بررسی ابعاد مختلف اندیشه اگوست کنت (۲)



بررسی ابعاد مختلف اندیشه اگوست کنت (2)

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 
– سیاست و جامعه
نظریۀ سیاسی کنت با نظریات او در زمینه مردم شناسی، دین، اخلاق و اقتصاد آمیخته بود و همۀ آن ها در جامعه شناسی او متبلور شد. او جامعه شناسی را از علم سیاست جدا نکرد و آن را مرحلۀ کمال علم سیاست دانست و نظر داد که علم سیاست آن بخشی از جامعه شناسی است که به تاریخ دولت می پردازد و اندیشه و عمل مربوط به سازمان اجتماعی را بررسی می کند.
الف. تکامل اجتماعی
کنت برای توضیح خاستگاه و فرآیند دولت از لحاظ تاریخی، با نظر به تاریخ بشر مراحلی را که انسان پشت سر گذاشته تا به مرحلۀ جامعۀ اثباتی برسد، مورد تأکید قرار داد. به عقیده او تکامل اجتماعی با شکل های سه گانه توسعه ذهنی انسان، یعنی گذر از عاطفه به عمل و از آن به عقل هماهنگی دارد. عاطفه که پایه های اخلاق را به وجود می آورد، از سه مرحله می گذرد و در هر مرحله تا حدی طبع اجتماعی انسان را تقویت می کند. این مراحل عاطفی را او عبارت دانست از خانواده، دولت، و بشریت. به سخن دیگر، او معتقد بود گروه جویی یا نوع دوستی انسان در جهان باستان درون خانوادگی بود؛ در سده های میانه به وفاداری به شهر و محل اقامت تبدیل شد و در جامعۀ اثباتی جنبۀ جهان می یابد. غرایز اجتماعی انسان از سه مرحلۀ مهرورزی، پرستش و نیکوکاری می گذرد. در مرحلۀ مهرورزی بت پرستی خانوادگی پدیدار می شود؛ در مرحلۀ دوم خدایان شهری پرستیده می شوند؛ و در مرحلۀ سوم یکتاپرستی برقرار می شود. از لحاظ عمل و کردار، انسان از سه مرحلۀ تهاجم، تدافع و سازندگی می گذرد تا در جامعۀ اثباتی قرار یابد. و از لحاظ عقل سه مرحلۀ تکاملی انسان عبارت اند از مرحلۀ کلامی، مرحلۀ فراطبیعی و سرانجام مرحلۀ عملی. او گفت روی هم رفته، در سراسر سیر تکامل اجتماعی انسان عاطفه به عنوان نیروی محرک، کردار عمل به مثابۀ عامل پیشرفت، و عقل به عنوان عامل هدایت کننده بوده اند. او در جای دیگر سیر تکاملی عقلی انسان را در سه دوره مشخص کرد: دورۀ کلامی که دربرگیرندۀ بت پرستی، شرک و یکتاپرستی است، دورۀ «انقلاب غرب» که رویدادهای از ۱۳۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی در اروپا را در آن جا داد، و دورۀ اثباتی که از ۱۸۰۰ آغاز شده است. او هر یک از این دوره ها را دارای تقسیمات دانست.
ب. پیدایی ساخت های سیاسی
کنت موضوع خاستگاه جامعه و دولت و حکومت را با روش تحلیل و تاریخی مطرح کرد. از لحاظ تحلیل بر ارسطو تکیه کرد که انسان را به طبع و ذات اجتماعی دانسته بود، و گفت انسان به دلیل اجتماعی بودن بر موجودات دیگر غلبه یافت. او دولت را طبیعی و ضروری دانست و بنابراین نظریۀ قرارداد اجتماعی و اعتقاد به انسان طبیعی در وضع طبیعی و بدون حکومت را رد کرد. اما در عین حال، معتقد بود که «اساس هر جامعه توافق اذهان است»، و نوشت: «افکار بر جهان حکومت می کنند و جهان را منقلب می کنند … تمامی دستگاه اجتماعی، النهایه، براساس عقاید نهاده شده …»
کنت معتقد بود خانواده واحد جامعه است و نقش بزرگ آن در گذر تاریخ فراهم کردن مقدمات پیدایی دولت بوده است. او نوشت که خانواده گروه های پیچیده تر را به وجود آورد؛ اما با وجود آن که جامعه از لحاظ روانی بر غریزه اجتماعی مبتنی و زاده خانواده است، شکل های گسترده تر سازمان اجتماعی یا حکومت، مبتنی بر اصل تقسیم کار و همکاری است، و همین نکته جامعه سیاسی را از سازمان خانواده جدا می کند. کنت گفت تخصص زیاد، گرچه سبب مهارت می شود، اما جامعه را به دلیل نادیده گرفتن روابط متقابل و وحدت ملی به انحطاط می کشاند، و نتیجه گرفت برای هماهنگ کردن فعالیت های مردم و جلوگیری از آسیب های تخصص، حکومت ضرورت می یابد.
به عقیده کنت جامعه در نتیجه توزیع وظایف یا تقسیم کار خود به خود، به دو بخش فرادست و فرودست تقسیم می شود و طبقه فرادست که منابع اقتصادی و سیاسی را در اختیار می گیرد، به طور کلی دولت یا حکومت تشکیل می دهد و طبقه فرودست را زیر تسلط خود قرار می دهد. او گفت با اینکه در گذشته، جنگ همواره عامل اصلی تشکیل دولت بوده است، اما در عصر جدید صنعت بسیار اهمیت یافته، عامل نظم اجتماعی و وسیله اقتدار دولت شده است. دولت از یکسو ناسازگاری ها و کارهای گوناگون مردم را زیر کنترل در می آورد و از سوی دیگر زندگی مردم را هماهنگ می کند و از این راه پیشرفت اجتماعی را ممکن می گرداند.
کنت نظر ارسطو در مورد لزوم تقسیم کار و همکاری را با نظر هابز درباره لزوم زور برای دولت درآمیخت و نوشت: «اگر اصل زور را پایه حکومت ندانیم، علوم اجتماعی هرگز از خیالبافی های مبهم رها نمی شود. ما برای ساختن فلسفۀ سیاسی سالمی باید اصل زور را با اصل ارسطویی تقسیم کار و همکاری درآمیزیم.» اما گذشته از زور سه عامل را برای قدرت سیاسی ضروری شمرد «رهبری عقلی، کیفر اخلاقی، نظارت اجتماعی.» او گفت نظارت اجتماعی را باید «در پرتو دین انسانیت برقرار کرد و زمام آن را به رهبران دین انسانیت سپرد.» نهاد دینی بر همۀ فعالیت های اجتماعی تسلط دارد، سبب فروپاشی دولت استبدادی و تحقق کامل جامعه شده، از هرج و مرج جلوگیری می کند. نهاد دینی چون وجود مستقلی دارد می تواند رهبری عقلی، مجازات اخلاقی و نظارت اجتماعی را برقرار کند و از این راه حکومت را به دگرگون کردن گوهر خود توانا کند.
پ. قانون مراحل سه گانه و حکومت اثباتی
کنت دولت و حکومت را از دیدگاه اثباتی خود بررسی کرد. در این بررسی کاربرد قانون مراحل سه گانه او از دو راه به فلسفه سیاسی او مربوط شد. نخست آنکه او معتقد بود نظام سیاسی هر گروهی بازتاب آن مرحله از تبیین جهان است که از آن گروه در هر عصری پذیرفته است. بنابراین، در مرحلۀ کلامی فرمانروایان روحانی هم بودند. سده های میانه، مرحله فراطبیعی بود، یعنی دوره ای که گمان های انتزاعی «حقوق طبیعی» و «قانون طبیعی» متداول بود، و اقتدار سیاسی در دست سیاستمداران، تاریخ نویسان و حقوق دان ها قرار گرفته بود. دومین راه ارتباط بین قانون مراحل سه گانه و نظریه سیاسی کنت به نظر او دربارۀ رشد علوم گوناگون مربوط بود. او گفت هر علمی از سه مرحله می گذرد و علم ارباب، یعنی جامعه شناسی هم از این قاعده کنار نیست؛ اما جامعه شناسی هنوز به مرحلۀ نهایی یا اثباتی نرسیده است و عناصر کلامی و فراطبیعی در خود دارد. او تکمیل گذار به جامعه شناسی اثباتی را رسالت خود می دانست و معتقد بود وقتی این کار صورت گیرد، نظارت جامعه ناگزیر به دست دانشمندان خواهد رسید.
بدین ترتیب کنت همه نهادهای مرحله های کلامی و فراطبیعی را به عنوان اینکه فرافکنی های صرف ذهن، و بی ربط هستند، به کل کنار گذاشت و راه نگرش کاملاً علمی به زندگی و سازمان جامعه را از راه شناخت پدیدارها هموار کرد. او معتقد بود همان طور که علومی مانند شیمی و فیزیک به سبب نادیده گرفتن اصول انتزاعی، به مرحله اثباتی رسیده اند، شیوه های مانده فراطبیعی هم به آن مرحله خواهند رسید و علوم اجتماعی هم خصلت اثباتی خواهد یافت.
کنت تصویر به کل نامتعارفی از حکومت ارائه داد و سپس کوشید برای نظام سیاسی بین المللی هم فرمولی بدهد. در وهله نخست با وسعت زیاد سرزمین دولت نو مخالفت کرد و گفت که دولت ها باید به واحدهای خیلی کوچک با جمعیتی از یک تا سه میلیون تقسیم شوند. طرح او تقسیم جهان به پانصد ناحیه، یا دولت، را در نظر داشت، و هر کدام از آن ها، به دلیل کوچکی، به عقیده او، احساس واقعی روابط شهروندی را ممکن می کردند. او گفت اگر چنین تقسیمی صورت گیرد و اگر چنین احساسی پدیدار شود، اثبات گرایی او سرانجام جهانی خواهد شد.
اما ایستار کنت نسبت به حکومت شکل دیوانسالاری، بوروکراتیک، گرفت. او در مورد اینکه حکومت چه ماهیتی باید داشته باشد از دیکتاتوری بانکداران جانبداری کرد و افزود که فرمانروایی آن ها باید با شایستگی زنان و لیاقت روحانیان دین جدید اومانیستی او که فکر می کرد باید جای عقاید سنتی را بگیرد، اخلاقی شود. روحانیان در واقع متخصصان جامعه شناس هستند، یعنی آن ها که استاد قوانین جامعه اند و چون آن قوانین مبتنی بر قوانین علوم فرعی اند، پس استاد آن قوانین هم خواهند بود. زنان خواهند کوشید متناسب با خصلت ذاتی خود نفوذ و تأثیر را ملایم کنند. گذشته از طبقه کوچک روحانیان، کل جمعیت به پاتریسین ها (توانگران) و پرولتاریا (تهیدستان) تقسیم می شوند. پاتریسین ها اصلی بانکدارانی هستند که کارخانه ها، کشاورزی و شرکت های بازرگانی را در اختیار دارند. خانواده های آریستوکرات یک سی ام مردم فعال را تشکیل می دهند. اما چون خانواده پرولتری ممکن است هفت عضو داشته باشد، در حالی که پاتریسین ها سیزده عضو، کارگران فقط شانزده برابر بیشتر از آریستوکرات ها خواهند بود. بنا به محاسبه کنت، هر پاتریسن کشاورز، سی و پنج پرولتر، هر پاتریسن کارخانه دار هفتاد پرولتر و هر پاترسین بازرگان شصت پرولتر در اختیار خواهند داشت.
بدین ترتیب می توان گفت کنت ضمن مخالفت با فراطبیعی افلاطونی، دولت آرمانی خود را به روش افلاطونی طرح ریخت. او هر گونه اصول فراطبیعی و انتزاعی را رد کرد و از قبول هر اصل دیگر مگر اصول اثباتی که از راه استقرا از گذشته و حال به دست آمده باشد، خودداری کرد. دولت آرمانی او نشان دهنده ترکیب پیچیدهرهیافت افلاطونی و اصول علمی بود. ارنست بارکر نظر داد: «دولت آرمانی کنت دولتی است که در آن طبقه روحانی، از دانشمندان با تعصب در علم که از عقل جانبداری می کنند و بیشتر بر پایۀ تشویق عمل می کنند تا زور، جریان کارها را بر حسب اصول علمی هدایت خواهند کرد»؛ و به گفته لنکستر در حکومت اثباتی آرمانی کنت، با مذهب اومانیستی او، «روحانیون نماینده زندگی نظری هستند و در عین حال رهبران معنوی و مذهبی نیز می باشند، عمل بر عهده مدیران و کارگران صنعتی است و عشق و محبت کار زنان».
کنت با وجود آگاهی از دسته بندی حکومت ها از نظر ارسطو، درباره آن بحثی نکرد، اما دو شکل حکومتی را مشخص کرد: حکومت دین سالاری (Theocracy)، و حکومت جامعه سالاری (Sociocracy). حکومت دین سالار در دست روحانیان، قدرت دنیایی را تابع قدرت دینی می کند، و حکومت جامعه سالار، که در دوره اثباتی به وجود می آید، قدرت دینی را از قدرت دنیایی جدا می کند و سازمان اجتماعی را بر اصول جامعه شناسی کنت استوار می نماید.
به عقیده کنت، و همۀ اثبات گرایان بعدی، پیشرفت حقیقت است و دانشمندان و اربابان صنعت مسئول این پیشرفت هستند. یعنی دانشمندان نظریه ها و روندهای نو می آفرینند و اربابان صنعت امکاناتی فراهم می کنند که پیشرفت را ممکن می کند. به عقیدۀ آن ها بانکداران به عنوان اداره کنندگان کارهای مالی و اعتبارات پولی در روند پیشرفت نقش اساسی دارند و طراحان اصلی کارهای اقتصادی جامعه اند. پس چندان جای شگفتی ندارد که چرا کنت حکومت را در اختیار بانکداران قرار داد.
توجه به نظرکنت درباره فرمانروایی بانکداران، مسئله حاکمیت را مطرح می کند. حاکمیت به نظر او منحصر به همکاری با حکومت است و او در این باره دو مفهوم متفاوت را مطرح کرد: مفهومی سیاسی برای موردهای خاص، و مفهومی اخلاقی برای همه موردها. دربارۀ مفهوم سیاسی حاکمیت گفت که هرگاه منافع علمی جامعه در میان باشد باید از مردم کمک خواست؛ برای مثال وقتی که مسئلۀ اعلان جنگ یا تصمیم های مهم قضایی لازم باشد باید به صدای مردم گوش کرد. اما آنگاه که مسائلی به داوری های تخصصی نیاز داشته باشد باید مردم را نادیده گرفت، منافع عموم را در نظر داشت و تأمین شدن نیازهای اجتماعی را بر منافع شخصی ترجیح داد. اما در تحلیل نهایی به نظر او قدرت در هر صورت جنبه شخصی دارد. در هر جامعه همیشه عده کمی حکومت می کنند و این عده هم همیشه توانگران هستند. دارندگان سرمایه های متمرکز، قدرت اقتصادی و سیاسی را در دست دارند، و در واقع قدرت، اقتصادی باشد یا سیاسی، مالکیت شخصی آن هاست. اما کنت تأکید کرد که این مالکیت شخصی باید از خصلت های خودکامگی فردی دور باشد و قدرتمندان باید حکومت را وظیفه ای اجتماعی بدانند. کنت گفت مالکیت خصوصی ضروری و ناگزیر است، اما زمانی قابل تحمل خواهد بود که مالکان، آن را به مفهوم حق دخل و تصرف در ثروت عمومی ندانند، بلکه به عنوان عمل به یک وظیفۀ جمعی به آن نگاه کنند. ریمون آرون در ارزیابی مالکیت از نظر کنت نوشت:
اگوست کنت بینابین لیبرالیسم و سوسیالیسم قرار داد. وی از آنگونه مدافعان مکتب مالکیت خصوصی، به شیوۀ حقوقی رومی نیست، از اصلاح طلبانی که خواستار ملی شدن وسایل تولیدی هستند هم شمرده نمی شود. بلکه از سازمان دهندگانی است که هم می خواهد مالکیت خصوصی را حفظ کند و هم با تبدیل آن به وظیفه ای اجتماعی در دست چند تن معدود، می خواهد معنای آن را تغییر دهد. این دریافت از دریافت برخی از مکاتب کاتولیکی اجتماعی دور نیست.
– فلسفۀ اثباتی: مخالفت با فرضیه های کلامی و فراطبیعی
فلسفه سیاسی کنت از اندیشۀ پوزیتویستی او (در معنای جدا بودن از فرضیه های کلامی و فراطبیعی) برآمد و او از دیدگاه آن فلسفه یا «فیزیک اجتماعی» جامعه و دولت را بررسی کرد، یعنی با نگاه به علت های طبیعی و قوانین طبیعی جامعه. تأکید کنت بر فلسفۀ اثباتی چنان شدید بود که فقط آن را توانا به کشف حقیقت دید. او معتقد بود دانش فقط وقتی باارزش است که بتوان آن را در موارد علمی زندگی به کار برد؛ بنابراین مکتب کلامی و مکتب فراطبیعی را محکوم کرد و بخش بیشتری از آموزش های دانشگاهی را بی فایده دانست. او امیدوار بود روزی فلسفۀ اثباتی جای «روش های بی فایده» را بگیرد و با کاربرد قوانین جامعه (آن طور که کشف کرده بود)، کارهای بشری به طور علمی اداره شود. او با شدت تأکید کرد: «فلسفه اثباتی تنها بنیاد استوار را برای سازماندهی دوباره جامعه عرضه می دارد و باید جای آن وضع و حال بحرانی را بگیرد که اکنون متمدن ترین ملت ها در آن وضع زندگی می کنند.»
این رهیافت کنت را به مخالفت با این نظر واداشت که اندیشه ها و افکار بر جهان حاکم اند: «با تفکر دربارۀ علت ها نمی توان هیچ مسئله ای را درباره منشأ و مقصد حل کرد.» او همۀ پژوهش های انتزاعی و فراطبیعی را به عنوان «هرج و مرج فکری»، با این نظر که بر «واقعیت های مشاهده شده» مبتنی نیستند، محکوم کرد و گفت فقط بررسی های اثباتی می توانند نتایج تجربی و قابل اندازه گیری به بار آورند. او روش اثباتی خود را با آنچه «روش فراطبیعی» می نامید، یعنی قراردادن دانش بر فرضیه هایی که از واقعیت های مشخص فراتر می روند، مقایسه کرد؛ و گفت علم عبارت است از واقعیت های اثباتی که بتوان از راه تجربی مورد سنجش قرار داد: «هیچ معرفت حقیقی جز آنچه مبتنی بر واقعیات مشاهده شدنی است نمی تواند وجود داشته باشد.» علم آن چیزی است که از لحاظ تجربی قابل تحقیق باشد؛ و همۀ دیگر نظریه های سیاسی و آموزه های روانشناختی، چیزی نیستند مگر گفتارهایی که با وجود نبودن دلیل تجربی مردم می خواهند به آن ها معتقد باشند. به نظر کنت، همه آموزه های سیاسی که رهیافت اثباتی ندارند به طبع کهنه و منسوخ و غیرعلمی اند. بدین ترتیب او بر همۀ بررسی های نظری تأسف خورد و نمی خواست هیچ کدام از آن ها بر جا بمانند، مگر بخش های بسیار ضروری آن ها.
کنت معتقد بود قوانین جامعه را می توان مانند قوانین علم تدوین کرد و فقط با این قوانین است که بررسی درست جامعه در جنبه های گوناگون ممکن می شود. اما کوشش او برای کشف یا بازیافت «چرایی» کارها نبود، بلکه او به «چگونگی» کارها توجه داشت؛ یعنی می خواست قانون بر یکنواخت ها و هماهنگی های مشاهده شده مبتنی باشد؛ درست مانند دانشمندی طبیعی که از مشاهده دقیق ماده در می یابد به طور یکنواخت و به شیوه معین عمل می کند و او از این مشاهده قانونی را کشف می نماید. بنابراین دانشمند اجتماعی باید قانون را بر پایه یکنواخت های مشاهده شده قرار دهد و نسبت به علت های دور یا به هر حقیقت به اصطلاح برتر، فراسوی واقعیت های قابل مشاهده بی توجه باشد.
او معتقد بود با اندیشیدن درباره علت ها نمی توان مسئله منشا و مقصد هستی را حل کرد و کار واقعی تحلیل درست شرایط پدید شدن پدیدارها، و مرتبط کردن آن ها از راه روابط طبیعی توالی و همانندی است. او گفت علت های کارها همواره معلوم نانشدنی است و بنابراین جستجوی آن ها بیهوده است.
کنت در نتیجه پژوهش درباره رشد تاریخی ذهن بشر ادعا کرد که رویدادها و سازمان های اجتماعی را هم به آن واقعیت هایی که می توان قوانینی دربارۀ آن ها ارائه داد افزوده است. به اعتقاد او قوانین اجتماعی هم به اندازه قوانین علوم طبیعی و زیستی ارزشمند هستند.
همان طور که گفته شد، کنت برای تصریح و تقویت دیدگاه خود، قانون مراحل سه گانه را که پیشرفت اجتناب ناپذیر ذهن انسان از دوران رشد اولیه تا مرحله پذیرش فلسفه اثباتی را نشان می دهد ارائه داد. او گفت از بررسی سیر رشد فکر انسان در همه راستاها و زمان ها قانون بنیادی مهمی به دست می آید که بر آن سیر حاکم است و دلیل پایه اساسی به شمار می رود، و بر واقعیت های سازمان و تجربه تاریخی انسان ها مبتنی است. این قانون نشان می دهد هر یک از دریافت های اصلی انسان ها یا هر شاخه دانش، به طور متوالی از سه مرحله یا وضعیت تئوریک متفاوت می گذرد:
مرحله کلامی یا تخیلی، مرحله فراطبیعی یا انتزاعی، مرحله علمی یا اثباتی. در مرحلۀ نخست ذهن انسان ماهیت اصلی چیزها را جستجو می کند و گمان می کند همۀ پدیدارها محصول عمل بی واسطه موجودات فراطبیعی اند. در مرحله دوم ذهن گمان می کند نیروهای انتزاعی در همه چیزها به طور ذاتی وجود دارد و می تواند پدیدارها را به وجود آورد. در مرحله نهایی، ذهن همه این گمان ها را کنار می گذارد و خود را متوجه بررسی قوانین پدیدارها، روابط ثابت توالی و همانندی آن ها می کند، در اینجا عقل و مشاهده به خوبی ترکیب می شوند. بدین ترتیب، کنت بر مرحله سوم تأکید کرد و همه گمان های کلامی و فراطبیعی را رد نمود. او در این باره در جلد نخست درس های فلسفه اثباتی نوشت: «در مرحلۀ اثباتی، ذهن بشری، که کسب مفاهیم مطلق را ناممکن می داند، از جستجوی خاستگاه و مقصد جهان» و از شناخت علل درونی نمودها، چشم می پوشد تا با استفاده از تلفیق مناسب استدلال و مشاهده به کشفت قوانین واقعی یعنی نسبت های تغییر ناپذیر تناوب و تشابه آن ها بپردازد».
کنت رهیافت اثباتی خود را در بررسی جامعه و جامعه شناسی به کار برد. او جامعه شناسی را علمی تعریف کرد که واقعیت های تاریخ بشری را، جدا زا زیست شناسی فرد انسان، بر حسب قوانین عام تفسیر می کند و با بررسی آن قوانین می کوشد فنون علمی جامعۀ بشری را کشف کند. از تاریخ هم کمک گرفت و مشاهده دقیق واقعیت ها و وضعیت های تاریخی را پیشنهاد کرد. او گفت بر پایه داده های تاریخی می توان مجموعه ای از تعمیم های تجربی درباره قوانین پدیدارهای اجتماعی را مطرح کرد، و سپس آن ها را با قوانین طبع بشر که زیست شناسی کشف کرده است مقایسه نمود. کنت گفت تعمیم های جامعه شناختی که با زیست شناسی انسانی سازگارند، به عنوان قوانین اثباتی جامعه شناخته خواهند شد، و قوانین ناسازگار با قوانین زیست شناسی رد خواهند شد، زیرا روشن است که در این مورد تاریخ بد تفسیر شده است. او گفت «همبستگی جامعه شناسی چنین می شود: نظم شرط هرگونه پیشرفت است: پیشرفت همیشه هدف نظم است؛ در عمق مسئله، پیشرفت را می توان به راحتی رشد یافتن نظم دانست، زیرا نظم طبیعی در خویشتن خود اصول همۀ پیشرفت های ممکن را دارد.»
منابع تحقیق :
– ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۸۱، چاپ ششم.
– کوزر، لیوئیس؛ زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۸۰، چاپ نهم.
– آرون، ریمون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱، چاپ پنجم.
– دیلینی، تیم؛ نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۸، چاپ دوم.
– استونز، راب؛متفکران بزرگ جامعه شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی، نشر مرکز،۱۳۸۲،چاپ دوم.
– سیدمن، استیون؛ کشاکش آراء در جامعه شناسی، هادی جلیلی، تهران، نی، ۱۳۸۸، چاپ دوم.
– کرایب، یان؛ نظریه اجتماعی کلاسیک، ترجمه شهناز مسمی پرست، نشر آگه،۱۳۸۲، چاپ اول.
– مک کویری، جان؛ تفکر دینی در قرن بیستم، ترجمه عباس شیخ شعاعی و محمد محمد رضایی، انتشارت قم (حوزه علمیه قم، دفتر تبلیغات اسلامی، مرکز انتشارات)، ۱۳۷۵٫
– ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، دانژه، ۱۳۸۳، چاپ دوم.
– توسلی، غلامعباس؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، سمت، ۱۳۸۰، چاپ هشتم.
– نوایی، علی اکبر؛ مقاله نظریه های پیدایش دین، چاپ شده در: ‎اندیشه حوزه . مرداد و شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۱ ، شماره ۳۵ و۳۶٫
– تنهایی، حسین ابوالحسن؛ نظریه های جامعه شناسی (ویژه دوره های کارشناسی)، مشهد، ۱۳۸۶٫
– آزاد ارمکی، تقی؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، سروش، ۱۳۷۶، چاپ اول.
– جمشیدیها، غلامرضا؛ پیدایش نظریه های جامعه شناسی، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،۱۳۸۷ چاپ سوم.
– قائمی نیا، علیرضا؛ درآمدی بر منشاء دین، تهران: انتشارات معارف، ۱۳۷۹٫
– موسوی احمد، تأملی بر آرای آگوست کنت، روزنامه ایران، شماره ۳۵۵۳ به تاریخ ۱/۱۱/۸۵٫ صفحه ۱۰ (فرهنگ و اندیشه).
– نعمتی، سکینه؛ مقاله: فلسفه پوزیتویسم و قانون سه مرحله ای اگوست کنت در بوته نقد.
– منبع پایگاه تخصصی جامعه شناسی – زندگی و اندیشه اگوست کنت.
– ویکی پدیا، http://fa.wikipedia.org
– http://daneshnameh.roshd.ir
– rasadefarhang.blogfa.com

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.