روابط میان دولت ها و سازمان های غیردولتی



 روابط میان دولت ها و سازمان های غیردولتی

نویسنده: محمد جواد زاهدی مازندرانی

نظام اداری دولتی در کشورهای در حال توسعه عمدتاً به وسیله تحصیل مقام و پول از راه های استفاده از انواع رانت های دولتی، تطمیع، بوروکراسی پیچیده و دست و پاگیر و تمرکز نالازم در جهت بالا به پایین مشخص می شود. ساختار دولتی این کشورها اغلب غیر قابل انعطاف، سلسله مراتبی و استبدادی است. رفتار کارگزاران دولتی با مردم مستبدانه و از نوع شبه فئودالی است. در مقابل این وضعیت عموماً غیر قابل دفاع فرض بر این است که سازمان های غیردولتی انعطاف پذیر و خواهان ابتکارند و در فعالیت هایشان بر ارزش های غیر سلسله مراتبی تأکید می گذارند. علاوه بر این آن ها به همکاری و مشارکت مردمی که با آنان کار می کنند احترام می گذارند و به این خدمات ارج می نهند. سازمان های غیردولتی به مردم فقیر و به حاشیه رانده شده نزدیک هستند و در بسیاری از موارد سعی می کنند که آن ها را با حقوق شان آشنا کنند در حالی که دولت مرکزی در اغلب کشورهای در حال توسعه اعتماد مردم به ویژه فقیران را از دست داده است. به این ترتیب سازمان های غیردولتی نه فقط به بسط دموکراسی مشارکتی و از آن طریق به پایدارسازی فرایند توسعه کمک می کنند بلکه در اکثر موارد و به صورت نامستقیم به کاهش جنبه های آسیب شناختی ناشی از حضور دولت های توتالیتر در جوامع در حال توسعه مدد می رسانند.
بنا به تعریف، سازمان های غیردولتی خارج از ساختار دولت قرار دارند. هویت سازمان های غیردولتی اغلب بر اساس تقابل با وضعیت وابستگی به دولت تعریف می شود. همچنین، به طور سنتی، دولت ها و سازمان های غیردولتی به یکدیگر با دیده تردید و شک می نگرند. در عین حال سازمان های غیردولتی از طریق افزایش در اندازه و تعداد و نیز تقویت رسالت و تحکیم نقطه نظرات، به سوی پر کردن شکاف های حاصل از نوع خاص فعالیت دولت ها حرکت می کنند ضمن آن که ناگزیرند با دولت ها که چارچوب وسیع تری را در کنترل دارند و وفاداری بخش قابل توجهی از مردم را پشتوانه اقدامات خود می دانند همکاری نزدیک و اغلب شفافی داشته باشند. سازمان های غیردولتی به عنوان بخشی از دستورالعمل خود، دارای هدف تسلط یابی بر سیاست عمومی از طریق فعالیت های تعریف شده و خاص می باشند. آن ها اغلب در جستجوی تغییر و اصلاح سازوکارهایی هستند که دولت ها اعمال می کنند و در عین حال در مواردی نیز ناگزیر می شوند که فشارهای قابل توجهی را بر دولت ها برای شفاف کردن کارکردها و محاسبه پذیرتر کردن عملکردهای آن وارد کنند.
این نوع روابط پارادوکسیکال اغلب دولت ها و سازمان های غیردولتی را رو در روی هم و در وضعیت مخالف هم قرار می دهد. به خصوص در مواردی که سازمان های غیردولتی خیلی قوی و متنفذ بوده و از قابلیت های لازم برای بسیج مردم علیه دولت برخوردار باشند، این رودررویی و تقابل شدیدتر است. به طور مثال می توان از برخی دولت های آفریقایی نام برد که در چند دهه اخیر جهت گیری های آشکاری در خصوص اعمال کنترل بر سازمان های غیردولتی داشته اند. یا مثلاً در سریلانکا سازمان های غیردولتی هنگامی که در دهه ۱۹۸۰ سعی می کردند در سیاست ملی اعمال نفوذ کرده ودرگیر فرایند انتخابات شوند زیر فشار دولت قرار گرفتند و در دایره فعالیت های اجتماعی شان محدودیت هایی اعمال شد.

عملکرد سازمان های غیردولتی در کشورهای در حال توسعه ترکیبی از نقش ها و کوشش های داوطلبانه و اغلب انسان دوستانه برای منعکس کردن صدای مردم ضعیف و کمک به آن ها برای پیشرفت و ایجاد صدایی رساتر برای کسب حقوق شهروندی در زمینه تصمیم سازی و برنامه ریزی در راستای تخصیص منابع از طریق مشارکت فعال است. اکثر موارد، رابطه سازمان های غیردولتی با دولت بر اساس احترام متقابل است در چنین مواردی این سازمان ها به عنوان ارائه کننده خدمات فعالیت می کنند و در عین حال استقلال خود را نیز حفظ می کنند. در سایر موارد، مانند آنچه که در بنگلادش و سریلانکا می گذرد، سوءظن وسیعاً این رابطه را تخریب کرده و موجب شده است که دولت ها در مورد ثبات قدرت سیاسی خود دچار هراس شوند و حتی در مواردی احساس نوعی تهدید نسبت به امنیت ملی به آنان دست داده است (Clark 1997). شایان ذکر است که تا اواخر دهه ۱۹۸۰ تقریباً همه کمک های خارجی از طریق کانال های دولتی جریان یافت، در حالی که امروزه سازمان های غیردولتی در کشورهای در حال توسعه نقش بیشتری در توزیع و هدایت این کمک ها پیدا کرده اند. این موضوع در برخی موارد روابط میان دولت ها و سازمان های غیردولتی را دچار پیچیدگی ها و گاه حتی وضعیت پارادوکسیکال کرده است به این معنی که از سویی دولت ها در کشورهای در حال توسعه برای دریافت کمک های خارجی نیازمند وجود سازمان های غیردولتی کارآمد و قوی هستند و از سوی دیگر به لحاظ بی اعتمادی یا کم اعتمادی به این سازمان های مردمی اغلب از قدرت یابی آن ها رضایت و خرسندی ندارند.

به سخن دیگر دولت های کشورهای در حال توسعه سعی در حفظ قدرت اغلب توتالیترشان دارند، در حالی که سازمان های غیردولتی از طریق دفاع از حقوق محرومان به طور خاص و یا شهروندان که به طور عام و نیز مذاکره و همکاری با دولت سعی می کنند که میزان اقتدار و نفوذ دولت را قانونمندتر و محدودتر کنند. همچنین سازمان های غیردولتی سعی در تجدید وضعیت سیاست عمومی دارند در حالی در عمل بیشتر این دولت ها هستند که با اهرم هایی که در اختیار دارند فعالیت های سازمان های غیردولتی را تحت نفوذ دارند، دموکراتیزه کردن جامعه و دولت از طریق مهیا کردن محیط مناسب تر برای فعالیت سازمان ها و تشکل های مردمی، تقویت حوزه عمومی و نیز مهیا کردن شرایط برای کمک های متقابل سازمان های غیردولتی در حل معضلات اجتماعی و حل مسائل و موانع توسعه ای در جامعه صورت می گیرد. تجربه نشان می دهد که در بسیاری از موارد، بعد از تغییرات دموکراتیک در کشورهای در حال توسعه، سازمان های غیردولتی در پروژه های دولتی مشارکت فعال داشته و به صورت یک بازوی اجرایی با دولت ها همکاری ثمربخشی دارند. بعلاوه در کشورهای در حال توسعه ای که در آزادسازی سیاسی تجربه کوتاه مدت چند ساله ای داشته اند، تعداد سازمان های غیردولتی و دامنه فعالیت های آن ها به سرعت رشد یافته است در حالی که در کشورهای با نظام های بسته سیاسی، فعالیت های سازمان های غیردولتی به طور چشمگیری محدود شده است.
در گسترش نفوذ سازمان های غیردولتی و دولت عوامل مختلفی دخالت دارند. در بین این عوامل محیط بین المللی و رابطه کشور با نظام بین المللی، تعهدات متقابل جوامع ملی و بین المللی و مقررات حاکم بر روابط میان کشورها عوامل اصلی به شمار می آیند. بر طبق موقعیت های متفاوت درجه همکاری بین سازمان های غیردولتی و دولت حسب مورد متفاوت است. دولت ها معمولاً ضمن آن که تمایل به تأسیس سازمان های غیردولتی دارند، ترس از مهارپذیر نبودن فعالیت این سازمان ها همچنان در آن ها باقی می ماند.
از طرف دیگر اشتغال سازمان های غیردولتی در برنامه هایی که به وسیله دولت ها تأمین مالی می شوند، نشان می دهد که موقعیت از یک رابطه خصمانه و مبارزه جویانه بین سازمان های غیردولتی و دولت به تدریج به سوی همکاری بیشتر جهت گیری می شود. به هر حال وابستگی این سازمان ها از حیث منابع مالی به دولت ها آن ها را به وابستگی بیشتر به سیاست ها و تصمیمات دولت ناگزیر می کند. در این حالت مسلماً قواعد بازی عمدتاً بر مبنای سلطه دولت تعریف می شود و نه اقتدار سازمان های غیردولتی. در این شرایط بدیهی است که موقعیت قوی تر دولت ها در فرایند مشارکت به وابستگی آسیب شناختی سازمان های غیردولتی به دولت ها منجر خواهد شد. به عنوان نتیجه گیری باید اشاره کرد که از آنجایی که هنوز قدرت در دست های دولت است و اصولاً این دولت ها هستند که مقررات بازی را تعریف می کنند، پس سازمان های غیردولتی نمی توانند دولت را نادیده گیرند و اساساً نمی توانند مستقل از دولت کار کنند. با این حال هدف این سازمان ها باید در جستجوی راه های مناسب برای ارتقاء سطح مشارکت و همکاری بین دولت و سازمان های غیردولتی باشد. اطلاعات موجود نشان می دهد که حدود یک سوم مجموع کمک ها به سازمان غیردولتی منابع مالی آن ها به طور مستقیم یا نامستقیم از دولت ها تأمین می شود.
منبع مقاله :
زاهدی مازندرانی، محمد جواد؛ (۱۳۸۸) نقش سازمان های غیردولتی در توسعه پایدار، تهران: مازیار، چاپ اول



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.