نگاهی به نظریه‌ی خودکشی



نگاهی به نظریه‌ی خودکشی

 

نویسنده:زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 

۲- خودکشی(Suicide)

برنامه تحقیقی دورکیم و جان کلام آثار او، به سرچشمه های سامان و بی سامانی اجتماعی و نیروهایی راجعند که تنظیم یا عدم تنظیم هیئت اجتماعی را موجب می شوند. اثر دورکیم درباره خودکشی که بحث و تحلیل بی هنجاری یک از بخش های آن است، باید از این زاویه مورد مطالعه قرار گیرد. دورکیم پس از کشف این واقعیت که علت برخی از انواع خود کشی را می توان در بی هنجاری یافت ،خودکشی ناشی از بی هنجاری را به عنوان شاخص درجه معمولاً غیر قابل اندازه گیری یکپارچگی اجتماعی بکار برد.
او چنین استدلال می کرد: جامعه ای نیست که خودکشی در آن رخ ندهد و بسیاری از جوامع در دراز مدت، نرخ خودکشی یکسانی دارند. این امر خود نشان می دهد که خودکشی را باید یک رخداد « بهنجار» و عادی بشمار آورد. اما افزایش ناگهانی میزان خودکشی در برخی از گروه های جامعه و یا کل جامعه یک رخداد «نابهنجار» و نشان دهنده اختلال های نو پدید در جامعه است.از این روی نرخ بالا و نابهنجار خودکشی را در گروه ها و قشرهای اجتماعی خاص یا در کل جامعه، می توان به عنوان شاخص نیروهایی دانست که در یک ساختار اجتماعی در جهت عدم یکپارچگی عمل می کنند.
گروه ها از نظر درجه یکپارچگی با یکدیگر متفاوتند؛ یعنی این که برخی گروه ها بر اعضای فردی شان تسلط کامل دارند و آن ها را در چهارچوب گروهی شان کاملاً یکپارچه می سازند؛ اما گروه های دیگری هستند که به اعضای شان تا اندازه زیادی آزادی عمل می دهند. دورکیم اثبات کرده بود که نرخ خودکشی با درجه یکپارچگی تناسب معکوس دارد. مردمی که در یک گروه به خوبی یکپارچه شده باشند، از عوارض ناکامی و مصیبت هایی که قرعه آن ها را به نام بشر زده اند، تا اندازه زیادی مصونیت دارند و از همین روی، احتمال دست یازیدن این مردم به رفتارهای تندی چون خودکشی کمتر است.
دورکیم انواع خودکشی ها را بر حسب رابطه خودکشی کننده با جامعه اش، متمایز ساخته بود. بر اساس مطالعات دورکیم پروتستان ها بیش از کاتولیک ها، مجرد ها بیش از متأهل ها، شهری ها بیش از روستایی ها و بی فرزند ها بیش از فرزند دارها خودکشی می کنند. او به این نتیجه رسید که اگر تعلق اجتماعی(همبستگی) و یکپارچگی(انسجام) بیشتر باشد، واقعه خودکشی کمتر اتفاق می افتد.
دورکیم، خودکشی را هر گونه عمل مستقیم یا غیرمستقیمی تعریف می‌کند که فرد با آگاهی از اینکه به مرگش منجر خواهد گردید مرتکب می‌شود. وی در تلاش برای اثبات این ادعا بود که خودکشی در پاسخ به شرایط متغیر اجتماعی صورت می‌گیرد. دورکیم خودکشی را برحسب رابطه خودکشی‌کننده با جامعه‌اش، چهار نوع می‌داند:
الف) خودکشی خودخواهانه یا فردگرایانه (Egoistic)؛ هرگاه انسان از جامعه‌اش برکنار افتد یعنی در اثر ضعف همبستگی اجتماعی فرد احساس تنهایی و خلأ بکند و به امیال شخصی‌اش واگذار شود پیوندهایی که پیش از این او را به همگنانش وابسته می‌ساختند سست گردند، او برای خودکشی خودخواهانه یا فردگرایانه آمادگی می‌یابد، چرا که پیوندهای بین افراد به مرور سست و ضعیف می‌گردد و این سستی سبب می‌شود فرد برای خود در برابر مشکلات تکیه‌گاهی پیدا نکند. (همبستگی وجود ندارد). به بیان دیگر، اگر بازدارنده‌های ملازم با یکپارچگی ساختاری که در عملکرد همبستگی ارگانیک نمودارند از عملکرد باز ایستند، انسان‌ها مستعد خودکشی خودخواهانه می‌شوند. مانند خودکشی های عاشقانه و رمانتیک.
ب) خودکشی آنومیک یا نابهنجار (Anomic)؛ اگر در جامعه‌ای تنظیم‌های هنجاربخش رفتار فردی و اجتماعی سست شوند (نظم در آن جامعه کمرنگ گشته و هرج و مرج غالب می‌شود)، به‌عبارت دیگر وجدان جمعی سست شود و از همین روی نتوانند تمایلات انسان ها را مهار و راهنمایی کنند، آن ها برای خودکشی نابهنجار آمادگی پیدا می کنند؛ به بیان دیگر، اگر بازدارنده های ملازم با یکپارچگی ساختاری که در عملکرد همبستگی ارگانیک نمود دارند از عملکرد بازایستند، انسان ها مستعد خودکشی خودخواهانه می شوند. هر گاه وجدان جمعی سستی گیرد و امور جامعوی از تنظیم خارج گردد ، انسان ها در معرض خودکشی نابهنجار قرار می گیرد. در زمانهایی که رونق یا بحران اقتصادی پیش می‌آید این خودکشی بیشتر اتفاق می‌افتد. مثل خودکشی ناشی از ورشکستگی. (نظم وجود ندارد)
نکتـه: اگر بازدارنده‌های لازم با یکپارچگی ساختاری از حرکت یا عملکرد خود بازایستند انسان ها مستعد خودکشی خودخواهانه می‌شوند و هرگاه وجدان جمعی در جامعه‌ای رو به سستی رود افراد مستعد خوکشی نابهنجار یا آنومیک می‌شوند.
ج) خودکشی‌ نوع‌دوستانه یا دیگرخواهانه (Altruistic)؛ هرگاه در جامعه‌ای همبستگی بسیار بالایی بین افراد وجود داشته باشد و افراد در نتیجه این همبستگی بالا خود را مسئول بدانند، درنتیجه هر عاملی که این مسئولیت را زیر سؤال ببرد می‌ایستد و اگر عامل زیرسؤال‌برنده خود فرد باشد خودکشی می‌کند. اگر تعلق و همبستگی اجتماعی در جامعه‌ای زیاد شود، افراد جان خود را برای دیگران به خطر خواهند انداخت. به عنوان نمونه رفتن به ارتش برای جانبازی در راه هم وطنان و یا هرگونه عمل انتحاری، خودکشی های سیاسی. نوشته‌های دورکیم درباره خودکشی نوع‌دوستانه، در درک رهیافت کلی او بسیار اهمیت دارند. خودکشی نوع‌دوستانه به مواردی راجع است که خودکشی بر اثر شدت عمل مکانیسم تنظیم رفتار افراد صورت می‌گیرد و نه ضعف آن. او با تحلیل این نوع خودکشی، در واقع می‌خواهد بگوید که رابطه نرخ خودکشی با تنظیم اجتماعی یک رابطه یک ‌بعدی نیست. نرخ بالای خودکشی هم می‌تواند به فردیت افراطی و هم به تنظیم اجتماعی افراطی ارتباط داشته باشد. در حالت تنظیم افراطی، درخواست های جامعه چندان نیرومندند که نرخ خودکشی با درجه یکپارچگی اجتماعی رابطه ای مستقیم پیدا می کند و نه معکوس.
دورکیم را غالباً به داشتن یک فلسفه ضدفردگرا متهم می‌کنند، فلسفه‌ای که بیشتر در صدد مهار کردن محرک فردی و لگام زدن به توانایی‌های افراد در جهت پیشبرد مقاصد جامعه است. هر چند که نمی‌توان وجود چنین گرایش‌هایی را در کار دورکیم انکار کرد، اما همین پرداختن او به خودکشی نوع‌دوستانه خود نشان می‌دهد که او می‌کوشد تا میان داعیه‌های جامعه و افراد تعادلی را برقرار نماید، نه اینکه تلاش‌های فردی را سرکوب کند.
د) خودکشی قضا و قدری (Fatalistic)؛ دورکیم در مورد خودکشی قضا و قدری به اشاره کوتاهی بسنده می‌کند و این نوع خوکشی را به اختصار، تنها در یک پاورقی که در پایان فصل مربوط به بی‌هنجاری آمده، بیان می‌کند. این نوع خودکشی از وضعیت تنظیم افراطی ناشی می‌شود. وقتی در جوامع و اقوام هنجار گذاری های زیاد و غیر قابل تحمل برای افراد وضع شده باشد و خودکشی اتفاق بیفتد، این نوع خودکشی از نوع تقدیر گرایانه است. همچنین زمانی که در یک جامعه سنت‌های اجتماعی، آداب و رسوم و مسایل دینی(بخصوص دین بعنوان یک تجربه ذهنی انسان ها) سست گردد، فرد با بروز هر نوع مشکلی خود را در یک فضای بی‌پناهی و فاقد تکیه‌گاه اجتماعی می‌بیند که این مسئله شکنندگی فرد را در مقابل مشکلات بیشتر می‌کند و همین‌ امر سبب نوع سوم خودکشی، یعنی خودکشی قضا و قدری می‌گردد. مانند خودسوزی دختران ایلامی ‌و یا زنان بیوه هندی از این دست خودکشی است.
طرح نظریه خودکشی از طرف دورکیم نیز اثبات این موضوع است که خودکشی امری اجتماعی است. و علت آن نیز یک امر اجتماعی است تا عوامل فرا اجتماعی. کتابی هم که دورکیم نوشته است بر همین سیاق است. یعنی ابتدا پس از بحث های مقدماتی، در بخش نخست کتاب خودکشی به عوامل فرا اجتماعی پرداخته و در بخش دوم به علل اجتماعی خودکشی و انواع آن و در بخش سوم به طرح تئوریک بحث حول محور خودکشی به مثابه پدیده ی اجتماعی می پردازد.
از نظر دورکیم خودکشی عبارت است از “هر نوع مرگی که نتیجه ی مستقیم و یا غیرمستقیم کردار مثبت یا منفی خود قربانی است که می دانسته است که می بایست چنان نتیجه ای به بار آورد”. در بحث از عوامل فرا اجتماعی، دورکیم چهار عامل را مورد بررسی قرار می دهد یکی خودکشی و حالت های روان پریشی. دیگری خودکشی و حالت های روان شناختی طبیعی. سوم خودکشی و عوامل طبیعی و چهارم خودکشی و تقلید می باشد.
در بحث از خودکشی و حالت های روان پریشی، دورکیم ابتدا به طرح این نظریه می پردازد که تعداد نسبتاً بیشماری از جنون شناسان مدافع این نظریه اند که بین دیوانگی و خودکشی رابطه وجود دارد، از جمله اسکیرول که معتقد است “در خودکشی تمام خصوصیات دیوانگی دیده می شود. شخص در حالت هذیان است و گویی سعی در از بین بردن خود دارد و کسانی که خودکشی می کنند از نظر روانی بیمار هستند”. در بررسی موضوع، دورکیم خودکشی را در ارتباط با جنون تک ساحتی، خودکشی و انواع جنون، خودکشی میان فرقه های مذهبی و خودکشی و الکلیسم پرداخته و در یک نتیجه گیری نهایی اظهار می دارد که “هیچ نوع حالت روان پریشی وجود ندارد که ارتباط منظم و قطعی با خودکشی داشته باشد”.
در بحث از خودکشی و حالت های روان شناختی طبیعی، بحث خودکشی و نژاد از جمله مواردی است که دورکیم بدان می پردازد. دورکیم معتقد است که اگر ما این فرض را بپذیریم که بین نژاد و خودکشی رابطه وجود دارد، به طور ضمنی ارثی بودن آن را قبول کرده ایم. ارثی بودن نیز به معنای انتقال خودکشی از نسلی به نسل دیگر است. در اینجا دورکیم از طریق بررسی آماری خودکشی گروه های نژادی کشورهای اروپایی و خودکشی و سن در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، ایتالیا و دانمارک به این نتیجه می رسد که بین خودکشی و نژاد ارتباط وجود ندارد.
در بررسی رابطه بین خودکشی و محیط طبیعی و یا محیط جغرافیایی، دورکیم با وسواس زیاد میزان خودکشی در کشورهای اروپایی بر حسب فصول مختلف، ماه های سال، ساعات روز و حتی مناطق جغرافیایی را مورد بررسی قرار می دهد و بیان می دارد که تحلیل جغرافیایی خودکشی بر اساس محل انتشار آن ها مؤید رابطه بین خودکشی و محیط طبیعی آن ها نیست. اگر هم در بعضی فصول میزان خودکشی بالا است مانند آن چیزی که از ژانویه تا ژوئیه اتفاق افتاده به دلیل تأثیر مخرب گرما نیست، “بلکه تراکم و فشردگی زندگی اجتماعی است” که موجب بالا رفتن میزان خودکشی شده است.
تقلید آخرین عامل فرا اجتماعی است که دورکیم به بررسی رابطه آن با خودکشی می پردازد تعریف و روشن کردن واژه ی تقلید اولین کسی است که دورکیم انجام می دهد. به نظر او تقلید به سه معنا مورد استفاده قرار می گیرد.
۱- در حالت اول، تقلید برای توضیح عکس العمل یک گروه واحد نسبت به یک علت مشابه است. این نوع تقلید را می توان در تجمع پر غوغای شهرهای بزرگ و در صحنه های بزرگ انقلاب ها می توان دید در چنین حالتی “هر کس از همه و همگان از هر کس تقلید می کند”.
۲- معنی دوم تقلید وقتی است که فرد به دلیل هماهنگی با جامعه ای که به آن تعلق دارد از مد و عادات و رسوم جامعه پیروی می کند.
۳- معنی سوم تقلید یعنی بازتولید عملی که در حضور شخص صورت گرفته است، مانند خمیازه کشیده و سرفه کردن.
بر اساس نظر دورکیم، تقلید در محیط کوچک می تواند به تکرار یک عمل و یا یک فکر منجر شود و به دلیل همین محدودیت در شعاع عمل و کم دوام بودن هرگز نمی تواند میزان اجتماعی خودکشی را تحت تأثیر قرار دهد. دورکیم اگر چه از واژه سرایت نیز استفاده می کند و می گوید که “هیچ واقعیتی به اندازه ی خودکشی از طریق سرایت قابل انتقال نیست، با این حال ما مشاهده کردیم که این پدیده ی مسری هیچ اثر و نتیجه اجتماعی ندارد”.
دورکیم پس از آنکه نشان داد دلایل خودکشی عوامل فرا اجتماعی نیستند. اظهار می دارد که پدیده ای که به زعم او ماهیتاً اجتماعی است، وابسته به دلایل اجتماعی است. در این مرحله دورکیم میزان خودکشی را با عواملی چون سن، جنس، خانواده ، نظام سیاسی و مذهب مورد مطالعه قرار داده و به این سه گزاره کلی دسترسی پیدا کرد.
۱- خودکشی در جهت عکس میزان یکپارچگی اجتماع مذهبی تغییر می کند.
۲- خودکشی در جهت عکس میزان یکپارچگی اجتماعی خانوادگی تغییر می کند.
۳- خودکشی در جهت عکس میزان یکپارچگی اجتماعی نظام سیاسی تغییر می یابد.
به عقیده ی دورکیم اگر خانواده، نظام سیاسی و مذهب بر خودکشی اثر دارند به دلیل ویژگی های اختصاصی آن ها نیست، بلکه به دلیل ویژگی ای است که فصل مشترک آن هاست. به همین دلیل دورکیم به اصل کلی تری دسترسی پیدا می کند که “میزان خودکشی در جهت عکس میزان یکپارچگی گروه های اجتماعی، که فرد جزیی از آنست، تغییر می کند”. بر اساس این اصل کلی دورکیم چهار نوع خودکشی را از هم تفکیک می نماید.
۱- خودکشی خودپرستانه ناشی از کم شدن میزان همبستگی اجتماعی
۲- خودکشی دگردوستانه ناشی از زیاد شدن میزان همبستگی اجتماعی
۳- خودکشی بی هنجاری ناشی از نابسامانی اجتماعی، ضعف یا فقدان نظم یا تنظیم هنجاری
۴- خودکشی قضا و قدری یا تقدیرگرایانه ناشی از ضعف سنت‌های اجتماعی.
– خودکشی و انسجام
دورکیم برای توجیه نرخ های متفاوت و منظم خودکشی در گروه های مذهبی یا شغلی، به بررسی خصلت این گروه ها و انواع شیوه های تأمین انسجام و همبستگی در میان اعضای آن ها پرداخته بود. او به صفات یا انگیزه های روانشناختی افراد تشکیل دهنده این گروه ها کاری نداشت، زیرا این انگیزه ها از همدیگر تفاوت دارند. اما بر عکس، ساختارهای اجتماعی ای که نرخ های خودکشی بالایی دارند، از نظر فقدان نسبی و انسجام و نا بهنجاری با یکدیگر وجه اشتراک دارند.
پرداختن به نرخ های وقوع پدیده های خاص به جای تصادف، یک مزیت دیگر نیز داشت و آن این بود که چنین رویکردی به دورکیم اجازه داده بود تا به بررسی تطبیقی ساختارهای گوناگون دست یازد. با این روش، او به این نتیجه رسیده بود که با مفهوم عمومی انسجام یا یکپارچگی، می توان نرخ های متفاوت خودکشی را در گروه های گوناگون تا حد زیادی توجیه کرد.
پس به طور خلاصه می توان گفت؛ دومین اثر دورکیم تحت عنوان “خودکشی”، الگوئى از تحقیق تجربى در جامعه معاصر ماست و هنوز به‌عنوان بهترین مطالعات کلاسیک درباره خودکشى به شمار مى‌رود. دورکیم سعى کرده است که نشان دهد پدیده خودکشى به حد اعلاى درجه، جنبه اجتماعى دارد و همان مفهوم همبستگى اجتماعى است. به‌عبارت دیگر دورکیم کوشیده است نشان دهد که خودکشى تابعى از پیوندهاى اجتماعى است. وی در پژوهش خود در آن کتاب از روش های آماری استفاده نمود. پس از چاپ کتاب نامبرده گروهی از دانشمندان بر آن شدند که با کاربرد روش های دیگر، اشتباه ها و لغزش های دورکیم را رفع کنند و به تکمیل آن بپردازند.
پیش از دورکیم نگره های روانی بسیاری از سوی دانشمندان ابزار شده بود، نگره هایی که علت خودکشی را در حالت های روانی و نفسانی می دانستند مثل ناکامی در عشق و فقر و بیکاری یا علل دیگر، اما دورکیم با استحکام و دقت بیشتری به پژوهش پرداخت.
او خودکشی را یک امر اجتماعی می داند نه یک امر شخصی و نفسانی، بنابراین تمام توضیحات و دلایل دانشمندان قبلی را رد نموده است و معتقد است که علت خودکشی سست شدن روابط و علایق اجتماعی است. هرچه فرد بیشتر به گروه پیوسته باشد گرایشش به خودکشی کمتر است. هنگامی که دورکیم آمارهای خودکشی را با هم مقایسه می کرد به دستاوردهای زیر می رسید:
– خودکشی در شهر بیشتر از روستا است.
– خودکشی در میان بی همسران بیشتر از همسرداران است.
– خودکشی نزد همسر دارانی که فرزند کمتر دارند بیشتر از همسر دارانی است که فرزند بیشتری دارند.
– خودکشی در بین آزاد اندیشان و بی دینان بیشتر از مؤمن ها و متدین ها است و در بین پروتستان ها بیش از کاتولیک ها و در بین کاتولیک ها بیش از یهودیان باورمند به دین موسی است.
دورکیم می گوید امور اخلاقی هم در خودکشی مؤثر است مانند همدردی و احساسات اجتماعی. کسی که اجتماعی است کمتر اندیشه خودکشی را در سر می پروراند تا کسی که از مردم گریزان است. بنابراین دورکیم بوسیله عامل های اجتماعی و گرایش های اجتماعی خودکشی را تببین می کند.
او در انواع خودکشی هایی که بررسی کرده است، یک نوع خودکشی را مبنی بر نوع پروری و یا نوع دوستی می داند و آن موقعیتی است که فرد در راه جامعه، خود را فدا می کند و جان خود را از دست می دهد. عقیده دورکیم بر این است که این گونه خودکشی حد اعلای دلبستگی و پیوستگی فرد به جامعه است. در اینجا فرد وجود خود را در وجود جامعه می پندارد و خود را در آن محو می نماید.دورکیم کوشش کرده است که نشان دهد پدیده خودکشی به حد اعلای درجه، جنبه اجتماعی دارد و همان مفهوم همبستگی اجتماعی است. به عبارت دیگر دورکیم کوشیده است نشان دهد که خودکشی تابعی از پیوندهای اجتماعی است. میزان خودکشی باشرایط و موقعیت های مختلف اجتماعی رابطه دارد. او نه تنها رابطه منطقی میان میزان خودکشی و عواملی از قبیل: جنس، سن، دین، تأهل، سیاست، جنگ و اقتصاد را بیان می کند؛ بلکه به بررسی میزان خودکشی که رابطه مستقیمی با وابستگی یا عدم وابستگی فرد به جامعه و گروه دارد نیز می پردازد.
دورکیم چهار نوع خودکشی را از هم تفکیک می کند:
۱- خودکشی خودخواهانه
۲- خودکشی نابهنجار
۳- خودکشی دگرخواهانه
۴- خودکشی قضا و قدری
دورکیم نخستین جامعه شناسی است که به طور جدی کوشش کرد، روش های علوم طبیعی و به ویژه بهره گرفتن از تحلیل ها و روش های آماری را در علوم اجتماعی به کار برد. می توان گفت که وی اثبات اگوست کنت را به حد اعلای تجربه گرایی و علم گرایی رساند. وی از این راه توانست بزرگترین پژوهش علمی را با به کاربستن آمار و تحلیل های آماری در سده نوزدهم پیرامون «خودکشی» انجام دهد.
سعی دورکیم بر این بود که به پژوهش های اجتماعی رنگ علمی به شیوه رایج و مفهوم متداول آن هنگام بدهد و براساس روش عینی و آماری، شروع به گردآوری داده ها نمود. در واقع این کاری بسیار جالب توجه بود که دورکیم انجام داد. یعنی گردآوری آمار، داده ها و اطلاعات کمّی گوناگون که در آن زمان پیرامون خودکشی وجود داشت.
منابع مقاله :
– دیلینی،تیم، نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی،۱۳۸۷٫
– ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی،۱۳۸۵٫
– کوزر، لوئیس و روزنبرگ، برنارد، نظریه های بنیادی جامعه شناختی، فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی،۱۳۷۸٫
– پالس، دانیل، هفت نظریه در باب دین، محمد عزیز بختیاری، انتشارات موسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی (ره).
– کرایب، یان، نظریه اجتماعی کلاسیک: مقدمه ای بر اندیشه مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، شهرناز مسممی پرست، انتشارات آگاه،۱۳۸۲٫
– ستوده، هدایت ا…، آسیب شناسی اجتماعی(جامعه شناسی انحرافات)، تهران، انتشارات آوای نور،۱۳۸۴٫
– شیخاوندی، داور، جامعه شناسی انحرافات و مسایل جمعیتی ایران، ، تهران، انتشارات قطره،۱۳۸۴٫
– محسنی تبریزی، علیرضا، ملاحظاتی در باب نظریه خودکشی دورکیم، نامه علوم اجتماعی، شماره ۷، دورهه جدید، جلد۳، تهران،۱۳۷۳٫
– گیدنز، آنتونی، دورکیم، ترجمه یوسفعلی اباذری، تهران، انتشارات خوارزمی،۱۳۶۳٫
– جمشیدیها، غلامرضا،پیدایش نظریه های جامعه شناسی، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،۱۳۸۷٫
– دورکیم، امیل، خودکشی، نادر سالار زاده امیری، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی،۱۳۷۸٫
– استونز، راب، متفکران بزرگ جامعه‌شناسی، مهرداد میردامادی، تهران، مرکز،۱۳۷۹٫
– تنهایی، حسین ابوالحسن، نظریه‌های جامعه‌شناسی (ویژه دوره‌های کارشناسی)، مشهد، مرندیز،۱۳۸۶٫
– کیویستو، پیتر، اندیشه‌های بنیادی در جامعه‌شناسی، منوچهر صبوری، تهران، نی،۱۳۸۰٫
– توسلی، غلامعباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سمت،۱۳۸۸٫
– آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۷۳٫
– کوزر، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی،۱۳۷۲٫
– ریتزر، جورج، مبانی نظریه جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، خلیل میرزایی و علی بقایی سرابی، تهران، جامعه‌شناسان،۱۳۹۰٫

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.