نقش عالمان دین در تغییرات اجتماعی



 عالمان دین در تغییرات اجتماعی

 

نویسندگان: سید علی نقی ایازی، نیکوسادات هدایی

 

 از دیدگاه قرآن

یکی از عواملی که خداوند در قرآن کریم آن را به عنوان عاملی مؤثر در ایجاد تغییرها در جامعه بیان می‌فرماید، در مورد عالمان دین است. عالمان دینی به عنوان نخبگان مذهبی و ایدئولوژیکی، نقش به سزایی در مورد به وجود آمدن تغییرات اجتماعی و فرهنگی دارند: چرا که تبلیغ و تبیین معارف و حقایق دین و فرهنگ یکی از نقش‌ها ی این نخبگان به حساب می‌آید. این موضوع از طرفی برای ایجاد تغییرهای مثبت، بسیار ویژه و با اهمیت است: زیرا عالمان دین به دلیل واقف بودن به ابعاد مختلف دین به خوبی
می‌توانند آن را در جهات مختلف تبیین کنند و به دلیل موقعیت خاصی که از آن برخوردارند، افراد ایشان را به عنوان الگو تلقی نمایند و رفتار و سخنانشان معرق برای دین خواهد بود: از این رو در ایجاد تغییرها چه از جنبه اجتماعی و چه از جهت فرهنگی در کانون توجه قرار دارند. آنها می‌کوشند تا امور سنّتی و مدرن را بر پایه ایدئولوژیکی مشترکی در هم ادغام نمایند.(۱)
خداوند عالمان دین را مسئول در قبال بیان احکام و معارف الهی معرق می‌کند. این مسئولیت بیانگر نقش خطیر و موقعیت بسیار حساس و ویژه این افراد است: زیرا همان‌طور که در ترویج ارزش‌ها و هنجارهای دینی بسیار مؤثرند و از آنجا که به عنوان الگو مطرح می‌شوند، قادر به تغییرهای عمیقی در اندیشه و تفکر افراد جامعه هستند و اگر این نقش را واژگونه ایفا نمایند: یعنی از موقعیت خود سوء استفاده کنند و خلاف دین عمل کرده و آن را واژگونه بیان نمایند، در آن هنگام است که در این الگو بودن بر خلاف انتظار دین عمل کرده، جامعه را به سوی سقوط و انحطاط پیش خواهند برد. در آیات بسیاری – که بعد از این به آنها اشاره خواهیم کرد – خداوند ضمن هشدار به در خطر سقوط بودن این افراد، گوشزد می‌کند که در غالباً موارد، دنیاگرایی ایشان باعث می‌شود که از دین به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافشان سوء استفاده کنند و به سخن دیگر استفاده ابزاری از دین نمایند. دنیاگرایی یکی از مهم‌ترین انحرافات نخبگان دینی است.
می‌توان گفت یکی از تهدیدهایی که به فرهنگ هجوم می‌آورد، درون زاست: بدین معنا که دنیاگرایی نخبگان فرهنگ و دین باعث می‌شود آنها از فرهنگ و دین برای کسب منابع مادی خویش، بهره‌برداری ابزاری کنند و بخش‌ها‌یی از معارف و حقایق آن فرهنگ و دین را در معرض اطلاع دیگران قرار ندهند. در چنین شرایطی فرهنگ دچار تحریف و به تدریج دچار استحاله خواهد شد.
بسیاری از اوقات این سوء استفاده از دین در قالب شبه تقابل احکام دینی و مصلحت مردم مطرح می‌شود. ارزش‌های مقدّس تا اندازه‌ای می‌توانند در برابر مصلحت‌ها‌ی عمو‌می ‌استقامت کنند، اما پس از مدتی – همان‌طور که در غرب چنین شد – مردم مصالح خود را بر پایبندی به ارزش‌ها ترجیح خواهند داد و مصلحت‌ها ی عقلانی را جایگزین آن خواهند کرد: از این رو دین و احکام مقدّس آن برای بقای تقدّس نباید وارد صحنه‌ی اجتماعی شوند تا از آزمون مصلحت‌اندیشی در امان بمانند و اگر وارد شوند باید برای ادامه‌ی حیات مصلحت‌های عقلانی را لحاظ نمایند تا این تقابل از بین برود.
اگر این سخن از جانب فردی غیرمعتقد به دین مطرح شود، دور از انتظار نیست، اما چگونه ممکن است فردی که به دین الهی اعتقاد دارد و منشأ صدور آن را ذات مقدّسی می‌داند که مفاهیم روح‌بخش و متعالی‌اش را برای مصالح همه عالیان فرو فرستاده است، انجام برخی از احکام را به نفع انسان نداند، از این رو اگر مصلحت به معنای سود معنوی دنیوی باشد، جز در برخی موارد سطحی و گذرا، هرگز تقابلی دیده نمی‌‌شود، حتی لحن احکام الهی در قبال منافع حلال و عمیق دنیوی حاکی از تأیید و ترغیب است نه تقبیح و تشکیک. (۲)
اگر این سخن از طرف کسی که عالم دینی است، مطرح شود، عمق فاجعه و گمراهی بسیار بیشتر از زمانی است که از طرف یا فرد عامی، آن هم غیرمعتقد بیان شود.
از طرق پنهان داشتن بخشی از دین نیز که علمای یهود همواره به آن متهم شده‌اند زمینه‌ی گمراهی را بسیار بیشتر فراهم می‌کند و افراد عامی‌جامعه را در انتخاب دچار تردید خواهد کرد: از این رو نقش علمای دین بسیار حساس است و باید بیش از سایرین مراقبت کنند تا با سقوط در چنین پرتگاه‌هایی موجبات انحرافات اجتماعی و همچنین فردی را فراهم نکنند.

بررسی آیات

آیه‌ی اول

«وَ قَالَتْ طَائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»: (۳) »[بزرگان یهود، برای جلوگیری از گرایش یهود به اسلام، به آنان می‌گفتند] جز به کسی که آبان شما را پیروی کند، ایمان نیاورید. [زیرا دین حقّ منحصر به ماست. ای پیامبر! به آنان] بگو راه سعادت راهی است که خدا بنماید [و مانعی ندارد] که به امّتی دیگر نیز همانند آنچه از کتاب و شریعت به شما داده شده، داده شود، تا در نزد پروردگار با شما احتجاج کنند. [همچنین ای پیامبر! به آنان] بگو: فضل و رحمت به دست خداست، او به هر که بخواهد عطا می‌کند و خداوند دارای رحمت وسیع و علم بی‌انتهاست.
همان‌طور که اشاره شد، در تفسیر نمونه در مورد آیه چنین بیانی آمده است:
این توطئه در افراد ضعیف‌النفس اثر قابل ملاحظه‌ای خواهد داشت، به ویژه اینکه عده مزبور از دانشمندان یهود بودند و همه می‌دانستند که آنها نسبت به کتب آسمانی و نشانه‌ها‌ی آخرین پیامبر، آشنایی کامل دارند و این امر لااقل پایه‌ها‌ی ایمان تازه مسلمانان را متزلزل می‌سازد. جمله‌ی «لَعَلَّهُم یَرجِعُونَ» نشان می‌دهد که آنها امیدوار به تأثیر این نقشه بودند.(۴)

آیه‌ی دوم

« وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ مَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ‌» (۵) و همانا از ایشان [اهل کتاب] گروهی هستند که زبان خود به خواندن کتاب [و دست نوشته‌ی خودشان چنان] می‌چرخانند که شما گمان کنید آن از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب نیست و می‌گویند آن [چه ما می‌خوانیم] از جانب خداست، در حالی که از جانب خدا نیست و آنها آگاهانه بر خداوند دروغ می‌بندند.
همان‌طور که قبلا ذکر شد، علمای یهود جایگاه ویژه‌ی خویش را نادیده گرفتند و از موقعیتشان سوء استفاده کردند و با به انحراف کشیده شدنشان در برابر متاع دنیا خود را تباه ساختند و کاملاً مخالف آنچه از ایشان انتظار می‌رفت، عمل کردند و به دلیل موقعیت خاصی که داشتند توانستند به راحتی عامل اصلی تحریف و تخریب فرهنگی در جامعه خویش شوند، البته این مختص آنها نبوده و نخواهد بود و در هر برهه‌ای از زمان علمای دین می‌توانند نقش‌های چنین دوگانه‌ای داشته و در تعالی و سقوط دین بسیار مؤثر باشند.

آیه‌ی سوم

«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَ یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ‌» (۶) از تو درباره‌ی شراب و قمار می‌پرسند، بگو در آن دو گناهی بزرگ است و منافعی [مادّی] نیز برای مردم دارند. [ولی] گناه آن دو از سود آنها بزرگ‌تر است. [همچنین] از تو می‌پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو افزون بر نیاز خود را، خداوند این چنین آیات را برای شما روشن می‌سازد تا شاید اندیشه کنید.
در این دو آیه نیز به نقش مهم عالمان دین اشاره می‌شود، نقش ویژه‌ای که در ابلاغ دین دارند که موجب تغییرات فرهنگی خواهد شد.
در هر دوی این آیات در مورد پرسش از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سخن به میان آمده و این نشان دهنده جایگاه عالمان دین و مسئولیت آنها نسبت به توده‌ی مردم است که باید پاسخگویی آنان باشند و در حد توان پرسش‌هایی را که برای ایشان پیش می‌آید، پاسخ دهند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در رأس آنها و واسطه تبیین و ابلاغ احکام الهی بوده‌اند و از این طریق عالمان می‌توانند زمینه‌ی ایجاد تغییرات فرهنگی – اجتماعی را در جامعه فراهم نمایند.

آیه چهارم

«قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُ»: (۷) [خداوند] (فرمود: همانا ما قوم تو را بعد از [آمدن] تو آزمایش کردیم و سامری آنها را گمراه کرد.
در المیزان تفسیر آیه این چنین آمده است:
کلمه‌ی «فتنه» به معنای امتحان و اختیار است و اگر اضلال را به سامری – که گوساله را درست کرده و بنی‌اسرائیل را به عبادت آن واداشت – نسبت داده، به دلیل این بوده که سامری یکی از عوامل ضلالت آنان بوده است. حرف «فاء» در جمله‌ی «فَإِنّا قَد فَتَنّا قَومَکَ» برای تعلیل است و مطلبی را که از مفهوم سیاق بر می‌آید، تعلیل می‌کند: زیرا از قول موسی که گفت: «هُم أُولاءِ عَلی أَثَرِی» فهمیده می‌شود که مردمش در هنگام بیرون آمدن او وضع خوبی داشته‌اند و پیش‌آمدی که مایه‌ی دلواپسی موسی در غیبتش باشد، پیش نیامده بود و چون از طرف آنان خاطرش جمع بوده، خطاب شده که زیاد خاطرجمع نباشی، ما بعد از آمدنت آنان را آزمودیم، درست از امتحان در نیامدند و گمراه شدند.
و کلمه «قومک» نیز با اینکه ممکن بود بفرماید «فانا قد فتناهم» از بابا به کاربردن اسم ظاهر در جای ضمیر است و شایل مراد از آن غیر قوم در آیه‌ی پیشین باشد: یعنی مراد این آیه عموم مردم باشند و مراد از قوم در آیه پیشین آن هفتاد نفری باشند که برای بردن میقات انتخاب کرده بود. (۸)
همچنین تفسیر نمونه ذیل آیه چنین بیانی دارد:
در این آیات فراز مهم دیگری از زندگی موسی (علیه السلام) و بنی‌اسرائیل مطرح شده و آن مربوط به رفتن موسی (علیه السلام) به اتفاق نمایندگان بنی‌اسرائیل به میعادگاه طور و آن گاه گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل در غیاب آنهاست.
برنامه این بود که موسی (علیه السلام) برای گرفتن احکام تورات به کوه طور برود و گروهی از بنی‌اسرائیل نیز او را در این مسیر همراهی کنند، تا حقایق تازه‌ای درباره‌ی خداشناسی و وحی در این سفر برای آنها آشکار شود.
ولی از آنجا که شوق مناجات با پروردگار و شنیدن آهنگ وحی در دل موسی شعله‌ور بود، آن چنان که سر از پا نمی‌شناخت و همه چیز حتی خوردن و آشامیدن و استراحت را – طبق روایات – در این راه فراموش کرده بود، با سرعت این راه را پیمود و پیش از دیگران تنها به میعادگاه پروردگار رسید.
در اینجا وحی بر او نازل شد: «ای موسی چه چیز سبب شد که پیش از قومت به اینجا بیایی و در این راه عجله کنی؟!» (و ما أَعجَلَکَ عَن قَومِکَ یا مُوسی).
موسی بلافاصله «عرض کرد: پروردگارا! آنها به دنبال من‌اند و من برای رسیدن به میعادگاه و محضر وحى تو، شتاب کردم تا از من خشنود شوى» (قالَ هُم أولاءِ عَلى أَثَرِى وعَجِلتُ إلَیکَ رَبِّ لِتَرضى).
نه تنها عشق مناجات تو و شنیدن سخنت مرا بی‌قرار ساخته بود، بلکه مشتاق بودم هر چه زودتر قوانین و احکام تو را بگیرم و به بندگانت برسانم و از این راه رضایت تو را بهتر جلب کنم. آری، من عاشق رضای توأم و مشتاق شنیدن فرمانت. (۹)
ولی سرانجام در این دیدار، جلوه‌های معنوی پروردگار از سوی شب به چهل شب تمدید شد و زمینه‌های مختلفی که از پیش در میان بنی‌اسرائیل برای انحراف وجود داشت، کار خود را کرد. سامری، آن مرد هوشیار منحرف میاندار شد و با استفاده کردن از وسایلی که بعداً اشاره خواهیم کرد، گوساله‌ای ساخت و جمعیت را به پرستش آن فرا خواند.
بدون شک زمینه‌هایی مانند مشاهده‌یگوساله‌پرستی مصریان و یا دیدن صحنه‌ی بت‌پرستی (گاو پرستی) پس از عبور از رود نیل و تقاضای ساختن بتی همانند آنها و همچنین تمدید میعاد موسی و بروز شایعه‌ی مرگ او از طرف منافقان و سرانجام جهل و نادانی این جمعیت در بروز این حادثه و انحراف بزرگ از توحید به کفر اثر داشت: چرا که حوادث اجتماعی معمولاً بدون مقدمه رخ نمی‌دهند، منتها گاهی این مقدمات آشکار است و گاهی مرموز و پنهان. به هر حال شرک در بدترین صورتش دامان بنی‌اسرائیل را گرفت، به ویژه اینکه بزرگان قوم هم در خدمت موسی (علیه السلام) در میعادگاه بودند و تنها رهبر جمعیت هارون بود، بی‌آنکه دستیاران مؤثری داشته باشد.
سرانجام در آنجا بود که خداوند به موسی(علیه السلام) در همان میعادگاه فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو آزمایش کردیم، ولی از عهده‌ی امتحان خوب بیرون نیامدند و سامری
أنهارا کمراه کرد» (قالَ فَإنّا قَد فَتَنّا قَومَکَ مِن بَعدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السّامِرِیُّ).
موسی با شنیدن این سخن آن چنان برآشفت که تمام وجودش گویی شعله‌ور گشت. شاید به خود می‌گفت: سالیان دراز خون جگر خوردم، زحمت کشیدم با هر گونه خطر روبه رو شدم تا این جمعیت را با توحید آشنا ساختم، اما افسوس و صد افسوس، با چند روز غیبت من، زحماتم بر باد رفت! از این رو بلافاصله «موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت» (فَرَجَعَ مُوسی إلی قَومِهِ غَضبانَ أَسِفا). (۱۰)
در این آیه به گمراهی قوم بنی‌اسرائیل پس از رفتن موسی (علیه السلام) به میقات اشاره می‌شود که دنباله‌روی سامری را کردند و به طرز شگفت‌انگیزی توحید را رها ساختند گوساله‌پرست شدند. این مطلب حاکی از ضعف، رهبری‌ هارون و اقتدار و زیرکی سامری است که چگونه از موقعیت فوق‌العاده‌اش سوء استفاده کرد و مردم را فریفت، مردمی ‌که سال‌ها در جامعه‌یتوحیدی زندگی کرده بودند و موسی(علیه السلام) تمام تلاشش را برای هدایت آنان به کار برد. آن‌طور که از سایر آیات مشخص است حتی خیالش از بابت ایشان راحت بود، اما در این میان سامری بسیار قوی در مسیر کفر ظاهر شد و به راحتی ایشان را گمراه ساخت.
آنچه حائز اهمیت است این است که شخصیت‌ها و افراد برجسته‌ی هر جامعه در رویدادهای تاریخی- اجتماعی آن، نقش به سزایی دارند.

آیه‌ی پنجم

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌» (۱۱) همانا خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک کرده و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، هرچند که پیش از آن، قطعاً آنها در گمراهی آشکار بودند.
بیان تفسیر نمونه به شرح زیر است:
«یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَه» سپس می‌گوید: این پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) سه برنامه‌ی مهم را درباره آنها اجرا می‌کند. نخست خواندن آیات پروردگار بر آنها و آشناساختن گوش‌ها و افکار با این آیات و دیگر تعلیم، یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها و به دنبال آن، تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی، اما از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است، در آیه، قبل از تعلیم ذکر شده، در حالی که از نظر تربیت طبیعی، تعلیم بر تربیت مقدّم است.
جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی‌گیرند، بلکه باید مدتی گوش‌های آنها را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلا از آن داشتند از آنها دور کرد، سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن محصول تربیتی آن را گرفت.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور از تزکیه، پاک ساختن آنها از پلیدی‌ها ی شرک و عقاید باطل و خرافی و خوهای زشت حیوانی بوده باشد: زیرا مادام که نهاد آدمی ‌از این آلودگی‌ها پاک نشود، ممکن نیست که آماده‌ی تعلیم کتاب الهی و حکمت و دانش واقعی شود، همان‌طور که اگر لوحی را از نقوش زشت، پالی نکنی هرگز آماده پذیرش نقوش زیبا نخواهد شد و به همین جهت تزکیه در آیه فوق بر تعلیم کتاب و حکمت، یعنی معارف بلند و عالی اسلامی، مقدّم شده است. (۱۲)
در این آیه شریفه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان منّتی بر مؤمنان معرفی می‌شوند که آیات الهی قرآن را تلاوت می‌فرمایند و این تلاوت آیه‌های الهی، زمینه‌ساز تربیت افراد و اصلاح جامعه می‌باشد. همان‌گونه که آیه به آن اشاره می‌کند، با یادآوری مؤمنان به وضعیت پیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله سلم) که از آن به گمراهی آشکار یاد شده است، ایشان را برانگیخته به سوی نخبگان الهی و مذهبی و فرمانبرداری از ایشان سوق می‌دهد. اما باید توجه کرد که در این میان، این آیات الهی‌اند که چنین ویژگی و قدرت نفوذی دارند.

پی‌نوشت‌ها:

۱ . لاور. اچ؛ دیدگاه‌هایی درباره دگرگونی اجتماعی: ص ۱۷۷٫
۲٫ عبدالله جوادی آملی؛ نسبت دین و دنیا: ص۱۰۶٫
۳٫ آل عمران : ۷۲٫
۴ . ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۶۱۶٫
۵٫ آل عمران: ۷۸٫
۶٫ بقره: ۲۱۹٫
۷٫ طه: ۸۵٫
۸٫ سید محمدباقر موسوی همدانی: ترجمه‌ی تفسیر المیزان: ج ۱۴، ص ۲۶۷٫
۹ . ناصر مکارم شیرازی: تفسیر نمونه: ج ۱۳، ص ۲۶۸٫
۱۰ . همان، ص ۲۶۹٫
۱۱٫ آل عمران: ۱۶۴٫
۱۲٫ ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج۳، ص ۱۶۰٫

منبع مقاله :

ایازی، علی نقی؛ سادات‌هدایی، نیکو، (۱۳۹۳)، درآمدی بر مفهوم تغییرات اجتماعی در قرآن، قم: چاپخانه‌ی مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.