تبیین زمان از دیدگاه ملاصدرا و هانری برگسن


 تبیین زمان از دیدگاه ملاصدرا و هانری برگسن

نویسنده: حمیدرضا آیت اللهی (۱)

بحثی که با عنوان زمان از دیدگاه ملاصدرا و برگسن مطرح کرده ام از این بابت نبوده که صرفاً یک موضوع فلسفی را بیان کنم. شاید برای عزیزانی که در جلسه حضور دارند این سؤال مطرح باشد که اولاً، چه کسی دارای نظریه فلسفی می شود؟ ما اندیشمندان بسیاری داریم که حرفهای فلسفی زیادی می زنند ولی فقط برخی توفیق می یابند که دارای نظریه فلسفی شوند. ثانیاً، چگونه یک فرد به یک نظریه فلسفی می رسد؟ این نکته مهمی است. چنین موقعیتی هم برای برگسن و هم برای ملاصدرا پیش آمده است.
برگسن مدتها درس می داد و شبهات زنون را می گفت، در شبهات زنون توضیح مکان، زمان و اینگونه مسائل را بیان می کرد. به قول خودش بعد از دوازده سال تدریس این مطالب در یک لحظه متوجه شد که آنچه ما زمان می نامیم حقیقت زمان نیست. ما زمان را با چیزهای دیگر خلط می کنیم، اولین خلط آن نیز با مکان است. آن هم به چه صورت؟ ببینید! اگر به شما بگویند یک ساعت، همه ی شما یک دور گشتن عقربه ی ساعت را تصور می کنید. یعنی چه کار می کنید؟ زمان را در مکان می بینید می گویید دیروز و امروز؛ می گویید از پنج ساعت پیش تا الان، پنج تکه زمانی داریم. این یعنی مکان، چون درست مثل یک تکه خط می ماند که آن را به پنج قسمت مساوی تقسیم کنیم. وقتی می گویید بهار و تابستان و پاییز و زمستان، در ذهن شما یک مفهوم دایره ای شکل تداعی می شود؛ مفهوم دایره ای شکل یعنی یک حرکت مکانی تکرار شونده که خودِ زمان را نشان نمی دهد.
پس زمان چیست؟ آیا زمان همان مفهومی است که از آن داریم یا اینکه زمان چیز دیگری غیر از اینهاست؟ دقت به این موضوع خیلی اهمیت دارد. برگسن در یک لحظه متوجه می شود که همه در تبیین زمان، آنرا مکانی می کنند و هویت واقعی آن را بدست نمی دهند. این هویت در پس مکان پنهان شده است. در حالیکه چون زمان گذراست لیز و در دست نماندنی است. اگر کسی بخواهد آن را بگیرد و در دسترس خود قرار دهد بلافاصله تغییر هویت می دهد. برگسن متوجه شد به محض اینکه بخواهیم زمان را بگیریم خود زمان را از دست می دهیم، به عبارتی تا زمان را در ذهن می آوریم خود زمان را از دست می دهیم. مثل پزشکانی که می خواهند روح را زیر چاقوی جراحی ببینند، اما نمی توانند. برگسن می گوید زمان چیست؟ سپس در جواب می گوید، زمان خود تحرک، خود در یکجا نبودن و خودِ منقضی شدن است. دوباره نگویید که یک چیزی در یک زمانی دارد در یک طولی منقضی می شود. برگسن زمان را به این صورت بیان می کند تا ما بفهمیم که زمان را باید در تحرک ببینیم، نه در ثبات. اگر در تحرک نگاه کنیم زمان یک معنای دیگری پیدا می کند که این غیر از آن معنایی است که تا کنون فکر می کردیم. به جای اینکه درباره ی زمان بگوییم کم، منفصل، متصل، قارالذات، غیر قارالذات، باید بدانیم که زمان اصلاً کم نیست، زمان کیف است و مقدار ندارد. زمان یعنی همین گذشتن. پس ما زمان را از دو جنبه می توانیم نگاه کنیم: یک جنبه زمان موقعی است که ما با همدیگر صحبت می کنیم؛ یکروز، دو روز، یکماه، دو سال و … . این یعنی زمان را مکانی کرده، آن را در دست خود گرفته و از آن استفاده می کنیم، به عبارتی تجزیه و ترکیبش می کنیم. یک معنای دیگر زمان یعنی اینکه خود نفس زمان را می شناسیم که به آن دیرند (۲) می گوییم. از این رو برگسن اسم دیگری برای آن می گذارد تا با زمان مرسوم خلط نشود.
حال اگر کسی بگوید این زمان را با این خصوصیات در دسترس من قرار دهید، این زمان کجاست؟ چه شکلی است؟ برگسن می گوید من با هیچ ابزاری که غرقه در مکان است نمی توانم آن را در دسترس شما قرار دهم. شما با آن ابزار مفهومی خودتان می خواهید زمان را دست خودتان نگه دارید، در صورتیکه زمان اصلاً در ابزار مفهومی جا نمی گیرد. حال چگونه به زمان واقعی یا دیرند تقرب پیدا کنیم؟ (متذکر می شوم که مهمترین کتاب هایدگر وجود و زمان (۳) نام دارد، یعنی زمان از سنخ وجود است و با مکان مقوله ای خیلی فرق می کند.) برگسن می گوید اگر حساب زمان و ساعت و یا مشابه آنرا بکنیم و بخواهیم با ابزارهای مفهومی به آن برسیم دیگر زمان نخواهد بود. آن زمان واقعی را که معنایش ناآرامی و ناآرامی پشت نارآرامی است فقط با شهود می توان فهمید. شهود یعنی چه؟ یعنی اینکه در یک توجه بخصوص دقت کرده و سعی کنید از قالبهای مکانی بگذرید و بیقراری گذرا را که همان دیرند است بیابید و آن را درک کنید، زیرا این بی قرار بودن خیلی اهمیت دارد. از این رو برگسن زمان واقعی یا دیرند را همان مدت حقیقی می داند، ولی از زمان به معنایی که معمولاً تصور داریم، به زمان نجومی تعبیر می شود او بین این دو فرق می گذارد. بنابراین نمی توانیم از مقولات یا مفاهیمی چون زمان صحبت کنیم چرا که این دریافت پیشامفهومی است.
اگر از یک جنبه به زمان نگاه کنید یک خصوصیت زمان مهم است و اگر از جنبه ی دیگر به آن بنگرید خصوصیت دیگری مهم است. آن خصوصیت اصلی زمان را شما با شهود و آن خصوصیت تبعی زمان را با هوش می یابید. هوش چیزی است که انسان ابزارساز دارد، با آن ابزار می سازد و بعد در زندگیش از آن استفاده می کند. زمان واقعی قابل استفاده در زندگی به این معنا نیست. بنابراین در بحث زمان، دیرند یک معنای کیفی دارد نه یک کثرت کمّی، در صورتیکه در زمان غیر دیرند یعنی زمان ابزاری، عدد، شمارش و یا کثرت کمّی داریم. برگسن می گوید در زمان واقعی عدد و شمارش جا نمی گیرد. شما در زمان بین اجزاء آن تجانس می بینید ولی در دیرند نه، بلکه در آن عدم تجانس وجود دارد. در زمانی که شما با هوشتان صحبت می کنید، معیت و در کنار هم بودن تکه های متعدد زمان می بینید، در صورتیکه در مورد زمان واقعی، یعنی دیرند، شما توالی و استمرار می بینید. زمان به معنای آن چیزی که ما تصور می کنیم یک کم است. ولی زمان به معنای دیرند یک کیف و یک حالت کیفی است و نمی تواند قابل اندازه گیری باشد. زمان واقعی تغییر و زمان ثابت، ثبات است. از این رو جالب آنجاست که زمان ظاهری و نه دیرند، یک ظهور، پیدایی و آشکارشدگی است، در حالیکه زمان واقعی یک بطون و خفاست. در زمان به معنایی که هوش در می یابد یک انفصال وجود دارد ولی در زمان به معنای دیرند یک اتصال نفسی داریم.
شما در زمان امتداد دارید در صورتیکه در دیرند با عدم امتداد مواجهید. شما در زمان جبر و مکانیک دارید یعنی جبریتی در آن نهفته است در صورتیکه در دیرند رهایی دارید. برگسن می گوید در زمان یک زوال و رکود وجود دارد در صورتیکه در دیرند تطور خلاق دارید. وی همچنین می گوید زمان معمولی ماده و جماد است در صورتیکه زمان واقعی شعور و روح است. این مسائل را به این خاطر عرض کردم که ببینید چگونه یک اندیشمند از این موضوع به یک موضوع جدید و موضوعات جدیدتر می رسد.
مانند همین واقعه نیز برای ملاصدرا آن زمان که به اصالت الوجود رسید، اتفاق افتاده است. وی به قدری به وجد می آید که می گوید معلوم نیست خداوند به کسی نعمتی بیشتر از این نعمت داده باشد، یعنی در نظر او بالاترین نعمتها همان یافتن اصالت وجود است. متأسفانه در مواجهه و بحث با بسیاری از دانشجویان دیده ام که به اصالت الوجود من حیث هی توجه نمی شود. اغلب می خواهند اصالت الوجود را مفهومی و ماهوی نگاه کنند، در حالیکه اصالت الوجود چشیدنی و یافتنی است. درست مثل همین تعبیری که برگسن از زمان و دیرند می کند که لمس کردنی است و نه اثبات کردنی.
مردم به طور معمول وقتی می خواهند معنای وجود را بفهمند به راه حلی اینچنینی دست می زنند: آنها می گویند در اطراف خود با اشیاء مختلفی سروکار داریم که این اشیاء در یک سری صفات با هم مشترکند و آنگاه دسته بندی هایی برای این اشتراکها مثل نوع و جنس قرار می دهند، رفته رفته به جنسهای بالاتر و شامل تر می اندیشند و وقتی با آن مفهوم برآمده از تمام اشیاء مادی و غیرمادی مواجه می شوند، متوجه می شوند که در همه اینها یک جنبه مشترک وجود دارد که آن وجود است، یعنی مفهوم وجود عام ترین مفهوم است. ملاصدرا به یکباره در می یابد که حقیقت وجود با این تحلیل بسیار متفاوت است. وقتی من می گویم شیئی وجود دارد یعنی چه؟ یعنی هست. هست یعنی هستی داشتن در عالم واقعیت، یعنی واقعیت را پر کردن. این هست را نمی توان در قالب مفهومی نشان داد. با این توجه اصالت وجود قبل از مفاهیم است، یعنی مفاهیم بعد از اصالت وجود می آیند، نه اینکه شما اول مفاهیمی داشته باشید بعد بخواهید آن را در قالب مفاهیم بریزید، یعنی دوباره ماهویش کنید. باید به گونه ای به واقعیت هستی انتباه پیدا کرد که پیش از قالبهای مفهومی باشد. حقیقت وجود یافتنی و مواجه شدنی است. هر گونه استفاده از مفاهیم برای بیان حدود و معنای وجود، از دست دادن نفس حقیقت وجود است؛ چرا که مفاهیم پس از مواجهه و بعد از توجه به حدود وجودی ظاهر می شود. متأسفانه به همین علت اصالت وجود فهمیده نمی شود و کسانی که با سطوح تجربی به مسائل نگاه می کنند از درک حقیقت وجود طبق نظر ملاصدرا باز می مانند. اگر کسی اصالت وجود را درک کند، در می یابد که ملاصدرا برای تبیین تمام حقایق فلسفی فقط یک ماده اولیه دارد. ضرورت، امکان، واجب، ممکن، علیت، وحدت، کثرت، حرکت و زمان، همه باید با وجود تبیین شوند. حقیقت عالم را فقط یک چیز پر کرده است و آن وجود است. در این حقیقت عالم، تنها امر مقابل وجود، عدم است که از حقیقتی برخوردار نیست.
حال ملاصدرا با یک برگ – یعنی وجود- می خواهد بازی کند و حقیقت تمام جلوه های آن در عالم را بیان کند. مثل اینکه به شما فقط یک رنگ سبز بدهند و از شما بخواهند فقط با همین یک رنگ، نقاشی قشنگی بکشید. چگونه می خواهید این نقاشی را بکشید؟
از این رو در اصالت الوجود باید همه ی مفاهیم را کنار گذاشت و بدون استفاده از قالبهای ماهوی فلسفه را ترسیم نمود. این کار دشواری است که فقط شهود می تواند به یاری آن بیاید. آنچه غرض صحبت امروز است این است: توجه داشته باشیم که دریافت و درک مسائل فلسفی فقط با تکرار آنها یا با عبارتهای ادبی ممکن نیست. در فلسفه اسلامی برخی عوامل این موضوع را تشدید کرده است، و آن اصطلاحات سنگین و عبارات دشواری است که موضوع در قالب آنها تحلیل می شود. اگر کسی قادر به دریافت موضوع فلسفی نشد گمان می برد سختی درک عبارات چنین مشکلی را ایجاد کرده است؛ در حالیکه اندیشمندان پیشین در فلسفه چاره ای جز استفاده از این تعابیر نداشته اند. توجه داشته باشیم که توانایی برخی در بیان مطالب زیادی از فلسفه اسلامی در قالب اصطلاحات سنگین دال بر درک عمیق آن مطالب نیست که در تبیین اصالت وجود نیز لفاظی هایی ادا می شود. اصالت وجود یعنی ما در عالم خارج جز وجود نداریم و اصالت از آن وجود است. ماهیات اعتباری است و اعتبار ذهن ماست. حال باید پرسید این مطلب یعنی چه؟ چگونه و بر چه مبنایی اینچنین است؟ وقتی در پیچ و خم برخی مسائل گرفتار می شویم و قادر به جوابگویی نیستیم، نهایتاً می گوییم خوب نظر ملاصدرا این بوده است و این نیز یک نظر است، همانگونه که کانت دارای نظری است. اما توجه نداریم ملاصدرا بی جهت نظر نداده است. می گوییم در اصالت وجود اینگونه نگاه می کنند و در حکمت مشا به گونه ای دیگر، در حالیکه ملاصدرا یک مبنایی برای حرفهایش دارد.
عین همین ژرف بینی نیز در مورد برگسن صادق است. او تعمق فلسفی ارزشمندی درباره ی زمان کرده است. چنین تعمقی را در ملاصدرا هم می بینیم و شاید دقیقتر. چون ملاصدرا باید زمان را تبیین کند اما با کدام عناصر فلسفی؟ او در فلسفه ی وجودی خود عنصری به جز وجود ندارد. در مرحله ی وجودی دیگر مقولاتی مانند جوهر، عرض، اعراض نه گانه نمی تواند مطرح باشد، چرا که ملاصدرا برای تحلیل زمان از قالبهای مفهومی استفاده نمی کند. او یک برگ برنده به نام وجود دارد و با این وجود زمان را تبیین می کند. اوایل که ملاصدرا در موضع اصالت ماهیت قرار داشت، معتقد بود زمان مقدار حرکت وضعی فلک اقصی از جهت تقدم و تأخر است. یا اینکه زمان مقدار حرکت جوهری فلک از حیث تقدم و تأخر است. او هنوز در اینجا در فضای اصالت ماهیت است. اما بعد با نگرش اصالت وجودی اش می گوید من دیگر با غیر وجود کار ندارم. می توان گفت حرکت ناآرامی وجود است، جسم متحرک نیز وجود ناآرام است؛ در نتیجه زمان مقدار وجود است، یعنی وجود طبیعی که متجددّ بنفسه است، مرتب در حال تجدد است. حال دوباره به زمانی که برگسن از آن سخن می گوید، توجه کنیم. شما این زمان را از چه طریقی درک می کنید؟ در جواب باید گفت، این زمان با شهود و عقل قابل درک است، نه هوش و تجربه. زمان ملاصدرا نیز دارای همینگونه ژرف اندیشی است. ملاصدرا و برگسن اینگونه به یک معنا تقرب پیدا می کنند. این نگرشی در قالبهای مفهومی متداول نیست. به همین صورت وقتی کی یرکگارد رویکردی اگزیستانسیالیستی اخذ می نماید، جهت فکری جدیدی به فلسفه و مسائل فلسفی پیدا می کند. هایدگر نیز با طرح دیدگاه خود یک نگرش تازه به مشکلات فلسفی ایجاد می نماید.
این مقایسه صرفاً برای تحلیل یک موضوع فلسفی بین دو فیلسوف نیست، بلکه برای نشان دادن نحوه ی کار فلسفی است که با تعمق حاصل می شود نه با تطویل اصطلاحات. اصلاً با اصالت وجود موضوعات فلسفی از موضوعات فلسفی قبلی متفاوت می شوند. در اینجاست که شما با وجود تماس پیدا کرده و آن را لمس می کنید. در حالیکه وجود را نمی توان لمس کرد، بهتر است بگوییم آن را شهود می کنیم. وقتی وجود را شهود کردیم آن وقت است که به حقیقت وجود تقرب می یابیم. این در حالی است که بسیاری از تفاسیر و آموزشها اصطلاحات تحویل می دهند. اینکه گوینده مسئله را با عمق وجودش یافته باشد خیلی مهم است. البته ملاصدرا در اینگونه توجه کردن مدیون آموزه های عرفانی است. اما نکته ی جالب این است که برغم آنکه نحوه ی تقرب به وجود، نوعی کشف و شهود است، اما بیرون از عقل و استدلال نبوده و در نتیجه حرف ملاصدرا بی معنا نیست. عقل نیز قاضی صحت و سقم می شود نه مانند عرفا که مکتبهای مختلفی پدید آوردند ولی ملاکی برای حقانیت آنها نتوانستند ارائه کنند، تنها ملاک آنها کشف و شهود بود. با این ویژگی بود که وقتی من با برگسن آشنا شدم به تیزبینی و دقتش آفرین گفتم. البته شاید نتوانم حرفهای دیگر او را مثل تجربه خلّاق، حیات و زنده انگاری و ماده و یاد قبول کنم.
اما این دقتی که در یک لحظه به آن می رسد مهم است. حال در نظر داشته باشید که اگر فلسفه ملاصدرا را می خوانید باید هنگام آشنایی با اصالت وجود همانند او به وجد بیایید.
در انتها شما را به محور اصلی بحث یعنی نحوه ی تقرّب فلاسفه به مسائل فلسفی توجه می دهم؛ آن را بیابید و بدانید این تقرب شرح بعد از شرح و یک گسترش سطحی نیست. اینگونه شروح و شرح الشروح از نوع علومی است که درباره ی آن گفته اند العلم نقطه کثَّره الجاهلون (علم نقطه ای بود که با هم زدن، آن را بزرگ کردند.) در حالیکه فلسفیدن تعمیق و دقت کردن است.

پی نوشت ها :

۱٫ این مقاله متن سخنرانی دکتر حمیدرضا آیت اللهی استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در دوازدهمین همایش بزرگداشت حکیم ملاصدراست که از قالب گفتار به صورت نوشتار درآمده است.
۲٫ duration
۳٫ Being and Time

منبع مقاله :
خامنه ای، سید محمّد، حکمت متعالیه و تدبیر خانواده بهمراه ملاصدرا و مکتب شیراز (مجموعه مقالات یازدهمین و دوازدهمین همایش بزرگداشت حکیم صدرالمتألهین شیرازی) (۱۳۸۸)، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اول



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.