فلسفه ای از دل نور و ظلمت

null

۱) فلسفه ابن سینا پس از مرگش توسط شاگردان وی چون بهمنیار و لوکری ادامه یافت. با این همه، این فلسفه مخالفانی جدی هم داشت که معروفترین آنها، فقیهان و اهل تصوف بودند. در این میان، در قرن چهارم دشمنی تازه به صف مخالفان پیوست و این رقیب، کلام اشعری بود. این کلام اولین بار توسط «ابوالحسن اشعری» پی ریزی شد و پس از آن توسط افرادی چون «ابوبکر باقلانی» در سده های چهارم و پنجم گسترش یافت. در قرن چهارم هجری، قدرت خلفای عباسی محدود بود و امیران محلی که بسیاری از آنها شیعی مذهب بودند، توانستند علوم عقلی را در کنار علوم نقلی مطرح کنند.
با تسلط سلجوقیان بر بخش عظیمی از تمدن اسلامی و همکاری نزدیک آنها با حکومت عباسی و با تأکید آنها بر جنبه های ظاهری دین و اشعریت، عظمت تمدن اسلامی کم رنگ شد. با تسلط سلجوقیان، مراکزی برای ترویج کلام اشعری رواج یافت. این فضا زمینه را برای حضور غزالی و حملات وی به فلسفه هموار کرد. غزالی فردی ناآشنا با فلسفه نبود و کتاب «مقاصد الفلاسفه» وی این نکته را به خوبی نشان می دهد. این کتاب مهمترین آرای فلسفی ابن سینا را منعکس کرده و به گمان عده ای، ترجمه «دانشنامه علایی» ابن سینا به عربی نوشته شده است. غزالی در کتاب «المنقذ فی الضلال» اشاره می کند، هنگامی که شکی دینی او را در برگرفت، برای نجات از آن به جانب تصوف روی آورد و یقین و رستگاری را باز یافت. به همین دلیل، او درصدد برآمد جانب تصوف و عرفان را بگیرد و از عرفان در مقابل فلسفه دفاع کند.
او کتاب «تهافت الفلاسفه» را در این راستا می نگارد و البته در آن به شدت به فیلسوفان مسلمان حمله می کند. با تکیه بر این نکته می توان گفت، غزالی صرفاً از منظر شریعت و فقه به فلسفه حمله نمی کند و حمله وی بیشتر خاستگاه های عرفانی و تصوفی دارد. به نظر وی، تنها تصوف است که وسیله رسیدن به سعادت و یقین آدمی است. با توجه به کارهای غزالی است که فقها نگاه مثبت تری نسبت به عرفان و تصوف پیدا کردند. با حمله غزالی به فلسفه دین، معرفت بشری دیگر نتوانست در جهان اسلام کمر راست کند و حتی دفاع ابن رشد از فلسفه با کتاب معروفش «تهافت التهافت» نیز نتوانست زیانهای وارد شده را جبران کند.
۲) سهروردی پس از ابن سینا در شرق جهان اسلام و در ایران، طرحی نو در انداخت. او فیلسوفی است که تا همین اواخر قدر و ارجش شناخته نشده بود و در بسیاری از کتابهای تاریخ فلسفه اسلامی تأکید چندانی بر اندیشه هایش نمی شد. بدین دلیل، اگر می گوییم فلسفه اسلامی پس از غزالی در جهان اسلام کم رنگ شد، این نکته را باید به استثنائاتی پذیرفت؛ چون با مدد فیلسوفانی مانند سهروردی، فلسفه در جهان ایرانی همچنان به راه خود ادامه داد؛ هرچند وجوه عرفانی و معنوی و ذوقی به آن اضافه شد. به سهروردی «شیخ مقتول» هم می گویند. مکتب سهروردی از یک سو با فلسفه ابن سینا و از سوی دیگر با نظرات عرفانی «حلاج» درهم آمیخته و در این بین، رنگ و بوی شیعی هم به خود گرفته است. شیعه را به درستی اسلام ایرانی دانسته اند، زیرا در تشیع ما گونه ای همنشینی حکمت ایران قبل از اسلام و آموزه های اسلامی را می بینیم و سهروردی به یقین یکی از افرادی است که می توانست مؤلفه های شیعی اسلام را به بهترین وجه نشان دهد.
۳) سهروردی در سال ۵۴۹ هجری در روستای سهرورد زنجان به دنیا آمد. او برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و آنجا بود که با «فخر رازی»، یکی از معروفترین متکلمان زمانه و مخالفان فلسفه همدرس شد. او با توجه به سفرهای زیادی که داشت، با اهل تصوف آشنا شد و شیفته مشی و مرام آنها گشت. در سفرهایی که به خارج داشت، به دمشق و حلب رفت و در آنجا با «ملک ظاهر»، پسر «صلاح الدین ایوبی»، حاکم معروف اسلامی که با مسیحیان در جنگ بود، آشنا شد. او به خاطر علاقه ای که به مناظر آنجا داشت، در آن دیار ماندگار شد، اما بی پروایی اش در مکالمه با فقیهان، آنها را نسبت به خود بدگمان کرد و چون «ملک ظاهر» حاضر به قتل وی نبود، فقیهان شکایت سهروردی را نزد خود ایوبی بردند و صلاح الدین ایوبی که تازه سوریه را از دست صلیبیان خارج کرده بود و به حمایت فقیهان نیاز داشت، در سال ۸۷۷ او را به زندان افکند و سهروردی در همانجا فوت کرد. علت مرگ وی مشخص نیست، اما برخی معتقدند او را در زندان به قتل رسانده اند. او در هنگام مرگ بیش از ۳۸ سال نداشت. سهروردی با وجود عمر کمی که داشت ۵۰ کتاب به فارسی و عربی نگاشت که معروفترین آنها «حکمت الاشراق» است. سهروردی هم تحت تأثیر ابن سیناست و هم مؤلفه های عرفانی اندیشه های غزالی و کتاب معروف وی «مشکوه الانوار» او را متأثر کرده اند. او هم از حلاج متأثر است و هم حکمت معنوی پیش از اسلام بر او مؤثر افتاده است. به طور مثال، مفهوم «نور» که در اندیشه های فلسفی، عرفانی و اشراقی سهروردی اهمیت بسزایی دارد، در آیینهای معنوی قبل از اسلام ریشه دارد.
۴) التقاط میان اندیشه ها و آرای مختلف، ایرادهایی است که به اندیشه سهروردی وارد شده است. در جواب به این ایراد، موافقان و طرفداران سهروردی گفته اند، سهروردی جمع میان آرا و مؤلفه های مختلف ایجاد کرده و گونه ای همنشینی به وجود آورده است. سخن گفتن درباره تفاوت این دو مشی، مجالی مستقل می طلبد، اما این تقسیم بندی و تفاوت قایل شدن میان التقاط و بهره مندی فکری، نه تنها هنگام بررسی آرای سهروردی و یا ملاصدرا، که در هنگام بررسی آرا و مشی هر متفکر، هنرمند و عالمی، سودمند و حتی ضروری است. در این میان، شیخ اشراق خود را همچون نقطه کانونی می داند که دو میراث حکمی که از شاخه واحدی پیدا شده، دوباره به آن نقطه رسیده اند؛ یعنی حکمت زرتشتی و افلاطون با وی دوباره ترکیب شده و به هم پیوسته اند.
۵) درباره این موضوع که «اشراقیان» چه کسانی هستند و خاستگاه و رهبر فکری – معنوی آنها کیست، اختلاف نظر بسیار است. اما در یک نکته شکی نیست و آن اینکه، همه حکمت اشراقی را به دوره پیش از سقراط مربوط می دانند؛ یعنی زمانی که فلسفه هنوز جنبه استدلالی به خود نگرفته بود. در این منظومه، تمثیل مشرق و مغرب از سوی وی به کار گرفته می شود. «حکمت شرق» یعنی جهان نور و فرشتگان که از هر ماده ای تهی است و «جهان غرب»، جهان ماده است. این معنا بعدها از سوی سنت گرایان بسیار مورد توجه قرار گرفت و آنها بدین گونه درصدد نفی غرب برآمدند. سهروردی داستانی با نام «غربت غریبیه» دارد که آن تمثیل این نکته را به خوبی نشان می دهد. در این داستان، هبوط انسان به صورت افتادن در جایی به نام شهر قیروان تعبیر شده است. این شهر در غربی ترین نقطه جهان اسلام بوده است. انسان درصدد است به جایگاه اصلی خود برگردد و جایی که می خواهد به آن برگردد، یمین است که در لغت به معنای راست و شرق است.
۶) «حکمت الاشراق» مهمترین اثر سهروردی قلمداد می شود. این کتاب نه تنها از جنبه فلسفی بلکه از جهت ادبی نیز بسیار غنی است. کتاب از یک مقدمه و دو بخش تقسیم شده است. اثر از منطق آغاز می شود و با موضوع اتحاد با حق و مقام وجد و سرور تمام می شود. سهروردی در مقدمه کتاب توضیح می دهد که کتاب را برای چه تألیف کرده و پس از آن منطقش را شرح می دهد. در اینجا ضمن پذیرش منطق ارسطویی، انتقاداتی هم بدان وارد می کند و به طور مثال، تعداد اعراض را به جای ۹، ۴عرض می داند؛ یعنی «کم» و «کیف» و «حرکت» و «نسبت». اما مهمترین انتقاد سهرودی به ابن سینا و ارسطو این است که تعریف ماهیت به معنای حد وجود را قبول ندارد. در نظر سهروردی تنها ماهیت است که واقعیت دارد و اصیل است و وجود نقش فرعی را برای ماهیت بازی می کند. این دیدگاه بود که بعداً از سوی ملاصدرا رد شد.
سهروردی همچنین به ارسطو از آن نظر که «جهان مثل» را رد کرده، ایراد وارد می کند. او همچنین تقسیم صورت و ماده را هم قبول ندارد و جهان را درجاتی از نور و ظلمت می داند. اجسام از آن جهت که مادی هستند، وجهی از ظلمت را دارند و جنبه معنوی و ذهنی اجسام را نور می داند.
همچنین سهروردی نظریه های موجود در خصوص «رؤیت» را هم قبول ندارد. پیروان ارسطو معتقد بودند هنگامی که رؤیت صورت می گیرد، نوری از جسم به مردمک چشم می تابد و از آنجا به حس مشترک منتقل می شود و سرانجام نفس آن را تشخیص می دهد. ریاضیدانان آن زمان برعکس معتقد بودند که در عمل رؤیت مخروط نوری از چشم صادر می شود و رأس آن در جسم است و قاعده آن بر شیئی است که دیده می شود.
اما سهروردی با رد هر دو نظریه، عمل رؤیت را به اشراق نسبت می دهد. هرکس تنها شیئی را می بیند که روشن است. در چنین حالتی، نفس شخص ناظر، آن شیء را احاطه می کند و با نور آن روشن می شود. درواقع در بحث دیدن هم گونه ای اشراق موجود است. سهروردی پس از خرده گیری بر آرای پیشینیان، آنگاه دیدگاه خود را که با تکیه بر مفهوم نور شکل می گیرد گسترش می دهد. به نظر سهروردی، واقعیتهای مختلف چیزی جز نور نیستند که از لحاظ شدت و ضعف با یکدیگر اختلاف دارند. او معتقد است همه اشیا با نور آغاز می شوند و باید با آن تعریف شوند. در این میان، نور محض که وی آن را «نورالانوار» می نامد منبع هر وجود است و جهان در همه جهات واقعیت خود جز درجات مختلف نور و ظلمت نیست.

نویسنده:حسین فرزانه
منبع:روزنامه قدس-شماره ۵۷۱۵

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.