ارزیابی نقدهای وارد شده به اگوست کنت



ارزیابی نقدهای وارد شده به اگوست کنت

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 
 
اثرگذاری و اثرپذیری کنت
کنت در اولین نظریه پردازان جامعه شناسی (به ویژه اسپنسر و دورکیم) بسیار نفوذ داشت. بخشی از افکار او را باید به عنوان واکنشی در برابر انقلاب فرانسه و روشن اندیشی به شمار آورد که او آن را علت عمده این انقلاب می انگاشت. او از هرج ومرجی که در جامعه رواج یافته بود بسیار رمیده بود و به آن دسته از اندیشمندانی که بانی روشن اندیشی و انقلاب بودند، انتقاد داشت. او با کاتولیک های ضدانقلابی فرانسه (به ویژه دوبونالد و دومیستر) هم آواز و تحت تأثیرشان بود. وی همچنین از فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی که به آزمایش های استقرایی پایبند بود؛ تامس هابز، بارون دو منتسکیو، کانت، و بیش از همه سن سیمون متأثر بود. کنت در جوانی، عمیقاً متأثر از آدم اسمیت و ژان باتیست سه، اقتصاددانان سیاسی لیبرال بود.
ارزیابی کنت
در ارزیابی کنت می توان گفت، کنت اساساً محافظه کار و طرفدار مکتب محافظه کاری اجتماعی بود. او آن چنان از دگرگونی های اجتماعی زمان خود از جمله فروریختن پایه های نظام فئودالی متأثر شد که به تبلیغ ارزش های قرون وسطائی پرداخت. برای او مهم ترین موضوع برقراری نظم اجتماعی بود.
نگاه کوتاه به فلسفه سیاسی کنت نشان داد که او از اندیشه های نهفته در جریان های سیاسی به ویژه انقلاب فرانسه تأثیر گرفت، و در عین حال در برابر آن هم واکنش نشان داد. ویژگی اصلی تفکر سیاسی و اجتماعی او بی تردید اعلام اندیشۀ انسانیت متضمن تبعیت فرد از اجتماع بود. او به رشد جامعه شناسی کمک شایانی کرد و برای بررسی «علمی» سیاست هم زمینه های لازم را آماده کرد. لنکستر با توجه به اهمیت رهیافت او نوشت:
ما اکنون چنان به نگرش علمی به مسائل اجتماعی و سیاسی خو گرفته ایم که ممکن است گفته های شخصی چون کنت بی مقدار در نظرمان جلوه کند. لیکن اگر چگونگی و سطح اندیشه ها را در زمان وی مورد توجه قرار دهیم ارزیابی صحیح تری از ارج و اهمیت آراء او پیدا خواهیم کرد. به ندرت اندیشمندی در آن زمان می توانست وجود داشته باشد که خود را از آنچه کنت پیش اندیش های ربانی و مابعدالطبیعی می نامد فارغ کرده باشد، و کنت یکی از کسانی بود که بسیار گستاخانه چنین کاری کرد. وی نخستین فردی بود که با صراحت فراوان آن دیدگاهی را مطرح ساخت که در قرن نوزدهم یک دیدگاه مسلط شد. زیرا آن قرن شیفته روش علمی بود.
پرچم برزیل
شعار “نظم” و “ترقی” (Order and Progress) بر روی پرچم کشور برزیل از شعار اثبات گرایی آگوست کنت الهام گرفته شده است:
L’amour pour principe et l’ordre pour base; le progrès pour but (“Love as a principle and order as the basis; Progress as the goal”)
عاطفه به عنوان آیین، نظم به عنوان قاعده و ترقی به عنوان هدف. برخی از سران کودتای نظامی که باعث سرنگونی حکومت پادشاهی شد، از پیروان عقاید آگوست کنت بودند. این پرچم در تاریخ ۱۹ نوامبر ۱۸۸۹ به رسمیت شناخته شد و به عنوان پرچم ملی و نشان ملی شناخته می شود.
نقدهایی به کنت
با توجه به افکار بکر و بدیع کنت، گسترش اومانیسم و پوزیتیویسم از سوی او، ایدئالیسم و اندیشه یوتوپیایی از سوی او، به عرش بردن علوم اجتماعی و ارائه چیزی بنام مذهب انسانیت، انتقاد و حمله به اندیشه های این متفکر فرانسوی امری اجتناب ناپذیر به نظر می سد، هم از سوی کسانی که داعیه دین داری داشته و دارند و انسان گرایی او را هضم نمی کنند، هم از سوی علم گرایانی که علوم اجتماعی را دارای قابلیت اثباتی شدن نمی دانند، هم از سوی اثبات گرایان متأخر که نوع نگاه کنت به انسان و جامعه را نمی پذیرند و هم امروزه از سوی پست مدرن ها و نسبی گرایانی که هیچ جزمیتی را باور ندارند… بی شک کنت و افکار و آثارش چنان نفوذ و اعتباری در دستگاه فکری جامعه شناسی و علم امروزی برجای گذاشته است، که طی ۱۵۰ سال گذشته اینگونه آماج حملات و انتقادها از سوی متفکرین مختلف قرار گرفته شده است.
از سویی عده ای کنت را مورد نقد قرار داده اند از این حیث که وی با علم اثباتی اش و با روش اثباتی در علوم اجتماعی، قصد دارد انسان و جامعه را نیز به مانند دیگر ابژه های فیزیکی مورد شناسایی قرار دهد. گرچه او خود تا حدودی به تمایزات علوم اجتماعی و طبیعی واقف بود و سعی داشت روش کل نگر و تاریخی را برای شناخت جوامع انسانی به کار گیرد، لیکن توجه او به روش اثباتی (مشاهده و آزمایش و مقایسه) و جزمی دانستن یافته های این روش، کنت را با این انتقاد مواجه ساخته است که تلقی اش به انسان و جامعه انسانی بیش از حد مکانیکی است.
باید دید در نظریه اثبات گرایی چه چیزهایی وجود دارد که می تواند موضوع نقد باشد. تأکید پیروان این نظریه بر۱- روش است ۲- توجه آن ها به نظم است ۳- نوعی اصلاح گرایی در بینش آن ها وجود دارد ۴- می گویند جامعه شناسی علمی بی طرف است . این چهار موضوع تا چه حد موجه است ؟
۱- روش کمی است و مبتنی بر آمار و ارقام. این به دلایلی در آغاز کار برای جامعه شناسی پذیرفته شده بود. اثبات گرایی و جامعه شناسی تولدشان هم زمان است. اگوست کنت واضع لغت جامعه شناسی سعی اش بر این بود که جامعه شناسی به عنوان یک علم ماندگار شود و برای همین باید کیفیت علمی داشته باشد و از روش های متداول در علوم برخوردار گردد. قرن ۱۹ قرن اوج گیری علم است و اکثر علوم پایه به عنوان علم شناخته شده و دارای بها شدند زیرا روش آن ها تجربی بود و به دستاوردهای ملموسی نیز رسیدند به خصوص در شیمی، طب و داروسازی که بسیار مورد توجه بود. طب و شیمی دست به دست هم دادند و معجزه کردند و باعث کاهش مرگ و میر شدند. در بقیه علوم تجربی نیزبه همین گونه و این باعث شد معارف دیگر چون فلسفه و الهیات که مبتنی بر روش های طبیعی و تجربی نبودند مورد بی توجهی قرار گیرند. کنت نیز تصورش این بود که اگر قرار است جامعه شناسی به عنوان یک علم ماندگار شود باید از روش های علمی که در علوم تجربی و طبیعی متداول است برخوردار گردد. برخی از اثبات گرایان نظیر رادکلیف براون تا آن جا پیش می روند که می گویند پدیده های اجتماعی را باید همچون پدیده های طبیعی و فیزیکی با روش های تجربی و کمی مورد بررسی قرار داد. به همین دلیل مورد انتقاد قرار می گیرند. از نظر منتقدین پدیده های اجتماعی مثل پدیده های طبیعی نیستند بلکه پدیده های اخلاقی اند یعنی بر اساس ارزش ها و هنجارها، قوانین و رسوم و ….. سازمان می یابند نه این که براساس صرفاً غریزه و طبیعت. جوامع انسانی ساخت غریزی و طبیعی ندارند مثل جامعه حیوانی، بلکه مبتنی بر تفکر و اندیشه هستند. پس نمی توان دقیقاً همان روش های کمی و تجربی را در مطالعه جامعه انسانی به کار گرفت. طبق قواعد روش جامعه شناسی دورکیم(شیء بودن و تمایز بین طبیعی و مرضی) ، پدیده ها و موضوعات مورد مطالعه در این رشته مستلزم آن است که همچون شیء در نظر گرفته شوند یعنی موضوعاتی قابل مطالعه هستند که قابلیت لمس و رویت داشته باشند و در این صورت می توانیم با روش های کمی و اثباتی مورد بررسی و سنجش قرار دهیم ولی موضوعات اجتماعی همه این ویژگی را ندارند و خود دورکیم نیز موضوعاتی را که برای بررسی انتخاب کرده صرفاً این ویژگی را ندارد. (موضوعاتی چون دین و وجدان جمعی) واقعیت یک پدیده دو بخشی است؛ پوسته واقعیت را نمود یا واقعیت انضمامی می نامند که قابل لمس و تجربه است و با استفاده از روش های کمی و اثباتی قابل مطالعه است و دیگری بخش بود یا جوهره واقعیت که اصل و ذات واقعیت است و باید فراتر از پوسته رفت تا جوهره واقعیت را دید و این مستلزم استدلال های عقلی و روش هایی غیر از روش های صرفاً کمی و آماری و تجربی است. دریک تحقیق از یک منطقه می توان با روش کمی فهمید که چند درصد از جمعیت ازدواج نکرده اند ولی با این روش نمی توان فهمید که چرا ازدواج نکرده اند و اینجا نیاز به بکار گیری روش غیر کمی یا همان کیفی داریم. امروزه مابعد اثبات گرایی مطرح می شود. در کشورهای پیشرفته دیگر اصرار بر روش های کمی نیست و گرایش به روش های کیفی و یا ترکیبی از هر دو روش است چون برخی موضوعات را مثل باورهای مذهبی؛ اصلاً نمی توان با روش های کمی بررسی کرد به خصوص وقتی مردم نمی توانند راست بگویند و بدون ترس و احتیاط عقایدشان را مطرح کنند. روش اثباتی نفی کننده نیز نیست یعنی برخی موضوعات را نه اثبات می کند و نه نفی چون نمی تواند.
۲- توجه و اصرار بر نظم است. و به همین دلیل متهم به حفظ وضع موجودند. (که البته این ویژگی ها در ساخت گراها نیز مشترک است.) در قرن ۱۹ به دنبال انقلاب صنعتی نظم جامعه مختل شده و یک نوع هراس از بی نظمی به وجود آمده است. نظم چگونه شکل می گیرد؟ قوانین، مقررات و هنجارها قواعد نظم اند که انسان ها در زندگی اجتماعی به وجود می آورند. رانندگی در شهر ها وقتی می تواند نظم بگیرد که آیین نامه رانندگی وجود داشته باشد. پس یک قواعدی هست که بر اساس آن نظم پدید می آید. در قرن ۱۹ این قواعد تضعیف شده وکارایی خود را ازدست داده است چرا ؟ چون منشأ این قواعد و هنجارهای اجتماعی که مذهب و فرهنگ است یعنی دو منبع مهم قواعد اجتماعی متزلزل شده اند. فرهنگ فئودالیسم فروپاشیده و فرهنگ بورژوایی در حال نضج است ولی هنوز به طور کامل مستقر و تثبیت نشده و از طرفی دیگر کلیسا اقتدار و جایگاه خود را به دلیل چند اشتباه در موضع گیری های خود از دست داده و مردم نسبت به کلیسا و دین بدبین شده اند و همین بی الگویی و بی هنجاری باعث اختلال در نظم عمومی جامعه شده است. جامعه شناسانی مثل کنت در صدد یافتن جبرانی برای این خلأ پیش آمده هستند چنان که کیش انسانیت را پیشنهاد می کند و یا دورکیم به موضوع وجدان جمعی که میانگینی از بایدها و نبایدها در یک جامعه است، می پردازد و این کوشش ها در جهت ارائه الگویی برای نظم است. توجه این ها به نظم ناشی از وقایع قرن ۱۹ و نگرانی های ناشی از آن است و به همین دلیل متهم می شوند به طرفداری از حفظ وضع موجود. پس متهم می شوند نه این که خود واقعاً خواهان حفظ وضع موجود باشند چون هیچ جامعه شناسی نمی تواند خواهان حفظ وضع موجود باشد برای این که جامعه در حال حرکت است و وضع موجود = جامعه را در همین وضعی که هست نگه داریم و این امکان پذیر نیست. جامعه دائماً در حال حرکت است. کنت اثبات گرا هست ولی بینش تطوری دارد. او هم مثل اسپنسر جامعه را موجودی زنده می داند که متولد شده رشد می کند و تکامل می یابد (مراحل سه گانه در حرکت جوامع را از ربانی به متافیزیکی و سپس به اثباتی را مطرح می کند) یا دورکیم که صحبت از حرکت از مکانیکی به ارگانیکی می کند. پس تأکید اثبات گراها به نظم به معنای حفظ وضع موجود نیست چون هیچ جامعه ای نمی تواند خواهان حفظ موجود باشد. این ها فقط مخالف حرکت های انقلابی هستند، چون انقلاب نظم جامعه را مختل می کند. همان گونه که در قرن ۱۹ رخ داده و نظم متزلزل شده و ارزش ها و هنجارها به عنوان الگوهای رفتار متزلزل شده اند و مردم نمی دانند تکلیفشان چیست و چگونه باید رفتار کنند = آنومی؛ (کارکرد ارزش ها و هنجارها این است که به ما الگو می دهند و تکلیف ما را روشن می کنند و به ما کمک می کنند و باعث صرفه جویی در هزینه ها می شوند مثلاً اگر الگوی راه رفتن در خیابان باعث صرفه جویی در وقت می شود، ونیز این الگوها کمک می کنند ما رفتار خود و دیگران را بر اساس آن قضاوت کنیم. جمله «بدترین نظم ها بهتر از بی نظمی است» معروف است.)
۳- بینش اصلاح گرادارند. بر عکس ستیز گراها که حرکت انقلابی را می پسندند، اثبات گراها ، ساخت گراها دیدگاهشان اصلاحی است یعنی حرکت جامعه را به شکل گام به گام و تدریجی می پسندند. به طور کلی نیازها مرتب در حال تغییر هستند و نظام اجتماعی باید به نیازهای افراد جامعه پاسخ گوید. کفه نیازها و کفه آمادگی جامعه برای پاسخ گویی به نیازها باید در حال تعادل باشد. اگر نیازها گام به گام با آمادگی ها حرکت کند تعادل ایجاد می شود و در غیر این صورت یک فاصله ایجاد می شود در این رابطه و برای برقرای این تعادل نیز دو گرایش وجود دارد: سوسیالیست ها و لیبرال ها یا اصلاح گراها. سوسیالیست ها یا همان ستیز گراها می گویند که به هرحال خیلی تفاوت سرعت در میان این دو کفه نیازها و توانایی نظام در پاسخ بدان ها وجود دارد و تعادل جامعه به هم می خورد و بین نیازها و امکان جامعه در پاسخ به آن ها فاصله می افتد و تنها با یک حرکت انقلابی و با یک گام بلند به صورت جهش و خیز می توان این فاصله را از بین برد و به هرحال هر گام بلندی آسیب هایی نیز دارد = این ها خواهان انقلابند. لیبرال ها یا اصلاح گراها معتقدند که نظامی می تواند متعادل باشد که پا به پای نیازها حرکت کند و این زمانی میسر است که انعطاف پذیر باشد. سن سیمون معلم کنت می گوید جامعه فرانسه از انعطاف پذیری لازم برخوردار نیست به همین دلیل انقلاب ها در آن زیاد رخ می دهد ولی جامعه انگلیس چون انعطاف پذیر است کمتر دچار انقلاب می شود. اگر انعطاف پذیری وجود داشته باشد و حرکت گام به گام اصلاحی درجامعه صورت گیرد آن فاصله به وجود نمی آید و انقلابی رخ نمی دهد = این ها مخالف انقلاب هستند.
۴- علم بی طرف است و بنابراین جامعه شناسی علمی بی طرف است. اثبات گراها این بی طرفی را در قرن ۱۹ مطرح کرده اند که تا حدی با توجه به شرایط آن زمان قابل توجیه است. این ها می دیدند که کلیسا در چند مورد موضع گیری کرده است و اشتباه از آب در آمده و به همین دلیل وجاهت کلیسا از بین رفته و موقعیتش دچار تزلزل شده پس می ترسند که جامعه شناسی هم به عنوان یک علم تازه تاسیس موضع گیری کند و اشتباه از آب درآمده و موقعیتش را از دست بدهد. بنابراین ریسک نمی کنند و ترجیح می دهند اعلان بی طرفی کنند تا جامعه شناسی به عنوان یک علم بقای خود را حفظ کند. خوب این مسأله در آن موقع که جامعه شناسی تازه کارش را آغاز کرده بود تا حدی قابل توجیه است ولی آیا این روند باید ادامه یابد یا خیر ؟یعنی آیا الان نیز می توان صحبت از بی طرفی علم جامعه شناسی کرد که اگر چنین شود بسیار قابل نقد است و غیر قابل توجیه. چون الان صحبت از این می شود که علم متعهد است. یک دانشمند متعهد است. هر چند علوم مختلف تعهدات متفاوتی دارند. جامعه شناس موظف است محیط اجتماعی خود را بشناسد، نارسایی ها را بیابد و برملا کند و راه حل ارائه نماید. اگر هزاران عیب ببیند و سکوت کند، تعهدی در آن نیست. امروزه دیگر؛ علم برای علم، ادبیات برای ادبیات و هنر برای هنر پذیرفتنی نیست. پژوهشگر حق ندارد نسبت به بهره برداری از نتایج تحقیقش بی تفاوت باشد. البته برای این که علم و به ویژه جامعه شناسی تعهد خود را ایفا کند به شرایطی نیز نیاز دارد که اهم آن ها عبارتند از : ۱- محیط اجتماعی موضوع ساز باشد. ( اگر روی خط مستقیم حرکت کند که هیچ توجهی را به خود جلب نمی کند) ۲- محیط مناسب باشد و از آزادی بیان و یا قلم برخوردار باشد. ۳- کانون های علمی نیز در آن موجود باشد. (شرایط به وجود آمدن تفکر اجتماعی را داشته باشد) ظاهراً از همه مهم تر هم شرط دوم است.
همچنین در ادامه انتقادات می توان گفت که «پوزیتیویسم مدرن از کنت فراتر رفته به طوری که اساس شناخت را در تجربه حسی می داند و مبنای قوانین کلی را به روش دقیق می خواهد.» بر این اساس، امثال پوپر با نقد پوزیتیویسم کنتی معتقدند اثبات گرایی محض غیر ممکن است. برای مثال اگر بخواهیم به مفهوم اثباتی ثابت کنیم که تمام کلاغ ها سیاه هستند باید نشان دهیم که هر کلاغی چه در گذشته و چه حال و چه آینده به حتم سیاه بوده و هست و خواهد بود که این بی شک امکان پذیر نیست. از این منظر برخلاف عقیده جزمی کنت، هدف و وظیفه علوم، نه ایجاد صور مطلق شناخت بلکه نشان دادن دعاوی شناخت باطل است، علم اثباتی باید تلاش کند تا دعاوی شناخت را مورد شک قرار داد و به ابطال یک قانون دست یابد نه همه چیز را جزمی بپندارد.
کنت با نگاه جبرگونه خود حتی از ارزش و اعتبار مصلح اجتماعی که خود آن را بسیار می ستود، نیز کاست و نظم بنیادین و صلح و دوستی را آینده نزدیک بشر به واسطه تکامل علم اثباتی می دانست. عده ای دیگر از همان زمان تا امروز این یوتوپیای خام و ایدئالیسم خیالی را نکوهیده، تفکیک سه گانه پیشرفت بشری و نیز سرکوب دین و مذهب را امری انتزاعی و غیر واقعی خوانده اند، ادعای پیامبری کنت و مذهب انسانیت را نیز به سخره گرفته اند. در طی دو قرن گذشته نیز تاریخ به خوبی اثبات کرد که کنت بر اشتباه بود، گرچه علم و دانش پیشرفت کرد و علم اثباتی رونق یافت، اما امروز بسیاری از مکاتب و اندیشمندان مشی ای ضد علمی و غیر علمی پیدا کرده اند، بار دیگر مذهب و معنویت رونق یافته و پست سکولاریسم و افول آن در جوامع غربی پیگیری می شود، نسبی گرایی رونق گرفته امروز نیز جایی برای علم گرایی و اثبات گرایی دیروز باقی نگذاشته است. حال اگر هیچ یک از این ادعاها را هم نپذیریم تاریخ ۱۵۰ سال گذشته مملو از جنگ و خونریزی و فاشیسم و نازیسم و فساد و… بوده است و بی شک جنایات بشر با وجود این علم پیشرفت کرده در طی دو قرن گذشته که کنت آینده ای روشن برای آن قائل بود، بیش از کل جنایات و فسادهای کل تاریخ بشری است!
در عین حال برخی هم معتقدند که کنت مذهبی را هم خلق نکرده بلکه او آداب مذهب کاتولیک را تقلید کرده و رنگی دیگر بدان بخشیده است و به قولی کلاه بر سر علم گذاشته است. برخی هم معتقدند جامعه شناسی هیچ دینی به کنت ندارد، او اصطلاح جامعه شناسی ای را وضع کرد که هیچ شناختی از آن نداشت. حتی از دورکیم نقل است که جامعه شناسی را «نوواژه غیرمصطلح» نامیده بود و البته این واقعیتی است که بعد از کنت جامعه شناسی علمی رها شد تا امیل دورکیم آن را رونق دوباره بخشید و به همین دلیل است بسیاری، دورکیم که یک سال بعد از مرگ کنت، تازه متولد شده بود را مؤسس حقیقی و واقعی جامعه شناسی دانسته اند.
البته این نقدهای جدی نباید موجب شود که از کل افکار کنت غافل شویم، آرون معتقد است اگر روزی بخواهیم مذهبی را آفرینش کنیم، بی شک مذهب کنت بهترین گزینه است و بسیار کمتر از آن چه معمولاً تصور می رود پوچ و توخالی است. همو می گوید: «مذهب اگوست کنت بی شک در دوره ما طنینی ناچیز دارد، حرف های کنت را به سخره گرفتن کار آسانی است؛ اما مهم تر آن است که بدانیم در سادگی های او چه چیزهای عمیقی وجود دارد.»
در پایان جالب است که نقل قولی از لوئیس کوزر ذکر کنیم که به دوگانگی های کنت اشاره می کند و کنت را اینگونه توصیف می کند: «آفریننده نخستین ترکیب عمده جامعه شناختی و پاپ رقت برانگیز دین انسانیت، مبدع بینش های جامعه شناختی…و پیرمرد کوچک اندامی که در غیاب روشنفکران برای نجاران موعظه می کرد…. برای جامعه شناسی که تاکنون توانسته است ابهام های عمیق جامعه نوین را به تحلیل کشد، شاید برازنده همان باشد که آغازگرش کار مردی باشد که خود شخصیتی ابهام آمیز و دو چهره داشت.» اما برخلاف کوزر می توان گفت که مؤسس جامعه شناسی باید کنت آن پیامبر علم اثباتی و فیزیکدان علم اجتماعی می بود که از آغاز نشان دهد جامعه شناسی علمی مبهم و سردرگم است، علمی است که هنوز در علم بودنش شک می کنند، علمی که هم با انسان و هم با جامعه سروکار دارد و همین کافی است که بدانیم علمی است متفاوت از دیگر علوم، آن چنان که مؤسسش هم متفاوت بود! مؤسسی که هم پیامبر خودخوانده بود و تبلیغ کننده مذهب اثباتی، هم بر اثبات گرایی سکولار تأکید می کرد، هم به اجتماع می پرداخت و هم شناختش از اجتماع بر پایه روش های علم طبیعی بود، هم نگاهش به انسان مسامحتاً به مثابه شی فیزیکی بود و هم از تاریخ گرایی و نگاه کل گرایانه به بشر یاد می کرد، هم جامعه شناس بود، هم فیلسوف، هم تدریس ریاضیات می کرد، هم تدریس نجوم، هم درباره فیزیک کتاب می نوشت و هم درباره هندسه تحلیلی! این است ویژگی های مؤسس علمی که هنوز هم مبهم است و مشخص نیست چه کمکی به امروز و آینده بشریت کرده است! به هر روی با وجود تمام این نقدها، کنت اندیشمندی تأثیر گذار در حوزه فلسفه و جامعه شناسی بوده است و به حق عقاید، ایده ها و ایده آل های او در شکل گیری جامعه شناسی، در ایجاد سوال و ایجاد نقد و در بسط خرد جامعه شناسی نقشی بی انکار دارد.
منابع تحقیق :
– استونز، راب؛متفکران بزرگ جامعه شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی، نشر مرکز،۱۳۸۲،چاپ دوم.
– ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۸۱، چاپ ششم.
– کوزر، لیوئیس؛ زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۸۰، چاپ نهم.
– آرون، ریمون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱، چاپ پنجم.
– کرایب، یان؛ نظریه اجتماعی کلاسیک، ترجمه شهناز مسمی پرست، نشر آگه،۱۳۸۲، چاپ اول.
– ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، دانژه، ۱۳۸۳، چاپ دوم.
– توسلی، غلامعباس؛ نظریه های جامعه شناسی، تهران، سمت، ۱۳۸۰، چاپ هشتم.
– تنهایی، حسین ابوالحسن؛ نظریه های جامعه شناسی (ویژه دوره های کارشناسی)، مشهد، ۱۳۸۶٫
– منبع پایگاه تخصصی جامعه شناسی – زندگی و اندیشه اگوست کنت.
– ویکی پدیا، http://fa.wikipedia.org

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.