رقابت و نظام حزبی



رقابت و نظام حزبی

نویسنده: حجت الله ایوبی

هرجا از نظام (سیستم) سخن می رود، باید از روابط بینابین و کنش دائمی بین اجزای مختلف سراغ گرفت. نظام از برآیند ارتباطات متقابل بین اجزای یک مجموعه پدید می آید، به شرط آنکه مجموعه ی این روابط، قانونمند، منظم، بینابین و پیوسته باشد و در نتیجه ی آن موجود دیگری پدید آید که وجودش تنها حاصل جمع جبری اجزاء نباشد. به عنوان نمونه، از مجموعه ی روابط بین اعضای بدن که متقابل و پیوسته است، پدیده ی جدیدی به نام انسان به وجود می آید که نمی توان آن را حاصل جمع جبری اعضای بدن دانست. زیرا انسان خود هدف مستقلی از اعضا و اندام هایش را دنبال می کند.
با این پیشگفتار می توان نظام حزبی را روابط بین احزاب سیاسی از یک سو و احزاب سیاسی و حکومت از سوی دیگر، تعریف کرد. از مجموعه ی این روابط نظام ویژه ای پدیدار می شود که از آن به نظام حزبی یاد می شود. در دسته بندی ای کلی نظام های حزبی به سه دسته ی تک حزبی، دوحزبی و چند حزبی بخش می شوند.
برخی دیگر از پژوهندگان این رشته، دسته بندی فراگیرتری را پیشنهاد می کنند و گونه های مختلف احزاب سیاسی را در دو دسته نظام های رقابتی و غیررقابتی قرار می دهند. نظام های غیررقابتی، تنها یک گونه نظام حزبی را به خود دیده اند که همان تک حزبی است. نظام رقابتی دست کم سه نوع نظام حزبی مختلف را برمی تابد که عبارت است از:
۱٫ نظام چند حزبی که خود می تواند کامل و یا ناقص باشد.
۲٫ نظام دوحزبی که باز به دو گونه ی کامل و ناقص و یا سخت و نرم بخش پذیر است.
۳٫ نظام حزب مسلط که برخی آن را نیز به دو گونه ی نظام حزب مسلط و حزب فوق مسلط بخش کرده اند.

نظام حزبی در سیستم های رقابتی

در دسته بندی ای کلی نظام های سیاسی به دو دسته ی رقابتی و غیررقابتی بخش می شوند. نظام های حزبی که بیشتر موضوع سخن در علم سیاست اند نظام هایی اند که در جوامع دموکراتیک و رقابتی پدید آمده اند. در کشورهای غیررقابتی تنها می توان از نظام تک حزبی سراغ گرفت. نظام های شناخته شده ی حزبی در جوامع دموکراتیک را بیشتر به دو حزبی و چندحزبی تقسیم می کنند. برخی نظام حزب مسلط را نیز بدان افزوده اند.

نظام چند حزبی

بسیاری از کشورهای دموکراتیک دارای نظام چند حزبی اند. به جز چند کشور آنگلوساکسن، مانند انگلستان، امریکا، کانادا، زلاندنو و استرالیا، در دیگر کشورها رقابت های سیاسی بر پایه ی نظام چند حزبی سامان گرفته است. نظام های چند حزبی گونه های مختلفی دارند که نمونه ی آشکارش نظام چند حزبی کامل است.
نظام چند حزبی معمولاً به نظامی گفته می شود که در آن دو حزب بزرگ و قدرتمند، نتوانند به تنهایی به اکثریت دست یابند. در این نظام ها در کنار دو حزب بزرگ تر شمار دیگری از احزاب وجود دارند که از درصد زیادی از آرا برخوردارند. نظام های چند حزبی مختلف هستند. در برخی از کشورها شمار زیادی از احزاب سیاسی با هم در رقابت اند. به عنوان مثال در کشور هلند در ۱۹۷۷، دوازده حزب سیاسی در پارلمان حضور داشتند. پارلمان ایتالیا تا قبل از اصلاح نظام انتخاباتیِ ۱۹۹۴، چندین حزب سیاسی را در خود جای می داد و شاهد درگیری حدود بیست حزب سیاسی در مجلس ملی خود بود، اما در برخی از کشورهای چند حزبی مانند کشورهای اسکاندیناوی چهار حزب سیاسی و در بلژیک، آلمان و اتریش معمولاً تنها سه حزب سیاسی در مجلس حضور دارند.

عوامل مؤثر بر نظام چند حزبی

عوامل گوناگونی در شکل گیری نظام های چند حزبی مؤثرند که برخی از این عوامل بررسی می شوند. از نگاه مارکسیست ها، احزاب سیاسی بازتابی از چگونگی آرایش طبقات اقتصادی هر کشورند، زیرا مارکسیست ها حزب سیاسی را سخنگوی طبقه ی اقتصادی می دانند. بنابراین، در صورتی که در یک جامعه ی طبقاتی، خودآگاهی طبقاتی پدید آید، این ستیز و پیکار به صورت نظام چند حزبی خود را نشان خواهد داد و دست کم به تعداد طبقات موجود در جامعه شاهد وجود احزاب مختلف خواهیم بود. از این دیدگاه، احزاب سوسیالیست سخنگوی طبقه ی کارگر و احزاب لیبرال سخنگوی طبقات بورژوا هستند. اختلاف بر سر نحوه ی ارتباط با بین الملل و حزب کمونیست شوروی، احزاب کارگری را دوپاره کرد و در اردوگاه طبقه ی کارگر انشعاب ایجاد کرد. مارکسیست ها در توضیح نظام چند حزبی، طبقات اقتصادی را مبنای تحلیل خود قرار می دهند. تا قرن نوزدهم مبارزه و ستیز بین اریستوکرات های وابسته به زمین و بورژوازی صنعتی و سوداگر، به صورت ستیز بین محافظه کاران و لیبرال ها تجلی می یافت، اما از میانه ی دوم قرن نوزدهم، توسعه ی صنعت، نیروی سومی را به عنوان پرولتاریا پدید آورد که در حزب سوسیالیست ظهور و بروز پیدا کرد. بنابراین، تضاد کاپیتالیست- سوسیالیست، بر تضاد گذشته ی محافظه کار- لیبرال افزوده شد. بنابراین نظام دو حزبی گذشته جای خود را به نظام چند حزبی داد و در بسیاری از کشورهای اروپایی احزاب مختلف پدیدار شدند.
در برخی از کشورها شکاف و گسست طبقاتی، نخست جای خود را به شکاف جدید داد و در حقیقت شکاف پیشین از بین رفت. حاصل آنکه در این کشورها نظام همچنان دو حزبی باقی ماند. کشور انگلستان نمونه ی آشکار چنین رویدادی است. در این کشور محافظه کاران و لیبرال ها، که تا پیش از پیدایی سوسیالیست ها در برابر هم بودند، پس از پدید آمدن احزاب کارگری به هم پیوستند و جبهه ی متحدی در برابر پرولتاریا تشکیل دادند. محافظه کاران و لیبرال ها، هر دو احساس کردند که احزاب کارگری، کیان آنها را تهدید می کنند و هستی شان را نشانه گرفته اند. این دو جریان در برابر دشمن مشترک جدید به هم پیوستند و در قالب محافظه کاران متحد شدند. در نتیجه ستیز سیاسی در انگلستان بین کارگران و محافظه کاران شکل گرفت. بدین سان در انگلستان، نظام دو حزبی جدیدی، جای نظام دو حزبی گذشته را گرفت و شکاف و گسست طبقاتی گذشته، جای خود را به شکاف جدید داد (شوارتزنبرگ، ۱۹۹۸: ۴۴۳-۴۴۶).
پیش تر دیدیم که استین روکان نیز شکاف های اجتماعی را مبنای تحلیل احزاب سیاسی قرار می دهد و می کوشد چندگونگی نظام حزبی در اروپای غربی را با شکاف های اجتماعی در این کشورها توضیح دهد. از دیدگاه روکان احزاب سیاسی سخنگوی شکاف های اجتماعی هستند. برخلاف مارکس که مبنای شکاف ها را تضاد طبقاتی و اقتصادی می داند، روکان ریشه ی شکاف ها را در حوادث مهم تاریخی جست و جو می کند. ولی در نهایت این دو تحلیل به هم بسیار نزدیک می شوند. روکان برای توضیح هر حزب سیاسی، یک شکاف اجتماعی را پی جویی می کند و حزب را سخنگوی آن می داند. نظریه ی شکاف های چهارگانه ی اساسی روکان پیش تر به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت. گفته شد که پژوهندگانی چون دانیل لویی سیلر، این شکاف های چهارگانه را اساس دسته بندی احزاب سیاسی در غرب قرار دادند و در هر سوی شکاف ها یک خانواده ی حزبی را جای دادند که سخنگوی آن شکاف است. خلاصه نظریه ی سیلر، برشمردن هشت خانواده ی حزبی در دو سوی چهار شکاف اساسی موجود در غرب است.
بنابراین، تضادهای طبقاتی و یا شکاف های اجتماعی مهم ترین متغیر توضیح دهنده ی شمار احزاب سیاسی در یک جامعه هستند. در جوامعی که این تضاد و یا شکاف بین دو طبقه و یا در دو سوی یک شکاف در جریان است، شاهد دو حزب سیاسی هستیم و گرنه با شمار بیشتری از احزاب سیاسی روبه رو خواهیم بود.
برخی دیگر از پژوهندگان احزاب سیاسی ریشه ی نظام چند حزبی را در تعددد ایدئولوژی های مختلف در یک جامعه جست و جو می کنند. از این نگاه ستیزهای ایدئولوژیک موجود در جامعه هستند. گواه تاریخی این نظریه پیروزی ایدئولوژی مارکسیسم در ۱۹۱۷ است. زیرا پیروزی مارکسیست ها موجب ایجاد شکاف در جبهه ی متحد احزاب خلقی و کارگری شد و بسیاری از کشورها با پیدایی حزب جدیدی به نام حزب کمونیست روبه رو شدند.
احزاب کمونیست در برخی از کشورها مانند فرانسه، آلمان و ایتالیا زمینه ی بسیار خوبی برای رشد و گسترش یافتند و توانستند صحنه های رقابت سیاسی در این کشورها را دگرگون سازند، اما در پاره ای از کشورها، به ویژه کشورهای آنگلوساکسن این احزاب زمینه ای برای فعالیت و گسترش نیافتند.
ایدئولوژی فاشیسم از دیگر ایدئولوژی هایی است که در اروپا منشأ پیدایی احزاب جدید شد. حزب نازی ایتالیا، حزب مردمی آلمان و حزب سوسیال فرانسه ریشه در ایدئولوژی فاشیسم داشتند. شکست موسولینی و هیتلر، احزاب فاشیستی را با بحران روبه رو کرد و این احزاب که در راه اوج گرفتن بودند، سراشیبی سقوط را پرشتاب پیمودند. البته باز هم در اروپا جریان نئوفاشیسم و نئونازیسم شکل گرفت و در برخی از کشورها هوادارانی هم پیدا کرد. جریان راست افراطی که بیشتر کشورهای اروپایی با آن روبه رویند همچنان ریشه در ایدئولوژی فاشیستی دارند (همان منبع، ص ۴۶۵).
از دیگر ایدئولوژی هایی که موجب پیدایی احزاب قدرتمندی در اروپا شده، ایدئولوژی دموکرات- مسیحیت است. از میانه های دهه چهل، اروپا شاهد پیدایی احزاب دموکرات مسیحی است. این احزاب برای دفاع از ارزش های مذهبی در اروپا پدید آمدند و در بسیاری از کشورها مانند ایتالیا و آلمان شتابان گسترش یافتند و به مهم ترین احزاب سیاسی این کشورها تبدیل شدند.
عقاید مذهبی در کشورهایی که شاهد ستیزهای شدید مذهبی بودند، به خوبی توانست احزاب مختلفی را به وجود آورد. به عنوان مثال، کشور هلند که شاهد تعارضات شدید مذهبی بین پروتستان ها و کاتولیک ها بود، نمونه ی آشکاری از پیدایش احزاب ایدئولوژیک در اروپاست. هلند در قرن نوزدهم، شاهد درگیری شدید بین کلیسای کاتولیک و کلیسای پروتستان بود و این ستیز با نبرد بین دو حزب محافظه کار جلوه گر شد. محافظه کاران رقیب، به تدریج در برشی از تاریخ این کشور به هم نزدیک شدند و اختلافات گذشته را کنار گذاشتند. دیری نپایید که جناح تندروتر پروتستان ها، به عنوان اعتراض به این اتحاد، از هم پیمانان پروتستان دیرینه ی خود جدا شد و عرصه ی سیاست میدان نبرد سه حزب مهم شد. حزب سوسیال- مسیحی (کاتولیک)، حزب مخالف- انقلاب (پروتستان) و حزب مسیحی- تاریخی (پروتستان) سخنگوی ستیزهای ایدئولوژیک آن روزگار هلندند.
اکولوژیست ها را می توان از دیگر احزاب ایدئولوژیکی دانست که در قرن بیستم در اروپا شکل گرفتند. اکولوژیست ها برای رویارویی با صنعتی شدن و مدرنیسم افراطی شکل گرفتند و دفاع از طبیعت و محیط زیست را شعار اصلی خود قرار دادند. این جریان به سرعت سیاسی و در بسیاری از کشورها کامیاب شد. اکولوژیست ها توانستند به تدریج در مجلس های قانونگذاری برخی از کشورها وارد شوند و راه پیشرفت را پرشتاب بپیمایند.
از دیگر عوامل مؤثر بر شمار احزاب سیاسی هر کشور، نظام انتخاباتی است. موریس دوورژه رابطه ی مستقیمی بین نظام حزبی و نظام انتخاباتی برقرار می کند. از دیدگاهِ نویسنده کتاب احزاب سیاسی، نظام انتخاباتی تناسبی موجب ایجاد نظام چند حزبی می شود و نظام انتخاباتی اکثریتی یک مرحله ای، نظام دو حزبی را در پی خواهد داشت. بر اساس قانون سوم دوورژه نظام انتخاباتی اکثریتی دو مرحله ای، موجب ایجاد نظام چند حزبی و دو قطبی می شود. با توجه به اهمیت عوامل قانونی و ساختاری و به ویژه با توجه به اهمیت تأثیر نظام انتخاباتی بر نظام حزبی، فصل جداگانه ای به این موضوع اختصاص یافته و ارتباط بین نظام حزبی و نظام انتخاباتی در این فصل بررسی خواهد شد.
از دیگر عوامل مهم توضیح دهنده ی نظام حزبی یک کشور، رویدادهای مهم تاریخی است که آن جامعه در گذر زمان به خود دیده است. پیش تر در توضیح نظریه ی استین روکان، گفته شد که روکان منشأ اصلی شکاف های اساسی جامعه را حوادث مهم تاریخی می داند و بر این اعتقاد است که شکاف های اساسی در یک جامعه ریشه در تاریخ و حوادث مهم تاریخی دارند.
کم نیستند محققانی که ریشه ی نظام دو حزبی انگلستان را در تاریخ این کشور جست و جو می کنند و بر این باورند که از دیرباز افکار عمومی در این کشور به دو بخش تقسیم شده بود و ستیز کهن و تاریخی بین ویگ ها و توری ها به کشمکش کارگران و محافظه کاران تغییر شکل داده است. در کشورهای دیگری چون فرانسه نیز ردپای تاریخ را بر نظام حزبی می توان دید. رخدادهای تاریخی این کشور، جناح راست را به سه دسته، مشروعیت خواه (لژیتیمیست)، اورلئانتیست و بناپارتیست تقسیم کرد. اثر این تقسیم بندی تاریخی تا به امروز بر نظام حزبی این کشور مانده است. پیدایی احزاب کشاورزی در کشورهای اسکاندیناوی نمونه ی دیگری از پیوند بین تاریخ و نظام حزبی است. برخلاف دیگر کشورهای اروپایی، کشاورزان این دیار با جناح راستِ محافظه کار ائتلاف کردند و احزابی با خاستگاه کشاورزی پدید آوردند.
آنچه آمد برخی از مهم ترین عواملی است که تعدد احزاب سیاسی و نظام چند حزبی را در یک کشور توضیح می دهد. نگاهی واقع بینانه تر نشان می دهد که مجموعه ی این عوامل می توانند بر نظام حزبی یک کشور تأثیرگذارند و هیچ عاملی را نمی توان تنها متغیر توضیح دهنده دانست، اما به طور طبیعی نقش یک یا چند عامل با توجه به ویژگی های یک دیار می تواند در کشوری برجسته تر از دیگر عوامل باشد.
نظام چند حزبی در محافظ علمی همواره مورد بحث و گفت و گو بوده و موافقان و مخالفان در نکوهش یا ستایش این نظام نوشته اند. هواداران نظام چندحزبی، پرشماری احزاب را بهترین وسیله برای بیان خواسته های گوناگون مردم دانسته اند و مجلس دربرگیرنده ی احزاب مختلف را بازتابی از افکار عمومی در جامعه دانسته اند. از این دیدگاه نظام چند حزبی به دموکراسی و عدالت نزدیک تر است.
در مقابل، نویسندگان بنامی چون آلموند و وربا (آلموند و وربا، ۱۹۸۹)، بر این باورند که در نظام چندحزبی به دلیل اینکه خواسته های گوناگون و پراکنده مطرح می شود، دولت توان پاسخگویی به آنها را از دست می دهد. در صورتی که در نظام دو حزبی، پراکندگی خواسته ها به کمترین میزان کاهش می یابد و درخواست های گوناگون و فراوان در قالب دو دسته خواسته های کلی تر و اولویت بندی شده تر گردآوری و وارد نظام سیاسی می شوند. در این صورت، نظام سیاسی با خواسته هایی اولویت دار و دسته بندی شده روبه رو خواهد شد و امکان رسیدگی بدان ها را پیدا خواهد کرد. این نگاه با تحلیل سیستمی دیوید ایستون سازگاری دارد. زیرا ایستون هم باور داشت که خواسته های پراکنده و متفرق را باید در چارچوب خواسته های کلی تری کاهش داد تا نظام سیاسی با بار اضافی روبه رو نشود و توان رسیدگی بدان ها را داشته باشد.
از دیدگاهِ شوارتزنبرگ نظام چند حزبی کامل نگاه ملی را از رأی دهندگان می گیرد و در آن مسائل محلی و منطقه ای از اولویت بیشتری برخوردار می شوند. در چنین نظام هایی نمایندگان محلی از احزاب مختلف، ناگزیر به ائتلاف باهم هستند. به عبارت دیگر دموکراسی هرچه بیشتر شکل مستقیم پیدا می کند و خواست و نظر مردم کمتر در سطح ملی ظهور و بروز پیدا می کند.
کمی بعد در توضیح نظام های مختلف انتخاباتی خواهد آمد که نظام چند حزبی، موجب ناپایداری و بی ثباتی دولت ها خواهد شد. زیرا در این کشورها، دولت ناشی از ائتلاف احزاب مختلف هستند و به محض اینکه ائتلاف بین احزاب از بین می رود، دولت های ناشی از ائتلاف های شکننده و ناپایدار نیز سقوط می کنند. سقوط پیاپی دولت ها از مهم ترین پیامدهای نظام های چند حزبی است و کارآمدی دولت ها را به خطر می اندازد.
تفرقه و گروه گرایی شدید هم از دیگر عواقب منفی نظام چند حزبی است که مورد انتقاد بسیاری از محققان است و وجود احزاب متعدد به تدریج، می تواند به احزاب مختلف رنگ و بوی قومی ببخشد و احزاب را از مسائل ملی غافل کند.
با توجه به مشکلات نظام چندحزبی کامل، برخی از کشورها به نظام چند حزبی معتدل روی آورده اند. هدف از این اصلاح بهره گیری از نقاط مثبت نظام چند حزبی و به کمترین میزان رساندن پیامدهای منفی آن است. کشورهایی که نظام انتخاباتی اکثریتی دو مرحله ای را در انتخابات برگزیده اند، به سمت چنین نظامی گرایش دارند. در این نوع نظام های حزبی، احزاب مختلف وجود دارند، ولی به تدریج ائتلاف پایداری بین آنها شکل گرفته و جامعه به دو قطب چپ و راست تقسیم می شود.
کشور فرانسه نمونه ی آشکاری از چنین نظامی است. در این کشور احزاب مختلف وجود دارند و همه ی آنها در مرحله ی نخست انتخابات رقابت می کنند. با توجه به نوع نظام انتخاباتی این کشور که نصف به علاوه یک رأی شرط راه یابی به مجلس است، انتخابات بیشتر به دور دوم کشیده می شود. دور دوم، دور ائتلاف است و احزاب هم سوی چپ و راست دست به ائتلاف با یکدیگر می زنند و افکار عمومی و احزاب به دو گروه و دو جناح بزرگ راست و چپ بخش می شود و در عمل جاعه به دو قطب چپ و راست تقسیم می شود. به بیان دیگر نظام حزبی در این جوامع چند حزبی و دو قطبی است.

نظام دو حزبی: سخت/ نرم و کامل/ ناقص

از دیدگاه موریس دوورژه، نویسنده ی کلاسیک احزاب سیاسی، نظام دوحزبی طبیعی ترین نظام حزبی است. پیش تر در بررسی مفهوم چپ و راست، گفته شد از دیدگاه دوورژه تقسیم بندی دوگانه احزاب به چپ و راست مطابق با خوی و طبیعت بشری است. زیرا در برابر هر مسئله ای، افراد موافق و یا مخالف اند و آنها که ممتنع و در میانه هستند به یکی از دو طرفِ موافق و یا مخالف گرایش دارند (دوورژه، ۱۹۷۱: ۲۴۵) و افکار عمومی به سرعت به دو بخشِ مقابل هم تقسیم می شود. در نتیجه نظام دو حزبی سخنگوی این تعارض و ستیز دوگانه ی موجود در جامعه است. برخلاف دوورژه، اپشتاین و ویلداوسکی از جمله نویسندگانی هستند که به وجود نیروهای معتدل و میانه باور دارند و این ادعای دوورژه را که دوالیسم مطابق با طبیعت بشر است، مورد تردید قرار می دهند. شوارتزنبرگ شواهد تاریخی متعددی را از کشور فرانسه بیان می کند که دوالیسم تاریخی دوورژه را رد می کنند (شوارتزنبرگ، ۱۹۹۸: ۴۷۲).
نظام دو حزبی دست کم از این امتیاز برخوردار است که ثبات و پایداری را برای نظام های سیاسی به ارمغان آورده و موجب می شود افکار عمومی در مقابل مسائل کلی و ملی واکنش نشان دهد. در نظام دو حزبی مسائل جزئی منطقه ای، اهمیت خود را از دست می دهد و جای آن را مسائل مهم مربوط به کل کشور می گیرد.
در نظام دوحزبی انگلستان، که نمونه ی آشکار و کامل یک نظام دوحزبی است، مردم هم زمان با انتخاب نمایندگان خود، رئیس دولت و قوه ی مجریه را نیز برمی گزینند و دخالت مستقیمی در انتخاب دو قوه ی اصلی کشور دارند. در این نظام خبری از ائتلاف های سیاسی گذرا و شکننده نیست و دولت از ثبات و پایداری کافی برخوردار است و اثری از سقوط پیاپی دولت ها دیده نمی شود. نظام دوحزبی خود به صورت های مختلفی شکل گرفته و به گونه های متفاوت قابل تقسیم است. مهم ترین تقسیم بندی های نظام های دو حزبی به شکل زیر است:
نظام دوحزبی سخت، نظامی است که احزاب سیاسی آن تابع نظم و انضباط شدید حزبی هستند و نمایندگان اکثریت و اقلیت حق سرپیچی از دستورات رهبران حزبی را ندارند. این نوع نظام دوحزبی، که نظام انگلستان نمونه ی آشکار آن است، موجب تشکیل دو گروه اقلیت و اکثریت پایدار در پارلمان می شود و دولت اکثریت از ثبات کامل برخوردار است. رئیس حزب اکثریت، که رئیس دولت است، می تواند روی حمایت قاطع نمایندگان حزبی حساب کند و هرگز نگران تصویب لوایح دولتی نباشد.
نظام دوحزبی نرم، نظامی است که احزاب سیاسی در آن از نظم و انضباط حزبی بی بهره اند و نمایندگان دو حزب اقلیت و اکثریت در پارلمان از آزادی عمل برخوردارند. نظام دوحزبی آمریکا نمونه ی آشکار نظام دوحزبی نرم است. اعضای کنگره بدون آنکه خود را ناگزیر به مشورت با رهبران حزبی ببینند، در کنگره تصمیم گیری می کنند. برخلاف انگلستان، در امریکا رهبر حزب اکثریت همواره نگران تصمیم کنگره است. کنگره ی امریکا شباهت زیادی به مجالس نظام های چند حزبی دارد. شوارتزنبرگ معتقد است نظام دوحزبی نرم همه ی مشکلات نظام چندحزبی را داراست.
از دیگر تقسیم بندی های نظام دوحزبی، دسته بندی آن به نظام دو حزبی کامل و ناقص است. نظام دو حزبی به این معنا نیست که در یک کشور تنها دو حزب وجود داشته باشد، زیرا معمولاً احزاب دیگری هم در کنار دو حزب بزرگ و قدرتمند در عرصه ی رقابت ها حاضرند، اما شاخص کامل یا ناقص بودن نظام دوحزبی درصد آرای احزاب در انتخابات است. شوارتزنبرگ معتقد است در صورتی که دو حزب بزرگ روی هم ۹۰ درصد یا بیشترِ آرا را به دست آورند، نظام دوحزبی کامل خواهد بود و در صورتی که دو حزب بزرگ ۷۵ تا ۸۰ درصد آرا را به خود اختصاص دهند، نظام دوحزبی ناقصی شکل خواهد گرفت. نظام دوحزبی ناقص را برخی نظام دو حزب و نیم هم نامیده اند.
در نظام دوحزبی کامل، حزب حاکم بدون نیاز به ائتلاف، با اکثریت کامل حکومت را در دست دارد و حزب سوم و یا احزاب دیگر در حاشیه هستند. کشور انگلستان از ۱۹۳۵ تا ۱۹۷۴ و بار دیگر از ۱۹۷۹ تاکنون چنین نظامی را شاهد بوده است. در فاصله بین ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۹ حزب لیبرال در این کشور قدرت گرفت و نظام دوحزبی کامل این کشور را دچار بحران کرد. در نظام دوحزبی ناقص هیچ یک از دو حزب بزرگ، به تنهایی اکثریت پارلمانی را به دست نمی آورند و مجبور به ائتلاف با یکدیگر و یا با حزب سوم هستند. کشور آلمان در مقاطع مختلف چنین نظام حزبی را آزموده است. در کشور انگلستان، در انتخابات ۲۸ فوریه ۱۹۷۴، حزب کارگر %۳۷/۲ آرا و حزب محافظه کار ۳۸/۱ % آرا را به دست آورد و حزب لیبرال توانست ۱۹/۳% آرا را به خود اختصاص دهد و احزاب کوچک دیگر هم درصد کمی از آرا را از آنِ خود کردند. بدین ترتیب در این سال نظام دوحزبی کامل جای خود را به نظام دوحزبی ناقص داد.

نظام حزب مسلط و حزب فوق مسلط

نظام حزب مسلط از نظام هایی است که کمتر کشورهایی آن را آزموده اند. در این نظام یک حزب پیوسته و برای سال های دراز قدرت را به دست می گیرد و در انتخابات پی در پی، با فاصله ی زیاد از رقیبانش پیشی می گیرد. نظام حزب مسلط بر دوگونه است:
دوورژه حزبی را حزب مسلط می نامد که دست کم دو ویژگی داشته باشد: اول آنکه در یک برهه ی زمانی پیوسته و طولانی از همه حریفان خود پیشی گیرد و دوم آنکه بتواند لایه های مختلف اجتماعی را در برگرفته و به عنوان یک حزب ملی آشکار شود. حزب رادیکال فرانسه در جمهوری سوم از این دو ویژگی برخوردار بود و توانست به عنوان حزب مسلط در این کشور ظاهر شود. در این دوران از جمهوری رادیکال سخن گفته شد زیرا حزب رادیکال حاکم بی هماورد سرزمین گل ها بود.
کشورهای اسکاندیناوی تنها نمونه ی چنین نظامی در دوران معاصرند. در کشورهای سوئد، نروژ، دانمارک برای سال های دراز حزب سوسیال- دموکرات حزب مسلط این دیار بود. ایتالیا و ایسلند هم حکومت حزب مسلط دموکرات- مسیحی را برای سالیانی طولانی آزموده اند.
شوارتزنبرگ ملاک کمّی تری را برای شناسایی احزاب مسلط معرفی می کند و لازمه ی این موضوع را کسب ۳۰ الی ۳۵ درصد آرای رأی دهندگان به وسیله ی یک حزب می داند. در پنج کشوری که بدان ها اشاره شد، احزاب مسلط محدود ۴۰% آرا را در دوره های مختلف به دست آوردند. معمولاً کشورهایی دارای نظام حزب مسلط اند که در آنها چندین حزب در صحنه ی سیاسی حضور دارند ولی در جریان رقابت شدید بین احزاب و شکسته شدن آرا بین آنها، یک حزب می تواند درصد بالایی از آرا را به دست آورد. بنابراین نظام حزب مسلط در اساس با نظام تک حزبی متفاوت است، زیرا در نظام تک حزبی، تنها یک حزب اجازه فعالیت دارد و تک حزب موجود به یُمن نبود احزاب دیگر به صورت حزب مسلط درمی آید.
مهم ترین امتیاز این نظام این است که می تواند ثبات و پایداری را برای حکومت به ارمغان آورد و از سقوط پی در پی دولت جلوگیری کند. البته باید دانست که نظام حزب مسلط تنها در صورتی می تواند ثبات و پایداری نظام حکومتی را موجب شود که حزب برتر نتیجه ی ائتلاف شکننده ی بین احزاب مختلف نباشد. شرط دیگر این است که حزب برتر، حزبی سخت و غیرنرم باشد، در غیر این صورت در پارلمان حزب مسلط دچار دسته بندی های تازه باشد، در غیر این صورت در پارلمان حزب مسلط دچار دسته بندی های تازه شده و یکپارچگی زمان انتخابات را از دست خواهد داد. نظام ایتالیا نمونه ی خوبی برای نظام حزب مسلط است که در عین حال شاهد سقوط پیوسته دولت هاست. به رغم اینکه حزب مسلط در این کشور نزدیک به ۴۰% آرا را به دست می آورد، به دلیل نبود انضباط حزبی و به دلیل ائتلاف های شکننده، حزب مسلط نمی توانست در پارلمان اکثریت ثابت و دائمی را از آنِ خود کند. به رغم کارایی چنین نظامی، حکومت پیوسته ی یک حزب مانع از پویایی نظام سیاسی می شود. حاکمیت طولانی یک حزب جلوی تغییر و دگرگونی را می گیرد و حزب حاکم با بهره گیری از امکانات دولتی موقعیت خود را تحکیم می بخشد و مانع رشد دیگر جریان های موجود در جامعه می شود.
همان گونه که از نامش پیداست، حزبِ فوق مسلط به حزبی گفته می شود که در حساب پس اندازش درصد زیادی از آرا دارد. در صورتی که حزب حاکم بین ۳۰ تا ۳۵ درصد آرا از آنِ خود کند، نظامِ حزب مسلط پدید آمده است، اما هنگامی که حزب حاکم بیش از ۴۰ درصد آرا را به دست آورد، نظام فوق مسلط نامیده می شود. ایتالیا تا قبل از ۱۹۷۶ چنین نظامی را شاهد بود، زیرا حزب حاکم ۴۰ درصد آرا را به دست آورده بود. نمونه ی دیگر چنین نظامی را می توان در هندوستان سراغ گرفت. در این کشور حزب کنگره، در انتخابات ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲، ۳۵۶ کرسی از مجموع ۴۹۴ کرسی را به دست آورد. این حزب در سال ۱۹۶۲، ۳۶۱ کرسی و در سال ۱۹۶۷، ۲۷۵ کرسی را از آنِ خود کرد و خود را به عنوان حزب حاکم تثبیت کرد (همان منبع).

سیستم های غیررقابتی: نظام تک حزبی

نظام غیررقابتی به نظامی گفته می شود که رقابت دموکراتیک در آن جریان ندارد و تنها یک حزب سیاسی اجازه ی فعالیت و رقابت دارد. در چنین نظام هایی یک حزب پیوسته قدرت را در دست دارد. حکومت پیوسته ی حزب حاکم تنها به دلیل رقابتی نبودن صحنه ی سیاسی است نه به دلیل مشروعیتش، حزب پیش آهنگ (۱) لنین، حزب فاشیست ایتالیا، نمونه هایی از نظام تک حزبی در اروپا هستند.
پس از شرح اجمالی نظام های مختلف حزبی و با توجه به نقش مهمی که نظام انتخاباتی در تعیین نظام حزبی یک کشور دارد، ارتباط میان نظام حزبی و نظام انتخاباتی بررسی می شود.
منبع مقاله :
ایوبی، حجت الله؛ (۱۳۹۰)، پیدایی و پایایی احزاب سیاسی در غرب، تهران: سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) ، چاپ سوم



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.