منشأ نفسانیت در تاریخ



 منشأ نفسانیت در تاریخ

نویسنده: حکیم سید عباس معارف

منشأ نفسانیت در تاریخ چیست و چرا اساساً چنین امری به ظهور می رسد؟ پاسخ آن است که منشأ ظهور نفسانیت در تاریخ، سیر وجود از اطلاق به تقیید است، که پس از این سیر، ماهیّاتی که وجهی از وجوه مطلق اند هر یک برای خود تعیّن و تشخّص می یابند. همین امر، موجب تعارض و تخاصم میان آنها می گردد، مگر اینکه این موجودات متعیّن و محدود، در سیر خود، به مرتبت فنا در وجود مطلق و بقا به وجود مطلق، دست یابند که در این صورت، در عین کثرت، تعارض و تخاصم از میان آنها برمی خیزد.
چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد *** موسئی با موسئی در جنگ شد
مولانا
پرسش دوم آن است که چه امری موجب آن می گردد که وجود از مرحله ی اطلاق به تقیید سیر کند؟ به این پرسش به دو وجه می توان پاسخ گفت: نخست، آنکه رحمت رحمانی حق، مقتضی آن است که به تمام ماهیات، افاضه ی وجود کند. رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‌. (1)
ایجاد ماهیات ممکنات و افاضه ی وجود به ذوات ناقص آنان، مستلزم سیر وجود از مرحله ی اطلاق به تقیید است. از جمله ماهیاتی که به سبب رحمت رحمانی حق، موجود می گردند، ماهیاتی یافت می شود که بر آنها حبّ نفس و انانیت غالب است؛ اما به تفصیلی که در بحث از اعیان ثابته بیان گردید، بألاخره این ماهیت نیز در سیر خود به سوی وجود مطلق به مرحله ی فنا می رسند و اَنانیت از آنان خلع می گردد.
پاسخ دوم، آن است که بسیاری از کمالات منطوی در وجود، تا زمانی که وجود در مقام اطلاق است، مجال ظهور و تجلی پیدا نمی کند و ظهور این گونه کمالات، مستلزم سیر وجود از مقام اطلاق به موطن تقیید است. مثلاً شجاعت که پایداری در مقابل خصم مماثل در قوّت یا قویتر است، تنها زمانی مجال بروز پیدا می کند که این گونه دشمنی وجود داشته باشد؛ بنابراین هرچند شجاعت شجاعان، سکینه ای است که حق تعالی بر قلب آنان افاضه می کند، ولی از آنجا که حق تعالی خصمی قویتر یا مساوی با خود ندارد شجاعت در آن ساحت مجال بروز پیدا نمی کند. چرا که:
همه آفرینش از آن کمترند *** که با هستیش نام هستی برند
پس لاجرم ظهور شجاعت متوقف بر خلقت و ایجاد متخاصمان است. همچنین عفت که پرهیز از مشتهیّات نفسانی است، در مقام اطلاقِ وجود فرصت ظهور پیدا نمی کند؛ زیرا مشتهیّات نفسانی را در آن ساحت راهی نیست تا پرهیز از آن، مورد داشته باشد؛ هر چند که عفّت عفیفان پرتویی است از تنزّه و قداست و سبحانیّت حق که بر قلب آنها تافته است. (۲) به همین قیاس در تاریخ، ظهور بسیاری از کمالات، متوقف بر پیدایش اهل باطل و حتی غلبه و تسلّط آنان است، که در رأس این کمالات مبارزه با اهل جور و تلاش جهت اقامه ی قسط و عدل مجال ظهور و بروز می یابد. تا آنجا که شهادت مؤمنان در راه حق بزرگترینِ فضایل شمرده شده، چنانکه حضرت ختمی مرتبت فرموده است:
فوق کل برٍّ، برٌّ حتی یُقتَل الرجل فی سبیل الله و لیس فوقه برٌ (۳)
و نیز پیامبر بزرگوار اسلام، فرموده است که برترین اعمال، بیان داشتن حق در مقابل یک فرمانروای ستمگر است و به نظر می رسد که سرّ ظهور و غلبه ی اهل جور و استکبار، نیز ظهور همین کمالات از ناحیه ی مستضعفان مبارز است، و برای همین است که مستکبران، چندی دولتی پیدا می کنند؛ چنانکه خداوند در سوره ی آل عمران آیه ی ۱۴۰ می فرماید:
وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ وَ اللَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‌. (4)
چنانکه از این آیه مستفاد می شود، گاهی غلبه با اهل حق است و گاهی اهل باطل؛ و غرض از این مبارزه، آزمایش مردمان است؛ اما خداوند به هیچ وجه ستمگران را دوست نمی دارد.
در تفسیر عیاشی ذیل آیه ی مذکور چنین آمده است:
عن زراره عن ابی عبدالله علیه السلام فی قول الله و تلک الایّام نداولها بین الناس
قال: مازال مذ خلق الله آدم دوله لله و دوله لابلیس فأین دوله الله اما هو الّا قائم واحد. (۵)
بنابراین، در ادوار تاریخ، گاهی حق غلبه داشته است و گاهی باطل، و این سیر تداوم دارد تا به امّت واحده ی پایان تاریخ، که به سبب رهایی انسان از نفسانیت، کبریاطلبی بشر پایان می پذیرد و از نو مهر و وداد، بر مردمان حاکم می گردد. اما نباید چنین پنداشت که آن ادواری که در آنها اهل باطل غلبه دارند، یکسره تهی از کمال است؛ بلکه از بزرگترین کمالاتی که در این ادوار به ظهور می رسد، مجاهدت انسان با طاغوت درون و برون است. این مجاهدت چیزی نیست جز سلوکی تاریخی برای گذشت از نیست انگاری و موضوعیت نفسانی و ظلم و جور ملازم آن.

پی نوشت ها :

۱٫ سوره ی طه / ۵۰٫
۲٫ ولی ظهور و تجلی بالفعل عفت در جایی است که مشتهیات نفسانی نیز وجود داشته باشد و ساحت حق منزه از این گونه شوائب است.
۳٫ برتر از هر نیکی، نیکی دیگری قرار دارد، تا اینکه انسان در راه خداوند شهید شود و البته برتر از آن (شهادت) هیچ نیکی نیست.
۴٫ ما این روزگاران را بین مردم می گردانیم تا خداوند مؤمنان را بشناسد و از شما گواه هایی بگیرد، در حالی که خداوند ستمگران را دوست نمی دارد.
۵٫ تفسیر عیاشی، ج. ۱، ص. ۱۹۹، انتشارات کتابخانه ی علمیه ی اسلامیه: از طریق زراره از ابی عبدالله [امام صادق (ع)] نقل شده در باب کلام خداوند در خصوص آیه ی ما این روزگاران را بین مردمان می گردانیم…، که آن حضرت فرمود: همیشه از زمان خلقت آدم دولتی (دوره ای) برای خداوند بود و دولتی (دوره ای) برای ابلیس. اما دولت (دوره ی) پایداری الهی تنها زمان ظهور مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) برپا می شود.

منبع مقاله :
معارف، عباس؛ (۱۳۹۰)، نگاهی دوباره به مبادی حکمت اُنسی، آبادان: پرسش، چاپ اول



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.