت آرباستو به وجود آورد و ناگهان عوامل اضمحلال آن را فراهم کرد و این امر دقیقاً پس از اقدام عربستان سعودی در ژانویه ۱۹۸۶ صورت گرفت، که می‌خواست به بازار جهانی نفت نظم و نسقی بدهد. مدت‌ها قبل از این هم شرکت اسپکتروم دچار مشکلات مالی جدی شده بود. این شرکت در ۶ ماهه آخر فعالیت و معاملات خود ۴۰۲ هزار دلار زیان کرد و بیش از ۳ میلیون دلار بابت وام به بانک‌ها مقروض بود و هیچ امیدی هم نداشت که بتواند این قروض را بازپرداخت کند.
در این زمان بود که توجه جرج بوش (پدر) معاون رئیس جمهور، با کمی جنجال، مجدداً به امور نفتی معطوف گردید. او برنامه ریزی کرده بود که برای مدتی به منطقه خلیج فارس سفر کند و اصولاً این کار را به منظور حمایت سیاسی از کشورهای معتدل عرب مانند عربستان سعودی انجام داد. اما با سقوط قیمت‌های جهانی نفت به بشکه‌ای ۱۰ دلار، جرج بوش‌ (پدر)‌ بیشترین فکر و نگرانی‌اش، از دوستان دست اندرکار نفت خود در تگزاس بود و به هیچ وجه نگران پسر خود نبود. بنابراین در آوریل ۱۹۸۶، در میان تعجب همگان وارد ریاض شد و سعودی‌ها را وادار نمود میزان تولید نفت خود را پایین بیاورند و قیمت نفت را بالا ببرند. گرچه خواسته آمریکا صراحتاً گفته نشد اما بحث زیادی پیرامون این مطلب وجود داشت. گفته می‌شد که باید گذاشت بازار نفت کار طبیعی‌اش را انجام دهد، اما جرج بوش در دیداری که بعد از ملاقات با ملک فهد پادشاه عربستان سعودی و با بازرگانان امریکایی در شهر دهران داشت صریحاً به آنان گفت که به نظر او قیمت‌های پایین نفت نیز تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا به شمار می‌رود. اوضاع نفتی در تگزاس اکنون بسیار بد و یا بدتر از زمانی بود که جرج بوش (پدر) در کار نفت مشغول بود و بحران اقتصادی، پایگاه سیاسی وی را در جنوب غربی و به خصوص ایالت تگزاس فراگرفته و به طور ناگهانی شدت یافته بود. البته در حکومت ریگان این تنها بوش نبود که نگرانی داشت. جان هرینگتون، وزیر انرژی ایالات متحده، با یادآوری بحث‌های دهه ۱۹۵۰ در مورد موضوع نفت و انرژی هشدار می‌داد که سقوط قیمت‌های نفت به نقطه‌ای رسیده که امنیت ملی را تهدید می‌کند. از دیدگاه صنعت نفت آمریکا- صنعتی که در سال ۱۹۹۰ هنوز بزرگ‌ترین تولیدکننده در جهان محسوب می‌شد و تولید روزانه بیش از میزان تولید عربستان سعودی با ۲/۲ میلیون بشکه در روز بود- پاندول، گاه می‌تواند بسیار زیاد در جهت منافع مصرف کنندگان موتوریزه شده تکان بخورد.
اگر به اجمال نگاهی به ساختار صنعت نفت آمریکا بیندازیم به خوبی متوجه می‌شویم چرا مشکل وجود داشت. براساس مطالعات انجام شده توسط وزارت انرژی آمریکا چند سال پس از جنگ علیه عراق، صنعت نفت آمریکا با هر صنعت نفت در هر جای جهان کاملاً تفاوت داشت؛ علاوه بر گروهی از غول های نفتی که با یکپارچگی کامل عمل می‌کنند (مانند اکسون، شل، تگزاکو و غیره) هزاران شرکت نفتی کوچک‌تر در این کشور هستند که به شرکت‌های مستقل موسومند. آمار سال ۱۹۹۲ نشان داده که در کشور ۸ هزار شرکت مستقل دست اندرکار نفت و گاز هستند؛ اما از این تعداد فقط ۴۲۶ شرکت در کارهای تجاری فعالیت می‌کنند و سهام آنها در بورس اوراق بهادار در ایالات متحده خرید و فروش می‌گردد. مابقی شرکت‌های بسیار کوچک، خانوادگی هستند که چاه‌های متعلق به آنان بسیار ضعیف و کم توان است- چاه‌هایی که در روز فقط ده بشکه نفت از هر چاه نفت استخراج می‌شود. هزینه عملیاتی چنین چاه‌هایی به طور نمونه ۹ تا ۱۰ دلار برای هر بشکه است، بنابراین هنگامی قیمت‌های سرچاه به زیر این مقدار هزینه کاهش یافت، کما اینکه در سال ۱۹۸۶ چنین شد، هزاران تولیدکننده کوچک در تگزاس و در سراسر ۴۸ ایالت سفلی در ایالات متحده در خطر اضمحلال قرار گرفتند.
در هر حال سعودی‌ها هیچ گونه پاسخ مساعدی به درخواست معاون رئیس جمهور آمریکا ندادند، و با تفاهم چنین نتیجه گیری کردند که اگر صنعت نفت ایالات متحده در مشکل و زحمت است، فشاری که آنها بر کشورهای غیر عضو اوپک وارد می‌آوردند می‌توانست کارساز و مؤثر باشد. اما همزمان با این حوادث، گرفتاری و درماندگی بوش پسر و شرکت اسپکتروم انرژی در آن زمان بیشتر و بدتر می‌شد. در این اوان و اوضاع و احوال، فرشته نجاتی به نام شرکت هرکن اویل اندگس (۶) که مقر فعالیتش در تگزاس بود جزو شرکت‌های مستقل متوسط به شمار می رفت، از آسمان نازل شد. هرکن با اسپکتروم فقط از نظر سهام ادغام گردید و به موجب موافقتی که میان این دو شرکت حاصل گردید، به بوش پسر و شرکای او ۲/۲ میلیون دلار از سهام هرکن واگذار گردید، بوش پسر به عنوان عضو هیأت مدیره این شرکت منصوب و با حضور در هر جلسه ۲۰۰۰ دلار به او پرداخت می‌گردید. همچنین سهام اختیاری به ارزش ۱۳۱۲۵۰ دلار به وی واگذار گردید و شغلی هم به عنوان مشاور شرکت با حقوق سالانه ۸۰۰۰۰ دلار به او داده شد که این حقوق تا سال ۱۹۸۹ تا ۱۲۰۰۰۰ دلار هم افزایش پیدا کرد.
هنگامی که جرج بوش پسر وارد هیأت مدیره شد، فعالیت و کار هرکن رونق گرفت. شرکت هاروارد منیجمنت (۷) که نماینده رسمی شرکت آلمامتر متعلق به بوش جهت انجام سرمایه گذاری بود، موافقت نمود بیست میلیون دلار در هرکن سرمایه گذاری نماید. پس از آن، در ۳۰ ژانویه ۱۹۹۰ به شرکت پیشنهاد جدید و بسیار جالبی داده شد که براساس آن دولت بحرین با این شرکت‌ها قراردادی برای اکتشاف نفت در آبهای تحت حاکمیت آن کشور به طور انحصاری منعقد می‌نمود و اگر عملیات اکتشافی به نفت می‌رسید قرارداد به صورت موافقت مشارکت در تولید با بحرین درمی آمد و به امضا می‌رسید. یکی از کارشناسان امور انرژی در مقاله‌ای در مجله فوربس در مورد این قرارداد نوشت: این یک قرارداد جالب و باورنکردنی برای این شرکت کوچک است؛ آن هم به خصوص برای شرکتی کوچک و گمنام که سوددهی هم نداشت و مهم‌تر آنکه تاکنون به کار حفاری برای نفت در مناطق دریایی دست نزده بود. البته در آن موقع و بعد از آن هم، شایعات و اتهاماتی وجود داشت مبنی بر اینکه این قرارداد جایزه و درواقع رشوه‌ای بود که دولت بحرین می داد تا دولت بوش (پدر) را ترغیب به ایجاد یک پایگاه نظامی دائم در آن کشور نماید- در سال ۱۹۹۱ موافقتنامه میان آمریکا و بحرین برای تأسیس پایگاه امضا شد- البته نظر دیگری که به روشنی موضوع را تشریح می‌کند هم وجود دارد؛ به گزارش روزنامه واشینگتن پست، یوسف شیراوی وزیر توسعه و صنایع بحرین که شخصاً پیشنهاد قرارداد شراکت در تولید نفت را به هرکن داد، با دولت بوش بخصوص در زمانی که جرج بوش پدر معاون رئیس جمهور آمریکا بود روابط حسنه‌ای داشته است. به عبارت دیگر شیراوی و جرج بوش پدر دارای دوستی صمیمانه‌ای بودند، و هنگامی که بحرین امور دفاعی و امنیتی به ایالات متحده نزدیک می‌شد، دادن چنین امتیازی به پسر معاون رئیس جمهور امریکا، امری طبیعی و عادی تلقی می‌گردید. در حقیقت خانواده بوش، یعنی هم پدر و هم پسر، روابط بسیار محکم و نزدیکی با بسیاری از ثروتمندان و صاحبان نفت در خلیج فارس برقرار کرده بودند- روابط آنها بخصوص در عربستان با بسیاری از اعضای خاندان سعودی و سایر خبرگان به اندازه‌ای نزدیک و صمیمی شده بود که آنان اکثراً میهمان دولت آمریکا و از افراد معتمد به شمار می‌آمدند. شاهزاده عبدالله، ولیعهد عربستان سعودی، که بعداً عملاً زمام امور کشور را به دست گرفت، در نامه‌های خصوصی که برای جرج بوش پدر می‌نوشت او را دوست عزیزم خطاب می‌کرد و شاهزاده بندر بن سلطان سفیر عربستان سعودی در واشنگتن هم از قبل در جریان برنامه‌های سری ایالات متحده آمریکا، جهت حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، قرار گرفته بود.
جای تعجب نیست، قرارداد ۱۹۹۰ میان دولت بحرین و شرکت هرکن، به سهام این شرکت ارزش و جذابیت داده و با آنکه هنوز این شرکت برای عملیات و فعالیت‌های خود برنامه و استراتژی مشخصی تدوین نکرده بود، خریداران بالقوه سهام این شرکت وارد صحنه شدند تا در منافع منطقه نفتی که تازه قرار بود به محک و آزمایش گذارده شود مشارکت نمایند. پس از آن، در ۲۲ ژوئن ۱۹۹۰ که جرج بوش پسر گزارش مفصلی از وضع مالی درخشان این شرکت داد، ۲۱۲۱۴۰ سهم از سهام خود را در شرکت هرکن به مبلغ ۸۳۵۳۰۷ دلار به فروش رسانیده و دو برابر قیمت اصلی سهام سود و منفعت عاید خود ساخت. دو ماه بعد و تنها چند روز پس از حمله عراق به کویت، شرکت نفت و گاز هرکن (که به هرکن انرژی تغییر نام داده بود) اعلام کرد که در طول ۳ ماه ۲۳/۲ میلیون دلار زیان داده است و ارزش سهام هرکن ۲۱ درصد تنزل کرده است. در اواخر سال ۱۹۹۰ سهام این شرکت نسبت به ماه ژوئن، ۶۶ درصد ارزش خود را از دست داده بود. جرج بوش پسر به موقع از معرکه در رفته و سود کلانی از این قرارداد نصیب خود کرده بود. اما هرکن هم دو چاه در منطقه دریایی بحرین حفر نمود که به نفت نرسید و تشکیلات خود را جمع و آنجا را ترک نمود.
متأسفانه، بوش پسر به موقع موضوع فروش سهام خود را در شرکت هرکن به کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده اطلاع نداد و صرفاً ۳۴ هفته بعد اقدام به این کار کرد، که البته این تأخیر در اطلاع، نقض قوانین مربوط به اوراق بهادار در آمریکا محسوب می‌شود. هنگامی که از جرج بوش پسر در مورد علت تأخیر در اطلاع به این کمیسیون سؤال شد پاسخ وی این بود که او به موقع به این کار اقدام کرده است ولی کارهای اداری آن به موقع انجام نشده است چون اوراق مربوطه مفقود شده بود. به گفته یکی از ناظران چنین پاسخی مانند پاسخ یک شاگرد مدرسه است که تکالیف خود را انجام نداده، و هنگامی که از او خواسته شده تکالیف خود را به معلم تحویل بدهد او می‌گوید در بین راه سگ اوراق تکالیف او را بلعیده و خورده است. پس از یک تحقیق و بررسی سطحی که از طرف کمیسیون، و به وسیله دادستانی، که قبلاً وکیل جرج بوش پسر بود، انجام شد و به دستور رئیس کمیسیون بورس و اوراق بهادار که او هم از طرف جرج بوش پدر منصوب شده بود، در اکتبر ۱۹۹۳، بررسی و تحقیق در این زمینه متوقف گردید و جرج بوش پسر از هرگونه مجازات قانونی خلاصی یافت و درواقع فرار کرد. در هر حال، این اقدامات و ترفندهای شرکت هرکن انرژی تأثیر چندانی بر مردان نفتی وفادار به جمهوری خواهان و رأی دهندگان در تگزاس نگذارد و نورسیده خانواده بوش به راحتی در سال ۱۹۹۴ به فرمانداری ایالت تگزاس انتخاب و در ژانویه سال ۱۹۹۹ مجدداً به این سمت برگزیده شد.
انتخاب جرج بوش پسر با بروز مجدد بحران سقوط قیمت‌ها مصادف شد؛ بحرانی که بار اول در سال ۱۹۸۶ شرکت نفتی و فعالیت‌های او را از هم پاشیده و از بین برده بود. بار دوم مشکل، با بحران اقتصادی جنوب شرق آسیا در سال ۱۹۹۷ آغاز گردید. در شرایطی که بعضی از اعضای اوپک و بخصوص ونزوئلا، خیلی بیشتر از سهمیه خود تولید می‌کردند، اوپک به این نتیجه رسید که اگر به طور رسمی با افزایش میزان و سطح تولید موافقت کند، این امر به تنظیم بازار نفت خللی وارد نخواهد نمود. اما در شرایطی که تقاضای جهانی برای نفت در حال تنزل بود، خیلی زود معلوم شد که این تصمیم اوپک بیشتر یک فاجعه بوده است. از مدتها قبل عربستان سعودی و ونزوئلا که خود را در میزان تولید نفت، آزاد دانسته و محدودیتی قایل نبودند، عملاً وارد یک جنگ شدید قیمت ها شده بودند. در ۳ اکتبر ۱۹۹۷ قیمت پایه نفت شمال آمریکا (دبلیو.تی آی) (۸) به بشکه‌ای ۲۲/۷۸ دلار رسید. در ماه مه ۱۹۹۸، این قیمت به ۱۴/۸۶ دلار رسید و شرکت تگزاس و سایر تولیدکنندگان نفت داخلی و نیز افراد شرکت‌هایی که روزانه ده بشکه با هزینه بالا تولید می‌کردند متوجه شدند که اوضاع اقتصادی آنها رو به وخامت است و بزودی صدمات جبران ناپذیری بر آنها وارد خواهد شد و مضمحل خواهند گردید. با آنکه در اکتبر ۱۹۹۸ وضع قیمت‌ها کمی بهبود یافت و بالا رفت ولی مجدداً سیر نزولی پیدا کرد و در دهم دسامبر به ۱۰/۳۷ دلار رسید. به علاوه، قیمت واقعی سرچاه که شاخص واقعی‌تر درآمد تولیدکننده است در پایان سال ۱۹۹۸ در تگزاس به ۹/۲۰ دلار رسید.
تردیدی وجود نداشت که تگزاس از این شرایط به شدت زیان می‌دید؛ این ایالت که بزرگ‌ترین تولید کننده نفت در ایالات متحده بوده، ولی بیش‌ترین تعداد چاه‌های نفت ضعیف و کم توان در آن واقع شده است، اکنون در سراشیب قرار گرفته بود. درست است که شهرهای بزرگ تگزاس مانند هیوستون و دالاس هنوز از شکوفایی و رونق رایانه‌ای و ارتباطات برخوردار بودند، اما در مناطق روستایی و نواحی نفت خیز، اقتصاد محلی در شرایط بد و وخیمی قرار گرفته بود. در سال ۱۹۹۸، تعداد ۲۱۲۷ چاه نفت بسته شد، ۱۱۵۰ شغل در صنعت نفت از بین رفت، اجازه حفاری به یک سوم تقلیل یافت، تکمیل چاه‌های جدید در فوریه ۱۹۹۹، ۷۰ درصد کاهش یافت و سال قبل از آن فعالیت‌های چاه‌های گاز نیز ۳۵ درصد پایین آمده بود. کاهش درآمدهای حاصل از مالیات بر نفت، که برای پرداخت هزینه‌های عمومی ایالت تگزاس مورد استفاده قرار می‌گرفت، ۳۱۷ میلیون دلار تقلیل پیدا کرد.
اما بحران عمیق‌تر بود: در ایالات متحده برخلاف سایر نقاط جهان سیستم بهره مالکانه برای صاحبان املاک خصوصی وجود دارد؛ بدین معنی که بهره مالکانه به طور نمونه بین ۱۲/۵ تا ۲۰ درصد به شخص حقیقی صاحب زمینی که چاه نفت در آن حفر می شود پرداخت می‌گردد و نه به دولت، و از نظر تئوری این پرداخت بهره مالکانه جبران نفت استخراج شده و تهی شدن منابع طبیعی است. در سطح کشور، ۴/۵ میلیون نفر دارای حق بهره مالکانه هستند که ۲/۵ میلیون نفر آنها در تگزاس زندگی می‌کنند. به گفته یکی از ناظرین امور نفتی، تولیدکنندگان نفت و دارندگان حق بهره مالکانه مانند دوقلوهای سیاسی هستند که در یک رحم به هم پیوسته‌اند. بدین ترتیب سقوط قیمت‌های نفت در سال‌های ۱۹۹۹-۱۹۹۸ نه فقط بر کسانی که مستقیماً در صنعت نفت فعالیت می‌کردند، بلکه بر گروه زیادی از افراد تأثیر منفی گذارد.
فرماندار بوش (پسر)، امکان زیادی برای مانور نداشت، ولی کاری را که می‌توانست انجام داد؛ در ۲ فوریه ۱۹۹۹، او لایحه ۴/۵ میلیون دلاری معافیت مالیاتی بر چاه‌های نفت ضعیف را به مجلس ایالتی ارائه نمود و اعلام وضع فوق العاده کرد و این لایحه سریعاً توسط مجلس ایالتی بررسی و مورد تصویب قرار گرفت.
لایحه وضع فوق العاده در ماه مارس به مرحله اجرا درآمد و در مورد چاه‌های نفت کم توان در زمانی که قیمت به بشکه‌ای زیر ۱۵ دلار می‌رسید اجرا می‌گردید و صاحبان آنها از مالیات معاف می‌شدند. اندکی بعد، قیمت‌های جهانی نفت رو به افزایش گذاشت و بحران به پایان رسید، اما در این میان جرج بوش پسر در ایالت خود، به عنوان حامی منافع چاه‌های نفت شناخته شد.
قانون معافیت مالیات نفت به خوبی نشان داد که فرماندار بوش می‌داند چگونه حمایت صاحبان بهره مالکانه و مؤسسات کوچک استخراج نفت را جلب نماید، و طبعاً جلب پشتیبانی مردان نفتی ثروتمند و قدرتمند تگزاس که منافع زیادی داشتند به سهولت حاصل می‌شد، و با این کار بود که او پیش بینی می‌نمود هنگامی که به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شود چه کاری می‌تواند برای انان انجام دهد و آنها هم متقابلاً چه خدماتی به او خواهند کرد؛ چیزی که امروز واقعیت یافته است. سر دسته این ثروتمندان قدرتمند نفتی کنت لی (۹) رئیس هیأت مدیره شرکت انرون (۱۰) است که به کنت بوی مشهور بوده و از دوستان بوش محسوب می‌شود. شرکت انرون، شعبه‌ای به نام شرکت نفت و گاز انرون داشت که با شرکت اسپکتروم انرژی متعلق به جرج بوش پدر در سال۱۹۸۶ مشترکاً به کارهای حفاری مشغول بودند. اما انرون در میان شرکت های نفت و گاز، پدیده جدیدی در جهان به شمار می‌آمد. این شرکت یک سال قبل از ادغام دو شرکت خط لوله به نامهای هوستون نچورال گاز (۱۱) و اینتر نورث (۱۲) به وجود آمده بود، و هنگامی که درصدد برآمد شرکت بزرگ تولید برق پورتلند جنرال را در سال ۱۹۹۶ خریداری کند، مشخص شد که یک پدیده نوظهور و یک غول معامله‌گر انرژی در ایالات متحده به وجود آمده است. این معامله‌گر، در کار معامله و تجارت همه نوع محصولات انرژی؛ نظیر گاز طبیعی، گاز مایع، نفت و برق و حتی زغال سنگ بود، و برخلاف مجموعه شرکت‌های بزرگ، مانند شورون و اکسون، که دارای سرمایه‌های ثابت و عظیم بودند، از حفظ و داشتن سرمایه ثابت و دایمی احتراز می‌کرد. به علاوه شرکت‌هایی مانند انرون و مؤسسات تابعه آن، ادعا می‌کردند که بخشی از اقتصاد نوین هستند که می‌خواهند در سال‌های پایانی قرن بیستم تحولات بزرگی به وجود آورند. در بخش انرژی، دو عنصر اصلی اقتصاد نوین؛ یکی آزادسازی اقتصاد بازار و دیگری خصوصی سازی در خارج بود. پروژه‌های انرون در این زمینه برای بوش پسر، هنگامی که به ریاست جمهوری آمریکا رسید، منافع عظیمی در برداشت: اولاً؛ سیاست جدید انرژی، که لی در آن نقش مهمی داشت، تدوین و اتخاذ گردید و ثانیاً به طور غیرمستقیم ایالات متحده، بر کشورهای در حال توسعه که به کمک مالی آمریکا نیاز داشتند فشار وارد می‌آورد. برای تحقق این هدف مشخص، لی و شرکت انرون طی چند سال مبلغ ۵۵۰۰۲۵ دلار برای مبارزات انتخاباتی فرمانداری و ریاست جمهوری جرج بوش پسر کمک کردند.
به هر حال، لی برای اینکه از این سرمایه گذاری سودی عاید خود سازد زمان کوتاهی در اختیار داشت. چند ماه بعد از اینکه جرج بوش پسر به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب گردید و ارزش سهام در ایالات متحده رو به کاهش گذارد، تقلب‌های انرون در دفاتر و اسناد آن شرکت آشکار گردید. مع هذا، با بدتر شدن وضع شرکت انرون در ۹ ماهه اول سال ریاست جمهوری بوش، آقای لی به انحای مختلف از کمک و یاری رئیس جمهور برخوردار شد. رئیس جمهور شخصاً در امر جلوگیری از تثبیت بهای برق، که در کالیفرنیا همچنان در حال افزایش بود، مداخله کرد و انرون شرکتی بود که نهایت بهره و استفاده را از بازار برق و گاز می‌برد، رئیس جمهور به لی اختیار وسیعی در مورد تدوین سیاست‌های انرژی دولت داد؛ از جمله به وی اختیار داد تا از جانب دولت، امور و فعالیت‌های شرکت انرون را تنظیم و بر آن نظارت نماید، همچنین جرج بوش به مشاوران امنیتی خود دستور داد که بر دولت هند فشار آورند تا با انجام فعالیت‌های انرون در آن کشور موافقت نماید.
البته بسیاری از مدیران ثروتمند شرکت‌های نفتی آمریکا از جرج بوش در مبارزات سیاسی او پشتیبانی کردند. درواقع هیچ نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا به اندازه جرج بوش پسر از شرکت‌های نفتی و گاز، در مبارزات سال ۲۰۰۰ کمک مالی دریافت نکرده است. مدیر فعالیت‌های مبارزاتی بوش به نام دونالد ایوان، عضو هیأت مدیره شرکت تام براون یک مؤسسه نفتی و گاز متوسط و از مستقل‌ها بود که پس از انتخاب جرج بوش، به سمت وزیر بازرگانی دولت او برگزیده شد و پاداش خود را به این ترتیب دریافت کرد. به طور کلی، بوش از بخش انرژی و منابع طبیعی، مبلغ ۳ میلیون دلار برای مبارزات انتخاباتی خود کمک دریافت کرد که مبلغ ۱/۹ میلیون دلار آن از بخش نفت و گاز بود. مدیران شرکت‌های انرژی، دومین گروه کمک کننده بزرگ بودند که در فهرست حامیان جرج بوش، از آنان به عنوان پیشتاز نام برده می‌شد- و این کمک دهندگان افرادی بودند که هرکدام بیش از ۱۰۰ هزار دلار به مبارزات انتخاباتی جرج بوش شخصاً کمک کرده‌اند.
علاوه بر مدیران شرکت‌های بزرگ، مانند انرون در تگزاس، شرکت‌های دست اندر کار انرژی؛ مانند ریلاینت انرژی‌و تکسو هم به بوش کمک مالی انتخاباتی کردند. قابل توجه است بدانیم که در فهرست کمک دهندگان پیشتاز، گروه بزرگی از صاحبان و اعضای هیأت مدیره شرکت‌های کوچک‌تر اکتشاف و تولید نفت و گاز، شرکت‌های پیمانکار، حفاری و سایر شرکت‌هایی که منافع فراوان در صنعت نفت و گاز ایالات متحده داشتند نیز به چشم می‌خورد. درواقع دومین فرد از کمک دهندگان بزرگ به مبارزات انتخاباتی جرج بوش، تونی سانچز، عضو هیأت مدیره شرکت نفت و گاز سانچز- اوبرین می‌باشد و این شرکت مستقل و نسبتاً کوچک، در کار تولید نفت و گاز و پیمانکاری حفاری است. همان گونه که در گذشته اشاره شد هزینه‌های شرکت‌های مستقل نفت و گاز برای انجام استخراج و تولید، بیش از شرکت‌های بزرگ مانند اکسون موبیل و شورون تگزاکو می‌باشد و لذا مستقل‌ها و شرکت‌های پیمانکار حفاری که برای آنها کار می‌کنند عموماً در مقابل قیمت‌های پایین و یا سقوط قیمت‌ها آسیب پذیرتر از شرکت‌های بزرگ با سرمایه‌های بین المللی در نفت و گاز هستند. البته نمی‌توان گفت بوش می توانست هر چیزی را که شرکت‌های نفت و گاز در داخل می‌خواستند در اختیار آنان بگذارد، بخصوص وقتی که خواسته آنها غیرمنطقی بود. مثلاً هنگام مبارزات انتخاباتی در ایالت نیوانگلند، که از مناطق جنوب غربی فاصله زیادی داشت و در آن موقع هم قیمت‌های نفت در مقایسه با سال‌های قبل بسیار بالا بود، پرزیدنت کلینتون را به خاطر اینکه نتوانسته است اوپک را مجبور سازد شیرهای نفت را باز کند و تولید را اضافه و قیمت‌ها را کاهش دهد مورد انتقاد قرار داد. اما همین جرج بوش موقعی که انتخاب شد تغییر موضع داد؛ به گزارش نشریه نفت و گاز، بوش در خصوص کاهش تولید اوپک به میزان یک میلیون بشکه از آوریل ۲۰۰۱ گفته بود که اقدام این سازمان در یک چارچوب منطقی انجام گرفته است. در همین گزارش آمده بود که اقدام اوپک مورد قبول جرج بوش است چون به نظر رئیس جمهور آمریکا اوپک با این اقدام در نظر داشته است از منافع اعضای خود با جلوگیری از سقوط قیمت‌ها دفاع کند و به هیچ وجه قصد نداشته است با کاهش تولید، قیمت‌ها را بالا ببرد و به منافع مصرف کنندگان و نیروهای اقتصادی ضربه بزند، و رئیس جمهور، تأکید وزیر نفت عربستان سعودی مبنی بر تعیین سقف ۲۸ دلار برای هر بشکه نفت را اطمینان بخش می‌دانست، که با آن اوپک می‌تواند تولید نفت را مدیریت نماید. در مقاله دیگری که در روزنامه فایننشالل تایمز منتشر شد، یک کارشناس اوپک در شرکت امور مالی نفت در واشنگتن، چنین اظهارنظر کرد که موافقت جرج بوش با تعیین قیمت نفت توسط اوپک، مهم‌ترین مطلبی است که توسط دولت وی در مورد نفت گفته شده است و همین مطلب کلیه وزرای نفت اوپک را به هیجان آورده است. بی‌شک این سخنان بوش، هزاران تولیدکننده و صاحبان بهره مالکانه در سراسر ایالت تگزاس و ۲۳ ایالت تولیدکننده نفت دیگر در ایالات متحده را به هیجان آورد.

محور نفت- کاندولیزا رایس

جرج دبلیو بوش، مشاور امنیتی خود را از میان مدیران شرکت شورون که در سال ۱۹۹۱ در این شرکت به کار مشغول بود، انتخاب نمود. این شخص کاندولیزا رایس بود، او حتی در سال ۱۹۹۳ یک نفت کش ۱۲۹۹۱۵ تنی به نام خودش داشت، که البته بعداً این نام را تغییر داد و اکنون به نام آلتر ووییجر (۱۳) موسوم می‌باشد. اینکه چرا شورون یک زن سیاهپوست دانشگاهی را، که البته دارای نظرات راست بود، به عضویت هیأت مدیره خود درآورد هنگامی مشخص می‌شود که تخصص خانم رایس و سالی که به این سمت برگزیده شد مورد بررسی قرار گیرد.
علت انتخاب رایس این بود که رشته مورد علاقه دانشگاهی او امور سیاسی مربوط به جنگ سرد بود. رایس تحقیقات زیادی در مورد تغییر ماهیت اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی کمونیسم کرده بود و مقالات زیادی در این زمینه نوشته بود. در فاصله سال های سرنوشت ساز ۱۹۹۱-۱۹۸۹ یعنی دوران اتحاد دو آلمان و واپسین روزهای اتحاد جماهیر شوروی، رایس به دلیل داشتن نظرات محافظه کارانه جمهوریخواهان و کسب موفقیت‌های آکادمیک، وارد دولت جرج بوش پدر شد و در سمت مدیر ارشد امور شوروی و اروپای شرقی در شورای امنیت ملی مشغول به کار گردید.
ورود کاندولیزا رایس به هیأت مدیره شورون به تشویق جرج شولتز وزیر امور خارجه دولت ریگان انجام شد، خود شولتز هم در اواخر دهه ۱۹۸۰ یکی از مدیران شورون بود و نفوذ عمیق وی عامل اصلی در شکل دهی سیاست خارجی ایالات متحده در دوران حکومت جرج بوش پسر توصیف شده است.
شولتز، با علائق آکادمیک رایس و مواضع ایدئولوژیکی او آشنایی داشت و بدون شک رایس را فرد ایده‌آل جهت دادن مشورت به شورون برای یکه تازی در شوروی سابق می‌دانست. درواقع، دو سال بعد از انتصاب رایس، شورون تشکیل شرکت چنگیز شورویل را اعلام کرد، این شرکت با سرمایه گذاری مشترک ۵۰-۵۰ با یکی از شعب شرکت نفت و گاز قزاقستان تشکیل شد و قرار بود که در توسعه میادین نفتی چنگیز فعالیت کند، و در سال‌های بعد از آن هم شورون سرمایه گذاری‌های بیش‌تری در منطقه خزر انجام داد.
زلمای خلیل‌زاد، مسؤول امور خلیج فارس و آسیای مرکزی، در شورای امنیت ملی زیر نظر مستقیم خانم رایس کار می‌کرد و به او گزارش می‌داد؛ خلیل‌زاد یک تبعه آمریکا و متولد افغانستان بود که در دولت‌های ریگان و جرج بوش پدر هم کار و خدمت کرده و در شرکت راند هم فعالیت نموده و مدتی هم مشاور دونالد رامسفلد وزیردفاع آمریکا بود. خلیل‌زاد همچنین مشاور شرکت اونکال (۱۴) بود و این همان شرکت چندملیتی نفت است که در مذاکره با طالبان جهت احداث خطوط لوله نفت و گاز از منطقه خزر و از طریق خاک افغانستان به سواحل پاکستان نقش داشته است. این مذاکرات در زمانی که دولت کلینتون حملات موشکی علیه اردوگاه‌های اسامه بن لادن را در اوت ۱۹۹۸ آغاز نمود، قطع گردید. خلیل‌زاد هم مانند رایس از طرفداران اقدام نظامی علیه صدام حسین بوده است.

محور نفت: ریچارد چنی

ریچارد چنی که شدیداً جرج بوش پدر را تشویق به شروع جنگ بر سر نفت در سال ۱۹۹۱ می‌نمود، در آن زمان مستقیماً درگیر مسائل نفتی نبود. اما قطعاً به دنبال فرصت‌هایی در این زمینه بود، که دوران پس از جنگ خلیج فارس (جنگ اول) به وجود آورد. تا آن موقع چنی بیش‌ترین دوران زندگی خود را صرف امور سیاسی کرده بود. ریچارد چنی خدمات و فعالیت های دولتی‌اش را به عنوان یک کارمند ساده در حکومت ریچارد نیکسون آغاز کرد، بعد از آن هم مدارج را تا حدودی طی کرد و به بالا رسید و صرفاً به مدت کوتاهی در زمان جرالد فورد از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ به سمت رئیس کارکنان کاخ سفید به کار ادامه داد. سپس از ایالت زادگاهش وایومینگ به عنوان نماینده جمهوریخواه به کنگره آمریکا راه یافت و ۵ بار به عنوان نماینده انتخاب شده و این کرسی را حفظ کرد.
وایومینگ، یکی از ایالت‌های تولیدکننده نفت و زغال سنگ است و به نظر می‌رسد در مدت ۵ دوره نمایندگی این ایالت، چنی به مسائل نفتی علاقه مند شد و دانش و اطلاعاتی در این زمینه کسب کرد. چنی همچنان مدارج ترقی حزب جمهوریخواه را پیمود و از نظرات و آرمان‌های محافظ کارانه جمهوریخواهان به طور خستگی ناپذیری حمایت و پشتیبانی کرد تا اینکه در سال ۱۹۸۹ به سمت وزیر دفاع حکومت جرج بوش پدر منصوب شد.
چنی در سال ۱۹۹۳، از سمت وزارت دفاع کنار رفت و به عنوان عضو ارشد گروه نخبگان مؤسسه آمریکن اینتر پرایز در واشنگتن برگزیده شد و در همین نقش بود که توانست موقعیت سیاسی‌اش را در امور عمومی در داخل آمریکا همچنان حفظ کند و در انتظار پیشنهاد مسؤولیت‌های پر درآمد از جانب شرکت‌های بزرگ باشد که دیر یا زود عهده دار آن می‌گردید و می توانست ارتباطات گسترده‌ای در سطح بین المللی به وجود آورد و طبعاً این امکان را به برکت سال‌ها تجربه و کار در دستگاه‌های دولتی به دست آورد. از سال ۱۹۹۱ که اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید، چنی با انرژی و فعالیت بسیار زیادی بخصوص در پی ایجاد فرصت و استفاده از شرائط به وجود آمده در سرزمینهای جدا شده از شوروی سابق بود. اخبار و گزارشات حاکی از این بود که چنی روابط نزدیکی با رهبران و افراد ثروتمند در منطقه خزر برقرار کرده بود؛ منطقه‌ای که در حال شکوفایی اقتصادی بود و لذا چنی توانست ارتباطات نزدیکی با رهبران و صاحبان ثروت در قزاقستان و آذربایجان به دست آورد. در سال ۱۹۹۴ اولین ثمره این فعالیت‌ها به بار نشست؛ نور سلطان نظربایف رئیس جمهور قزاقستان او را به عنوان یکی از اعضای دوازده نفر هیأت مشاوران نفتی خود برگزید، و از همین طریق و با استفاده از این سمت بود که چنی توانست کنسرسیوم خط لوله نفت خزر برای انتقال نفت میدان چنگیز به خارج را به وجود آورد. چنی همچنین به عضویت شورای افتخاری و پرقدرت مشاوران اطاق مشترک بازرگانی آمریکا و قزاقستان برگزیده شد. این گروه بی‌سروصدا و ظاهراً فاقد مسؤولیت اجرایی، درواقع بیشترین نقش را در تأمین منافع شرکت‌های آمریکا با اکتشاف و استخراج ذخایر نفت و گاز ایفا کرد.
وی در سال ۱۹۹۵ پاداش خود را به دلیل فعالیت در این زمینه دریافت کرد و به عضویت هیأت مدیره هالی برتون در تگزاس منصوب شد. دیوید لزار رئیس هیأت مدیره شرکت هالی برتون در مورد چنی گفته بود: دیک به ما امکان دستیابی به نفت را در منطقه خزر داد که هیچ فرد دیگری در بخش نفت بی‌شک نمی‌توانست چنین کاری انجام دهد. هالی برتون در امور خدمات نفتی در آمریکا رتبه نخستین را داراست و بزرگترین شرکت جهان از این نظر محسوب می‌گردد. درآمد هالی برتون در سال ۲۰۰۱ به ۱۳۰۴۶ میلیون دلار رسید و درآمد خالص آن (سود پس از پرداخت مالیات و سود سهام) به ۸۰۹ میلیون دلار بالغ گردید. ۸۵ هزار نفر در این شرکت به کار اشتغال دارند و نزدیک به ۷ هزار مشتری طرف قرارداد در ۱۰۰ کشور جهان دارد. شرکت‌های خدماتی صنعت نفت معمولاً خود وسایل و تجهیزات برای تولید نفت و گاز ندارند؛ آنها مانند شرکت اکسون موبیل دقیقاً نمی‌توانند یک شرکت نفتی به شمار آیند. این شرکت ها، کارها و خدمات مهندسی و فنی ارائه می‌دهند که شرکت‌های اکسون موبیل برای انجام امور روزانه خود بدان شدیداً نیاز دارند. شرکت های مذکور همچنین تکنولوژی‌های مربوط به زمین شناسی و لرزه نگاری برای اکتشاف و بسیاری فعالیت های مربوطه دیگر صنعت نفت را در اختیار دارند که ارائه می‌کنند. به یک بیان، این شرکت‌ها در نوک پیکان صنعت نفت قرار دارند و مستقیماً و بیشتر از شرکت‌های بزرگ نفتی، با امور عملیاتی صنعت نفت سروکار دارند؛ لذا شرکت‌های بزرگ نفتی بیشتر نقش یک بانک را بازی می‌کنند که قراردادها را با دولت‌ها منعقد می‌کنند و سپس کارهای اجرایی را به پیمانکاران فرعی نظیر هالی برتون می‌سپارند. یکی از امتیازات ویژه این کار آن است که بدین وسیله شرکت‌های بزرگ، خود را درگیر مسائل دشوار روابط صنعتی کار نمی‌کنند و آن را به عهده پیمانکاران فرعی می‌گذارند. این امر که کمتر در انظار عمومی به چشم می‌خورد، موجب می‌شود که شرکت‌های بزرگ از اقدامات ضد اتحادیه‌های کارگری و یا تاکتیک‌هایی که در مورد این اتحادیه‌ها به کار گرفته می‌شود خود را دور نگاه دارند و از مشکلات و صدماتی که ممکن است در انظار عمومی برای آنها به عنوان شرکت‌های معروف و معتبر بین المللی به وجود آید مصون بمانند. نیاز به ذکر نیست که هالی برتون شرکتی است که اتحادیه‌های کارگری در آن جایگاهی ندارند؛ درواقع بزرگ‌ترین شرکت کارفرما، در ایالات متحده است که اتحادیه کارگری در آن نه وجود داشته و نه جایگاهی دارد.
دیک چنی، این وزیر سابق دفاع آمریکا، دقیقاً می‌دانست چگونه باید از تجربیات سیاسی‌اش برای انعقاد قراردادها و کسب پول و درآمد برای هالی برتون استفاده نماید. همان طور که خود وی در یک سخنرانی در شهر کورپوس کریستی تگزاس در سال ۱۹۹۸ گفته بود: تجربیاتی که در وزارت دفاع به دست آوردم در انجام کارها و وظایفم در هالی برتون خیلی به من کمک کرد، زیرا بالاخره در زمینه نفت و گاز هم باید با همان افرادی سروکار پیدا می‌کردم که در دوران وزارت دفاع مجبور بودم با آنها کار کنم. چنی خیلی سریع حرکت کرد و در مدت فقط چند ماه مانند اسب سواری در جهان نفت یورتمه وار حرکت به جلو را آغاز کرد. به نوشته واشنگتن پست: چنی خیلی سریع توانست به عنوان فرد شماره یک درآید که با همه وزرای نفت جهان در ارتباط بود و این ارتباط را بالاخص در خاورمیانه به برکت تجربیات و روابط خود در وزارت دفاع ایجاد کرد. طولی نکشید که تماس های او با مقامات بلندپایه این کشورها نتیجه داد و منجر به امضای یک سلسله قراردادهای عمده بین المللی نفت گردید. در فاصله سال‌های ۲۰۰۱-۱۹۹۴ درآمد هالی برتون، ۱۲۷ درصد افزایش پیدا کرد. ولی ترکیب و نوع این درآمدها به طور قابل ملاحظه ای تغییر پیدا نمود. در سال ۱۹۹۴، قبل از انتصاب چنی به سمت عضو هیأت مدیره، فقط ۴۳/۸ درصد درآمدهای هالی برتون از بخش خدمات نفت و گاز به دست می‌آمد (یعنی مهندسی، ساخت و بیمه) و تنها ۴۰/۵ درصد کل درآمدهای این شرکت در خارج از کشور تولید می‌شد. اما در سال ۲۰۰۱ درآمد حاصل از خدمات نفت و گاز به ۶۶/۹ درصد کل درآمدها بالغ شد و و ۶۲/۴ درصد کل درآمدهای این شرکت در نتیجه کار در خارج حاصل گردید. تعدادی از این قراردادهای خدمات فنی، که بعضی از آنها هم بسیار بزرگ بودند، در منطقه دریای خزر- از جمله قزاقستان، آذربایجان و ترکمنستان، منعقد گردید.
هالی برتون همچنین شدیداً و قویاً به دنبال منافع در روسیه فدرال و اروپای شرقی بود. به علاوه برای این منظور، چنی از کمک‌های سخاوتمندانه دولت آمریکا در دادن اعتبار و انعقاد قرارداد بهره زیادی برد، کاری که چنی در استفاده و بهره برداری از آن، یک خبره به شمار می‌رفت. چنی در دوره ۵ ساله کار در هالی برتن سمبل فرد محافظه کاری بود که موانع دولتی را نیز از سر راه خود برداشت و توانست قراردادهایی را به ارزش ۳/۸ میلیارد دلار با دولت امضا کند و یا وامهای تضمین شده عاید شرکت هالی برتون سازد. قراردادهای دولتی به ارزش ۲/۳ میلیارد دلار که در دوران چنی منعقد گردید و بخشی از کل ارزش قراردادها بود، به طور کلی دو برابر ارزش قراردادهایی بود که در طی دوره ۵ ساله قبل از ورود چنی به هالی برتون بسته شده بود.
تصوری که اکنون از چنی به عنوان یک میهن پرست سازش ناپذیر و معتقد به شکست محور شیطان وجود دارد، او را کاملاً از شخصیت و طرز عملی که در سمت مدیر شرکت نفتی هالی برتون داشت متمایز می سازد. در دهه ۱۹۹۰، چنی با کشورهایی که رسمی و غیررسمی خارج از محدوده و کار شرکت های نفتی آمریکا بودند یکی پس از دیگری قرارداد امضا می‌کرد. او در یک سخنرانی تحت عنوان دفاع از آزادی در اقتصاد جهانی که در ۲۳ ژوئن ۱۹۹۳ در کنفرانس ترتیب داده شده از طرف مؤسسه بازار آزاد کاتو (۱۵) ایراد کرد گفت: ما غالباً در نقاط بسیار دشوار و سخت مشغول به کار و فعالیت هستیم. خداوند مهربان صلاح ندانسته است نفت و گاز را در کشورهایی قرار دهد که رژیم‌های دموکراتیک منتخب مردم بر آن حکومت داشته، از دوستان ایالات متحده آمریکا باشند… بنابراین ما به هر کجا که کار و تلاش باشد خواهیم رفت.
به غیر از ارتباط زیرکانه‌ای که چنی خواسته است میان رژیم‌های دموکراتیک منتخب و دوستان ایالات متحده ایجاد کند باید گفت آنچه در این سخنرانی اظهار داشته است دقیقاً موضع همیشگی او بوده است. در حقیقت، او در جایگاه یک مقام نفتی، همیشه با تحریم علیه کشورها و رژیم‌هایی که مورد تأیید ایالات متحده نبوده‌اند مخالف بوده است، حتی اگر این کشورها و رژیم‌ها در انجام کار و میدان عمل، خوب و مؤثر نبوده باشند. او در مقام عضو هیأت مدیره هالی برتون حامی و پشتیبان مؤسسه یو.اس.آ اینگیج (۱۶)‌بود: مؤسسه‌ای که مشتمل بر ۵۰ شرکت وابسته و ۶۰۰ عضو می‌باشد. وظیفه این گروه کار بیشتر با کشورهایی بود که کنگره آمریکا سابقه آنها را در زمینه حقوق بشر شدیداً محکوم کرده بود- کشورهایی نظیر میانمار که شعبه خدمات دریایی اروپا وابسته به هالی برتون در آن مشغول ساخت و احداث خط لوله انتقال گاز یاندا بود. او همچنین معتقد بود که تحریم‌های یک جانبه ایالات متحده علیه کشورهایی مانند ایران و لیبی تنها باعث می‌شود میدان به رقبای اروپایی و آسیایی ایالات متحده واگذار شود؛ رقبایی که هیچ باکی از کار با دولت‌های به اصطلاح متمرد ندارند. چنی شدیداً علیه قانون تحریم ایران و لیبی تبلیغ و فعالیت می‌کرد و شدیداً مخالف تحریم‌ها علیه آذربایجان بود. در آن موقع این موضع مخالف چنی در مورد وضع تحریم علیه ایران و لیبی موجب شد که طرفداران اسرائیل در ایالات متحده شدیداً او را سرزنش نمایند- در حالی که درواقع، در همه زمینه های دیگر او قویاً طرفدار اسرائیل بود.
از طرف دیگر، چنی معتقد بود هالی برتون تحریم های چندجانبه علیه عراق را بعد از جنگ ۱۹۹۰-۱۹۹۱ خواهد پذیرفت. اما در سال ۱۹۹۸ سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای را به تصویب رسانید که به موجب آن به عراق اجازه داده می‌شد تا برای صنعت نفت و گاز ویران شده خود قطعات یدکی خریداری کند. چنی سریعاً دست به کار شد تا از این فرصت استفاده کند، اما تلاش کرد اقدامات هالی برتون در مورد عراق از چشم سیاستمداران و مردم آمریکا مخفی بماند. در خلال مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۰۰، چنی هرگونه معامله با عراق را انکار کرد و گفت: سیاست قاطع من این بوده که هیچ کاری در عراق انجام ندهیم حتی اقداماتی که ممکن است جنبه قانونی داشته باشد. او همچنین در ژوییه ۲۰۰۰، در مصاحبه تلویزیونی ا.بی.سی (۱۷) در برنامه این هفته گفت: ما از سال ۱۹۹۰ که سازمان ملل متحد علیه عراق تحریم برقرار کرد، هیچ کار و معامله‌ای با عراق نداشته‌ایم و سیاست ثابت من این است که در آینده هم هیچ کاری نخواهیم کرد. درواقع هالی برتون مدتی در حال کار و معامله با عراق بوده و این کار را از طریق دو شعبه اروپایی و دو شرکت همکار خود انجام می‌داده است. هالی برتون از سپتامبر ۱۹۹۸ تا فوریه ۲۰۰۰، که سهام خود را در شرکت دره سر- راند (۱۸) به فروش رسانید، ۵۱ درصد سهام آن را صاحب بود. این شرکت همچنین ۴۹ درصد سهام شرکت اینگره سول- دره سر- پمپ (۱۹)‌را تا دسامبر ۱۹۹۹ در اختیار داشت. و در این زمان آن را فروخت. در مدتی که چنی مدیر هالی برتون بود این دو شرکت نزدیک ۲۳/۸ میلیون دلار تجهیزات تولید و قطعات یدکی به عراق فروختند. این دو شرکت با کمک چنی عراق را قادر ساختند تولید نفت خود را از ۱/۲ میلیون بشکه در روز در سال ۱۹۹۷ به ۲/۶ میلیون بشکه در روز؛ در سال ۲۰۰۰ برساند و درواقع تقاضای سریع جامعه موتوریزه شده آمریکا برای انرژی را تأمین نماید، و ایالات متحده هم این امکان را پیدا کرد تا با استفاده از برنامه پر از سوءاستفاده و فساد نفت برای غذا (۲۰) واردات خود از عراق را به ۷۹۵ هزار بشکه در روز افزایش دهد و بدین ترتیب عراق ششمین منبع انرژی برای آمریکا شد که واردات از آن بیش از نفت بریتانیا در دریای شمال بود. اما آنچه باعث شد تحریم های ایالات متحده مانع تلاش چنی در پیدا کردن جای پایی در تولید نفت عراق شود، قراردادهای کلان و پرسودی بود که صدام حسین همان موقع با شرکت های فرانسوی، چینی و روسی منعقد کرده بود. طبعاً این امر بخصوص برای فردی مانند چنی، که ادعا می‌نمود شرکت او همه جا به دنبال نفت است خوشایند نبود. بنابراین اگر باب وودوارد در نوامبر ۲۰۰۱ می گوید، چنی شدیداً دنبال این بود که کار ناتمامی را در عراق به سرانجام برساند، درواقع منظور نویسنده این بود که استخراج و تولید نفت برای چنی و هالی برتون بسیار اهمیت داشته است. در یک مطالعه و بررسی که در مورد سابقه کار چنی در هالی برتون انجام شده از او تصویر نماینده تام و تمام سرمایه داری ترسیم می‌گردد؛ فردی که با استفاده از فرصت‌ها، قاطعانه می‌خواست سیاست خارجی ایالات متحده را به سمت کسب منافع اقتصادی و حداکثر سود و منفعت سوق دهد و در این راه منافع شرکت‌های بین المللی و شرکت هالی برتون، که خود نماینده آن بود، برای او در درجه اول اهمیت قرار داشت.

سیاست انرژی چنی

در اوت سال ۲۰۰۰، چنی پیشنهاد جرج بوش پسر را مبنی بر اینکه به عنوان معاون او در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند پذیرفت. قبلاً چنی با قاطعیت گفته بود که قصد ندارد هرگز وارد دنیای سیاست شود. ما نمی‌دانیم چه چیز باعث شد او تصمیم خود را تغییر دهد، اما احتمالاً او چنین فکر می‌کرد که به عنوان معاون بوش می‌تواند به صورت قدرت پشت پرده زمام امور را در دست داشته باشد. دیک چنی، معاون رئیس جمهور آمریکا با بازگشت به دنیای سیاست در ژانویه ۲۰۰۱، اطمینان یافت که می‌تواند سیاست ملی انرژی را تنظیم، اجرا و بر آن نظارت نماید؛ درواقع او با این عمل می‌خواست موضوع انرژی، مهم‌ترین بخش سیاست خارجی آمریکا شود؛ چیزی که سالها به دنبال آن بود. آمریکا، از زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر، یعنی سال‌هایی که قیمت‌های نفت همچنان در حال افزایش بود، سیاست انرژی منسجمی نداشت. عواملی که موجب شد تدوین سیاست انرژی مجدداً مطرح شده و درواقع روحی در کالبد بی‌جان آن دمیده شود، دو تحول یا حادثه کاملاً جدا از هم بوده است: اول اینکه؛ اکنون دیگر تردیدی وجود نداشت که ایالات متحده شدیداً به نفت خارجی نیاز دارد، دوم؛ وارد میدان شدن گروهی از قدرت‌های اقتصادی، که مصمم بودند بیشترین منافع را از انتخاب جرج بوش به سمت ریاست جمهوری که با درصد آرای کمی بر رقیب خود، آن هم با جارو جنجال، پیروز شده بود، به دست آورند. این گروه اقتصادی، شرکت‌های بزرگ و با سابقه نفتی چون شورون، تگزاکو، اکسون موبیل، کوناکو و فیلیپس پترولیوم همراه با شرکت‌های خدماتی نفتی مانند هالی برتون و چلامبرگر بودند.
شایان توجه است در میهمانی شامی که حزب جمهوریخواه برای جلب و دریافت کمک مالی به انتخابات ریاست جمهوری ترتیب داده بود، و در آن گروه زیادی از نمایندگان شرکت‌های بزرگ و غول های نفتی حضور داشتند، دیک چنی برای اولین بار طرح خود را برای تنظیم سیاست جدید انرژی اعلام کرد. چنی در ششمین ضیافت شام سالانه نمایندگان گروه اکثریت سنای آمریکا، شدیداً دولت کلینتون را به خاطر فقدان رهبری و نداشتن سیاست انرژی، مورد انتقاد قرارداد و وعده داد. جرج بوش، نامزد جمهوریخواهان برای ریاست جمهوری، به این وضع خاتمه داده، اوضاع را اصلاح خواهد نمود؛ او در این سخنرانی گفت: ما صحبت‌های زیادی در مورد کاهش وابستگی به نفت خارج شنیده‌ایم اما واقعیت این است که از سال ۱۹۵۴ تاکنون، ما کمتر از هر زمانی در داخل، نفت تولید می‌کنیم. آسیب پذیری ما در حال حاضر در صورت قطع واردات نفت از خارج بیش از هر زمان دیگری است.
بعد از آنکه دیک چنی به سمت معاون رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد، جلساتی را با مدیران شرکت‌های بزرگ نفت و انرژی، که از حزب جمهوریخواه حمایت مالی کرده بودند، ترتیب داد تا دقیقاً بداند آنها چه می‌خواهند و در گزارش گروه تنظیم کننده سیاست ملی انرژی؛ که وی به تازگی تشکیل داده بود، چه نکات و موضوعاتی گنجانیده شود. در موقع تنظیم این گزارش، دولت از افشای نام افرادی که در این جلسات شرکت کرده بودند خودداری می‌کرد و یا جزئیات بحث‌ها و صحبت‌های انجام شده را اعلام نمی‌کرد و البته قضات فدرال عدم افشای این اطلاعات را قانونی دانسته، از آن حمایت می‌کردند. اما ما (نویسنده) می‌دانیم که کنث لی از شرکت انرون در چهار جلسه شرکت داشته و نشانه‌های غیرقابل انکاری وجود دارد که اثبات می‌کند این شخص حداقل در شکل دهی پیشنهادات گروه انرژی تأثیر داشته است.
در گزارش سیاست انرژی چنی در سال ۲۰۰۱ از حفظ ذخایر نفتی و منافع مصرف کنندگان حمایت‌های لفظی شده بود ولی عمدتاً روی اینکه برای هرکس یک چیزی آن هم در جامعه صاحبان ثروت و نفت، باید فراهم شود تأکید گردیده بود. این گزارش مشحون از معاملات فراوان و پر نان و آب برای شرکت‌های بزرگ آمریکایی بود؛ شرکت‌هایی که دستگاه‌های دولتی همیشه مجبور بودند با آنها همکاری و از آنها پشتیبانی کنند و طبعاً این شرکت‌ها که در کار نفت و گاز و زغال سنگ بودند از امکانات فراوان دولتی و معافیت‌های زیادی برخوردار می‌شدند. به عنوان مثال وزیر کشور موظف می‌شد که مشوق‌های اقتصادی را برای توسعه میادین نفتی دریایی مورد توجه و بررسی قرار دهد و از کنگره آمریکا مجوز توسعه میادین نفتی در پناهگاه ملی حیات وحش در قطب شمال را بگیرد؛ (این منطقه در آلاسکا قرار دارد و بعداً در مورد آن به تفصیل توضیح داده خواهد شد.) وزرای خارجه، بازرگانی و کشور موظف شده بودند که کار با شرکت‌های نفتی مربوطه را ادامه دهند و از تلاش‌های سرمایه داران خصوصی در منطقه بحر خزر حمایت نمایند. به وزیر انرژی تکلیف شده بود، که منابع مالی مناسب برای تحقیقات مفید و مؤثر در زمینه انرژی و توسعه آن پیشنهاد کند، البته مشروط به اینکه در آن، هم بخش عمومی و هم بخش خصوصی به نوعی مشارکت داشته باشند. اما اقدام دیگری که شاید دخالت عجیب و غریب یک شرکت نفتی به شمار می‌آید این بود که وزرای امور خارجه و انرژی موظف شده بودند با همکاری با وزارت نفت و منابع هند به این کشور کمک کنند که تولید نفت و گاز خود را به حداکثر برساند؛ این علاقه مند شدن ناگهانی به تولید نفت یک کشورخاص، که تا آن موقع کمترین منفعت را در سیاست خارجی آمریکا داشت؛ زمانی معنی پیدا می‌کند که به خاطر آوریم در همان موقع انرون سعی داشت نقش مؤثر و کلیدی در بخش انرژی هند برای خود دست و پا کند.
تا به حال ما در مورد محتوای گزارش سیاست انرژی بوش-چنی تا آنجا صحبت و بحث کرده‌ایم که مربوط به پاداش‌های این دو به کمک‌های مالی و پشتیبانی شرکت‌های بزرگ در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری بوده است. مع هذا با بررسی استفاده های کلان این شرکت ها، می‌توانیم سه سیاست اساسی را مشخص سازیم که بر مسأله اصلی مورد اشاره چنی در ضیافت شام سناتورهای گروه اکثریت کنگره تأکید می‌کرد؛ که عبارت بودند از: حل و مشکل وابستگی آمریکا به نفت وارداتی، بخصوص از منطقه خلیج فارس، و احتمال خطر و تهدیدی که این منطقه متوجه امنیت انرژی آمریکا می‌نماید. چنی به خوبی می‌دانست که ایالات متحده هرگز در زمینه نفت خودکفا نخواهد شد، و بسیار غیرمحتمل است که اتکای این کشور به نفت خارج به نحو معتنابهی کاهش یابد؛ اما آمریکا می‌توانست کشش به سوی اتکای به منابع انرژی خارج را کمتر و یا متوقف سازد و در این زمینه می‌تواند از نفوذ اقتصادی و ژئواستراتژیک عظیم خود به عنوان اهرمی بهره گیرد و بر مناطق نفت خیز بزرگ جهان خارج از منطقه خلیج فارس اعمال قدرت و نفوذ نماید.
برای تحقق این اهداف، اول؛ ایالات متحده می‌بایستی تولید داخلی خود را بالا ببرد. از جمله کارهایی که برای انجام این هدف می‌بایست انجام می‌شد؛ از میان برداشتن سریع موانع اجاره زمین‌ها و آب‌های فدرال (یعنی زمین‌ها و آب‌های متعلق به دولت) به شرکت های تولیدکننده نفت و گاز بود. این پیشنهاد گرچه دقیقاً مغایر اظهارنظرهای بی‌معنی در مورد لزوم حفاظت از محیط زیست بود؛ اما دلیل ارائه چنین پیشنهادی کاملاً واضح و روشن بود. کاهش بهره مالکانه، معافیت‌های مالیاتی و سایر مشوق‌های اقتصادی نیز در فهرست این پیشنهادات قرار داشت.
دوم اینکه؛ ایالات متحده می‌بایستی تلاش‌های خود را به منظور همکاری و یکپارچگی با کشورهای نیمکره غربی تشدید می‌نمود. در گزارش چنی به کشورهای مکزیک و کانادا اشاره شده بود، منظور از یکپارچگی در زمینه انرژی (در مورد مکزیک و ونزوئلا) گشودن درهای این کشورها به روی شرکت‌های ایالات متحده با هدف افزایش واردات نفتی آمریکا از منابع نسبتاً مطمئن بود.
سوم اینکه؛ هدف ایالات متحده از کاهش و حتی توقف وابستگی به نفت خاورمیانه در پیشنهاداتی منعکس شده بود که تأکید می‌کرد منطقه نفت خزر به عنوان منبع جدید نفت ایالات متحده مورد توجه قرار گیرد؛ منطقه ای که کشورهای آن دوست ایالات متحده هستند. به مناطق دیگری هم که می‌توانست به متنوع ساختن منابع نفتی موردنیاز کمک کند توجه شده بود؛ مثلاً غرب آفریقا، ولی از گزارش به وضوح استنباط می‌شد که منطقه خزر در این روند رتبه اول را داراست. در فهرست پیشنهادات، در پایان قسمت پنجم این گزارش در مورد تقویت اتحاد بین المللی، بالا بردن امنیت انرژی و تحکیم روابط بین المللی، پنج پیشنهاد جداگانه مطرح شده بود که پیشنهادات، یک موضوع خاص را در خود داشت که همگی مربوط به میادین نفت و گاز دریای خزر می‌شد. درواقع این سه استراتژی؛ یعنی افزایش تولید داخلی، تحکیم روابط با کشورهای صاحب نفت در نیمکره غربی و تغییر منابع از خاورمیانه به بحر خزر به منظور تأمین نفت موردنیاز آمریکا، از قبل و در دهه ۱۹۹۰ تدوین و تنظیم و درواقع تکمیل شده بود. همان طور که قبلاً هم اشاره شد، شخص دیک چنی هم نقش کلیدی در یکی از این سه استراتژی (بحر خزر) داشت.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ Colin Powel.
۲٫ Stealth.
۳٫ Paul Daniel.
۴٫ Arbusto Energy.
۵٫ Spectrum Energy.
۶٫ Hercken Oil and Gas.
۷٫ Harward Management.
۸٫ Western Texas Intermediate.
۹٫ Kenneth Lay.
۱۰٫ Enron.
۱۱٫ Huston Natural Gas.
۱۲٫ Internorth.
۱۳٫ Alter Voyager.
۱۴٫ Unocal.
۱۵٫ Cato Institute.
۱۶٫ U.S.A.Engage.
۱۷٫ ABC.
۱۸٫ Dresser-Rand.
۱۹٫ Ingersoll-Dresser-Pump.
۲۰٫ Oil-for-Food Programme.

منبع مقاله :
راتلج، یان، (۱۳۸۵)، اعتیاد به نفت: تلاش بی‌پایان آمریکا برای امنیت انرژی، ترجمه: عبدالرضا غفرانی، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ دوم



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.