اندیشه های اجتماعی اگوست کنت (۲)



اندیشه های اجتماعی اگوست کنت (2)

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 
– ایستایی و پویایی اجتماعی
حال به منظور شناسایی قوانین بنیادی زندگی اجتماعی، کنت به دو مفهوم اساسی در تحلیل و بررسی زندگی اجتماعی می پردازد. یکی نظم و دیگری پیشرفت. کنت از سویی به این مسئله می پردازد که «نظم» چگونه در جامعه مستقر می شود، و دیگر آن که جامعه چگونه تحول می یابد و «پیشرفت» می کند.
کنت زمانی که به سوی تحلیل وضعیت موجود می رود و می کوشد چگونگی استقرار نظم موجود را بررسی کند در جهت مطالعه ایستایی اجتماعی حرکت می کند، اما زمانی که در پی بررسی روند تحولات جامعه در بستر تاریخ می باشد، در واقع می کوشد پویایی های زندگی اجتماعی را مورد مطالعه قرار دهد. شایسته است که در جامعه شناسی میان ایستایی و پویایی پدیده های اجتماعی تمایز قایل شویم. این تمایز میان دو دسته واقعیت نیست بلکه در اینجا ما دو جنبه از یک نظریه را از یکدیگر متمایز می سازیم. این تمایز به مفهوم دو گانه پیشرفت و نظم راجع است. مفهوم نظم دربرگیرنده هماهنگی پایدار میان شرایط وجود اجتماعی است و مفهوم پیشرفت تحول اجتماعی را در نظر دارد که پیوسته به یکدیگر وابسته اند. کنت می کوشد تا شرایط لازم را برای استواری جامعه در هر زمان معین تاریخی تعیین کند. بررسی پویایی اجتماعی و ایستایی اجتماعی یعنی همان بررسی پیشرفت و نظم، یا دگرگونی و استواری جامعه، دو ستون بنیادی نظام ساخته و پرداخته او را تشکیل می دهد. ایستایی، نظم اساسی را هویدا می کند و پویایی فراز و نشیبی که این نظم بنیادی برای رسیدن به پوزیتیویسم پیموده است. در واقع پویایی تابع ایستایی است.
الف) ایستایی اجتماعی
ایستایی عبارت است از مطالعه موضوعی که کنت آن را اجتماع اجتماعی می نامد. (اجتماع از تعدد نهادها در یک کل پدیدار می شود.)
در نظم اجتماعی تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسی قرار می گیرد. هنگامی که کنت به اجزای ترکیب کننده یک نظام اجتماعی می پردازد، خانواده را واحد اجتماعی در نظر می گیرد نه افراد را. واحد اجتماعی راستین همان خانواده است که از ترکیب خانواده ها، قبایل و از اجتماع قبایل ملت ساخته می شود. در چارچوب خانواده است که گرایش های خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعی سرکوب و مهار می شوند. خانواده پایه ای ترین واحد اجتماعی و پیش نمونه همبستگی های اجتماعی دیگر است. عناصر راستین ارگانیسم جمعی اساساً خانواده ها هستند و طبقات و کاست ها بافت اصلی آن و سرانجام شهرها و شهرستان ها اندام های واقعی این ارگانیسم کلی را می سازند.
کنت در بررسی نظم اجتماعی موجود، تحت تأثیر زیست شناسی، جامعه را به مثابه یک کل در نظر می گیرد. یک کل ارگانیک که در آن بخش های مختلف جامعه همچون اندام های مختلف در بدن انسان در کنار یکدیگر و در ارتباط با یکدیگر قرار دارند. او خانواده، طبقات و شهرها را به ترتیب به سلول ها، بافت ها و کل بدن موجودات زنده تشبیه کرد. معتقد است که اگر در جامعه ای عوامل اجماع یا همبستگی وجود داشته باشد جامعه یک جامعه ایستایی اجتماعی یا نظم است. عوامل اجماع یا همبستگی عبارتند از:
۱) وجود نهادهای مرتبط با یکدیگر در سطح جامعه: خانواده و طبقات اجتماعی، که در واقع استخوان بندی جامعه را تشکیل می دهند؛ او خانواده را واحد بنیادی زندگی اجتماعی دانست.
۲) زبان: از نظر کنت زبان ظرفی است که در بستر آن ما با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم، و دارای فرهنگی مشترک می شویم و با مردمی که در گذشته زندگی می کرده اند، ارتباط برقرار می کنیم. زبان باعث می شود که ما هم به فهم مناسبی از یکدیگر دست یابیم، و هم گذشته خودمان را بهتر درک کنیم. از این نظر زبان زندگی اجتماعی را به فعالیتی شناخته شده و معنادار تبدیل می کند. بنابراین زبان ظرفی است که اندیشه های نسل های قبل و فرهنگ نیاکانی در آن است و زبان می تواند ما را به آن پیوند دهد. بدون زبان امکان همبستگی وجود ندارد. اما زبان تنها یک میانجی رفتار است و نه راهنمای مثبت.
پس کنت باور داشت، زبان عاملی است که اعضای جامعه را به یکدیگر پیوند می دهد و زبان را از آن جا که برقراری ارتباط متقابل افراد را میسر می کند، از نهادهای مهم اجتماعی می دانست. از این نظر، زبان در ایجاد یکپارچگی بین افراد نقش به سزایی دارد. زبان علاوه برآن افراد را به جامعه پیشینیان نیز پیوند می زند. بدون وجود زبانی مشترک، همبستگی، اتفاق نظر و نظم اجتماعی ناممکن است. کنت وجود زبان مشترک را برای یک اجتماع بشری ضروری می دانست. جامعه ای که در آن دین اثباتی راهبر افراد جامعه بود و زبان ابزار این هدایت. ایده های کنت درباره زبان، توجه متفکران اجتماعی را به لزوم درک معنای شیوه تک زبانی به مثابه ابزاری برای یکپارچه کردن جامعه، جلب نمود و از آن به عنوان عاملی در همگرایی و وابستگی فزون تر جوامع بشری به یکدیگر یاد می شود.)
۳) نظام اعتقادی مشترک: یک ارگانیسم زیست شناختی در محدوده یک چارچوب مادی کار می کند حال آنکه یک هیئت اجتماعی را نه با وسایل مادی بلکه با پیوندهای روحی می توان فراهم آورد. از همین روی کنت اهمیت ویژه ای برای زبان و از آن بالاتر برای دین قایل بود. جامعه علاوه بر زبان به یک اعتقاد مذهبی مشترک نیاز دارد. از نظر کنت جامعه برای نظم نیاز به ارزش های مشترکی دارد که این امر اغلب از طریق دین ایجاد می گردد. دین همان شیرازه نیرومندی است که افراد جامعه را با یک کیش و نظام عقیدتی مشترک به هم پیوند می دهد. دین سنگ بنای سامان اجتماعی است و برای مشروع ساختن فرمان های حکومت اجتناب ناپذیر. هر حکومتی برای تقدیس و تنظیم رابطه فرماندهی و فرمانبری به یک دین نیاز دارد. دین باعث ایجاد ارزش های مشترک می شود و همبستگی اجتماعی را تسهیل می کند. پیروی از یک خدا، داشتن یک جهان بینی مشترک، داشتن شخصیت های مذهبی مشترک، و شریعت مشترک باعث احساس امنیت و آرامش در میان خودی ها می گردد و همبستگی و تعهد به یکدیگر را در زندگی اجتماعی بالا می برد. منظورکنت از دین راه وروشی است که همه مردم زندگیشان را براساس آن پایه ریزی می کنند.
۴) تقسیم کار: عامل دیگر پیوند دهنده انسان ها تقسیم کار است. که ارگانیسم اجتماعی را این همه پیچیده ساخته است. تقسیم کار علاوه بر تحول استعدادها، از طریق ایجاد حس وابستگی در افراد جامعه همبستگی انسانی را افزونتر می سازد با این همه کنت از آن چه که جنبه های منفی تقسیم کار صنعتی نوین می نامید نگران بود. از نظر کنت، رشد استعدادها و تخصص های فردی به ایجاد همبستگی در افراد کمک می کند و فرد با دیگران از این طریق احساس یگانگی کرده و بدین صورت اجتماع هم چون یک کل عمل می کند. در سطح کلان نیز تقسیم کار به بشریت به مثابه یک کل، کمک می کند تا افراد بر اساس تخصص هایشان به یکدیگر وابستگی پیدا کنند. از دیدگاه کنت تقسیم کار قاعده مند در جامعه وضعیت اجتماعی را به انسجام و ثباتی می رساند که آن را از خطر ناهمگرایی مصون می دارد. این امر حاکی از نگرش کل نگر کنت به جامعه بشری است، که بر اساس تقسیم وظایف، وابستگی های افراد به یکدیگر و به ساختار کلی شکل می پذیرد. اتحاد این قدرت های مادی و معنوی باعث تحقق فکر جامعه کلی بشری و احساس وابستگی همگانی شود. پس جامعه دارای نهادها و گروه های مختلف شغلی و اجتماعی است که با افزایش جمعیت، هر کدام در امور خاصی تبهر و تخصص بیشتری یافته اند. نظامیان، کسبه، روحانیان، کشاورزان و … همگی گروه های شغلی و اجتماعی متفاوتی هستند که در بستر جامعه حضور دارند و به یکدیگر وابسته هستند. این وابستگی باعث تسهیل در نظم اجتماعی می شود چرا که نیازهای این گروه ها نسبت به هم، آن ها را در ارتباطی مستمر و مداوم با یکدیگر نگه می دارد. بنابراین طبق این نظام افراد بر اساس قرار دادهای توافق شده برای رسیدن به اهداف خود و اهداف جامعه کارها و وظایفی را در رابطه با یکدیگر ودر رابطه با کل انجام می دهند تا به این ترتیب سلامت جامعه وحفظ نظم وثبات که مهمترین هدف محسوب می شود تحقق یابد.کنت به نهادهای زبان، دین و تقسیم کار از چشم اندازی کارکردی برای جامعه نگاه می کرد.
ب) پویایی اجتماعی
حال می رسیم به اندیشه های کنت در بررسی پویایی های زندگی اجتماعی، در اینجا به این بحث می پردازیم که کنت مکانیزم تحول و پیشرفت زندگی اجتماعی را چگونه ارزیابی می کند و چه عواملی را در نظر می گیرد. در این جا روش اصلی کنت برای تحلیل روند تحول زندگی اجتماعی «روش تاریخی» است. روش تاریخی بدین مضمون که تحلیلگر زندگی اجتماعی همواره می کوشد وضعیت موجود را در ارتباط با گذشته و روالی که زندگی اجتماعی طی کرده است تا به شرایط موجود رسیده، بررسی کند. در پویایی شناسی اجتماعی کنت معتقد است، اگر بخواهیم به بررسی هر پدیده اجتماعی بپردازیم باید ریشه بروز یا تغییر وتحول آن را بررسی کنیم و بر اتفاقاتی که در آینده ممکن است برای آن پدیده اجتماعی به وجود آید. یعنی تمام پدیده ها در کنار ثبات در حال تغییر وتحول نیز می باشد و به مرور زمان از حالت های ساده به حالت های پیچیده تغییر می یابد.
به نظر کنت بررسی ایستایی اجتماعی باید با بررسی پویایی اجتماعی (تکامل بشری) ارتباطی گریز ناپذیر داشته باشد. تحلیل های کارکردی و تکاملی نه تنها ناقض همدیگر نیستند بلکه در واقع یکی دیگری را تکمیل می کند.
– عوامل گوناگونی ها و پیوندهای انسانی
اگوست کنت در تبیین اندیشه پیشرفتش از دو مهم غافل نیست، یکی مسئله علت گوناگونی ها در جوامع مختلف و در پیشرفت ذهنی و عملی بشریت و دیگری عامل پیوندهای انسانی در زندگی جمعی که در بالا به آن اشاره شد. وی خود بر این مهم واقف است که بشریت، گذشته واحدی ندارد و در این زمینه به سه عامل
▪ نژاد،
▪ آب و هوا یا اقلیم
▪ عمل سیاسی اشاره می کند.
کنت معتقد است هر نژاد، استعداد و توانایی متفاوتی داشته و دارند؛ آب و هوا و جغرافیا باعث مزایا یا موانع خاصی برای برخی جوامع شده است و در پیشرفت یا عدم پیشرفت آن نقش داشته است و عمل سیاسی و مردان سیاسی و مصلحان اجتماعی نیز هریک بر رشد یا عدم رشد جوامع خویش تأثیرات انکار ناشدنی در طول تاریخ داشته اند.
– سلسله مراتب و طبقه بندی علوم
نظریه مشهور دیگر کنت که همان نظریه سلسله مراتب علوم است با نظریه سه مرحله ای پیشرفت و تکامل ذهن بشر ارتباط نزدیک دارد. همچنان که نوع بشر از طریق سه مرحله معین پیشرفت می کند که هر مرحله آن مبتنی بر دستاوردهای مرحله پیشین است، دانش علمی نیز مراحل تحول مشابهی را پشت سر می گذارد اما علوم گوناگون به نسبت های متفاوتی پیشرفت می کنند. هر دانشی هر چه که عمومیت، سادگی و استقلال آن از انواع دیگر دانش بیشتر باشد زودتر به مرحله اثباتی می رسد.
کنت دانش زمان خود را تقسیم بندی کرده ومعتقد است علوم از حالت کلی وساده به مرحله مشخص وپیچیده در آمده است یعنی «تطور» پیدا کرده است. ساده ترین درس ریاضی و پیچیده ترین درس علوم اجتماعی. پس کنت، علوم را برحسب کلیت متنازل و ترکیب متصاعد، طبقه بندى کرده است. بدین معنى که در طبیعت وقایع بسیار ساده و بسیط، عام تر و کلى تر است زیرا سادگى با کلیت نسبت مستقیم دارد. بر مبنای این اصل که به کلیت متنازل یا ترکیب متزاید مشهور است علوم را چنین طبقه بندی می کنند مثلاًً امور فیزیکى که ساده تر و بسیط تر از امور زیستى است از آن کلى تر و عام تر نیز هست. وجود هر علمی، در هر طبقه وابسته به علم طبقه قبلى و بسیط تر از خود است. چنان که وجود علم فیزیک وابسته به ریاضیات است. او علوم را به گونه زیر طبقه بندى کرد:
– ریاضیات
– ستاره شناسی
– فیزیک
– شیمی
– زیست شناسى
– جامعه شناسی
در این طبقه بندی، علوم برحسب نظم منطقى و ترتیب تاریخى منظم شده است. بدین نحو که مى بینیم:
علوم برحسب کلیت متنازل و ترکیب متصاعد قرار گرفته است. چنانکه ریاضیات که از همه علوم کلى تر است (زیرا که در آن از مقدار کلى بحث مى شود) در بالاى همه علوم جا دارد و علوم پس از آن به ترتیب خاص تر مى شود زیرا که موضوع هر یک نسبت به موضوع علم قبل، خاص تر، مفصل تر، پیچیده تر است. چنانکه موضوع زیست شناسى نسبت به علوم قبل از خود، هم خاص تر است و هم به واسطه اضافه شدن حیات بر جسم، پیچیده تر شده است.
هر علمى نسبت به علم بعدى مستقل است و نسبت به علم قبلى تابع و نیازمند مى باشد. ریاضیات بر هیچ علمى متکى نیست ولى علوم دیگر مانند: هیئت، فیزیک و شیمى به ریاضیات نیاز دارد. به این معنى که براى آنکه ریاضى بدانیم نیازى به دانستن فیزیک نداریم در حالى که براى دانستن فیزیک لازم است ریاضى بدانیم. همچنین براى آنکه فیزیک بدانیم نیازى به دانستن شیمى نداریم در حالى که براى دانستن شیمى لازم است فیزیک بدانیم. همین طور براى دانستن زیست شناسى لازم است که شیمی، فیزیک و ریاضى بدانیم نه برعکس و براى دانستن جامعه شناسى باید زیست شناسی، شیمى و ریاضیات و … .
اگر به تاریخ علوم مراجعه کنیم درخواهیم یافت که علوم به ترتیب طبقه بندى فوق از فلسفه جدا شده و هر یک علم مستقلى شده است و علوم ساده تر (با توجه به قانون مراحل سه گانه) زودتر مراحل اول و دوم را گذرانده و به مرحله اثباتى که از نظر اگوست کنت مرحله کمال است وارد شده اند. ریاضیات مدت زیادى است که به مرحله اثباتى و علمى وارد شده و جامعه شناسى آخرین علمى است که به این مرحله وارد گردیده است. بدین لحاظ علوم در عین حال، هم برحسب تاریخى و هم مطابق نظم منطقى طبقه بندى شده است. پس ریاضی، فیزیک و شیمی جزو علوم تحلیلی اند؛ زودتر اثباتی می شوند، زیرا دارای پیچیدگی کمتری هستند. اما علمی مانند زیست شناسی علمی ترکیبی است. دارای پیچیدگی بیشتری است و دیرتر به مرحله اثباتی می رسد. جامعه شناسی از نظر کنت در مرحله بعد از زیست شناسی است و دیرتر اثباتی شده و پیچیده ترین علم می باشد. در واقع هرچه علمی عمومیت، سادگی و استقلال ان از انواع دیگر بیشتر باشد زودتر اثباتی می شود. در زیست شناسی و جامعه شناسی تأکید بر وحدت ارگانیک (کل گرایی) می شود در نتیجه این علوم پیچیده تر بوده و دیرتر به مرحله اثباتی می رسند.
ار نظر کنت کل بر عنصر سازنده خویش تقدم دارد. زیرا نمود اجتماعی خاص، در کل اجتماعی بررسی می شود. منطق تقدم کل بر عنصر سازنده، سرانجام به این فکر منتهی می شود که آنچه در درجه اول اهمیت است و موضوع حقیقی جامعه شناسی است همانا تاریخ نوع بشر است. از نظر کنت جامعه شناسی ملکه علوم است چون موجودیت آن ناشی از سایر علوم است از نظر او هر علم به علم قبل از خود وابسته است وعلاوه بر ویژگی های خود ویژگی های علوم ماقبل خود را نیز دارد .در این طبقه بندی هر قدر پایین تر می آییم علوم پیچیده تر می شود یعنی جامعه شناسی پیچیده ترین علم است.چون موضوع جامعه شناسی انسان است وانسان موجود بسیار پیچیده ای است پس هر علمی که راجع به انسان بحث کند جزء پیچیده ترین علم محسوب می شود.
– قشر بندی وحکومت
کنت بر اساس طبیعت انسان وخصوصیات روانی بشر جامعه را به دو قشر کلی تقسیم بندی می کند:
قشر اول:گروهی که در جهت فرمان دادن عمل می کنند.
قشر دوم:گروهی که فرمانبری قشر اول را بر عهده دارند.
او توضیح می دهد که در انسان ها تمایل زیادی به اطاعت و فرمانبری وجود دارد خصوصاً در برابر کسانی که از نظر ذهنی واخلاقی دارای مراتب عالی وپایگاه بالایی باشند. این تمایل انسان مهمترین عامل در اقتدار دولت وپیروی از آن به شمار می آید.
در گذشته هجوم وجنگ میان جوامع مهمترین عامل تشکیل دولت ها بود ولی در عصر جدید نیاز به حفظ نظم وانسجام وهدایت نظام تقسیم کار در روند تکاملی اجتماعی مهمترین عامل اقتدار دولت محسوب می شود. بنا بر این مبنای قدرت دولتی را بایستی در خصلت فرماندهی وفرمانبری که از ویژگی های روانی انسان است دانست. دولت اگر در روند عادی فعالیت خود نتوانست نظم را بر قرار کند می تواند از زور استفاده کند تا مردم را وادار به حفظ نظم نماید. پس زمانی که زبان، دین مشترک و تقسیم کار نتوانست اجماع لازم را به وجود آورد از نظر کنت این زور است که به عنوان ضرورتی کارکردی وظیفه نظم را بر عهده دارد. در کنار اصل زور وجود یک قدرت معنوی لازم است که وظیفه آن تعدیل زور است این قدرت معنوی دست جامعه شناس است.
– تنواره گرایی کنت
اگوست کنت بنیاد اندام گرایی اجتماعی (Social organism) یا تنواره گرایی را نهاد و گفت که تنواره دانستن جامعه نه یک فرض بلکه واقعیت است. در فلسفۀ اثباتی نوشت که جامعه در برابر تنواره های منفرد یعنی جانداران، یک تنوارۀ جمعی است و به عنوان واحدی زنده از هماهنگی اجتماعی برخوردار است، از لحاظ ساخت و کارکرد همنوایی دارد و به سوی هدفی مشترک پیش می رود. بین بخش های تنوارۀ اجتماعی و بین آن و محیط خارج کنش و واکنش وجود دارد. جامعه، که بازپسین مرحلۀ تکامل ارگانیک است، نمودار عالی ترین همنوایی است و در جریان تکامل از لحاظ کارکرد همواره تخصصی تر می شود. در چنین وضع و حال «ناآرامی های اجتماعی بیماری های اجتماعی اند؛ می توان شناخت آن ها را به علمی همانند با آسیب شناسی پزشکی واگذاشت و آن را آسیب شناسی اجتماعی نامید.» کنت همانندی انسان و تنوارۀ اجتماعی را دقیق تر بررسی کرد و گفت که خانواد به منزلۀ سلول، نیروهای اجتماعی به مثابه بافت، دولت ها همچون اندام ها و ملت ها هم مانند رده بندی زیست شناختی اند. اما بین بدن و تنواره فرق هایی هست: ۱) بدن انسان اساساً تغییرناپذیر است درحالی که تنواره دگوگون می شود و در صورت رهبری درست آمادۀ پیشرفت نامحدود است؛ ۲) در تنواره به خلاف بدن انسان تقسیم کار و تخصص کامل وجود دارد.
– تحول ذهنی و رشد عقلانی بشر
از نظر او جامعه همواره در حال تغییراست و بشر در تغییر به دنبال ثبات است. تغییر تابع نظم است و از قوانین اجتماعی تبعیت کرده و فرایندی تکاملی است. بشر طی رشد فکری و رفتاری و پیشرفت های تدریجی حاصل آن به تکامل می رسد و از آن جا که این فرایند مبتنی بر قوانین ثابت است افراد به جز رشد فکری و اخلاقی تأثیر نسبتاً اندکی برجهت کلی این فرایند دارند.
کنت براین باور بود پیشرفت جامعه بشری عمیقاً در پیشرفت عقل بشر ریشه دارد. پیشرفت اجتماعی مبتنی بررشد عقل به برتری یافتن قوای غالب وجود بشر و تحقق فلسفه اثباتی می انجامد. با پیشرفت تمدن، جمعیت بشر متمرکز تر می شود و پیشرفت فکری و اخلاقی صورت می گیرد. تعقل رشد بیشتری یافته و در زمینه هدایت عمومی جامعه مؤثرتر عمل می کند.
کنت بر پیشرفت اجتماعی تأکید می کرد و بر اساس تأثیری که از آرای تورگو و نیکلاوس دو کندروسه پذیرفته بود بر این باور بود که نتیجه سلسله پیشرفت های طول تاریخ انسان، عقل گرایی امروزی است و علم و تکنولوژی را ابزارهای هدایت جامعه به سوی آینده می دانست. طبیعی است که نتیجه چنین نگرش اثباتی و پوزیتیویستی، همگرایی و همبستگی و همسانی هر چه بیشتر جوامع بشری خواهد بود.
منابع تحقیق :
– ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۸۱، چاپ ششم.
– کوزر، لیوئیس؛ زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۸۰، چاپ نهم.
– آرون، ریمون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱، چاپ پنجم.
– دیلینی، تیم؛ نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۸، چاپ دوم.
– استونز، راب؛متفکران بزرگ جامعه شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی، نشر مرکز،۱۳۸۲،چاپ دوم.
– سیدمن، استیون؛ کشاکش آراء در جامعه شناسی، هادی جلیلی، تهران، نی، ۱۳۸۸، چاپ دوم.
– کرایب، یان؛ نظریه اجتماعی کلاسیک، ترجمه شهناز مسمی پرست، نشر آگه،۱۳۸۲، چاپ اول.
– ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، دانژه، ۱۳۸۳، چاپ دوم.
– توسلی، غلامعباس؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، سمت، ۱۳۸۰، چاپ هشتم.
– تنهایی، حسین ابوالحسن؛ نظریه های جامعه شناسی (ویژه دوره های کارشناسی)، مشهد، ۱۳۸۶٫
– آزاد ارمکی، تقی؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، سروش، ۱۳۷۶، چاپ اول.
– جمشیدیها، غلامرضا؛ پیدایش نظریه های جامعه شناسی، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،۱۳۸۷ چاپ سوم.
– موسوی، احمد؛ تأملی بر آرای آگوست کنت، روزنامه ایران، شماره ۳۵۵۳ به تاریخ ۱/۱۱/۸۵٫ صفحه ۱۰ (فرهنگ و اندیشه).
– نعمتی، سکینه؛ مقاله: فلسفه پوزیتویسم و قانون سه مرحله ای اگوست کنت در بوته نقد.
– منبع پایگاه تخصصی جامعه شناسی – زندگی و اندیشه اگوست کنت.
– ویکی پدیا، http://fa.wikipedia.org
– http://daneshnameh.roshd.ir
– rasadefarhang.blogfa.com

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.