تعبیرهای گوناگون شاعران از واژه بهار

null

«واژه» یکی از بخش‌های اصلی سازنده زبان است. زبان بدون واژه، معنایی ندارد. معنای هر واژه، نماینده بینش و تفکری ویژه‌ است. کاربرد هر واژه، نشانگر راهیابی به یک اندیشه، سلیقه، ذوق و یک نیت مشخص است. هر فکر و رای، می‌تواند فردی یا اجتماعی باشد، فردیت هرکس در اندیشه، تصور و سلیقه ذوقی او نمایان می‌شود و میزان آگاهی و ادراک او را در به کارگیری واژه‌های زبانی‌اش مشخص می‌کند.

یادگیری و درک یک واژه در پیوند مستقیم آن با «معنی» است. معنی هر واژه در ارتباط با یک چیز یا یک پدیده خاص تعمیم می یابد. تعمیم معنی هر واژه، به شیوه نگرش و نوع نگاه منحصر و ویژه آدمیان بستگی دارد.

آدمیان با نگاه های متفاوت و تصورهای گوناگون خود، واژه ها را تعمیم می دهند و با گروه بندی آنها در فرآیندهای صرفی و نحوی، به تعریف و تفسیر آنها در حوزه زبانی خود می پردازند.

حاصل این ادراک و دانش زبانی، شکل گیری ترکیب ها، عبارت ها و جمله های معنی دار و گزاره های پررمز و راز است؛ گزاره هایی که در قالب گفتار معمولی روزانه یا گفتار آهنگینی شاعرانه، شکل می گیرند و خواست و رای ذهنی و درونی بیان کننده آن را باز می نمایانند. این گفتار شاعرانه موزون و خیال انگیز در پیوند با گونه گونی معنایی و نحوی، الگویی ویژه از سخن پردازی و تکلم را به وجود می آورد و «شعر» را از «نثر» در زبان آدمیان متمایز می کند. وجه تمایز و راز و رمز گفتارهای شاعرانه، در واژه ها و معنی های آنها و شیوه کاربردشان در کلام آشکار می شود.

توجه اکنون ما در اینجا به واژه ها و معنی هایی است که سخن پردازان نامدار ما از دیرباز برای بیان عقیده، اندیشه، ادراک و احساس خود نسبت به پدیده ها و پیشامدها در شعرهایشان به کار برده اند. پدیده ها و پیشامدهای زندگانی در کلام شاعران ما به رنگ ها و صورت های متفاوت و متنوع نقش بسته اند و شاعران ما، هریک در دوره زمانی خاص، همراه دگرگونی های اجتماعی و تاریخی به ضرورت، کلامی ویژه یافته و به فراخور، بر غنا و گستردگی زبان، فرهنگ، شعر و نثر فارسی ما افزوده و ما را به نظم و پایداری در زبان و فرهنگ دیرینه ما رسانیده اند.

پدیده ها و پیشامدهای زندگانی در کلام شاعران ما به رنگ ها و صورت های متفاوت و متنوع نقش بسته اند و شاعران ما، هریک در دوره زمانی خاص، همراه دگرگونی های اجتماعی و تاریخی به ضرورت، کلامی ویژه یافته و به فراخور، بر غنا و گستردگی زبان، فرهنگ، شعر و نثر فارسی ما افزوده و ما را به نظم و پایداری در زبان و فرهنگ دیرینه ما رسانیده اند

از قرن چهارم هجری به این سو، ما شاهد تغییر و تعبیر های گوناگونی در کلام شاعران فارسی بوده ایم. به عنوان مثال همین واژه «بهار» که این روزها با طراوت و زلالی باران آمیخته، در طول تاریخ ادبیات کارکردهای مختلف داشته است.

ابوشکور بلخی، واژه «بهار» را در مفهوم مطلق «فصل بهار» به کار برده است:

درخش ار نخندد به گاه بهار / همانا نگرید چنین ابرزار

واژه «درخش» به معنی «برق» است و شاعر «خندیدن» و «گرییدن» را به برق و رعد و ابر نسبت داده و در کلام شاعرانه خود، در مجموع، نوع آرایه حس آمیزی به وجود آورده است. با این نسبت دادن ها، نیروی تخیلی و هنری سخن خود را بیشتر کرده است.

ناصرخسرو قبادیانی واژه «بهار» را به معنی «شکوفه و گل» به کار برده است:

کی غره شود، دل حزینم / زین پس به بهار بوستانی

عنصری بلخی در آغاز قصیده ای در مدح سلطان محمود غزنوی، پس از توصیف زیبایی طبیعت در تغزلی شیوا، این گونه واژه بهار را در شعر خود معنی کرده است:

بهار نعت خداوند خسرو عجم است / که بوستان شد از او، طبع و خاطر شعرا

بهار معنی رنگ و بهار حکمت بوی / بهار عقل ثبات و بهار کوه بقا

به این ترتیب، می بینیم که واژه بهار فراتر از معنی فصلی و دوره ای عمر آدمی، دلالت های دیگری در طول زمان القا کرده است. امیر معزی نیشابوری در بیت زیر، این گونه کلام خود را خیال انگیز و دل آرا کرده است:

عکس خورشید، بدزدد زفلک، ابر بهار / جامه حور بیارد زجنان، باد صبا

و در جایی دیگر: بهار خانه چین کرده در بهار و خزان / خجسته بزم تو، خوبان خلخ و یغما

واژه های «خلخ» و «یغما» نام دو شهر معروف در ترکستان بوده است. فرخی سیستانی از شاعرانی است که بیشترین تنوع و تفاوت معنایی را از واژه بهار در شعرهای خود ایجاد کرده است:

آمد آن بلبل چمیده به باغ / آمد آن آهوی چریده بهار

که واژه بهار به معنی مطلق «سبزی و گیاه و شکوفه» به کار رفته است. فرخی در قصیده ای دیگر ترکیبی متفاوت از واژه بهار ساخته است:

سیصد هزار گونه بت است اندرو به پای / هر یک چنان که خیره شود زو، بت بهار

همان طوری که می بینیم، واژه «بت» هیچ گونه پیوندی با ساختار زبانی و معنی کاربردی اصلی واژه بهار ندارد و معنی اخص آن در واقع فقط نشانه نمود ذهنی و تصور شاعرانه سراینده آن است و شاعر با توجه به فضای محیطی و اجتماعی خود، بت را مصداقی از واژه بهار دانسته است.

حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه سرای بزرگ زبان فارسی، از این واژه در شعرهای خود این گونه استفاده کرده است:

چو بر گاه بودی، بهاران بوی / به بزم، افسر شهریاران بوی

منوچهری دامغانی، شاعر طبیعت گرای سده پنجم هجری، از شاعرانی است که واژه بهار را با معنی های متفاوت به کار برده است:

جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سخن / باغش پر از بنفشه و راغش پر از بهار

واژه بهار به معنی «سبزی و گیاه» است و واژه «راغ» به معنی صحرا و دامنه سبزکوه که به صحرا وصل می شود.

حکیم عمر خیام نیشابوری هم در دو بیت زیر این گونه از «بهار» یاد کرده است:

افسوس که نامه جوانی طی شد/ وان تازه بهار زندگانی دی شد

از آمدن «بهار» و از رفتن دی/ اوراق وجود ما، همی گردد طی

از سنایی غزنوی، شاعر صاحب سبک و سخن پرداز زبردست قرن ششم هجری هم بیت های زیر را برگزیده ایم:

تا زمستان بسی نیاساید/ در بهاران، جهان نیاراید

زیب معنی بایدت، اینک شنیدی ای پسر!/ نقش باقی بایدت، رو معتکف شو در بهار

که به نظر می رسد منظور سنایی از «بهار»، آتشکده یا «بتخانه» بوده است. سنایی در بیشتر شعرهای خود، تنوع معنایی و تفکر شاعرانه ویژه خود را نشان داده است. محمد بلخی (مولوی) نیز از واژه «بهاران» به معنی «هنگام بهار» این گونه نتیجه گرفته است:

پشه کی داند که این باغ از کی است/ در بهاران زاد و مرگش در دی است

در بهاران، کی شود سرسبز سنگ/ خاک شو تا گل بروید، رنگ رنگ

سعدی شیرازی، سخن سرای بزرگ زبان فارسی هم از واژه «بهار» و «بهاران» در مقایسه ای عاشقانه و مهرورزانه این گونه معنی به دست داده است:

گلا و تازه بهارا! تویی که عارض تو/ طراوت گل و بوی بهار من دارد

گر بهار و لاله و نسرین نروید، گو مروی/ پرده برداری بهار و لاله و نسرین من

یا این بیت معروف او که بسیار دلنشین و زیباست:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/ کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

حافظ شیرازی هم در قرن هشتم هجری با دگرگونی هایی که در حوزه زبان آرایی و ساز و کار معنایی شعر خود ایجاد کرده، ما را با دستاوردی بدیع و ارزشمند در بلاغت تصویرهای شاعرانه روبه رو کرده است.

ای خرم از فروغ رخت، لاله زار عمر/ بازآ که ریخت بی گل رویت، بهار عمر

که ترکیب «بهار عمر» کنایه از دوران جوانی است. یا در بیت زیر که با ترکیب «بهار حسن» به زیبایی، شادابی و آغاز دوره جوانی اشاره کرده است.

خوش چمنی است حافظا! خاصه که در بهار حسن/ حافظ خوش کلام شد، مرغ سخن سرای تو

یا در غزلی دیگر، این گونه از فصل بهار و عمر آدمی و غنیمت شمردن حیات یاد کرده است:

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی/ که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

به این ترتیب می بینیم هر چه ما به زمان معاصر شعر و ادب کشورمان نزدیک تر می شویم، همسو با پرورش زبان و فرهنگمان، واژه های زبان فارسی ما هم تغییر کرده و در پیوند با گسترش آرایه های ادبی و شگردهای شاعرانه نیرومندتر شده و معنی های تازه تری پیدا کرده و رازآمیزتر و بهارآلودتر شده است.

اکنون با توجه به بیت های برگزیده در این بررسی، می توانیم بافت زبانی واژه ها و همنشینی خاص آنها را ببینیم و به تفاوت های معنایی آنها پی ببریم. تنها عاملی که توانسته همنشینی واژه ها را در بیت های برگزیده تعیین کند «معنی» آنهاست و این «معنی» در عملکرد واژه در ارتباط با واژه های دیگر، ارزش پیدا کرده و با هم به عنوان عنصرهای زبانی، حوزه معنایی خاص بیت ها را ساخته اند. البته در این میان، تنها «زبان» بوده که تفاوت های معنایی را در هر بیت مشخص کرده است و همان گونه که در سیر شکل گیری زبان و عملکرد واژه ها می بینیم، هر چه به زمان معاصر خود نزدیک تر شده ایم، نقش «استعاره» و آرایه های دیگر مانند کنایه و تشبیه در پیوند با معنی واژه ها پررنگ تر و موثرتر شده است.

بررسی این رازهای شاعرانه، نشان می دهدکه زبان فارسی ما در گذر تاریخ و روزگار، چگونه و به چه اندازه تغییر، تعمیر و تعبیر یافته و در پرمایگی و جاودانگی زبان و شعر ما نقش آفرین بوده است. راز واژه ها و انگیزش معنایی آنها را در بررسی های آینده، بیشتر پی می گیریم:

بیدل! نفسم، کارگه حشر معانی است/ چون غلغله صور قیامت، کلماتم

عبدالحسین موحد

منتقد و پژوهشگر

منبع: آفتاب

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.