احساسات نامطبوع در ترک اعتیاد



احساسات نامطبوع در ترک اعتیاد

نویسنده: محمدرضا سرگلزایی

یکی از مراحل دشوار راه سلامتی احساسات ناخوشایندی است که در این مسیر پیش می‌آیند. همه‌ی انسانها در زندگی معمول خود احساسات ناخوشایندی مثل ترس، غم، دلسردی، کسالت، اضطراب و خشم را تجربه می‌کنند. بنابراین برای همه ضروری است که روش مدارا با احساسات نامطبوع‌شان را بشناسند. اما این مهم برای افرادی که در راه درمان وابستگی به مواد هستند اهمیت بیشتری دارد. زیرا آنها سال‌ها عادت کرده بودند که هر احساس نامطبوعی را با مصرف مواد فروبنشانند و اکنون نیز دچار هر هیجان منفی که شوند فوراً به مصرف مواد نیاز پیدا می‌کنند. اگر احساس غم و دلتنگی کنند به یاد مواد می‌افتند، اگر عصبانی شوند به دنبال مواد می‌گردند و اگر مضطرب شوند یا بترسند هم نیازمند مصرف می‌شوند پس برای فردی که راه سلامتی را می‌پیماید یاد گرفتن راه‌های مقابله با احساسات نامطبوع ضروری است.

یکی از احساسات نامطبوع شایع در روزها و ماه‌های اول سلامتی احساس کسالت است.

بیشتر بیماران در اوایل درمان کسل و بی حوصله هستند، از سویی علاقه و انرژی فعالیت را ندارند و از سوی دیگر از این وضعیت ناراضی هستند.

چه راه حل‌هایی وجود دارد؟

۱-تصور نکنید اگر مشغول کار دشوار و بزرگی نیستید وقت‌تان تلف می‌شود و فرد بی حاصل و بی ارزشی هستید. این طور نیست، همین که در راه سلامتی حرکت می‌کنید کار بزرگی انجام می‌دهید. کار بزرگ وظیفه‌ای است که کائنات در این لحظه برای شما در نظر گرفته است. به وظیفه‌ی بزرگ خود عمل کنید و مطمئن باشید که با این کار ارزشمند و پرحاصل هستید. شما خود را نجات می‌دهید، نگرانی و نفرت را از خاطر نزدیکانتان می‌زدایید و الگویی برای دیگر بیماران می‌شوید. هر روز که به دوران سلامت شما اضافه می‌شود برای جمع بیشتری الگو می‌شوید و به آنها امید و اطمینان می‌بخشید که بازگشت به زندگی ممکن است پس با افتخار به انجام کار بزرگ خود ادامه دهید.
۲-برای روزها و ساعات خود برنامه‌ریزی کنید، کاملاً وقتتان را پر کنید، لازم نیست کارهای پیچیده‌ای را به عهده گیرید، کافی است آن کار وقت شما را پر کند و شما را برای بازگشت به زندگی بدون مواد آماده کند. روز بعد سعی کنید طبق برنامه رفتار کنید، هر قدر هم احساس کسالت و بی میلی می‌کنید خود را به کار وادار کنید و پس از انجار هر کار جلوی آن در فهرستی که فراهم کرده‌اید علامت بزنید و میزان لذت یا رضایت خود را از انجام آن کار نمره‌دهی کنید. در میان روز و انتهای روز به فهرست خود نگاه کنید؛ درمی‌یابید که آنقدرها هم که فکر کرده‌اید ناتوان نبوده‌اید، شما کارهای زیادی انجام داده‌اید و از انجام بسیاری از آنها راضی هستید.

نمونه‌ی یک فهرست را در ادامه می‌بینید:


رضایت ۸۰درصد
رضایت ۶۰درصد
رضایت ۶۵درصد
رضایت ۶۰درصد
رضایت ۷۵درصد
رضایت ۸۵درصد
رضایت ۵۰درصد
رضایت ۳۰درصد
رضایت ۱۰درصد
رضایت ۶۵درصد
رضایت ۵۰درصد
رضایت ۶۰درصد
رضایت۶۰درصد
رضایت ۵۰درصد
رضایت ۸۰درصد
رضایت ۱۰درصد
رضایت ۱۵درصد

نماز خواندن
پیاده روی آرام
خرید نان و شیر
صرف صبحانه
مطالعه‌ی کتاب
تلفن کردن به مادربزرگ بیمارم
روزنامه خواندن
تلفن به آگهی های روزنامه برای پیدا کردن کار
قدم زدن تا مسجد و نماز خواندن
صرف ناهار
ورق زدن مشق‌های بچه و راهنمایی او
رفتن به کلینیک برای شرکت در گروه درمانی
شرکت در جلسه انجمن معتادان گمنام
همفکری با همسر برای تنظیم دخل و خرج
نماز خواندن
صرف شام
تماشای برنامه‌ی طنز تلویزیون

۶ صبح
۵/۶صبح
۷صبح
۵/۷ صبح
۸ صبح
۵/۹صبح
۱۰ صبح
۱۱صبح
۱۲ظهر
۱ بعدازظهر
۲ بعدازظهر
۳ بعدازظهر
۵/۵بعدازظهر
۸ شب
۵/۸ شب
۹ شب
۱۰شب

۳-فهرست کارهای مورد علاقه‌تان را که در هر روز انجام داده‌اید یادداشت کنید، این کار به شما احساس فعال بودن می‌دهد. در کنار آن فهرست کارهای موردعلاقه‌تان را که انجام نداده‌اید و دوست دارید انجام دهید یادداشت کنید. کارهایی که توان انجام‌‌شان را دارید در برنامه‌ی روز یا روزهای آینده‌تان بگذارید. در مورد کارهایی که توان انجام‌‌شان را ندارید فکر کنید چه راه حل‌هایی وجود دارد تا برای انجام آنها توانا شوید. برای نوشتن و فکر کردن چنین فهرستی از اعضای خانواده و دوستان خود در گروه درمانی یا گروه خودیاری و درمانگر خودیاری بخواهید. راه حل‌ها را یکی یکی امتحان کنید. اگر موفق نبود نگران نشوید، شما سعی خودتان را کرده‌اید، روش حل مسأله را آموخته‌اید و تجربه اندوخته‌اید علاوه بر این از احساس کسالت و منفعل بودن رهایی یافته‌اید.

این هم نمونه‌ی چنین یادداشتی:

کارهای موردعلاقه که انجام داده‌ام:

-نماز خواندن
-شرکت فعال در برنامه‌های درمانی
-پیاده روی
-تلفن به مادربزرگ بیمار
-مطالعه
-کمک در مشق‌های بچه‌ام
-کمک در خریدها

کارهای موردعلاقه و مورد توان که هنوز انجام نداده‌ام:

-کمک در نظافت خانه
-عوض کردن لامپ‌های سوخته‌ی خانه
-عیادت از مادربزرگ بیمار
-مراجعه به اداره‌ی بیمه برای رو به راه کردن وضع بیمه
-مرتب کردن باغچه
-شرکت در جلسه‌ی خانواده درمانی کلینیک
-دوش گرفتن
این کارها را به برنامه‌ی فردا اضافه می‌کنم.

کارهای موردعلاقه که توانشان را ندارم:

-پیدا کردن شغل در محیطی که افراد آلوده رفت و آمد نداشته باشند.
-خرید یک کادو برای همسرم
-خرید کفش نو برای بچه‌ام
راه حل پیدا می‌کنم.

این هم نمونه‌ای از برگه‌ی مسأله گشایی:

هدف چیست؟

پیدا کردن شغل در محیطی که افراد آلوده به مواد رفت و آمد نداشته باشند.

امکانات من:

گواهینامه‌ی فنی حرفه‌ای، گواهینامه‌ی پایه ۲ رانندگی، پنج سال سابقه‌ی کار تأسیسات، ضامن معتبر

راه حل‌ها:

۱-جست‌و جوی صفحه‌ی آگهی روزنامه‌های محلی (این کار را شروع کرده‌ام)
۲-مشاوره با مددکار اجتماعی کلینیک (این کار کاملاً عملی است در هفته‌ی آینده امتحانش می‌کنم)
۳-مراجعه به بنگاه کاریابی
۴-سپردن قضیه به دوستان و آشنایان (فردا فهرستی از دوستان و آشنایانی که حاضرند به من کمک کنند یا ضامن من بشوند تهیه می‌کنم)
با این روش شما کارهای فراوانی دارید که قادر به انجام آنها هستید، بی حوصلگی و کسالت شما تا حدی حاصل این وضعیت است که کارها را خیلی بزرگ و کلی در نظر می‌گیرید و چون راه حلی برای خود ترسیم نکرده‌اید آن را غیرممکن و نشدنی می‌یابید. بنابراین دلسرد و کسل می‌شوید. وقتی برنامه‌ی شما پیدا کردن شغل باشد، کار بزرگ و مشکلی را در پیش رو می‌بینید که توان انجام آن را ندارید در نتیجه احساس کسالت می‌کنید. اما اگر برنامه‌ی شما تهیه‌ی فهرستی از دوستان و آشنایانی که حاضرند به شما کمک کنند باشد، توان انجام آن را در خود خواهید یافت و این شما را از وضعیت سکون و کسالت خارج خواهد ساخت.
* یکی از احساسات نامطبوع دیگر در راه درمان احساس پوچی و سردرگمی است. شما سال‌ها در یک وضعیت متفاوت به سر برده‌اید، یا نشئه بوده‌اید و یا خمار و تمام رفتارهای شما تحت تأثیر این حالات بوده است. گاهی آدم پر حرف و خوش صحبتی نموده‌اید و گاهی کم حرف و گوشه گیر، گاهی پربذل و بخشش و گاهی سخت گیر، گاهی شاد و خندان و گاهی عصبی و تحریک پذیر و… گرچه این حالات وضعیت‌های بیمارگونه‌ای بوده‌اند. اما شما به آنها عادت کرده بودید و اینها تبدیل به خصلت‌های شما شده بودند و هویت شما را تشکیل می‌دادند.
اکنون متفاوت شده‌اید، احساس می‌کنید با خودتان غریبه‌اید، نسبت به دیگران احساسات متفاوتی دارید، بنابراین تصور می‌کنید آنها هم نسبت به شما احساسات متفاوتی دارند. نسبت به رفتارها، نگاه‌ها و صحبت‌های آنها ممکن است احساس ناخوشایندی داشته باشید انگار گیج و سردرگم هستید. این وضعیت احساس پوچی ایجاد می‌کند یعنی این که نمی‌دانم چه هستم، نه نشئه و سرحالم و نه خمار و عصبی، در یک وضعیت ناشناخته‌ام.

برای این وضعیت چه کنیم:

۱-نترسید. این وضعیت گذراست و پایدار نمی‌ماند. اگر پاکی خود را حفظ کنید به سرعت هویت جدیدی پیدا می‌کنید، هویت یک فرد بهبود یافته. و به جرگه‌ی کسانی خواهید پیوست که دوباره متولد شده‌اند.
۲-به خاطراتی که قبل از آلوده شدن به مواد مخدر داشته‌اید فکر کنید چه می‌کردید؟ وقت‌تان را چگونه پُر می‌کردید؟ اطرافیان شما را با چه خصوصیاتی می‌شناختند؟ چه نکات ضعف و قوتی داشتید؟‌ آیا دوستانی نداشته‌اید که مدت‌هاست به خاطر اعتیاد سراغ‌‌شان نرفته‌اید؟ ممکن است باز هم آنها را ملاقات کنید؟
با نزدیکانتان در مورد خاطرات قبل از اعتیادتان صحبت کنید. آلبوم‌های عکس را نگاه کنید و اگر فیلمی از گذشته‌تان دارید ببینید. به زودی درخواهید یافت که با خودتان غریبه نیستید.
۳-به جلسات گروه‌های خودیاری- همچون انجمن معتادان گمنام و انجمن الکلی‌های گمنام- بروید. احساسات خود را با دیگران در میان بگذارید و در احساسات آنها هم شریک شوید. خواهید دید که این وضعیتی استثنایی برای شما نیست دورانِ گذاری است که اگر شکیبا باشید به خوبی طی خواهد شد. شرکت در جلسات گروه درمانی و گروه‌های خودیاری وضعیت جدید شما را تثبیت می‌کند؛ حداقل هویت عضو یک گروه بودن را دارید. علاوه بر این کار کردن روی برنامه‌های جلسات به شما کمک می‌کند که خود را بازیابی و بازسازی کنید و این یک هویتِ در حال رشد برای‌تان ایجاد می‌کند. هویت قشنگی خواهد بود هم جدید است هم آشنا، امتحانش کنید!
۴-به دنبال هویت‌های کاذب نروید، آنها دردی دوا نمی‌کنند، به طور گذرا احساس پوچی را فراموش می کنید اما مدتی بعد این پوچی برمی‌گردد؛ چرا که این هویت توخالی است و خود پوچ است. مثلاً برخی بیماران تا مدتی پس از سم زدایی به دنبال چاق شدن یا به اصطلاح خودشان رو آمدن هستند. آنها غذاهای خاص یا داروهای تقویتی را جست و جو می کنند و می‌خواهند بر مبنای تغییر هیکل و اضافه وزن به دیگران ثابت کنند که تغییر کرده‌اند. متأسفانه گاهی خانواده‌ها هم در پی تغییرات در این ویژگی‌های ظاهری هستند.
چند ماهی از سم زدایی پیمان گذشته بود. در راه درمان قرار گرفته بود و به پیشرفت او امیدوار بودم. اما خانواده بهانه‌گیری را شروع بودند که اگر واقعاً ترک کرده‌اید پس چرا چاق نمی‌شود؟ چرا هنوز لاغر و زرد است؟
بارها با آزمایشات مختلف به آنها ثابت کردیم که پیمان در حال مصرف مواد نیست اما آنها او را با برادر بزرگترش که چاقتر از او بود مقایسه می‌کردند و سلامتی در ذهن آنها چنین مفهومی داشت. این الگو مدتی بعد در ذهن پیمان هم جای گرفت و او در به در به دنبال چاق شدن بود. تا حدی که علاقمند به مصرف داروهای هورمونی شده بود که خود هم ایجاد وابستگی می‌کردند و هم عوارض طبی و روانی داشتند. آنها را از این کار بازداشتم، مدتی بعد فشار اطرافیان برای چاق شدن باعث شده بود که پیمان شروع به رفتار عجیبی کند، او تکه‌های پنبه را گلوله می‌کرد و در گونه‌های خود جای می داد تا دیگران باور کنند که رو آمده است. وقتی لبخند می‌زد تکه‌های پنبه در دهانش منظره‌ی زننده‌ای ایجاد می‌کردند و آن وقت خانواده به این نتیجه رسیدند که حتماً پیمان معتاد است که چنین رفتار زننده‌ای نشان می‌دهد!
باور کنید که تغییر وزن و شکل و قیافه هویت شما را عوض نمی‌کند. آنچه باید تغییر کند نحوه‌ی تفکر شماست. وقتی تفکرتان رشد یابد، هیجانات و رفتارتان چنین خواهد شد که مورد ستایش دیگران قرار می‌گیرید و بهتر از آن، از خود احساس رضایت می‌کنید. بدون این که چاق و چلّه شده باشید یا لباس‌های نو پوشیده باشید یا مدل مو و ریش خود را عوض کرده باشید.
* بعضی از بیماران دچار احساس دلتنگی عمیقی می‌شوند، آنها سال‌های سال تنها با حضور مواد آرام گرفته‌اند و لذت برده‌اند، دوستان و آشنایان زیادی را ترک کرده‌اند و یا طرد شده‌اند. چرا که دوستی با مواد را برگزیده‌اند، امکانات و فرصت‌های زیادی را فدای او کرده‌اند به گونه‌ای عاشق او شده‌اند، گرچه این معشوق وجود واقعی نداشته و تنها تحریک بخشی از مغزشان این احساس خوشایند را ایجاد کرده است اما آنها آن چنان اغوا شده‌اند که او را عزیزترین یار خود قرار داده‌اند و حالا، هنگامی که قرار است نشئه‌ی آن را کنار بگذارند احساس دلتنگی و غم می‌کنند. درست همانند احساس سوگواری کسی که عزیزی را از دست داده باشد. گرچه این احساس غیرمنطقی است اما گاهی برهان و منطق برای تغییر احساسات کافی نیست.
اگر دچار چنین حالتی شده‌اید نگران نباشید، تنها راه رفع این احساس دوری از مواد است. وقتی عزیزی را به خاک می‌سپارید تا مدتی احساس دلتنگی می‌کنید و سوگوار هستید اما با گذشت زمان به تدریج احساس غم و دلتنگی کم رنگ می‌شود. اشتغال ذهنی شما با عزیز از دست رفته‌تان کمتر می‌شود و به زندگی بدون او خو می‌گیرید و زندگی باز هم جریان می‌یابد. اما اگر هر از چند گاهی آن عزیز درگذشته زنده شود و دوباره بمیرد این احساس دلتنگی و غم دوباره زنده می‌شود و سوگواری به پایان نخواهد رسید. اگر مواد هم برای شما چنین احساسی را برمی انگیزد به خاطر داشته باشید بهترین راه رفع این احساس نامطبوع دفن کردن آن است. تجربه‌ی مکرر آن، احساس بهتری برای شما ایجاد نمی‌کند، بارها و بارها مجبور به تجربه‌ی مکرر سوگواری و دلتنگی می‌شوید.
* بعضی از افراد در مقابل استرس‌ها و اتفاقات زندگی از کوره درمی روند و عصبانی می‌شوند یا ناامید و افسرده می‌شوند. آنها استدلال می‌کنند که با چنین موقعیتی چگونه می‌توانیم احساس خوبی داشته باشم؟ آنها خود را قربانی زندگی می‌دانند غافل از اینکه این حوادث نیستند که احساسات ما را تغییر می‌دهند، این نحوه‌ی نگرش ما و چگونگی تفسیر آنهاست که ما را ناراحت می‌کند.
محققان به این نتیجه رسیده‌اند که افرادی که در مقابل حوادث آرامش‌‌شان را از دست می‌دهند به شیوه‌های خاصی فکر می‌کنند. در واقع شیوه‌ی خاص تفکرات آنها باعث می‌شود تا موقعیت پیش آمده بسیار دشوار و مصیبت بار تلقی شود.
آنها مشکلات را برای خودشان بزرگ و دائمی تفسیر می‌کنند و امکانات مقابله‌ی خودشان را اندک و بی اثر می‌بینند. به سرعت به خودشان و دیگران برچسب هایی می‌زنند که باعث می‌شود احساس بدی نسبت به خودشان و دیگران پیدا کنند، در ذهن‌‌شان کلماتی را تکرار می‌کنند که حادثه را یک فاجعه یا مصیبت و بدبختی تلقی می‌کنند و بالاخره این که همه‌ی وقایع را یا سیاه می‌بینند یا سفید، یا همه چیز رو به راه و کامل است یا وضع خراب است.
اگر احساس بدی می‌کنید، فکرهای خود را بنویسید و ببینید شبیه کدام الگو فکر می‌کنید. اگر الگوی تفکر ناکارآمد دارید آن را اصلاح کنید.

شیوه‌های تفکر ناکارآمد

احساس

نحوه‌ی تفکر

حادثه

خشم
ناکامی
دل شکستگی
نیاز به ماده‌ای دارم که آرامم کند.

-باز هم یک بدشانسی دیگر…
– آدم بدبختی هستم
-در زندگی یکبار هم شانس نیاورده‌ام.
-این آدم های مغرور اصلاً دیگران را درک نمی کنند.
-پررو و بی ادب بود.
-اگر من آدم بی عرضه‌ای نبودم و تا حالا صاحب مال و منالی بودم با من این طور برخورد نمی‌شد.

برای پیدا کردن کار مراجعه کردم صاحب شرکت جواب منفی داد

شیوه‌ی تفکر کارآمد:


احساس

نحوه‌ی تفکر

حادثه

امیدواری

به جست و جوی کار ادامه می دهم.

-گرچه حادثه‌ی خوشایندی است اما مطمئن نیستم که یک بدشانسی باشد. ممکن است شانس بزرگتری در انتظارم باشد.
– در حال حاضر شغلی ندارم اما بدبخت هم نیستم و در زندگی چیزهای زیادی را به دست آورده‌ام: گواهینامه رانندگی، گواهینامه فنی حرفه‌ای، کارت پایان خدمت و چند سال تجربه‌ی کاری.
-امکانات خوبی هم دارم: یک مادر مهربان، یک همسر صبور، یک فرزند سالم و راهی برای سلامتی.
-جاهای زیادی مانده که برای کار باید به سراغشان بروم.

همان حادثه

اغلب اوقات شما توانایی تغییر دادن احساسات‌تان را دارید اما این کار نیاز به تلاش دارد. شما مدت‌ها به این نحوه‌ی تفکر عادت کرده‌اید بنابراین تنها خواندن این بخش تفکر شما را تغییر نخواهد داد. لازم است تمرین کنید. احساسات و فکرهای خود را بنویسید. خطاهای تفکر خود را بشناسید و نحوه‌ی متفاوت فکر کردن را بازنویسی کنید، در ابتدا این کار برای شما سخت است از خود می‌پرسید مگر می شود در مقابل هر حادثه کاغذ و قلم بردارم و مشغول نوشتن شوم؟ لازم است بدانید که این کار در اوایل ضروری است اما مثل بسیاری از مهارت‌های دیگر که در ابتدا برایمان سخت بودند و سپس آنچنان در آنها مهارت کسب کردیم که به طور خودکار و بدون تلاش آنها را انجام می‌دهیم با ادامه‌ی تمرین به وضعیتی خواهید رسید که به طور خودکار تفکرتان کارآمد خواهد شد و شما در مقابل حوادث نامطبوع از کوره درنخواهید رفت. به یاد داشته باشید که:
کار نیکو کردن از پُر کردن است.

– به چند نکته‌ی دیگر برای رفع احساسات نامطبوع‌تان توجه کنید:

۱-خودتان را با دیگران مقایسه نکنید، قرار نیست شما شبیه دیگران باشید و کارهای مشابه آنها انجام دهید. شما منحصر به فرد هستید، هیچ همزادی در کائنات ندارید و قرار نیست جای کسی را بگیرید. پس خودتان باشید و خود را با خودتان مقایسه کنید. امروزتان از دیروزتان بهتر است؟ اگر نیست بهترش کنید. این ماه نسبت به ماه قبل رشدی داشته‌اید؟ اگر نه از جا بلند شوید.
۲-از اشتباهات درس بگیرید و سپس خود را ببخشید. این که مرتب خود را سرزنش کنید به جز احساسات نامطبوع ارمغان دیگری ندارد. شما انسان هستید و انسان‌ها حق انتخاب دارند و حق انتخاب یعنی این که می‌توانند اشتباه هم بکنند. اگر قرار بود همیشه درست عمل کنیم انتخاب معنایی نداشت. ما خود را با تمام اشتباهات‌مان می‌پذیریم، خود را به عنوان یک انسان دوست داریم اما از اشتباهات‌مان عبرت می گیریم تا آنها را تکرار نکنیم.
۳-در امروز زندگی کنید، گذشته چه تلخ و چه شیرین به پایان رسیده آنچه از گذشته برای‌مان مانده درس زندگی است. تأسف و حسرت چیزی را عوض نمی‌کند. برای آینده برنامه‌ریزی کنید اما نگران آینده نباشید، چه کسی می‌داند که آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر امروز مشکلات شدیدی وجود دارد دلیل نمی‌شود که آینده فاجعه آمیز باشد. یک ضرب المثل اسپانیایی می‌گوید: همیشه تاریک‌ترین لحظه، زمان قبل از طلوع است.
به هر حال آینده هرچه پیش آید از آن شماست. شما جز برنامه‌ریزی کاری نمی‌توانید داشته باشید، اهداف بزرگ‌تان را مشخص نمایید و قدمی را که باید فردا طی کنید تعیین کنید، این یعنی برنامه‌ریزی. دیگر کاری به آینده نداشته باشید اگر آنچه پیش خواهد آمد دلپذیر باشد غیرمنتظره بودن قشنگ‌ترش می‌کند و اگر ناخوشایند باشد فکر کردن به آن و نگرانی برایش زمان بیشتری را ناخوشایند می‌سازد. ضمن این که ناخوشایند بودن یک حادثه اسمی است که قالب ذهنی ما برایش می‌گذارد. به راستی کدام یک از ما می‌دانیم چه واقعه‌ای چه تغییراتی را در سرنوشت ما ایجاد خواهد کرد و این تغییرات ما را به کجا خواهند رساند؟
در هر شرایطی خداوند در کنار ما خواهد بود، او با ما مهربان است کافی است عطایایش را بپذیرید.
۴-تمرین کنید که از چیزهای ساده لذت ببرید، گاهی ما لذت بردن از چیزهای ساده را فراموش کرده‌ایم. بنابراین در جست و جوی یک اتفاق استثنائی و پیچیده هستیم مثل برنده شدن یک اتومبیل در یک قرعه کشی! در غیر این صورت، لذت بردن از مصرف مواد.
اگر تمرین کنیم به یاد خواهیم آورد که می‌توان از چیزهای ساده هم لذت برد، چیزهای زیادی که در اطراف‌مان هستند اما آن قدر به آنها عادت کرده‌ایم که آنها را حس نمی‌کنیم؛ مثل رنگ قشنگ آسمان هنگامی که اشعه‌های خورشید از لابلای ابرها بیرون می‌آیند، خش خش برگ‌های خشک پاییزی زیر پاهایمان، آواز جیرجیرک در شب‌های تابستان و بوی باران. برای لذت بردن از این چیزها لازم نیست که حساب بانکی‌مان پر از پول باشد و همه کارها رو به راه شوند. به خاطر داشته باشید اگر لذت بردن را یاد نگیریم حتی از داشتن حساب بانکی پر از پول هم لذت نخواهیم برد. اگر جست و جوگرانه نگاه کنید ثروتمندانی را خواهید دید که از زندگی لذت نمی‌برند. آنها هم دست به دامان چند دود تریاک یا چند جرعه الکل می‌شوند، بیماران زیادی از این دسته هم داشته‌ام.

لذت بردن از چیزهای ساده ضرورت زندگی است.

حتماً تاکنون نام مراسم چای ژاپنی به گوشتان خورده است. ژاپنی‌ها از نوشیدن چای مراسمی زیبا ساخته‌اند. آنها چای را با تشریفات خاصی دم می‌کنند، همه با احترام می‌نشینند، قوری را با احترام برمی دارند و چای را در پیاله‌ها می‌ریزند. کسی که پیاله‌ها را دریافت می‌کند تعظیمی می‌کند، پیاله را با دو دستش می‌گیرد، گرمای آن را احساس می‌کند و از گرمایش لذت می‌برد. سپس پیاله را به دهان نزدیک می کند ابتدا عطر آن را می‌بوید و سپس چای را می نوشد. آن را یکباره بالا نمی‌کشد بلکه ذره ذره‌ی آن را می‌چشد و از آن لذت می‌برد او چای را مثل یک هدیه‌ی الهی دریافت می‌کند و تمام حواسش را از آن سیراب می‌کند.
مراسم چای ژاپنی شبیه یک اتفاق مهم، یک جشن و یک مراسم شکرگزاری است. دقایق زیادی وجود دارند که در آن زمان نمی‌توانیم کاری برای حل مشکلاتمان انجام دهیم. پس بهتر است به جای این که این دقایق را صرف رنج بردن کنید چیزی در زندگی پیدا کنید که در چنین دقایقی می‌توانید از آن لذت ببرید. این کار خیال بافی و بی خیالی نیست این کار خِرد است.
۵-در انتظار روز بدون مشکل نباشید؛ چنین روزی نخواهد آمد. تمام انسان‌ها در هر شرایطی مشکلاتی دارند، مشکلات درس‌های زندگی‌اند همانند امکانات، و زندگی دست از درس دادن به ما برنخواهد داشت چرا که ما فرزندان زندگی هستیم.
احمد یکی از بیماران در حال بهبود بود که در جلسات انجمن معتادان گمنام شرکت می‌کرد. گرچه شرکت در جلسات، سخن گفتن و شنیدن سخنان دیگران، همدلی کردن و حمایت شدن و پیدا کردن دوستانی که هدف‌‌شان بهبودی و یافتن زندگی بدون مواد است فرآیند مفید و مؤثری است، اما آن چه اساس گروه‌های خودیاری را تشکیل می‌دهد طی کردن برنامه‌ی ۱۲ گام است که باعث خودشناسی و بازیابی فرد می‌شود. اما احمد هم مثل برخی دیگر از بیماران تنها در جلسات شرکت می‌کرد و برای طی کردن برنامه وقت نمی‌گذاشت.
از او پرسیدم چرا روی قدم‌های ۱۲ گانه کار نمی‌کنی؟ و او پاسخ داد که گرفتاری‌ها و مشکلات زندگی فرصتش را نمی‌دهد. به او گفتم طی کردن این گام‌ها در متن زندگی معنا می‌دهد. هدف از برنامه، تغییر نگرش ما نسبت به همین گرفتاری‌ها و مشکلات است. اگر تصور می‌کنی روزی می‌رسد که هیچ کمبود و مشکلی نداشته باشی و همه‌ی مسائل حل شده باشند آن روز چه نیازی به طی کردن این قدم‌ها خواهی داشت؟
منبع مقاله :
سرگلزایی، محمدرضا، (۱۳۹۰) ، راهی برای رهایی از اعتیاد، مشهد: انتشارات قدس رضوی، چاپ اول



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.