نشستن بر برج عاج تفکر یا پس رفت فلسفی

null

۱- نمی توان از وضعیت فلسفه تحلیلی در ایران زمین سخن گفت و از وضعیت فلسفه – به معنای کلی و عام آن- در ایران به سادگی گذشت. ما بیش از یک سده است که به صورت جدی با فلسفه های گوناگون غربی آشنا شده ایم، ولی متأسفانه برخوردی جدی، روشمند و منطقی با این فلسفه ها نداشته ایم. یعنی اولاً مواجهه مان گزینشی – و آن هم به صورت غیرمدون- بوده و ثانیاً در گزینش این فلسفه ها کمتر به نیازها و مسایل جدی جامعه و فرهنگمان توجه نشان داده ایم. این نکات سبب شده پس از گذشت این زمان نسبتاً طولانی هنوز نتوانیم به موقعیتی در خور در این زمینه برسیم. نگاهی به وضعیت تألیف و ترجمه آثار کلاسیک و جدید غرب این نکته را به وضوح و به وفور به ما نشان می دهد.
۲- مشکل ما با فلسفه تحلیلی از مشکلی که با دیگر شاخه های موجود در فلسفه غرب داریم، بیشتر است. این امر به چند دلیل بوجود آمده است: اول آنکه فلسفه تحلیلی فلسفه ای تخصصی است و مشکل ما با تخصص کم نیست. به همین جهت هر چند در زمینه ترجمه آثار فلسفه قاره ای با مشکلات زیادی روبرو هستیم اما مشکل ترجمه آثار فلسفه تحلیلی حادتر است. به جرأت می توان گفت در زمینه ترجمه آثار کلاسیک فلسفه تحلیلی با چند اثر ترجمه ای خوب هم روبرو نیستیم. این در حالی است که بالاخره چند اثر فلسفه قاره ای به پارسی ترجمه شده اند. دوم آنکه فلسفه تحلیلی به صورت مستقیم با مسایل اجتماعی- سیاسی- فرهنگی ما عجین نیست. فلسفه تحلیلی همانطور که برخی از متفکران تصریح کرده اند فلسفه ای درجه دوم است که معارف دیگر را می کاود، تحلیل مفهومی می کند و درجه اعتبار آنها را می سنجد. بدین دلیل در این فلسفه جذابیتهایی که در فلسفه قاره ای موجود است وجود ندارد. در ایران زمین به علت همین موضوع، اقبال به فلسفه تحلیلی کمتر از فلسفه قاره ای بوده، هرچند در این چند سال و به دنبال تبی که هر چند وقت یکبار حوزه ای از حوزه های فلسفی را می گیرد توجهی به فلسفه تحلیلی هم شده است. سوم آنکه استادانی که در زمینه فلسفه تحلیلی صاحب نظر باشند، در ایران زمین زیاد نیستند. تعدادی از دانشجویان که برای ادامه تحصیل به غرب رفته اند ممکن است با بازگشت خود، این نحله فلسفی را پربارتر سازند، ولی تاکنون این امر رخ نداده و به همین جهت ما با فقدان استادان در زمینه فلسفه تحلیلی روبرو هستیم. این فقدان البته همه حوزه های فلسفه تحلیلی را در بر گرفته است، چه در زمینه فلسفه دین و علم و هنر و چه در زمینه فلسفه منطق و فلسفه ذهن و فلسفه زیست شناسی. آخر آنکه سیاستهای کلان علمی کشور جای چندانی را برای فلسفه های تحلیلی باز نکرده است و هرچند ما در زمینه فلسفه قاره ای هم سیاستگذاری فکری- علمی را مشاهده نمی کنیم اما به جهت تخصصی بودن و خاص پسند بودن فلسفه تحلیلی باید حساب جداگانه ای را برای این حوزه باز کرد. امری که تاکنون رخ نداده است.
۳- به نکاتی بسیار می توان اشاره کرد که این نکات می توانند وضعیت ما را در عرصه فلسفه تحلیلی بهبود بخشند. در گام اول باید به این نقطه برسیم که ما بسیار به فلسفه تحلیلی نیاز داریم. اگرچه فلسفه تحلیلی به مسایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما به صورت مستقیم پاسخ نمی دهد، ولی هرگونه تصویری که از این مسایل ارایه شود در مقام تحلیل به فلسفه تحلیلی محتاج است. بنا به گفته یک متفکر برجسته ایرانی، فلسفه تحلیلی بهداشتی ترین فلسفه ای است که وجود دارد و ما برای صراحت ذهنی و زبانی بدان بسیار محتاجیم. رسیدن به موضوع محتاج کاری فرهنگی است و در این راستا می توان از سیاستهای تشویقی هم استفاده کرد. متأسفانه در کشور ما و حتی بین برخی از خواص این تلقی جا باز کرده که فلسفه تحلیلی مروج گونه ای اشرافیت ذهنی و نشستن بر برج عاج تفکر و دوری گزیدن از مسائل فکری- فرهنگی است. این در حالی است که مطلب به هیچ عنوان بدین قرار نیست. «مری وارنوک» فیلسوف معروف انگلیسی تصریح می کرد که هر دادگاهی به برخی فیلسوفان تحلیلی نیاز دارد که واژگان حقوقی به کار رفته از سوی آنها را تحلیل مفهومی کند. این سنت در غرب وجود دارد و بسیاری از نهادهایی که به ظاهر نسبتی با فلسفه تحلیلی ندارند، فیلسوفانی تحلیلی را استخدام می کنند. نسبت فلسفه تحلیلی با فلسفه اسلامی بیش از ارتباط فلسفه قاره ای با فلسفه اسلامی است. ما در دل سنت خود با رویکردی منطقی- تحلیلی روبرو هستیم که می توانیم از این بستر برای برقراری ارتباطی جدی با فلسفه تحلیلی استفاده کنیم. می توان گفت: که روح حاکم بر برخی از شقوق فلسفه اسلامی با روح حاکم بر فلسفه تحلیلی بیگانه نیست. با این حال می توان از این اشتراکات استفاده کرد و به آثار مقایسه ای رو آورد. برخی از دوستداران برای تحصیل فلسفه تحلیلی به غرب رفته اند که با توجه به مشکلات اشتغال در دانشگاهها و مراکز پژوهشی غربی براحتی می توان آنها را جذب مراکز آموزشی کشور کرد. برای جذب این افراد باید برنامه ریزی دقیق کرد. فلسفه برخلاف برخی از رشته های علمی دیگر با فرهنگ در ارتباط است و ارتباط آن با زبان ارتباطش با فرهنگ را نیز به خوبی نشان می دهد. فارغ التحصیلان شاخه های علمی مختلف در خارج از کشور به تحصیل مشغول بوده اند و در بازگشت به کشور تردید دارند، اما در باب دانش آموختگان فلسفه این نکته صدق نمی کند. اگر بخشی از رواج فلسفه تحلیلی در ایران به داشتن استادان فربه و جدی منوط است، با استخدام چنین افرادی می توان در راستای بهبود فلسفه تحلیلی در ایران همت گماشت.
۴- آشنایی ما با تعدادی از نحله هایی که به تازگی در فلسفه تحلیلی نضج گرفته اند باعث می شود نسبت نزدیک و تودرتوی فلسفه تحلیلی با مسایل اجتماعی و سیاسی را بهتر درک کنیم. همان گونه که «جان سرل» در جایی اشاره کرده است، فلسفه تحلیلی هم دوره ای متفاوت را از سر گذرانده و هم اکنون از آن صبغه نظری و انتزاعی که واجد بود فاصله گرفته است. باید کاری کرد که این فاصله گیری و برخی از تأملات ژرف متفکران و فیلسوفان جدی و جدید تحلیلی که مسایل گوناگون انسانی از روابط بین شخصی تا مسایل سیاسی و اقتصادی را محور بحث خود قرار داده اند مورد بحث و بررسی قرار گیرد. اینجا جایی است که اتفاقاً بسیار ضروری است که آخرین دستاوردهای فکری فلسفه تحلیلی را آشکار کنیم، هرچند تعدادی از مبانی اولیه آن هم برایمان مشخص نشده است. به طور مثال فیلسوفان تحلیلی زیادی در باب فرافلسفه سخن می گویند و مبادی و کارکردهای متفاوت فلسفه را می کاوند، همانطور که فلسفه کاربردی و اخلاق کاربردی

نویسنده:حسین فرزانه
منبع:روزنامه قدس

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.