هویت دینی در ایران و عوامل مؤثر بر تکوین آن



هویت دینی در ایران و عوامل مؤثر بر تکوین آن

نویسنده: دکتر ابراهیم حاجیانی (۱)

مقدمه

هویت دینی و مذهبی- که در این مقاله به جای هم بکار برده شده‌اند- رکن دیگری از هویت جمعی ایرانیان را تشکیل می‌دهد؛ چرا که بنا به دلایل متعدد تاریخی مذهب، تدین، معنویت و خداگرایی و وحدانیت جزء ذاتی هویت ایران و ایرانیان محسوب می‌شوند. به سخن دیگر نماد دین در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد و جامعه ایرانی شباهت زیادی از این حیث با دیگر جوامع دارد. قبل از ورود به بحث و به عنوان مقدمه یادآوری این نکته لازم است که منظور از ترکیب هویت دینی این است که هویتی وجود دارد و این هویت از منشاء دین کسب تعریف می کند و درواقع به تبع دین، خود را تعریف و مشخص می‌سازد (منصورنژاد، ۱۳۸۵: ۱۵). در این مقاله به بررسی دو نکته مهم پرداخته می‌شود. ابتدا عوامل مؤثر بر تکوین هویت دینی در ایران و در ادامه عناصر و ویژگی‌های هویت دینی ایرانیان (به عنوان محتوای خاص هویت دینی در میان ایرانیان) مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱- زمینه‌های تاریخی دین و دین گرایی در ایران

۱-۱- جایگاه مؤثر و پردامنه دین در ایران باستان

به نظر بسیاری از نویسندگان دینداری و دین مداری یکی از عناصر ذاتی و اصلی هویت ایرانی در طول تاریخ بشمار می‌آید به نحوی که امکان تفکیک آن از سرزمین، فرهنگ و سایر عناصر هویت ایرانیان وجود ندارد. به عبارت دیگر و همان طور که دکتر اسلامی ندوشن تأکید کرده است یکی از عناصر اصلی تداوم تاریخی ایران، دین مداری این مردم، بوده است.
اسلامی ندوشن یکی از عناصر اصلی فرهنگ و هویت ایران در قبل از اسلام را اعتقاد به یک پروردگار ناپیدا می‌داند. ایرانی‌ها هرگز دوگانه پرست نبوده‌اند و انسان ایرانی همواره پیوندی میان خود و آسمان قائل بوده است. بنظر وی این اعتقاد به یگانه و ناپیدا، زمینه طرح گرایش‌های عرفانی را همواره و حتی بعد از ورود اسلام به دنبال داشته است. بر همین اساس وی تأکید دارد اندیشه مهرپرستی به عنوان یک وجه هویت دینی در ایران باستان سابقه جدی و طولانی دارد و همین عاملی است که موجب رشد اندیشه‌های عرفانی شده است و رد پای اشراق مانی و مزدک (در ۲۷۶ میلادی) ‌را می‌توان در همین خصوص شناسایی کرد (اسلامی ندوشن، ۱۳۸۵: ۱۳-۱۴).
بعضی معتقدند که فلات ایران به سبب محل قرارگرفتن خود و خصلت چهار راهی بودن، از معدود سرزمین‌هایی است که محل کشورگشایی، عبور و مرور بازرگان و فعالیت مبلغان مذهبی ادیان برخاسته از فلسطین و شرق آسیا بوده است (ثلاثی، ۱۳۷۹: ۱۱۱). هرچند جزئیات ادیان باستانی ایرانیان یعنی آن بخش از تاریخ دینی این سرزمین که سابقه آن به پیش از ورود آریاییان می‌رسد در عمق تاریک تاریخ مدفون است و هنوز دین اقوام اصلی ساکن فلات ایران که بدست آریایی‌ها از بین رفته‌اند و نیز جزئیات دین یا ادیان اقوام آریایی که در این فلات ساکن شده‌اند روشن نیست، اما از زمانی که نخستین دولت‌های مستقر و پایدار در فلات ایران تشکیل شده است گزارش‌های دقیق‌تری از باورهای دینی ایرانیان در دست است (بکایی، ۱۳۸۰: ۹).
اقوام آریایی پس از مهاجرت به فلات ایران در هزاره نخست پیش از میلاد در مناطق شمالی آسیای میانه و نقاط شمال شرق ایران می‌زیستند. شواهد و مدارک معتبر نشان می‌دهد این مردم با فرهنگ و تمدن‌های متعدد چینی، هندی و یونانی در داد و ستد مختلف بوده‌اند اما تمدن‌ها و فرهنگ‌های همسایه ایران نتوانسته‌اند تأثیر ماندگاری بر نهاد دین در دوران فرهنگ ایران بگذارند.
بنیانگذار دین باستانی ایرانیان، زرتشت در نخستین سده‌های هزاره نخست پیش از میلاد، در همین منطقه مردم را به پذیرش دین خود فراخواند و ادعا می شود که سرودهای اوستا با سرود مذهبی آریاییان هند همانندی‌های فراوانی دارد. بنابراین زادگاه زرتشت پیامبر باستانی ایران شمال شرق ایران بوده است. زرتشت و دین او در آغاز پیدایش در دشت‌های آسیای میانه پیام آور زندگی کشاورزی، یکجانشینی و زندگی صلح آمیز در سرزمین ناامن و مبتنی بر رمه گردانی و غارت بود. او در سرودهایش به ستایش زندگی و خوشی‌هایش پرداخته و بدنبال رهایی انسان از شر دشمنان و دیوها و اهریمن‌ها بود. (ثلاثی، همان: ۳۰۹). خدای این دین اهور مزدا است و این دین از همان ابتدا، پیام جهانی داشت و خود را محدود به یک سرزمین و قوم خاص نکرد. زرتشت همه اقشار جامعه را مخاطب خود قرار داده و خود را پاسبان و نگهبان نوع بشر می‌دانست. خدای ایرانیان در این مقطع تاریخی برخلاف همه همسایگانشان که در بابل، مردوک، ایلام و بین النهرین، مصره بر پایی معبدها می‌پرداختند، انسان واره نبود (همان: ۳۱۶). دین زرتشت پس از هزار سال دگرگونی و تحول توسط شاهان هخامنشی پذیرفته و رسمی شد؛ چرا که بسیاری از مورخین مثل هرودت گواهی می‌دهند که بسیاری از آیین‌ها و عملکردهای دین زرتشت در میان مردم بویژه گروهی موسوم به مغ‌ها به جا آورده می‌شدند و رفتارهای دینی پارسیان مشهور است (‌ثلاثی: ۳۲۲). شواهد نشان می‌دهد ایرانیان غربی و جنوبی فلات ایران با فرهنگ و دین مردم شرق ایران آشنا بودند. هرچند شاهان ایرانی، زرتشت را به عنوان دین رسمی شاهنشاهیان پذیرفته بودند (همان: ۲۲۵). بعدها و برحسب ضرورت اداره امپراطوری جهانی (و متنوع از لحاظ قومی و فرهنگی) پادشاهان هخامنشی به باور داشت‌ها و خدایان اقوام دیگر احترام گذاشته و نوعی تکثرگرایی مذهبی را پذیرفتند و تا حدودی دخالت دین زرتشت را در قدرت شاهنشاهی کمرنگ کردند تا مشروعیت خود را برای همه پیروان ادیان افزایش دهند (همان: ۳۲۵). از زمان اردشیر دوم نوعی تثلیث مذهبی مزدایی- زرتشتی که در رأس آن اهورا مزدا و در دو سر قاعده آن ایزدان مهر و ناهید قرار می‌گرفتند، به صورت دین رسمی درآمد. با این حال کما کان اصل آزادی مذهبی رعایت می‌شد. فرمانروایان اشکانی نیز که تحت تأثیر فرهنگ یونانی بودند همچنان زرتشتی ماندند. دین زرتشت در زمان شاپور دوم در میان سده چهارم میلادی در ایران رسمیت یافت. (همان: ۳۲۸) و این باعث شد که انواع فرقه‌های مذهبی و کیش‌های گوناگون به وحدت برسند. قابل ذکر است که در همین مقطع تعالیم مانوی و مسیحی نیز در ایران رایج بودند. مانی که در اوایل دوره ساسانی تعالیم خود را آشکار ساخت یکی از تلفیق گرایان و ترکیب کنندگان بزرگ مفاهیم و اندیشه‌های مذهبی دوران خود بود و عناصری از زرتشتیگری، بودایی گری، مسیحیت، هندوئیسم در آن وجود داشت. وی مدعی بود دین او تکمیل کننده ادیان دیگر است. دین مانی به سرعت گسترده شد. مانی به اصل تناسخ یا ماندگاری، رنج انسان در جهان و مفاهیم مثل موعود و اعتراف توجه و اعتقاد داشت و بر منهیات اخلاقی مثل زنا، قتل نفس، ‌ریاکاری دوری از جادوگری و بت پرستی تأکید داشت. رشد سریع دین مانوی باعث قتل او شد. (همان: ۲۳۶) یادآوری این نکته لازم است که بعدها مانویان در سده‌های نخستین دوره اسلامی، مجدداً در صحنه ادب و سیاست حضور پیدا کردند و بعضی معتقدند قرامطه همان مانویان بودند. علاوه بر مسیحیت و یهودیت از میان ادیان بزرگ حاضر در تاریخ ایران باید به بودا نیز اشاره کرد که در زمان اشکانیان گسترده شد (همان: ۳۳۷).
ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی (متوفی در سال ۵۴۸ه.ق) دین‌ها و کیش‌های ایران در دوران باستان را شامل مغان (کیومرثیان، رزوانیان، زرتشتیان و) ثنویه گرایان (‌مانویان،ف مزدکیان، دیصانیان، مرفونیان، کنسرقیان و صیامیان و تناسخیان) دانسته است (ابوالقاسمی، ۱۳۸۳: ۲۷-۵۳).

۱-۲-ورود اسلام و تکوین هویت دینی اسلامی

اسلام آخرین دین ابراهیمی است که وارد ایران شد و تشابهات زیادی با سایر ادیان ایران از جمله زرتشت، مسیحیت و یهودی داشت. از جمله ویژگی‌های مشترک آنها می‌توان یکتایی خداوند، زندگی اخروی، آفرینش انسان توسط خداوند، شیطان، معاد و روز داوری، رستاخیز جسمی بوده است (ثلاثی: ۳۴۶). ایرانیان برای نخستین بار در زمان حیات پیامبر در یمن با دین اسلام و مفاهیم و اندیشه‌های آن آشنا شدند (همان: ۳۴۸) و تبادلات ایرانیان با اعراب موجب پذیرش سهل‌تر اسلام توسط ایرانیان شد. درواقع حمله عرب‌های مسلمان به ایران نقطه پایان مقاومت تاریخی ایران در برابر ادیان غیر ایرانی بود (بکایی، ۱۳۸۵: ۹) در حقیقت تصمیم جمعی ایرانیان در قبول دین اسلام، به نظر بسیاری از مورخین، شگفت انگیز است و آن را به عللی مثل جان ترسی و مصلحت اندیشی ایرانیان، حقانیت رسالت پیامبر اسلام و بطلان آموزه‌های زرتشت و درنهایت همشکلی و هماهنگی بستر فرهنگی ایران (یا همان روح و ذات ایرانی)، با مفاهیم فرهنگی اسلام می‌باشد (همان). ثلاثی نیز پس از مرور نظریه‌های مطرح در باب علت پذیرش اسلام توسط ایرانیان، معتقد است: عامل مؤثر در این زمینه زور شمشیر نبود؛ چرا که اسلام و حکومت‌های اسلامی به ایرانیان اجازه و آزادی پرستش دین‌شان را داده‌اند و آتشکده‌ها و آیین‌های زرتشتی حتی در سده هفتم هجری نیز برقرار بوده است و تا سده سوم هجری بسیاری از مردم روستاهای ایران زرتشتی بودند و تنها مردم ساکن شهرها مسلمان شده بودند (ثلاثی: ۳۵۲-۲ به نقل از ریچارد فرای، ۱۳۷۵: ۱۵۷) در واقع ایرانیان زرتشتی دست به یک انتخاب، و نه اجبار، زدند چون دین اسلام با فرهنگ آنان سازگاری داشت و نشانه آن نیز این است که ایرانی‌های زرتشتی، موبدان و روحانیون تحت فشار و آزار خلفاء و پیشوایان اسلامی نبودند و حتی در دوران خلافت عباسی تا آل بویه، نقش برجسته‌ای در ایران ایفا می‌کردند و این همه بدلیل پذیرش قلبی دین اسلام و ماهیت خاص این دین بوده است. شاهد مثال دیگر آنکه مردم مناطق شرق و شمال شرق ایران با آنکه نیرو و توانایی مقابله با اعراب فاتح را داشتند ولی راه سازش و مصالحه با فاتحان را برگزیدند (ثلاثی: ۳۵۹). درست به همین دلیل با خروج اعراب از ایران و کاسته شدن قدرت اعراب، ایرانیان- برخلاف اسپانیا، شمال آفریقا و سیسیل- مسلمان ماندند (بکایی، همان). نکته و مثال دیگر آنکه برحسب اطلاعات تاریخی به ویژه تاریخ کمبریج (جلد۴) اسلام آوردن ایرانیان روندی تدریجی داشت، و از شهرها شروع شد و چندین سده طول کشید تا اکثریت اقوام ایران مسلمان شدند (تاریخ ایران کمبریج، جلد۴، ۴، ۱۳۶۲: ۲۶۵). خلاصه آنکه نحوه ورود اسلام به ایران و گسترش آن نشان دهنده وجود زمینه‌های مشترک بین روحیه و خلقیات فرهنگی ایرانیان و دینداری آنان در طول تاریخ داشته است. پذیرش اسلام در ایران را نیز باید در همین زمینه و سازگاری اسلام با وجود هویت دینی پرسابقه در ایران تحلیل کرد.

۱-۳- اسلام و تشیع در ایران

از زمان حمله اعراب مسلمان به ایران تا سال‌های آغازین قرن دهم هجری، بجز یک دوره چند ده ساله، دین رسمی ایران و مذهب رسمی سنی بود. اما چند رویداد مهم در این مقطع تاریخی نشان دهنده قوت و شدت حضور دین (در انواع مختلف) ‌در سرزمین ایران بوده است.
ابتدا باید به جنبش‌های مذهبی مانند ابن مقفع که خصلتی مذهبی داشتند و از مفاهیم مذهبی پیش از اسلام مانند مانویت، مزدک گرایی و اسلام استفاده می‌کرد، اشاره کرد. (ثلاثی: ۳۶۴)
نکته دوم آنکه ایرانیان که به دلایل فرهنگی و تاریخی به صلاحیت‌های خانوادگی و اصالت خاندانی اهمیت می‌دادند در همان صدر اسلام پشتیبان سرسخت خلافت امام علی (علیه السلام) ‌شدند و حتی آل عباس نیز با انتساب خود به خاندان پیامبر در بین ایرانیان نفوذ کرده و از همکاری و همراهی ابومسلم خراسانی بهره‌مند شدند. بهر حال ایرانیان به خاطر ارادت به خاندان پیامبر و دلبستگی به اصالت‌های خاندانی که ریشه در گذشته پیش از اسلام آنها داشت به شیعه گرویدند (همان: ۲۶۸). این تغییر مذهب ایرانیان و گرایش آنها به تشیع عباسی و سپس علوی (از میان انواع متعدد مذهب شیعه از قبیل غالی، عباسی، زیدی، اسماعیلی و فاطمی)‌ موجب شد ایرانیان به لحاظ هویتی شخصیتی متمایز از سایر مسلمانان (مثل ترکان و عربها)‌ پیدا کنند؛ چرا که ایران تنها سرزمین شیعه مذهب دوازده امامی شد.
بهرحال تا زمان حمله مغولان، دستگاه خلافت عربی، بنی امیه و بنی عباس حامی مذهب سنی بود. اما بعد از سقوط عباسیان و دولت‌های ایرانی تبار و ترک نژاد که جملگی حامی خلیفه‌های عباسی بودند، سازمان دینی حاکم بر جامعه ایران دچار خلاء شد و فلات ایران بار دیگر عرصه رقابت تاریخی ادیان شد. ایرانیان این بار دین مغول بودایی را نپذیرفته و در عوض فرهنگ ایران بستری شد برای رشد مذهب تشیع؛ یعنی همان مذهبی که از قرن چهارم و با روی کار آمدن غزنویان در خراسان با آن و زیرمجموعه‌های آن مقابله شد. (بکایی: همان) آماده شدن ایرانیان برای قبول تشیع علوی چندین سال طول کشید. در حقیقت تشیع علوی بعد از حمله مغولان فرصت یافت که بدون هراس از تعقیب و آزار خلیفه‌های عباسی و شاهان ترک نژاد حامی دستگاه خلافت در میان ایرانیان ظاهر شود.

۱-۴- اقدامات دولت صفوی و تأثیر آن در هویت مذهبی ایرانیان

در مجموع چند عامل تاریخی در گرایش ایرانیان به تشیع مهم‌ترین نقش را داشته‌اند که اهم آنها عبارتند از:
۱-نقش سلمان فارسی و خذیفه بن یمان در اسلام گرایی و شیعه گرایی ایرانیان.
۲-امامت حضرت علی در کوفه و توجه مهرآمیز امام علی (علیه السلام)‌ به شیعیان مدائن و نزدیکی کوفه به ایران.
۳-نهضت امام حسین و نقش آفرینی ایرانیان یا موالی در قیام مختار.
۴-نهضت فرهنگی امام صادق (علیه السلام) و گسترش اندیشه‌های امام صادق (علیه السلام) در ایران به ویژه نهادینه شدن شیعه دوازده امامی.
۵-مهاجرت شیعیان به قم در نیمه دوم قرن اول هجری و فعالیت‌های خاندان اشعری.
۶-حرکت امام رضا از مدینه به خراسان.
۷-پراکندگی امام زادگان و شاگردان ائمه در ایران.
۸-علماء ایرانی الاصل مانند شیخ صدوق و صاحب بن عباد و خاندان نوبختی.
۹-تشیع پادشاهان آل بویه، شاه خدابنده و غیره.
۱۰-و نهایتاً ظهور صفویه در قرن ۱۱-۱۲ هج.ق (۸۷۸ تا ۱۱۱۴هجری شمسی) (محمد محمدی اشتهاردی، ۱۳۷۷، فصل دوم: ۲۶۳-۳۷۶).
در میان دولت‌های شیعی که در همگی در رشد فرهنگ شیعه در ایران مؤثر بوده‌اند و شامل دولت شیعی طبرستان، دولت آل بویه، ایلخانان مغول- بخصوص غازان خان یا همان سلطان محمد خدابنده و امرای سربداران- نقش دولت صفویه از همه مهم‌ترین است.
شیخ صفی الدین اردبیلی نیای بزرگ صفویان و پیشوای فرقه صفویه در عصر ایلخانی در سال ۷۰۰هج.ق در گیلان، آذربایجان و ترکیه نفوذ داشت (‌علی شیرخانی، ۱۳۸۲: ۱۱۱) و نفوذ او به سرعت به شامات و جبل عامل رسید. در سال ۹۰۵ه.ق شاه اسماعیل دوازده ساله، نهضت خود را آغاز و پس از فتح تبریز دولت صفوی را تأسیس کرد. او مذهب دوازده امامی را مذهب رسمی کشور اعلام کرد و البته مردم نیز مذهب تشیع را به راحتی پذیرفتند. شاه اسماعیل صفوی که درواقع قصد تفکیک هویت شیعی را از هویت اسلام سنی در عثمانی به عنوان مهم‌ترین رقیب خود را داشت برای تقویت بنیان‌های شیعه علمای دوازده امامی شیعه را از شامات، جبل عامل، بحرین و شمال شرقی عربستان به ایران دعوت کرد که از جمله مهمترین آنها محقق کرکی بود (برهانی: ۱۴۴). با در نظر گرفتن اینکه اکثریت مردم ایران در آغاز قرن نهم هجری سنی مذهب بوده‌اند (رسول جعفریان، ۱۳۶۵: ۸۱ به نقل از اشپولر: ۱۰۸) خاندان صفوی طی ۲۳۰ سال حکومت خود با طرح هویت شیعی برای ایرانیان توانست ایرانیان را به صورت کشوری با هویت مستقل به وجود آورد. (ذبیح ا… صفا، ۱۳۷۶: ۳۱۴ و حسینیان، ۱۳۸۲: ۱۶۷). تشیع شاه اسماعیل البته نه به عنوان سیاست یا مصلحت بلکه به عنوان اعتقاد باید دیده شود (همان: ۱۳۸). او طی ۲۳ حکومت او علاوه بر سیاست داخلی در مناسبات بین المللی نیز بر تشیع اصرار می‌ورزد. پس از او شاه طهماسب از محقق ثانی به ایران دعوت کرد و علمایی مثل شیخ بهایی و علامه مجلسی منشا توسعه شیعه در ایران شدند. در همین دوران مقدس اردبیلی، محقق سبزواری، میرداماد، ملاصدرا، فیض کاشانی، محقق خوانساری، شیخ حرعاملی، محقق سبزواری و فاضل هندی و جمع کثیری از علما دیگر زمینه رشد و بالندگی یافتند (صفی زاده، (بوره کی یو)، ۱۳۸۲: ۱۶۶۴-۱۶۶۰).
شاهان بعدی ایران نیز با تلفیقی ملیت ایرانی در مذهب شیعه که از زمان صفویه آغاز شد موافق بودند و از تشیع برای تحریک حس وطن پرستی مردم برای مقابله با عثمانی و بعداً روسیه استفاده می کردند. درواقع دولت صفوی در آن روزگار در میان امپراطوری بزرگ سنی مذهب عثمانی در غرب، گورکانیان شبه قاره هند در شرق و دولت ازبکان در شمال شرقی محصور و از آنها متمایز بود. و بدین دلیل بزرگ‌ترین چالش ژئوپلتیکی دولت صفوی با دولت‌های رقیب خود در مذهب شیعه خلاصه می‌شد. آنها به وسیله شیعه وزن ژئوپلتیکی را در بین رقبا بالا بردند (‌حافظ نیا، ۱۳۸۱: ۲۳۱).
علمای شیعه نیز با صدور فتاوی مختلف به پشتیبانی دولت صفویه مبادرت ورزیدند (نیازمند، ۱۳۸۳: ۱۳۳). ناگفته نباید گذارد که تصوف نیز یک پایه دیگر حکومت صفویه بوده است (‌برای مرور کامل‌تر نقش دولت صفوی در تکوین هویت ایرانی ن.ک به: راجرسیوری، ۱۳۸۰، هتینیس، ۱۳۶۲، علی اکبر ولایتی، ۱۳۷۵، ولی قلی زاده ۱۳۸۶).
تثبیت شیعه در این عصر به خصوص در دوره شاه عباس اول (۹۸۹ تا ۱۰۳۸) به اوج رسید و با سقوط صفویه افغان‌های سنی بر ایران حاکم شدند (همان: ۱۶۰) و پس از آنها نیز نادرشاه افشار به قدرت رسید که او نیز علی رغم عدم اعتقاد فردی، در پی حفظ شیعه در ایران بود اما توانایی اقتدار او در حد صفویه نبود (همان: ۱۶۲).

۲- عوامل و زمینه‌های تکوین و احیا هویت دینی در ایران معاصر

۲-۱- نهضت‌های اجتماعی متکی بر دین

جنبش‌های اجتماعی مهم در ایران معاصر علاوه بر اینکه یکی از نمادها و نشانه‌های مهم حضور دین در جامعه ایران است، به خودی خود دامنه تأثیرگذاری دین را نیز توسعه و تعمیق بخشیده‌اند و در این جا بر بعد دوم آن، به ویژه، تأکید می‌شود. به عبارتی تمرکز بحث بر روی این نکته است که جایگاه دین در این نهضت‌ها چه بوده و چگونه در توسعه و گسترش هویت دینی نقش داشته‌اند.
یکی از مهم‌ترین نهضت‌های اجتماعی متکی بر دین نهضت تنباکو بوده است که در تعارض هویت دینی (اسلامی) با هویت ضد دینی یا استعمار پدید آمد. در این جریان موضع گیری مرجعیت دینی و استقبال مردم از حکم میرزای شیرازی بیانگر وجود زنده هویت اسلامی در جامعه عهد ناصری است و این هویت در موضوع قرارداد رژی فرصت تبلور یافت، تا چهره‌ای از خود در مقابل هویت‌های غیردینی نشان دهد. مصداق غیریت در این نهضت (هویت غیردینی یا هویت رقیب) دولت مسیحی انگلستان که از قرارداد رژی پشتیبانی می‌کرد از یک سو و فعالیت‌های تبشیری، تأسیس کلیساها و تبلیغ دیانت مسیح بود که این نیز توسط کمپانی رژی دنبال می‌شد. این شرایط موجب پررنگ شدن نقش مراجع، مجتهدان و مقلدان و جلب نظر تجار، کسبه و روشنفکران و حتی دول خارجی مثل روسیه به موضوع هویت دینی و نقش مراجع دینی و فتاوای علما شیعه شد (منصورنژاد، ۱۳۸۵: ۵-۹۲). دومین نهضت مهم که علما و مذهبیون نقش بسیار برجسته‌ای در کنار روشنفکران و غیرروحانیون داشته‌اند نهضت مشروطه است که علمایی مثل شیخ فضل الله نوری، بهبهانی و طباطبایی (علی رغم داشتن رویکردهای مختلف) در آن به طور مستقیم نقش داشته‌اند و علمای نجف مثل آخوند ملاکاظم خراسانی، حاجی عبداله مازندرانی و حاج میرزا حسین تهرانی در آن پشتیبانی کردند (همان: ۹۶، به نقل از کسروی، ۱۳۶۹: ۲۸۶). نقش علما و مذهبیون در تمامی حرکت‌های مشروطه طلبانه از جمله تحصن قابل توجه بوده است. جریان سوم، نهضت ملی نفت بوده که جوهره اصلی آن نیز دارای مایه‌های دینی- اسلامی بوده و یکی از رهبران آن آیت الله کاشانی بود. آیت الله کاشانی در کنار دکتر محمد مصدق ضمن موضع گیری شفاف علیه انگلستان از مفاهیم مذهبی مثل جهاد، احکام دینی و دولت کافر انگلستان مکرر بهره می‌گرفت. او به ویژه دغدغه دفاع از هویت دینی، نفی سیطره بیگانگان و دفاع از حقوق مسلمانان را داشت (همان: ۱۰۵).
نهضت ۱۵ خرداد ۴۲ که در آن هویت دینی- اسلامی و شیعی برجسته بود و نسبت به استثمار داخلی، استعمار، صهیونیسم و بهائیت موضع داشت، نیز نقش مهمی در تقویت هویت مذهبی عموم مردم داشت. چنانچه می‌بینیم بعد از آن سیر حرکت روشنفکران و عموم مردم به سمت مذهب و هویت دینی تقویت شد و به سرعت در سال ۱۳۵۷ منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد. نقش رهبری مذهبی و مشخصاً حضرت امام خمینی (رحمه الله) در ایجاد نهضت با نام و راهنمایی اسلام غیرقابل انکار می‌باشد. در ۱۵ خرداد هویت‌های مثل هویت ضد دینی (شوروی) هویت‌های غیردینی، هویت‌های درون مذهبی (مثل حجتیه) نقش غیر و دیگری را ایفا می‌کردند.
اما پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ یکی از برجسته‌ترین نهضت‌های اجتماعی در ایران معاصر بود که دارای محتوا و ماهیت و جهت گیری و رهبری دینی بود. انقلاب اسلامی که خود سرمنشأ خیزش‌های مذهبی در میان دین داران به ویژه در جهان اسلام شد و مبدأ شکل گیری مجدد و احیا هویت مذهبی در ایران شد؛ چرا که منجر به شکل گیری نظام جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی مبتنی بر دین اسلام و مذهب شیعه شد و از آن پس دولت دینی به عنوان یک نهاد سیاسی و از موضع قدرت به باز تولید و احیا هویت دینی ایرانیان همت گماشت. از دیگر جریانات سیاسی مهم که در تقویت هویت دینی و بازگشت مجدد دین در حیات اجتماعی ایران مؤثر بود باید به جنگ تحمیلی هشت ساله اشاره کرد. جنگ تحمیلی و شرایط خاص روانی- فرهنگی پس از پیروزی انقلاب اسلامی موجب شد تا رهبران انقلاب، نخبگان، روشنفکران و مردم به عناصر مذهبی برای دفاع از کشور روی آورند که احیا مفاهیم مذهبی مثل عاشورا و کربلا، اوج این فرایند را نشان می‌دهد.

۲-۲-نقش نخبگان و روشنفکران در احیا هویت دینی

پس از آغاز تعامل و ارتباط با فرهنگ غربی که در دوره قاجار اوج گرفت در پرسش از هویت ایرانی و علل عقب ماندگی ایران، چند پاسخ مهم از سوی روشنفکران مطرح شد که یکی بازگشت به ایران باستان (‌یا ایران قبل از اسلام) بود و دیگری برگرفتن فرهنگ غرب و غربی شدن و پاسخ دیگر، احیا فرهنگ دینی و اسلامی بود، که این آخری خود متضمن روایت‌های مختلفی بود و در آن چندین مواجهه و پاسخ مطرح شد. و چون اکثر این بررسی‌ها و پاسخ‌ها با نوعی با بازگشت به مذهب همراه بود، موجب شد که ایرانیان به تدریج به کشف، احیا و بازتولید و بازسازی هویت مذهبی خود دست بزنند (پدرام، ۱۳۸۲: ۱۹)‌ بنابراین نقش متفکران و روشنفکران را باید به عنوان یک متغیر مستقل در احیا هویت اسلامی در شاکله هویت ایرانی دانست. علی اکبر علیخانی طی بررسی خود الگوهای هویتی (دینی)- که توسط متفکرین ایرانی و در قبال غرب گرایی در دوره قاجار و مشروطه پدید آمد- به ۵ جریان مهم تقسیم کرده است که عبارتند از:

۱-هویت اسلامی در فضای سنتی:

که بدون توجه به واقعیت غرب، کماکان بر اسلام به همان سبک و سیاق چند ساله گذشته تأکید می‌کردند. از جمله این اندیشمندان میرزا قمی، ملااحمد نراقی، سیدجعفر کشفی، جعفر کاشف الغطا بودند.

۲-هویت اسلامی در فضای مدرن:

این دسته از متفکران که تا حدی فضای غرب را درک کرده بودند ضمن ستایش پیشرفت غرب خواهان حفظ فرهنگ و هویت ایرانی- اسلامی شدند که از جمله آنان ابوطالب اصفهانی، عبداللطیف موسوی شوشتری، آقا احمد کرمانشاهی، سلطان الواعظین و تا حدودی میرزا صالح شیرازی بودند. این گروه درصدد پیوند بین قدرت و سلطنت با اسلام در جهت توسعه و ترقی کشور بودند و بر آن بودند که ضمن حفظ هویت دینی و اصول مذهبی کشور را از عقب ماندگی نجات دهند.

۳-هویت ایرانی در کشاکش اسلام و دموکراسی:

پس از ناکامی گروه دوم کسانی سعی بر سازگار کردن اسلام و غرب در زمینه‌های سیاسی، حقوقی و فرهنگی کردند که از جمله آنها یوسف خان مستشارالدوله، عبدالرحیم طالب اف و میرزا ملکم خان بودند. اینان بر هماهنگی اسلام و مظاهر غربی پای فشاری می‌کردند. لکن به دلیل آنکه فاقد خاستگاه مذهبی بودند تلاش‌هایشان سطحی بود و ناموفق شدند.

۴-هویت ملی گرایانه در فضای مدرن:

این دسته- (که علی الظاهر نباید در بحث ما مطرح شوند چون نقش منفی در تکوین هویت دینی داشتند- سودای واگذاشتن باورها و اعتقادات اسلامی و بازگشت به ایران قبل از اسلام را در سر داشتند. شخصیت‌های مهم این جریان میرزا آقاخان کرمانی و فتحعلی آخوندزاده بودند. اینان هرچند خود را دشمن دین نمی‌دانستند اما آموزه‌های اسلامی را غرق در خرافه و مانع ترقی ایران تلقی می‌کردند.

۵-هویت ایران اسلامی در فضای مدرن:

تحت تأثیر فشار غرب و نیز جریان‌های فکری متعلق به دسته چهارم گروه جدیدی که بر حفظ هویت اسلامی از یک سو و پذیرش اندیشه‌های غربی از سوی دیگر تأکید می‌کردند، به استقبال نوگرایی و سازگار کردن مبانی اسلامی با آن رفتند و کوشش داشتند ضمن به دست آوردن صفت و ترقیات غرب، آداب و رسوم آن را جدا کنند. این گروه علی رغم دیدگاه‌های متفاوت‌شان شامل شخصیت‌هایی مثل سیدجمال الدین اسدآبادی، آخوند ملامحمد کاظم خراسانی، شیخ هادی نجم آبادی، سید محمد طباطبایی، ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس، شیخ فضل اله نوری، محمد حسین نایینی بود که در رأس آنها سیدجمال الدین اسدآبادی قرار داشت و در حوزه سیاسی نیز دیدگاه نایینی نقطه عطفی برای بازخوانی و روز آمد کردن اندیشه سیاسی شیعه و حفظ هویت اسلامی به شمار می آید (علی اکبر علیخانی، ۱۳۸۵: ۷۵-۸۴). در یک جمع بندی اولیه می‌توان گفت: عکس العمل‌های روشنفکران و مذهبی و علما دینی در قبال مدرنیته غربی را در ۳ وجه می‌توان تقسیم کرد: ۱) نفی، ۲) پذیرش و سازگاری با آن و ۳) گزینش عناصر مدرن و نقد نسبت به مدرن و سنت (‌پدرام، ۱۳۸۲: ۲۱).
پس از طی این دوران جریان بازگشت و احیا مذهب و هویت دینی در ایران دچار دوره فترت شد که عمدتاً بنا به دلایل سیاسی بود و علی رغم منزلت مذهب، علما دین، مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه در نزد عموم مردم حفظ و حتی رو به رشد بود، اما به مدت ۳ دهه تا زمان پهلوی دوم، کمتر شخصیت مهم و برجسته‌ای ظهور کرد. به طوری که در این مقطع فقط از حضور مرجعیت عالیه شیعه آیت اله العظمی بروجردی، می‌توان نام برد که در چارچوب ملاحظات سیاسی زمانه، سعی در حفظ تشکیلات نهادهای مذهبی از طریق ایجاد تعامل با دولت وقت داشت. با این وجود و علی رغم تلاش‌های نهاد مرجعیت در این مقطع تاریخی، کار جدی و اساسی از سوی متفکران مذهبی برای تقویت هویت اسلامی به عمل نیامد، که شاید مهم‌ترین دلیل آن فقط زمینه‌های سیاسی و نحوه حکومتداری رضاخان بوده است. اما بلافاصله پس از خلع رضاخان از قدرت، جامعه ایران شاهد رشد جریانات فکری جدید شد که درصدد احیاء هویت دینی بودند. از مهم‌ترین این جریانات که نمود آن بعد از شهریور ۱۳۲۰ بوده است به حرکت فداییان اسلام و نهضت نواب صفوی می‌توان اشاره کرد. این جریان مذهبی در بعد سیاسی-اجتماعی اثرات محدودی را به جا گذاشت که علت آن نیز عدم پشتیبانی و حمایت حوزه‌ها و مراجع از اقدامات سیاسی- نظامی آنان بود.
علاوه بر این ورود آیت ا… کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و همراهی آیت ا… کاشانی با دکتر مصدق و تأکید وی بر اسلام و دفاع از هویت مذهبی در مقابل استعمارگران خارجی و استثمار داخلی (سلطنت) و صدور احکام جهاد، همگی در احیا هویت مذهبی نقش داشتند (منصورنژاد، ۱۳۸۷: ۱۰۴).

۲-۳- ظهور روشنفکران دینی در ایران

عملکرد جریان‌های غرب گرا و به ویژه حکومت پهلوی موجب رشد جریان‌های جدید فکری در ایران شد که ضمن نقد مدرنیته غربی به احیا و بازتولید هویت دینی در سطح اندیشگی و نیز در سطح عمومی (اجتماعی) یاری رساندند. اشاره به این نکته در اینجا لازم است که این جریانات فکری جدید تا حدی تحت تأثیر اندیشه‌های مدرن اسلامی در کشورهای اسلامی دیگر بوده‌اند که از جمله مهم‌ترین آنها سیدجمال الدین اسدآبادی، سر سید احمد خان هندی، حسن البنا و ابوالعلا مودودی می‌باشند (پدرام، همان: ۵۱-۵۸).
از شخصیت‌های برجسته مؤثر در احیا هویت دینی در ایران باید به محمدنخشب که نهضت خداپرستان سوسیالیست را بنیان گذاشته و دارای گرایشات مذهبی و سوسیالیستی به صورت توأمان بوده است اشاره کرد (پدرام، همان: ۶۴). مسعود پدرام مجموعه جریانات فکری مذهبی را به چند دسته زیر تقسیم کرده است:
۱-معتقدین به اسلام سنتی (مانند جلال آل احمد) که کانون بحث آنها غرب زدگی بوده است و نیز کسانی که به چالش فلسفی با مدرنیته (مثل فروید و داوری اردکانی) پرداخته‌اند. اینان بر دگربودگی غرب و درهم تنیدگی غرب و مدرنیته تأکید کرده‌اند و به بازنمایی سنت مذهبی در مدرنیته پرداخته‌اند.
۲-مدرنیسم اسلامی که در رأس آن مهندس مهدی بازرگان قرار دارد و در پی ارائه الگویی مبتنی بر سازگاری اسلام با نیازهای جهان مدرن بود. وی در عین اینکه صبغه مذهبی داشت دارای گرایشات فردگرایی لیبرال هم بود (پدرام:۱۲۲) علاوه بر بازرگان، دکتر عبدالکریم سروش که بر امکان سازش عقلانیت، علم غربی با مذهب و امکان فهم قبض و بسط گونه از شریعت، تحول بخشیدن به فقه و اجتهاد، آشنا کردن اسلام و مقتضیات عصر بر مبنای کلام جدید، کثرت گرایی سیاسی در حکومت دینی و حکومت دموکراتیک دینی معتقد می‌باشد، نیز بر اهمیت اسلام در هویت ایرانی تأکید داشت (پورسعید، ۱۳۸۳: ۹۳)
۳- اسلام انتقادی که در ادامه افکار شیخ فضل اله نوری، فداییان اسلام در اینجا قرار می‌گیرد و اوج آن در اندیشه امام خمینی و دکتر شریعتی بوده است. از نظر شریعتی اسلام به عنوان یک ایدئولوژی اجتماعی و سیاسی که در پرتو نیازهای نوین باید در معرض باز تفسیر قرار گیرد. وی بدنبال طرح مدلی از همزیستی مذهب و علم، تفسیر معنوی جهان، جهان بینی توحیدی، امامت و وصایت و روحانیت مترقی بوده است. او به دنبال یک برنامه فرهنگی و ایدئولوژی برای تقویت هویت اسلامی-ایرانی و بازگشت به خویشتن (مذهبی) بود. (پدرام، همان، فصول سوم تا پنجم).
از نظر شریعتی هویت انسان در اسلام در قالب حرکت، تکامل، رشد دائمی است. او ابعاد منفی هویت دینی را استعمار و بعد اثباتی یا ایجابی آن را بازگشت به خویشتن و اسلام اصیل و بدور از زنگار و انحراف می‌داند. او تأکید ویژه‌ای بر اسطوره‌های مذهبی مثل امام علی (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) ‌داشت (صالحی، ۱۳۸۵: ۱۲۸). در همین دسته استاد مطهری هویت جمعی را در چارچوب جامعه و امت اسلامی جستجو می‌کند. به نظر او دین و مذهب مهم‌ترین عنصر هویت ایرانی تلقی می‌شود. رهیافت مطهری برای تبیین عنصر دین دو پایه دارد. از یک سو به تبیین دیدگاه اسلام براساس مبانی قرآنی در پدیده ملت و ملیت می‌پردازد و از سوی دیگر با نگرش تاریخی توجه ایرانیان بر اسلام و نقشی را که اسلام در خودیابی ایرانیان داشته، برجسته می‌سازد. بنابراین وی برای بررسی ماهیت هویت ایرانی به قرنها پیش، یعنی ورود اسلام به ایران توجه کرده و هویت ملی ایرانی را در ارتباط مستقیم با مسلمان شدن ایرانی‌ها مورد بررسی قرار می دهد (قربانی، ۱۳۸۳: ۸۰-۸۱). از پایه اول که بگذریم از نظر مطهری، ورود اسلام باعث شد تا تشتت عقاید مذهبی در ایران از بین برود و وحدت دینی- عقیدتی در ایرانیان حاصل آید. درواقع اسلام منشأ خدمات مهمی بر ایران شده است. چون مسائل جامعه ایران عهد ساسانی که علی رغم سوابق تمدنی بزرگ دچار بحران شده بود را از بین برد و هویت جدیدی را به ارمغان آورد. به عقیده مطهری عامل اساسی هویت یابی ایرانیان، گرایش به اسلام و تشیع است که ناشی از خسته شدن مردم از حکومت ساسانیان، عدم کارایی زرتشت و ادیان آن روز و جاذبه‌های معنوی و عظمت واقعی اسلام بود. اسلام در حقیقت با خصوصیات روحی و اخلاقی و گم گشته خود را در اسلام یافت. مردم ایران بیش از هر چیز به روح و معنی اسلام توجه کرده‌اند و به همین دلیل بر خاندان رسالت تشیع گردیدند. این روح واقعی اخلاق و عدالت محوری ایرانیان بوده است (همان: ۸۴). خلاصه کلام آنکه شهید مطهری پایه هویت ایرانی را دین می‌داند که در مقطع قبل و بعد از اسلام نقش مؤثری در هویت ایرانی داشته است.

۲-۴-نقش امام خمینی (رحمه الله) در احیای هویت دینی

به جرأت می‌توان گفت: مهم‌ترین نقش (در میان نخبگان و روشنفکران مذهبی) که برای احیا هویت مذهبی در ایران معاصر به عهده حضرت امام خمینی (رحمه الله)‌ بوده است. مفهوم هویت فردی در اندیشه امام به بندگی خدا مرتبط می‌شود (صالحی، ۱۳۸۵: ۱۱۵). ایشان در سطح جمعی نیز سعی کرده با معرفی اسلام واقعی در قالب اسلام سیاسی، هویت ملی را در ذیل آن تعریف کند و در سطح عالی‌تر ملل مسلمان را حول محور هویت دینی- اسلامی وحدت بخشید. امام خمینی (رحمه الله)‌ تأکید اصلی خود را بر نظریه بازگشت به خویشتن خویش گذاشت که منظور از آن اسلام است. او هویت اسلامی را در مقابل ابرقدرت و غرب گذاشته و برای استقلال تأکید داشت. وی، البته بین غرب زدگی و استقبال از دستاوردهای بشری مثبت تمدن جدید تفاوت گذاشت (همان، ص ۱۱۸) برای مثال دیدگاه امام (رحمه الله) درباره سینما یا شطرنج و ارتباطات سیاسی با سایر دول غیرمسلمان در اینجا قابل ذکر است. او انسان ایرانی را مسلمان معتقد به حکومت اسلامی معرفی کرده و در قالب جمهوری اسلامی دیدگاه خود را عملی کرد. در پیوند با اسلام سیاسی، تعمیق دیانت و سیاست در جامعه مطلوب امام خمینی، بعد مهمی از هویت ملی ایرانیان مسلمان را تشکیل می‌دهد. به هر حال مقوله اسلام از نظر امام، اساسی‌ترین مؤلفه شکل دهی به هویت ایرانی تلقی می‌شود هرچند او منکر اهمیت هویت ملی (ملیت) و هویت‌های مادون ملی نبود. به نظر ایشان بازگشت به هویت و فرهنگ دین راه حل مشکل عقب ماندگی، انحطاط، خودباختگی و غرب زدگی است (خلیلی، ۱۳۸۵: ۱۵). درواقع صورت بندی گفتمانی هویت دینی در اندیشه امام دارای تحولاتی بوده است که می‌توان آن را در چند شکل زیر خلاصه کرد:
۱-پیوند خویشتن شناسی فردی- اجتماعی و ایفای نقش رهبری فکری (در آثاری همچون ولایت فقیه، مصباح الهدایه، شرح دعای سحر، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس) و طرح اندیشه حکیم- حاکم و نهایتاً مضامین مطرح در کشف الاسرار.
۲-رویارویی غرب زدگی و بازگشت به خویشتن و ایفای نقش رهبری سیاسی که مشخصاً از ۱۵ خرداد به اوج رسید.
۳-تفسیر مکتبی از اسلام و تعبیر ایدئولوژیک از دین در راستای مبارزه با غرب و غرب زدگی و طرح اسلام به عنوان دین جامع و کامل.
۴-رویارویی حکومت اسلامی (هویت دینی) با حکومت پهلوی (هویت غربی)‌ (خلیلی، همان: ۱۸-۲۳).

۲-۵- انقلاب اسلامی و هویت مذهبی

به نظر فرد هالیدی، وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به دلیل حضور گروه توده‌های میلیونی در آن، در تمام قرن بیستم منحصر به فرد بوده است (هالیدی، ۱۳۸۰: ۹۵). انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه خود نشانه‌ای از زنده بودن هویت دینی ایرانیان داشت موجب تقویت و انسجام هویت دینی در ایران شد. شعارها و تاکتیک‌های انتخاب شده در جریان انقلاب ماهیت مذهبی داشت، رهبری و نمادهای انقلابی، نقش مهم تکایا و مساجد و روحانیت همگی حاکی از اهمیت مذهب در انقلاب اسلامی داشت. (تکلو، ۱۳۸۴: ۴۷۵).
اساساً ایدئولوژی و رهبری انقلاب از اسلام الهام گرفته شده بود (آبراهامیان، ۱۳۷۷: ۶۵۳). با پیروزی انقلاب اسلامی تغییرات بنیادی در زمینه کنترل نهادهای مذهبی، قانون و خانواده، مقررات و قوانین مقررات و قوانین رایج در دستگاه قضایی، نظام آموزش به وجود آمد (همان: ۶۷۴) و دولت‌های پس از انقلاب به سرعت دست به کار باز گرداندن مذهب به صحنه نهادی جامعه شدند. پروژه اسلامی کردن جامعه تغییرات چشمگیری در ساختار سیاسی حقوقی، فرهنگی و تا حدی اقتصادی به وجود آورد (کاظمی پور، ۱۳۸۲: ۱۲).

۲-۶- تأثیر سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی بر تقویت مذهبی در ایران

ماهیت و اساس نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر دین اسلام می‌باشد و این امر در تمامی منابع اصلی و مشروعیت بخش این نظام مشهود است. از جمله در مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن تأکید شده است و بر این اساس ساختار و محتوای نهادهای مهم و تصمیم گیرنده قدرت سیاسی در ایران از جمله رهبری، مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان قانون اساسی کاملاً ماهیت دینی دارند و این واقعیت به نوبه خود بر تمامی ساختارهای جزئی‌تر حقوقی- سیاسی مانند مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری، قوه قضاییه، دستگاه‌های اجرایی و به طور مشخص‌تر دستگاه فرهنگی، آموزشی، تبلیغی و رسانه‌ای تأثیرگذار بوده است در نتیجه عمده عملکردها و راهبردها و عملکردهای نظام سیاسی در خدمت دین و توسعه هویت در وجه دینی بوده است.
به طور مستقیم عملکرد نهادهای تربیتی و آموزش مانند آموزش و پرورش، صدا و سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، دانشگاه‌ها، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تولید هویت دینی اثرگذار بوده است، به نحوی که هم اکنون دانشجویان یکی از دیندارترین اقشار جامعه ایران محسوب می‌شود (حاجیانی، فرهنگ پژوهش و دانشجو، ۱۳۷۹). تحقیقات نشان می‌دهد دانشجویان با اصل مسأله دین و دینداری و معرفت دینی مشکل ندارند و حتی علم گرایی آنها تأثیر معنی داری بر نگرش و گرایش‌های دینی آنان ندارد، هرچند گرایش به جامعه مذهبی به عنوان یک مؤلفه هویت دینی در میان اولویت‌های ارزشی دانشجویان جایگاه برجسته‌ای ندارد (رجب زاده، ۱۳۷۸: ۶). به نظر محققان این امر شاید ناشی از تفکیک بین جوهر دین و دینداری و اصل دین با حکومت دین و جامعه مدعی دینداری است (ذاکرصالحی، ۱۳۸۳: ۹۴). به همین ترتیب گرایش به رفتارها و ارزش‌های مذهبی در بین دانش آموزان نیز جایگاه برجسته‌ای دارد (طالبان، ۱۳۷۶). همچنین مجموعه تحقیقات پیمایشی در زمینه باورها و رفتارهای مذهبی در ایران که تا سالهای اخیر ادامه داشته است همگی نشان دهنده اهمیت باورها و گرایشات مذهبی در جامعه ایران است (ن.ک به پیمایش باورها و ارزش‌های ایران، دفتر طرح‌های ملی، باورها و نگرش‌های ایرانیان، منوچهر محسنی، ص ۱۸۳ و عبدالحمید کاظمی پور، ص ۳۳). نتایج به طور کلی نشان می‌دهد تغییرات مهمی در زمینه اعتقادات مذهبی مردم و مناسک مذهبی در بعد فردی به وجود نیامده است، هرچند حضور در مناسک جمعی کاهش یافته است (‌کاظمی پور، ۳۳). درواقع علی رغم آنکه میزان گرایش به باورهای فردی مذهبی، باورهای سیاسی مذهبی، اعمال جمعی مذهبی و اعمال فردی مذهبی در بین افراد متفاوت است (همان: ۳۱). اما اعتقادات و باورهای دینی همچنان در هویت ایرانی نقش برجسته‌ای دارد.

۲-۷- جهانی شدن و تأثیر آن بر انسجام هویت مذهبی در ایران

برخلاف تصور اولیه فرایندهای مدرنیته و جهانی شدن در ایران تأثیر جدی، مثبت و فزاینده بر دین گرایی و هویت دینی ایرانیان به جا گذاشته است. البته این اندیشه که جهانی شدن و مدرنیته بر گرایش به دین اثر گذاشته و موجب تشدید آن شده است از سوی بسیار تأیید شده است. از جمله اینگلهارت، پیتربرگر و اخیراً جاناتان ترنر بر آن تأکید دارند. ترنر در بحث اخیر خود (۱۳۸۶) تأکید کرده است که دین در شرایط معاصر ۳ وجه یافته است:
۱-دین نهادینه و ارتودوکسی (دین احیاء گرایانه)؛
۲-دین عوامانه یا عامه پسند یا سنتی؛
دینداری شهری، تجاری (‌انواع تکنوعرفان‌ها، جنبش‌های جدید دینی که معنویت گرا و فردگرایانه‌اند و میل به تلفیق دارند (ویژه نامه سمینار دین و مدرنیته روزنامه اعتماد ملی، سه شنبه ۸۶/۵/۲۰ ص ۱۴).
به هر حال تحت تأثیر فرایندهای تجدد انواع هویت‌ها (یا اندیشه‌های)‌ دینی در ایران ظهور یافته است که می‌توان در اشکال ذیل آنها را بررسی کرد:
۱-بنیادگرایی؛
۲-تفکر سنتی (روحانیت سنتی، مکتب تفکیک و سنت گرایان)؛
۳-نواندیشی در ابعاد فقهی (مانند امام خمینی (رحمه الله) نوگرایی دینی (‌مثل مهندس بازرگان،‌ شریعتی و نخشب و…) و نواندیشی دینی (مثل سروش، مجتهد شبستری، کدیور و…) (امیرحسین خداپرست، ۱۳۸۶، ص ۲۵).

۲-۸-ماهیت و جوهره هویت دینی در ایران

اکنون شایسته است به جزئیات و دقائق هویت دینی ایرانیان بپردازیم و مشخص سازیم هنگامی که از هویت دینی ایرانیان به عنوان یکی از ابعاد هویت ایرانی گفتگو می‌کنیم چه منظوری داریم و جوهره ذات هویت دینی ایرانیان چیست؟ به طور مشخص باید دید فرایندهایی که تاکنون و به اجمال مرور گردید- چگونه بر شاکله (۲) هویت دینی ایرانیان اثر گذاشته‌اند و این هویت دینی ایرانی را دارای چه کیفیاتی و چه ویژگی‌های خاصی نموده است. در ابتدا باید دقت کرد که در اینجا ابعاد معرفتی، اندیشه‌ای، روشنفکری و یا سیاسی هویت دینی موردنظر نمی‌باشد، بلکه مشخصاً آن دسته از ویژگی‌هایی، که از لحاظ جامعه شناختی برای عموم جامعه ایران قابل ذکر است مورد عنایت می‌باشد. برای مثال اگر از حوزه روشنفکری یا معرفتی بنگریم می‌توان انواع گرایش‌های فکری بنیاد گرایانه، سنتی و نواندیشانه را به عنوان جریانات فکری مهم در میان اندیشمندان یا فعالان سیاسی- مذهبی ایران برشمرد (‌خداپرست، ۱۳۸۶). اما به نظر می‌آید این بحث متضمن هدف اصلی نگارنده نباشد؛ چرا که الزاماً این ۳ جریان مهم فکری در میان آحاد جامعه قابل جستجو (به عنوان هویت دینی) نباشد. یکی از معیارهای مهم برای فهم و درک هویت دینی ایرانیان توجه به محتوا، مضامین مهم و مطرح و رایج در میان ایرانیان است که می‌توان آنها را در تقسیم بندی ذیل مشاهده کرد به این معنی که در مجموعه هویت دینی، تحت تأثیر گفتمان‌ها و جریانات فکری غالب در ایران، ذات و مضمون متکثر، متعدد و متنوع داشته و این بعد از هویت ایرانی در ۴ وجه کلی قابل تفکیک می‌باشد:

۱-هویت فقهی، شرعی و حقوقی:

مبتنی بر علم فقه که در آن افراد مکلف به فعل دینی براساس دستورات دین هستند.

۲-هویت اخلاقی:

که بر فضائل اخلاقی و اوصاف دینداران تأکید داشته و براساس اسوه‌های حسنه به دنبال فهم سعادت بشری هستند.

۳-هویت ایدئولوژیک:

که به باید و نبایدها توجه کرده و به دنبال تحقق جهان بینی توحیدی بوده و ادعای جانشینی خدا را دارد و نهایتاً بر تعهدات و مسئولیت‌های مردمی در برابر دیگران تأکید دارد.

۴-هویت عرفانی:

که بر مفاهیمی مثل عشق الهی، سیر و سلوک و مبدأ توجه دارد.
در نهایت باید گفت: بسط فرهنگ و تمدن اسلامی در گروه تعامل هویت‌های دینی در ایران (و جهان اسلام) است (حجت ا… جوانی، ۱۳۸۴، ۱۳۵-۱۵۴).
در جای دیگر هویت ایرانیان- که نظر به متدینان و دینداران دارد- در مقابل ۴ گونه هویت نشان داده است.
۱-هویت ضد دینی؛ ۲-هویت ادیان دیگر (‌اسلام و مسلمانان در مقابل سایر ادیان حاضر در ایران)؛ ۳- هویت مذهبی (شیعیان در مقابل غیرشیعیان) و ۴-هویت درون مذهبی (‌صف بندی‌های درون گفتمان شیعه) (منصورنژاد، ۱۳۸۵: ۹۰) که در این صورت ۴ جریان کلی پیش گفته شده (به نقل از جوانی)‌ در ذیل نوع چهارم هویت دینی (هویت درون مذهبی) قرار می‌گیرد.
اما صرف نظر از ۴ بعد هویت درون مذهبی و نیز هویت‌های ضددینی، غیردینی، غیرمذهبی، که البته همگی در میان ایرانیان حضور و بروز دارند، نگارنده جوهره هویت دینی ایرانیان را مشتمل بر عناصر و ویژگی‌های ذاتی ذیل می‌داند:
۱-پذیرش وجود خداوند یگانه و اعتقاد به مبدأ و معاد در تمام ادیان ایرانی و نیز ایرانیان پذیرفته شده است.
۲-اندیشه فره ایزدی در روح ایرانی ویژگی مهم دیگر هویت ایرانی است این بدان معنی است که در روح ایرانی یا آریایی دین و دولت به هم می‌رسند و به وحدت می‌یابند. اساساً در اندیشه ایرانی، اندیشه فره ایزدی (پادشاهی) با پیشوایی یکی و توأم است و اتحاد دولت و دیانت می‌انجامد (افتخارزاده، ۱۳۸۵: ۲۳۰ و شایگان، در آسیا در برابر غرب: ۲۶۱). شایگان تأکید کرده است که اندیشه ایران شهری به معنای وحدت شهریار و پیشوا است و این تفکر اساسی و ساختار قدرت سیاسی- اجتماعی جامعه ایران را به وجود آورده است. (همان)
۳-تحت تأثیر اندیشه فره مذهبی ادغام دین و سیاست یکی از مبانی اصلی هویت دینی در ایران به شمار می‌آید و یکی از رگه‌های برجسته ایرانیان در طول تاریخ این مسئله بوده است. در توضیح بیشتر باید گفت: گستره دخالت و حضور دین و گرایشات دینی در هویت ایرانی بسیار فراخ و گسترده بوده و ایرانیان دین را به عنوان یک عنصر مهم در تمامی ابعاد حیات اجتماعی خود و نیز رفتار فردی دخالت داده و وارد کرده‌اند. نشانه‌های تاریخی این امر فراوان هستند از جمله علاقمندی مستمر به نزدیک ساختن موقعیت پادشاهان به روحانیت، یا حرکات سیاسی علما دینی در تمام مقاطع تاریخی و یا رشد جنبش‌های اجتماعی که درون مایه مذهبی داشته‌اند.
۴-بازگشت مستمر به عناصر جوهری دینی در هنگام برخورد با فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و ادیان جدید و بازتولید مجدداً دین در عرصه زندگی فردی و جمعی که در ایده‌هایی مثل بازگشت به خویشتن نمود یافته است.
۵-تمایل جدی ایرانیان به حفظ شاکله و بن مایه‌های هویت دینی خود و در عین حال تلاش برای تقویت و توسعه عناصر زندگی دینی خود و در عین حال تلاش برای تقویت و توسعه عناصر از طریق تولید انواع ترکیب‌های تازه. این امر که به منزله تداوم تاریخی عنصر دین در فرهنگ و هویت ایرانی است در تمامی دوره‌های تاریخی قابل مشاهده است. ایرانیان در هر مقطع زمانی و در هر عرصه یا زمینه‌ای درصدد حفظ روح مذهبی خود بوده و آن را تقویت و توسعه داده‌اند. این امر به ویژه در دوره اسلامی قابل شناسایی است؛ چرا که برخلاف تصور اولیه نحوه برخورد ایرانیان با اسلام و نیز نحوه تعامل و شیوه گزینش ایرانیان از اسلام (و مشخصاً انتخاب تشیع) نشان دهنده تلاش ایرانیان برای حفظ هویت دینی خود که در کانون هویت ایرانی قرار دارد می‌باشد. در حقیقت این نحوه تعامل با فرهنگ اسلامی حاکی از قوت هویت دینی ایرانیان داشته است و آنها را به سمت ترکیب گرایی مستمر دینی کشانیده است. تولید انواع تلفیق‌های رهگشا و سازنده- که همگی نشان از تداوم و دیرینگی هویت دینی در نزد ایرانیان دارد- ترکیبهای متعددی از جمله موارد ذیل شده است:
۱-۵- حفظ و گسترش عناصر وجودی اخلاقی دین زرتشت در دوران اسلامی اسا (۳) که در آئین زرتشت به مفهوم راستی و پاکی است دارای معانی همچون راستی و درستی، پاکی و پرهیزکاری از خودگذشتگی و فداکاری شهامت و جوانمردی، داد و انصاف، میانه روی و اعتدال، نظم و انضباط و کلیه صفات نیک انسانی است که نیز اصول اعتقادی زرتشت شامل توحید مطلق و ایمان به هستی بخش دانا، اعتقاد به اصل دین (نیک و بد) عقیده به جاودانگی روح، عقیده به بهشت و دوزخ، ایمان پیامبری اشو زرتشت، عقیده به روز واپسین و عقیده به سوشیانت یا روز موعود و یا بازگشت انسان به سوی خدا (صفی زاده، ۱۳۸۴: ۵۵-۵۲ و نیز نیک زاد: ۳۹۰) پرواضح است که این اخلاقیات و اعتقاد با دین اسلام هماهنگ بوده و حفظ شد.
۵-۲- حفظ آیین‌ها، جشن‌ها، اعیاد و مشخصاً عید نوروز، جشن مهرگان، یلدا، جشن سده و حتی چهارشنبه سوری به عنوان مراسم مذهبی زرتشتی، در دوران اسلامی (بیات، ۱۳۸۴: ۶۴۶-۶۱۳، نبئی، ۱۳۸۴: ۱۱۸) همان گونه که می‌دانیم نوروز بعدها رنگ اسلامی و شیعی یافته و نزد ائمه اطهار از جمله امام جعفر صادق (علیه السلام)‌ و علما برجسته مثل ابن شهرآشوب و علامه محمدباقر مجلسی تجلیل شد.
۵-۳-حفظ و گاه شمارهای ایرانی و تقویم اوستایی (مزدیسنا). این تقویم ماهیت مذهبی و دینی دارد که پس از ورود اسلام کماکان مبنای محاسبه قرار گرفت با این تفاوت که یک مبنا مذهبی دیگر یعنی هجرت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به آن افزوده شد. (نبئی، ۱۳۸۴: ۱۱۹)‌ درواقع بعضی بر آن‌اند که نوروز سمبل فرهنگی مذهب مقدس تشیع است. (همان: ۱۴۴).
۵-۴-حفظ اعتقاد دینی ایرانیان به سوشیانس یا منجی عالم بشریت در آیین زرتشتی و ظهور مجدد آن در اندیشه تشیع که یکی از ارکان آن انتظار مهدویت و اعتقاد به ظهور قائم آل محمد و مهدی موعود (عج) است. البته این نکته به معنای نادیده گرفتن سایر جهات اعتقادی ظهور در تشیع نبایستی تلقی شود.
۵-۵- انواع تعاملات و اندیشه‌های ایرانیان که درصدد تلفیق هویت دین باستانی با هویت اسلامی بوده‌اند و موجب تولید مفاهیمی مثلتعقل وحیانی یا خردخدایی شده است. زیرا فرهنگ ایرانی فرهنگی عدالت خواه، خردورز بود (هادوی تهرانی، ۱۳۸۴: ۲۰)‌ و یا انواع زایشهای فکری که ماهیتاً تلفیقی از اندیشه‌های مذهبی ایران باستان و اندیشه اسلامی بودند. این تعاملات خود به چند بخش قابل تمیز است:
۱٫در حوزه اندیشه سیاسی توسط فارابی: که مفاهیم اصلی او مثل مدینه فاضله تعامل دین باستانی و اسلام بود.
۲٫ در حوزه اندیشه فلسفی توسط ابن سینا
۳٫در حوزه فلسفه اخلاق توسط ابن مسکویه
۴٫در حوزه تعاملات فقهی در حوزه سیاست مانند ابوالحسن ماوردی یا فضل اله روزبهانی اصفهانی
۵٫در حوزه تعاملات اخلاقی در سیاست مثل خواجه نظام الملک و یا امام محمدغزالی.
به نظر بسیاری از محققان جوهره این اندیشه تلفیق هویت زرتشتی با هویت اسلامی بوده است (برای مثال نگاه کنید به سیدمحمدعیسی نژاد، ۱۳۸۴: ۳۳۰-۳۴۴ و علی اکبر نیک نژاد، ۱۳۸۴: ۴۰۰-۴۰۱) و نیز اندیشه‌های سهروردی (شیخ اشراق) در کتاب حکمه الاشراق که بسیاری این اندیشه‌ها و زبان را زبان حکمای فرس می‌داند (عیسی نژاد، همان: ۳۴۲). درواقع سهروردی نماد پیوند دو فرهنگ دینی و فلسفی ایرانی و اسلامی است؛ چرا که او با آراء و عقاید زرتشتیان پیش از اسلام و حکمت پهلوی عمیقاً آشنا بود (‌شمس، ۱۳۸۴: ۱۴۶، به استناد نصر، منتخباتی از مقالات درباره شیخ اشراق: ص۱۲۷).
۶-پیوند بین ادب و فرهنگ ایرانی با اسلام به ویژه در حضور پررنگ آموزه‌های عاشورایی در ادب و فارسی قابل مشاهده است (کازرونی: ۵۹۰).
۷-بقا تفکرات عرفانی ماقبل اسلام (به ویژه در دین مانوی) پس از اسلام در ایران و نیز تأثیر جدی عرفان اسلامی در فرهنگ ایران (حنایی، ۱۳۸۴: ۵۰۹).
۸- حضور معماری مذهبی دوره باستانی در دوره اسلامی. از نظر فنی شالوده معماری مساجد، در ایران پس از اسلام، متکی و مبتنی بر معماری آتشکده‌های زرتشتی از یک سو و معماری مساجدی که برای نخستین بار توسط رسول گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌در عربستان بنا نهاده شد، از سوی دیگر بوده است. این مساجد دارای گنبدهایی بودند که در دوران اشکانی در ایران وجود داشت، نیز مناره‌هایی دارا بودند که از برج‌های آتش ساسانی الهام گرفته شده بود و اینک به عنوان ماذنه استفاده می‌شدند. تفاوت معماری اسلامی با معماری ایران پیش از اسلام چندان چشم گیر نبود و مقرنس‌ها، پیچ‌های تزیینی، طرح‌های ایسبک یا همان اسلیمی، خط یا کتیبه‌ها، گچ بری‌ها و کاشی کاری‌ها همگی عناصر معماری هستند که ریشه در معماری پرسابقه ایرانی حتی در دوران ایلامی‌ها و هخامنشی‌ها دارند (خانیکی، ۱۳۸۴: ۱۲۷-۱۳۷).
۹-گرایش به سمت تلفیق پدیده‌ها و فرایندهای جدید با دین به نحوی که دین بتواند کماکان در صحنه اجتماعی و فردی به حیات خود ادامه دهد. سابقه این تلاش‌ها را در نزد حکما، فلاسفه و عرفا (ابن سینا، فارابی، سهروردی) و دانشمندان ایرانی را تا مقطع کنونی نیز می‌توان یافت. توجه به تعاملات میان علم و دین، دین و دموکراسی، دین و تجدد و دین و ملیت همگی نشان از دغدغه جدی ایرانیان برای حفظ دین چه در اعصار قدیم و چه دوره جدید دارد.
۱۰-حضور و دخالت مؤثر نهادهای دینی و آنچه مربوط به دین است (‌مثل اعیاد مذهبی، عزاداری‌ها و مسجد و روحانیت، تعطیلات مذهبی) نیز موید قوت هویت دینی در نزد ایرانیان است.
خلاصه کلام آنکه هویت دینی در نزد ایرانیان در همه وجوه آن، اعم از هویت اسلامی، (در سطح جهان اسلام و ایران) هویت مذهبی فراملی (در سطح شیعیان جهان) هویت مذهبی (در سطح شیعیان ایرانی)‌ و نیز هویت‌های چهارگانه ایدئولوژیک، فقهی، اخلاقی و معنوی گرا در نزد ایرانیان مهم و با اولویت فراوان می‌باشد و جایگاه برجسته‌ای در کلیت هویت ایرانی و شناسایی شهروندان ایرانی داشته و دارد.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ عضو هیأت علمی دانشگاه و مدیر گروه پژوهش‌های فرهنگی معاونت پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام.
۲٫Bacbone
۳٫asa

فهرست منابع
۱٫آبراهامیان، پروانه، ایران بین دو انقلاب، احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران: نشر نی، ۱۳۷۷٫
۲٫آوری، پیتر؛ تاریخ معاصر ایران، ج۲، محمد رفیعی مهرآبادی، عطایی، ۱۳۷۷٫
۳٫اسلامی ندوشن، محمد، هویت ایرانی و تداوم تاریخی، (۲۰۰۶/۶/۱۱)، http://www.iranyd.ir
۴٫اسلامی ندوشن، ایرانی کیست؟ ایران فردا، سال اول، شماره۵، بهمن و اسفند ۱۳۷۱٫
۵٫افتخارزاده، محمودرضا، اسلام و ایران (مذهب و ملیت ایرانی)، تهران: رسالت قلم، ۱۳۷۷٫
۶٫اکبری، محمدعلی، تبارشناسی هویت جدید ایرانی، شرکت سهامی انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۵٫
۷٫بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایرانی و غرب، جمشید شیرازی، فرزاد، ۱۳۷۷٫
۸٫پدرام، مسعود، روشنفکران دینی و مدرنیته پس از انقلاب، تهران: گام نو، ۱۳۸۲٫
۹٫ترنز، جاناتان، درباره دین و مدرنیته، ویژه نامه روزنامه اعتماد ملی، مرداد ۱۳۸۵٫
۱۰٫ثلاثی، محسن، جهانی ایرانی و ایران جهانی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰٫
۱۱٫جعفریان، رسول، بررسی رابطه تشیع و ایران، اصفهان: جهاد دانشگاهی، ۱۳۶۵٫
۱۲٫جعفریان، رسول، هویت ایران در کشاکش تحولات سیاسی در چهارده قرن اخیر، در کتاب مؤلفه‌های هویت ملی در ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۱٫
۱۳٫جوانی، حجت اله، انواع هویت دینی، فصلنامه اسلام پژوهی، پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی، جهاد دانشگاهی، شماره دوم، ۱۳۸۴٫
۱۴٫خلیلی، رضا، تحول گفتمانی هویت و تکوین نقش دین در اندیشه امام خمینی، در منصورنژاد محمد.
۱۵٫خلیلی، رضا، تکوین تعاملی دین و هویت در اندیشه امام خمینی (رحمه الله)، فصلنامه مطالعات ملی، شماره ۲ (شماره ۲۶)، ۱۳۸۵٫
۱۶٫دفتر طرح‌های ملی، ارزش‌های نگرش‌های ایرانیان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰٫
۱۷٫دفتر طرح‌های ملی، ارزش‌های نگرش‌های ایرانیان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۲٫
۱۸٫رجب زاده، احمد، دانشگاه و دین در ایران، دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم؛ تحقیقات و فن آوری، ۱۳۸۱٫
۱۹٫رزاقی، سهراب، پارادایم‌های روشنفکری دینی در ایران، نامه پژوهش، شماره۷، زمستان ۱۳۷۶٫
۲۰٫سراج زاده، سیدحسین، چالش‌های دین و مدرنیته، تهران: طرح نو، ۱۳۸۳٫
۲۱٫شایگان، داریوش، آسیا در برابر غرب، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰٫
۲۲٫شایگان، داریوش، آسیا در برابر غرب، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۸٫
۲۳٫شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید (‌هویت چهل تکه و تفکر سیار)، فاطمه ولیانی، فروزان، ۱۳۸۰٫
۲۴٫شریعتی، علی، بازشناسایی هویت ایران- اسلامی، تهران، دفتر نشر آثار دکتر علی شریعتی، ۱۳۶۱٫
۲۵٫شمس، علی، همگرایی دو فرهنگ ایرانی و شیعی، ۱۳۸۴، در صاحبی، محمدجواد.
۲۶٫شوایتزر، گرهارد، سیاست و دین گرایی در ایران، محمد جواد شیخ الاسلامی، تهران:‌انتشارات علمی، ۱۳۸۴٫
۲۷٫شهرستانی، دین‌ها و کشیش‌های ایرانی، ترجمه محسن ابوالقاسمی، هیرمند، به نشر، ۱۳۸۳٫
۲۸٫شهشانی، افسانه، جوادزاده، شکل گیری هویت دینی و نقش آن در مشاوره با نوجوانان، فصلنامه معنا، سال اول، شماره دوم، (بی تا).
۲۹٫شیخاوندی، دکتر داور، زایش و خیزش ملت، تهران: ققنوس، ۱۳۶۹٫
۳۰٫شیخاوندی، دکتر داور، ناسیونالیسم و هویت ایرانی، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۰٫
۳۱٫شیرخانی، علی، تشیع و روند گسترش آن در اسلام، معارف، ۱۳۸۲٫
۳۲٫صاحبی، محمدجواد، مجموعه مقالات مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۴٫
۳۳٫صالحی، محمدعلی، انقلاب اسلامی و مقوله هویت، ۱۳۸۵، در منصورنژاد، محمد، ۱۳۸۵٫
۳۴٫صفا، ذبیح اله، تاریخ سیاسی اجتماعی فرهنگی ایران از آغاز تا پایان عهد صفوی، انتشارات فردوسی، ۱۳۷۶٫
۳۵٫صفا، ذبیح اله، تاریخ سیاسی اجتماعی فرهنگی ایران از آغاز تا پایان عهد صفوی، انتشارات فردوسی، ۱۳۷۶٫
۳۶٫صفی زاده، فارق، دین و فرهنگ بر پایه متون باستانی ایران، ۱۳۸۴، در صاحبی، محمدجواد.
۳۷٫طالبان، محمدرضا، افول دینداری و معنویت در ایران، توهم یا واقعیت، حوزه و دانشگاه، سال نهم، تابستان ۱۳۸۲٫
۳۸٫عاملی، سعیدرضا، کلاهی محمدرضا؛ جهانی شدن و هویت دینی (مقاله چاپ نشده).
۳۹٫عباس زاده، اکبر و عباسی، مهدی، مجموعه مقالات همایش ملی هویت ملی و جهانی شدن، ۱۳۸۳، مشتمل بر مقالات: هویت ملی و جهانی شدن (محمد بهشتی)، جهانی شدن و هویت (محمدرضا تاجیک)، دوجهانی شدن‌ها، آینده هویت‌های هم زمان (سعیدرضا عاملی)، گفتمان هویت ساز در عصر جهانی شدن (احمد گل محمدی)، ارزش‌های جهانی و زندگی روزمره‌ی بر ایرانیان (تقی آزاد ارمکی)، جهانی شدن و فرهنگ ملی (مهرداد ترابی نژاد)، جهانی شدن و تصمیم گیری در مناسبات فرامرزی (محسن خلیلی)، روشنفکران ایرانی در تکاپوی هویت (وطن پرست و شبیری)، هویت فردی و هویت جمعی (محمد منصورنژاد)، جهانی شدن، هویت و بریکولاژ فرهنگی (مسعود کوثری) و…
۴۰٫علیخانی، علی اکبر، الگوهای هویتی در اندیشه سیاسی دوره‌ی قاجار، ۱۳۸۵، در منصورنژاد، محمد، ۱۳۸۵٫
۴۱٫عیسی نژاد، سیدمحمد، تأثیر متقابل دو فرهنگ ایران و شیعی، ۱۳۸۴، در صاحبی، محمدجواد.
۴۲٫کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات (جلد دوم: قدرت هویت)، علی پایا، تهران: طرح نو، ۱۳۸۰٫
۴۳٫کاظمی پور، عبدالمحمد، باورها و رفتارهای مذهبی در ایران (۱۳۷۹-۱۳۵۳)، طرح‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۲٫
۴۴٫کچوییان، حسین، تجدد از نگاهی دیگر، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۳٫
۴۵٫کچوییان، حسین، تطورات هویتی ایرانیان، فی، ۱۳۸۴٫
۴۶٫گروه تحقیقات سیاسی اسلام، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، مؤلفه‌های هویت ملی در ایران، ۱۳۸۱٫
۴۷٫لژه، دانیل هرویو، انتقال و شکل گیری هویت‌های اجتماعی- دینی در مدرنیته، سیدمحمود نجاتی حسینی، نامه پژوهش، سال۵، شماره ۲۰ و ۲۱، تابستان ۱۳۸۰٫
۴۸٫مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، میرزا ملکم خان، ۱۳۷۹٫
۴۹٫محمدی، محمد، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، تهران، توس، ۱۳۷۴٫
۵۰٫محمدی، مسلم، آل بویه میراث دار فرهنگ و تمدن ایرانی، روزنامه اعتماد ملی، ۸۶/۵/۹، شماره۴۲٫
۵۱٫معظم پور، اسماعیل، ملیت و هویت در افکار کاظم زاده، ایرانشهر، فصلنامه مطالعات ملی، شماره ۴ (شماره ۲۰)، ۱۳۸۳٫
۵۲٫منصورنژاد، محمد، دین و هویت، مؤسسه مطالعات ملی، ۱۳۸۵٫
۵۳٫منصورنژاد، محمد، هویت دینی و نهضت‌های چهارگانه در تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۵، در منصورنژاد، محمد، ۱۳۸۵٫
۵۴٫میرموسوی، سیدعلی، تجدد و نوگرایی از نظر استاد مطهری، نامه پژوهش، شماره۷، زمستان ۱۳۷۶٫
۵۵٫نبئی، ابوالفضل، تعامل دو فرهنگ شیعی و ایرانی در روند تاریخ ایران، ۱۳۸۴، در صاحبی، محمدجواد.
۵۶٫نصر، سیدحسین، تأملاتی بر اسلام و زندگی مدرن، رضا فاضل، در سایت انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی، ۲۰۰۷/۷/۵٫
۵۷٫نصر، سیدحسین، جوان مسلمان و بحران دنیای متجدد، تهران: طرح نو، ۱۳۷۴٫
۵۸٫نیازمند، رضا، شیعه در تاریخ ایران، حکایت قلم نوین، ۱۳۸۲٫
۵۹٫ولایتی، علی اکبر، بحران‌های تاریخی هویت ایرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸٫
۶۰٫هادوی تهرانی، مهدی، تعقل و حیاتی ثمره تعامل دو فرهنگ شیعی و ایرانی، ۱۳۸۴، در صاحبی، محمدجواد.
۶۱٫همایون مصباح، سیدحسین، مطهری و نظریه سازگاری اسلام و مدرنیته، فصلنامه اندیشه، سال دوازدهم، شماره دوم، خرداد و تیر ۱۳۸۵٫
حاجیانی، ابراهیم، (۱۳۸۷)، مجموعه مقالات مسائل اجتماعی دین در ایران، تهران، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک، چاپ اول.



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.