زندگی نامه امیل دورکیم Emile Durkheim (2)



زندگی نامه امیل دورکیم Emile Durkheim (2)

 

نویسنده:زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 
گاه شمار زندگی امیل دورکیم
• ۱۵٫ ۱۸۵۸ آوریل. تولد امیل دورکیم در اپینال در خانواده ای ربانی یهودی. پدرش در کودکی او می میرد. تحصیل در کالج اپینال. دورکیم در پایان تحصیلات متوسطه جایزه‌ مسابقات عمومی را می گیرد. دورکیم به پاریس می آید و در مدرسه‌ لوئی لوگراند خودش را برای مسابقه ورودی دانشسرای عالی آماده می کند. وی در پانسیون ژوفره با ژان ژورس برخورد می کند.
• ۱۸۷۹٫ دورکیم به دانشسرا وارد می شود و در آن جا درس های فوستل دو کالانژ و بوترو را دنبال می کند.
• ۱۸۸۲٫ دورکیم «آگره گاسیون» فلسفه را می گذراند و در سانس و سن کانتن دبیر می شود.
• ۱۸۸۶ – ۱۸۸۵٫ دورکیم یک سال مرخصی می گیرد تا در پاریس، سپس در آلمان در نزد وونت، به مطالعه علوم اجتماعی بپردازد.
• ۱۸۸۷ – ۱۸۸۶٫ در برگشت از مسافرت آلمان، در مجله‌ فلسفی سه مقاله منتشر می کند: مطالعات اخیر علوم اجتماعی، علم اثباتی اخلاق در آلمان ، فلسفه در دانشگاه های آلمان .
• ۱۸۸۷٫ دورکیم با حکم وزارتی اشیپولر به سمت استاد علم تعلیم و تربیت و علم اجتماعی در دانشکده ادبیات بوردو منصوب می شود. این درس نخستین درس جامعه شناسی در دانشگاه های فرانسوی است. از همکاری دورکیم در بوردو، می توان هامان و رودیر و از شاگردان او ، شارل لالو و لئون دوگی را نام برد.
• ۱۸۸۸٫ انتشار مقاله ای در مجله ی فلسفی درباره خودکشی و باروری.
• ۱۸۹۱٫ دورکیم درسی را با داوطلبان آگره گاسیون فلسفه شروع می کند تا با آن ها پیشینیان بزرگ جامعه شناسی ( ارسطو ، مونتسکیو ، کنت … ) را مطالعه کند.
• ۱۸۹۳٫ یادداشت درباره تعریف سوسیالیسم. مقاله ای در مجله فلسفی دورکیم رساله دکترایش: درباره‌تقسیم کار اجتماعی را همراه با رساله لاتین درباره سهم مونتسکیو در تشکیل علم اجتماعی می گذراند.
• ۱۸۹۵٫ کتاب قواعد روش جامعه شناسی.
• ۱۸۹۶٫ درس جامعه شناسی اش به کرسی استادی تبدیل می شود. تأسیس سالنامه جامعه شناسی، اولین مطالعات دورکیم که در این سالنامه منتشر شده اند عبارتند از: تحریم همبستری با محارم و خاستگاه های آن، تعریف نمودهای دینی.
• ۱۸۹۷٫کتاب خودکشی.
• ۱۹۰۰٫ مقاله «توتم پرستی» در سالنامه‌ جامعه شناسی.
دورکیم که از مبارزان راه غیر مذهبی است و به شدت تحت تأثیر قضیّه دریفوس قرار گرفته بیش از پیش به مشکل مذهب توجه می کند.
• ۱۹۰۲٫ دورکیم تصدی کرسی علم تعلیم و تربیت سوربن را هم به عهده می گیرد.
• ۱۹۰۶٫ رسماً به سمت استادی کرسی علم تعلیم و تربیت دانشکده ادبیات پاریس انتخاب می شود؛ در آن جا جامعه شناسی و علم تعلیم و تربیت را به موازات هم تدریس می کند.
گزارشی به انجمن فرانسوی فلسفه درباره‌ «تعین پدیده‌ی اخلاقی».
• ۱۹۰۹٫ تدریس در کلژدوفرانس درباره «آیین های تعلیم و تربیتی بزرگ فرانسه از قرن هجدهم به بعد».
• ۱۹۱۱٫ گزارش به کنگره‌ فلسفی بولونی درباره‌ی «احکام واقع نگر و احکام ارزشی».
• ۱۹۱۲٫ کتاب صور بنیادی حیات دینی.
• ۱۹۱۳٫ کرسی دورکیم عنوان «کرسی جامعه شناسی سوربن» را پیدا می کند.گزارش به انجمن فرانسوی درباره‌: «مشکل دین و دوگانگی طبیعت انسانی».
• ۱۹۱۵٫ تنها پسر دورکیم در جبهه سالونیک کشته می شود وی دو کتاب با الهام از این حادثه منتشر می کند. آلمان برتر از همه و روحیه‌ آلمانی و جنگ، چه کسی جنگ را خواسته است؟، منشاء جنگ براساس اسناد دیپلماتیک.
• ۱۹۱۷- ۱۵ نوامبر. مرگ دورکیم در پاریس.
پس در کل می توان گفت، دورکیم در فرانسه در خانواده ای یهودی چشم به جهان گشود. او حقوق و فلسفه اثباتی را آموخت و سپس به تدریس فلسفه اثباتی در دانشگاه پرداخت. به علاوه اولین درس جامعه شناسی را در سال ۱۸۹۶ م در فرانسه ارائه داد. حوادثی که در دوران زندگی او رخ داده است، فضای روانی را برای او به وجود آورده که توجه به نقش همبستگی نتیجه آن بود. این حوادث ممکن است تصرف شهر محل تولد او یعنی اپینال توسط آلمان باشد یا شرایط خاص اقلیت یهودی که منجر به افزایش همبستگی بین آن ها شده بود و یا وجود ملی گرایی شدید در محیط زندگی او که در آن بزرگ شده بود.
شرایط علمی که او در آن به سر می برد در سیر تفکر جامعه شناسی به دوران عامل مسلط مشهور است. در این دوران اندیشمندان واقعه، پدیده یا امر اجتماعی را به کمک عوامل غیر اجتماعی و فقط به کمک یک عامل تبیین می کردند. این نحوه تبیین امر اجتماعی زمینه ساز شکل گیری مکاتب مختلف در جامعه شناسی شد، مانند مکتب جغرافیایی، مکتب زیست شناسی، مکتب روانشناسی. از بین این مکاتب دورکیم بیشتر با صاحب نظران مکتب روان شناسی مجادله داشت. در مکتب روان شناسی واقعیت اجتماعی، به روان شناسی فردی تقلیل داده شده، مانند تارد، ولی عده ای دیگر نیز هستند که به جای آن که روان شناسی فرد را علت شکل گیری واقعیت اجتماعی بدانند انبوه خلق را علت واقعیت اجتماعی می دانند، مانند گوستاو لوبون. جامعه شناسی دورکیم یکی از گرایش هایی است که سعی کرده است خطای جامعه شناسی قرن نوزدهم را تکرار نکرده و در پی تبیین واقعه اجتماعی به وسیله عامل مسلط نباشد. با این حال صاحب نظران معتقدند که دورکیم و شاگردانش نیز از این خطا مصون نمانده و از بین سه شاخه عمده جامعه شناسی دورکیم، یعنی مرفولوژی، فیزیولوژی و رفتار گروهی و جمعی به مرفولوژی اجتماعی بیشتر اهمیت داده اند تا جایی که می توان گفت به مرفولوژی اجتماعی به صورت یک عامل مسلط نگریسته اند. اگر پاسخ دادن به روان شناسان را که از اختصاصات کار دورکیم است با دستاوردها و پاسخ ادعاهای کنت و اسپنسر جمع بندی کنیم، همه را به شکلی در وجود دورکیم متبلور می بینیم. به عبارتی دیگر هویت فکری دورکیم تلاشی است برای پاسخ دادن به سؤال تاریخی که هر یک از متفکران قبل از دورکیم نیز به شکی به آن جواب داده بودند. دورکیم هم جواب خاص خود را می دهد. پاسخ به روان شناسان روح واقعی نظریات سه گانه ی دورکیم یعنی تقسیم کار، خودکشی و نظر او در مورد مذهب است. تعریف واقعه اجتماعی، بررسی ویژگی های آن، تعریف جامعه و جامعه شناسی و بسیاری از مطالب دیگر مانند انتقاد از کنت و اسپنسر از جمله کارهایی است که دورکیم انجام داده است. از این رو بحث را با نقل ایرادهای دورکیم به کنت و اسپنسر ادامه می دهیم.
مجموع ایرادهایی راکه دورکیم بر کنت و اسپنسر وارد می داند، اگر از تفاوت های جزیی بگذریم، می توان حول چند محور بیان کرد. اولین ایرادی که دورکیم بر دو جامعه شناس قبل از خود وارد می داند، این است که هر دوی آن ها به جای اینکه واقعه های عینی را موضوع مطالعه علم خود قرار دهند، تصورات را موضوع مطالعه خود قرار داده اند. برای مثال کنت پدیده های اجتماعی را پدیده های طبیعی اعلام کرده و بدین وسیله شئ بودن آن ها را تصدیق کرد، ولی در عمل “تصورات را موضوع مطالعات خود قرار داد”. این تصورات هم چیزی نبوده است جز پیشرفت بشریت در زمان، تصوری از رشد تاریخی که “با تصور عامه نیز چندان فرقی ندارد”. این تصور را کنت رشد تاریخی واقعی پنداشته است. اسپنسر به جای بشریت که موضوع علم جامعه شناسی کنت است، اجتماعات را موضوع این علم می داند، ولی در تعریفی که از این اجتماعات ارائه می دهد، فقط تصور خود از جامعه را موضوع مطالعه قرار داده است. دورکیم با نقل سخن اسپنسر که می گوید “جامعه هنگامی وجود دارد که مشارکت بر پدیده در کنار هم بودن افزوده گردد”، به انتقاد از او پرداخته و در یک جمع بندی اظهار می دارد که “بار دیگر نوعی شیوه تصور واقعیت اجتماعی جانشین خود واقعیت می شود. خلاصه به این ترتیب جامعه تعریف نشده است، تنها تصور آقای اسپنسر از جامعه تعریف شده است”.
دومین اشکالی که دورکیم بر نظرات کنت و اسپنسر وارد می آورد، مربوط به ساده ترین شکل جامعه و تحول بعدی آن یا به عبارتی نوع بندی جامعه است. به نظر دورکیم، کنت چون به وجود صورت های نوعی اجتماعی پی نبرده بود، ترقی یک قوم را مبنای تحولات فرض کرد و تصور نمود می تواند همه تغییرات پی در پی اجتماعات گوناگون را بر اساس این مدل توضیح بدهد. در حالی که اسپنسر گامی به جلو برداشته و تطور اجتماع را با توده های بسیط و کوچک آغاز می کند ولی او هم وقتی می خواهد مصداقی از فکر خود نشان بدهد “در نهایت ابهام پراکنده ترین اجتماعات را به هم نزدیک می کند”.
سومین اشکال عمده در این باره، جست و جوی علت تحول است. دورکیم اظهار می دارد که کنت و اسپنسر علت تحول در جامعه را در غیر اجتماع یعنی در فرد جست و جو می کنند البته با تعابیر مختلف. استناد به کشش درونی یا غریزه مفاهیمی هستند که کنت به آن ها استناد می کند. اسپنسر نیروی پیش برنده را “احتیاج به بزرگترین خوشبختی” یا نظریه احتیاج به بیشترین سعادت می داند. تلاش دورکیم از این به بعد پاسخ به اشکال های مطرح شده و دفاع از رویکرد خود به جامعه و جامعه شناسی است که با او در این مسیر همگام می شویم.
آثار دورکیم
عمده کارهای دورکیم به مکتب اثبات‌گرایی گرایش دارد. او معتقد بود رخدادهای اجتماعی دارای واقعیت خاص خود هستند و از نظر او می‌توان واقعیت‌های اجتماعی را همچون شیء مورد بررسی قرار داد. عنوان رساله دکترای دورکیم، درباره “تقسیم کار اجتماعی” است. در این اثر، وی به بررسی علل اجتماعی گذار از جامعه سنتی به متجدد (از دیدگاه او، جامعه مکانیکی به ارگانیک) می‌پردازد. به منظور مطرح کردن جامعه‌شناسی به عنوان یک علم، دورکیم دفاعی فلسفی از آن را در کتاب “قواعد روش جامعه‌شناسی” (۱۸۹۵) که به نوعی چکیده رساله دکترای اوست مطرح کرده‌است. وی در این کتاب استدلال می‌کند که از آن‌جایی که جامعه‌شناسی موضوع و روش مدون تحقیق دارد، می‌تواند به عنوان یک علم مطرح شود.
از جمله مهم‌ترین آثار در حوزه جامعه‌شناسی دین، کتاب “صور بنیادی حیات دینی” (۱۹۱۲) دورکیم است. اثر مهم دیگر او در جامعه‌شناسی اثبات‌گرایانه (پوزیتویستی)، “خودکشی” (۱۸۹۷) نام دارد که وی در آن با استفاده از داده‌های آماری به دسته‌بندی میزان خودکشی در اقشار و جوامع مختلف می‌پردازد. کتابی که بعد از گذشت بیش از یک قرن تازگی خود را از دست نداده است و هنوز الگویی است برای انجام تحقیقات اجتماعی، زیرا این کتاب براساس اصول روش تحقیق ابداعی دورکیم که همان عینی گرایی است تنظیم شده و از چارچوب علمی بالایی برخوردار است.
دورکیم برای نوشتن این کتاب ۳ هدف را دنبال می کرد:
۱) پرداختن به یک مشکل مبتلا به جامعه مدرن که به ظاهر منشاء فردی دارد، اما از دیدگاه دورکیم مسأله ای به غایت اجتماعی است.
۲) فراهم کردن یک قالب نظری جامعه شناختی برای یک موضوع به ظاهر فردی و پراکنده و تمایز و تشخیص علمی آن از برداشت های عامیانه و تعاریف غیرعلمی.
۳) به کارگیری عملی روش تحقیق عینی گرا.
او در ابتدای کتاب تلاش می کند دلایل متعدد خودکشی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و صحت و نادرستی هرکدام را بسنجد. علت ها عموماً فرا اجتماعی هستند. در آن موقع هر وقت کسی دست به خودکشی می زد، در جلوی ستون علت خودکشی دلایلی همچون فقر و ورشکستگی، ناراحتی های خانوادگی، عشق و حسادت، بیماری های روحی و… درج می شد، این دلایل کاملاً فردی هستند اما او به دنبال علت های مستقل تر و کلان تری بود. او در ابتدا شروع می کند به نقد علت های جنون، نژاد، الکلیسم، محیط جغرافیایی و تقلید و با ارائه آمار و استدلال آن ها را رد می کند. مثلاً در مورد آب و هوا یک ذهنیت وجود دارد که در مناطق سردسیر و مه آلود امکان خودکشی بیشتر است. یا حداقل میزان خودکشی در فصول پاییز و زمستان بیشتر اتفاق می افتد، اما با توجه به آمار متوجه می شویم که میزان خودکشی در مناطق معتدل اروپا بیشتر است، اما معتدل بودن هوا علت نیست بلکه وجود شرایط اجتماعی کشورهایی همچون فرانسه و آلمان که در حال تجربه مظاهر مدرنیته هستند علت است و در مورد فصل ها آمار نشان می دهد در فصول گرم میزان خودکشی بالا رفته است. دورکیم علت این رویداد را این گونه توضیح می دهد: «این به این دلیل نیست که گرما تأثیر مخربی بر اندام ها دارد، بلکه به علت تراکم و فشردگی زندگی اجتماعی است. بنابراین، محیط طبیعی به طور مستقیم بر زندگی اجتماعی تأثیر ندارد بلکه این رفتار بیشتر وابسته به شرایط اجتماعی است.»
در بخش بعدی کتاب او علل اجتماعی خودکشی و انواع آن را مطرح می کند. وی روش تحقیق خود را این گونه بیان می کند: «برای این کار فرد و افکار و انگیزه های او را به عنوان فرد کنار می گذاریم و بلافاصله از خود می پرسیم که وضعیت های مختلف محیط های اجتماعی، اعتقادات مذهبی، وضع خانوادگی، تعلق سیاسی،گروه های شغلی افراد و… که متناسب با آن میزان خودکشی تغییر می کند، چه هستند؛ بعد از این مرحله است که به فرد بازگشته در جستجوی این خواهیم بود که چگونه این علل عام، برای این که اثرات دگرکشی ایجاد کنند، صورت فردی پیدا می کنند.
ریشه‌های اندیشه دورکیم
روشن‌اندیشی بر دورکیم به مانند کنت، اثری منفی گذاشته بود و هر دو را باید وارث سنت محافظه‌کاری به شمار آورد. هر چند در مورد دورکیم جنبش روشن‌اندیشی تأثیرهای مثبتی نیز داشت (برای مثال، تأکید بر علم و اصلاح اجتماعی). دورکیم از جهت سیاسی لیبرال بود ولی از نظر فکری موضعی محافظه‌کارانه را اتخاذ کرده بود. او نیز مانند کنت و ضدانقلابیون کاتولیک‌مسلک، از نابسامانی اجتماعی بیزار و هراسان بود. آثار دورکیم تحت تأثیر نابسامانی‌هایی‌ بود که دگرگونی‌های اجتماعی به بار آورده بودند. در واقع بیشتر کارهای دورکیم به بررسی نابسامانی‌ اجتماعی اختصاص دارد. نظر او این بود که نابسامانی‌های اجتماعی جزء ضروری جهان نوین نیست و می‌توان آن ها را با اصلاحات اجتماعی کاهش داد.
دورکیم ذهنش را به روی انواع جریان‌های فکری باز نگهداشته بود و ریشه‌های اندیشه او را می‌توان در میان بسیاری از جریان‌ها و افراد پیگیری کرد. دورکیم از متفکرانی چون روسو، منتسکیو، سن سیمون، اگوست کنت، اسپنسر و کانت تأثیر پذیرفته بود. سنت روشن‌اندیشی تاریخ فکری فرانسه به‌ویژه آثار روسو و منتسکیو، بر افکار دورکیم تأثیر عمیقی گذاشته بودند. مفهوم اراده عمومی روسو از همه بیشتر اندیشه دورکیم را تحت تأثیر قرار داده بود. از این گذشته، دورکیم از جهت قایل شدن تمایز میان پدیده‌های اجتماعی و روان‌شناختی، خود را مدیون روسو می‌دانست. هر چند که دورکیم نظر کل‌گرایی‌اش را از منتسکیو دارد و مفهوم همبستگی او نیز تا اندازه‌ای از قرارداد اجتماعی روسو مایه گرفته است، اما دین او به سن سیمون و اگوست کنت از آن دو بیشتر است.همچنین دورکیم بسیار مدیون اسپنسر بود. بیشتر نظریه های تکاملی دورکیم از اسپنسر سرچشمه می‌گیرند. از میان اندیشمندان آلمانی، نزدیک‌ترین فیلسوف به دورکیم، ایمانوئل کانت بود. دورکیم بیشتر مجذوب فلسفه دقیق وظیفه اخلاقی کانت شده بود تا معرفت‌شناسی و فلسفه عمومی او. در زیر فهرستی از کسانی که روی دورکیم تأثیر گذاشتند می‌آید:
روسو: مفهوم اراده عمومی از همه بیشتر اندیشه‌ی دورکیم را تحت تأثیر قرار داده بود. طبق این مفهوم جامعه تجلی همبستگی اجتماعی است. دورکیم از جهت قائل شدن تمایز میان پدیده اجتماعی و روان‌شناختی نیز خود را مدیون روسو می‌دانست.
منتسکیو: دورکیم فکر همبستگی همه‌ پدیده‌های اجتماعی را از منتسکیو آموخته بود. منتسکیو هر پدیده‌ اجتماعی در ارتباط با بقیه بررسی می‌کرد.
کنت: دورکیم با کنت هم عقیده بود که تقسیم کار سرچشمه‌ی همبستگی اجتماعی است. تأکیدهای دورکیم بر قدرت پیوند دهنده باورهای اخلاقی تا اندازه‌ای از کنت و سن‌سیمون مایه گرفته بودند. دورکیم با رهیافت روش‌شناختی کلی کنت موافق بود و به دنبال یافتن قوانین مثبت رفتار اجتماعی بود. وجدان جمعی دورکیم، نسخه‌ دیگر وفاق اجتماعی کنت است.
اندیشمندان سنت‌پرست (مانند بونالد، میستر، هالر و دیگران): این اندیشمندان با تأکید بر اینکه افراد به جامعه و قانون آن وابسته‌اند و افراد جامعه اشخاصی متکی بر خود و جویای تحقق نفس نیستند و نیز تأکید بر ضرورت اقتدار و الزام‌های پیونددهنده‌ی دین، خانواده، اجتماع محلی و صنف، در واقع افکاری را به پیش کشیده بودند که در کانون معتقدات دورکیم جای دارند.
فوستل دو کولانژ (تاریخ نگار): دو کولانژ بر نقش کانونی دین بومی و پیوند‌های مذهبی تأکید ورزیده بود و دورکیم در بررسی پدیده‌های مذهبی تحت تأثیر این دیدگاه بود.
امیل بوترو (فیلسوف): دورکیم از بوترو تمایز میان سطوح متفاوت واقعیت و نیز مفهوم نوپدیداری را به عنوان جنبه حیاتی فلسفه علم فراگرفته بود.
شارل رنوویه (فیلسوف نوکانتی): اعتقاد به اینکه به یک نوع علم اخلاق نیاز احساس می‌‌شود و شر بودن ستیز میان اشخاص و گروه‌ها در کارهای دورکیم بازتاب‌هایی داشته است.
آلفرد اسپینا: دورکیم برای تصدیق رهیافت کل‌گرا و ساختاری‌اش، بارها از رساله دکترای او نقل قول کرده است.
گابریل تارد: او از مخالفان عمده دورکیم بود. دورکیم مخالف عقاید او در زمینه فراگرد تقلید بود.
اسپنسر: دورکیم با افکار فردگرایانه اسپنسر که توافق‌های افراد سنگ بنای سامان اجتماعی‌اند مخالف بود. اما بیشتر نظرهای تکاملی دورکیم از اسپنسر سرچشمه می‌گیرند.
ویلیام رابرتسون اسمیت (انسان‌شناس): اسمیت جان کلام دین را در وحدت یک گروه دینی یافته بود و دورکیم این برداشت اسمیت را هسته کانونی نظریه دینی خودش قرار داده بود.
ایمانوئل کانت: دورکیم مجذوب فلسفه دقیق وظیفه اخلاقی کانت شده بود. او یادآور شده بود که جامعه‌شناسی اخلاقی او که بر خوشایندی اعمال اخلاقی مبتنی بود، چیزی جز مکمل مفهوم وظیفه و الزام اخلاقی کانت نیست.
ویلهلم وونت: وونت را پدر روانشناسی تجربی خوانده‌اند. مفهوم روح گروهی او که آن را جایگزین مفهوم معروف‌تر هگلی روح خلقی ساخته بود، می‌بایست در صورتبندی مفهوم وجدان جمعی دورکیم نقشی ایفا کرده باشد.
منابع مقاله :
– آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۷۳٫
– کوزر، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی،۱۳۷۲٫
– ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی،۱۳۸۵٫
– ریتزر، جورج، مبانی نظریه جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، خلیل میرزایی و علی بقایی سرابی، تهران، جامعه‌شناسان،۱۳۹۰٫
– ریتزر، جورج، بنیان‌های جامعه‌شناختی، تقی آزاد ارمکی، تهران، نشر سیمرغ،۱۳۷۴٫
– استونز، راب، متفکران بزرگ جامعه‌شناسی، مهرداد میردامادی، تهران، مرکز،۱۳۷۹٫
– کرایب، یان، نظریه اجتماعی کلاسیک: مقدمه ای بر اندیشه مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، شهرناز مسمّی پرست، انتشارات آگاه،۱۳۸۲٫
– دیلینی،تیم، نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، ترجمۀ بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی،۱۳۸۷
– تنهایی، حسین ابوالحسن، نظریه‌های جامعه‌شناسی (ویژه دوره‌های کارشناسی)، مشهد، مرندیز،۱۳۸۶٫
– توسلی، غلامعباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سمت،۱۳۸۸٫
.

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.