«مبارزه و پایداری در شعر بدر شاکر سیاب» (با تکیه بر شعر «انشوده المعطر»)



 «مبارزه و پایداری در شعر بدر شاکر سیاب» (با تکیه بر شعر «انشوده المعطر»)

 

نویسنده: دکتر امیر حسین رسول نیا(۱) – مریم آقاجانی(۲)

 

(علمی-پژوهشی)

چکیده

هنر بیان افکار و عواطف نه از راه عینی و ملموس، بلکه از طریق اشاره و استفاده از نمادها، برای ایجاد انگیزه و تفکر در ذهن خواننده، در مکتب سملولیسم مورد توجه است. در بین آثار رمزگرا، آثاری که آیینه دردها می شوند و تصویرگر مظلومیت مردمی اند که قرباین نظام های استبدادی شده اند، ماندگاری خود را در طول دوران ها حفظ کرده اند؛ زیرا به گونه ای زمینه رهایی و رشد و بالندگی را فراهم نموده اند.
بدرشاکر سیاب، شاعر نام آشنای ادبیات معاصر عربی و اهل عراق است که در ابتدا به مکتب رمانتیسم روی آورد؛ اما چندی نگذشت که از رمانتیسم دست کشید و با توجه به شرایط حاکم بر عراق، به سمت رئالیسم و سمبولیسم گرایش نشان داد. آن چه در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته، نگاهی نو به شعر «انشوده المعطر» است تا ثابت کند که سیاب در این شعر، از روحیه ی مقاومت و ظلم ستیزی برخوردار است و با طرح نمادها، نوگرایی در تصاویر، جاندار پنداری و ناسازواری در کلمات، عرق وطن دوستی، دفاع از خاک و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب را در افراد ایجاد می کند.(۳)
کلید واژه : مقاومت و ظلم ستیزی، انشوده المعطر، رمز، بدرشاکر سیاب.

مقدمه

راست آن است که فطرت انسان، ظلم ستیز است؛ اما در شرایطی چون اختناق، غصب قدرت و سرمایه های سرزمین، نوعی ناسازگاری در فطرت او به وجود می آید. در این میان، در سطح واقعیت موجود و نبرد پنهانی و برای گام نهادن در عرصه مبارزه علیه ظلم و ستم، رسالت ادبیات نیز مطرح می شود. بیان مسائل سیاسی – اجتماعی در ادبیات، به ذوق و هنر نیاز دارد و هنگامی که هر واژه ی یک قطعه ادبی، دربرگیرنده معانی متعدد باشد، بر عظمت و زیبایی آن خواهد افزود. بیان این زیبایی هنری در جریان سمبولیسم به اوج خود می رسد و شاعر با توجه به شرایط خفقان انگیز جامعه، با بیانی رمز گونه و انگیزه ای هنری، مخاطب را برای دریافت مفهوم اثر ادبی خود به تلاش وامی‌دارد.
مکتب سمبولیسم در زبان عربی، مقارن با نیمه دوم قرن بیستم آغاز شد. سمبولیسم، از تجربه های انسانی و رنج های قومی، وطنی، اجتماعی و… حکایت داشت و افق های جدیدی را در ادبیات انسانی باز کرد (عرسان، ۱۹۸۰: ۱۲۵). مکتب سمبولیسم، به شاعران این توانایی را داد تا از همه آن چه در اطرافشان وجود داشت، از عناصر طبیعت گرفته تا اسطوره ها و شخصیت ها، به عنوان رمز بهره بگیرند. بشر فارس، خلیل حاوی، ادونیس، نازک املائکه، سیاب و بیانی از جمله مهم ترین شاعرانی هستند که آثار قبل توجهی در زمینه سمبولیسم ارائه داده اند.
سروده ای که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته، سروده ای به نام «انشوده المطر» از بدر شاکر سیاب – یکی از معروف ترین شاعران معاصر – است که در سال ۱۹۲۶ م. در عراق، در روستایی به نام جیکور، به دنیا آمد. جیکور، در نزدیکی بصره در میان نخلستان ها واقع شده و شهرتش در محافل ادبی را مروهون نام سیاب است. او به خاطر ادامه تحصیل، روستایش را ترک کرد و پس از وارد شدن به دانشسرای عالی و تحصیل در رشته ادبیات عربی، با ادبیات غرب آشنا شد و به رشته زبان انگلیسی روی آورد. زبان انگلیسی دریچه ای تازه به روی او گشود و تحت تأثیر تی.اس.الیوت (T.S Eliot) و ادیث سیتول (Edith Sitwell) قرار گرفت و در طول این مدت قصاید ترجمه شده بودلر (Baudelaire) و لامارتین (Lamartine) را مطالعه نمود. (السیاب، د.ت: ۳۸۹-۳۹۹) سیاب از رمز به عنوان ابزاری برای آن چه که بیان صریح از گفتن آن عاجز است، استفاده می کند تا با آن در ضمن در امان ماندن از شرایط ارعاب و خفقان، معانی زیادی را به مخاطب الهام کند. گفتنی است که وی در بیان رمزگونه خود از اسطوره های شرقی و غربی، بسیار بهره جسته است؛ آن چه که خود می گوید: «شاید من اولین شاعر معاصر عربی هستم که از اسطوره ها برای بیان به شیوه رمز استفاده کردم که اولین انگیزه از به کاربردن آن، انگیزه سیاسی است؛ در واقع، هنگامی که می خواهم مقاومت را به شعر وارد کنم از اسطوره ها استفاده می کنم تا بتوانم اهدافم را گرچه در پرده بیان نمایم» (بلاطه، ۱۹۷۱: ۱۸۷-۱۸۸).
اگر چه سیاب در ابتدا به شعر رمانتیک و بعد از آن به واقع گرایی در شعر روی آورد؛ اما «انشودهالمطر» در معاین عمیق و رمزهای پیچیده سروده شده است. واضح است که سیاب، اولین شاعری نیست که مسائل اجتماع خود را به شیوه سمبولیک وارد شعر می کند؛ اما حل و هضم کردن این مسائل، با شیوه بیانی متفاوت که در زیبایی و توجه مخاطب تأثیر زیادی دارد، در این قصیده جایگاه خاصی می یابد؛ به بیان دیگر، سیاب نوعی روح التزام و تعهد نسبت به مسائل سیاسی – اجتماعی را در کالبد شعر خود دمیده است.
با این حال، منتقدان نظرات مختلفی ارائه داده اند. گروهی در نقد این قصیده از اضطراب و پریشانی و پراکنده گویی سخن می گویند (عباس، ۱۹۶۹: ۲۰۶). گروهی، با اینکه به ظلم ستیزی سیاب اعتقاد دارند، ترجیح می دهند این شعر را مجموعه ای از بیهوده گویی و خرافات معرفی کنند (حاوی، ۱۹۸۳، ۴: ۷۷)؛ و گروهی نیز، به پراکنده گویی و فریب دادن مخاطب و آشفتگی کلام سیاب تأکید دارند (زیتون، ۱۹۹۹: ۹۸).
بدون شک، کلید اصلی فهم این شعر، نزد خود شاعر است و تحلیل های متفاوت از آن، نشان دهنده پیچیدگی رمزهایی است که شاعر به کاربرده است؛ اما گروهی با بی مهری، با این شعر برخورد کرده اند و آن را فاقد ارزش ادبی دانسته و در تحلیل نهایی، آن را در وادی رمانتیک به شمار آورده اند و البته نه در همه جا بلکه در اکثر و بطن موضوع به این معنا اشاره دارند که سیاب در این شعر، با در کنار هم قرار دادن کلمات، ترکیباتی بسیار پراکنده، به مخاطب تحویل می دهد که ناشی از روح متشتت خود شاعر است.
در مورد تاریخ سرودن این قصیده نیز اختلاف وجود دارد. برخی تاریخ نظم آن را سال ۱۹۵۳ م. می دانند (عباس، ۱۹۶۹: ۱۸۱). گروهی، اعتقاد دارند که این قصیده در سال ۱۹۵۶ م. سروده شده است؛ یعنی در تاریخی که عراق روزهای شقاوت را می گذرانده و سیاب در کویت و آوارگی از وطن بوده است. (بلاطه، ۱۹۷۱: ۷۶؛ حاوی، ۱۹۸۳، ۴: ۹۹؛ مؤید، ۱۹۶۶: ۵۶؛ مجله الآداب، ۱۹۵۴؛ ۱۹) در رسائل السیاب نیز آمده است که سیاب بعد از چند ماه بازگشت از کویت، در نامه ای که در تاریخ ۱۹۵۴/۳/۲۵ برای سهیل ادریس می نویسد، از او درخواست می کند تا این شعر را در مجله الآداب بیروت منتشر کند (السامرائی، ۱۹۷۵: ۵۹).
اما، مهم تر از درج تاریخ سرودن این شعر، آن است که سیاب در مرحله تموزی این شعر را سروده است. مرحله تموزی، مرحله ای است که سیاب به فکر انقلاب و واکنش در مقابل ظلم می رسد. در مرحله تموزی، مرگ، یک حادثه و گرسنگی، یک پدیده نیست؛ بلکه مرگ، خود یک اسطوره است و یک فدایی دارد که تمثیل تموز یا مسیح است (سعید، ۱۹۷۹: ۱۴۰٫ ۱۹۱). هیچ یک از شعرهای تموزی ای که سیاب سروده و یا شعر شاعران دیگری که از این اسطوره استفاده کرده اند؛ اهمیت این شعر را ندارند (الجیوسی، ۲۰۰۱: ۸۰۰). د این شعر، سیاب تجربه معاصر خود را براسطوره تموز حمل می کند، و در تمام سروده با شیوه تک گویی (Monologue) امید به آینده روشن جامعه ظلمت زده را القا می کند.

پیشینه ی تحقیق و شرح موضوع

تقریبا تمام کتاب هایی که به بررسی زندگی و آثار سیاب پرداخته اند، به سروده «انشودهالمطر» توجه کرده اند. در مورد این سروده، کم و بیش مقالاتی به رشته تحریر درآمده که حتی در کشور خودمان نیز این سروده را از جهات مختلف مورد بررسی قرار داده اند که از جمله آن ها می توان به «متناقض نما در نمادهای شعر انشوده المطر» از دکتر عدنان طهماسبی و دکتر ناصر زارع و نیز «تقابل شهر و روستا در شعر بدرشاکر سیاب و قیصر امین پور» از دکتر جواد قربانی و رسول عباسی اشاده نمود؛ اما با توجه به اینکه این آثار ارزشمند به صورت گذرا و اشاره وار به التزام و تعهد سیاب اشاره داشته اند، این نوشتار سعی بر آن دارد تا با بهره گیری از تحقیقات موجود به برجسته سازی موضوع پایداری، ظلم ستیزی و وطن خواهی سباب بپردازد. در واقع، آن چه مورد نظر نگارندگان در این مقاله قرار گرفته، تحلیل تابلوهایی است که سیاب آن ها را در این قصیده به تصویر می کشد و براساس شاخصه های پایداری، ترکیباتی نو می آفریند؛ چنان که اگر بخواهیم هر کدام از این ترکیب ها را به صورت جداگانه بررسی نماییم، به نتیجه قابل قبولی از مبارزه شاعر با ظلم نخواهیم رسید؛ بلکه باید این تصاویر را رمزگشایی نمود تا به تفکر اصلی سیاب در وادی کلمات دست یافت.

تابلوی اول: عشق به سرزمین مادر

فضای ترسیم شده در ابتدای سرود باران، فضایی عاشقانه است که در نگاه نخست تا حدی غزل سرایی را به یاد می آورد.
عیناک غابتا نخیل ساعهَ السحر / أو شُرفتان راحَ ینأی عنهما القمر / عیناک حین تبسمان تورق الکروم / و ترقص الأضواء… کالأقمار فی نهر / کأنما تنبض فی غوریهما، النجوم…(سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۱۹).
توصیف، از چشمان معشوق شاعر آغاز می شود که در نگاهش سرسبزی و نور وجود دارد و آن چشمان را چون کنگره ها (ی قصر) می داند که ماه شروع به دور شدن از آن می کند. در سحرگاهان که ماه دور می شود، قایق ها پاور می زنند و نور در آب به رقص درمی‌آید و شاعر از دیدن این مناظر به وجد می آید.
اولین نکته در این قصیده، موقعیت زمانی است که تمام فضای این شعر در شب رخ می دهد و شب نماد اوضاع خفتان آمیز و سرکوب گرانه حاکم بر جامعه است. دومین نکته، طبیعت گرایی شاعر است که از ابتدای قصیده تا پایان آن، مناظر و عناصر طبیعی بن مایه اصلی این شعر را تشکیل می دهند. سومین نکته، آن است که دریابین منظور از معشوق شاعر کیست؟
گروهی از ناقدان معتقدند که مقصود شاعر از معشوق در آغاز قصیده، مادر یا روستا یا عراق یا هر سه آن ها با هم است (عباس، ۱۹۶۹: ۲۰۹). منتقدی نیز با تأیید این نظر، اعتقاد دارد که معشوق در این قصیده مجهول است (النصر، ۱۹۹۵: ۱۰۳). دیگری نیز منظور از معشوق را یکی از نزدیکان سیاب می داند که شاعر در آغاز جوانیش عاشق او بوده است (بلاطه، ۱۹۷۱: ۷۵). اما اگر در این مجال، دقیق شویم، در می یابیم که شاعر در توصیف معشوقش، او را با طبیعت درمی‌آمیزد و وصف زیبایی او، بسیار خلاصه ذکر می گردد و بیش از آن که از معشوق صحبت کند، از مناظر دل انگیز طبیعت سخن می گوید؛ لذا می توان نتیجه گرفت که منظور شاعر، وصف رمانتیکی معشوق نبوده است.
سیاب، چشمان معشوقش را در کنار نخل هایی به تصویر می کشد که آوازهای کودکی اش را بین آن ها سرداده است. در نگاهی عمیق، معشوق شاعر، سرزمینش عراق است و منظور از چشمان، جیکور زادگاه سیاب، سلطان زیبای عراق است که در صدر علایق شاعر قرار می گیرد؛ از این رو، وصف جسمانی معشوق، دیگر معنایی ندارد؛ بلکه اعمال و رفتار او، مرتبط به اوضاع جامعه است. حرکت برگ های تاک و رقص نور دلالت بر زندگی، رشد، تجدد و نشاط دارد و در واقع، تصاویر زیبای جیکور با نخل های زیبا و بلندش جلوه گر می شود و به صورت رمز و نماد درمی‌آید و سمبل بسیاری از معانی و مفاهیمی می شود که سیاب می خواهد به مخاطب القا کند. به اعتقاد ما، این بند را نمی توان جز یک غزل عاشقانه دانست؛ بلکه نوعی تشتیب برای وطن است.

تابلوی دوم: بیان ناگواری های موجود

شادی احتمالی در تابلوی اول، به اندازه عمیق در تابلوی دوم تبدیل می شود. اندوه و غم به شکل مه بر معشوقش می نشیند و معشوق او، در عین آن که زیباست، غمگین است.
و تغرقان فی ضباب من أسیً شفیف / کالبحر سرح الیدین فوقه المساء / دفء الشتاء فیه وارتعاشه الخریف / والموت، و المیلاد، والظلام، والضیاء (سیاب، ۲، ۱۹۷۸: ۱۱۹).
با این که گروهی بین عناصر و نتایج قصیده، تناقض داخلی می بینند، (عباس، ۱۹۶۹: ۴۰۵) اما در کنار هم قرار گرفتن کلمات متضاد، مخاطب را به تأمل فرو می برد و اگر تنواند رمز پنهان شده در آن را دریابد، شاعری را محکوم به تشتت خواهد نمود. در حقیقت، این هنر شاعر است که با ناسازواری(۵) در کلماتی چون مه شفاف، گرمای زمستان، مرگ و زندگی، تاریکی و نور نشان می دهد که در جهانی پر از تضاد زندگی می کند. این تصاویر، امروز شاعر است که پر از تضاد، ناشی از دردها و رنج هایی است که آن را با روح و جان خویش متحمل می شود.
زیبایی ناسازواری در کنار نکته ای دیگر نیز نمود پیدا می کند و آن اینکه شاعر از همین ابتدا، موضع خود را مشخص می نماید که امید به برانداختن ظلم دارد؛ زیرا او که می گوید: «والموت، والمیلاد، والظلام، والضیاء» در ابتدا از مرگ و تاریکی سخن می گوید و در پی آن تولد و روشنایی را ذکر می کند و معتقد است که اگر چه در این زمان خزان و زمستان، بر وطن چیره شده؛ اما در همین اوضاع ناگوار، نقطه های امید سوسو می زنند؛ و آن گاه رعشه گریه ای در وجود او بیدار می شود.
فتستفیقُ ملءَ روحی، رعشهُ البکاء / ونشوهٌ تعانق السماء / کنشوه الطفل إذا خاف من القمر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۱۹).
به گریه شاعر، مستی ناشناخته ای آسمان را نیز فرامی‌گیرد. گویی آسمان با دل شاعر پیوند خورده است. مستی آسمان، مانند زمانی است که کودکی از ماه می هراسد.
در این جا، شاعر نوعی استطراد به کار می گیرد و به توضیح مستی (نشوه) می پردازد. چشمان معشوق حذف می شود و شعر به مرحله جدیدی وارد می شود. حاصل این مستی، آن است که ابرهای باران زا در آسمان هویدا می شوند و آن گاه، برفراز زمینی که هماره از خشکسالی می نالد، قطره قطره فرو می ریزد و این گونه است که سکوت گنجشکان از بین می رود، نوای شادی سر می دهند و خشکی و جمود به پایان می رسد و کودکان در سایبان های تاک با آزادی می خندند.
کأنَّ أقواسَ السحابِ تشربُ الغیوم / و قطره… فقطره تذوب فی المطر…/ و کرکر الأطفالُ فی عرائش الکروم / ودغدغت صمت المصافیر علی الشجر / أنشوده المطر… / مطر… / مطر… / مطر… (همان: ۱۱۹).
تا این جای قصیده با یک مقدمه روبرو هستیم که کلیات شعر را بیان و موضع شاعر را مشخص می کند. تا این قمست، او فقط آرزوی باران دارد؛ ولی در ادامه به توضیح جزئیات می پردازد و شرایط محقق شدن آرزویش را بیان می نماید. نکته شایان ذکر، استفاده از واژه «مطر» و نیز تکرار آن است که نقش حائز اهمیتی دارد و هویت اصلی این شعر را تشکیل می دهد. مخاطب از عنوان و تکرار واژه مطر، می تواند بفهمد که شاعر در انتظار باران رهایی است؛ اما این سؤال نیز در ذهن او ایجاد می شود که چرا سیاب به جای مطر از واژه «غیث» استفاده نکرده است؟
با این که برخی معتقدند که مطر در این قصیده معادل عراق است (عباس، ۱۹۲۶: ۲۰۷) اما به نظر می رسد بارانی که سیاب مطرح می کند، معنایی هم سو با معانی قرآنی آن دارد. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«وَأَمْطَرْنَا عَلَیهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ» (شعراء / ۱۷۳ و نمل / ۵۸) و یا در جایی دیگر فرموده: «وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْیهِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ…» (فرقان / ۴۰)
واژه مطر در تمام این آیات، باران عذاب و هشدار دهنده برای ظالمان است. سیاب ضمن این تأثیر پذیری و استفاده از هنر بینامتنی، آرزوی آمدن باران هلاکت کننده ظالمان را دارد و پایان ظلم و ستم را نوید می دهد؛ در حالی که «غیث» باران رحمت الهی است؛ البته، ذکر این نکته نیز لازم است که سیاب «مطر» را در تمام قصیده، با این بار منفی به کار نبرده است که در جای خود به آن پرداخته می شود.
هنر دیگری که سیاب به کار برده، تکرار واژه ی مطر است. تکرار این واژه «جنبه روحی و روانی دارد. به طوری که ناقد می تواند با آن، شخصیت شاعر را تحلیل کند» (حمید الکبیسی، د.ت: ۱۸۲). شاید مراد سیاب، این بوده است که او اصرار به برانداختن ظالمان دارد و نشان دهنده ی عقیده ی راسخ و تغییر ناپذیر شاعر است.

تابلوی سوم: امید به آینده

سیاب در تمام تابلوهای قصیده اش گرایش به طبیعت دارد و رمزهایش را در چارچوب بسیار فشرده و متراکم بازگو می کند و جاندار پنداری (Animation) در شعرش موج می زند.
تثاءب المساء، والغیوم ما تزال / تسح ما تسح من دموعها الثقال (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۰).
روز خمیازه می کشد و ابرها پیاپی اشک های خود را فرو می ریزند.
ناگهان، صحنه به طرز ماهرانه ای عوض می شود و مخاطب، سیاب را در دوران کودکی و بازگویی خاطراتش می یابد.
کان طفلا بات یهذی أن ینام / بأن أمه التی أفاق منذ عام / فلم یجدها، ثم حین لج فی السؤال / قالوا له: “بعد غد تعود” لابد أن تعود / وإن تهامس الرفاق أنها هناک / فی جانب التل تنام نومهً اللّحودٌ / تسف من ترابها و تشرب المطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۰).
شاعر، در این قسمت به نوستالژی (بازگشت به گذشته) روی می آورد. دوران خوش کودکی سیاب به زمان زنده بودن مادرش باز می گردد و مرگ او، پایان شادی ها و آغاز سختی هایش قلمداد می شود. با این که ایلیا حاوی اعتقاد دارد که شاعر در این ابیات به هذیان گویی پرداخته است (حاوی، ۱۹۸۳، ۴: ۷۸)؛ به نظر ما بازآفرینی خاطرات کودکی مربوط به قرائت اول است و در عمق این بازآفرینی، می توان به چند نکته دست یافت:
اول، اینکه، منظور از «مادر» در این بند، عراق است. شاعر، با گفتن «لابد أن تعود» اعتقاد به بازگشت حتمی دارد. مادر سیاب از دنیا رفته و دیگر بازنمی‌گردد؛ اما وطن، مادر دوم شاعر است و حق بازگشت به آزادی از دست رفته را دارد و سیاب، مخاطبش را به سوی آزادی که حق هر انسانی است، سوق می دهد؛ در واقع، وطن فرزندان بسیار دارد که در سراسر عراق زیر چکمه های ظلم و ستم جان می سپارد.
مهم ترین مسأله در تحلیل این قصیده، جامعه گرایی شاعر است که عمدتا از شناخت درست او از جامعه، دردها و مشکلات اساسی آن برمی‌خیزد. او سعی کرده تا مسائل اجتماعی را در شعر خود حل و هضم کند؛ از این رو از روحیه رمانتیکی خود دست می شوید اشعار می سراید که در عمق آن ها روحیه متفکرانه و دردمندانه اش را فریاد می کند. نمادها و سمبل های او نیز در خدمت جامعه گرایی او قرار می گیرد و وسعت دید او را می توان با برگزیدن همین نمادها سنجید.
دوم، اینکه، شاعر در این قسمت، از اسطوره ی تموز (۵) بهره می گیرد. این اسطوره در شعر معاصر عربی به انسانی اشاره دارد که برای رسیدن به خواسته هایش سختی ها و مشقت ها را تحمل می کند و با بازگشت محبوبش، جهان به تولدی دوباره دست می یابد. با این تعبیر، عراق همان تموز است که به عالم زیرین رفته است و شاعر در این ویرانه عصر، بارانی برای رستاخیز می خواهد و عشتاری که همتی نشان دهد و عراق را از عالم مردگان، به این جهان بازگرداند. استفاده شاعر از این اسطوره، نشان دهنده آن است که به رغم ناهمگونی ها و نا به سامانی ها شاعر به آینده روشن چشم دوخته و امید را از دست نمی دهد.
سوم، اینکه، بازگشت به گذشته و یاد کردن از تلخی هایی چون از دست دادن مادر در کنار امید به بازگشت او، نیز به این معنا است که سیاب، امید به ساختن آینده ای بهتر برای خود و هم نسلانش دارد.
باور ما این است که مسأله ای که شاعر در شعر خود بدان پرداخته، بعد جمعی دارد. او به قضیه جمعی و انسانی نر داشته و این طور نبوده که تنها از خود بگوید؛ بلکه رسالت التزام را بر دوش خود احساس می کند و اولین مسأله در تحلیل این شعر، تعهد و جامعه گرایی اوست.

تابلوی چهارم: ترسیم جامعه ظلمت زده

گرسنگی در عراق بیداد می کند. ماهیگیر، از منبع بخشندگی ناامید می شود و می بیند که آسمان شب، هرجا همین رنگ است و به آب ها و سرنوشت، لعنت می فرستد و آرزوی باران دارد:
کأن صیاداً حزیناً یجمع الشباک / و یلعن المیاه و القدر / وینثر الغناء حیث یأفل القمر / مطر… / مطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۰).
ماهیگیر، نمادی از یک انسان عراقی است و حزن و اندوه ناشی از نارضایتی از شرایط موجود، در عمق جان او شعله می کشد و قدر و سرنوشت، همان دشمن است که ماهیگیر او را لعنت می کند. شاعر در این قسمت به طور نامحسوس به عالم مردگان اشاره دارد و معتقد است تا زمانی که ماهیگیر از اعماق دریا که جهان ظالمان است، روزی اش را طلب کند، چیزی به دست نخواهد آورد.
نکته مورد توجه در این قسمت، آن است که ماهیگیر، در جایی آرزوی باران دارد که ماه غروب می کند. واژه «القمر» در این قصیده، سه مرتبه ذکر شده است. دور شدن ماه در تابلوی اول، زمانی که چشمان معشوق را چون کنگره های قصری می داند که ماه از آن دور می شود. دومین تصویر از ماه، زمانی است که کودکی از آن می ترسد و سومین تصویر، زمانی است که ماهیگیر با نگاه به جایی که ماه غروب می کند، آرزوی باران دارد و در انتظار طلوع خورشید و از بین رفتن شب است.
با توجه به این که حاکم ظالم عراق در زمان سیاب، «نوری سعید» بوده است، (مؤید، ۱۹۶۶: ۵۴). می توانیم به این تأویل برسیم که زمان که در «انشوده المطر» شب و نماد ظلم و خفقان است، ماه به عنوان حاکم شب، نماد نوری سعید می باشد. انسان عراقی نیز، زمانی آرزوی رهایی دارد که مقارن با افول نوری سعید است و شاعر با هنرمندی، برافتادن حاکم وقت را انتظار می کشد.

تابلوی پنجم: حس تعهد و التزام در برابر وطن

أتعلمین أیّ حزنٍ بیعث المطر؟ / و کیف تنشج المزاریب إذا انهمر؟ / و کیف یشعر الوحید فیه بالضیاع؟ / بلا انتهاء – کالدم المراق، کالجیاع، کالحب، کالأطفال، کالموتی – هو المطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۰).
برخی در مورد این بند از قصیده، اعتقاد دارند که سیاب از تکنیک های رمانتیک گویی رها نشده است. این شعر، نوعی شعر غیر متعهد به شمار می آید. سیاب خواننده را در توهم می اندازد و او را با احساسات خود فریب می دهد (حاوی، ۱۹۸۳، ۴: ۸۳). اما نمی توان به راحتی، این سخن را پذیرفت. سیاب، در این بند، به استفهام روی می آورد و مخاطب را با چند سؤال روبرو می کند و خواننده با الفاظی متضاد روبرو می شود؛ اما هر کدام از این سؤالات، او را به معانی جدیدی سوق می دهند.
او در ابتدا می پرسد: آیا می دانی کدام اندوه، باران را فرو می فرستد؟ او در این مصراع، باز هم معشوقش را مورد خطاب قرار می دهد؛ زیرا فعل خود را با صیغه مؤنث آورده است و از طرفی حزن و اندوه، همان نارضایتی انسان عراقی است که در تابلوی چهارم ماهیگیر را اندوهگین ساخته بود. گم شدن شخص تنها در باران، می تواند نماد گم گشتگی و هویت باختگی انسان در عصر شاعر باشد. خون ریخته شد و گرسنگی، به تصویر کشیدن وضعیت موجود است. عشق، کودکان و مرگ در کنار یکدیگر با باران پاسخ داده می شوند و شاعر، معتقد است که فاصله بین مرگ و زندگی باران است و معنای آن، این است که تا زمانی که ظالمان از بین نروند، انسان ها چون مردگان متحرک هستند و سایه مرگ بر آنان چیره است و نابودی ظلم، مساوی با زندگی است.

تابلوی ششم: تلاش در جهت بیداری

شاعر، بعد از این به چشمان معشوقش باز می گردد و دیدن دوباره آن را منوط به باریدن باران می نماید؛ یعنی این عشق، با آمدن باران جان دوباره خواهد گرفت:
ومقلتاک بی تطیفان مع المطر / و عبر أمواج الخلیج تمسح البروق / سواحل العراق بانجوم و المحار / کأنها تهم بالشروق / فیسحب اللیل علیها من دم دثار / أصیح بالخلیج: “یا خلیج: یا واهب اللؤلؤ و الحمار و الردی!” (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۱).
همانطور که گفته شد، منظور از چشمان، جیکور است. جیکور، حکم بهشت گمشده شاعر را دارد؛ بهشتی که زمانی مجبور به مهاجرت از آن شد و همواره در آرزوی بازگشت به آن جا است و تنها راه دیدن دوباره جیکور را، رستاخیزی می داند که در پی آن ظالمان از بین بروند. این بند، نشان می دهد که شاعر در شرایطی این شعر را سروده که از زادگاهش دور بوده است و «با مهارت بالای هنری خود توانسته میان تجربه شخصی خود در زمان آوارگی در کویت و اوضاع پریشان در عراق نوعی همسازی ایجاد نماید» (توفیق، ۱۹۷۹: ۱۸۴).
خلیج، نمادی از خود عراق است که منبع بخشندگی است و این منبع بخشندگی، از دیرباز، به خاطر وجود ذخایر، مورد توجه استعمارگران بوده است. عمق خلیج، تاریکی محض است و ظلمت و تاریکی همیشگی آن باعث می شود تا شاعر عمق خلیج را متعلق به ظالمان و ستمگران بداند. رعد و برق، رمزی از نزدیکی انقلاب است و آذرخش، نماد مبارزاتی است که آماده خروشیدن هستند و از گوشه و کنار عراق قصد طلوع دارند و نمایانگر نمادهای فکری تابانی است که در تاریکی مبارزه و نبرد، مطرح هستند؛ اما ظلم سعی دارد تا این مبارزه را در نطفه خاموش کند و راه از بین بردن حرکت انقلابی را در این می داند که آنان را به کام مرگ فرستد و جامه ای از خون بر آن ها کشد.
شاعر، خلیج را بخشنده صدف و گوهر و نیز مرگ معرفی می کند. صدف و مروارید، جزء زیبایی های خلیج است؛ اما چون از عمق خلیج به ساحل می آیند، ظواهری فریبنده از عالم ستمگران هستند که مرک را در پی دارد؛ در حقیقت، این ظواهر سعی دارند تا چشمان مبارزان را با برق خیره کننده ای جلب کنند تا از ادامه مبارزه بازمانند و به آسانی ردای مرگ بر آنان پوشانده شود.
شاعر، فریاد می زند و پژواک صدای او بر می خیزد. فریاد شاعر، تلاشی در جهت بیدار ساختن مردم و اعتراض به وضعیت موجود است؛ اما پژواک صدای او ناقص است و همچون هق هق گریه است.
فیرجع الصدی / کأنه النشیج “یا خلیج: یا واهب المحار والردی” (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۱).
منتقدی، نبود «اللؤلؤ» در پژواک صدا را، ناشی از متشتب بودن تفکر شاعر می داند (زیتون، ۱۹۹۹: ۹۸). اما به نظر می رسد، غیاب مروارید، در پژواک صدا بسیار هنرمندانه است؛ زیر صدف در صورتی ارزشمند است که درونش مروارید باشد و خالی بودن صدف از آن، نشان دهنده وعده های دروغین ظالمان و ظاهر سازی های پوشالی است؛ در ضمن این که منظور شاعر از پژواک ناقص صدا، می تواند حاکی از این باشد که مردم، هنوز در برانداختن ظلم به وحدت نرسیده اند.

تابلوی هفتم: آزادی و حمایت از جنبش های آزادی خواهانه

از این قسمت شعر به بعد، شاعر، تصمیم خود را می گیرد و از تضادها دور می شود و تنها، با یک دید به باران می اندیشد و آن، از بین رفتن ظلم و آزادی ملت عراق است که با انقلاب محقق می شود؛ گرچه ظلم، مبارزان را به خاک و خون می کشد؛ اما شاعر از این کشتارها ناامید نمی شود؛ بلکه، تصویری از آینده عراق را ترسیم می کند که پر از پیروزی است؛ حتی با ذکر صریح نام عراق، برای لحظاتی از رمزگرایی فاصله می گیرد و با شجاعت، آرزوی خود را بیان می کند.
أکاد أسمع العراق یذخر بالرعود / و یحزن البروق فی السهول والجبال / حتی إذا ما فض عنها ختمها الرجال / لم تترک الریاح من ثمود / فی الواد من أثر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۱).
در این تصویر، مبارزان از شهادت همرزمانشان نا امید نیستند؛ بلکه به خونخواهی آنان به پا خواهند خاست تا بنای ظلم را از ریشه برکنند. شاعر برای سرانجام ظلم در این قسمت، نه از تصورات ذهنی و نه از اسطوره، بلکه از یک نمونه حتمی تاریخ یعنی قوم ثمود یاد می کند تا به تأثیر پذیری از قرآن کریم پایان ظلم را که خواری و ذلیل شدن است، به مخاطب یادآورد شود. مبارزان همچون تندباها، ظالمان را که مانند قوم ثمود طغیان و تعدی کرده اند، ویران خواهند ساخت و در این سرزمین هیچ اثری از آنان باقی نخواهند گذاشت؛ پس تلاش برای رهایی آغاز می شود:
أکاد أسمع النخیل یشرب المطر / وأسمع القری تئنّ، والمهاجرین / یصارعون بالمجاذیف و بالقلوع / عواصف الخلیج، والرعود / منشدین: مطر… مطر… (همان: ۱۲۱).
نخل های جیکور، در انتظار نوشیدن باران رهایی هستند و ناله روستاییان، نشان از آن دارد که با تضرع و خواسته قلبی، باران را ندا می دهند و در عین حال، با پاورها و بادبان ها در نبرد هستند و آوای باران سرداده اند. طوفان ها و آذرخش ها طنین افکن هستند. این صدا، صدای حقیقی مبارزان است که به پیروزی منتهی خواهد شد.

تابلوی هشتم: مبارزه با بی هویتی و غفلت مردم

بیان کردن مسائل، تنها رسالت شاعر نیست؛ بلکه اندیشه و تفکری که ورای این سروده وجود دارد، داروی درمانگر است؛ از این رو مخاطب، در این شعر باید قشری آگاه به مسائل باشد؛ گرچه سیاب، بدون شک از سمبولیسم اروپا تأثیر پذیرفت؛ اما آموزندگی و جنبه تعلیمی شعر سیاب، تفاوت آن را با سمبولیست های اروپایی مشخص می کند؛ زیرا «سمبولیست های اروپایی مانند شاعران مکتب زیبایی گرایی و هنر برای هنر هیچ جنبه تعلیمی برای شعر قائل نبودند» (میرصادقی، ۱۳۷۶: ۲۸۵). ترسیم جامعه عراق و وضعیتی که مملو از فقر و گرسنگی است، در تابلوی هشتم قرار می گیرد. سیاب، با شناختی هوشمندانه و به شیوه سمبولیک به بیان مشکل مهم سیاسی و اجتماعی عصر خود می پردازد که دامنگیر او و هم نسلانش شده است و در این جامعه که ناامیدی در آن موج می زند، به بیان عنصر مهم رهایی بخشی می پردازد و آن را برای مخاطبش ترسیم می نماید و به این امر تأکید دارد که گریز از مهلکه به جز بیعت با بیداری ممکن نیست.
سیاب، مردم زمانش را آگاه می کند که حتی اگر باران ببارد، ولی مردم خودشان برای رسیدن به پیروزی تلاش نکنند و با مبارزان یکی نشوند، حاصل باران برای کلاغ ها و ملخ ها (ظالمان) سودرسان خواهد بود و نه مردم؛ و عامل اصلی این گرسنگی که نمادی از عدم آزادی و آزادگی است، خود مردم هستند؛ پس سرگرم شدن به امید روز رهایی و تنها ندای باران سردادن، بی فایده است.
و فی العراق جوع / وینثر الغلال فیه موسم الحصاد / لتشبع الغربان والجواد / رحی تدور فی الحقول… حولها بشر / مطر… مطر… مطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۲).چ
بنابراین، تا ارداه انسان ها برای برانداختن ظلم و کفر وجود نداشته باشد، تقدیر آنان را همان ظلم و استعمار رقم می زند. شاعر، حضور این اراده را اولین گام در آمدن باران می داند و در جایی که از کوچ تلخ از زادگاهش صحبت می کند، اشک می ریزد و در مورد آن می گوید: چه اشک هایی در شب کوچیدن از چشمان فرو ریخت. سپس از بیم ملامت، «بهانه» باران آوردیم؛ یعنی ما، خود آماده مبارزه نبودیم.
و کم ذرفنا لیله الرحیل، من دموع / ثم اعتللنا – خوف أن نلام – بامطر… مطر… مطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۲).
سیاب، اعتقاد دارد که باران همیشه وجود داشته حتی در زمان کودکی اش هم باران بسیار می باریده؛ ولی همواره گرسنگی در عراق، با وجود سرسبزی زمین بر گروه ستمدیده سایه افکنده و ای گرسنگی وحشت زا، برای به هلاکت رساندن انسان ها، به انتظار می نشسته است و به عبارتی دیگر حقی که غصب شده و خونی که ریخته شده، بی جواب مانده است. سیاب، به قدرت آدمی در استمرار رویارویی و تغییر خاستگاه ها، خوش بین است و تلاش می کند تا انسان عراقی باور کند که می تواند بر تقدیر پیروز شود و نیز در مقابل سرنوشتش مسئول است:
ومنذ أن کنا صغارا، کانت السماء / تغیم فی الشتاء / ویهطل المطر / و کل عام – حین یعشب الثری – نجوع / ما مر عامٌ والعراق لیس فی جوع / مطر… مطر… مطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۲).
برخی از پژوهشگران با عنایت به این بند شعری، به این دریافت رسیده اند که سیاب در این قصیده چون «خلیل کافر» است و واعظ و معلمی چون «النبی» نیست (حاوی، ۱۹۸۳، ۴: ۹۱)؛ که البته، این حکم، با توجه به مسائل گفته شده، جای بسی تأمل دارد.

تابلوی نهم: جان فشانی در راه عقیده

شاعر، عقیده دارد که مرگی که سرزمینش به آن دچار شده، مرگی موقتی است و حیات دیگری در پی دارد و برای رسیدن به حیاتی دوباره و در راه ایده و خواسته، باید قربانی داد تا به پیروزی دست یافت. مرگ در راه عقیده، در واقع زندگی بخشیدن به دیگران است.
فی کل قطره من المطر / حمراءُ أو صفراء من أجنّه الزهَر / و کلّ دمعه من الجیاع والعراه / و کلّ قطره تراق من دم العبید / فهی ابتسام فی انتظار مبسم جدید / أو حلمه توردت علی فم الولید / فی عالم الغد الفتی واهب الحیاه!! / مطر… مطر… مطر… / سیعشب العراق بالمطر (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۴).
منتقدان بر این باورند که منظور از «دم العبید» خون برده نیست؛ بلکه مقصود شاعر خون مسیح است (السیات، ۱۹۷۸: (م م) و (ن ن)). و با این نظر، شاعر با گریز به اسطوره مسیح معتقد است که این خون ریخته شده، مایه جان بخشی به دیگران است. در حقیقت، سیاب با خلق نمادهای فرعی در شعرش، آن نماد را مقدمه ای برای رستاخیز به کار می گیرد.
اما در تحلیل نهایی هر خون ریخته شده چون لبخندی است در انتظار لبخندی جدید و مقصود آن است که این خون های ریخته شده، بذری برای انقلاب هستند که گل های آزادی را خواهند رویاند و عراق سرسبز خواهد شد و با از بین بردن ظلم، طعم آزادی را خواهد چشید.
در مصراع آخر این بند، شاعر «مطر» را با بار معنایی مثبت به کار می گیرد؛ زیرا سرسبز شدن عراق را در گرو «مطر» می داند و این مصراع، نشان دهنده ی پیش بینی انقلاب و بیانگر آرمان های شاعر است.

تابلوی دهم: شناساندن چهره ظلم

تصویرپردازی سیاب از ظلم برای بیدار ساختن و آگاهی مردم و شناساندن هویت ظالمان، در بند بعد، به اوج خود می رسد. جامعه، پر از حاکمان ظالمی است که چون افعی خوشی های مردم را می بلعند و سیاب، باز هم با بینامتنی از قرآن کریم، از واژه «رحیق» (مطففین / ۲۵) بهره می جوید.
وینشر الخلیج من هباته الکثار / علی الرمال؛ رغوه الأجاج و المحار / و ما تبقّی من عظامِ بائس غریق / من المهاجرین ظل یشرب الردی / من لجه الخلیج والقرار / وفی العراق ألف أفعی تشرب الرحیق / من زهره یربها الفرات بالندی (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۴).
گفته شد که صدف و مروارید، نمادی از ظاهر سازی هایی هستند که حاکمان جور برای دور کردن مردم از مبارزه به کار می گیرند و سعی دارند تا به هر شیوه ای، صدای عدالت خواهان را خاموش کنند. سیاب، در این بند، کنایه وار نتیجه کار آنان که به حاکم جور پیوسته اند را، به این صورت، بازبینی می کند که بخشش ظلم، تنها کف آب تلخ و استخوان انسان شوربختی است که از عمق خلیج جام مرگ نوشیده است.

تابلوی یازدهم: خوش بینی و ایجاد امید

اکنون، تموز به جهان بازگشته، تلاش سیاب، به ثمر نشسته است، مردم عراق آگاه شده اند و در عراقی که دوباره خواهند ساخت، آزادی را به نظاره خواهند نشست.
وأسمع الصدی / یرنّ فی الخلیج / مطر… مطر… مطر… / فی کلّ قطره من المطر / فی کلّ قطره من المطر / حمراء أو صفراء من أجنه الزهر / و کل دمعه من الجیاع و العراه / و کل قطره تراق من دم العبید / فهی ابتسام فی انتظار مبسم جدید / أو حلمه توردت علی فم الولید / فی عالم الغد الفتیّ، واهب الحیاه (سیاب، ۲، ۱۹۸۷: ۱۲۴).
در این چرخه، شاعر در کشور خود، به جای فریاد زدن، پژواک صدایی را می شنود که باران را ندا می دهد و تأکید دارد که هر خون ریخته شده، چون لبخندی است در انتظار جدید در جهانی که بعد از این خواهد آمد و آن گونه که منتقدان می گویند «عالم الغد»، نوعی خوش بینی و ایمان به از بین رفتن ظلم است (الوحاقه، ۱۹۷۹: ۴۱۱). گفتنی است که در این سروده، ما با دو جهان سر و کار داریم:
اول، جهان قدیم و پیر که پیری آن، در اثر ظلمی است که بر مردم چیره شده است. این جهان، هموراه شب است و گروه ستمدیده، هماره از گرسنگی در رنج و عذاب هستند.
دوم، جهان جدید و جوان که سیاب، این جهان را که پر از زندگی و گل آزادی است، برای مردمش آرزو می کند و برای رسیدن به آن، عالم قدیم را از بین می برد تا در جهان جدید، پرچم مساوات و آزادی را برافرازد.
ذکر این نکته نیز ضروری است که مخاطب با این دید، سیاب را انسانی آزاد اندیش، متفکر و متعهد می داند و آن چه این موضوع را تأیید می نماید، نگاهی کوتاه به زندگی او است. او خود می گوید: «زمان کودکی در دنیای خود سیر می کردم. در کارهای مشارکتی و فعالیت های جمعی شرکت نمی کردم؛ زیرا، جسمی ضعیف و چهره ای زشت داشتم که باعث دوری من از مردم می شد تا از تحقیر و تمسخر آنان در امان بمانم» (إبراهیم، ۱۹۷۴: ۱۵۳). با وجود این، مهم ترین دغدغه فکری سیاب، حتی در غربت دردها، آرزوها و دریغ های همان مردمی شد که او را تمسخر کردند؛ در صورتی که می توانست مانند برخی دیگر، خود را از خیل مردم جدا کند و به آرزوهای خود بیاندشد؛ اما او رسالتش را در برابر ملتش فراموش نکرد و فرزند حقیقی وطن باقی ماند.
در نگاه دیگر، در بند پایانی سروده نیز می تواند دارای بار مثبت باشد؛ زیرا شاعر، باریدن آن را برای همیشه متصور می شود و آن را با فعل مضارع که استمرار را می رساند، بیان می کند؛ از طرفی، سیاب اعتقاد دارد که ظلم، علاوه بر عراق باید در تمام جهان از بین برود؛ پس، باران عذاب، همواره بر سر ظالمان خواهد بارید و اینگونه به ظالمان در جهان هشدار می دهد که «ویهطل المطر».

نتیجه

زبان سیاب در «انسوده المطر»، زبانی نمادین و سمبولیک است. او، در پس این بیان رمزی، بر آن است تا با گزینش زبان نمادین، در وهله اول، جان خود را در محیطی پر از ارهاب و ارعاب حفظ نماید و در گام بعد، بر بعد هنری خود بیفزاید. این نمادگرایی، در بیان آنچه در ذهن داشته، سبب شده تا مخاطب، طرف فعان در معادله شعری او باشد و نه شخصیتی منفعل.
گزینش زبان سمبولیک برای بیان مفهوم ذهنی، این فرصت را به شاعر داده تا شعرش تفسیرپذیر شود و هر خواننده ای، بنا به ذهنیت خود، به تفسیر آن بپردازد؛ از این رو، تصور این که بتوان برای این شعر معنی مشخصی ارائه داد، چندان درست نیست؛ چرا که زمینه سخن و شیوه بیان سیاب در این قصیده، به گونه ای است که خواننده به طور حتم نمی تاند ادعا کند به تجربه قابل درک و مطابق با ذهن شاعر رسیده است.
تحقیق بر ما می نمایاند که انشوده المطر، دارای مضمونی ایدئولوژیکی است و جامعه گرایی سیاب، سازه اصلی ترین و فعال ترین قسمت این سروده را تشکیل می دهد؛ زیرا چنین شعری تنها نمی تواند از احساس، عاطفه و تخیل شاعر نشأت گرفته باشد؛ بلکه در کنار این مطلب یا حتی پیش و بیش از آن، شناخت دقیق و درست بدر شاکر از محیط زندگی و درک او از جامعه، مردم، انسانیت، آزادی و آرمان های انسانی او را به مقاومت علیه ظلم سوق می دهد و این درک و دریافت را با محتوایی والا و عمیق بیان می کند و اشعاری می سراید که روحیه متفکرانه و دردمندانه اش را فریاد می کند.
نمادهای سیاب در این قصیده، یا از عناصر و پدیده های مربوط به طبیعت و یا از متن اسطوره های اقتباس شده است. صبغه ی دینی بعضی از مفاهیم نیز، از متن فرهنگ قرآنی اخذ شده که به کارگرفتن واژگان مطر، رحیق و ثمود، مؤید این مطلب است.

پی‌نوشت‌ها

۱٫ استادیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه کاشان
۲٫ کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی دانشگاه کاشان
۳٫ تاریخ دریافت مقاله: ۱۳۹۰/۹/۲۷
تاریخ پذیرش نهایی مقاله: ۱۳۹۱/۸/۹
نشانی پست الکترونیک نویسندگان:
rasoulnia@kashanu.ac.ir
aqajanim@yahoo.com
یادداشت ها
۱٫ ناسازواری همان پارادوکس (paradox) است و آن تصویری است که دو روی ترکیب آن به لحاظ مفهوم، یکدیگر را نقض می کنند (اسماعیل، ۱۹۶۶: ۱۶۱).
۲٫ اسطوره تموز: تموز، الهه بابلی همسر عشتاروت است که در وی قوای زاد و ولد هماهنگ است. عشتاروت – که به نام عشتار نیز خوانده شده – دوستان زیادی داشته است. یکی از دوستان او، محبوبش تموز است. باور مردم آن روزگار این بود که تموز هر سال می میرد و عشتار به جهان زیرین یا عالم مردگان (underworld) می رود و بعد از تحمل سختی های بسیار، او را از مرگ نجات می دهد. با آمدن تموز به این دنیا، بار دیگر سرسبزی و خرمی به این جهان باز می گردد و زندگی جان دوباره می گیرد (جیمس، ۱۹۸۲: ۲۰).

منابع :
منبع عربی
۱٫ قرآن کریم
۲٫ إبراهیم، السید علی، ۱۹۷۴ م، مع أعلام الشعر و الأدب، بیروت: منشورات احمد، ط ۱٫
۳٫ ابو حاقه، احمد، ۱۹۷۹ م، الالتزام فی الشعر العربی، بیروت: دارالعلم للملایین، ط ۱٫
۴٫ إسماعیل، عزالدین، ۱۹۶۶ م، الشعر العربی المعاصر، القاهره، دارالفکر العربی، ط ۳٫
۵٫ بلاطه، عیسی، ۱۹۷۱ م، بدر شاکر السیاب، حیاته و شعره، بیروت: دارالنهار، ط ۱٫
۶٫ توفیق، حسن، ۱۹۷۹ م، شعر بدر شاکر سیاب، دراسه فنیه و فکریه، بیروت: المؤسسه العربیه للدراسات و النشر.
۷٫ الجیوسی، سلمی الخضراء، ۲۰۰۱ م، الإتجاهات و الحرکات فی الشعر العربی الحدیث، ترجمه: عبدالواحد اللؤلؤه، بیروت: مرکز دراسات الوحده العربیه.
۸٫ حاوی، ایلیا، ۱۹۸۳ م، بدر شاکر السیاب، شاعر الأناشید و المراثی، ۴ مجلد، بیروت: دارالکتاب، ط ۳٫
۹٫ حمید الکبیسی، عمران خضیر (د.ت) لغه الشعر العراقی المعاصر، کویت: وکاله المطبوعات.
۱۰٫ جمیس، فریزر، ۱۹۸۲ م، أدونیس یا تموز؛ ترجمه: جبرا ابراهیم جبرا، بیروت: المؤسسه العربیه للدراسات و النشر.
۱۱٫ زیتون، علی، ۱۹۹۹ م، السیاب، أضواء علی الرؤیه و اللغه الشعریه، حرکه الریف الثقافیه، ط ۲٫
۱۲٫ السامرائی، ماجد، ۱۹۷۵ م، رسائل السیاب، بیروت: دارالطلیعه، ط ۱٫
۱۳٫ سعید، خالده، ۱۹۷۹ م، حرکیه الإبداع – دراسات فی الأدب العربی الحدیث، بیروت: دارالعوده.
۱۴٫ السیاب، بدر شاکر (د.ت) أعمال الشعریه الکامله، بغداد: دارالحریه للطباعه و النشر.
۱۵٫ ـــــــ، ۱۹۷۸ م، دیوان، بیروت: دارالعوده.
۱۶٫ عباس، احسان، ۱۹۶۹ م، بدر شاکر السیاب، دراسه فی حیاته و شعره، بیروت: دارالثقافه.
۱۷٫ مؤید، عبدالواحد، ۱۹۶۶ م، بدر شاکر السیاب فی حیاته و أدبه، بیروت: منشورات أضواء.
۱۸٫ النصر، یاسین، ۱۹۹۵ م، جمالیات المکان فی شعر السیاب، دمشق: دارامدی.
منابع فارسی
۱٫ میر صادقی، میمنت، ۱۳۷۶، واژه نامه هنر شاعری، تهران: کتاب مهناز؛ چ ۲٫
مجلات
۱٫ عرسان، علی عقله، ۱۹۸۰ م، «حوار جریده معه صالحه نصر»، جریده الثوره الدمشقیه، عدد ۵۳۱۹٫
۲٫ مجله الآداب، ۱۹۵۴ م، بیروت: السنه الثانیه، العددالسادس، حزیران.

منبع مقاله :
جلیلی، سید هدایت؛ (۱۳۸۹)، مجموعه مقالات غزالی پژوهی، تهران: خانه کتاب، چاپ اول

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.