حکومت آل بویه دوران حسن بن بویه ملقب به رکن الدوله



 حکومت آل بویه دوران حسن بن بویه ملقب به رکن الدوله  :

 

نویسنده: سمانه حجار پور خلج (۱)
منبع:راسخون

 

پس از وفات مرداویج، برادرش وشمگیر بر اصفهان مستولی گشت. پس از مدتی که وشمگیر، لشکریان خود را به یارى ماکان بن کاکى فرستاد، رکن الدوله از فرصت استفاده کرده و اصفهان را تسخیر نمود. رکن الدوله و برادرش علی عماد الدوله، شخصی را نزد ابو على بن محتاج، سردار سامانیان فرستادند و او را به نبرد با ماکان کاکی و وشمگیر تشویق نمودند و وعده دادند که در این نبرد او را یارى خواهند کرد. ابو على نیز که خود سودای گسترش قدرت داشت، به قصد وشمگیر، لشکری به رى فرستاد. رکن الدوله به دیدار ابو علی آمده و از او استقبال کرد. وشمگیر که درمانده شده بود، از ماکان یارى خواست. ماکان نیز با لشکریان خود به نزد وی آمد. در بحبوحه ی نبرد، وشمگیر شکست خورد و به طبرستان گریخت و ابو على بن محتاج، رى را تسخیر نمود. سپس با لشکرى عازم بلاد جبال شد و زنجان، ابهر، قزوین، قم، کرج، همدان، نهاوند و دینور را تا حدود حلوان گرفت و در هر شهرى از جانب خود عاملى نهاد و به جمع‌آورى خراج پرداخت.
در آن هنگام، حسن بن فیروزان، پسر عموی ماکان، در سارى بود. وشمگیر که در طبرستان سکنی گزیده بود، تصمیم به نبرد با او گرفت و حسن از ابو على بن محتاج یارى خواست. او نیز به یارى ‌اش آمد ولى نبردی صورت نگرفت و وشمگیر در سال سیصد و سی ویک هجری، با ابو على صلح نمود و گروگان هایى را از خویشان وشمگیر براى نصر بن احمد سامانى‌ دریافت کرده و به همراه حسن بن فیروزان به خراسان بازگشت. در راه بازگشت، خبر وفات امیر سعید نصر بن احمد سامانى، به لشکریان رسید. حسن بن فیروزان بر ابو على شورش کرد و خیمه گاه او را غارت نمود و سپس روی به جرجان آورده و جرجان و در پی آن دامغان و سمنان را نیز به تصرف در آورد. ابو علی به خراسان روی نهاد و وشمگیر نیز که مترصد فرصت بود؛ از طبرستان به رى لشکر برد و بر سراسر آن ناحیه استیلا یافت، هر چند در اثر نبردهایش با ابو على بن محتاج و حسن بن فیروزان، ضعیف و شمار سپاهیانش اندک گشته بود. در این احوال، رکن الدوله به فکر تسخیر ری افتاد و به آن جا لشکر برد. در این نبرد وشمگیر شکست خورده و به طبرستان گریخت. رکن الدوله بر رى غلبه یافت و سپس با حسن بن فیروزان باب دوستى گشود و دختر او را به همسری گرفت و در جلب دوستى او کوشش فراوان نمود و این امر سبب نیرومند شدن دولت آل بویه گردید. بدین ترتیب، سراسر رى، جبال، فارس، اهواز و عراق در تصرف ایشان در آمد و مالى فراوان نیز از موصل و دیار بکر برایشان ارسال ‌گردید.
در سال سیصد و سی وشش هجری، رکن الدوله، به سمت بلاد تصرفی وشمگیر حرکت نمود در حالی که حسن بن فیروزان نیز در خدمت او بود. وشمگیر با آن دو مصاف داد ولى شکست خورد و به خراسان رفت و از پادشاه سامانی یارى خواست. بسیارى از سرداران سپاه وشمگیر از رکن الدوله امان خواسته و تسلیم شدند. رکن الدوله پس از این پیروزى، به اصفهان بازگردید. در سال سیصد و سی و نه هجری، امیر نوح بن منصور سامانى، سپهسالار لشکر خود در خراسان، یعنی منصور بن قراتکین را فرمان داد که به رى رفته و ان جا به قلمرو سامانیان بیفزاید. در آن زمان، على بن کامه از سوى رکن الدوله حاکم رى بود. وی با دیدن سپاهیان سامانی، از رى به اصفهان رفت و منصور بن قراتکین رى را به تصرف در آورد و لشکر به بلاد دیگر فرستاد و نواحی جبال تا قرمیسین را گرفت و بر همدان مستولى گشت. رکن الدوله که در آن هنگام در فارس بود، به برادر خود احمد معز الدوله نامه نوشت و از او یاری خواست. او نیز سبکتکین حاجب را با سپاهى سنگین به یاری فرستاد. سبکتکین به قرمیسین رفت و خراسانیان را در هم شکست و سردارشان را اسیر کرده و نزد معز الدوله فرستاد. سبکتکین لشکریان سامانی را از همدان نیز براند و رکن الدوله به همدان آمد. منصور بن قراتکین نیز راهى اصفهان شده و اصفهان را تصرف نمود. رکن الدوله با سپاهیان سبکتکین به سمت اصفهان رفت. در این زمان، جماعتى از ترکان که در لشکریان او بودند، آشوب بر پا کردند.رکن الدوله جمعى از ایشان را کشت و باقى راه فرار در پیش گرفتند.
در اصفهان میان لشکریان رکن الدوله و منصور بن قراتکین، نبرد سختی در گرفت. هر دو سپاه در تنگناى آذوقه افتادند ولى سپاهیان آل بویه پایداری کردند و سپاهیان منصور بن قراتکین، طغیان نموده و همه اموال و بنه خود را در اصفهان رها کرده و به رى بازگشتند. رکن الدوله همه اموال ایشان را تصرف نمود. منصور بن قراتکین در ماه ربیع الاول سال سیصد و چهل هجری، وفات یافت و سپاهیان خراسان به نیشابور بازگشتند.
وشمگیر پس از کمک خواهی از امیر سامانی، به جرجان رفته و در آن جا باقی مانده بود. رکن الدوله پس از تفوق بر سپاه خراسان، از رى به طبرستان و جرجان لشکر کشید و وشمگیر به نیشابور گریخت. رکن الدوله بر جرجان استیلا یافت و حسن بن فیروزان و على بن کامه را به نیابت از خود در جرجان نهاد و به رى بازگشت. وشمگیر پس از رفتن رکن الدوله، به سمت حسن بن فیروزان و على بن کامه لشکر برد و آن دو شکست خوردند و وشمگیر جرجان را باز پس گرفت. آن گاه به امیر نوح سامانى نامه نوشت و از او یارى طلبید تا بتواند در برابر رکن الدوله پایدارى نماید. امیر نوح، ابو على بن محتاج را با سپاهیان خراسان به یارى او فرستاد و ابو على در ماه ربیع الاول سال سیصد و چهل و دو هجری، لشکری فراهم آورده و به همراه وشمگیر عازم رى شد. رکن الدوله که یاراى مقاومت در خود نمى‌دید، به یکى از قلاع خود پناهنده شد و از آن جا با ابو على بن محتاج و سپاه خراسان به نبرد پرداخت. این جنگ به درازا کشید و سپاه خراسان خسته شد و زمستان هم فرا رسید. در نتیجه ابو على بن محتاج از رکن الدوله تقاضای صلح نمود و بدان شرط که رکن الدوله هر سال دویست هزار دینار به دربار سامانی بپردازد، به خراسان بازگشت. وشمگیر که از مقصود خویش ناکام مانده بود، به امیر نوح پیغام نوشت که ابو على در نبرد با رکن الدوله اهمال کرده است. امیر نوح نیز در اثر این سعایت، بر ابو علی خشم گرفت و وی را از سپهسالاری خراسان معزول نمود. ابو على بن محتاج، که از این عمل خشمگین شده بود، بر سر وشمگیر لشکر برد. وشمگیر از او گریخت و به اسفراین رفت. رکن الدوله نیز از فرصت بهره جسته و بر طبرستان غلبه یافت.
امیر نوح سامانی، پس از عزل ابوعلى بن محتاج، ابو سعید بکر بن مالک فرغانى را فرمانده سپاه خراسان کرد ولى ابوعلى بن محتاج این امر را نپذیرفت و در سال سیصد و چهل و سه هجری، بر سامانیان عصیان کرد و در نیشابور به نام خود خطبه خواند. امیر نوح به حسن بن فیروزان و وشمگیر نامه نوشت که با یک دیگر صلح نموده و علیه مخالفان دولت متحد شوند. چون ابوعلى از صلح میان وشمگیر و حسن خبر یافت، از رویارویی با ایشان منصرف گشته و از رکن الدوله اجازه خواست که به نزد او رفته و به او بپیوندد. رکن الدوله نیز او را به گرمى پذیرفت. ابوعلى بن محتاج از رکن الدوله خواست که برایش از خلیفه ی عباسی، فرمان حکومت خراسان را بگیرد. رکن الدوله هم پیکی را در این باره به نزد برادر خود معز الدوله به بغداد فرستاد. مدتی بعد، از سوی خلیفه، فرمان حکومت خراسان به نام‌ ابوعلى بن محتاج رسید. ابوعلى به خراسان رفت و در آن جا به نام خلیفه ی عباسی و رکن الدوله خطبه خواند. در خلال این احوال امیر نوح بن نصر سامانی وفات یافت و پسرش عبد الملک بن نوح، جانشین وی گشت. او بکر بن مالک را از بخارا به خراسان فرستاد تا ابوعلى را از آن جا براند. ابوعلى از خراسان گریخته و به رى رفت. رکن الدوله نیز او را نزد خود پناه داد. بکر بن مالک به خراسان رفته و بر آن جا مستولى گردید. ابوعلی هم با کمک رکن الدوله به جرجان لشکر کشید و آن جا را به تصرف در آورد و وشمگیر به خراسان متواری شد.
بکر بن مالک، به بهانه ی دستگیری ابوعلى بن محتاج، در سال سیصد و چهل و چهار هجری، به ری و اصفهان لشکر کشید. به هنگام حرکت این لشکر، رکن الدوله در جرجان بود. او به رى بازگشته و از برادر خود معز الدوله یارى طلبید. معز الدوله حاجب سبکتکین را با لشکرى به یارى او فرستاد. در آن زمان، امیر ابو منصور بویه پسر رکن الدوله حاکم اصفهان بود. وی وقتی از آمدن سپاه خراسان خبر یافت، خزاین و حرم پدر را برداشته و به خان لنجان رفت‌. سردار سپاه خراسان، محمد بن ماکان بود. او به اصفهان آمده و در پى ابو منصور بویه به راه افتاد. درهمین احوال، ابو الفضل بن العمید، وزیر رکن الدوله، با لشکرى به ابو منصور بویه رسید و در نبردى که میان ابن عمید و ابن ماکان درگرفت، ابن ماکان منهزم گشت و ابن عمید اولاد و خزاین و حرم رکن الدوله را به اصفهان بازگردانید. سپس ابن عمید با سپهسالار خراسان، بکر بن مالک، نامه نگاری نمود تا وی در برابر مالى که نزد او مى‌فرستد، پیمان صلحی منعقد سازد و بلاد رى و جبال در ضمانت او باشد. بکر بن مالک، این پیشنهاد را پذیرفت و صلح نمود. رکن الدوله به برادر خود معز الدوله نامه نوشت که براى بکر بن مالک، خلعت و علم بفرستد و منشور امارت خراسان را به وى دهد و این امر در همان سال، انجام پذیرفت. بدین منوال، اوضاع در آرامش سپری می شد تا این که، رکن الدوله در سال سیصد و پنجاه و یک هجری، به طبرستان لشکر کشید. در آن هنگام، وشمگیر در طبرستان بود. رکن الدوله او را در سارى محاصره کرد و سارى را به تصرف در آورد. وشمگیر هم به جرجان گریخت و طبرستان را رها کرد. رکن الدوله طبرستان را تسخیر نمود و امور آن را اصلاح کرده سپس عازم جرجان شد و با فرار وشمگیر از جرجان بر این شهر مستولى گردید. سه‌ هزار مرد جنگى از لشکریان وشمگیر از رکن الدوله امان خواستند و تسلیم شدند. این امر سبب افزایش قدرت آل بویه گردید و وشمگیر ناتوان ‌تر از هر زمان دیگر به بلاد جبال متواری شد. در این اثنا، ابو على بن الیاس، حاکم کرمان، از کرمان به بخارا آمد و امیر منصور بن نوح را به تصرف ممالک آل بویه تشویق نمود. امیر منصور پذیرفت و به وشمگیر و حسن بن فیروزان فرمان داد که با لشکرهاى خود به سمت رى حرکت کنند. سپس لشکرى به سردارى سپهسالار خراسان، ابو الحسن محمد بن ابراهیم بن سیمجور دواتى، به رى فرستاد و به او گفت که در اطاعت وشمگیر باشد و فرمان او را بپذیرد. لشکر امیر خراسان، در سال سیصد و پنجاه و شش هجری، به حرکت درآمد. هنگامی که رکن الدوله با خبر شد؛ حرمسرایش را به اصفهان برد و به پسرش عضد الدوله در فارس و برادرزاده‌اش بختیار در بغداد ، نامه نوشت و از آنان یارى خواست. عضد الدوله لشکرى ترتیب داده و به سمت خراسان حرکت نمود. این لشکر در دامغان اردو زد. رکن الدوله نیز با لشکر رى به سوى دامغان حرکت کرد. در این احوال بود که خبر وفات وشمگیر رسید. مرگ او بدین صورت بود که وی با اسبی که از صاحب خراسان هدیه گرفته بود، به شکار رفته و به سمت یک گراز، تیری رها نمود و گراز به اسب او حمله کرد. اسب نیز فرو غلطتیده و وشمگیر بر زمین افتاد و وفات یافت. با مرگ او، لشکر سامانی به خراسان بازگشت و این رویارویی پایان یافت.
حسنویه بن حسن کرد که بر نواحى دینور مستولى شده بود، طرفدار دیلم بود و آنان را در برابر سپاهیان خراسان یارى مى‌داد. پس از مدتی، میان او و سهلان بن مسافر بن سالار، اختلاف افتاد و کار ایشان به جنگ کشید. حسنویه، سهلان را شکست داد و یاران او را که از دیلم بودند در مکانى محاصره کرد. آن گاه خاشاک و هیزم بسیار گرد آورد و در نزدیکى آنان آتش زد و همگان از بیم مرگ، سر به فرمان نهادند و حسنویه همه را اسیر کرده و بسیارى از ایشان را نیز کشت. رکن الدوله به سبب عصبیتى که نسبت به دیلم داشت، خشمگین شده و وزیر خود ابو الفضل بن عمید را به همراه پسرش ابوالفتح، در سال سیصد و پنجاه ونه هجری، به سرکوبى حسنویه فرستاد. در آن زمان، ابن عمید که به بیمارى نقرس مبتلا گشته بود، در همدان درگذشت و پسرش ابو الفتح جاى او را گرفت و با پرداخت مالى با حسنویه مصالحه نمود و به رى بازگشت و در آن جا در خدمت رکن الدوله، بر مقام پدر تکیه زد. ابن عمید به ادب و سیاست آگاه بود و عضد الدوله این دو را از او آموخته بود. در معاشرت نرم خوى بود و در نبرد دلیر و در فنون رزم چیره.
پس از این وقایع، سبکتکین در بغداد شورش نمود و ترکان به پیروی از او، در هر جا که بودند عصیان کردند. بختیار، برادر زاده ی رکن الدوله، آزاد رویه را به جاى سبکتکین سپهسالار نمود و به عمویش رکن الدوله و پسر عمویش عضد الدوله نامه نوشت و از آنان یارى طلبید. رکن الدوله سپاهى به سردارى ابو الفتح بن عمید روانه داشت و به پسر خود عضد الدوله فرمان داد که به یارى پسر عمویش رفته و به ابو الفتح بن عمید بپیوندد. عضد الدوله در اجرای این امر درنگ کرد، زیرا خود طمع در عراق بسته بود. بختیار در واسط بود. سبکتکین با دیگر ترکان به واسط رفت و خلیفه الطائع لله و المطیع لله مخلوع را همراه با خود برد. ترکان به جنگ با بختیار شتافتند. جنگ میان دو طرف پنجاه روز طول کشید و در همه حال پیروزى با ترکان بود. در گیر و دار این نبردها، المطیع لله و سبکتکین هر دو وفات یافتند و جنازه ی ایشان به بغداد منتقل گردید. پس از سبکتکین، ترکان به الپتکین روی آوردند. بختیار پى در پى رسولانى نزد عضد الدوله مى‌فرستاد و از او یاری می طلبید. سرانجام عضد الدوله به همراهی ابوالفتح بن عمید، در بغداد، بر نیروهای ترکان فائق آمدند و عضد الدوله با دستگیری بختیار و برادرانش، بر بغداد مستولی گردید. مرزبان بن بختیار، این ماجرا را برای رکن الدوله نوشت و از عضد الدوله و ابو الفتح بن عمید شکایت کرد. چون رکن الدوله از ماجرا با خبر شد، از شدت ناراحتی، چند روز از خوردن و آشامیدن دست کشید. هنگامی که مردم فارس متوجه نافرمانبرداری عضد الدوله شدند، راه ارسال اموال به بغداد را بستند و مردم بغداد نیز آشوب به پا کردند. عضد الدوله، ابو الفتح بن عمید را با نامه‌اى نزد پدر فرستاد و از ناتوانى بختیار در امر حکومت داری سخن گفت و نوشت که اگر چنین نکرده بود سلطنت و خلافت هر دو از دست مى‌رفتند. عضد الدوله تضمین کرد که از نواحی عراق، سى هزار هزار درهم در هر سال به نزد رکن الدوله بفرستد و نیز از پدر خواست که بختیار را به رى فرا خواند و گر نه او و برادران و متعلقاتش کشته خواهند شد و او آن بلاد را رها خواهد کرد تا هر که خواهد بر آن مستولی شود. ابو الفتح بن عمید ترسید که چنین نامه‌اى را به رکن الدوله دهد و نامه را توسط پیکی به سوی رکن الدوله فرستاد. رکن الدوله تا چند روز، پیک را نپذیرفت. سپس احضارش کرد و چون نامه را خواند، چنان خشمگین شد که نزدیک بود فرستاده را به قتل برساند. سپس او را با نامه‌اى پر از وعید و تهدید بازگردانید. آن گاه ابو الفتح بن عمید به دربار رکن الدوله بازگشت. رکن الدوله چند روز او را راه نداد. یارانش او را شفاعت کردند و گفتند که او این رسالت را از جانب عضد الدوله به عهده گرفته است. سپس رکن الدوله او را احضار کرد. ابو الفتح بن عمید تضمین کرد که عضد الدوله را به فارس بازگرداند و بختیار را از بند برهاند. آنگاه نزد عضد الدوله رفت و او را از خشم پدرش آگاه نمود. عضد الدوله نیز، بختیار را از زندان آزاد کرده و به فرمانروایى‌اش بازگردانید بدین شرط که به نام عضد الدوله خطبه بخواند و برادرش ابو اسحاق را سپهسالار گرداند. سپس ابو الفتح بن عمید را براى انجام برخى امور نزد بختیار نهاد و خود برای دلجویی از پدرش، به سمت فارس حرکت کرد. در آن هنگام، رکن الدوله در رى بود. وی به سختی بیمار گشت و در سال سیصد و شصت و پنج هجری، به اصفهان رفت. در این احوال، ابو الفتح بن عمید، شفاعت عضد الدوله را نمود و رکن الدوله او را بخشید و وی و دیگر فرزندانش را از فارس به اصفهان فرا خواند. ابوالفتح ابن عمید هم در خانه ی خود مهمانى بزرگى ترتیب داد و همه را دعوت نمود. در این محفل، رکن الدوله اندکى بهبود یافته بود و پسرش عضد الدوله را به عنوان ولیعهد خویش معرفی نمود و برادران و سرداران او را شاد باش گفتند. رکن الدوله، فخر الدوله ابو الحسن على، پسر دیگر خود را به امارت همدان و نواحی جبال و مؤید الدوله را به امارت اصفهان گماشت. رکن الدوله در ماه رجب همان سال از اصفهان بیرون آمد و چون به رى رسید بیمارى‌اش شدت یافت و در محرم سال سیصد و شصت و شش هجری، در هشتاد و دو سالگی، به دیار باقی شتافت. مدت پادشاهى‌ او چهل و چهار سال بود.
حسن رکن الدوله، مردى بردبار و کریم و بخشنده بود، با لشکریانش رفتاری نیکو داشت و نسبت به مردم عدالت مى‌ورزید. از ظلم دورى مى‌گزید و از خون ریختن پرهیز داشت. در ماه رمضان به مسجد مى‌رفت و در بزرگداشت مساجد مى‌کوشید و علویان را به انواع نعمت ها گرامی می داشت. علما را به خود نزدیک مى‌ساخت و در حقشان نیکى مى‌کرد. ( ر.ک ابن خلدون، ج۳، ۱۳۶۳: ۶۳۰-۶۵۱) از جمله بزرگان معاصر با رکن الدوله، ابو حنیفه دینورى منجم بود که بنا به فرمان رکن الدوله، در سال سیصد و سی و پنج هجری، در اصفهان رصد خانه ای ایجاد کرد و زیجی بر آن نوشت. ( خواند میر، ج‌۲،۱۳۸۰: ۴۲۵)
رکن الدوله، مردی صلح طلب بود و هدف وی، میانه داری در میان آل بویه و عدم اختلاف در میان دیلمیان بود. مناسبات و روابط وى با برادران و خاندانش، همیشه دوستانه و مصلحت اندیشانه بود و همگان به او احترام می گذاشتند. او در حق دوست و دشمن، جوانمردى می کرد و حرمت پیمان خود را نگه می داشت. نیک خویی و ادب و بخشش رکن الدوله زبانزد تاریخ است. ابن اثیر در کتاب الکامل خود چنین آورده است که زمانی که وشمگیر در نامه‌اى به رکن الدوله، با زبان تهدید و زشتی و درشتی نوشته بود که به خدا اگر به چنگم بیفتی، فلان و بهمان می کنم؛ دبیر جرأت نکرد نامه را برای رکن الدوله بخواند. رکن الدوله خود نامه را گرفت و خواند و به دبیر گفت: این گونه بنویس: اگر ادعای فراوانی نیرو و قوا را داری، بدان که تا کنون هیچ گاه به اندازه ی این زمان، نزد من، حقیر و ناتوان نبوده ای. در مورد تهدید و بدگوئیت نیز بدان که به خدا اگر به چنگ من بیفتی، با تو رفتار دیگری می کنم؛ یعنی تو را مورد نکوییو اکرام قرار می دهم. هم چنین رکن الدوله در نامه‌اى که به پسرش عضد الدوله نوشته و او را از رفتار ناپسندش با بختیار ملامت کرده بود، مقداری از نیک رفتارى های خودش را با دوست و دشمن و پایداری بر سر قول و پیمانش، بیان کرده بود و نوشته بود: مگر ندیدى که من حسن بن فیروزان را که دشمن و رقیب من بود، بارها یارى کردم و حکومت و جان خویش را به خطر انداختم و چون پیروز گشتم، سرزمین و حکومتش را به او پس دادم یافتم و حتى یک درهم از او نپذیرفتم. هم چنین ابراهیم بن مرزبان را یاری دادم و به آذربایجان برگرداندم و وزیر و سپاه خویش را به یارى او فرستادم و در عوض حتی یک درهم هم نخواستم و همه ی این کارها را برای کسب نام نیک و از سر جوانمردى انجام دادم. در واقع چنین می توان گفت که رکن الدوله عاقل ترین فرد در میان آل بویه بود و فاضل ترین پسر بویه ماهیگیر به حساب می آمد و به گفته ی ابن خلکان:” پادشاهى جلیل القدر و بلند همت بود.” ( پاینده، ج‌۳، ۱۳۷۶: ۴۷۱-۴۷۲)

پی‌نوشت‌ها:

۱- کارشناس ارشد تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی

منابع و مأخذ :
ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد ( ۱۳۶۳)، تاریخ ابن خلدون، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، تهران.
پاینده، ابوالقاسم ( ۱۳۷۶) ، تاریخ سیاسی اسلام، انتشارات جاویدان، تهران.
خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین ( ۱۳۸۰)، تاریخ حبیب السیر از حمله مغول تا مرگ شاه اسماعیل اول، انتشارات خیام، تهران.

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.