نظریه در جامعه شناسی

null

جامعه شناسی علمی است که حتی در تجربی ترین شکل خود نیز با نظریه سرو کار دارد. هر یک از مکاتب جامعه شناسی در باره معنای نظریه، رابطه آن با واقعیت و چگونگی کاربرد و آزمون آن، تعریف خاصی ارائه می دهند.
ج. بیلی در کتاب «نظریه اجتماعی در عمل» درباره جایگاه نظریه در جامعه شناسی می نویسد: «نظریه، در جامعه شناسی نقش پیچیده ای دارد؛ نظریه در این رشته همچون سایر رشته ها انگیزه ایجاد می کند، وحدت می بخشد و ما را به تحقیق هدایت می کند، لیکن در عین حال آن را به مکاتب مختلفی نیز تقسیم می کنند. نظریه، در لغت به معنای اندیشیدن و تحقیق آمده که از «تئوریای» یونانی گرفته شده است. با گسترش علوم، مفهوم این واژه نیز توسعه یافته و به اندیشیدن و تحقیق درباره هر مسأله ای اطلاق شده است. در زیرچند نمونه از تعاریف دیگر نظریه را ذکر می کنیم:
۱) امروزه تئوری، بطور اعم به بررسی کلی و وسیع مسائل از راه تفکر و تخیل اطلاق می شود، بی آنکه این بررسی الزاماً رابطه ای با عمل داشته باشد.
۲) تجربه گرایان معتقدند که نظریه (تئوری)، کوششی عملی در راه جمع آوری شواهد و یافته های تجربی و برقرار کردن همبستگی بین یافته ها و تبیین آنها از طریق استقراء است، بدون آن که تصور و تخیل یا توضیحی اضافه بر مشاهدات تجربی در آن به کار رود.
اما تاریخ علم نشان می دهد که نظریه ها از طریق استقراء به دست نمی آیند، یا اگر هم از این طریق نظریه ای حاصل شود، برد آن به اندازه ای محدود است که نمی توان آن را نظریه نامید.
۳) نظریه، مجموعه قانون هایی است که بر مبنای قواعد منطقی با یکدیگر در ارتباط بوده، مبین بخشی از واقعیت باشند. به بیان دیگر نظریه گفتاری است که بیانگر رابطه علت و معلولی پدیده هاست.
۴ نظریه، هم نگری جامع قضایای متعدد در قالب یک مجموعه پیوسته و منطقی است که به کمک آن می توان برخی از پدیده ها را تبیین کرد.
مفهوم دیگری که با مفهوم نظریه پیوستگی متقابل دارد، «مکتب» است. مکاتب گوناگون تعریف های مختلفی برای نظریه ارائه می دهند و ماهیت آنها نیز توسط نظریه های بنیادین آنها تعیین می شود. در تعریف مکتب می توان گفت: حوزه تفکر علمی یاگرایش های فکری مشابه و نزدیک به هم را که احیاناً یکدیگر را تحت تأثیر قرار می دهند و یا زمینه های خاصی را برای تحقیق و تتبع و نظریه پردازی می پذیرند، مکتب می نامند.
لذا «مکتب» با توجه به گرایش ها و نظریه های مختلف درونی اش، نسبت به نظریه، کلی تر و عام تر است و «نظریه» بر خلاف مکتب، ساختی علمی دارد. نظریه از لحاظ تعمیم اصول و ترکیب، محدود و همیشه موقتی است، وقسمتی از علم محسوب می شود.

● ارتباط بین نظریه و عمل
نظریه به عنوان یک مقوله با معنا، بخش ضروری کار برد عملی است و در نتیجه ضرورت دارد که نظریه جامعه شناسی، رابطه صریح و روشنی با عمل اجتماعی داشته باشد. بدین ترتیب نظریه اجتماعی امری ضروری می شود که نمی توان از آن غفلت کرد. به عبارتی همگی ما چه در زندگی روزمره و چه در انتخاب های خود به درست یا به غلط، نظریه پرداز اجتماعی هستیم و در هر موردی که پیش آید اظهار نظر می کنیم و مدل ذهنی مان در عمل و کار ما نفوذ می کند. در هر صورت ما در عمل، همواره نظریه هایی را به کار می گیریم و روابط امور را در نظام فکری خود، تحلیل می کنیم. از طرفی اغلب ما نظریه هایی را به کار می گیریم که بیشتر از جهان ذهنی خود ما برنخاسته اند، بلکه از جای دیگری اقتباس و اخذ شده اند. هرچند که وجهی از نظریه پردازی را در وجود خود داریم و گونه های خاصی از انواع نظریه پردازی های جامعه شناختی، روان شناختی، اخلاقی و سیاسی و … را در فعالیت های عملی روزانه خود به کار می گیریم.
به طور کلی هر فرد انسانی هنگامی که به تجرید، تعمیم، پیش گویی، انتخاب و تصمیم گیری می پردازد، متکی به نظریه است و این یک قانون عام و همگانی است.
نظریه جامعه شناختی محصول خود آگاهی اجتماعی و جزء ضروری تفکر است که با آشکار ساختن مسائل نامرئی و غیر آگاهانه، درک روشن مسائل اجتماعی را ممکن می سازد. از همین رو است که جورج ریترز در تعریف نظریه جامعه شناسی می نویسد: نظریه جامعه شناسی نظام گسترده ای از افکار است که با مهمترین قضایای مربوط به زندگی اجتماعی سرو کار دارد.
یکی از دلایل جذابیت جامعه شناسی مبتنی بر پدیدار شناسی، این است که با طرح موضوع معنی دار بودن کنش اجتماعی همه انسان ها را در مقام نظریه پرداز قلمداد می کند. در باب رابطه نظریه ها و پژوهش های عملی باید گفت که در جامعه شناسی، نظریه ها در اطراف موضوعات رشد کرده اند که می توان آنها را مسائل نظریه ای نامید، موضوعاتی نظیر جرم و جنایت در شهرها، اعتیاد، همبستگی اجتماعی و … از این نوع مسائل اند. بررسی وسیع و همه جانبه این موضوعات و مسائل و جست وجوی راه حل های عملی، تدریجاً پایه هایی را برای فرضیات و نظم نظری به وجود می آورد.

● مراحل تشکیل نظریه:
فرایند تشکیل یک نظریه علمی ناگزیر از طی کردن مراحل پنج گانه روش علمی است:
۱) بر خورد با مسأله: اولین مرحله در هر تحقیق علمی برخورد با مسأله یا مشکلی است که در امر شناخت یک پدیده حاصل می شود. به عبارتی مواجهه با موقعیت و یا پدیده نامعلوم، مبهم و ناشناخته است که هر پژوهشگر کار را به سوی شناخت و نهایتاً ارائه نظریه رهنمون می سازد.
۲) تشکیل فرضیات: با توجه به تجربیات پیشین و نظریات قبلی هرپژوهشگر می تواند در برابر پرسش های مربوط به مسأله جدید پاسخی هرچند مقدماتی، خام و تجربه نشده را ارائه دهد. این پاسخ های تجربه نشده و خام را فرضیه می نامند. در مراحل بعدی فرایند شناخت و حل مسأله، پژوهشگر می کوشد با جمع آوری مستندات، داده ها و انجام آزمون های علمی و منطقی، صحت و یا سقم یا به عبارتی درستی یا نادرستی فرضیه های خام را تأیید یا رد نماید.
۳) گردآوری داده ها: همان گونه که گفته شد پژوهشگر در این مرحله به جمع آوری اطلاعات و داده ها به منظور سنجش و آزمون فرضیات تشکیل شده، می پردازد.
۴) آزمون و سنجش داده ها: در این مرحله باید با استفاده از ابزارهای گوناگون (آماری، آزمایشی و …) داده ها و اطلاعات گرد آوری شده را به محک آزمون و سنجش گذارد.
۵) استنتاج: در این مرحله با نتیجه گیری از آزمون های مکرر در می یابیم که کدام یک از فرضیه ها یا همان پاسخ های خام و اولیه تأیید یا رد شده اند.
با عبور از این پنج مرحله روش تحقیق است که می توان به استنتاج علمی دست یافت، اما هنوز قادر به ارائه نظریه علمی نیستیم. هر گاه نتیجه چنین پژوهش هایی با آزمون های مکرر تأیید شود و از روایی (validity) و اعتبار (reliability) لازم برخوردار باشد، آنگاه می توان آن را در جوامع دیگر با شرایط مشابه تعمیم داد. از اینجا به بعد است که می توان نتایج تعمیم یافته را در قالبی نظری سنجید.
کارکرد اصلی نظریه عبارت است از توضیح، تبیین، تفسیر و پیش بینی نسبی رخدادها و قوانین و تدوین قالبی که پدیده ها در آن معنا می گیرد. بنابراین فرایند تشکیل نظریه دو هدف عمده را دنبال می کند:
۱) فراهم آوردن قالبی برای معنا کردن وقایع، رخداد ها و پدیده های جامعه شناختی
۲) پیش بینی کردن وقایع، رخدادها و پدیده ها در آینده ای نزدیک
هر نظریه علمی برای انجام چنین هدفی باید دو وظیفه اساسی را همیشه مد نظر قرار دهد. این دو وظیفه از جمله خصایص اصلی علم نیز به شمار می روند:
الف توجه به کاربست روش های تحقیق و نتایج حاصله از پژوهش های عینی برای فهم وقایع و پیش بینی کردن آنها.
ب) توجه به معرفت بشری و نظام مفروضات مسلم موجود در هر مکتبی که می تواند هم پیشنهاد دهنده تحقیقات و پژوهش باشد و هم در نتیجه تحقیقات و پژوهش، اصلاح، تکمیل و یا تغییر یابد.

● فایده نظریه:
با توجه به دیدگاه برخی جامعه شناسان می توان موارد ذیل را از جمله فواید نظریه به شمار آورد:
۱) نظریه می تواند افکار جدیدی را در روند حل مسائل نظری و عملی برانگیزد.
۲) نظریه ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسائل مورد بحث ارائه دهد، به طوری که بتوان یک توصیف جامع و طرح گونه از آنها عرضه کرد.
۳) تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است به نظریات تازه ای منجر گردد.
۴) نظریه ممکن است الهام بخش فرضیات علمی تازه ای باشد.

منبع: راسخون
نویسنده:مسعود اشرف گنجوی

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.