سازمان های غیردولتی در کشورهای در حال توسعه



 سازمان های غیردولتی در کشورهای در حال توسعه

نویسنده: محمد جواد زاهدی مازندرانی

اگر انجمن های خیریه و سازمان های مذهبی را از مصادیق NGOها بدانیم، سازمان های غیردولتی در کشورهای در حال توسعه مفهومی قدیمی خواهد بود. اما واقعیت این است که این سازمان ها نهاد و تشکیلاتی وارداتی محسوب می شوند که به اموری همچون حفاظت از محیط زیست، حقوق بشر، حقوق کودکان، زنان و سایر گروه های قربانی تبعیض و نیز مقابله با فقر و کاهش نابرابری که در فرهنگ های سنتی و در جوامع پیش مدرن و حتی در حال توسعه مفاهیم و پدیده هایی مغفول به شمار می آیند، می پردازند.
به هر حال آنچه مسلم است وجود حکومت های متمرکز، مستبد و توتالیتر در اغلب این قبیل کشورهاست که هیچ تمایلی به مشارکت مردم و تأسیس انجمن ها و در مجموع به وجود آمدن تشکیلاتی که نقادی یا رقابت با حکومت بپردازد، ندارند. از طرفی مفهوم مشارکت همانطور که پیش تر هم اشاره شد فقط هنگامی در ذهن مردم یک جامعه نهادینه می شود که فضای دموکراتیکی وجود داشته باشد و به آزادی های فردی و جمعی بهای لازم داده شده و به اصطلاح این امور جزو ارزش های اساسی جامعه باشد و از مردم انتظار برود که در تعیین سرنوشت جامعه خود دخالت و مشارکت کنند. این که کشورهای در حال توسعه همواره دارای فضای سیاسی غیردموکراتیک بوده اند نیازی به توضیح ندارد. بنابراین از مردمی که مفهوم مشارکت را تنها در حیطه خانواده و محله درک کرده اند، دخالت در امور کلان اجتماعی یا سیاسی و اقتصادی انتظار نمی رود. بدین ترتیب حتی اگر فشار کشورهای پیشرفته بر حکومت های کشورهای در حال توسعه آن ها را مجبور به تأسیس انجمن یا نهاد مشارکتی دیگر و برگزاری انتخابات کند، از آنجا که مردم مشارکت جو نیستند، به راحتی از کنار تمام فرصت های مشارکتی عبور خواهند کرد. در چنین شرایطی از مردم عموماً ناآگاه یا ناآشنا با حقوق شهروندی خود تنها انتظار مشارکت در سازمان های غیررسمی و ساخت نیافته در حیطه فعالیت هایی نظیر فعالیت های خانوادگی و محله ای یعنی همان نوع مشارکتی که مردم از اوان کودکی آموخته اند می رود و نه بیش از آن. با گذشت زمان و با کاربست الگوهای نوسازی (مدرنیزاسیون) این روند به تدریج دستخوش دگرگونی می شود. در واقع، امروزه با گسترش ارتباطات جهانی به ویژه در منطقه کشورهای جنوب شرقی آسیا و خاور دور، همچنین گسترش دموکراسی دولتی به دلیل اقتضای روابط باز تجاری و اقتصاد بین الملل، مردم همه اجتماعات در حال توسعه با نگاه کردن به تجربه های موجود در کشورهای توسعه یافته و الگو گرفتن از آن ها و اغلب به طور خودجوش و مستقل از دولت، اقدام به تأسیس سازمان های غیردولتی و مردمی کرده اند. بنابراین اکنون به نظر می رسد که دولت ها این نکته مهم را درک کرده اند که باید از دیدگاه های سیاسی تنگ نظرانه خود دست برداشته و در نهادینه نمودن مفهوم مشارکت مردمی تلاش کنند. این امر در تغییر نگرش دولتی، برای اجازه دادن به ایجاد و گسترش سازمان های مردمی و غیردولتی در سال های اخیر بازنمایی جدی یافته است. ورود فن آوری به کشورهای جنوب، زیربنای فرهنگ سنتی و بومی این کشورها را دچار دگرگونی کرده است. تقسیم کار به مفهوم وسیع و تخصصی آن، با شعار تولید انبوه و تولید برای مصرف، گروه های شغلی را به سندیکاها و اتحادیه های کارگری متصل کرده است. فشارهای اقتصادی موجب پیدایش نسل جدیدی از روابط خودیاری و دیگریاری در بین مردم و اجتماعات بومی و محلی این کشورها از شهرها گرفته تا اجتماعات کوچک و محله ای روستایی شکل گرفته و در حال تکوین است. علاوه بر این متخصصان علوم و فنون نیز در این کشورها با توجه به الزامات رشته های تخصصی و حرفه ای خود اقدام به ایجاد انجمن های علمی می کنند و از این طریق نظارت و کنترل بر بخش های مختلف دولتی وخصوصی را با اهداف بلند مدت و پایای اجتماعی در سرلوحه فعالیت های خود قرار داده اند و با هدف بسیج مردم در مشارکت ملی، سازمان های غیردولتی وسیعی را منسجم و شکل داده اند و به این طریق به صورتی خودجوش از طریق گسترش دادن به نهادهای مشارکتی جامعه شرایط لازم برای تحقق توسعه پایدار را فراهم می سازند.
منبع مقاله :
زاهدی مازندرانی، محمد جواد؛ (۱۳۸۸) نقش سازمان های غیردولتی در توسعه پایدار، تهران: مازیار، چاپ اول



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.