تاریخ فلسفه از آغاز تا سهروردی به روایت شهرزوری



 تاریخ فلسفه از آغاز تا سهروردی به روایت شهرزوری

 

نویسنده: زهرا قزلباش

 

کتابشناسی: ترجمه‌ی نزهه الارواح و روضه الأفراح (تاریخ الحکما)، شمس الدین محمد بن محمود شهرزوری، ترجمه‌ی مقصود علی تبریزی، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و سرور مولایی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵ش.
***
نزههالأرواح بین سال‌های ۵۸۶ و ۶۱۱ هجری تألیف شده و عنوان کامل آن نزههالأرواح و روضهالأفراح فی تاریخ الحکماء و الفلاسفه می‌باشد. (۱)
درباره‌ی زندگی و احوال نویسنده‌ی کتاب، محمد بن محمود شهرزوری اطلاعی در دست نیست. او ملقّب به شمس الدین بوده و در شهرزور (بین عراق و ایران) ‌به دنیا آمده و چون اکثر ساکنان شهرزور کُرد بوده‌اند، احتمال داده‌اند که او نیز کُرد بوده است. (۲) تاریخ تولد و وفاتش به درستی معلوم نیست، اما طبق گفته‌ی برخی از مستشرقین (۳)، او در زمان شهادت سهروردی در سال ۵۸۷ق زنده بوده و احتمالاً بعد از سال ۶۱۱ق از دنیا رفته است. (۴) شهرزوری تحت تأثیر افکار سهروردی بوده و حکمه الإشراق او را نیز شرح نموده است. (۵) از آثار مهم او می‌توان الشجره الألهیه فی علوم الحقائق الرّبانیّه، الرموز و الأمثال الإلهیّه فی الأنوار المجرّده الملکوتیّه و التنقیحات را نام برد. (۶) او در علوم عقلی و نقلی و فنون ادبی متبحّر بوده و در حکمت و فلسفه‌ی اشراقی بعد از سهروردی دارای مقامی رفیع بوده است. (۷)
مستشرق معروف، کیورتن (۸) به اشتباه این کتاب را از تصنیفات شهرستانی دانسته، که ظاهراً تحت تأثیر کشف الظنون (۹) حاجی خلیفه بوده که عنوان تاریخ الحکماء را بدون مؤلف آورده و در ترجمه‌ی شهرستانی (متوفی: ۵۴۸ق) گفته او کتابی به نام تاریخ الحکماء داشته است (۱۰) و این اشتباه در جاهای دیگر نیز تکرار شده، ولی مینگانا (۱۱) بدان اشاره و آن را تصحیح نموده است. (۱۲)
ویژگی مهم کتاب شهرزوری این است که در بین کتاب‌های متأخّر تاریخنگاری، به لحاظ تاریخ فلسفه اطلاعات جامع‌تری را در اختیار گذارده است. بعد از کتاب شهرزوری تنها چهار کتاب مهم در زمینه‌ی تاریخنگاری وجود داشته که سه تای آنها شامل تاریخ فلسفه نیز بوده است. این کتاب‌ها به ترتیب تاریخی عبارتند از: تاریخ الحکماء قفطی، عیون الأنباء فی طبقات الأطبّاء ابن ابی اصیبعه، مختصر تاریخ الدول ابن عربی، و مسالک الأبصار ابن عمری. (۱۳) از بین این کتاب‌ها مختصرالدول بیشتر به ذکر احوال دانشمندان اسلامی به ویژه پزشکان پرداخته، اما در سه تای بعدی به احوال فیلسوفان یونانی و مسلمان نیز پرداخته شده است. مع الوصف، کتاب شهرزوری ماهیت فلسفی‌تری دارد و بیشتر فقط مختصّ معرفی فیلسوفان می‌باشد. برخی تاریخنگاری‌های مهم قبل از نزهه الأرواح عبارتند از: صوان الحکمه سجستانی، الملل و النحل شهرستانی، تتمه‌ی صوان الحکمه ظهیرالدین بیهقی، و مختار الحکم مبشّر بن فاتک.
منابع مورد استفاده‌ی شهرزوری عبارتند از: تاریخ فرفریوس، تاریخ ابراهیم النّدیم، الامد علی الابد ابوالحسن عامری، البهطمان ابوسهل بن نوبخت، اختلاف الزّیجات ابومعشر بلخی، و تتمه‌ی صوان الحکمه (یا تاریخ حکماء الاسلام) ظهیرالدین بیهقی. در مورد کتاب بیهقی، مرحوم علامه قزوینی مدعی است که شهرزوری تقریباً تمام محتویات تتمه صوان الحکمه را در نزهه الأرواح- بخش دوم که به حکمای اسلامی اختصاص دارد- گنجانده و احتمالاً نامی از بیهقی نبرده (۱۴)، که به نظر می‌رسد چنین است و شهرزوری از وی نام نبرده است.
نزههالأرواح دو بار به فارسی ترجمه شده است: اول توسط مقصود علی تبریزی در قرن یازده هجری که نسخه‌ی ناقصی از آن باقی مانده که نام نه تن از فیلسوفان از جمله ابن سینا، سهروردی و فخر رازی افتاده است (۱۵)، و دیگری ترجمه‌ی ضیاءالدین درّی با نام کنزالحکمه که در سال ۱۳۱۶ش در تهران به چاپ رسیده و تجدید چاپ بسیار ضعیفی از آن ترجمه در سال ۱۳۸۹ش توسط انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا صورت پذیرفته است. مقدمه‌ی آقای درّی چندان مفید نبوده و اطلاعات درخوری درباره‌ی نویسنده و حتی خود کتاب جز در مواردی ناچیز ارائه نداده است. درّی چنان که خود گفته برخی جاها را خلاصه کرده (۱۶)، اما چیزی درباره‌ی نسخه یا نسخه‌هایی که از آن استفاده نموده نگفته، جز اینکه گفته آن را در فلان محل یافته ولی به نام محل اشاره نکرده است. (۱۷) او افزوده‌ای نیز شامل ترجمه‌ی احوال خود، مطالبی درباره‌ی برخی از متقدّمین که شهرزوری نام آنها را فرو گذارده، همچون ابن رشد و خواجه نصیرالدین طوسی، و شرح احوال برخی از فیلسوفان متأخر اسلامی همچون ملاهادی سبزواری و ملاصدرا را به ترجمه‌اش ضمیمه نموده است.(۱۸)
چاپ بعدی کتاب در سال ۱۳۹۶ق توسط احمد ایم ‌ای در حیدرآباد دکن صورت پذیرفته است. مزیّت این چاپ این است که مقدمه‌ی نسبتاً خوبی دارد و اطلاعات خوبی درباره‌ی نویسنده ارائه داده و همچنین به نسخه‌های موجود کتاب اشاره کرده، ضمن اینکه چندین نسخه را با هم مقابله نموده است.
همچنین چاپ دیگری از نزهه الأرواح با عنوان تواریخ الحکماء و الفلاسفه در دو جلد به اهتمام احمد عبدالرحیم سایح و توفیق علی وهبه در سال ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م در قاهره به چاپ رسیده است.

گزارشی از محتوای کتاب

کتاب دارای یک مقدمه و دو بخش می‌باشد. شهرزوری در ابتدا در مقدمه، به توصیف حکمت و شأن و منزلت آن به ویژه در دین مبین اسلام پرداخته و احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) ‌نقل قول نموده از جمله اینکه، «الحکمه ضالّه کلّ المؤمن» [حکمت، گمشده‌ی مؤمن است] و «تفکر ساعه خیر عندالله تعالی من عباده سبعین سنه» [یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است] که دالّ بر ارزش تفکر در اسلام می‌باشد. (۱۹) او سپس چنین نتیجه گیری می‌کند که مراد از تفکر در این عبارات، ترتیب دادن مقدمات و به دست آوردن نتایج است که با آن ادراک معقولات صورت می‌گیرد. (۲۰) او همچنین از حضرت علی (علیه السلام) نیز عباراتی در این باب نقل نموده از جمله: «روّحوا القلوب و اطلبوا لها طرائف الحکمه فإنّها تمّل کما تملّ الأبدان» [دل‌های خود را نشاط بخشید و برایش نیکی‌های حکمت را بخواهید که چونان بدن که خسته می‌شود، دل نیز خسته می‌گردد] (۲۱). شهرزوری در ادامه جملاتی از کندی، ابن قیبه‌ی دینوری و ذوالنّون مصری در وصف حکمت ذکر نموده است. (۲۲) او سپس به فرق نبی و حکیم پرداخته و از قول سقراط نقل نموده که حکیم واقعی خداست، که این نشانه‌ای از ارج و منزلت حکمت می‌باشد و حرف‌هایی در این باب زده که از روح اشراقی وی نشأت گرفته‌اند. (۲۳) شهرزوری مطالب بعدی را به گزارش مختصری از تاریخ و جغرافیای یونان و روم اختصاص داده بدان جهت که در بخش ابتدایی کتاب به ذکر احوال حکمای این دو سرزمین پرداخته است. (۲۴) آغاز حکمت، که در اینجا مراد از آن همان فلسفه است، از مباحث مهم تاریخ نگاران علوم حکمی خاصّه فلسفه بوده است. شهرزوری نیز همچون اسلاف تاریخ نگار خود، ثالیس (تالس) ملطی را اولین فیلسوف معرفی نموده است. تالس عنصر اولیه‌ی اشیاء [ماده المواد؛ آرخه αρχή] را آب دانسته و برای اثبات این مدعا به اشعار هومر استشهاد نموده است. شهرزوری این عقیده را با نصّ تورات که می‌فرماید خداوند جوهر را آفرید و آن جوهر بر اثر قدرت او ذوب و سپس بخار دود مانندی شد و از آن آسمان‌ها و از کف آن زمین به وجود آمد، مقایسه نموده، و همچنین به تأویل روحانی قول تالس اشاره نموده است. او به همین ترتیب اسامی و آرا و اقوال فیلسوفان اولیه‌ی ملطی بعد از تالس را اجمالاً معرفی نموده که عبارتند از: انکسامندروس [آناکسیمندر]، انقسمانس [آناکسیمنس]، انیاغورس [آناکساغورس؛ آناکساگوراس] (۲۵)، فلارماینوس (۲۶)، و ارنسلاوس (ارسلاوس). نکته‌ی مهم در بیان شهرزوری این است که او اقوال این فیلسوفان را که هریک عناصر آب یا هوا یا متشابه الأجزاء را مبدأ اولیه‌ی موجودات دانسته‌اند، رمز و اشاره و کنایه‌ای از یک امر قدسی دانسته، زیرا اشخاص حکیم سخن به گزاف نمی‌گویند. (۲۷) اما اینکه بر چه اساس و مبنایی چنین باوری داشته، کما اینکه پیش از او شهرستانی نیز در الملل و النحل (۲۸) چنین تأویلات روحانی‌ای را به حکمای اولیه‌ی یونانی نسبت داده، بسی جای سؤال دارد. زیرا آیا اینکه تعبیراتی همچون لوح محفوظ که شهرزوری گفته مقصود از عنصر اولیه همان است، یا تشابه تعبیر ماده المواد بودن آب با مفاد آیه‌ی شریفه‌ی «وَ کانَ عَرشُهُ علی الماء» (۲۹) که به آرای دوره‌ی اسلامی نزدیک‌ترند تا پنج یا شش قرن قبل از میلاد، تا چه حدّ صحیح‌اند و تا چه حدّ صحیح نیستند، جای تأمّل دارد. (۳۰) ضمن اینکه دور از انتظار نیست که گرایش‌های اشراقی شهرزوری و اصرار وی بر قدر و منزلت حکما و لاجرم دقیق و درست بودن تقریظات ایشان، که کاسب همان علم انبیا به طریق تعلیم بشری هستند، در چنین تأویلاتی تأثیرگذار بوده باشد. اما بیش از آن باید گفت که قبل از او نیز چنین تأملاتی درباره‌ی حکمای یونانی وجود داشته است.
شهرزوری سپس قول دیگری در خصوص اولین حکیم مطرح کرده که بر طبق آن، فیثاغورس اولین حکیم بوده و اولین مخلوق را عدد نامیده است. (۳۱) او سپس از فیلسوفان بعد از فیثاغورس، یعنی ایرافلیطس [هراقلیطوس؛ هراکلیتوس]، امالیس؛ که درّی (۳۲) از آن با عنوان اثالس نام برده، آنیقورس آتنی، دیموقریطس [ذیمقراطیس؛ دموکریتوس]، انباذقلس [امپدکلس]، سقراط، افلاطون، ارسطاطالیس [ارسطوطالیس؛ ارسطو] و زینون [زنون] نام برده و مختصراً در مورد هریک مطالبی از آراء و عقایدشان ذکر نموده است (۳۳) در مورد ارسطو گفته که در نظر او مبادی اولیه عبارتند از: صورت [آیدوس؛ ειδοσ]، ماده [هوله؛ ύλη]، عدم [فقدان؛ هکسیس؛ έκσισ] و عناصر چهارگانه [آب، باد، خاک، هوا] و عنصر پنجم که فسادناپذیر است و اثیر [اتر؛ αιθηρ] نام دارد. (۳۴) شهرزوری در بیانی دیگر براساس الامد علی الابد ابوالحسن عامری تصریح دارد که اولین فیلسوف، لقمان حکیم بوده که امپدکلس نزد وی حکمت آموخته و بعد از او فیثاغورس شاگرد شاگردان سلیمان نبی (ع) و سپس شاگردش سقراط و شاگرد او افلاطون و شاگردش ارسطو ظهور نمودند. (۳۵) او معتقد است که این پنج تن فقط اهل حکمت بودند و از متقدمان و متأخّران آنها یا پزشک، مهندس، شاعر و یا طبیعی‌دان بوده‌اند؛ کسانی مانند بقراط، ارشمیدس، هومر و دموکریتوس. (۳۶) شهرزوری ادامه‌ی مقدمه را به نقل قول‌هایی از تاریخ فرفریوس، تاریخ ابراهیم النّدیم، البهطمان ابوسهل بن نوبخت و اختلاف الزّیجات ابومعشر بلخی، درباره‌ی این فیلسوفان و افراد دیگر از یونانیان که با ذکر اسامی برخی حکمای ایرانی نیز همراه بوده، اختصاص داده است. (۳۷)
در بخش اول کتاب شاهد یک گزارش تاریخی با رویکرد معرفی حکمای اولیه از بدو خلقت به همراه مطالب بسیاری درباره‌ی احوال و آداب و رفتار و گفتار برخی از بزرگان آنها هستیم. نام این حکیمان عبارت است از: آدم ابوالبشر، پسرش شیث (اوریا؛ آغاثاذیمون)، امپدکلس (۳۸)، هرامسه (هرمس اول: اخنوخ؛ ادریس/ هرمس دوم: استاد فیثاغورس/ هرمس سوم: استاد اسقلبیوس [آسکلیپتوس؛ خدای پزشکی یونان])، طاط (صاب بن ادریس)، آسکلیپتوس، فیثاغورس، سقراط، افلاطون، ارسطو، دیوجانس کلبی [دیوگنس؛ دیوژن]، ابقراط [بقراط؛ هیپوکراتس]، اومیرس [هومر]، سولون، زینون الأکبر [زنون کبیر]، اسکندر ملقب به ذوالقرنین، آناکساگوراس، ثاوفرسطس، اسخولوس، دموکریتوس، فانس، ارسطیس، نواطرجس، سفیداس، ثامطیوس [ثامسطیوس]، اسکندر افرودیسی، شیخ یونانی [افلوطین]، زرادشت [زرتشت]، بطلمیوس، مهادرجیس، غریغوریوس [گری گوری نصرانی]، باسلیوس، لقمان (۳۹) (براساس قرآن)، و جالینوس. (۴۰)
در بخش دوم کتاب، شهرزوری به معرفی حکمای دوره‌ی اسلامی پرداخته است. او به نام بیش از ۹۵ تن از دانشمندان دوره‌ی اسلامی از عصر نهضت ترجمه‌ی علوم غیر اسلامی تا قرن ششم/ هفتم اشاره کرده و مختصری درباره‌ی اوضاع و احوال و عقاید ایشان سخن گفته است. اولین کسی که شهرزوری از وی نام می‌برد، حنین بن اسحاق از مترجمان و پزشکان عصر عباسی و رییس مترجمان است که البته شهرزوری به پزشک بودن وی اشاره نکرده، و در توصیف او گفته که اولین فرد [در دوره‌ی اسلامی] بوده که از یونانی به سریانی و عربی ترجمه نمود و بعد از اسکندر افرودیسی (۴۱)، تنها کسی است که به زبان‌های عربی و یونانی مسلط بوده و در عهد مأمون و معتصم عباسی می‌زیسته (۴۲)، که باید اشاره کرد که در سال ۲۶۰ق در عهد متوکل عباسی از دنیا رفته است. او به شکلی کاملاً مختصر و محرّف، داستان حنین و دردسر حاصل از آب دهان انداختن او بر تصویر مریم (سلام الله علیها) که نیرنگی بود که به وسیله‌ی بختیشوع یا طیفوری و به واسطه‌ی حسادت آنها طراحی شده بود (۴۳) را این گونه پرداخته که حنین در معبد نصارا تصاویری دید و آن‌ها را حمل بر بدعت نمود و بر رویشان آب دهان انداخت و از سوی جاثلیق (رییس نصارا) و به دستور مأمون حبس شد (۴۴)‌و معلوم نیست منبع او چه چیزی بوده، زیرا ابن جلجل، قفطی و سپس ابن ابی اصیبعه (۴۵) این داستان را با اندک تغییری به طور کامل نقل نموده‌اند. او سپس به دانشمندان بزرگی چون اسحاق بن حنین، ثابت بن قرّه، سعید بن یعقوب دمشقی، محمد بن زکریای رازی، ربّن طبری، ابن خمّار و اخلاف قرن چهارمی آنها همچون متی بن یونس و فارابی اشاره نموده و مطالبی درباره‌ی زندگی و عقایدشان تقریظ نموده است. او در ادامه، به طرز عجیبی از دو یحیی نحوی؛ یکی با نام یحیی نحوی اسکندرانی و دیگری یحیی نحوی دیلمی نام برده ولی مطالبی که درباره‌ی هریک گفته، براساس منابع تاریخی، به یک یحیی دلالت می‌کند؛ مثلاً گفته اولی (اسکندرانی) معلم خالد بن یزید و دومی (دیلمی) به «محبّ التعب» [دوستدار رنج] معروف بوده است (۴۶) که هر دو دلالت به یحیی نحوی یا فیلوپونوس، ملقب به محبّ التعب، که از شارحان ارسطو و جالینوس بوده و در دوره‌ی اولیه‌ی فتوحات اسلامی به دربار اموی راه یافته دارد. (۴۷)بنابراین، عجیب است که شهرزوری این شخصیت شناخته شده در جهان اسلام را به خوبی نشناخته و دو شخصیت از وی ساخته است. باید اشاره کرد که ظهیرالدین بیهقی در تتمه صوان الحکمه (۴۸) به یحیی نحوی دیلمی اشاره کرده و شهرزوری نیز آن را نقل قول نموده است. شهرزوری ترتیب تاریخی را نیز رعایت ننموده و مثلاً احوال کندی (قرن سوم هجری) را بعد از فارابی (قرن چهارم هجری) ‌آورده است. او همچنین از برخی دانشمندان علوم طبیعی و نجوم و ریاضی همچون: ابوزید بلخی [پدر جغرافیای اسلامی]، ابوالفرج طیّب، ابوالوفای بوزجانی، ابن هیثم، ابوسهل کوهی، ابن هندو، ابوسهل مسیحی، خیام، لوکری، ابوالبرکات بغدادی، خرقی، عبدالرحمن خازن، بیرونی، جرجانی و دیگران نیز نام برده است. (۴۹) اما قسمت پایانی بخش دوم کتاب، برخلاف اوایل آن که به احوال مترجمان و دانشمندان توجه شده بود، به شرح حال دو فیلسوف گرانمایه‌ی اسلامی؛ ابن سینا و سهروردی اختصاص یافته است. (۵۰) او تحت تأثیر بیهقی در تتمه (۵۱) ابن سینا را به شرب خمر و عدم زهد متهم نموده و تخطئه کرده، غافل از اینکه سند تاریخی محکمی برای این افتراها علیه این شخصیت محبوب جهان اسلام ارائه نداده (۵۲) و شاید تحت تأثیر گرایش‌های اشراقی، خواسته از بدگویی علیه ابن سینا به نفع سهروردی و مکتب اشراق استفاده نماید! در هر صورت، او در انتها، به شرح زندگی و احوال شیخ اشراق سهروردی پرداخته و با احترام، عبارات و اشعاری از این فیلسوف عالی قدر نقل نموده است.

سخنی درباره‌ی تجدید چاپ کنزالحکمه توسط بنیاد حکمت اسلامی صدرا

بنیاد مزبور، ترجمه‌ی مرحوم درّی را که در سال ۱۳۱۶ش به چاپ رسیده، بدون هیچ گونه دقت در محتوای مقدمه که بعد از گذشت قریب به هفتاد سال، دگرگونی‌هایی داشته و با دست کاری‌های سطحی که بعضاً منجر به اشتباهات عجیبی شده است، (۵۳) در سال ۱۳۸۹ش به چاپ رسانده‌اند که جای تأسف دارد. نقد این چاپ مجال دیگری می‌طلبد، و این مطالب صرفاً برای یادآوری این نکته‌ی مهم نوشته شد که فرایند تجدید چاپ و تصحیح کتاب‌های سنگی، با کتاب سازی فرق دارد و باید توجه داشت که اطلاعات بررسی شده و به روز شده در اختیار خوانندگان قرار گیرد تا باعث گمراهی آنان نگردد!

پی‌نوشت‌ها

۱٫نزهه الارواح، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص ح؛ درباره‌ی نسخه‌های موجود رجوع شود به همان، ص کح تا لا.
۲٫همان، ج۱، ص ز.
۳٫Die Arabesque Handschriften der Koniglichen Bibliothek zu Berlin,vol.9,N.10055;Chronologie Orientalischer,Introduction;Geschichte der Arabischen Litterature,erster supplement I,pp.851-850
۴٫آلوارد (Die Arabesque Handschriften der, 9 .Koniglichen Bibliothek zu Berlin,vol.10055,N) گفته که شهرزوری بین سال‌های ۶۰۰ و ۷۸۰ق (دو قرن بعد از شهادت سهروردی؛ و تقریباً چیزی حدود یک قرن و نیم!) زنده بوده است! اگر فرض کنیم که منظور ۶۸۰ بوده، باز از نظر تاریخی درست نمی‌نماید، زیرا شهرزوری قطعاً شاگرد سهروردی بوده است. بروکلمان (Geschichte der Arabischen Litterature,erster supplement I, pp.850-851)نیز گفته که شهرزوری در ۶۸۷ق (یک قرن بعد از شهادت سهروردی) زنده بوده! و نام کتاب را نیز روضه الأفراح و نزهه الأرواح نوشته است.
۵٫نزههالأرواح، همان، ج۱، ص ح.
۶٫همان، ص ح -ط.
۷٫همان، ص ط.
۸٫W.Cureton
۹٫کشف الظنون، ج۲، ص۱۲۵٫
۱۰٫همان، ج۱، ص۲۹۱٫
۱۱٫Mingana.A در کتاب Catalogue of Arabic Manuscripts
۱۲٫نزههالأراواح، ج۱، ص ی -یا.
۱۳٫لازم به اشاره است که در قرون بعدی کتاب مطرح الأنظار میرزا عبدالحسین خان زنوزی تبریزی (۱۲۸۳-۱۳۶۰ق/ ۱۸۶۶م-۱۹۴۱م) را نیز می‌توان در ادامه‌ی سنت تاریخنگاری علوم (خاصّه پزشکی و فلسفه) و درواقع آخرین کتاب جامع از این دست دانست.
۱۴٫بیست مقاله‌ی قزوینی، ج۲، صص۱۳۳-۱۳۲؛ البته مرحوم قزوینی (ص۱۳۳) اشاره می‌کند که فعلاً به کتاب شهرزوری دسترسی نداشته تا ببیند به نام بیهقی اشاره کرده است یا نه!
۱۵٫نزهه الأراواح، همان، ص لا-لب.
۱۶٫کنزالحکمه، ۱۳۱۶ش، صص۸-۹٫
۱۷٫همان، ص۵٫
۱۸٫همان، صص ۱۷۷-۱۵۵٫
۱۹٫نزههالأراواح، ص۵٫
۲۰٫همان، ص۶٫
۲۱٫همان، ص۷٫
۲۲٫همان، صص۷-۸٫
۲۳٫همان، صص۱۰-۱۱٫
۲۴٫همان، صص۱۰-۱۶٫
۲۵٫مصحّح نسخه‌ی عربی گفته براساس دو تا از نسخه‌هایی که داشته، عنوان «فیثاغورس» آمده، اما در ابن ابی اصیبعه (عیون الأنباء فی طبقات الأطبّاء ۱۲۹۹ق/ ۱۸۸۲م، ج۱، ص۲۳) آناکساگوراس درج شده است (نزهه الأراواح، ص۱۹، پانوشت). با توجه به این که شهرزوری در ادامه گفته که او و فلارمانیوس به متشابه الأجزاء عقیده داشته‌اند، به راحتی می‌توان گفت که مقصود همان آناکساگوراس بوده نه فیثاغورس (برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی این عقیده‌ی آناکساگوراس: رک. به: کاپلستون، ج۱، صص۸۷-۸۲).
۲۶٫در ترجمه‌ی ضیاءالدین دری به این نام اشاره نشده و تنها آمده است: «انکساغورس از اهل قلازمانیوس…» که به نظر می‌رسد واژه‌ی فلارمانیوس که در چاپ عربی (نزههالأراواح، ص۱۹، پانوشت) معادل اسم شخصی به نام فرونیموس (ابن ابی اصیبعه، ۱۲۹۹ق، ج۱، ص۷۶) لحاظ شده، در ترجمه‌ی درّی (کنزالحکمه، ص۴۲) معادل قلازمانیوس (معرّب کلازمنا) محل تولد آناکساگوراس (تاریخ فلسفه، ج۱،‌ص۸۱) واقع شده است.
۲۷٫نزهه الأرواح، همان، ص۱۹٫
۲۸٫الملل و النحل، ج۲، صص۱۵۳-۱۱۹٫
۲۹٫ ۱۱:۷
۳۰٫لازم به توضیح است آقای سید شرف الدین خراسانی در کتاب نخستین فیلسوفان یونان (ص۹۴) بدون هیچ سند و مدرکی و شاید صرفاً به دلیل تأثیرپذیری بسیار از منابع جدید غربی تاریخ فلسفه که عمدتاً با گرایش‌های ماتریالیستی تألیف شده‌اند، آرای تاریخنگاران اسلامی را پر نقص و نابسامان دانسته‌اند و در این مورد کتاب‌های الملل و النحل شهرستانی و تاریخ الحکماء قفطی را مثال زده‌اند!
۳۱٫نزههالأرواح، ج۱، ص۲۰٫
۳۲٫کنزالحکمه، ص۴۳٫
۳۳٫نزههالأراواح، ج۱، صص۲۳-۲۰٫
۳۴٫همان، ج۱، ص۲۲٫
۳۵٫همان، ج۱، صص ۲۶-۲۴٫
۳۶٫همان، ج۱، صص۲۶-۲۷٫
۳۷٫همان، ج۱، صص۲۷-۴۷٫
۳۸٫شهرزوری در مقدمه به نقل از ابوالحسن عامری گفته بود که امپدکلس به خاطر مصاحبت با لقمان، حکیم نامیده شد، والا شایسته‌ی این عنوان نبود (همان، ج۱، ص۲۴): این مطلب، با افسانه‌هایی که در موردش گفته شده، سازگار می‌نماید (تاریخ فلسفه، ج۱، ص۷۶).
۳۹٫شهرزوری قبلاً اشاره کرده بود که لقمان در عصر داود و سلیمان (ع) می‌زیسته، اما در اینجا شرح او را بعد از گری گوری از حکمای مسیحی که طبیعتاً متأخر از عصر انبیای یهود بوده، آورده است! در مجموع، ترتیب تاریخی چندان رعایت نشده است.
۴۰٫نزهه الأرواح، ج۱، صص۳۵۹-۴۷٫
۴۱٫این مطلب از نظر تاریخی غیرمتقن و قابل بررسی است.
۴۲٫نزههالأرواح، ج۲، صص۱-۲٫
۴۳٫طبقات الأطبّاء و الحکماء، صص ۶۹-۷۰؛ تاریخ الحکماء و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب أخبارالعلماء بأخبار الحکماء، ص۱۷۲؛ عیون الأنباء فی طبقات الأطبّاء، ۱۹۶۵م، صص ۲۶۴-۲۶۳٫
۴۴٫نزههالأرواح، ج۲،ص۲٫
۴۵٫تاریخ الحکماء، عیون الأنباء، همانجاها.
۴۶٫نزهه الأرواح، ج۲، ص۱۹، ۲۲٫
۴۷٫تاریخ الأطبّاء، ص۶۴؛ الفهرست، صص۴۱۳-۴۱۴؛ تاریخ الحکماء، صص۳۵۴-۳۵۶؛ عیون الأنباء، ۱۹۶۵م، صص۱۵۴-۱۵۱٫
۴۸٫تتمه صوان الحکمه، صص۴۹-۵۱٫
۴۹٫نزههالأرواح، ج۲، صص۱۰۴-۲۲٫
۵۰٫همان، ج۲، صص۱۵۷-۱۰۴٫
۵۱٫تتمه، ص۴۱٫
۵۲٫در این مورد رک. به: مجموعه مقالات، ج۲، صص۵۸-۵۷٫
۵۳٫مثلاً: در مقدمه‌ی چاپ سال ۱۳۱۶ش، مترجم گفته: «… زیرا کتبی که در دسترس ما است یکی اخبارالعلماء باخبار الحکماء تألیف… قفطی است که او را محمد بن علی بن زوزنی ملخص نموده و در لیپزیک و مصر به طبع رسیده…» (کنزالحکمه صص۳-۴) و اما همین عبارت در چاپ سال ۱۳۸۹ش که توسط بنیاد صدرا صورت گرفته با کمی دستکاری اینگونه آمده: «زیرا کتبی که در دسترس ماست عبارتند از: اول، اخبارالعلماء باخبار الحکماء تألیف… قفطی است که او را محمد بن علی بن زوزنی ملخص نموده و در لپزیک و مصر به طبع رسانده است.» (کنزالحکمه، ۱۳۸۹ش، صص۵-۶)؛ با مقایسه‌ی دو جمله، خواننده در جمله‌ی دوم به این نتیجه می‌رسد که زوزنی (از قرن هفتم) کتاب را خلاصه و در لایپزیک و مصر به چاپ رسانده است!

منابع تحقیق :
۱٫عیون الأنباء فی طبقات الأطبّاء، ابن ابی اصیبعه، چاپ نزار رضا، بیروت: ۱۹۶۵م.
۲٫همان، بی‌جا، ۱۲۹۹ق/ ۱۸۸۲م.
۳٫طبقات الأطبّاء و الحکماء، ابن جلجل، چاپ فؤاد سید، قاهره: ۱۹۵۵م.
۴٫الفهرست، ابن ندیم، چاپ یوسف علی طویل، دارالکتب العلمیّه، بیروت: ۲۰۱۰م.
۵٫اسحاق بن حنین، تاریخ الأطبّاء، مذکور در:
Rosenthal,Tarikh AL Atibba Ishaq-ibn-Honaein,Oriens,Vol.7,Lieden,1954.
۶٫تتمه صوان الحکمه، ظهیرالدین بیهقی، لاهوز: ۱۳۵۱ق.
۷٫مجموعه مقالات، محسن جهانگیری، ج۲، تهران: انتشارات حکمت، ۱۳۹۰ش.
۸٫کشف الظنون، حاجی خلیفه، ج۲، استانبول:۱۳۶۲ق/ ۱۹۴۳م.
۹٫نخستین فیلسوفان یونان، شرف الدین خراسانی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷ش.
۱۰٫کنزالحکمه ترجمه نزهه الأرواح فی روضه الأفراح فی تاریخ الحکماء و الفلاسفه، محمد بن محمود شهرزوری، ترجمه‌ی ضیاء الدین درّی، تهران: ۱۳۱۶ش.
۱۱٫کنزالحکمه (تاریخ الحکماء)، ترجمه‌ی ضیاءالدین دری، چاپ اول، تهران: انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۹ش.
۱۲٫نزههالأراواح فی روضه الأفراح فی تاریخ الحکماء و الفلاسفه، حیدرآباد دکن، چاپ خورشید احمد ایم ای، مطبعه مجلس دائرهالمعارف العثمانیّه، به حیدرآباد دکن الهند، ۱۳۹۶ق/ ۱۹۷۶م.
۱۳٫الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، قاهره: چاپ عبدالعزیز محمد الوکیل، مؤسسه الحلبی و شرکاء للنشر و التوزیع، ۱۳۸۷ق/ ۱۹۶۸م.
۱۴٫بیست مقاله‌ی قزوینی، محمد قزوینی، تهران: چاپ عباس اقبال و پورداود، ۱۳۶۳ش.
۱۵٫تاریخ الحکماء و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب أخبار العلماء بأخبار الحکماء، قفطی، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیک، ۱۹۰۳م.
۱۶٫تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، ج۱، یونان و روم، ترجمه‌ی سید جلال الدین مجتبوی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، انتشارات سروش، ۱۳۷۵ش.
۱۷٫Ahlwardt,W,Die Arabesque Handschriften der Koniglichen Bibliothek zu Berlin,vol.9,Berlin 1897.
۱۸٫Brockelmann,Geschichte der Arabidchen Litterature,erster supplement.I.Leiden,Brill,1937
۱۹٫Catalogue of Arabic Manuscripts,by A.Mingana
۲۰٫Sachau,Edward,Chronologie.Orientalischer,Volker,Von Alberuni

منبع مقاله :
نشریه کتاب ماه فلسفه، شماره ۷۶، دی ۱۳۹۲

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.