رنسانس و پایان سده های میانه



رنسانس و پایان سده های میانه

نویسنده: حمید عضدانلو

رنسانس و اندیشه آن بسیار پیچیده و بغرنج است. این مفهوم معمولاً برای نشان دادن جنبشی فرهنگی به کار برده می شود که در ایتالیا در اواسط قرن چهاردهم میلادی رخ داد، و سپس راه خود را به دیگر نقاط اروپا گشود. گرچه این مفهوم در نوشته های اکثر مورخان به کار برده شده است، ولی هنوز چالش های بسیاری برای کاربرد آن وجود دارد. گاهی این چالش ها به حدی است که حتی مورخان نیز از استناد به حوادث عینی تاریخی منحرف می شوند. بخشی از این چالش مربوط به آغاز این جنبش است. در بین مورخان، اختلاف نظر فاحشی در خصوص آغاز این جنبش فکری و اجتماعی وجود دارد. بسیاری، برای نشان دادن آغاز رنسانس، ما را به قرون دوازده و سیزده میلادی می برند، برخی دوران قرون وسطی را تا قرن هفدهم میلادی می دانند، عده ای معتقدند که رنسانس از زمان سقوط قسطنطنیه، در سال ۱۴۵۳میلادی آغاز شده است، و دیگرانی نیز هستند که آغاز رنسانس را سال ۱۴۵۱میلادی، یعنی زمان انتشار و چاپ کتاب های متعددی می دانند که در مدت زمانی کمتر از پنجاه سال فراگیر شدند.
شاید این اختلاف نظرها نشأت گرفته از تفاوت معنا و ویژگی هایی باشد که این مورخان برای مفهوم رنسانس قائل اند. آیا رنسانس تولد انسان مدرن و آغاز فردگرایی است؟ آیا باید به وجود آمدن علوم تجربی و توجه زیاد به طبیعت را آغاز رنسانس تلقی کرد؟ آیا رنسانس از زمان بازگشت به ادبیات کلاسیک یونان آغاز شده است؟ مردم ایتالیا نیمه دوم قرن سیزدهم و نیمه اول قرن چهاردهم را عصر لاریناسشیتا (۱) یعنی تولد نو می خواندند، زیرا در نظرشان فرهنگ باستانی و کلاسیک روم پس از هزار سال استیلای بربریت، در آن دوران زندگی را از سر گرفته بود. این اصطلاح را نخستین بار وازاری(۲)، در سال ۱۵۵۰ میلادی در زندگی بهترین معماران و نقاشان و مجسمه سازان ایتالیایی(۳) به کار برد. مفهوم رنسانس، اولین بار در دایره المعارف فرانسه، به معنی دورانی ( قرون ۱۴، ۱۵ و ۱۶ میلادی ) به کار برده شد که در آن هنر و ادبیات شکوفا گشت.
یقیناً برداشت های متفاوت از معنا و ویژگی های این مفهوم، زمان آغاز آن را نیز تغییر می دهد. به هر حال مفهوم رنسانس دربرگیرنده نوعی بی اعتباری فرهنگی است که اکثر مورخان برای دوران پیش از آن، یعنی دوران قرون وسطی، قائل می شوند. قصد این نوشته به هیچ عنوان حل این مسئله نیست. ( یکی از بهترین تحقیق ها در زمینه اختلاف نظر مورخان در مورد آغاز رنسانس، کتابی است که توسط والاس فرگوسن به رشته تحریر درآمده و در سال ۱۹۴۸ میلادی منتشر شده است )(۴).
شک نیست که اندیشه تولد دوباره ادبیات و هنر در این دوره ریشه دارد و پترارک (۵)، انسانگرا، شاعر، و محقق قرن چهاردهم ایتالیا( ۱۳۷۴-۱۳۰۴میلادی ) یکی از بنیان گذاران این اندیشه است. وی امیدوار بود در زمان خود بیداری فرهنگ را ببیند. ارنست رنان، منتقد، زبان شناس، و مورخ فرانسوی قرن نوزدهم ( ۱۸۹۲-۱۸۲۳میلادی )، پترارک را به عنوان نخستین انسان مدرن معرفی می کند، زیرا او نه تنها دنیای لاتین مغرب زمین را شیفته فرهنگ و تمدن باستانی کرد، بلکه اندیشه انسان را از ماورای طبیعت به این جهان بازگرداند.(۶)
به عقیده برخی از محققین، پترارک سزاوار آن است که پیشرو و بنیان گذار اومانیسم (۷) به شمار آید، زیرا وی با قلم نافذ و توانای خویش این حق را برای انسان قائل شده است که درباره جهان خویش بیندیشد، از زیبایی ها و لذایذ آن بهره گیرد و برای نسل های آینده زندگی بهتر و خوش تری فراهم کند. او به حق پدر رنسانس است (۸). بسیاری از نویسندگان بعد از او اذعان کرده اند که این بیداری را در زمان خود دیده اند. زبان لاتین زبانی بود که انسان های فرهیخته و با فرهنگ این دوره، برای بیان اندیشه های خود از آن استفاده می کردند، اما با این حال، هیچ مفهوم یا عبارت لاتینی برای نام گذاری این دوره فرهنگی به کار برده نشده است.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫la Rinascita
۲٫Vasari
۳٫vite de`ptu eccelenti architetti,pittori,escultori Italliani
۴٫Wallace Ferguson,The Renaaissance in Historical in Historical Thought(Boston,1948)
۵٫Petrarch
۶٫Joseph Ernest Renan,Averroes et l`averroisme,Paris,1852,p.328
۷٫Humanism
۸٫ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد پانزدهم، رنسان: تاریخ تمدن در ایتالیا از ۱۳۰۴ تا ۱۵۷۶میلادی، ترجمه سهیل آذری، انتشارات اقبال، ۱۳۴۴، ص ۱۱٫

منبع مقاله :
عضدانلو، حمید، (۱۳۸۹)، سیاست و بنیان های فلسفی اندیشه سیاسی، تهران: نشر نی، چاپ اول



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.