بررسی سیاست مذهبی شاه سلطان حسین صفوی (۱۰۷۷ -۱۱۱۰ ه.ق)



  بررسی سیاست مذهبی شاه سلطان حسین صفوی (1077 -1110 ه.ق)

 

نویسنده: پیمان باقری تلواژگانی*
منبع:راسخون

 

نقطه عطف ارتباط سلطنت و نهاد مذهب در حکومت صفویه به تعامل علمای شیعه با شاه سلطان حسین صفوی باز می گردد. اکثر پژوهشگران مهمترین عنصر قدرتمند آن دوره را فقهای شیعه قلمداد می کنند. از این رو پژوهش و بررسی این موضوع و نوع تعامل آن ها در روشن نمودن زوایای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی اواخر حکومت صفویه اهمیت بسیار زیادی دارد.
– اوضاع سیاسی، اجتماعی کشور در آستانه سلطنت شاه سلطان حسین صفوی ۱۰۷۷ ه.ق:
در زمان مرگ شاه سلیمان ۱۰۷۷ ه.ق، کشور ایران وضعیت خوبی را از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی سپری نمی کرد. حکومت صفوی از دوران اقتدار و با شکوه زمان شاه عباس اول و حتی جانشینان وی، شاه صفی و شاه عباس دوم فاصله زیادی داشت. آشفتگی سیاسی در بطن حکومت یکی از ویژگی های آن دوره محسوب می شد. کشمکش های نخبگان با یکدیگر موجب فلج شدن دربار صفوی گردیده بود. به نوعی که روز به روز از قدرت فزاینده شاه می کاست و بالتبع نفوذ دیگر گروه ها را فزونی می بخشید.(فوران، ۱۳۸۶: ۱۰۶) این مسئله را ضعف ذاتی شاهان اواخر حکومت صفوی به ویژه شاه سلطان حسین و پدرش تشدید می نمود.
در این میان اکثر حکام و امرای ایالات به ظلم و ستم بر مردم می پرداختند.(نوایی و غفاری فرد، ۱۳۸۱: ۲۵۳) عدم نظارت درست بر کار ماموران ایالتی ناامنی گسترده ای را در پیش داشت. راهداران موظف بودند؛ اشخاص ناشناس در جاده ها را به دلایل امنیتی متوقف سازند و معمولا مجازات برای دزدان دستگیر شده؛ مرگ بود. اما در اواخر حکومت صفوی نظارت فوق العاده کاهش یافت و راهداران به اخاذی از مردم می پرداختند.(سیوری، ۱۳۸۰: ۱۹۰) این امر یکی از دلایل نارضایتی و عدم علاقه مردم به حکومت صفوی در اواخر آن محسوب می شد.
با همه اوصاف ظاهر دولت صفویه در چشم بیگانگان هنوز قدرتمند و با عظمت جلوه می نمود. این مطلب را کمپفر از حضور متعدد سفرای خارجی در اصفهان بیان می کند. وی معتقد است که ایران هنوز از دول مقتدر می شود و اروپاییان اشتیاق زیادی به حضور در ایران دارند.(کمپفر، ۱۳۵۰: ۲۴) حتی اگر صحبت های کمپفر را مورد توجه قرار دهیم؛ بازهم توجیهی برای اوضاع نابسامان آن روزگار حکومت صفوی وجود ندارد. سراشیبی سقوط دولت شیعی مذهب صفوی که پس از شاه عباس اول آغاز شده بود؛ با روی کار آمدن شاه سلیمان سرعت بیشتری گرفت و با حضور پسر وی، شاه سلطان حسین بر مسند قدرت به اوج خود رسید.
– چگونگی به تخت نشستن شاه سلطان حسین و نقش علمای شیعه ۱۱۰۵ه.ق:
شاه سلیمان صفوی در روز پنجشنبه پنجم ذیحجه سال ۱۱۰۵ ه.ق در اصفهان فوت کرد. ظاهرا شاه‌ هفت فرزند داشت، ولى معلوم نیست که تمام آنان در زمان مرگ پدر زنده بودند. وی اولین پسر خود صفی میرزا را کشت و دومین پسر پسر او از ترس جانش ناپدید شد.(نوایی و غفاری فرد، ۱۳۸۱: ۲۵۳) از میان فرزندان شاه، تنها دو پسرش صلاحیت جانشینی او را داشتند. سلطان حسین میرزا بیست شش سال و آنها و بعد از او عباس میرزا فرزند بیست و سه سال داشتند.(لاکهارت، ۱۳۸۳: ۲۹) هم چون گذشته بر سر انتخاب پادشاه آینده میان درباریان اختلاف نظر وجود داشت.
این مطلب را مستوفی در زبده التواریخ نیز تایید می کند.(مستوفی، ۱۳۷۵: ۱۱۵؛ شاردن، ۱۳۷۲: ج۵، ۱۸۶۲)
البته در کتاب روضه الصفا می خوانیم که شاه سلیمان وصیت کرد؛ سلطان مرتضی که عاقل ترین فرزند او بود به سلطنت رسد.(میرخواند، ۱۳۸۰، ج۸: ۴۹۲) به هر حال با حمایت تعدادی از درباریان حسین میرزا به عنوان جانشین شاه متوفی انتخاب شد و عباس میرزا در و عباس میرزا را در حرم سرایی در شهر اصفهان زندانی کردند.(آشتیانی، ۱۳۸۷: ۶) در واقع به حسین میرزا به مانند پدرش به صلاحدید امرا، خواجه ‌سرایان و تایید شاهزاده خانمی از حرم سرا برای پادشاهی انتخاب شد.(قزوینی، ۱۳۶۷: ۷۸) انتخاب وی توسط این افراد و تربیت در حرم سرا بدون شک اوضاعی بهتر از دوران شاه سلیمان برای حکومت صفوی و مردم به همراه نداشت.
ساعت سعد تاج گذاری از سوی منجمان، شب ۱۴ ذی الحجه ۱۱۰۵ ه.ق در کاخ آیینه خانه یکی از قصرهای باغ سعادت آباد اصفهان تعیین شد.(تحویلدار، ۱۳۵۰: ۲۷) اما نکته مهم در به تخت نشستن شاه سلطان حسین بررسی ترکیب افراد حاضر در این جلسه می باشد. ترسیم صحنه تاج گذاری وی تکرار مراسم سه پادشاه گذشته را تداعی می کرد. در این مجلس نیز بازهم علمای شیعه نقش اصلی و مشروعیت بخش شاه صفوی را بر عهده داشتند. خطبه تاج گذاری وی را مولانا مجتهد الزمانی محمد باقر مجلسی شیخ الاسلام ایراد نمود. از اشخاص دیگر حاضر در جلسه می توان به آقا جمال خوانساری اشاره کرد. تداوم حضور و قدرت علما را از همین مجلس می توان دریافت. از مراسم تاج گذاری شاه صفی اول به بعد علما نقش پررنگی را در این مراسم ایفا می نمودند.(شیخ الاسلام به جای خلیفه الخلفا)
به غیر حضور پررنگ علما در این مراسم، نکته بسیار مهم در دستور شاه سلطان حسین نهفته است. همان طور که گذشت شاهان گذشته هم چنان بر طبق سنت های صوفیانه بر تخت می نشستند. اما شاه سلطان حسین به هنگام تاج گذاری اجازه نداد نماینده صوفیان بر طبق رسم دیرینه شمشیر پادشاهی را بر تن او مزین سازد. این کار از طرف شاه به شیخ الاسلام – محمد باقر مجلسی – سپرده شد.(نوایی و غفاری فرد، ۱۳۸۱: ۲۵۴؛ جعفریان، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۵). این مورد را باید اولین حرکت وی بر ضد صوفیان قزلباش در این دوره تلقی کرد. با وجود این که از شاه صفی اول به بعد شیخ الاسلام وقت خطبه پادشاهی را ایراد می کرد؛ اما مراسم بر طبق عادات صوفیان به اجرا در می آمد. اما شاه سلطان حسین با تغییر این رسم، اجازه شرکت موثر نماینده صوفیان(احتمالا خلیفه الخلفا). را از آن ها گرفت. این اقدام در تثبیت جایگاه علما و افزایش قدرت آن ها بسیار موثر واقع شد. شاه سلطان حسین که تحت تاثیر شدید معلم خویش مجلسی قرار داشت، احتمالا به راهنمایی و یا دستور وی در حضور همگان دست به این اقدام زده است.
– روحیات شاه سلطان حسین:
همان طور که گذشت، آگاهی و شناخت روحیات شاهان صفوی در بررسی نوع تعامل آن ها با گروه های ذی نفوذ در جامعه و حکومت اهمیت بسیاری دارد. در واقع یکی از عوامل تعین کننده ارتباط پادشاه با دیگران و اطرافیان، اخلاقیات او بود. به طوری شاه عباس اول با اقتدار فراوان و در مقام یک قدرت بالاتر از سایر افراد، به تعامل با دیگران می پرداخت. اما جانشینان وی با تربیت ناسالم در حرم سراها از این مزیت بی بهره بودند. به همین دلیل هر گروهی با توجه به موقعیت های به دست آمده؛ به اعمال نفوذ در شاه و حکومت اقدام می کردند.
روحیات و خصوصیات شخصی شاه سلطان حسین تفاوت محسوسی با پدرش – شاه سلیمان – در برخورد با دیگران نداشت. نوایی می نویسد: «« بارزترین صفت شاه سلطان حسین، میل تمام او در آغاز به عیاشی و نیز امور تشرع بود.در امور مملکن هرگز تدبیر نمی کرد و در جواب هر گزارش و پیشنهادی تنها به عبارت – یخشی در – بسنده می کرد چنان که یکی از ظرفا در آن هنگام، این بیت را مناسب حال گفته بود:
آن ز دانش تهی زغفلت پر شاه سلطان حسین یخشی در»» (نوایی و غفاری فرد، ۱۳۸۱: ۲۷۷) وی به دلیل تربیت حرم سرایی خویش فاقد کارایی لازم در ادره امور بود و در بسیاری از موارد از خود اراده ای نداشت. در بررسی منابع، چند ویژگی شاه سلطان حسین بیشتر مورد توجه می باشد. ۱٫ نرم خویی و ضعف روحی ۲٫ گرایش به حشر و نشر زیاد با حرم سرا ۳٫ توجه بسیار به مذهب تشیع علمای شیعه.
۱٫ اکثر منابع دست اول هر یک به ضعف شاه و سوء استفاده روحانیون و خواجگان از موقعیت به دست آمده در زمان او اشاره می کنند.(ملکم، ۱۳۸۰، ج۱: ۴۰۲) یکی از ویژگی های بارز اخلاقی شاه سلطان حسین، نرم خویی و ملایم طبعی او بود. وی حال و هوای سلطنت را از آن روند تند و تیز دوران پیش از خود خارج ساخت؛ به طورى که بسیارى از مخالفان حکومت را نسبت به دولت و کشور جسورتر ساخت و این ویژگی ها سبب خرابى مملکت شد.(ملکم، ۱۳۸۰، ج۱: ۴۰۱) این مسئله بسیار مهمی به حساب می آمد. نوع روحیات و رفتار شاه سلطان حسین در برخورد با دیگران که از اقتدار و عظمت سلطنت صفوی چیزی به خاطر نمی آورد. خودسری های بسیاری ره به همراه داشت.
۲٫ شاهزادگان صفوی از زمان شاه عباس اول، به دلایل مختلفی در حرم سرا پروش می یافتند. این مسئله در روحیات آن ها تاثیر بسیاری برجای می گذاشت. این روند در اواخر حکومت صفوی شدت بیشتری گرفت و شاهان اخیر زمان بیشتری را در حرم سرا می گذراندند. وی به مانند پدرش به شکار دختران خوبروی و انباشتن آن ها در حرمسرا علاقه فراوانی داشت.(قزوینی، ۱۳۶۷: ۷۹) لاکهارت با لحنی بسیار تند در مورد شخصیت شاه سلطان حسین می نویسد: ««در زمان سلطنت با اقتدار شاه عباس کبیر، نفوذ و تحریکات خواجه سرایان به مقدار زیاد وجود نداشت، ولى وقتى احمق دایم الخمرى مثل شاه‌ سلیمان‌ یا حرم پرورده‌اى مثل شاه سلطان حسین به تخت مى‌نشست و وزراى لایق و رهبران نظامى و اعیان و اشراف با تدبیرى بر سر کار نبودند، راه براى نفوذ و تحریکات فوق باز بود.»»(لاکهارت، ۱۳۸۳:۲۰) این موضوع بدون تردید شاه سلطان حسین را از حضور در تمامی مسائل کشور دور می ساخت و بالتبع دست افراد ذی نفوذ در حکومت را بازتر می کرد.
به دلیل حضور زیاد شاه سلطان حسین در حرم سرا، حتی پس از شروع سلطنت نیز تغییر چندانى در رفتارهاى سیاسى و اجتماعى وی ایجاد نشد. موسوی فندرسکی شعری را در این زمینه شعری سروده است :««
* کریم و نعیم و حلیم و رحیم * * ولى با زن و خواجه، طفل و حکیم‌ *»» (موسوی فرندرسکی، ۱۳۸۸: ۵-۲۴)
توجه زیاد به حرم سرا، قدرت فزاینده خواجه سرایان را به دنبال داشت و آن ها نیز در اداره امور کشور دخالت فروانی می کردند. همین امر هرج و مرج گسترده ای را به همراه داشت.(ملکم، ،۱۳۸۰، ج۱: ۴۰۱) خواجگان با توجه به اختلافات اصولی مابینشان، در تضعیف روزافزون قدت شخص شاه با هم متحد بودند. آن ها به راحتی شاه را تحت تاثیر خوشی قرار می دادند.(دوسرسو، ۱۳۶۴: ۴۱-۳۹)
ظاهرا مامورینی تنها برای شناسایی زنان زیبا حقوق می گرفتند؛ تا آن ها را راهی دربار نمایند. البته به دلیل اشتیاق شاه صفوی به گسترش حرمسرا، بسیاری از بزرگان زنان و دختران خود را برای ثروتمند شدن؛ به دربار می فرستادند.(آصف و الحکماء، ۱۳۸۲: ۸۲) این موضاعات تاثیر بسیار زیادی در حکومت صفوی در دوران شاه سلطان حسین برجای می گذاشت. توجه بیش از حد شاه صفوی به حرمسرا، باعث رقبت دیگران به فرستادن زنان خود به دربار وی بود.
توجه به روایت غفاری کاشانی در زمینه روحیات و سیاست داخلی شاه سلطان حسین خالی از اشکال نیست. وی می نویسد: «« این پادشاه به اندازه‌اى بى‌کفایت و نالایق بود که اوضاع کشور ایران بسبب سلطنت او روزبروز بویرانى و بى‌سروسامانى میگرایید چندانکه سفراى خارجى را جناب خواجه ‌باشى حرم‌ سراى شاهى به نیابت شاه میدید و کارهاى سیاسى را انجام میداد. ملایان و عالم‌ نمایان سخت نیرومند شدند و برتق ‌و قتق کشور و سیاست مى‌پرداخته‌اند و لشکر ایران بمرتبه‌اى ناتوان شده بود که بسال( ۱۰۳۵ ه.ق) از دفع شورشیان قندهار که بسردارى محمود غلجائى باصفهان تاخته بودند بر نیامدند و با شکست روبرو شدند.»».(غفارى کاشانى‌، ۱۴۱۴: ۳۷۴) نوشته غفاری نمود بارزی از روحیات شاه سلطان حسین در ادامه امور مملکت می باشد. شاه سلطان حسین به دلیل مسالمت زیاد از حد خویش، در تمام مدت سلطنت خود، فرمان قتل کسی را صادر نکرد.(نوایی و غفاری فرد، ۱۳۸۱: ۲۷۷)
ساختار اصلی قدرت در زمان شاه سلطان حسین با دوره های پیشین تفاوت محسوسی نداشت. (البته از شاه صفی به بعد، به ویژه دوران شاه سلیمان) در این دوره روحانیت و خواجگان در جایگاه اول نفوذ و احاطه قدرت در میان سایر گروهین قرار داشتند. شاه در اصل بازیچه این دو گروه بود و از خود اراده ای نداشت. با این اوضاع کاملا سیاست دوران شاه سلطان حسین با توجه به ضعیف النفس بودن وی در اداره امورات کشور، در مقابل صوفیان مشخص می شود.
نیم نگاهی به رونق بازار گرم ضد صوفی گری علما در دوره شاه سلیمان، آن ها را در این دوره برای تقابل هرچه بیشتر با جامعه صوفیان مشتاق تر کرد. در این دوره در اصل تقابل شاه صفوی با صوفیان در راستای اهداف دینی خلاصه می شد؛ بنابراین علما نقش اصلی را در این پیکار بر عهده داشتند. این برخورد تا بدان جا پیش رفت که حتی دامن تکیه خود را شاه را نیز گرفت و به تعطیلی آن منجر شد. از این مطالب ترکیب کلی ساختار حکومت در دوران پادشاهی شاه سلطان حسین کاملا مشخص می شود. حتی نهاد وزرات که در دوره های پیشین از اشخاص قابلی برخوردار بود؛ در این دوران فاقد شخصیت کارسازی را نداشت.
– سیاست مذهبی شاه سلطان حسین:
یکی از جلوه های بارز و بسیار مهم سلطنت شاه سلطان حسین، توجه ویژه به مذهب تشیع از همه جهات بود. رفتار شاه صفوی در رابطه با مذهب در دو حیطه قرار می گرفت: ۱٫ اقدامات شخصی شاه صفوی در تظاهر به دین داری. ۲٫ تعامل با علمای شیعه (این عنوان به طور جداگانه بررسی می شود.)
– اقدامات و شخصیت مذهبی شاه سلطان حسین در تظاهر به دین داری:
شاه سلطان حسین بیش از همه نیاکان خویش توجه ویژه ای به مذهب تشیع داشت؛ به طوری که اوج قدرت و توسعه آیین تشیع و بالتبع علمای آن به دوران وی در حکومت صفویه باز می گردد. وی نیز به حفظ تظاهر دینداری در نزد همگان اهمیت زیادی می داد. وی پیش از رسیدن به سلطنت تحت تعلیم و آموزش های مذهبی محمد باقر مجلسی شیخ السلام وقت قرار داشت و به صورت آدمی متدین و دین دار شناخته می شد.(لاکهارت، ۱۳۸۳: ۳۹) بر این اساس علاعقه مندی شاه سلطان حسین به مسئایل دینی به پیش از شروع سلطنتش باز می گردد. تعلیم مسائل دینی توسط مجلسی به وی، بدون تردید در دیدگاه او نسبت به علما در آینده تاثیر بسیاری داشت.
شاه سلطان حسین در طول دوران حکومتش بر طبق منابع کارهایش را موافق شرع انجام می داد. به طوری که در نزد عوام فردی کاملا مقید و معتقد جلوه می نمود.(جعفریان، ۱۳۷۹: ۴۰۶) ین مطلب را طرز رفتار شاه صفوی در چند سال اول سلطنتش تایید می کند. وی تحت تاثیر محمد باقر مجلسی در ۵ سال نخست – ۱۱۰۵ ه.ق تا سال ۱۱۱۰ ه.ق – از منکرات، منهیات، نوشیدن شراب و…. دور جست.(قزوینى‌، ۱۳۶۷: ۷۹) با وجود توجهات شاه سلطان حسین به رعایت مسائل دینی، اما وی نیز به مانند نیاکان خویش تنها مدت کمی به احکام پایبند بود و تحت تاثیر دیگران به راحتی به کارهای خلاف شرع می پرداخت.
همان طور که گذشت شاه سلطان حسین تحت تاثیر علامه محمد باقر مجلسی فرمان بسته شدن قمارخانه ها، کبوترپرانی ها، روسپیگری ها و چرس فروشی ها را داده بود. و مهم تر از آن به دستور وی شش هزار بطری شراب شیرازی و گرجی موجود در انبارهای کاخ را نابود کردند.(آقاجری، ۱۳۸۹: ۴۹۱) این فرمان ها که تماما در حوزه تقویت دین در جامعه و دربار قرار می گرفت؛ در کسب وجهه دینی برای شاه جوان صفوی در آغاز حکومت بسیار کارساز بود. این مسئله نفوذ روحانیون شیعه یکی از گروه های قدرت مند حاضر در حکومت را نشان می داد.
اما توجهات نخستین شاه سلطان حسین و دوری وی از منکرات بیش از چند سال طول نکشید. با مرگ محمد باقر مجلسی در سال ۱۱۰۵ ه.ق، درباریان فاسد به کمک مریم بیگم عمه شاه، دوباره شاه را به شرابخواری باز گرداندند.(جعفریان، ۱۳۷۹، ج۳: ۳۶۸)
هم چنین ملا محمد باقر مجلسى‌، توانست با ساتفاده از فضای ایجاد شده؛در ایام شریفه و لیالى الاحیاء هزاران تن از خلق را در مواضع عبادات و احیاء گردآورد و به خواندن دعا و ذکر تشویق نماید.(صفا، ۱۳۷۸، ج۵: ۸۹) یکی دیگر از کارهای وی تلاش برای احیای امر به معروف و نهی از منکر برای جامعه فاسد آن دوره صفویه به ویژه درباریان بود.(جعفریان، ۱۳۷۸: ۴۰۰)
علاوه بر این در سال ۸-۱۱۱۷ ه.ق شاه سلطان حسین به همراه بزرگان دربار و اهالی حرم و شصت هزار نفر ملازم به زیارت امام رضا (ع) و حرم حضرت معصومه (س) رفت. هزینه ی این سفر آنقدر زیاد بود که نه تنها خزانه را خالی کرد؛ بلکه شهر های میان راه را نیز ویران کرد. چرا که مردم در شهر های بین راه می بایستی مبالغی را به پذیرایی شاه اختصاص دهند.(سیوری، ۱۳۸۰: ۲۴۱) بر این اساس دین داری شاه سلطان حسین که نمود بارز آن در چند سال اول حکومتش به چشم می خورد؛ به مانند گذشته تنها به تظاهر در مذهب خلاصه می شود. وی به مانند نیاکانش در مواقع لزوم و مورد نیاز چهره ای کاملا مذهبی در امورات دینی از خود نشان می داد؛ اما در عمل هر منکراتی را اجرا می کرد.
– تعامل با علمای شیعه:
در سطلنت شاه سلطان حسین به دلیل تعصب در تظاهر به دین داری و ضعف شخصیتی او، علمای شیعه بیش از دوره های گذشته در نزد شاه نفوذ کردند.(به نقش آن ها در جلسه تاج گذاری اشاره شد.) به تعبیری شاه صفوی در این دوره ابزار قدرتمند علمای شیعه در اجرای برنامه های آن ها بود.(البته از قدرت امرا و خواجه سرایان دربار نباید غافل بود.) وی در کنار عادات مذهبی شخصی با همکاری علمای شیعه اقدامات فراوانی در زمینه دینی انجام داد که به دو حوزه بسیار گسترده تقسیم می گردید: ۱٫ اقدامات دین پروری و اشاعه آن در میان عامه مردم ۲٫ مناصب علمای شیعه.

پی‌نوشت‌ها:

* کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی

منابع:
۱٫ آقاجری، سید هاشم، (۱۳۸۹)، مقدمه ای بر مناسبات دین و دولت در ایران عصر صفوی، تهران، طرح نو.
۲٫ تحویلدار، حسین بن محمدابراهیم، (۱۳۵۰)، جغرافیای اصفهان، ویراستار هومن عباسپور، مصحح منوچهر ستوده، تهران، شنگرف.
۳٫ جعفریان، رسول، (۱۳۷۸)، صفویه از ظهور تا زوال، بی جا، کانون اندیشه جوان.
۴٫ جعفریان، رسول، (۱۳۷۹)، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، جلد ۱ و ۲، تهران، پژوهشکده حوزه دانشگاه تهران.
۵٫ سیوری، راجر، (۱۳۸۰) درباب صفویان، ترجمه رمضان علی روح الهی، تهران: نشر مرکز.
۶٫ شاردن، ژان(۱۳۷۲) سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایى، ۵ج، تهران: توس.
۷٫ صفا، دبیح الله(۱۳۷۸) تاریخ ادبیات در ایران، ج ۵، تهران: انتشارات فردوس.
۸٫ قزوینی، ابوالحسن، (۱۳۶۷)، فواید الصفویه، کوشش مریم میر احمدی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی .
۹٫ ملکم، سر جان، (۱۳۸۰)، تاریخ کامل ایران‌، ترجمه میرزا اسماعیل حیرت‌، تهران‌: افسون.
۱۰٫ نوایی، عبدالحسین و عباسغلی غفاری فرد، (۱۳۸۰) تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، تهران: انتشارات سمت.

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.