رندال کالینز و روشنفکری در جهان امروز (۲)



رندال کالینز و روشنفکری در جهان امروز (2)

 

نویسنده: زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 
در سر دیگر طیف، آنتونیو گرامشی منتقد و روشنفکر ایتالیایی قرار دارد. او با پیوند دادن قدرت و دانش، مفهوم عدم وابستگی و استقلال روشنفکر را رد می کند. از نظرگاهی مارکسیستی، گرامشی شکل گیری روشنفکران ارگانیک را درون طبقات هژمونیک و یا ضدهژمونیک می بیند. او نقش هژمونی ایدئولوژیک را در ابقاء نظم بورژوایی حیاتی می بیند و وظیفه روشنفکران طبقه کارگر را ستیزه بر سر کسب رهبری فکری و اخلاقی جامعه می داند.
هژمونی مفهومی است که از یک سو، به توضیح این نکته کمک می کند که چگونه دستگاه دولت یا جامعه سیاسی به پشتوانه یک گروه اقتصادی معین می تواند به کمک نهادهایی چون قوه قضائیه، پلیس، ارتش و زندان سایر طبقات موجود در جامعه را وادار به پذیرش وضع موجود کند. از سوی دیگر، و مهم تر از آن، هژمونی مفهومی است که به ما کمک می کند تا نه تنها را ه های استفاده سرکوبگرانه گروه اقتصادی مسلط را از دستگاه های دولتی جامعه سیاسی برای حفظ وضع موجود بشناسیم، بلکه بدانیم جامعه سیاسی، و از آن مهم تر، جامعه مدنی با نهادهایش، مانند آموزش، دین، خانواده و حتی خرده ساختارهای اعمال زندگی روزمره، چگونه و کجا به تولید معنی و ارزش هایی خدمت می کنند که به نوبه خود رضایت خودانگیخته سایر گروه های اجتماعی را از همان وضع موجود تولید هدایت و حفظ می کنند. مفهوم روشنفکری در نزد گرامشی بر شیوه ای اشاره دارد که گرامشی با آن شاید نه در درجه اول تولید بلکه باز تولید و رواج هدایت شده هژمونی مؤثر را، جهت دهی گوناگون و در عین حال هدایتگر و ارزشگذار تولید معنی یا دلالت را مفهوم می سازد. از همین رو ضدهژمونی نیز به فعالیت های روشنفکر بستگی دارد. این فعالیت ها می توانند ارزش ها و معنی هایی را تولید، بازتولید و منتشر کنند که وابسته به برداشتی از جهان باشند که پاسدار اصول دموکراتیک و منزلت انسان است.
گرامشی در پژوهش های خود درباره تاریخ ایتالیا به این نتیجه می رسد که هر گروه اجتماعی که بر زمینه اصلی نقش ضروری خود در دنیای تولید اقتصادی به وجود می آید، یک یا بیش از یک قشر روشنفکر را بوجود می آورد که به او انسجام می دهد و او را از نقش خود نه تنها در زمینه اقتصادی بلکه در زمینه های اجتماعی و سیاسی آگاه می کند. او در مقاله درباره مساله جنوب نیز به نقش میانجیگر و مشروعیت بخش فعالیت های روشنفکری توجه می کند. او معتقد است که روشنفکران بین مالکان وسایل تولید و کسانی که مالک و سازنده وسایل تولید نیستند، یعنی کسانی که نیروی کار خود را به مالکان ابزار تولید می فروشند، واسطه می شوند. آن ها در کسوت داروساز، حقوقدان، معلم، کشیش، پزشک، دانشمند، محقق، تکنیسین و مهندس، در مقام نظامی، قاضی و پلیس، دانش تولید نمی کنند بلکه برای منضبط کردن جسم و ذهن در خدمت قدرت های موجود اطلاعات را منتشر می کنند و یا از انتشار اطلاعات جلوگیری می کنند. آن ها به رضایت و توافق گروه های تحت ستم با وضع موجود یاری می رسانند. در واقع آن ها ضامن برقراری هژمونی طبقه حاکم بر کل جامعه اند.
به همین ترتیب طبقات بالنده در شیوه تولید سرمایه داری که برای براندازی مناسبات تولیدی موجود و برقراری مناسبات اجتماعی انسانی و خالی از ستم طبقاتی مبارزه می کنند نیز، به صورت انداموار، روشنفکر خود را پرورش می دهد. روشنفکرانی که هژمونی فکری حاکم بر جامعه را به پرسش گرفته و در مقابل آن آلترناتیو طبقات بالنده را ارائه می دهند.
همان طور که ملاحظه شد هم گرامشی و هم سعید، ضمن اختلافات نظری در مورد نقش و جایگاه روشنفکر در جامعه، هر دو تعریفی سیاسی اخلاقی از این نقش ارائه می دهند. بایست توجه داشت که این مفهوم سیاسی و اخلاقی اصطلاح روشنفکر به معنای اصلی و اولیه این واژه نزدیکتر است.
اما یک دید جالب از نظر جامعه شناس معروفی مانند ماکس وبر هم خالی از لطف نیست ، کتاب جامعه‌شناسی روشنفکران ماکس وبر نوشته دکتر احمد صدری که سال‌ها پیش در دهه ۱۹۹۰ در آمریکا منتشر شد. انتشار این کتاب بازتاب زیادی در محافل علمی و مطبوعاتی آمریکا داشت، به‌گونه‌ای که انجمن کتابداران آمریکا جایزه بهترین کتاب آکادمیک را در سال ۱۹۹۲ به احمد صدری اهدا کرد.
روشنفکران عناصر غیرعقلا‌نی مذهب توده‌ها چون سرمست‌گرایی، اعمال ریاضت‌مدارانه و جادو را کسر شأن می‌پنداشتند. اینکه آیا این نگرش روشنفکران تبدیل به مخالفت فعالا‌نه با بازسازی و عقلا‌نی‌کردن چنین عناصری شده است و یا به تساهل حسابگرانه نسبت به چنین عناصری انجامیده، به تنوعات تمدنی بستگی دارد. با وجود این و به‌طور کلی روشنفکران همیشه مبلغان عقلگرایی نظری بوده‌اند. این جنبه ازمنافع ایده‌الی روشنفکران است، نه منافع مادی محدودتر آنها که ماندگارترین تأثیر را بر رشد اندیشه مذهبی داشته است . گرایش روشنفکران به عقلا‌نیت نظری در مقایسه با عقلا‌نیت عملی قشرهای شهری که به نیازهای عملی معطوف است، بیشتر شناخته می‌شود. اگرچه این دو نوع عقلا‌نیت، هم به‌طور عمومی و هم تاریخی، به یکدیگر مرتبط هستند، اما تأثیرات بسیار مختلفی بر رشد ایده‌های مذهبی داشته‌اند. برای نمونه، قرابتی انتخابی میان عرفان آن جهانی یا میل به ظرف خداوند بودن و جست‌وجوی روشنفکران برای فلا‌ح و رستگاری وجود دارد. برعکس، میل زاهدانه این جهانی که به‌عنوان ابزار خداوند در جهان درک می‌شود، در نیازهای عملی قشرهای مدنی طنین‌انداز شده است.
تأثیرات عقلا‌نی‌گری بر اخلا‌قیات اقتصادی مذاهب جهان عمیق و متنوع بوده است. برای مثال، مذاهب روشنفکرانه هندی به جای هدایت‌کردن توده‌ها به سوی طرق روشمند زندگی (همچنان که در مذاهب غربی اتفاق افتاد)، از آن چشم پوشیدند و از عدم عقلا‌نیت اقتصادی در مورد انباشت دارایی و مایملک و ارزیابی سرمایه بهره بردند. به‌عنوان یک قاعده، روشنفکران در حوزه مذهب عموما تلا‌ش کرده‌اند تا تصویر معناداری از جهان به‌دست آورند، دقیقا به دلیل اینکه آنها جهان را به‌عنوان امری بی‌معنا تجربه کرده‌اند، بدین ترتیب خواسته آنها این بوده است که نظام جهانی در کلیت خود، می‌تواند و به نحوی می‌بایست کیهانی معنادار باشد. این کنکاش که کانون عقلگرایی اصیل مذهبی می‌باشد، دقیقا به قشرهای روشنفکر مربوط بوده است ،خلق یک ایزدستان یا معبدی سازمان‌یافته از خدایان، مانند ظهور جادوی عقلا‌نی شده، نشان‌دهنده حضور تفکر سیستماتیک و نهایتا تلا‌ش فکری برای عقلا‌نیت نظری یا حداقل صوری است. بدین‌ترتیب، مذاهب روشنفکران در زمانی که قادر به ایجاد یکتاپرستی متعالی نیستند، مایلند تا خدایان آسمانی و اربابان ستارگان که حرکاتشان منظم و ثابت است را به شور وشعف درآورند. روشنفکران طبیعتا از آن دسته از مذاهب جهانی که ایده خداوند متعالی، قادر مطلق و عالم مطلق را ارائه کنند، استقبال می‌کنند. ‌

وبر مکررا تاکید کرده است که لا‌زمه پذیرش روشنفکران در مذاهب سامان‌مند، ” قربانی‌کردن تعقل” است. این امر حکایت از این دارد که شکاکیت عام مشخصه روشنفکران است. وبر این امر را به‌طور بسیار آشکاری اعلا‌م کرد: ” نقطه‌نظرات شکاکانه برای قشرهای روشنفکر هر دوره امری معمول بوده است. این امر در سنگ‌نوشته‌های یونانی و در عالی‌ترین تولیدات هنرمندانه رنسانس، چون آثار شکسپیر، آشکار است و نیز در فلسفه‌های اروپا، چین و هند و در ایده‌های روشنفکران مدرن” .
مجموعه‌ای از ایده‌ها که قرابت انتخابی با نیازهای روشنفکران دارد یا پاسخ‌دهنده آنها است، احتمال دارد که به صورت مذهب روشنفکران ظاهر شود.
چنین رویدادی با درجات مختلف تنها در مذاهب هند و چین تحقق یافته است، لکن هسته اصلی آن را می‌توان در مذاهب غربی نیز یافت. حتی زمانی که مذاهب روشنفکران به‌طور کامل تحقق یافتند (مانند بودیسم باستان)، در تماس با دیگر انواع مذاهب بوده‌اند. تنش‌ها و مصالحه‌هایی که ناشی از این تماس‌ها بوده‌اند، در سراسر جامعه‌شناسی مذهب وبر به تصویر کشیده شده‌اند.
این واقعیت که وبر به مذاهب غربی به‌عنوان مذاهب ” عوامانه” نه “روشنفکرانه”مثل مذاهب هندی و تا حدودی چینی اشاره کرد، بدین معنا نیست که در دیدگاه وی روشنفکران ارتباطی با رشد یهودیت و مسیحیت نداشتند. برعکس، ضدروشنفکری آنها، به مانند جاهای دیگر، معمولا‌ به روشنفکران مرتبط می‌باشد برای مثال، تمایل به عقلا‌نی‌کردن نظری حوزه مذهب در رشد این مذاهب بدیهی است. سازگاری و انسجام فزاینده‌ای که با آن بت پرستی در عهد عتیق محکوم می‌شود و مونیسم تقویت می‌گردد و نیز بافتار و ساختار بخش‌هایی معین و پس از اسارت آن (یعنی آنچه پس از فتح بخت‌النصر نوشته شده)، نشان‌دهنده اشتیاق شدید دینی برای سازگاری منطقی است که مشخصه فعالیت روشنفکری است. به‌علا‌وه، تغییر بنیادی یهوه از خدای جنگ یا ارباب باران به صورت حاکم خردمند جهان و نیز اعتقاد به مشیت الهی، نمی‌توانست بدون حضور روشنفکران و علا‌قه ایده‌آلی آنها به فرایند عقلا‌نی‌شدن فکر و اندیشه تحقق یابد.

اما یهودیت به دلیل حضور قاطعانه پدیده بی‌نظیر پیامبری آن، هرگز تبدیل به مذهب روشنفکران نشد. نبوت یهودی نمونه استقلا‌ل حوزه ایده‌ها می‌باشد، زیرا ماهیت آن را نمی‌توان از طریق تحلیل ایدئولوژی‌های روشنفکران یا هر گروه اجتماعی دیگر تبیین کرد. پیامبران با عقلا‌نیت دربارهای سلطنتی (یعنی پیام‌آوران خوشبختی) جنگیدند و به‌طور موفقیت‌آمیزی آنها را نابود کردند و عقلا‌نیت عوامانه روحانیون تحت استیلا‌ درآوردند. این امر مانع انحصاری‌شدن کامل فرهنگ توسط قشرهای روشنفکر شد، امری که در هند اتفاق افتاده بود. همچنین پیامبران یهودی روشنفکری درباری را که می‌توانستند به‌نوعی کیش کنفوسیوسی حامی دولت به وجود بیاورند، در نطفه کشتند.
مسیحیت ضد روشنفکرگرایی، پیامبران یهودی را به نهایت منطقی خود رساند. مسیح به مانند دیگر پیامبران یهودی با روشنفکرگرایی شهری فریسی (فرقه‌هایی متشرع یهودی) برخورد کرد. مسیحیت یک اعلا‌میه ضد‌روشنفکری خطاب به غیرروشنفکران یا به فقرای روحی می‌باشد. کلیسای اولیه مسیحیت رویه سرکوب جنبش‌های روشنفکری مستقل، مثل مذهب گنوسی (عرفان‌باوری) را پی‌گرفت. این منازعه از طریق روشنگران روحانی‌ای دنبال شدکه با اعلا‌م دگم‌های مذهبی، سعی کردند عنان‌گسیختگی روشنفکری ناب را مهار کنند.
همچنین قدرت ضدروشنفکرانه پیامبرانه موفق به پیروزی‌های عظیمی در مهار تمایلا‌ت اصلی مذاهب توده‌ای غرب شد. ستایش سرمستانه الهه‌های کشاورزی معروف به «baal» شدیدا توسط عهد قدیم محکوم شده بود. یهودیت و سپس مسیحیت با جادو و سحر با موفقیت قابل ملا‌حظه‌ای جنگیدند. با وجود این، تاریخ مخالفت یهودیت – مسیحیت با مذهب توده‌ای کاملا‌ خالی از مصالحه‌ها و سازش‌ها نیست. مثلا‌ قرائت‌های تعدیل‌شده و معینی از پرستش قدیسین و نیز ستایش نجا‌ت‌بخش (مسیحای نجات‌بخش) توسط کلیسای کاتولیک با تساهل پذیرفته شدند.
معذلک، برداشت ضدروشنفکرانه بنیادین مسیحیت بدون تغییر باقی ماند. این عقیده هنوز باقی است که تسلط فکری بر جهان به دوری از خداوند منجر می‌شود، نه به نزدیکی او، زیرا بنا بر عهد جدید کاریزمای ایمان توسط خداوند، بهجای محققان به کودکان و صغیران اعطا شده بود.
مقایسه جالبی با مذاهب غربی در جامعه‌شناسی روشنفکران هند و چین ارائه شده است. علی‌رغم تفاوت‌های موجود در تمدن‌های چینی و هندی، در هر دو گروه منزلتی متشکل از ادبای فرهیخته وجود داشتند که کاریزمایشان متکی بر دانش بود. هر دو گروه عزت نفس یکسانی را در آموزش و عقلگرایی مشابهی را در جنگیدن با عدم عقلا‌نیت مذاهب توده‌ای از خود نشان دادند.
جالب اینجاست که این مذاهب روشنفکرانه موفقیت کمتری از مذاهب به اصطلا‌ح عوامانه در جنگیدن با تمایلا‌ت مذهب توده‌ای داشتند. برهمن‌های هندی که ذاتا مستقل و از نظر تاریخی مقید به کاریزماهای جادویی هستند، قادر به مبارزه با جادو نبودند. معذلک همانگونه که از روشنفکران انتظار می‌رود، آنها وضعیت‌های مقدس جادویی را عقلا‌نی و پالا‌یش کردند، ممنوع‌کردن کردارهای خلسه‌انگیزانه و سرمستانه رادیکال شبه‌جادویی و نیز عقلا‌نی و تعدیل‌کردن عرفان جادوگرانه، نتایج این نفوذ فکری برهمنی هستند. وبر استدلا‌ل کرده که به دلیل تنش غیرقابل سازشی میان حوزه‌های مذهب و تفکر، همه مذاهب از روشنگران مذهبی تقاضای قربانی‌کردن عقلا‌نیت را دارند که به مثابه محدودکردن عقلگرایی لگام‌گسیخته آنهاست. با وجود این، آنچه که در هند اتفاق افتاد، بسیار فراتر از این امر بود. در فرایند اصلا‌ح هندوئیسم، روحانیت برهمن، در رقابت با دگراندیشان بودایی و نیز به دلیل منافع مادی بلا‌واسطه خود، ایزدستان نسبتا خالی مذهب هندو را با نیمه خدایان محلی، الهه‌های کشاورزی و نجات‌بخشان خداگونه پر کردند. پرستش قدیسین و خداانگاری مرشدان زنده یا مرده نیز به‌عنوان نجات‌بخشان روز مبادا به هندوئیسم مدرن وارد شدند. با وجود این، عرفان سرمستانه آیین تانترا می‌بایست قبل از دست‌یافتن به جایگاه خود در آیین هندوی متأخر به شدت تعدیل شود.
بدین ترتیب هم اشکال شیوائیست و هم ویشنوئیست، هندوئیسم متأخر، محراب‌های تاریخی هستند که بر روی آنها افراطی‌ترین قربانی‌های عقل اجرا شده است.
همانگونه که مسیحیت تمایلا‌ت ضدروشنفکرانه یهودیت را به حد افراط رساند، بودیسم نیز روشنفکرگرایی اصلی مذهب هندو را با نتیجه منطقی خود رسانید. بودیسم منسجم‌ترین آموزه‌های فلا‌ح است که توسط روشنفکرگرایی قشرهای تحصیلکرده هند ایجاد شد. این غیرقابل انعطاف‌ترین آیین روشنفکران هندی را جز این برازنده نبود که اعلا‌م کند نه آزمندی و نه شهوت، بلکه حماقت، منبع همه شرارت‌هاست. لکن بودیسم، با بی‌توجهی نسبت به نیازهای مذهبی توده‌ها، مسابقه اصلی را به هندوئیسم مدرن باخت و تا این مذهب تبدیل به مذهب برای توده‌ها در چین و ژاپن و مذهب توده‌ها در اشکال بودیسم ماهایانای متأخر و آیین لا‌مایی نشد، دوباره نتوانست در صحنه تاریخ ظاهر شود. زمانی که بودیسم نهایتا در ژاپن به‌عنوان ذن بودیسم ظهور کرد، ماهیت و سرشت مذهب جنگاوران را به خود گرفته بود. جست‌وجوی روشنفکرانه و جدی آن برای نیروانا، اعتقاد به نابودی مطلق پس از مرگ و نیز پشت پا زدن مغرورانه به جهان و خدایان، مالا‌ به شدت تعدیل، اگرنه فراموش شدند.
در چین هم کنفوسیوس ارتدوکسی و هم تائوئیسم دگراندیشانه، در اصل مذاهب روشنفکران بودند. کنفوسیوس ارتدوکسی نمایانگر عدم علا‌قه بوروکراتیک به احساسات مذهبی و تائوئیسم دگراندیشانه تجلی فرار از مسوولیت روشنفکران برج عاج‌نشین بودند.
صاحب‌منصبان ارشد کنفوسیوسی، اخلا‌ق درون جهانی غیر روحانیون را پرورش دادند و به توده‌ها اندرز می‌دادند که خودشان را با نظام اجتماعی امپراتوری وفق دهند، نظامی که گفته می‌شد آئینه مستقیم نظام کیهانی است، کنفوسیوسیسم مانند دیگر ایدئولوژی‌هایی که برای مشروع ساختن نظام پاتریمونیال جعل شدند، بر ادب خانوادگی به‌عنوان فضیلت نهایی تاکید داشت و سعی می‌کرد تا قلمرواش را فراتر از محدودیت‌های خانواده و سازمان‌های طبقاتی گسترش دهد تا رابطه توده‌ها با مقامات دولتی و نهایتا با امپراتوران را نیز تنظیم نماید. اخلا‌قیات کنفوسیوسی در حالی که با خصلت‌های معین مذهب توده‌ها، مثل ستایش نیاکان و جادو، مدارا می‌کردند، از فرار از مسوولیت روشنفکرانه بودایی و نیز تائوئیستی متنفر بودند و گهگاهی با آنها جنگیدند. بایستی ذکر کرد که تائوئیسم نیز مجبور بود به نوعی به مصالحه و سازش با مذهب توده‌ها برسد. این امر شکل عقلا‌نی‌شدن جادو (در هندوئیسم) یا تساهل کاملا‌ سرد نسبت به آن (در کنفوسیوسیسم) به خود نگرفت، بلکه بیشتر همزیستی زمخت‌وار یا گهگاهی الحاق کامل به آن بود.
توصیف و مشخص‌سازی نسبت‌ها و قرابت‌های انتخابی تیپ‌های ایده‌آلی میان ایده‌های مذهبی و منافع معنوی و مادی در مورد قشر روشنفکران دشوارتر است. این امر به خاطر دو علت عمده است. ابتدا، عقلا‌نی‌شدن اساسی محتوای مذهب توسط نخبگان مذهبی می‌تواند نتایج ایدئولوژیکی غیرقابل انتظاری چون ایدئولوژی‌های ضدروحانی یا ضدروشنفکری ایجاد کند و باعث تقسیم پایگاه‌های قشرهای تحکیم‌یافته روشنفکری شود و اصلا‌ یا مانع از چنین تحکیماتی، باشد. دوم، شکاف‌های میان گروه‌های روشنفکری در زمان همپیمان‌شدن آنها با دیگر قشرها و طبقات که نادی ضدروشنفکرگرایی می‌شوند، ژرف‌تر می‌شود. به‌علا‌وه، عدم مشابهت نیازهای مذهبی روشنفکران غیرروحانی با نیازهای مذهبی روشنگران روحانی به ظهور مجدد دگراندیشان و نیز ارتدوکسی‌های جدید ضدروحانی کمک کرده است.
تنوع تعاریف ذکر شده در این مرور مختصر به خوبی نشان دهنده ابهام در نقش و جایگاه روشنفکری است. بدون شک خصلت روشنفکری موجب می شود تا در برابر یک تعریف مشخص و واحد مقاومت کند. تاریخ پر فراز و نشیب قرنی که گذشت به خوبی نشان گر چندگونگی و نیز مقاومت در برابر نظام سازی های صلب و غیرقابل انعطاف از سوی روشنفکران کشورهای مختلف بوده است

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.