نظام سیاسی از منظر تالکوت پارسونز



 نظام سیاسی از منظر تالکوت پارسونز

 

نویسنده: گی روشه
مترجم: عبدالحسین نیک گهر

 

پارسونز بر این باور بود که منطق نظریه‌ی کنش، او را مجاز بلکه مجبور می‌کند که همان مدل تحلیلی را که برای نظام عموی کنش به کار برده است در مورد هریک از نظام‌های فرعی جامعه نیزبه کار ببرد. روی همین اصل، مدل تحلیلی‌ای را که برای علم اقتصاد و جامعه شناسی اقتصادی ساخته و به کار برده بود درباره‌ی علم سیاست و جامعه شناسی سیاسی نیز به کار بست. اصالت و در عین حال نارسایی‌های تحلیل‌های سیاسی پارسونز نیز از همین جا ناشی می‌شود. سعی‌اش بر این است که این تحلیل‌ها مو به مو با تحلیلش درباره‌ی ساخت‌ها و فرایندهای اقتصادی برابر باشد.
پارسونز از همان ابتدای زندگی علمی‌اش به مسائل سیاسی که بعدها آن‌ها را «ابعاد سیاسی نظام اجتماعی» نامید،علاقه مند بود. به طوری که ملاحظه خواهیم کرد مقاله‌های تجربی‌اش گواه آن است. با این وصف، در مرحله‌ی بعدی آثارش است که او به تحلیل نظام فرعی سیاست طبق مدل تحلیلی نظام کنش رو می‌آورد. (۱)

۱٫نظام فرعی سیاسی

پارسونز می‌خواهد ثابت کند که علم سیاستی وجود دارد که می‌تواند از لحاظ نظری و کلیّت به سطح علم اقتصاد برسد. علم اخیر نظر به شرایط مساعدی که از آن برخوردار بوده است خیلی بیش‌تر از علم سیاست توسعه یافته است. پارسونز متقاعد شده است که زمان آن فرا رسیده که پایه‌های علم سیاست نیز هم‌ارز علم اقتصاد گذاشته شود. علاوه بر این، می‌خواهد ثابت کند که این علم سیاست باید بر مبنای عناصری تشکیل شود که نظریه‌ی عمومی کنش و در درون آن علم اقتصاد فراهم می‌کند.
برای آن‌که این نیّت دوگانه برآورده شود لازم است که سیاست چونان بخشی از جامعه یا همان‌طور که پارسونز می‌گوید چونان یک نظام فرعی از نظام اجتماعی تلقی شود. منتها چنین تعبیری ایجاب می‌کند که سیاست را در مفهومی بسیار وسیع‌تر از آن‌چه که تاکنون عادت داشته‌ایم به کار ببریم. بنا به تعریف پارسونز، سیاست هر نوع تصمیم گیری و بسیج منابع انسانی برای رسیدن به هدفی (کم و بیش آشکار) است که جامعه‌ای معین کرده و پیگیری می‌کند. سیاست شامل یک یا چند هدف تعریف شده‌ی جمعی و بسیج منابع در راستای این هدف یا هدف‌ها و تصمیم گیری لازم برای رسیدن به این هدف‌ها است. باری، برای پارسونز این کنش سیاسی تنها در نهاد حکومت خلاصه نمی‌شود، بلکه همه‌ی سازمان‌ها و انجمن‌های جامعه کار سیاسی می‌کنند. به تعبیر پارسونز یک بنگاه صنعتی یا بازرگانی، یک بیمارستان، یک دانشگاه، یک سندیکا، یک حزب سیاسی و یک جنبش اجتماعی کارکرد سیاسی دارند. به همین سبب، برای اجتناب از آشفتگی میان سیاست در معنایی که او می‌فهمد و دستگاه اداری حکومت، پارسونز اصطلاح polity (=نظام حکومتی) را به جای کلمه‌ی معمول انگلیسی policy (=سیاست)، به کار می‌برد. مشکل است که در زبان فرانسوی معادلی برای این تفاوت معنا پیدا کرد. فقط باید در نظر داشت وقتی که این‌جا از سیاست صحبت می‌کنیم آن را در معنای گسترده و چندمنظوره‌ای که پارسونز به آن داده است به کار می‌بریم.
پارسونز به تحلیل درونی نظام فرعی سیاست به گونه‌ای که نظام فرعی اقتصاد را تحلیل کرده بود، مبادرت نکرده است. او فقط سعی کرده است سه چیز را نشان دهد. نخست این‌که، مفهوم قدرت در سیاست، معادل مفهوم پول در اقتصاد است، دوم این‌که، روابط مبادله‌ها و کنش‌های متقابل میان نظام فرعی سیاست و سایر نظام‌های فرعی را می‌توان به همان سیاق روابط میان نظام فرعی اقتصاد و سایر نظام‌های فرعی توضیح داد. سوم این‌که، نهادهای سیاسی شبیه نهادهای اقتصادی هستند.
پارسونز با پیشنهاد تعریف مجدد قدرت بر مبنای الگوی پول و تلقی آن چون وسیله‌ی مبادله در درون نظام سیاسی و میان نظام سیاسی و سایر نظام‌های فرعی جامعه، بسیاری از سیاست شناسان را مبهوت کرده است. در نظر پارسونز، علم اقتصاد بر مبنای مفهوم پول، در عین حال چون وسیله‌ی مبادله و نماد ارزش اشیاء، توانست موجودیت یافته و توسعه پیدا کند. علم سیاست نیز باید به سیاق علم اقتصاد بر مبنای مفهوم قدرت، مشابه مفهوم پول، تشکیل شود.
بدین منظور، پارسونز پنج ویژگی تازه را وارد مفهوم قدرت می‌کند. اول، قدرتی که او تعریف می‌کند، در کنش متقابل کنشگران فردی و گروه‌های اجتماعی هر نظام اجتماعی در گردش است. قدرت در جایی، پنهان یا آشکار، جا خوش نکرده است. قدرت متحرک است، فعّال است، بی‌وقفه در حال مبادله شدن است و مرتب جا به جا می‌شود. در مفهوم پارسونزی شخص صاحب اقتدار از نوعی مخزن قدرت برداشت می‌کند و آن را با کالاها و خدماتی که گروه تحت رهبری‌اش نیاز دارد مبادله می‌کند.
دوم، قدرت خصلتی نمادی دارد. چون پول، قدرت هم به خودی خود چیزی نیست. ارزش قدرت در چیزی است که به ازای آن می‌توان به دست آورد. قدرت را با میزان اقتدار می‌توان اندازه گرفت. آن اقتداری در سلسله مراتب بالاتر است که به مخزن بزرگ‌تری از قدرت که می‌تواند به گردش بگذارد، دسترسی دارد.
سوم، قدرت حجم پایدار و ثابتی در جامعه ندارد. مجموع قدرتِ در گردش، مثل پول، می‌تواند افزایش یا کاهش یابد. می‌توان مقداری هم قدرتِ اضافی «اعتباری» به جریان گذاشت. شبیه قدرت اضافی که یک رهبر کاریسمایی از محل اعتباری که نزد مردم دارد، در جامعه به جریان می‌گذارد. بنابراین در نظام سیاسی هم ممکن است، درست شبیه جریان نظام اقتصادی، با نوسان تورّمی و ضدتورّمی قدرت روبه رو شویم. می‌توان در درون نظام سیاسی هم مثل نظام اقتصادی مکانیسم‌های مبارزه با تورم یا ضد تورم مشاهده کرد.
چهارم، پارسونز قدرت را با هدف‌هایی که یک جامعه برای خودش معین کرده و درصدد دستیابی به آن‌ها است و نیز با کارایی (۲) نظام سیاسی در دستیابی به هدف‌های جمعی مرتبط می‌داند. از این دیدگاه قدرت بسان ابزاری است چون پول که به منزله‌ی ابزاری در خدمت رفاه است. میان هدف‌های جمعی، کارایی و قدرت، در نظر پارسونز همان رابطه‌ای وجود دارد که در نظام اقتصادی میان تولید، سودمندی و پول موجود است.
پنجم، پارسونز تفکیک صریحی میان قدرت و اقتدار باز می شناسد. او اقتدار را رمزی می‌داند که با آن استفاده از قدرت برای اعضای جامعه‌ای معین معنادار می‌شود. به عبارت دقیق‌تر، اقتدار «نمود یک پایگاه در درون یک نظام سازمان اجتماعی است که به موجب آن شخصی که این پایگاه را احراز کرده است، صلاحیت گرفتن تصمیم‌هایی را دارد که نه فقط شخص خودش بلکه جامعه را در کل و در نتیجه تک تک اعضایش را درگیر می‌کند.» (۳)
این تعریف اقتدار در علم سیاست اصیل‌تر از تعریفی نیست که پارسونز از قدرت ارائه می‌دهد. منتها با مفهوم پارسونزی قدرت همخوانی دارد به گونه‌ای که دو مفهوم یکدیگر را کامل می‌کنند. مفهوم اقتدار نظامی را مدنظر دارد که در درون آن قدرت برای تمامی اعضای جامعه‌ای معین معنای نمادی پیدا می‌کند.
پارسونز با استفاده از پنج ویژگی قدرت که برشمردیم آن را چنین تعریف می‌کند: «قدرت توانایی عمومی واداشتن اعضای یک نظام سازمان جمعی به ایفای تکالیفشان است، وقتی که برحق بودن این تکالیف در راستای تحقق هدف‌های جمعی محرز است، و در صورت امتناع، امکان توسل به مجازات متمردین وجود دارد.» (۴) در این تعریف مشاهده می‌کنیم که اساس نهایی قدرت را قوه‌ی قهریه تشکیل می‌دهد. در تحلیل نهایی، قدرت به افرادی که اقتدار دارند حق می‌دهد که از قوه‌ی قهریه برای وادار کردن متمردین به اطاعت استفاده کنند. اما علی القاعده، حق استفاده از قوه‌ی قهریه در قدرت آشکارا به چشم نمی‌خورد. قدرت بیشتر به نمادهای قوه‌ی قهریه متکی است تا به خود آن. نسبت قوه‌ی قهریه به قدرت مثل نسبت فلز است به پول. تنها در دوره‌ی بحرانی است که به فلز [طلا یا نقره] پشتوانه‌ی پول متوسل می‌شوند. در تجارت عادی معادل فلزی پول را دریافت شده فرض می‌کنند. همین‌طور در دوره‌ی بحرانی است که دارنده‌ی اقتدار به قوه‌ی قهریه متوسل می‌شود. در زندگی عادی اقتدار بر پایه‌های دیگری از مشروعیت متکی است.
ماهیت قدرت را توانایی وادار کردن یا متعهد کردن اعضای یک سازمان به مشارکت در دستیابی به هدف‌های این سازمان تشکیل می‌دهد. قدرت همچنین امکان اِعمال فشار درباره‌ی دیگران را در خود دارد.
به نظر پارسونز این توانایی اِعمال فشار را نباید با توانایی متقاعد کردن اشتباه کرد. زیرا متقاعد کردن کار نفوذ است که وسیله‌ی مبادله‌ی اختصاصی نظام فرعی اجتماع جامعه‌ای است.

۲٫سیاست و جامعه

تعریف مفهوم قدرت به مثابه وسیله‌ی مبادله که چون پول دائماً در گردش است، به پارسونز امکان می‌دهد که مدل تحلیلی سیاست را در روابطش با باقی جامعه ترسیم کند. مثل اقتصاد، سیاست هم در نظر پارسونز یک سیستم مستقل و باز است و حدود مرزهایش را نظام‌های فرعی دیگر جامعه که با هم در حال دادوستد دائمی هستند، تشکیل می‌دهند.
جدول ۱ نشان می‌دهد که نظام سیاسی از چهار نظام فرع تشکیل می‌شود.نظام فرعی حفظ الگوهای فرهنگی این‌جا نیز با داشتن حالتی خاص در شبکه‌ی مبادله‌ها داخل نمی‌شود. نظام سیاسی با نظام‌های فرعی‌اش یعنی سازگاری، یگانگی و دستیابی به هدف‌ها در فرایندهای مبادله با سه نظام دیگر جامعه، اقتصاد، اجتماع جامعه‌ای و جامعه پذیری درگیر است.
جدول ۲ نظام مبادله‌های دوسویه‌ی عوامل تولید و محصولات را میان نظام سیاسی و سه نظام دیگر جامعه نشان می‌دهد.
میان سیاست و اقتصاد، پول مهم‌ترین وسیله‌ی مبادله از ناحیه‌ی اقتصاد و قدرت مهم‌ترین وسیله‌ی مبادله از ناحیه‌ی سیاست است. از لحاظ عوامل تولید، آورده‌ی اقتصاد به نظام سیاسی، آن چیزی است که پارسونز نظارت بر بهره‌وری می‌نامد، یعنی نظارت بر مجموعه‌ی منابعی که برای تولید ضروری‌اند تا جامعه‌ای که سیاست آن را اداره و هدایت می‌کند به حیاتش ادامه داده و بهترین بازدهی‌اش را داشته باشد. در این معنا، نظارت بر تولید، عامل کارایی برای نظام سیاسی محسوب می‌شود. در برگشت، نظام سیاسی برای اقتصاد آن‌چه را پارسونز «ظرفیت کارایی»(۵) می‌نامد عرضه می‌کند، که به صورت سرمایه و اعتباری است که دولت به قصد حمایت از نظام اقتصادی به جریان می‌گذارد.

 نظام اقتصادی در نگاه پارسونز
نظام مبادله میان سیاست و سایر نظام‌های فرعی جامعه

در مبادله‌ی تولیدات، اقتصاد برای نظام سیاسی نوعی تعهد منابعش در خدمت جامعه را در چارچوب فرایندهای بسیج منابعی که مسئولیتش با نظام سیاسی است، تأمین می‌کند. در برگشت، نظام سیاسی سهمی از منابع مالی را به افرادی که در بخش اقتصاد فعالیت می‌کنند تخصیص می‌دهد تا آنان بتوانند به نحو مؤثری به تعهدات خویش عمل کنند.

 نظام اقتصادی در نگاه پارسونز
شبکه‌ی مبادله‌های دوسویه میان سیاست و سایر نظام‌های فرعی جامعه

در مبادله‌ی میان سیاست و اجتماع جامعه‌ای، دیگر نه پول، بلکه نفوذ است که به مثابه وسیله‌ی مبادله به کار می‌رود. در این فرایند مبادله، عوامل، تصمیم‌هایی‌اند که نظام سیاسی برای نهادهای اجتماعی می‌گیرد که برای کارکردشان ضروری‌اند و گرفتن این تصمیم‌ها در صلاحیت اقتدار عمومی [دولت] است. در مقابل، اقتدار سیاسی از نهادهای اجتماعی طرح‌ها، برنامه‌ها و واکنش‌هایی انتظار دارد که برای تصمیم‌گیری‌هایش به عنوان چارچوب مرجع به کار می‌آید.
در بُعد تولیدات، نظام سیاسی برای نهادهای اجتماعی مسئولیت اداره و رهبری را بر عهده می‌گیرد که برای سازمان و عملکردشان ضروری است. از جانب دیگر، نهادهای اجتماعی حمایت و پشتیبانی اجتماع جامعه‌ای را که از نهادها، انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، احزاب و… تشکیل شده است، به نظام سیاسی عرضه می‌کنند. به عبارت دیگر، حمایت‌هایی که نظام سیاسی برای کارکردش به آن‌ها نیاز دارد.
سومین بخش مبادله‌ها میان نظام سیاسی و حفظ الگوهای فرهنگی، به جای پول و نفوذ از تعهدات به اصول و ارزش‌ها چونان وسیله‌ی مبادله استفاده می‌کند. در این‌جا عوامل، که نظام سیاسی عرضه می‌کند، آن چیزی است که پارسونز «مسئولیت اجرایی» (۶) می‌نامد، و آن مسئولیتی است که به نظر وی اقتدار سیاسی در به اجرا درآوردن ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی ویژه‌ی یک جامعه برعهده دارد. در برگشت، در نظام حفظ الگوهای فرهنگی است که دولت از مشروعیت اقتدارش برخوردار می‌شود. اساس تحلیل ماکس وبر از انواع مختلف اقتدار [قانونی، سنتی، کاریسمایی] و مبانی مشروعیتشان در همین‌جاست.
از جنبه‌ی تولیدات، نظام سیاسی به نظام حفظ الگوهای فرهنگی نوعی مسئولیت اخلاقی در قبال منافع جمعی جامعه عرضه می‌کند. در عوض، نظام حفظ الگوهای فرهنگی برای قدرت سیاسی مبانی مشروعیت عرضه می‌کند که اقتدار افرادی که پست‌های مدیریت را در سازمان سیاسی تصدی می‌کنند، بر آن‌ها متکی است.
این نظامِ پیچیده‌ی مبادلاتی است که مدل تحلیلی پارسونز از روابط متعددی که میان نظام سیاسی و کل جامعه برقرار است را ترسیم می‌کند. اگر این مدل از جهتی پیچیده به نظر می‌آید از جهتی دیگر ساده است، زیرا دقیقاً از روی مدل تحلیل نظام اقتصادی گرته برداری شده است. پارسونز خواسته است در همه‌ی مرزهای نظام سیاسی همان نوع مبادله‌ی عوامل تولید و محصولات را بیابد که پیش‌تر در مورد نظام اقتصادی شناسایی کرده بود. در صفحات بعد نظرمان را درباره‌ی این شیوه‌ی کار پارسونز بیان خواهیم کرد.

۳٫ساختار نهادی سیاست

پارسونز وقتی می‌خواهد از جامعه شناسی بحث کند، مدل تحلیل جامعه شناسی اقتصادی را سرمشق قرار می‌دهد. می‌دانیم که موضوع جامعه شناسی اقتصادی مطالعه‌ی نهادهای سه گانه‌ی نظام اقتصادی است. پارسونز در نظام سیاسی سه نهاد تشخیص می‌دهد که اولی منبع و خاستگاه دو نهاد دیگر است. این‌ها عبارت‌اند از رهبری (۷)، اقتدار (۸) و وضع مقررات و نظارت. (۹)
رهبری در نظام سیاسی معادل قرارداد در نظام اقتصادی است. رهبری، عام‌ترین و فراگیرترین و در عین حال بنیادی‌ترین نهاد سیاسی است. پارسونز در کتاب ساخت و فرایندهای جامعه‌های مدرن می‌نویسد: «منظورم از نهادی شدن رهبری، الگوی نظم هنجاری است که به موجب آن برخی از گروه‌های فرعی به مناسبت موقعیتی که در جامعه‌ای احراز کرده‌اند، اختیار دارند یا حتی مجبورند به منظور رسیدن به هدف‌های جمعی با حق متعهد کردن جامعه در کل، تصمیماتی بگیرند و دست به ابتکاراتی بزنند.»(۱۰) با چنین تعریفی، نهاد رهبری در سطوح مختلف واقعیت یک جامعه حضور دارد: درسطح جامعه‌ی کلی به صورت دولت؛ در سطح سازمان دیوان سالاری، به صورت انواع مدیریت‌ها و به صورت مناصبِ به رسمیت شناخته شده؛ در انجمن‌ها و اتحادیه‌ها و احزاب به صورت رهبری در معنای اخص کلمه. زمینه و سطح واقعیت اجتماعی هرچه باشد، رهبری صورت اصلی سازمان نهادی است. در برخی حالات، رهبری در عین حال نشانه‌ی عینی و نمادی یک اجتماع فکری، یک همبستگی روحی و یک همدلی معنوی است. در حالات دیگر، رهبری با اجتماع منافع و دستیابی به هدف‌های چنین اجتماعی متناظر است. همین هدف‌هاست که به نظر پارسونز هدف‌های جمعی را تعیین می‌کنند، یعنی هدف‌هایی که جامعه به عنوان یک سازمان کلی دنبال می‌کند.
دومین نهاد سیاست اقتدار است که ارتباط تنگاتنگی با رهبری دارد. در صفحات گذشته ملاحظه کردیم که پارسونز قدرت را از اقتدار جدا می‌کند. اقتدار جایی است که قدرت در آن‌جا انباشته می‌شود و از آن‌جا به جریان می‌افتد. پارسونز سه سطح اقتدار تمیز می‌دهد.
نخست، اقتداری است که قدرت تصمیم گیری‌هایی را اعطا می‌کند که اعضای یک جامعه را متحد و مکلف می‌کند. دوم، اقتداری است که قدرت توزیع مسئولیت‌ها میان اعضا یا واحدهای یک سازمان و نظارت بر ایفای این مسئولیت‌ها را اعطا می‌کند. و سومی، اقتداری است که امکانات و تسهیلات فراهم می‌کند، مخصوصاً بر منابع مالی و اموال منقول و غیرمنقول نظارت می‌کند.
این سه نوع اقتدار بر مقیاس سلسله مراتبی با ماهیت سیبرنتیکی قرار گرفته‌اند. آن‌که صلاحیت لازم برای تصمیم گیری به نام همه‌ی اعضای یک سازمان را دارد، به اقتضای آن از اقتداری برخوردار است که بر اعطای مسئولیت‌ها و تسهیلات اِعمال می‌کند. این بالاترین سطح اقتدار است، زیرا از حق نظارت کلی بر سایر سطوح تصمیم گیری برخوردار است. اقتدار میانی که قدرت توزیع مسئولیت‌ها را دارد، ضرورتاً به مناسبت آن از اقتدار اعطای منابع مالی و تسهیلات نیز برخوردارا ست. پایین‌ترین مرتبه‌ی اقتدار، حوزه‌ی تصمیم گیری‌اش شامل انسان‌ها و سازمان‌ها نمی‌شود و تنها درباره‌ی اشیا می‌تواند تصمیم بگیرد. پارسونز کاربرد این مدل تحلیلی را گواه دیگری بر امکان استفاده‌ی وسیعی می‌داند که در جامعه شناسی می‌توان از اصل سلسله مراتب سیبرنتیکی کرد.
پارسونز سومین نهاد سیاست را وضع مقررات و نظارت می‌نامد. و آن عبارت است از وضع هنجارها و قواعد و آیین نامه‌هایی که چارچوب آشکار نظارت اجتماعی را در هر جامعه تشکیل می‌دهند. حقوق البته بارزترین صورت آن است. اما انواع دیگر مقررات نیز وجود دارد، به ویژه در جامعه‌ی صنعتی و پیچیده‌ی دنیای معاصر. مثلاً هر بنگاه اقتصادی مقررات خودش را دارد، حِرَف و مشاغل از دیرباز موازین اخلاقی و مقررات خود را ایجاد کرده‌اند. روش‌ها و معیارهایی که در تحقیقات علمی باید مراعات گردد، نوعی از مقررات است؛ همچنین، انضباطی که اعضای یک حزب یا یک جنبش اجتماعی را به وفاداری به یک مرام مشخص ملزم می‌کند، صورت دیگری از مقررات است.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ در میان آثار پارسونز در علم سیاست، اثری هم سنگ اقتصاد و اجتماع او در علم اقتصاد و جامعه شناسی اقتصادی، وجود ندارد. پارسونز مطالب زیادی درباره‌ی جنبه‌های گوناگون علم سیاست و مسائل سیاسی نوشته، ولی همه‌ی آن‌ها یا به صورت مقاله است یا به صورت سهیم بودن در اثرهای دسته جمعی. خوشبختانه مقاله‌های اصلی پارسونز در علم سیاست به ابتکار W.C.Mitchell در یک مجلد تحت عنوان زیر گردآوری شده‌اند:
Politics & Social Structure,New York,The Free Press,1969.
۲٫effectiveness
۳٫On the Concept of Political Power,in Proceedings of the American Philosophical Society,vol.107,n.3,juin 1963,Reproduit dans Politics & Social Structure,p.372.
۴٫Ibid,p.361
۵٫capacite d`efficacite
۶٫operative responsibility
۷٫leadership
۸٫authority/autorite
۹٫regulation/reglementation
۱۰٫Talcott Parsons,Structure & Process in Modern Societies,pp.149-150.

منبع مقاله :
روشه، گی؛ (۱۳۹۱)، جامعه شناسی تالکوت پارسونز، عبدالحسین نیک گهر، تهران، نشر نی.

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.