چیزی برای دیگری بخواه که خود هم می خواهی

null

به نظر کانت الزامهای اخلاقی بر معیار عقلانیت استوارند که او این معیار را «امر مطلق» می داند. امر مطلق بدین معناست که کاری را انجام بده که می خواهی به قاعده اخلاقی مبدل شود. یا به تعبیر خودمان «چیزی را برای دیگران بخواه که برای خود هم می خواهی.» از این رو، به نظر کانت، اخلاقی نبودن به معنای عاقل نبودن است. فیلسوفان مدرن دیگری چون لاک و هابز نیز از این نکته سخن به میان آورده بودند که الزامهای اخلاقی بر معیارهای عقلی استوارند، اما به نظر این افراد این معیارها بر اصولی مبتنی هستند که این اصول به اراده یا میل توجه دارند یا اینکه بر شهودهای عقلی استوارند. اما کانت معتقد است تأیید امر مطلق ( آنچه را برای دیگران بخواه که برای خود می خواهی) امر ذاتی برای عامل عاقل است، یعنی عقل به صورت ذاتی به این امر می رسد. به نظر وی، این اصل بر این نکته استوار است که اراده عقلانی ما آزاد است؛ یعنی این اراده خالق قانونهایی است که بدان رسیده است. بدین گونه که تصور کانت از عقل فراتر از تصور هیوم است. طبیعی است، که با تکیه بر این خودمختاری عقل و اراده انسان است که کانت می تواند ارزش همه انسانها را برابر و البته بسیار مهم ارزیابی کند.
هرچند کانت در آثار زیادی به بحث اخلاق پرداخته است، اما شاید دو کتابی که مهمترین بحث اخلاق وی را تشکیل می دهند، یکی «بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق» و دیگری «نقد عقل عملی» باشد. بیشتر بحثهایی که در باب اخلاق کانت ارایه می شود، از جمله بحث حاضر، به این دو کتاب مقید هستند. این نوشتار سعی می کند در قالب ۱۱ نکته، مهمترین بحث کانت در باب اخلاق را بسط دهد.
۱- نکته اول در باب اهداف و روشهای فلسفه اخلاق است. هدف اصلی فلسفه اخلاق به نظر کانت، یافتن اصل بنیادین مابعدالطبیعه اخلاق است. او به دنبال اصل و اصولی است که همه انسانها از آن بابت که انسان هستند، بدان مقید باشند. بدین جهت برخی از مفسران کانت بدین نکته اشاره کرده اند که او به دنبال اصولی است که حتی شکاک ترین افراد نیز نتوانند در آن اصول تردید و شکی روا دارند. به نظر کانت، این اصول بر عقل مبتنی هستند و بدین جهت، تردیدی را برای کسی باقی نمی گذارند. عقلانی بودن این اصول البته خودمختاری عاملی که این عقل را به کار می برد، توجیه می کند. کانت تصریح می کند، کسی نمی تواند به اخلاق معتقد باشد بدون آنکه برای خود آزادی و استقلالی در انتخاب راهی قایل باشد. پرسش اخلاق به عقیده کانت این است که «چه کاری را باید انجام دهم؟» برای جواب به این پرسش البته باید به اصول بنیادین اخلاق متوسل شد. به نظر کانت، فلسفه اخلاق همچنین باید چیزی در باب غایت عمل انسانی یا خیر برین بگوید که این خیر برین همان سعادت انسانی است. به نظر ما، اینجا جایی است که پرسش اخلاقی کانت به پرسشهای اخلاقی یونان باستان و افرادی چون افلاطون و ارسطو نزدیک می شود. هرچند کانت برخلاف فردی چون ارسطو، تعارضهایی میان فضیلت و سعادت می بیند.هنگامی که از روش فلسفه اخلاق بحث می شود، کانت بر این نکته تأکید می کند که مضامین فلسفه اخلاق پیشینی هستند؛ یعنی تجربی نیستند. بخش مهمی از دو فصل اول کتاب «بنیاد» بر این تعلق می گیرد که روش تجربی را برای مضامین اخلاقی – فلسفی نفی و طرد نماید. واضح است که چرا کانت بر پیشینی بودن روش فلسفه اخلاق تأکید می کند. فلسفه اخلاق باید تبیینی از سرشت و ساختار واقعیت اخلاقی ارائه کند و به این پرسشها پاسخ گوید که وظیفه چیست؟ انواع وظایف کدامها هستند و ماهیت خیر چیست؟ این پرسشها البته پرسشهایی مابعدالطبیعی هستند. اصول مابعدالطبیعی هم باید از طریق پیشینی یعنی فراتر از تجربه تعیین شوند. تکرار کنیم که اتخاذ این امر از سوی کانت امری غریب نیست، زیرا وی معتقد است احکام اخلاقی، باید ضروری و کلی باشند و ضروری و کلی بودن احکام اخلاقی تنها در صورت پیشینی بودن آنها تحقق می یابند.
۲- کانت تنها امر خیر بدون تبصره و استثنا را «اراده نیک» می داند. به نظر وی، هر امری دیگر را که خوب و خیر بپنداریم، برایش می توان استثناهایی یافت، اما این نکته در باب اراده نیک برقرار نیست. به تعبیر دیگر، آنچه انسان را خوب می سازد، اراده ای است که بر اساس قاعده و قانون اخلاقی شکل می گیرد و بر طبق وظیفه سامان می یابد. او تنها عملی را اخلاقی می داند که نه بر اساس انگیزه های متفاوت، که بر طریق وظیفه شکل گیرد. بدین جهت، اموری مثل خواستن لذت و فایده، برخلاف اندیشه های فایده گرایانه در آرای فلسفه اخلاق کانت، جا و مکانی ندارد. به نظر کانت، تنها پیروی عمل بر طبق وظیفه است که می تواند عملی را تحت هر شرایطی اخلاقی کند و این در حالی است که انگیزه های دیگر واجد این ویژگی نیستند.
۳- آنچه انگیزه وظیفه را منحصربه فرد می سازد، احترام برای قانونمندی است. وظایف با قواعد و قوانین به وجود می آیند و احترام به این قوانین است که وظیفه را حادث می شود.با این همه، مشخص است که تبعیت از هر قاعده و قانونی مدنظر کانت نیست، زیرا که قانونی می تواند از اراده نیک سرچشمه نگرفته باشد و به همین جهت است که کانت قانون اخلاقی را با بحث اراده نیک پیوند می زند و همین تفاوت میان قوانین عادی با قوانینی است که مدنظر کانت است.
۴- نکته بعد در باب امر مطلق است. به نظر کانت امر مطلق به دو نکته اشاره دارد؛ امر به فرمان اشاره دارد که از اراده ناشی می شود و مطلق به غیرمشروط بودن توجه می کند. این غیر مشروط بودن هم همانطور که دیدیم از سوی عقل تأیید می شود. کانت امرهایی غیر از امرهای اخلاقی را امرهای فرضی و نه قطعی می داند و معتقد است از این گونه امرها در زندگی روزمره ما فراوان وجود دارند. زیرا این امرها، امرهایی مشروط هستند.
۵- نکته پنجم هم در باب رابطه قانون کلی طبیعت است که اولین صورت بندی آن همانطور که ذکر آن شد. به این صورت است که «بر طبق قاعده ای رفتار کن که بخواهی آن قاعده در همه جا و همه مکانها به صورت قانونی کلی در آید». در این زمینه وی چهار وظیفه را از هم جدا می کند؛ وظیفه کامل برای خودمان، وظیفه کامل برای دیگران، وظیفه ناکامل برای خودمان و وظیفه ناکامل برای دیگران. طبیعی است که تنها دو شق اول وظایف برای کانت اخلاقی به شمار می آیند. کانت حتی تصریح می کند که اخلاقیات رایج ما که در زندگی روزمره به کار می روند موید این نکته هستند. مثالی که کانت برای وظیفه مطلق می زند، بحث دروغ گفتن است. به نظروی اگر ما می خواهیم دروغ بگوییم، باید تأمل کنیم که اگر همه افراد در همه زمانها و مکانها دروغ بگویند، چه بر سر جهانمان می آیند .
۶- امر مطلق کانت حرف و حدیثهای بسیاری را به وجود آورده است. عده ای بر این نکته پای فشرده اند که انسان گرایی کانت با این اصل نشان داده می شود و عده ای دیگر آن را همان قاعده ای دانسته اند که در همه فرهنگها و ادیان وجود داشته است. این اصل تصریح می کند، ما نباید کاری را که نمی خواهیم به قاعده ای عام مبدل شود، انجام دهیم. کانت اشاره می کرد این اصل گونه ای شهود اخلاقی است، بیش و پیش از آنکه اصل و قانونی عام باشد. با این همه بعضی از مفسران به ما تذکار داده اند که شهودی دانستن این اصل نباید باعث شود که ما آن را فراتر از عقل مورد بررسی قرار دهیم. این اصل اشاره دارد که ما نباید دیگران را به عنوان وسیله مدنظر بگیریم، بلکه هر انسانی برای خود غایتی به شمار می رود. با وجود اختلاف نظرهای بسیاری که در باب این اصل وجود دارد، فلسفه اخلاق کانت بدون این اصل قابل ردیابی نیست.
۷- ایده اراده هر موجود عقلانی، ایده اراده ای است که قانون کلی و عام را مد نظر دارد. بر طبق این اصل، باید به گونه ای با قواعد شخصی مان سر کنیم، گویی این قواعد می توانستند قوانین عام شوند. طبیعی است که این نکته رویه دیگری از امر مطلق کانت است. برخی از مفسران اما گفته اند که این قاعده برای کسی است که می خواهد قاعده ای را اتخاذ و وضع نماید و نه آنکه می خواهد بر طبق قاعده ای رفتار نماید. بدین جهت به این قاعده، قاعده «استقلال» یا «خودبسندگی» هم می گویند.
۸- نکته هشتم در باب حوزه غایات است. این نکته را می توان تقریری جدید از آرای کانت دانست که اخیراً از سوی تعدادی از پژوهشگران چون «جان رالز» اتخاذ شده است. این تقریر بیشتر سیاسی و اجتماعی است. طبق این نکته هدف کانت از ارائه امر مطلق این بوده که همه را بدان نکته متوجه کند که همه انسانها حتی اگر عقلانیتهای متفاوتی هم داشته باشند، بر این عقلانیتهای متفاوت، اصلی اخلاقی حاکم است. این امر غایتی است که با هر عقلانیتی مطابق نیست.
۹- اما نکته مهم این است که هرچند فرمولها و روابط متفاوتی برای امر مطلق کانت وجود دارند، وی تصدیق می کند که اینها همه فرمولهای متفاوت از اصلی واحد هستند؛ هرچند نمی توان منکر برخی از ابهامهای موجود در اندیشه های اخلاقی خود کانت در این باره شد. همین ابهامها سبب شده اند، عده ای معتقد شوند تقریرهای متفاوتی که از امر مطلق وجود دارند ( یعنی از این اصل که آنچه را برای خود نمی خواهی برای دیگران هم مخواه) در برخی از موارد به نکاتی متفاوت اشاره می کنند.
۱۰- نکته دهم در باره اصل استقلال کانت است. همان طور که ذکر شد، نظریه اخلاقی کانت تصریح می کند که اراده های انسانی، عاقل، خودمختار و مستقل اند. به نظر وی، کلید فهم همه نکات در باب اخلاق این نکته است. کانت البته در اتخاذ این آموزه از روسو هم متأثر بود. انسان به قوانین محدود نیست، بلکه قانون و قاعده ساز هم هست. به تعبیر دیگر، قوانین اخلاقی از سوی انسان ساخته می شوند. ایده اخلاقی کانت را با ایده سیاسی آزادی نیز مقایسه نمودند. در ایده آزادی، اراده انسان به اراده انسانی دیگر مقید نیست، بلکه این خود انسان است که قاعده و قانونی را وضع می نماید. علاوه بر این، هر انسانی یک غایت به شمار می رود و نه یک وسیله برای غایتهای دیگران. بدین جهت است که کانت اذعان می کند، اراده معقول به جز در ذیل ایده آزادی نمی تواند عمل نماید. هرچند این نکته مورد برداشتهای نادرست زیادی هم قرار گرفته است.
۱۱- کانت فضیلت را قدرت اخلاقی اراده انسان در تحقق وظیفه تعریف می کند. او رذیلت را نیز امری غیراخلاقی می داند که قانونمند شده است. این تعریف از فضیلت و رذیلت البته با تعریف ارسطو از فضیلت متفاوت است. تقریر کانت از فضیلت پیشاپیش به وظیفه اشاره دارد. از این رو، فراتر از ویژگیهای شخصیتی قرار می گیرد که ارسطو بدان اشاره دارد. کانت فضیلت را تنها بر اساس وظیفه تعریف می کند. علاوه بر این، فضیلت برای کانت قدرت اراده است و بدین گونه این فضیلت با شخصیت و عادتهای شخصیتی پیوندی ندارد. بدین جهت، شاید فضیلت کانتی معادل آن چیزی باشد که ارسطو خویشتنداری یا کنترل بر خود می داند. فضیلت کانتی حد وسط میان دو رذیلت نیست، بدین جهت از تلقی ارسطویی کاملاً فاصله می گیرد. کانت فضیلت را قدرت اخلاقی اراده انسان در تحقق وظیفه تعریف می کند. او رذیلت را نیز امری غیراخلاقی می داند که قانونمند شده است.در تفکر کلاسیک، تمایز میان فضایل اخلاقی و فضایل غیراخلاقی مطرح نمی شود. یک فضیلت نوعی برتری و مزیت نفس است، اما با کانت میان فضایل اخلاقی و غیراخلاقی تمایز به وجود می آید. هرچند کانت به فضایل غیراخلاقی هم توجه دارد، اما علم انسان شناسی را متکفل پرداختن بدان می داند و این فضایل را از دامنه و دایره فلسفه اخلاق بیرون می کند.

نویسنده:حسین فرزانه
منبع:روزنامه قدس

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.