احزاب برخاسته از شکاف دولت – کلیسا



 احزاب برخاسته از شکاف دولت / کلیسا

نویسنده: حجت الله ایوبی

در نتیجه ی تشکیل دولت های ملی، یکی از شکاف های بین دولت و جامعه ی دین داران وابسته به کلیسا پدید آمد. در یک سوی این شکاف طرفداران دولت لائیک قرار داشتند و در سوی دیگر، طرفداران کلیسا در برابرشان صف آرایی کرده بودند. در بسیاری از کشورهای اروپای غربی احزاب کاتولیک برای دفاع از منافع کلیسا و ارزش های دینی به وجود آمدند. این احزاب که دموکرات مسیحی نام گرفتند در برخی از کشورهای اروپای غربی مانند آلمان و ایتالیا به موفقیت هایی دست یافتند. یکی از مهم ترین ویژگی احزاب مذهبی و طرفدار کلیسا این است که برخلاف احزاب پیشین خود را فراطبقاتی می دانند. زیرا مسائل فرهنگی و مذهبی دارای ماهیتی فراطبقاتی است و اقشار مختلف اجتماعی را در خود جای می دهد. شکافِ بین دولت های ملی و کلیسا پیش تر شرح داده شد. در این بخش احزاب برخاسته از این شکاف مرور می شوند.

احزاب دموکرات مسیحی، حزبی برای کلیساییان

حزب دموکرات مسیحی در اروپا به عنوان جریان سوم و حزب میانه مطرح بود و می کوشید راه جدیدی را بین جمع گرایی سوسیالیسم و فردگرایی افراطی کاپیتالیسم مطرح کند. بدین ترتیب، بسیاری از محققان این احزاب را به عنوان احزاب وسط دسته بندی کردند (دووآنت (۱)، ۱۹۹۵: ۱۱). گفتنی است دموکرات مسیحی ها دموکراسی نمایندگی را به عنوان بهترین شیوه ی حکومت برگزیدند و در اندیشه ی تشکیل حکومت دینی نبودند. این احزاب، سکولاریسم و جدایی دین از دولت را پذیرفته اند و در عین حال بر این باورند که تعالیم مسیحیت می تواند پایه و اساس راه حل های اقتصادی و سیاسی در جامعه باشد. بدین سان برخی از محققان نظیر پاتریک فوگارتی (۲)، دموکرات مسیحی را جریانی سکولار و معتقد به اصول لائیسیته می دانند.
پیدایش احزاب کاتولیک در اروپا ریشه در تعارضات و کشمکش های بین دولت و کلیسا دارد. به عنوان مثال در کشور فرانسه، بعد از انقلاب فرانسه اختلاف بین دولت و کلیسا شدت گرفت. کلیسا خود را در برابر دولتی لائیک می دید که خواهان به دست گرفتن نظام آموزشی کشور و ثبت احوال و اموری بود که پیش از آن تنها در اختیار کلیسا بودند. بدین ترتیب درگیری بین دولت و کلیسا آغاز شد و طرفداران کلیسا برای دفاع از حقوقشان احزاب کاتولیک را پدید آوردند. در آغاز، کلیسا خواهان استقلال در مقابل دولت بود و محدود کردن اقتدار و اختیارات دولت لائیک در ورای مرز حاکمیتِ کلیسا را هدف اصلی مبارزه ی خود قرار داده بود. این موضع گیری به ویژه در کشورهایی که کاتولیک ها در آن در اقلیت بودند، بیشتر به چشم می خورد. روبرتو پاپینی، با مطالعه ی احزاب دموکرات مسیحی در کشورهای اروپایی، نشان می دهد که احزاب کاتولیک در کشورهای پروتستان در چنین موقعیتی به سر می بردند. به عنوان نمونه، در آغاز قرن نوزدهم، کاتولیک های آلمانی زیر تسلط دولت پروس بودند و کاتولیک های هلند خود را تحت سلطه ی دولت های پروتستان می دیدند. در کشور ایرلند نیز پس از تشکیل کلیسای آنگلیکن، کاتولیک ها در اقلیت قرار گرفتند و در کشورهای دیگری نظیر انگلستان، کاتولیک ها خود را در موقعیتی پایین تر نسبت به پروتستان ها یافتند. در این کشور روح همبستگی میان کاتولیک ها ایجاد شد و به این نتیجه رسیدند که برای تحکیم موقعیت خود در جامعه، چاره ای جز گردآمدن در تشکل های حزبی وجود ندارد. بدین ترتیب نخستین احزاب دموکرات مسیحی در این جوامع پا به عرصه ی وجود گذاشتند (مایور (۳)، ۱۹۸۰).
ژان ماری مایور، ایرلند را نخستین کشوری می داند که کاتولیک هایش برای رهایی از سلطه ی روبه افزایش پروتستان ها دست به تشکیل یک سازمان سیاسی زدند. این سازمان به وسیله اوکنل (۴)، وکیل معروف ایرلندی، تأسیس شد. این اقدام رخدادی مهم در تاریخ احزاب سیاسی به شمار می رود، زیرا برای نخستین بار کاتولیک های این کشور تصمیم گرفتند دست به مبارزه ای قانونی بزنند و با رعایت قوانین بازی و در چارچوب رژیم سیاسی و قوانین این کشور فعالیت کنند. این سازمان که در ۱۸۳۲ تشکیل شد، برخلاف سازمان ها و جریان های پیشین، فاقد خصلت انقلابی و رادیکال بود. این تشکیلات، سازمان دهی توده ی مردم را هدف خود قرار داد و آموزش اعضا را بهترین وسیله برای تحقق خواسته های سیاسی خود می دانست. مانند بسیاری از احزاب سیاسی قرن نوزدهم و بیستم که پس از این پدیدار شدند، این تشکل بر حق عضویت استوار بود. جمع آوری حق عضویت موجب شد این حزب مانند دیگر احزاب توده ای تشکیلات بوروکراتیک و سازمان اداری اش را توسعه بخشد. رهبر این سازمان در ۱۸۲۸ به عنوان نماینده انتخاب و این حزب برای نخستین بار در پارلمان هم دارای جایگاهی شد.
مبارزات اوکنل میوه داد و در ۱۸۲۹ کاتولیک های ایرلندی به بسیاری از خواسته های خود رسیدند. این پیروزی تأثیر فراوانی بر کاتولیک های دیگر کشورها گذاشت و اوکنل به نماد مبارزه برای کاتولیک ها تبدیل شد. به سرعت سازمان و تشکیلات اوکنل مورد تقلید دیگر کاتولیک های در اقلیت قرار گرفت و تشکیلات مشابهی در بلژیک و دیگر کشورهایی که کاتولیک ها در آن ها در اقلیت به سر می بردند، پدید آمد.
پس از انقلاب فراگیر ۱۸۴۸ در اروپا، کاتولیک ها در برخی از کشورها، به ویژه در اروپای مرکزی از آزادی عمل بیشتری برخوردار شدند. به عنوان نمونه در یازدهم دسامبر ۱۸۴۸، پارلمان فرانکفورت استقلال کلیسا در مقابل دولت را تصویب کرد و در تاریخ پنجم دسامبر همان سال این استقلال به عنوان یکی از اصول قانون اساسی این کشور مورد تصویب قرار گرفت. درگیری ها و شورش های فراگیر ۱۸۴۸، زمینه و بستر مناسبی را برای تشکیل احزاب کاتولیک فراهم کرد. ژان ماری مایور این شرایط را برای موفقیت احزاب کاتولیک لازم ولی غیرکافی می داند (مایور، ۱۹۸۰: ۴۱). پس از این جنبش کشیش های کاتولیک به تدریج از انفعال درآمدند و به صورت فعال وارد عرصه ی سیاست شدند. کاتولیک ها که پیش تر تنها خواهان آزادی عمل بیشتر بودند، خواسته های جدیدی را مطرح کردند. در کنگره ی انجمن های کاتولیک ها که از سوم تا پنجم اکتبر ۱۸۴۸ برگزار شد، کاتولیک ها خواهان حاکمیت اصول دین مسیحیت کاتولیک بر تمامی جنبه های زندگی شدند. در کشور بلژیک نیز، کاتولیک ها درخواست مشابهی را مطرح کردند و خواهان نقش بیشتر مذهب در صحنه های سیاسی و اجتماعی شدند. بدین ترتیب، کاتولیک ها هویت سیاسی مستقلی در اروپای غربی یافتند و فعالیت های سیاسی گسترده ای را در کشورهای مختلف آغاز کردند. آنها از فضای به وجود آمده ی بعد از انقلاب های ۱۸۴۸ به خوبی بهره جستند و به ویژه با همگانی شدن حق رأی کوشیدند در انتخابات ها حضور اثرگذار داشته باشند. در نتیجه ی این تلاش ها، سازمان های کاتولیک توانستند در کشورهای مختلف، شمار درخوری نماینده به پارلمان ها بفرستند. بدین ترتیب اروپا شاهد پدیده ی جدیدی شد که مایور آن را کشیش سیاسی می نامد (همان منبع، ص ۳). از رخدادهای دیگر در این دوران، تأسیس مجله ی دوران جدید (۵) در پانزدهم آوریل ۱۸۴۸، در کشور فرانسه است. تأسیس این مجله را می توان آغاز مرحله ی جدیدی در فعالیت های کاتولیک ها در این کشورها دانست.
پس می توان نتیجه گرفت که احزاب دموکرات مسیحی ریشه در بحران های سال ۱۸۴۸ دارند و از پیامدهای رخدادهای این دوران اند. تنها پس از این جنبش ها یا انقلاب دموکراتیک است که در اروپا پدیده ای به نام احزاب کاتولیک می توان سراغ گرفت. البته اگرچه احزاب کاتولیک در این دوران پدید آمدند، جنبش کاتولیک پدیده ای قدیمی است و سازمان های سیاسی مختلفی در نقاط مختلف اروپا تشکیل شده بودند که می توان آنها را هسته های اولیه ی تشکیل دهنده ی احزاب کاتولیک دانست. بنابراین، احزاب کاتولیک ریشه در تأسیس نظام های دموکراتیک در اروپای غربی دارند. در این دوران، اروپا شاهد حاکمیت و اقبال بی سابقه و حاکمیت سوسیالیست ها در بسیاری از کشورهای اروپای غربی بود. سوسیالیست ها به شدت به اصل لائیسیته پای بند و خواهان انزوای هرچه بیشتر کلیسای کاتولیک، آزادی های فردی و مذهبی بودند. در چنین شرایطی کاتولیک ها چاره ای جز تشکیل احزاب سیاسی قدرتمند برای دفاع از حقوق خویش نداشتند.
روی دیگر سکه این رخداد این است که کاتولیک ها با تشکیل احزاب در حقیقت اصول دموکراسی و رقابت مسالمت آمیز در صحنه ی سیاسی را پذیرفتند. تشکیل احزاب کاتولیک از نظر بسیاری از محققان، هنگامی رخ داد که کاتولیک ها تنوع دیدگاه ها و اختلاف عقاید را پذیرفتند و از پاره ای از اندیشه های گذشته دست شستند. در چنین فرایندی تعارضات خشن گذشته جای خود را به رقابت های مسالمت آمیز حزبی داد.
بنابراین احزاب دموکرات مسیحی به هیچ وجه در اندیشه ی برقراری حکومت دینی نبودند و اندیشه پادشاهی خدا بر زمین را کنار گذاشتند. این احزاب بیشتر خواهان حفظ منافع مادی و سیاسی کاتولیک ها در مقایسه با دیگر گروه های سیاسی و اجتماعی بوده و از خواسته های مهم آنان در اختیار داشتن مدارس و نظام آموزشی است (سیلر، ۱۹۹۶: ۵۳-۵۸). به عبارت دیگر، این احزاب بدون اینکه درصدد تشکیل حکومت تئوکراسی باشند، به دنبال افزایش قدرت خود هستند و تلاش می کنند برخی از کانون های قدرت نظیر مدارس را در دست گیرند و در جریان انتخابات، رهبران خود را به قدرت برسانند. حاصل این تلاش ها تقسیم جامعه ی اروپا به بخش های مختلف است. غیرمذهبی ها و مذهبی ها هر یک مدارس و رسانه های نوشتاری و شنیداری ویژه ی خود را دارند و هر یک به ظاهر به سهم خود خوشنودند.
سیلر در طبقه بندی خود احزاب کاتولیک را به سه دسته تقسیم می کند. دسته ی نخستین احزابی هستند که ریشه در اریستوکراسی وابسته به زمین دارند. این گروه از نظر مذهبی اصول گرا و از نظر سیاسی لژیتیمیست اند (مشروعیت خواه). دسته ی دوم ریشه در طبقه ی بورژوازی دارند. این دسته از احزاب کاتولیک در تلاش اند بین اصول مذهبی و ارزش های دموکراسی ارتباط برقرار کنند. این احزاب با اندیشه های سوسیالیستی گروه نخست مخالف اند و بیشتر از اقتصاد بازار و کاهش مداخله دولت جانبداری می کنند. دسته ی سوم جریان میانه ای است که به پرولتاریا معروف است. ایدئولوژی این گروه جمع بین اصول اساسی دو گروه پیشین است. این دسته از احزاب کاتولیک از اندیشه های اجتماعی (سوسیال) گروه اول و از دموکراسیِ لیبرال مورد خواست گروه دوم حمایت می کنند. تلاش این گروه این است که بین سوسیالیسم و کاتولیسیسم آشتی برقرار کنند و هم زمان به ارزش دموکراسی پای بند باقی بمانند.
پس از جنگ جهانی دوم، جریان دموکرات مسیحی به صورت یکی از مهم ترین جریانات سیاسی در کشورهای اروپای غربی درآمد. در هفدهم می ۱۹۹۰، مجله ی اکونومیست درباره ی نقش و جایگاه این احزاب نوشت:
بیشتر کشورهای اروپایی به وسیله احزاب دموکرات مسیحی اداره می شوند. در انتخابات پارلمان اروپا در ماه ژوئن ۱۹۸۹، گروه پارلمانی حزب مردمی اروپا (دموکرات مسیحی) از مجموع ۵۶۷ کرسی تعداد ۱۵۷ کرسی را در اختیار داشت. این امر نشان دهنده ی قدرت این احزاب در اروپای این دوران است. این احزاب در برخی از کشورهای اروپایی مانند آلمان، ایتالیا، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ از قدرت فراوانی برخوردارند.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ DUVANT.
۲٫ FOGARTY.
۳٫ MAYEUR.
۴٫ O”Conell.
۵٫ L”e”re nouvelle.

منبع مقاله :
ایوبی، حجت الله؛ (۱۳۹۰)، پیدایی و پایایی احزاب سیاسی در غرب، تهران: سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) ، چاپ سوم



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.