نگاهی به فرهنگ‌های شاهنامه (از آغاز تا امروز)



 نگاهی به فرهنگ‌های شاهنامه (از آغاز تا امروز)

 

نویسنده: ابوالفضل خطیبی

 

فرهنگ نویسی در ایران دارای پیشینه‌ای طولانی است. کهن‌ترین فرهنگی که از ایرانیان باقی مانده، فرهنگی است اوستایی- پهلوی به نام اویم- ایوک (ōīm-ēwak) که هاوگ، در مقدمه‌ی خود بر فرهنگ کهن زند- پهلوی، با استناد به شواهد و قراینی، اصل آن را به دوره‌ی پیش از عصر ساسانی رسانده است.(۱) (۲) پس از رواج زبان فارسی دری به عنوان زبان نوشتار، از قرن سوم هجری به بعد، و ظهور آثار برجسته‌ی منثور و منظوم فارسی، تدوین فرهنگ‌های فارسی به فارسی نیز آغاز شد. فرهنگ قطران تبریزی، شاعر فارسی گوی قرن پنجم هجری، نخستین اثری است از این دست که اطلاعاتی از آن به دست ما رسیده است. به گفته‌ی اسدی طوسی (۳)، لغت‌های این فرهنگ بیشتر معروف بودند، و به گفته‌ی محمد بن هندوشاه (۴)، این فرهنگ مشتمل بود بر ۳۰۰ لغت. اما کهن‌ترین فرهنگی که به دست ما رسیده لغت فرس اسدی طوسی، شاعر و لغوی نامدار قرن پنجم هجری است. این فرهنگ مأخذ اصلی غالب فرهنگ‌هایی بوده است که از آن پس در پهنه‌ی جغرافیایی زبان فارسی، از آسیای صغیر گرفته تا هندوستان، تألیف شده‌اند. (۵)
شاهنامه‌ی فردوسی طی حدود هزار سال حیات خود، در حوزه‌ی گسترده‌ی زبان و ادب فارسی، همواره یکی از ارجمندترین و محبوب‌ترین منظومه‌های فارسی بوده است. این امر، به علاوه وجود واژه‌های مهجور در شاهنامه، سبب شده است تا نخست فرهنگ نویسان فارسی از این منظومه، به عنوان یکی از مراجع اصلی خود، ‌بهره برند و لغات و شواهد بسیاری را از آن برگزینند و سپس، از اواخر قرن ششم یا اوایل قرن هفتم هجری فرهنگ‌هایی ویژه‌ی شاهنامه تدوین کنند. در فرهنگ‌های فارسی به فارسی، خاصّه لغت فرس اسدی و نیز برخی متون کهن نثر فارسی مانند راحهالصدور راوندی، واژه‌ها و شواهد شعری فراوان منقول از نسخه‌های کهن شاهنامه محفوظ مانده است. که ابزار مناسبی برای تصحیح این منظومه به شمار می‌روند. اما شماری از این ابیات در نسخه‌ها و چاپ‌های کنونی شاهنامه وجود ندارد و این نشان می‌دهد که کهن‌ترین نسخه‌های شاهنامه (مثلاً نسخه‌ی فلورانس، مورخ ۶۱۴ هجری و نسخه‌های بعد از آن)، در مقایسه با تحریر فردوسی و نسخه‌هایی که در فاصله‌ی حدود دو قرن بعد از آن تا اوایل قرن هفتم کتابت شده، ناقص است. از سوی دیگر، این ابیات اضافی شاید مهر تأییدی باشد بر این روایتِ معمول که شاهنامه‌ی فردوسی در ۶۰ هزار بیت سروده شده است، به ویژه آنکه، حدود نیم قرن پیش از کتابت نسخه‌ی ناقص فلورانس، شریف دفترخان، مؤلف کهن‌ترین فرهنگ شاهنامه، به صراحت می‌گوید که نسخه‌ی اساس معجم او «چهار جلد است و در هر جلد پانزده هزار بیت.»(۶)
همان گونه که پیش‌تر گفتیم، لغت فرس اسدی طوسی، کهن‌ترین فرهنگی است که در آن واژه‌ها و ابیات بسیاری از شاهنامه ضبط شده است. (۷) پس از آن، فرهنگ قوّاس، از فخرالدین مبارک قوّاس غزنوی که در اواخر سده‌ی هفتم یا اوایل سده‌ی هشتم هجری در زمان فرمانروایی علاء الدین خلجی (۶۹۵-۷۱۶)، پادشاه هندوستان، تألیف شده، دومین فرهنگی است که در آن لغاتی از شاهنامه با شاهد آنها درج شده است. مؤلف در دیباچه‌ی کتاب، ضمن شرح سبب تألیف آن، می‌گوید:
«اندیشه‌ی دل در آن پیوستم تا فرهنگنامه‌ها را با هم کنم. نخست شاهنامه را که شاهِ نامه‌هاست پیش آوردم و از سر تا پا به خانه فرو خواندم. آنچه از سخن پهلوی بود، همه را جداگانه بر کاغذی بنوشتم. فرهنگ‌های دیگر همه را فرو نگریستم.» (۸)
برخی محققان (۹) برآنند که فرهنگ فخر قوّاس، به عنوان نخستین فرهنگی که در شبه قاره‌ی هند تألیف شده، فرهنگ لغات شاهنامه است. اما این نظر درست نیست، چون ابیات شاهدی که از دیوان‌های رودکی و سوزنی در فرهنگ قوّاس نقل شده بیش از شواهد منقول از شاهنامه‌ی فردوسی است. ابیات منقول از عنصری و نظامی و خاقانی نیز تقریباً به همان اندازه‌ی شواهد شاهنامه است. از سوی دیگر، از مقایسه‌ی فرهنگ قواس با لغت فرس اسدی طوسی معلوم می‌شود که فخر قوّاس واژه‌های منقول از شاهنامه و شواهد آنها را مستقیماً از لغت فرس اسدی برگرفته است (۱۰) نه از متن شاهنامه. بنابراین، فرهنگ قوّاس را نمی‌توان فرهنگی ویژه‌ی لغات شاهنامه به شمار آورد.
در این تحقیق، فرهنگ‌های ویژه‌ی شاهنامه در سه گروه زیر دسته بندی و به ترتیب تاریخ تألیف بررسی شده‌اند:
الف) فرهنگ‌های قدیمی
ب)لغت نامه‌هایی که با عنوان «فرهنگ الفاظ نادره و اصطلاحات غریبه» یا «فرهنگ شاهنامه» یا عناوین دیگر، ضمیمه‌ی برخی چاپ‌های سنگی یا حروفی شاهنامه است.
ج)فرهنگ‌های معاصر.

الف) فرهنگ‌های قدیمی

۱٫معجم شاهنامه.از محمدبن الرضا بن محمد العلوی الطوسی. این فرهنگ ظاهراً کهن‌ترین فرهنگ شاهنامه است که تاکنون باقی مانده است. از شرح حال مؤلف و حتی زمان تألیف اثر آگاهی دقیقی در دست نیست. مؤلف، در دیباچه، ضمن شرح سبب تألیف معجم، می‌نویسد:
«چون به جانب عراق افتادم، به شهر اصفهان رسیدم. در کوچه‌ها و مدرسه‌ها و بازارها می‌گشتم تا به مدرسه‌ی تاج الدین رسیدم. چون در رفتم، جماعتی دیدم نشسته و درِ کتابخانه باز نهاده و هرکسی چیزی می‌نوشت و چون آن جمعیت دیدم، پیش رفتم و سلام کردم و نشستم و گفتم: در این خزانه شهنامه‌ی فردوسی هست؟ صاحب خزانه گفت: هست. برخاست و مجلد اول از شهنامه به من داد. گفتم: چند مجلد است؟ گفت: چهار جلد است و در هر مجلدی پانزده هزار بیت. چون باز کردم، خطی دیدم که صفت آن باز نتوان داد و جدولی و تذهیبی که به از آن نباشد. گفتم: مجلد چهارم بده تا ببینم که خط کیست و کجا نوشته‌اند؟ برخاست و جلد چهارم به من داد. به آخر نگاه کردم. چنان نمود که بِه از همه نوشته‌اند و خط مردی خطائی، معروف در خراسان و به نام ملک مؤید [=مؤید آی ابه، حکمران خراسان از ۵۴۸ تا ۵۶۹] نوشته. چون آن را می‌خواندم و در دل تأمل می‌کردم، هر بیتی که در او لفظ مشکل بود، از زبان دری و پهلوی، معنی آن برخی در زیر نوشته بود. با خود گفتم که مثل این نسخه کس ندیده است. و این الفاظ را جمع باید کرد که بسیار خوانندگان هستند که این شعر می‌خوانند و معنی این الفاظ نمی دانند… روزی چند از بهر آن فایده بنشستم، و از اول شاهنامه الی آخر هر کجا لفظ مشکلی بود بنوشتم. و چون ابیات پراکنده بود. من آن را معجم نام نهادم.» (۱۱)
در این بخش از دیباچه، از عبارتی که متمایز شده، نیک پیداست که نویسنده‌ی واقعی این کتاب همان شخص ناشناخته‌ای است که پیش از شریف دفترخان، شاهنامه را خوانده و معانی واژه‌های دشوار را در زیر آنها نوشته بوده، و شریف دفترخان فقط این واژه‌ها، معانی آنها و ابیات شاهد را گرد آورده و مرتب کرده است. درباره‌ی تعیین زمان زندگی شریف و تألیف کتاب، خدیوجم، مصحح آن، نخست در دیباچه‌ی کتاب اعتراف کرده که راه به جایی نبرده است، فقط حدس زده که ممکن است «دفترخان عادلی» مذکور در دیباچه، با عادل بن علی «شاعر و حافظ و معلم خراسانی» یکی باشد. (۱۲) بعدها، محمد محیط طباطبایی از این راز پرده برداشت و با بحثی مشروح کلید حلّ این معما را به دست داد. او «شریف دفترخان العادلی» را با اندکی تصرف به «شریف دفترخان ابوعلی» تصحیح کرد، و با استناد به شرح حال مختصری که مؤلف کتاب عروبه العلماء (۱۳) برای «علی بن محمد» معروف به ابن دفترخان، فرزند همین شریف دفترخان، نوشته، به این نتیجه رسید که مؤلف معجم در اواخر قرن ششم هجری می‌زیسته و کتابش کهن‌ترین فرهنگ شاهنامه است. سپس، خدیوجم، براساس تحقیق محیط طباطبایی و با استناد به پاره‌ای منابع دیگر، درباره‌ی «ابن دفترخان»، بر زندگی مؤلف پرتوی تازه افکند، او، ‌براساس تاریخ تولد و وفات ابن دفترخان (۵۸۹-۶۵۵)، که از نویسندگان و شعرای شناخته شده‌ی عصر خود بود، تاریخ تقریبی زندگی پدرش، شریف دفترخان را بین سال‌های ۵۶۰ و ۶۲۰ هجری تعیین کرد. (۱۴) بنابراین، معجم شاهنامه ظاهراً نه تنها نخستین فرهنگ شاهنامه، بلکه اولین فرهنگ تخصصی یک کتاب فارسی نیز هست.
بیشتر فرهنگ‌های فارسی از روی فرهنگ‌های قدیمی‌تر تألیف شده‌اند، ولی متن معجم شاهنامه نشان می‌دهد که مؤلف اصلی آن شاهنامه‌ی فردوسی را خوانده، کلمات مشکل را بیرون کشیده و معنی کرده است. این معجم لغت نامه‌ی تقریباً کوچکی است که کلمات، در آن براساس حرف آخر، به ترتیب الفبا مرتب شده‌اند و غالباً با شواهد شعری از خود شاهنامه همراه است. در سراسر این فرهنگ، به جز فردوسی، از شاعری دیگر ذکری در میان نیست. ابیات شاهد، گاهی با ذکر «فردوسی[گوید یا فرماید]» و در بیشتر موارد بدون تصریح به نام او، با کلماتی مثل «بیت» یا «شعر» آغاز می‌شود.ولی برخی از ابیات شاهد در این معجم که نام فردوسی را بر پیشانی ندارند، گذشته از پاره‌ای تفاوت‌ها، در فرهنگ متقدم‌تر لغت فرس اسدی طوسی، به شاعران دیگر مانند ابوشکور بلخی، بهرامی و منجیک و رودکی منسوب است. مثلاً در معجم شاهنامه، ذیل واژه‌ی «وُریب» چنین آمده است.
بیشتر در جامه‌ها باشد، راسته نماید، و چون ببرند کژ نماید. بیت:

توانی بدو کار بستن فریب *** که نادان همه راست بیند و ریب

لغت فرس، ذیل همین واژه:
وریب: بر کژی بود، نراستی، چون مثل خطی، چنان که بوشکور گفت:

توانی برو کار بستن فریب *** که نادان همه راست بیند وریب

نمونه‌ی دیگر:‌معجم شاهنامه، ذیل واژه‌ی «کُناغ»:
تاری ابریشم باشد از ریسمان و غیره

ز سیمین تن من چو زرین کناغ… ز تابان مه من چو سوزان چراغ

لغت فرس، ذیل همین واژه:
کناغ تاری بود که [از آن] دیبای مبرم بافند، و تار ریسمان را هم کناغ خوانند. منجیک گفت:

ز تابنده ماهی شدم چون چراغ *** ز سیمین کهی هم [چو] زرین کناغ

در ذیل برخی واژه‌ها در معجم شاهنامه و لغت فرس اسدی، ابیات متفاوتی به عنوان شاهد نقل شده است. مثلاً در معجم شاهنامه، ذیل واژه‌ی «نیو» چنین آمده است:
مرد دلیر بود و مردانه و گریز باشد

دو صد مرد نیو از میانشان بخاست *** بفرمودشان که بر دست راست

لغت فرس اسدی، ذیل همین واژه:
نیو: دلیر و مردانه بود، چنان که فردوسی گوید:

چو طوس و چو گودرز کشواد و گیو *** چو گرگین و بهرام و فرهاد نیو

از مقایسه‌ی نمونه‌های بالا و نمونه‌های دیگر، دو نتیجه می‌توان گرفت. یکی آنکه، مؤلف اصلی معجم شاهنامه، به راستی شاهنامه‌ی فردوسی را خوانده، غالب واژه‌های این معجم را خود انتخاب و معنی کرده و شریف دفترخان، آنها را همراه با شواهد شعری گرد آورده است. دیگر آنکه، شریف دفترخان به احتمال فراوان، در تألیف این کتاب، به لغت فرس اسدی طوسی نیز نظر داشته و برخی از واژه‌ها و معنی و شاهد شعری آنها را با حذف نام شاعرانشان در کتاب خود گنجانده است. از سوی دیگر، معجم شاهنامه، مانند لغت فرس اسدی طوسی، از این لحاظ نیز سخت حایز اهمیت است که پاره‌ای از ابیات منقول در آن در هیچ یک از چاپ‌های موجود شاهنامه‌ی فردوسی وجود ندارد. شایان ذکر است که این ابیات، از یکی از نسخه‌های کهن شاهنامه نقل شده که حدود نیم قرن پیش از کتابت قدیم‌ترین نسخه‌ی موجود شاهنامه (نسخه‌ی فلورانس مورخ۶۱۴هـ.ق) کتابت شده است.
۲٫فرهنگ نامه‌ی فردوسی. از این فرهنگ نه نسخه‌ای در دست است نه نام مؤلف آن دانسته است. نخستین بار بدرِ ابراهیم در فرهنگ خود با عنوان فرهنگ زفان گویا (به کوشش نذیراحمد، پتنه ۱۹۸۹؛ تألیف: اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری قمری) شرح برخی واژه‌ها را از این فرهنگ نقل کرده است؛ ولی فقط در یک مورد، ذیل واژه‌ی «تلک»، به عنوان مأخذ یعنی فرهنگ نامه‌ی فردوسی اشاره دارد:
«تلک: ادرک. و در فرهنگ نامه‌ی فردوسی است: تلک دانه باشد که به تازی آن را جنبان گویند».
در بقیه‌ی موارد، پس از ذکر «در فردوسی است» یا «فردوسی گوید» به شرح واژه‌ها می‌پردازد که بی‌گمان مراد او همان فرهنگ نامه‌ی فردوسی است. این واژه‌ها و شرح آنها در زیر می‌آید:
ببر بیان – نام قبای رستم دستان است و گویند ببر بیان دیبای منقش که هر زمان رنگی دیگر نماید. در روم بافند. و فردوسی گوید خفتان رستم یعنی جوشن رستم که پلنگونه بود.
خروش- فریاد، و در فردوسی است بانگ مردم دون.
دهاز- به فتح و کسر. بانگ و فریاد و در فردوسی گوید: دهار غار و دره.
دریواس- چوبی که گرد در نهند برای محکمی، یعنی آلتی که از چوب بود و در دیوار استوار کرده بود و فردوسی نوشته: گرد بر گرد خانه را دریواس گویند.
راغ- دامن کوه به جانب صحرا که فرود رود و در فرهنگ نامه (۱۵) است: صحرا گویند، و در فردوسی است: بن کوه و گویند زمین کشت.
زوار- خدمتگار بندیان و زنده ضد مرده، و بعضی به ضم زا گویند، و در فردوسی است: زوار بیمار.
زکان- از خویش رمیده، و در فردوسی است: ‌زکان کسی که در خود رمد.
سنبل- گیاهی است خوشبوی به خط نسبت کنند، و در فردوسی است: سنبل ریحان گویند.
شید- روشنی و آفتاب که مقصود از وی روشنی است و در فردوسی است شید چشمه‌ی آفتاب.
فغ- دوست و معشوق و بت تراشیده و در فردوسی است: بت رنگین فغ گویند و گویند دوست که به جای معشوق دارند فغ گویند…
کبست -پوست نیشکر و خربزه‌ی تلخک، یعنی حنظل، و در فردوسی حنظل را کبست افتاده است.
کهبد- مرد کوه‌نشین از زهّاد و رهبانان و در اسدی و فردوسی است: کهبد دهقان.
کیفر- پشیمانی و سنگ سرکنگره… و در فردوسی است: کیفر حیف باشد.
کلابه- گلوله‌ی ریسمان، و فردوسی گوید: چرخه‌ی جولاهان بود، ریسمان برو زنند تا ازو به کار برند.
گوپال-گرز، و اسدی و فردوسی گویند تخت آهنین و چوبین باشد.
گوزن- شکاری است شاخ بسیار دارد، هندوی جهنکیال گویند و در فردوسی است گاو کُهی.
میزد- مجلس خانه و عشرتگاه و مهمانی، و در فردوسی است: مهمان خانه.
از میان واژه‌های بالا فقط چهار واژه (راغ، شید، کیفر و گوزن) در کهن‌ترین فرهنگ شاهنامه، یعنی معجم شاهنامه‌ی شریف دفترخان آمده است؛ آن هم با عباراتی متفاوت در شرح واژه‌ها که نشان می‌دهد، مؤلف فرهنگ نامه‌ی شاهنامه به هنگام تألیف فرهنگ خود، کتاب معجم را در دست نداشته است. بعد از تألیف فرهنگ زفان گویا، برخی از فرهنگ نویسان فارسی از جمله مؤلف مدارالافاضل (۱۶) (تألیف: ۱۰۰۱) و مؤیدالفضلاء (۱۷) (تألیف: ۱۲۲۵) با همان کلیشه‌های «در فردوسی است»‌ یا «فردوسی گوید» به فرهنگ نامه‌ی فردوسی استناد کرده‌اند. ولی به نظر می‌رسد، مأخذ آنان نه اصل فرهنگ‌نامه، بلکه فرهنگ زفان گویا بوده باشد. باری فرهنگ نامه‌ی فردوسی پیش از تألیف فرهنگ زفان گویا و در قرن هشتم هجری قمری یا پیش از آن نوشته شده است، ولی معلوم نیست که قدیمی‌تر از معجم شاهنامه بوده باشد.
۳٫فرهنگ لغات شاهنامه. از مؤلفی ناشناخته، از این فرهنگ هیچ نسخه‌ای در دست نیست. فقط انجو شیرازی در فرهنگ جهانگیری (تألیف: ۱۰۰۵-۱۰۱۷) آن را، منابع خود معرفی کرده است. (۱۸)
۴٫لغت شاهنامه. لغت نامه‌ی فارسی- ترکی از عبدالقادر بغدادی (۱۰۳۰-۱۰۹۳)، لغوی نامداری که بیشتر عمر خود را در قاهره سپری کرد و به جز این لغت‌نامه که مفصل‌ترین فرهنگ شاهنامه است، آثاری به زبان عربی نگاشت. (۱۹) بغدادی لغت شاهنامه را در ۱۰۶۷ هجری در قاهره تألیف کرد. او در مقدمه‌ی کتاب می‌گوید که، در اثنای مطالعه‌ی شاهنامه‌ی فردوسی، در این سال، صورت صحیح اسامی رجال و بقاع را ضبط کرد، سپس، با استفاده از فرهنگ‌های فارسی، هریک از واژه‌های غریب را شرح داده و نیز واژه‌های بسیاری را از «چند کتاب مفید» برگزیده و بدان ضمیمه کرده و چندی بعد، این لغت نامه که حاوی ۲۷۹۳ لغت است و، جز در موارد اندکی، شاهد شعری از شاهنامه دارد، به کوشش زالمان (پترزبورگ ۱۸۹۵) به چاپ رسیده است. خدیوجم، همه‌ی این واژه‌ها و شاهد یا شواهد آنها را به همان ترتیب الفبایی کتاب (براساس حروف اول و آخر کلمه) در ذیلی بر معجم شاهنامه‌ی شریف دفترخان نقل کرده است.
از مقایسه‌ی معجم شاهنامه با لغت شاهنامه معلوم می‌شود که عبدالقادر بغدادی، معجم مختصر شریف دفترخان را بی‌ذکر نام آن، تنها زیرعنوان «چند کتاب مفید» در تألیف مفصل خود گنجانیده است؛ چه بیشتر شواهد معجم شاهنامه تقریباً با همان ضبط در لغت شاهنامه‌ی عبدالقادر راه یافته و جای موارد مبهم و افتاده‌ی آن نیز در لغت شاهنامه سفید مانده است. (۲۰) عبدالقادر، به جز شاهنامه، از دیوان‌های شعر فارسی هم شواهدی آورده است ولی معنی‌هایی که او برای پاره‌ای لغات آورده صحیح نیست. (۲۱)
۵٫گنج‌نامه. از علی بن طیفور بسطامی، از نویسندگان مشهور زمان سلطان عبدالله قطب شاه (۱۰۳۵-۱۰۸۳)، پادشاه گلکُنده (حیدرآباد دکن) و صاحب تحفه‌ی قطب شاهی (در آداب حکومت و سلطنت به سبک گلستان سعدی). واژه‌های این لغت نامه، که همراه با شواهد شعری از شاهنامه است، به ترتیب حروف اول و دوم واژه مرتب شده است. یکی از ویژگی‌های بارز این کتاب مشکولی بودن کلمات است.
گنج نامه‌ دیباچه‌ای دارد مشتمل بر ۹ صفحه و ۵ مضمون: مضمون اول، در بیان اطلاق اسم پارس؛ مضمون دوم، در تعداد زبان پارس؛ مضمون سوم، در بیان فصاحت زبان فارسی؛ مضمون چهارم، در بیان پیشوندها و پسوندها؛ مضمون پنجم، در ذکر حروف و کلماتی که به منظور کلماتی که به منظور تزیین کلام به کار برند. نسخه‌ی منحصر به فرد گنج نامه مورخ ۱۰۶۹ است و در کتاب خانه‌ی آصفیه در حیدرآباد دکن نگه داری می‌شود. (۲۲)
۶٫مشکلات شاهنامه. از مؤلفی ناشناخته. از این کتاب نسخه‌ای در دست نیست، اما شعوری آن را جزء مآخذ کتاب خود ذکر کرده است. (۲۳)
۷٫لغت شاهنامه. از نویسنده‌ای گم نام (تألیف: ۱۱۵۶). نسخه‌ی ناقصی از آن (مورخ ۱۱۵۶) در مجموعه‌ای (ص۵۳-۶۶) در دارالکتب قاهره محفوظ است. این نسخه فقط تا اواخر حرف «پ» (پرچم) را در بردارد. (۲۴)
۸٫فرهنگ شاهنامه. از موبد عیدل بن موبد داراب، از پارسیان هند. این فرهنگ رساله‌ای است کوچک که، همراه با رساله‌های دیگر نویسنده (از جمله «آغاز داستان بهدینان و رساله‌ی نوشیروان») در مجموعه‌ای به خط مؤلف در موزه‌ی بریتانیا محفوظ است. (۲۵) این فرهنگ مشتمل است بر لغات فارسی کهن، پهلوی و پازند که در شاهنامه‌ی فردوسی به کار رفته است. مؤلف، در مقدمه‌ی آن، می‌گوید این واژه‌ها را از روی فرهنگ‌های متعدد و بنا به فرمان سِر جونز مالکوم، که سخت مشتاق بود شاهنامه بخواند، تألیف کرده است. فرهنگ شاهنامه، همراه با رساله‌های دیگر نویسنده، در ۱۱۷۹ یزدگردی/ ۱۸۰۹م در بمبئی منتشر شده است.
۹٫گنج نامه. از شاعری با تخلّص «مجرم». نام اصلی مؤلف و زمان زندگانی او دقیقاً دانسته نیست. مؤلف، در مقدمه‌ی این فرهنگ مفصل شاهنامه (۱۳۶۰ برگ)، به اختصار خود را چنین معرفی می‌کند: «داعی کم سوادِ نامراد را که مجرم تخلص است». و براساس ماده تاریخی که برای سال تألیف کتاب آورده («معیار لغات قویم»)، این فرهنگ در ۱۹۰۸ در کشمیر تألیف شده است. مؤلف، در مدح پرتاب سنگ‌ها، حکم ران کشمیر، (۱۸۸۵-۱۹۲۵)، ابیاتی سروده است. ظهورالدین احمد، براساس اطلاعات بالا و بررسی احوال سه تن از شاعرانی که با تخلص «مجرم» در آن دوران می‌زیسته‌اند، نتیجه گرفته است که او همان میرزا محمد کشمیری، شاعر معاصر محمدصادق، مؤلف تذکره‌ی آفتاب عالمتاب است. در ۱۲۹۰ هجری، که محمدصادق تذکره‌ی خود را می‌نوشته، مجرم در قید حیات بوده و با او مکاتبه نیز داشته است. (۲۶) مجرم کشمیری در مقدمه‌ی گنج نامه این فرهنگ را چنین معرفی می‌کند:
“این مجموعه‌ی متنوع مثال را مشتمل بر لغات و کنایات شاهنامه با شواهد ابیات و اصطلاحات جدیده و استعارات عدیده و امثله‌ی مشهوره… از نجوم و پاره‌ای از موسیقی، سطری از عروض، سطری از قافیه و چندی از اسمای وحوش و طیور و اندی از اشیای تازه ظهور و قلیلی از ترکی با دلیل فارسی جمع ساخته از نظر شمع افروزان بزم مصوّر لامع النور گذرانیده.”
در پایان این فرهنگ، فرهنگ دیگری است از همین مؤلف با نام «کنایات شاهنامه»، که در آن، ۱۱۲ اصطلاح شاهنامه به ترتیب حروف الفبا شرح داده است. مؤلف، در هیچ یک از دو بخش، به مآخذ خود اشاره نمی‌کند و چنین می‌نماید که او خود، پس از خواندن شاهنامه، لغات و اصطلاحات را برگزیده و شرح کرده است. مقایسه‌ی گنج نامه، با فرهنگ‌های شاهنامه‌ای که پیش از آن تألیف شده نشان می‌دهد که مجرم کشمیری برای هر واژه معانی بیشتری به دست داده است.(۲۷)
نسخه‌ی منحصر به فرد گنج نامه‌ی مجرم در کتابخانه‌ی دانشگاه پنجاب، مجموعه‌ی آذر، به شماره‌ی D-I/8481 با خط نستعلیق درشت زیبا محفوظ است. (۲۸) خدیوجم، در مجله‌ی سخن، این فرهنگ را به اختصار معرفی کرده و یادآور شده است که آن را در دست تصحیح دارد. (۲۹) هم چنین او، بخش آخر گنج نامه، یعنی «فرهنگ کنایات»‌شاهنامه را تصحیح و در مجله‌ی سخن به چاپ رسانده است.(۳۰)

ب)فرهنگ‌های ضمیمه‌ی برخی چاپ‌های شاهنامه (الفاظ نادره و اصطلاحات غریبه)

کهن‌ترین چاپ شاهنامه‌ی فردوسی، یعنی شاهنامه‌ای که به تصحیح ترنر ماکان در سال‌های ۱۲۴۴ تا ۱۲۴۸ق/ ۱۸۲۹ تا ۱۸۳۲م در ۴ مجلد در بمبئی انتشار یافت، فرهنگ لغاتی دارد که با عنوان «الفاظ نادره و اصطلاحات غریبه» به پایان آن ضمیمه شده است. از آن پس، در پایان غالب چاپ‌های سنگی شاهنامه در هند و ایران، چنین فرهنگ لغتی افزوده شده است. از آن جمله است لغت نامه‌ای که در پایان چاپ سنگی مهدی ارباب اصفهانی (بمبئی ۱۲۶۲ق/ ۱۸۴۶م) با همان عنوان «فرهنگ الفاظ نادره و اصطلاحات غریبه‌ی شاهنامه» ضمیمه شده است. ارباب اصفهانی، در دیباچه‌ی خود بر شاهنامه، درباره‌ی این فرهنگ چنین می‌نویسد:
چون در این کتاب، لغات پهلوی و فارسی قدیم و محاورات و اصطلاحات نادره بسیار آمد، مناسب آن دید که فرهنگ آنها را از برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری و مؤید الفضلاء و مدارالافاضل و فرهنگ سروری و کشف اللغات و بهار عجم و اصطلاحات وارسته و شمس اللغات و صراح برآورده و در آخر جلد چهارم منطبع گرداند که گویا مفتاح این گنجینه‌ی شاهوار است.
از ویژگی‌های مهم این فرهنگ مختصر، که هم لغات و هم اسامی خاص شاهنامه را در بر دارد، این است که برای لغات آن همان معانی مراد در شاهنامه‌ی فردوسی را آورده است. (۳۱)
در قدیم‌ترین شاهنامه‌های چاپ ایران، به پیروی از شاهنامه‌های چاپ هند، به ویژه چاپ مهدی ارباب اصفهانی، «فرهنگ الفاظ نادره» نیز، در پایان ضمیمه شده است، مانند «فرهنگ الفاظ نادره» منضم به چاپ معروف شاهنامه‌ی امیربهادر، (تهران ۱۳۲۶ق) که، گذشته از تغییرات اندک و حذف پاره‌ای واژه‌ها و اسامی، از روی فرهنگ‌های منضم به شاهنامه‌های چاپ هند (چاپ ارباب اصفهانی در ۱۲۴۴-۱۲۴۸ق یا چاپ مطبعه‌ی نولکشور در ۱۳۱۴ق) فراهم آمده است. (۳۲)

ج)فرهنگ‌های معاصر

۱٫فرهنگ شاهنامه‌ی فردوسی (برلین ۱۹۳۵)(۳۳) از فریتس ولف، که نخستین فرهنگ شاهنامه‌ای است که به روش علمی مدون شده است. مؤلفِ ایران شناس و ایران دوست آلمانی آن ۲۵ سال از عمر خود را وقف تدوین این فرهنگ عظیم و اعجاب انگیز کرد. او، در زمانی که اروپا در آتش جنگ جهانی اول می‌سوخت، بی‌اعتنا به غوغای بیرون، غرق در تدوین فرهنگ شاهنامه بود. پایان تدوین این فرهنگ با نیرو گرفتن نازی‌ها در آلمان مقارن شد و ولف، به جهت یهودی بودن در خطر بود. در ۱۹۳۴، دوستان ولف موفق شدند شعبه‌ی فرهنگی وزارت خارجه‌ی آلمان را از اهمیت کار علمی او آگاه کنند. در نتیجه، رئیس این شعبه وسایل چاپ اثر او را در چاپ خانه‌ی دولتی آلمان به طرز زیبا و با کاغذی عالی فراهم آورد.
در همین سال، مقارن برگزاری جشن هزارمین سال تولد فردوسی در ایران، دولت آلمان به فکر افتاد توجه محافل دولتی و علمی ایران را به فعالیت‌های علمی دانشمندان آلمانی جلب کند. از این رو، کتاب ولف را به مناسبت جشن هزارساله‌ی فردوسی به ملت ایران پیشکش کرد. (۳۴) ولف نظر دولت ایران را نیز به خود جلب کرد و حسین علاء، سفیر ایران در پاریس، از دولت ایران خواست تا برای کمک به چاپ فرهنگ شاهنامه‌ی فردوسی ولف، مبالغی را در نظر بگیرد. هیئت وزرا، در جلسه‌ی پنجم آبان ماه ۱۳۱۰، در پاسخ به این درخواست، تصویب کرد که یک صد لیره برای این کار پرداخته شود. اما سندی وجود ندارد که نشان دهد این مبلغ در اختیار ولف قرار گرفته باشد. (۳۵) فریتس ولف، سرانجام در ۱۹۳۴، به اتهام داشتن نژاد یهودی به دست نازی‌های نژادپرست کشته شد.
فرهنگ شاهنامه‌ی فردوسی ولف نخستین بار در ۱۹۳۵ در برلین انتشار یافت. سپس، پس از مرگ ولف، بار دیگر در ۱۹۶۰، در همان جا تجدید چاپ شد. این فرهنگ، که در نوع خود در تاریخ ایران شناسی بی‌نظیر است، درواقع کشف اللغات جامعی است که همه‌ی واژه‌های شاهنامه، با ذکر نشانی ابیات حاوی واژه، به ترتیب الفبایی و با تقسیم بندی منطقی در شرح و معنای آنها یک جا در آن گرد آمده است. در این فرهنگ، ویژگی‌های لغوی و مقوله‌های دستوری واژه‌ها نشان داده شده است. ولف، واژه‌های شاهنامه را بر پایه‌ی سه چاپ مشهور آن چاپ ژول موهل، در ۷ جلد، پاریس ۱۸۳۸-۱۸۷۸؛ چاپ فولرس لنداور در ۳ جلد، لیدن، ۱۸۷۸-۱۸۸۴، ناتمام؛ چاپ تِرْنر ماکان، ۴ جلد، کلکته ۱۸۲۹) فهرست کرده است. او، افزون بر این‌ها، گاهی به ۳ چاپ دیگر شاهنامه (چاپ لامسدن، یک جلد، کلکته ۱۸۱۱؛ ناتمام؛ چاپ آموزنده شیرمرد ایرانی، بمبئی ۱۹۱۳؛ چاپ خاور، تهران، ۱۹۳۲) نیز مراجعه می‌کند.
ولف، در این فرهنگ، داستان هریک از شاهان را، به ترتیب تاریخی، به عنوان فصلی مجزا و بخشی از تقسیمات ۵۰ گانه‌ی خود با شماره‌ای مشخص (۱ تا۵۰) نشان داده و بدین سان، پیدا کردن ابیات موردنظر در چاپ‌های متعدد شاهنامه را آسان ساخته است. برای دیباچه، حرف E و برای هجونامه حرف S را منظور داشته است. اما از آنجا که در پادشاهی کیکاوس و کی خسرو، داستان‌هایی فرعی وجود دارد، به آن داستان‌ها نیز شماره‌های فرعی داده است. مواد هر مدخل به این شرح است: ضبط واژه یا اسم خاص به فارسی؛ آوانگاری آن؛ شرح آن به زبان آلمانی؛ شماره‌ی داستان (با حروف سیاه متمایز)؛ شماره‌ی بیت یا ابیات (مطابق چاپ موهل)، صورت‌های واژه‌ها و نام‌ها. (۳۶)
فرهنگ ولف به رغم جامعیّت، خطاها و کاستی‌هایی نیز دارد. عبدالحسین نوشین، که سال‌ها در تصحیح متن انتقادی شاهنامه (چاپ مسکو) ‌با دانشمندان شوروی هم کاری نزدیک داشت، در رساله‌ای (۳۷) براساس نسخه‌های متعدد شاهنامه به پاره‌ای از آنها اشاره کرده است که به نظر او، غالب آنها از لغزش‌های فرهنگ نویسان فارسی سرچشمه می‌گیرد.
۲٫فرهنگ شاهنامه، تألیف رضازاده شفق (تهران، ۱۳۲۰، به کوشش مصطفی شهابی، تهران ۱۳۵۰). مؤلف چنان که خود اظهار داشته، کار تدوین این فرهنگ را نخست بر اساس لغت شاهنامه عبدالقادر بغدادی و فرهنگ‌هایی که به شاهنامه‌های چاپ بمبئی و امیربهادر ضمیمه شده بود آغاز کرده، سپس اثر ولف را اساس کار خود قرار داده است. وی نقل شواهد شعری از شاهنامه را لازم نشمرده، و در عوض، تا حد امکان شواهدی از اشعار شاعران دیگر (به نقل از دواوین یا فرهنگ‌ها) افزوده است. منابع عمده‌ی مؤلف فرهنگ جهانگیری و انجمن آرای رضاقلی خان هدایت بوده است. ضمناً، در مواردی به تحقیقات خاورشناسانی چون هُرن، یوستی، بارتولومه، مارکوارت و کریستن سن اشاره شده است. مؤلف در چاپ دوم این فرهنگ، لغات بیشتری از جمله همه‌ی لغات عربی و نیز واژه‌های ساده‌ای را، که به نظر او دارای قدمت آمده، وارد و در مواردی، به ریشه‌ی برخی از آنها اشاره کرده است. هم چنین، برای هر لغت، بیتی از شاهنامه و در اغلب موارد، ‌بیتی نیز از شاعران پارسی‌گو، بر وجه شاهد، نقل کرده است.
علی رواقی بر این کتاب نقدی (۳۸) نوشته و نقایص آن را برشمرده که اهم آنها به شرح زیر است:
-احتمالاً برخی از واژه‌های مدخل که شاهدی از فردوسی ندارد، مانند آفندیدن، پیخسته، تاسه، اصولاً متعلق به شاهنامه نیست.
-برخی از شواهد از شعرای معاصر مثل پروین اعتصامی و عارف قزوینی است.
-ضبط بسیاری از شواهد نادرست است.
-توضیحات ذیل برخی از اسامی خاص نادرست است.
-برخی از لغات کاملاً مأنوس و معروف مدخل اختیار و معنی شده است.
-برای برخی از واژه‌ها، معانی متعدد از فرهنگ‌ها نقل شده و معنی مراد مشخص نگردیده است.
۳٫واژه‌ی نامک، تألیف عبدالحسین نوشین (چاپ اول: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، بی‌تا؛ چاپ دوم: به کوشش مصطفی شهابی، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰). نوشین پس از سال‌ها تحقیق در شاهنامه و تصحیح بخش‌هایی از آن و نیز نقد و بررسی فرهنگ‌های شاهنامه، خود به تدوین فرهنگی همت گماشت که بسیار کم نقص‌تر از دیگر فرهنگ‌های شاهنامه است. مؤلف در مقدمه، شیوه‌ی کار خود را بدین مضمون خلاصه کرده است:
-نام‌های خاص شرح نشده و به جای آن، بسیاری از کلمات مرکب مثل بدگمان، نیک اختر، نیکی گمان و جز آن و یا عبارات دور از ذهن مانند: «دیده بر دیدنست»، «از درِ کار نیست» و «مرا این درست است»، توضیح داده شده است.
-معانی مجازی واژه‌ها و بسیاری کنایه‌ها نیامده است.
-بیت‌های پس و پیش بیت شاهد نیز نقل شده تا مقصود شاعر و معنای دقیق واژه روشن شود.
-غیر از شاهنامه از شاعران و نویسندگان نیز شواهدی نقل شده است.
-غالب ابیات شاهد از چاپ منقح دیوان‌ها نقل شده است نه از فرهنگ‌ها.
-ریشه‌ی اوستایی و پهلوی پاره‌ای از واژه‌های دشوار ذکر شده است.
واژه‌ی نامک براساس ۵ نسخه‌ی معتبر شاهنامه (نسخه های خطی موزه‌ی بریتانیا، کتاب خانه‌ی عمومی لنینگراد، قاهره و دانشکده‌ی خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی) تدوین شده اما ارجاع ابیات شاهد به شاهنامه‌ی چاپ انستیتوی ملل آسیاست.
یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی واژه‌ی نامک شرح بسیاری از ترکیبات به کار رفته در شاهنامه است که در فرهنگ‌های قبلی، از جمله فرهنگ ولف، نیامده است. به علاوه در مقایسه با فرهنگ‌های دیگر شاهنامه، واژه‌ها دقیق‌تر معنی شده است. اما، در مواردی، در شرح برخی واژه‌ها، نارسایی‌هایی به چشم می‌خورد که علی رواقی در مقاله‌ی «نگرشی در فرهنگ‌های شاهنامه» (ص۱۱۱ به بعد) ‌از آنها یاد کرده است.
۴٫ملاحظاتی درباره‌ی لغت‌های عربی شاهنامه اثر پل هومبر. (۳۹)
نویسنده، نخست از روی لغت نامه‌ی ولف، فهرستی از ۹۸۴ واژه‌ی عربی شاهنامه ارائه داده است. بسامدها به شرح زیر است:
۲۲ لغت (متعلق به مقوله‌های علم افلاک، اصطلاحات جنگ و شکار، آرایش و زیور، معانی و عواطف، حروف) هریک ۱۰۰ بار یا بیشتر؛ ۲۳ لغت (متعلق به حوزه‌های علم افلاک، جانورشناسی، جنگ و سپاه، اداره و امور مدنی، آرایش و زیور، عواطف) هر یک ۵۰ تا ۱۰۰ بار؛ ۶۹ لغت (متعلق به حوزه‌های دین، علم افلاک و طبیعت، بخت و طالع، جانورشناسی، علم و صنعت، خانواده، خوردنی‌ها، خانه، دولت و اداره، سپاه و شکار، آرایش و زیور، معانی و عواطف، صفات) بین ۲۰ تا۵۰ بار؛ ۴۰۰ لغت (متعلق به حوزه‌های دین و سرنوشت، علم افلاک و طبیعت، سپاه و شکار، آرایش و زیور، علم و صنعت، آلات و لوازم خانه، معانی و عواطف، صفات و جز آنها) هریک ۲ تا ۲۰ بار؛ ۴۷۰ لغت عربی دیگر فقط یک بار.
نتیجه گیری هومبر بدین شرح است: شمار لغات مأخوذ از عربی در شاهنامه به نسبت اندک است؛ مصدرهای عربی باب افتعال، که در فارسی بسیار رایج است، اصلاً دیده نمی‌شود؛ فعل‌های مرکب که از یک مصدر یا صفت عربی با یک فعل معین ساخته شده و در فارسی بسیار رایج است نادر است؛ کلمه‌ی غنیمت ۶ بار در شاهنامه آمده است، اما فعل «غنیمت شمردن»، که خیام و سعدی بارها به کار برده‌اند، در منظومه‌ی فردوسی دیده نمی‌شود؛ فعل‌های جعلی فارسی که از لفظ عربی ساخته شده (مانند طلبیدن و رقصیدن) ابداً به کار نرفته است؛ حروف اضافه و ربط عربی، که در نظم و نثر فارسی مکرر به کار رفته، بسیار نادر است، فقط کلمه‌ی لیکن مکرر (۱۰۹ بار) آمده است؛ از حروف ندا (یا – ایها) و حرف استثنا (غیر) اثری نیست. به نظر هومبر، فردوسی عناصر دستوری عربی را در شاهنامه وارد نکرده است.
خانلری، طی نقدی (۴۰)، ضمن ستایش از شیوه‌ی تحقیق هومبر و تأکید بر سودمندی و ارزش مندی اثر او، به پاره‌ای از نارسایی‌های آن اشاره و اظهارنظر کرده است که هومبر برخی از لغات فارسی را به خطا در فهرست الفاظ عربی گنجانده است. همچنین در فهرست او لغت‌هایی وجود دارد که اصل آنها از زبانی دیگر است، و به احتمال فراوان، نخست به فارسی درآمده و از آنجا به عربی راه یافته‌اند؛ مثل درهم و درم (از یونانی)، کافور (از سنسکریت).
هومبر کم یاب بودن لغات عربی در شاهنامه را دلیل بر پرهیز او از آغشتن زبان حماسی او به عناصر عربی می‌داند و کاربرد گاهگاهی آنها را وسیله‌ای برای متنوع ساختن تعبیراتش می‌شمارد. اما محمدجعفر معین فر (۴۱) این نظر هومبر و نظر دیگر او را که امساک در وارد کردن شخصیت‌ها و کلام اسلامی در شاهنامه را حاکی از ضدیت شاعر با مسلمانی می‌داند سخت به باد انتقاد گرفته و آن را نمودار جهل و بی‌خبری اعلام کرده است. به نظر معین‌فر، فردوسی، در سرودن شاهنامه، هیچ تعمدی در به کار نبردن لغات عربی نداشته است.
۵٫واژگان عربی در شاهنامه‌ی فردوسی، اثر محمدجعفر معین فر (۴۲) نویسنده، از سال ۱۹۵۹، بنابر توصیه و زیر نظر ایران شناس معروف امیل بنونیست، تحقیق اساسی خود را در زمینه‌ی واژه‌های عربی شاهنامه آغاز کرد. معین فر، در مقدمه‌ی این کتاب، به پژوهش‌هایی که پیش از او در این باب انجام گرفته بود اشاره کرده و نقایص آنها را برشمرده است.
نویسنده ابتدا به بررسی اسامی خاص از جهات متعدد، واژه‌های عربی در ابیات منسوب به فردوسی که تنها در فرهنگ عبدالقادر بغدادی یا تنها در شاهنامه‌ی چاپ فولرس یافت می‌شوند، لغات عربی که تنها در مقدمه‌ی شاهنامه یا در هجویه یا در فرهنگ عبدالقادر آمده‌اند، لغات مشترک فارسی و عربی، لغات معرّب، و سرانجام، واژه‌های سنسکریت، یونانی و لاتینی در فارسی و در عربی پرداخته، سپس ۷۰۶ لغت عربی شاهنامه، مجموعاً با ۸۹۳۸ وقوع (occurrence) را بررسی کرده است. در مقایسه با شمار کل واژگان به کار رفته در شاهنامه (اعم از فارسی و عربی) که نویسنده آن را به ۸۰۰۰ واژه‌ی بنیادی (type) مجموعاً با ۳۷۳۹۳۲ وقوع، تخمین زده است، نسبت درصد واژه‌های عربی شاهنامه به شرح زیر تعیین شده است: واژه‌های بنیادی، ۸/۸ درصد؛ وقوع، ۲/۴ درصد. در بخش آخر کتاب، با توجه به اصول زبان شناسی و معنی شناسی، فهرست‌ها و منحنی‌های دقیقی از تکرار و توزیع واژه‌ها ارائه شده است. اساس کار در این تألیف، فرهنگ ولف بوده که مؤلف، با مراجعه‌ی مستمر به متن شاهنامه، در بسیاری موارد خطاهای آن را تصحیح کرده است. نویسنده، با بررسی واژه‌های عربی شاهنامه چنین نتیجه گرفته است که فردوسی در مورد لغات عربی تعصبی نداشته و اگر، در عصر او، شاعرانی دیگر، که نخبگان را مخاطب گرفته‌اند و، برای نشان دادن مهارت خویش کوشیده‌اند تا زبانی تصنّعی، مملو از لغات شاذ و نادر (خواه فارسی، خواه عربی) به کار برند، او فقط خواسته است حماسه‌ای ملی برای عرضه کردن به انبوه مردم ایران زمین پدید آورد. مأخذ او متن مکتوب و روایاتی شفاهی به زبان مردم هم عصر او بوده که واژه‌هایی را از عربی به عاریت گرفته و هضم کرده بوده است. از این رو، عجب نیست اگر فردوسی در بخش‌هایی که می‌توان آنها را بیرون از روایات سنتی دانست- مثلاً در سخن از شاه و شخصیت‌های هم عصر خود- لغات عربی بیشتری به کار بَرَد. (۴۳)
۶٫واژه‌های ناشناخته در شاهنامه اثر علی رواقی، (دفتر یکم، تهران، ۱۳۵۱؛ دفتر دوم، تهران ۱۳۵۳). این دو دفتر-هرچند مختصر- را نتیجه‌ی پرثمرترین کوشش در شرح لغات دشوار و ناشناخته‌ی شاهنامه می‌توان شمرد. نویسنده، در دیباچه‌ی دفتر یکم، یادآور می‌شود که کاتبان شاهنامه، به دلیل آشنایی نداشتن با برخی واژه‌های آن که در زمانه‌ی فردوسی کاربرد داشته و بعداً از رواج افتاده، در آنها تصرف کرده‌اند. بنابراین، واژه‌های دشوار یا دشوارخوان و نادر شاهنامه عموماً یا دستخوش تصحیف و تحریف گشته‌اند و یا عوض شده‌اند.
در دفتر یکم، ۷ واژه از این دست (پرخاش، نیک‌یار، خوارخوار، سرای، رست، کشته، خوگ‌بینی) ‌شرح شده است.
در دفتر دوم، ۹ واژه (راستر، گردپای، تازیان، تیغ دژم، ازباد، پراگندن، ازکهل، گوانجی).
۷٫فرهنگ نام‌های شاهنامه (دو جلد) تألیف منصور رستگار فسایی (ج۱، تهران ۱۳۶۹؛ ج۲، تهران ۱۳۷۰). نام‌های این فرهنگ از شاهنامه‌ی چاپ مسکو و، اگر در آن وجود نداشته، از فرهنگ ولف نقل شده است. مندرجات هر مدخل به شرح زیر است:
نام قهرمان و آوانگاری آن به لاتینی، بیتی از شاهنامه حاوی آن نام، معرفی صاحب نام و شرح رویدادهای مربوط به او. در پانوشت، عین عبارات منابع کهن و نیز حاصل برخی تحقیقات معاصران آمده است. در پایان مدخل، نشانی‌های آن در شاهنامه‌ی چاپ مسکو ذکر شده است. فرهنگ فاقد نام جای‌ها، اشیا و موجودات بی‌روح است.
۸٫فرهنگ نام‌های شاهنامه تألیف علی جهانگیری (تهران ۱۳۶۹). اساس کار شاهنامه تصحیح ژول‌موهل است. در هر مدخل، پس از آوانگاری به حروف لاتین، شرحی مختصر درباره‌ی آن به دست داده شده و در تعلیقات، برخی از نام‌ها از نظر اشتقاق بررسی شده‌اند.
۹٫فرهنگ جامع شاهنامه تألیف محمود زنجانی (تهران ۱۳۷۲ش) این فرهنگ، که به مناسبت هزاره‌ی شاهنامه (۱۳۶۹) تألیف شده، مشتمل است بر واژه‌ها و چهره‌های افسانه‌ای و تاریخی شاهنامه. مؤلف کوشیده است معانی واژه‌ها را با شواهد شعری آنها ارائه دهد. برخی از مدخل‌ها (مانند «ایران» و پادشاهان معروف دودمان‌های ایران باستان) با شرح و تفصیل بیشتری همراه است.
۱۰٫فرهنگ جامع نام‌های شاهنامه تألیف محمدرضا عادل (تهران ۱۳۷۲). در این فرهنگ نام‌های خاص شاهنامه براساس چاپ مسکو به اختصار شرح شده است.
۱۱٫فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه تألیف داریوش شامبیاتی (تهران ۱۳۷۵). این فرهنگ، به قول خود مؤلف در مقدمه، حاوی واژه‌های فرهنگ‌هایی است که شاهد از فردوسی نقل کرده‌اند. که عبارت‌اند از: فرهنگ لغات شاهنامه‌ی شفق، لغت نامه‌ی دهخدا، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ نظام، معجم شاهنامه، گزیده‌ی لغات شاهنامه، برهان قاطع. مؤلف، با بررسی این فرهنگ‌ها و بسیاری از فرهنگ‌های دیگر و نیز کتاب‌ها و مقالات متعدد، اثر خود را تألیف کرده است. ویژگی‌های فرهنگ بدین شرح است:
-همه‌ی معانی واژه ذکر شده است
-ضبط‌های گوناگون واژه در نسخه‌های متعدد با نقل شواهد ذکر شده است.
-ضبط‌های گوناگون ابیات شاهد نقل شده است.
-ابیاتی که به شاعران دیگر نسبت داده شده یا ابیاتی از شاعران دیگر که به نام فردوسی در فرهنگ‌ها آمده نقل شده است.
۱۲٫فرهنگ شاهنامه تألیف حسین شهیدی مازندرانی (بیژن) (تهران ۱۳۷۷). این فرهنگ فقط نام کسان و جای‌ها را در بردارد. مؤلف کوشیده است معادل اوستایی و پهلوی نام‌ها را به دست دهد و مطالب مربوط به نام‌های بخش ساسانیان شاهنامه را با روایات تاریخی دیگر بسنجد. رویدادهای مربوط به چهره‌های افسانه‌ای شاهنامه چون رستم، اسفندیار، سهراب، کی‌خسرو، سیاوش، افراسیاب، بسیار فشرده و کوتاه، در ذیل هریک از این نام‌ها آمده است. نام‌های کسان و جای‌ها از نخستین بیت حاوی هر نام در شاهنامه نقل شده است و نام‌های همسان (مثلاً در شاهنامه از ۱۳ شخص با نام بهرام سخن رفته است) ‌به ترتیب تاریخی شرح شده‌اند. اساس کار مؤلف در این فرهنگ، شاهنامه‌ی چاپ بروخیم بوده، ولی از چاپ‌های مسکو، ژول موهل و جز آن نیز استفاده شده است.
در این جستار کوشیدیم به همه‌ی فرهنگ‌های ویژه‌ی شاهنامه نظر افکنیم. برخی از این فرهنگ‌ها با تفصیل بیشتری نقد و بررسی و برخی دیگر به اختصار معرفی شد. بی‌گمان، هیچ یک از آنها فرهنگی جامع برای شاهنامه شمرده نمی‌شود. اکنون که تازه‌ترین تصحیح انتقادی شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق رو به پایان است (۵ جلد از آن انتشار یافته است)، شایسته است فرهنگی جامع برای شاهنامه تدوین شود. ناگفته پیداست که برای تعهد این کار عظیم همکاری گروهی از محققان با حمایت و نظارت یکی از نهادهای فرهنگی لازم است. ویژگی‌های کلی این فرهنگ جامع چنین به نظر می‌رسد:
-اشتمال بر لغات، ترکیبات، کنایات و اسامی همراه با شواهد شعری از خود شاهنامه؛
-ذکر کاربردها و معانی متعدد لغات و ترکیبات با شواهد. (پیداست که در این بررسی نباید پژوهش‌هایی که تاکنون انجام گرفته از نظر دور ماند)؛
-شرح نام‌ها و لغات و ترکیبات با توجه به اشتقاق آنها؛
-تخصیص مقاله‌ی کوتاه ولی مستند به هریک از چهره‌های افسانه‌ای و تاریخی شاهنامه.

پی‌نوشت‌ها

۱- از استادم جناب آقای دکتر علی اشرف صادقی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان فارسی و مدیر گروه فرهنگ نویسی و دستور، سپاسگزارم که، با دانش وسیع و ژرف خود، نگارنده را در مراحل این تحقیق به ویژه در شناسایی منابع یاری فرمودند.
۲٫Hᴀᴜсв,M.,introd..,An Old Zand-Pahlavi Glossary,ed.O.H.Jamaspji,Osnabrück,1973,pp.xliiiff
۳٫لغت فرس، به کوشش عباس اقبال، تهران، ۱۳۱۹، ص۱٫
۴٫صحاح الفرس، به کوشش عبدالعلی طاعتی، تهران، ۱۳۵۵، ص۸٫
۵٫برای بررسی سیر فرهنگ‌های فارسی
SĀlrūī.Alİ Ašral.Dictionarics,Persian Dictionarics,Encyclopedia Iranica vol.VII(1995).
۶٫دفترخان عادلی، محمد بن رضا بن محمد علوی طوسی، معجم شاهنامه، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، ۱۳۵۳، ص۲٫
۷٫مجموعه‌ی این ابیات را خدیوجم، از روی چاپ اقبال از لغت فرس، گردآورده و به عنوان ذیلی بر معجم شاهنامه‌ی شریف دفترخان (ص۹۹-۱۱۲) منتشر کرده است. محمدجواد شریعت این ابیات را با ابیاتی از شاهنامه که در چاپ جدیدتر لغت فرس اسدی (به کوشش فتح الله مجتمعایی و علی اشرف صادقی، تهران، ۱۳۶۸) نقل شده، سنجیده است. شریعت. محمدجواد، «استفاده از فرهنگ‌ها در تصحیح شاهنامه‌ی فردوسی»، نمیرم از این پس که من زنده‌ام. مجموعه‌ی مقالات کنگره‌ی جهانی بزرگداشت فردوسی (هزاره‌ی تدوین شاهنامه) در دی ماه ۱۳۶۹، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران، ۱۳۷۴، ص۶۹-۱۷۶٫
۸٫فخر قوّاس، فرهنگ قوّاس، به کوشش نذیر احمد، تهران، ۱۳۵۳، ص۱-۳٫
۹٫ظهورالدین احمد، «نمونه‌ای از نفوذ فردوسی در شبه قاره‌ی هند»، نمیرم از آن پس که من زنده‌ام، ص۶۵۸٫
۱۰٫مقدمه‌ی نذیر احمد بر فرهنگ قوّاس، ص۵-۶٫
۱۱٫دفترخان عادلی، ص۱-۲٫ کتاب براساس نسخه‌ی مورخ ۱۲۸۵، محفوظ در کتابخانه‌ی دانشگاه لاهور، تصحیح شده است. برای نسخه‌ای دیگر از این کتاب مورخ قرن شانزدهم میلادی
Sтоʀᴇγ,C.A.,Parsian Literature,vol.III.face.3,Leiden,1984,p.60
۱۲٫دیباچه‌ی معجم شاهنامه، ص پانزده.
۱۳٫ناجی معروف، عروبه العلماء، المنسوبین الی البلدان الاعجمیه فی خراسان، بغداد، ص۳۵۳٫
۱۴٫خدیوجم: «شریف دفترخان، مؤلف نخستین فرهنگ شاهنامه»، یادگار نامه‌ی دکتر غلامحسین یوسفی، مشهد، ۱۳۵۹، ص۴۳۳-۴۳۷٫ تحقیقات محیط طباطبایی، که در یک برنامه‌ی رادیویی ارائه شده بود، در همین مقاله‌ نقل شده است.
۱۵٫مراد فرهنگ قوّاس، تألیف فخرالدین مبارکشاه قوّاس غزنوی است.
۱۶٫الله داد فیضی بن علیشیر سرهندی، به کوشش محمدباقر لاهور، ۱۳۳۵ش، ذیل «دریواس» (۲۳۴/۲).
۱۷٫چاپ سنگی، لکهنو ۱۳۰۲ش، ذیل واژه‌ی «سنبل».
۱۸٫انجو شیرازی، میرجمال الدین حسین بن فخرالدین حسن، فرهنگ جهانگیری، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ۱۳۵۱ش، ج۱، ص۷٫
۱۹٫Sтоʀᴇγ,C.A.Persian Literature,vol.III,part.1,Leiden,1984,pp.72-73.
۲۰٫خدیوجم، حسین، تعلیقات معجم شاهنامه، تهران، ۱۳۵۳، ص۱۱۷-۱۱۸٫
۲۱٫نولدکه، تئودور، حماسه‌ی ملی ایران، ترجمه‌ی بزرگ علوی، تهران، ۱۳۵۷، ص۱۶۵٫ نیز مقاله‌ی مفصل پاول هرن درباره‌ی این کتاب با مشخصات زیر:
P.Hоʀɴ.Abdul Qadiri Baghadensis,ZDMG.Bd.xlix(1896),pp.722-739
۲۲٫فهرست کتاب خانه‌ی آصفیه، ج۲، ص۱۴۵۶، شماره‌ی ۲۳۵ نیز نقوی، شهریار. فرهنگ نویسی فارسی در هند و پاکستان، تهران، ۱۳۴۱ش، ص۱۸۴؛ دبیرسیاقی، محمد، فرهنگ‌های فارسی، تهران، ۱۳۶۸، ص۱۵۴
Sтоʀᴇγ.ap.cit.P.59.no.9
۲۳٫فرهنگ شعوری به نقل از دبیرسیاقی، همان، ص۱۵۵٫
۲۴٫فهرس المخطوطات الفارسیه، قاهره، ۱۹۶۷؛ قسم دوم، ‌ص۹۴، ش۱۹۳۸٫
۲۵٫Rin.Charles.Codannic of the Persian Mamscripts in the British Museum,vol.1,p.50.Add24,413.no.III
میکرو فیلمی از این نسخه در کتاب خانه‌ِ مرکزی دانشگاه تهران [به شماره‌ی ف ۱۲۹۱] محفوظ است. دانش پژوه محمدتقی، فهرست میکروفیلم‌های کتاب خانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران، ۱۳۴۸، ج۱، ص۵۹۰-۵۹۱٫
۲۶٫ظهورالدین احمد، «فرهنگ شاهنامه»، نمیرم از این پس که من زنده‌ام، ص۴۰۷-۴۱۱٫
۲۷٫همو، ص۴۰۸٫
۲۸٫فهرست نسخه‌های خطی فارسی کتاب خانه‌ی دانشگاه پنجاب لاهور (گنجینه‌ی آذر)، به کوشش سید خضر عباسی نوشاهی، اسلام آباد ۱۳۶۵ش، ص۱۲۱-۱۲۲٫
۲۹٫تلاش نگارنده برای آگاهی از سرنوشت این تصحیح تاکنون به جایی نرسیده است.
۳۰٫سخن، دوره‌ی ۲۵(سال ۱۳۵۵ش)، شماره‌های ۴، ۵، ۶، ۷ و ۸٫
۳۱٫اسلم خان، محمد، «معرفی فرهنگ الفاظ نادره و اصطلاحات غریبه در شاهنامه»، نمیرم از آن پس که من زنده‌ام، ص۶۲۳-۶۲۴٫
۳۲٫در پایان برخی از شاهنامه‌هایی که بعد از شاهنامه‌ی امیربهادر در ایران به چاپ رسیده‌اند، همان «فرهنگ الفاظ نادره» چاپ امیربهادر ضمیمه شده است، از جمله در شاهنامه‌ای که به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی در ۱۳۱۲ش و شاهنامه‌ای که در ۱۳۴۱ به نفقه‌ی انتشارات امیرکبیر به چاپ رسید.
۳۳٫Glossar zu Fidosis Schahname,von Fritz Wolf,Berlin 1935
۳۴٫شدر، هاینس هاینریش، «فریتس ولف»، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، یغما، سال ۲۸، ش۳، خرداد ۱۳۵۴، ص۱۲۹-۱۳۵؛ همان، ترجمه‌ی کیکاووس جهانداری، هستی، بهار ۱۳۷۲، ص۱۴۱-۱۴۶؛ عبدالحسین نوشین، «فهرست لغات شاهنامه‌ی ولف»، کاوه (دوره‌ی جدید)، ش۳۵، خرداد ۱۳۵۰/ ۱۹۷۱، ص۱۱۲-۱۱۴٫
۳۵٫میرانصاری، علی، «چند سند درباره‌ی فریتس ولف و فرهنگ شاهنامه»، گنجینه‌ی اسناد، سال۵، دفتر سوم و چهارم، ش۱۹ و ۲۰، پاییز و زمستان ۱۳۷۴، ص۹۷-۱۰۱٫
۳۶٫اذکایی، پرویز، «کتاب درباره‌ی شاهنامه» هنر و مردم (ویژه نامه‌ی فردوسی)، ش۱۵۳ و ۱۵۴، تیر و مرداد ۱۳۵۴، ص۱۹۱-۱۹۴؛ برای جدول تطبیقی فصل‌های شاهنامه، همان، ص۱۹۵-۱۹۷٫
۳۷٫این رساله، نخستین بار. با عنوان «سخنی چند درباره‌ی شاهنامه»، (مسکو ۱۹۷۰) به چاپ رسید. سپس، ‌با عنوان «گزارشی چند درباره‌ی شاهنامه» (تهران ۱۳۶۱)‌نیز انتشار یافت.
۳۸٫نگرشی در فرهنگ‌های شاهنامه، سیمرغ، ش۱، ۲۵ اسفند ۱۳۵۱، ص۱۰۵-۱۱۱؛ برای نقد دیگری بر همین کتاب، نوشین، همان، ص۸۷-۸۹٫
۳۹٫Paul Hᴜмbᴇʀт,Observations sur le vocabulaire arabe du Châhnâmeh,Neuchatel,1953
۴۰٫لغت‌های عربی در شاهنامه، هفتاد سخن، تهران، ۱۳۶۷، ج۲، ص۲۸۲-۲۸۹٫
۴۱٫فردوسی و لغات عربی، نمیرم از این پس که من زنده‌ام، ص۳۵۴-۳۵۵٫
۴۲٫Le Vocobulaire arabe dans le livre des rois de Firdousī,par Mohammad Djafar MoïnFᴀʀ,Wiresbaden 1970
۴۳٫معین فر، محمدجعفر، «فردوسی و لغات عربی»، نمیرم از این پس که من زنده‌ام، ص۳۵۱-۳۶۶؛ برای نقدی بر کتاب معین فر، بحرینی، مهستی، «فرهنگ لغات عربی در شاهنامه، سیمرغ، ‌آبان ۱۳۵۴، ص۷۳-۸۰، منتقد، برخلاف معین فر، بر آن است که نمی‌توان حکم قطعی کرد که فردوسی در اجتناب از کلمات عربی تعمدی نداشته است. او می‌افزاید که زبان فردوسی زبان متداول در بین عامه‌ی مردم نیست بلکه زبانی آراسته و پیراسته است. وی توجه خاص فردوسی به زنده نگاه داشتن زبان ملی را از جمله دلایل کمیِ کاربرد واژه‌های عربی در شاهنامه می‌داند.

منبع مقاله : نامه‌ی فرهنگستان، ۳/۴



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.