سقراط و پارادوکس های دموکراسی



سقراط و پارادوکس های دموکراسی

نویسنده: جهانگیر معینی علمداری

یکی از معماهای فلسفه ی سیاسی این است که سقراط چه خطایی مرتکب شد که مستحق مرگ گردید؟ او در یک دادگاه عمومی محاکمه شد. دلایل زیادی وجود دارد که بی گناهی او را ثابت می کند، ولی همین شواهد نشان می دهد که سقراط در طول زندگی سخنانی گفت و به گونه ای رفتار کرد که خطر نابودی را برای وی پدید آورد.
اما مسئله این است که سقراط، نه در دوران حکومت جباران، بلکه در زمان حاکمیت دموکراسی در آتن به محاکمه کشیده شد. اگرچه در ظاهر به ایجاد شکاکیت و بی ایمانی نسبت به کیش رسمی و فاسد کردن اخلاقی جوانان متهم شد، ولی اتهام واقعی او سست کردن مبانی دموکراسی بود. البته بدون شک سقراط منتقد دموکراسی آتنی بود و ضعف های بزرگی را در نظام سیاسی آتن مشاهده می کرد، اما این پرسش قابل طرح است که خرده گیری های وی از دموکراسی از کدام موضع صورت می گرفت و چه جواهره ای داشت؟ آیا سقراط از یک موضع ضددموکراتیک و اشرافی از مدل دموکراسی آتنی انتقاد می کرد؟ آیا انتقادهای وی صرفاً جنبه ی سیاست کارانه داشت و به خاطر مصلحت های فردی و گروهی ابراز می شد و از سیاست های خاصی پیروی می کرد؟ آیا سقراط یک ملعبه گر ریاکار بود که از طنز و مطایبه بهره های فراوان داشت و یک ویران کننده ی حقایق جامعه ی سیاسی نبود؟ شاید هم یک مطلق گرا بود که با ارزش های جامعه ی دموکراتیک عناد داشت و خواستار تحمیل یک رشته جزییات بر شهروندان آتنی بود؟
بدون پاسخ گویی به پرسش های بالا نمی توان علت وجودی محاکمه سقراط را توضیح داد و درباره ی عادلانه یا غیرعادلانه بودن تصمیم آن داوری کرد. در مقاله ی حاضر، می کوشم نشان دهم که سقراط، برخلاف ادعاهای محاکمه گرانش، ویرانگر ارزش های اجتماعی نبود و قصد شوخی و ریشخند کردن نیز نداشت، بلکه هدفی آرمانی را دنبال می کرد. در ضمن، اگرچه سقراط به امور حقیقی اعتقاد داشت و تا پای جان در دفاع از آن کوشید، ولی مُبَلِغ و سخنگوی هیچ حقیقت ثابت و خاصی نبود. به جای آن، وی خواستار تثبیت نوعی فرهنگ گفت و گویی( دیالوجیک) و اخلاق حقیقت جویی بود. بر همین اساس، فرضیه ی اصلی مقاله ی حاضر این است: سقراط هوادار ارزش های دموکراتیک بود، ولی شیوه های سیاسی رایج در آتن را برای به کرسی نشاندن این ارزش ها کافی نمی دانست و در مقابل آن از نوعی نگرش انتقادی- فردگرایانه و فلسفه محورانه برای بازسازی دموکراسی جانبداری می کرد. در نهایت، همین ایده اسباب مرگش را فراهم آورد. زیرا خشم مخالفان سیاسی اش و ارباب قدرت را علیه وی برانگیخت و آنها بر ضد وی دست به توطئه زدند.
در واقع قضیه به مراتب جدی تر از آن است که در ابتدا ممکن است تصور شود. محاکمه ی سقراط به خاطر یک سوء تفاهم برگزار نشد و زاییده ی یک اشتباه یا بدفهمی ساده نبود؛ بلکه ریشه های آن را باید در رویارویی دو طرز تفکر کاملاً متفاوت و مصاف اندیشه های رقیب درباره ی سیاست جست و جو کرد. از این رو، محاکمه سقراط فقط محاکمه ی یک شخص خاص در یک مقطع زمانی به خصوص نبود، بلکه آزمون خشونت آمیز یک اندیشه ی رقیب و متعارض است که نمی توان گفت که تا چه حد در زمان خودش به درستی فهمیده شده بود. به همین خاطر، این واقعه تنها از حیث تاریخی قابل بررسی نیست، بلکه باید با آن به صورت رخدادی اساسی در عالم اندیشه برخورد کرد و جنبه های اندیشه ای آن را سنجید. در مقاله ی حاضر در همین جهت تلاش می شود.
موضوع مهم این است که مواجهه ی سقراط با دموکراسی نه یک مواجهه ی صرفاً تأییدآمیز یا انکارجویانه، بلکه یک برخورد پارادوکسیکال است. به گمانم؛ پارادوکس سیاسی دموکراسی در نزد سقراط دارای سه محور اصلی است:
۱- نخست، سقراط مردم را آموزش پذیر می دانست و نگاه خوش بینانه ای نسبت به انسان داشت و مبنا را میل انسان ها به رسیدن به حقیقت می دانست، ولی از سوی دیگر، نسبت به تلقی عمومی و عقاید عامه به شدت ناخرسند و شکاک بود و مقام فرد اندیشه ورز و فکور را بالاتر از عقاید عامه پسندانه می دانست و به رأی عمومی خوش بین نبود.
۲- دوم، چنین می نماید که همپرسه (دیالوگ) پایه ی اصلی اندیشه ی سیاسی سقراط را تشکیل می دهد. او اندیشیدن را در سایه ی همپرسه ممکن می دانست و این امر به نظرات وی خصلتی دموکراتیکی داد. چنین تصوری خواه ناخواه سقراط را به شرکت در بحث های عمومی و گفت و گو با عامه ی مردم و مشارکت در امور عمومی جامعه کشاند. از این بُعد مشارکتی و برابر طلبانه(۱)(در افکارش قوی بود، اما از سوی دیگر، آشکارا از واکنش های سیاسی عامه ی مردم و قدرتمندان واهمه داشت؛ به همین دلیل، از شرکت فعال در فعالیت های سیاسی جداً خودداری می کرد و از ورود به حرفه ی سیاستمداری ابا داشت. این تعارض و دوگانگی مانع بزرگی را بر سر راه مشارکت فعال سقراط در امور سیاسی پدید آورد. در این زمینه سقراط همواره دچار وسواس و دودلی بود.
۳- سوم، سقراط هوادار روش های اقناعی بود و استفاده از روش های اجبارآمیز را برای کسب اطاعت عمومی برنمی تافت و دیالوگ یا همپرسه را بهترین وسیله دستیابی به تفاهم و کشف حقیقت می دانست. در نظر وی این موضوع بسیار حیاتی است که حقیقت از طریق گفت و گو به دست آید و تحمیلی نباشد؛ در حالی که از این نیز واهمه داشت که خرد جمعی حقیقت را قربانی کند. او اکثریت عددی در دموکراسی را ملاک مناسبی برای شناخت حقیقت و کشف حقایق سیاسی نمی دانست.
به طور کلی، پارادوکش های سه گانه مزبور سرانجام سقراط را در موقعیتی تراژیک قرار داد. به صورتی که او هم زمان حامی ارزش های دموکراتیک و هوادار حق شرکت فرد در امور سیاسی بود و در عین حال، به دوری گزیدن از سیاست عملی تمایل نشان می داد. بعد تراژیک این قضیه آن است که سقراط با وجود میل شدید و احساس نیاز به درهم شکستن مرزبندی های موجود میان سیاست عملی و سیاست نظری، به شدت از هر گونه برچسب سیاسی پرهیز می کرد و ترجیح می داد که یک ناظر باقی بماند. البته او کوشید، در چارچوب گفتارها و سلوک خویش، راه حل هایی را برای رفع پارادوکس های مزبور ارائه دهد. این تلاش را می توان در ذیل دو مقوله پیروی از دموکراسی گفتمانی(۲) و اصل وفاداری و پای بندی به قانون صورت بندی کرد. به این ترتیب، کوشید فعال گرایی سیاسی خود را با روحیه اعتزالی و فاصله گیری از افکار عمومی سازش دهد. این جنبه های فکری سقراط باید مورد بررسی قرار بگیرد؛ زیرا بدون درک آنها پیچیدگی اندیشه سیاسی سقراط معلوم نخواهد شد.

سقراط و وظیفه ی فیلسوف سیاسی بودن

آیا ضرورت داشت که سقراط از خود دفاع کند؟ اصلاً فیلسوف سیاسی چه اجباری به سخن گفتن دارد و چه چیز او را وا می دارد که سخن بگوید؟ سقراط می توانست در برابر محاکمه گران خویش سکوت پیشه کند یا از مقابل آنان بگریزد و به سرزمین دیگری مهاجرت کند یا دست کم با آنان به مصالحه ای دست پیدا کند. بدون شک، در ظاهر امر در هر یک از این حالات سرنوشتی بهتر از جام شوکران در انتظار سقراط بود، ولی سقراط این راه ها را انتخاب نکرد. او ترجیح داد که بماند و سخن بگوید. در واقع، او با سخنانش در محضر دادگاه می خواست مسائلی را مطرح و نکاتی را روشن کند. این سخنان به بیانیه ای درباره ی سیاست و نه یک بیانیه سیاسی شباهت دارد.
به هر حال، اصولاً سخن گفتن و موضع گیری با هم پیوند دارند. کسی که می گوید یا می نویسد، در واقع می خواهد چیزی را ثابت کند. حقیقتی را باز نماید یا کذب مطلبی را بر خواننده یا شنونده معلوم کند. در هر صورت، گفتن و نوشتن خود نوعی توجیه کردن و مدلل ساختن است، ولی باید توجه داشت که همه ی توجیه ها از یک سنخ نیستند. گاه توجیهی با هدف به کرسی نشاندن منافع خاصی ارائه می شود و تابع اغراض سیاسی خاصی است. در مورد سقراط چنین نیست. او یک آموزش گر است. او سخن می گوید، زیرا می داند که تنها با اندیشیدن می توان ضرورت اندیشیدن را ارضاء کرد. در کنار آن، وی می کوشد که بین عقایدش و عقاید دیگر به دقت مرزبندی کند. بنابراین، سخن گفتن برای وجه جنبه فکری مدافعه آمیز نیز دارد و تنها به خاطر تبرئه شدن صورت نگرفت.
سقراط، در برخورد با دموکراسی، کوشید که از افتادن به دو ورطه احتراز کند: نخست پیرو دیدگاهی نشد که به نام خرد و حقیقت عقاید عامه را یکسره نادیده می گیرد و دوم مخالف دیدگاهی بود که نظر اکثریت و اخلاقیات حاکم را ملاک سیاسی عمل می داند و لاغیر. نگرش نخست دیالوگ را کم ارج می داند و رویکرد دوم، زیرا لوای دموکراسی، استقلال عملی فلسفی اندیشمندان را محدود می کند. سقراط در لبه این پرتگاه همچون بندبازی حرکت کرد، ولی سرانجام نتوانست بر روی بند تاب بیاورد و سرنگون نشد. سرنوشت وی گواهی بر مخاطرات این بندبازی بود. فراموش نکنیم که او در دوره ی حکومت دموکراسی در آتن به مرگ محکوم شد.
گروهی همین سرنوشت را به عنوان گناهی نابخشودنی بر او نوشته اند. به طور مثال، والترلیپمن این را که سقراط در حکومت دموکراسی مقصر تشخیص داده شد، دلیلی بر مجرم بودن و ضد دموکراتیک بودن وی می داند و سقراط را حامی حکومت جباران و اشراف معرفی می کند، ولی به نظر می رسد که قضیه به مراتب از این پیچیده تر باشد. در یک تلقی ساده نگرانه احتمالاً این گونه تصور خواهد شد که لابد مخالف دموکراسی حتماً باید هوادار دیکتاتوری و حکومت اقلیت باشد و هر کسی که عقاید عمومی را نپذیرد، طبعاً باید دشمن مردم باشد، به گمانم، چنین غیریت سازی های سهل انگارانه ای بین دموکراسی و ضددموکراسی بیشتر به درد تبلیغات بخورد و بیشتر جنبه ی خطابی و هیجانی داشته باشد. اگر به قضیه به شکل وسیع تری بنگریم، متوجه خواهیم شد که در واقع بدیل های دیگری نیز وجود دارد.
این پرسش قابل طرح است که اصولاً سقراط تا چه اندازه یک غیردموکرات بود؟ البته بر اساس بعضی تعریف های رایج از دموکراسی او نمی توانست یک هوادار دموکراسی باشد، اما آیا به راستی می توان معنای دموکراسی را به این تعریف ها محدود کرد، در حالی که سقراط به اموری شدیداً پایبندی نشان می داد که زمینه های کاملاً دموکراتیک دارد؟ از جمله ی این ها می توان از اصل پایبندی فرد به قانون نام برد. آیا به راستی فرد پایبند به قانون- هر چند آن را قبول نداشته باشد- می تواند دشمن مردمی باشد که قانون بر مبنای اراده آنها به اجرا درمی آید؟ می دانیم یکی از شاخص های مهم تفکر دموکراتیک پایبندی به قانون است و احترام به قانون یکی از ویژگی های عمده تفکرات دموکراتیک معاصر را تشکیل می دهد. تفکر دموکراتیک لزوماً چنین حکم نمی کند که پایبندی و گردن گذاردن به قانون باید با پذیرش فلسفه ی این قوانین همراه باشد. به همین دلیل، در جوامع دموکراتیک فرد مجاز است که ضمن احترام گذاری به قانون، برای اصلاح آن و تغییر رفتار سیاسی شهروندان عمل کند و کوشش مزبور هیچ منافاتی با اصول دموکراسی ندارد.
حتی پیشنهادهای مشخص می تواند با نظرات پذیرفته شده ی عمومی ناسازگار باشد. به هر حال، رویه ی دموکراتیک باید آن قدر از صلابت برخوردار باشد که بتواند اجازه ی بیان چنین خلاف آمدهایی را بدهد، اصولاً دموکراسی باید شرایط مناسبی را برای بیان عقاید اقلیت مهیا کند؛ زیرا در غیر این صورت دیگر یک دموکراسی پویا و پایدار نخواهد بود. در چنین تعبیری، مخالف خوانی دیگر یک تهدید محسوب نمی شود، بلکه برعکس وجود آن به رسمیت شناخته می شود. متن رساله ی دفاعیات نشان می دهد که سقراط نیز از این که تهدیدی برای شهر آتن معرفی شده، شگفت زده است و بخش عمده ی مطالبش را برای مبرا شدن از این اتهام بیان می کند.
گذشته از این، سقراط در طول زندگی خود، نه به عنوان یک بازیگر سیاسی، بلکه در مقام یک فیلسوف سخن گفت. فیلسوف بودن سقراط وی را بر آن داشت که برای مرگ و زندگی به اندازه درست و نادرست اهمیت قائل نشود(۳) و بپذیرد که باید حق گو بود و در آن پایمردی کرد(۴). در نتیجه، سقراط صرفاً برای دفاع از خود لب به سخن نگشود، بلکه قصد وی در اصل حفاظت از همشهریانش- یعنی آتنی ها- بوده است.(۵) طبعاً برای چنین شخصی متهم شدن به این که اخلاق جوانان را فاسد می کند، بسیار رنج آور بود. برعکس، او فیلسوف واقعی را در چنان جایگاهی قرار می دهد که فقدان فیلسوف ضایعه ی بزرگی برای نه تنها مردم، بلکه حتی ارباب قدرت باشد، اما چرا باید وجود یک فیلسوف- آن هم فیلسوف طعنه زنی مانند سقراط- برای شهر این قدر لازم باشد؟ سقراط در پاسخ به این پرسش میان فلسفه سیاسی و نقادی ارتباط برقرار می کند.

نقادی و دموکراسی

سقراط در جایی از خطابه ی دفاعیه خود به نکته ای اشاره کرد که پیش شرط صحت و سلامت دموکراسی است. او می گوید که وضعیت فعلی مردم آتن به وضعیت اسب نجیب و تنومندی می ماند که به سبب بزرگی خود وامانده و سنگین شده و محتاج به مهمیز است تا بیدار شود و بجنبد. سپس خود را به مگس نیش زنی تشبیه می کند هدف آن بیدارسازی عامه است.(۶) به این ترتیب، سقراط به طور غیرمستقیمی خاطرنشان می کند که دموکراسی آتن روزهای تباهی و زوال خود را می گذراند و نیاز فوری به تغییر دارد. بنابراین سقراط وجود خود را برای دولت شهر لازم می داند؛ زیرا انتقاد کردن لازم است. او منتقد دموکراسی از کار افتاده و دستخوش بحران آتن بود. اصلاح طلبی سقراط در دو سطح قرار داشت و متوجه سردمداران و عامه ی مردم هر دو بود و در عین حال بیداری اخلاقی آنها را تجویز می کرد.
واکنش های تند، سقراط را ناامید و منصرف نکرد. او مرد حکمت بود و به مبانی اخلاقی و اخلاقی اجتماعی اعتقاد داشت. ظن عامه و سردمداران او را از صلاح مردمان باز نمی داشت. این انتقادها ماهیت فلسفی دارد و در بسیاری مواقع با منطق سیاست های جاری فرق داشت. فیلسوفان سیاسی بزرگ از دیرباز به دنبال حقیقت بودند؛ در حالی که شواهد و مثال های تاریخی متعدد ثابت می کند که دموکراسی ها عمدتاً بر مبنای اقتضاهای سیاسی عمل می کنند و عملکرد آنها گاه می تواند فاجعه بار باشد. نمونه آن انقلاب فرانسه است که در آن به نام دموکراسی حق کشی ها و فجایع بزرگی صورت گرفت، سقراط جزء آن دسته از اندیشمندان است که نمی توانند تنها به خاطر اقتضاهای سیاسی و زمانی بر این گونه اعمال مهر تأیید گذارند. وقتی او اعلام می کند که رنج بردن به ناحق بهتر از کار ناحق انجام دادن است، منظورش آن است که نمی تواند به خاطر مصلحت عمومی یا تحکیم قدرت توجیه گر چنین اموری باشد.
اما چرا سقراط تا این اندازه به اقتضاهای سیاسی حساسیت نشان می دهد و در مقابل حرمت شکنی از حق و عدالت ایستادگی می کند؟ بدون شک سقراط و همگنانش دلایل فلسفی عقلانی برای توجیه عمل خود دارند. در درجه نخست، اندیشیدن در نزد سقراط دارای چنان مقام والایی بود که نتواند به سادگی به ملعبه بازی های سیاسی بدل شود. به علاوه، به عقیده سقراط قضیه فقط به رابطه فرد با دیگران محدود نمی شود، بلکه بررسی رابطه فرد با خودش نیز به همان اندازه اهمیت دارد. دموکراسی تنها ضامن تنظیم رابطه فرد با هم شهریانش نیست، بلکه رابطه فرد با خودش را نیز باید به بهترین نحوی تنظیم کند و این موضوع بخصوص برای اهل اندیشه اهمیت حیاتی دارد. مسئله به کمال روحی و سعادت مربوط می شود. اندیشمند نمی تواند سازگاری با عامه مردم و قدرتمندان را به بهای عدم توافق و ناسازگاری با خودش ابتیاع کند. او نمی تواند اندیشیدن را کنار بگذارد. زیرا در واقع اندیشیدن نوعی احترام به خود است.
از سوی دیگر، زیستن بدون خودسنجی ارزشی ندارد. سقراط به صراحت یادآور می شود که زندگی بی تحقیق اصلاً زندگانی نیست(۷) سقراط فقط بر هم زننده ی اندیشه های منجمد شده و قید و بندهای دست و پاگیر نیست و نه تنها می کوشد با نقد قواعد عمومی مانع فلج شدن اندیشه شود، بلکه بالاتر از آن می خواهد به گونه ای سخن بگوید که نزد وجدان خود آسوده باشد. بسیار مواقع، اقتدار سیاسی از افراد طلب می کند که آنها با اخلاقیات حاکم دمساز شوند و از این طریق با جمع هماهنگ شوند، ولی برای سقراط این همه کافی نبود و آن را نمی پسندید. او خود را نه جزء نخبگان می دانست و نه جزء توده مردم. نه خواستار به قدرت رسیدن بود و نه می توانست یک فرد مطیع معمولی باشد. او نه به فریفتگری و دستکاری در افکار عمومی باور داشت و نه جانب عقاید توده را گرفت، بلکه داعیه عقلانیت انتقادی و حقیقت محوری داشت و بر همین اساس میان دو مفهوم شهروند خوب و مردمان نیک فاصله نیانداخت. بنابراین، به عقیده وی فرد می تواند شهروند خوبی باشد و در کنار آن، از روی وجدان و احساس مسئولیت از حقیقت منحل نشده در جمع دفاع کند.
سقراط به نحو کاملاً متفاوتی رابطه سیاست و اخلاق را تعریف می کرد. در چارچوب این رابطه فردیت فرد باید حفظ شود و فدای رابطه سیاسی مبتنی بر تغلب نگردد. به علاوه، حقیقت ملاکی است که با توجه به آن فرد می تواند از اخلاقیات حاکم فاصله بگیرد و در صورت لزوم از آن انتقاد کند. در همین ارتباط مسئله ی خیر و شر مطرح است. دستیابی به خیر و جلوگیری از شر آن چنان برای سقراط اهمیت دارد که به خاطر آن شایسته می داند که از زندگی آسوده دست بشوید و به دنبال آرزوهای مردم عادی نرود و از مال و منافع شخصی و ریاست و شرکت در دسته بندی ها و فرقه بازی صرف نظر کند. چه تصور می کرد که قدم گذاردن در این راه ها مایه ی تباهی خودش و دیگران خواهد بود.(۸) به این ترتیب، سقراط معتقد است که فضای سیاسی باید چنان باشد که بتوان در آن بدون هیچ واهمه ای- حتی دور از جمع و به صورت فردی- از حق و حقیقت سخن گفت.
برای سقراط رعایت شئونات و تأمین خیر در شهر بیش از تأمین حق رأی برای اکثریت جمعیت- یعنی دغدغه سنتی هواداران دموکراسی نوین- اهمیت دارد. به عقیده ی او نقض موازین مورد احترام و حرمت نگذاران به افراد والا و عالی مرتبه(۹) بدترین چیزهاست. اگر فضای شهر چنین مسموم شود نه تنها دیگر دوراندیشی (۱۰) بی معنا خواهد بود، بلکه سیاست به بازیچه سیاست پیشگان تبدیل می شود و به جای تنویر عامه تنها باعث ایجاد هیجان(۱۱) عمومی می شود. این همانا مرگ سیاست آرمانی موردپسند سقراط است. سقراط نه با دستاویز خواست مردم و نه بنابر میل فرمانروایان حاضر به تسلیم در برابر چنین وضعیتی نشد. از نظر سقراط رفتن به چنین مسیری معنایی جز سرسری گرفتن امور جدی ندارد.(۱۲)

دموکراسی گفتمانی و اخلاق حقیقت جویی

پس شایسته است که برای شرکت در امور سیاسی فضیلتی در خور و مناسب آن وجود داشته باشد. تنها کسب قدرت کفایت نمی کند و دانش اداره ی شهر نیز بسنده نیست، بلکه باید ملکات و اخلاقیات خاصی حاضر باشد. سقراط به هنگام انتقاد از دموکراسی آتنی قصدش صرفاً خرده گیری نیست یا نمی خواهد ارزش های مشترک شهر را نابود کند یا نمی خواهد علیه دموکراسی توطئه چینی کند، بلکه فقط می کوشد زمینه های رسیدن به مبانی خیر مشترک را فراهم آورد، ولی دستیابی به این مقصود بدون وجود انسان های خیرخواه و شایسته ممکن نیست. قضیه فقط به رعایت ضوابط نهادی و رویه های سیاسی لازم محدود نمی شود، بلکه درونیات شهروندان نیز باید با چنین نظم سیاسی مناسبت داشته باشد. به طور کلی، اندیشه سیاسی سقراط نه از شهر، بلکه از فرد آغاز می شود. برنامه سیاسی وی فردیت را مقدم می داند و از آن به شهر می رسد و نه برعکس. به همین دلیل، بررسی خصوصیات و کیفیات فردی و بازاندیشی درباره ی آن برای وی اهمیت زیادی دارد، در رساله ی دفاعیه چنین می خوانیم:
نخواستم در راهی قدم بگذارم که برای شما و خودم سودی نداشته باشد و بهتر دانستم که به هر یک از شما بی ریا خدمت بکنم که از هر چیز بالاتر است. یعنی نمودار سازم که باید به خود بیشتر بپردازید تا به آنچه به شما تعلق دارد. اول باید عاقل و کامل گردید، آن گاه بر سر کار کشور روید و این اصل را در هر چیز باید رعایت کنید.(۱۳)
از این مشخص می شود که سقراط درون بینی و نظم دادن به جهان صغیر را بر هر نظم سیاسی- از جمله دموکراسی – مقدم می داند. برخی نظریه های نوین دموکراسی این موضوع را کاملاً نادیده می گیرند. دموکراسی زمانی پایدار می ماند که اتباعش دارای اخلاق دموکراتیک، به معنای واقعی کلمه، باشند. سقراط میان نیکی انسان و دانش فرد به خویشتن رابطه می دید. شرط آن که فرد به خیر دست پیدا کند، آن است که مدام خویشتن را تأدیب کند و ملکات لازم را برای رسیدن به آن داشته باشد. این نکته در بسیاری مواقع فراموش می شود. دنیای امروز چنان برای خود عمل ( مثلاً علم اندوزی، افزایش قدرت، پیروزی در جنگ و غیره) ارزش قائل می شود که فراموش می کند که این امور فضیلت خاص خود را می طلبد، و گرنه تباه خواهند شد. فضیلت سیاسی این نیست که فرد بینش خود را بپروراند و از این بینش برای مجاب کردن دیگران استفاده کند. این تلقی از سیاست ابزاری و تنگ نظرانه است و در خدمت ایجاد سلطه و کنترل بر فرد قرار دارد. سیاست مورد نظر سقراط از این دورتر می رود و با نوعی لذت گفت و گو با دیگری برای رسیدن حقیقت و نفع رسانی به جمع همراه است.
به همین خاطر، می توان سقراط را از مؤسسان نگرشدموکراسی گفتمانی محسوب کرد. رابطه ی گفتمانی سقراط با شهر هنوز هم می تواند مدل ارجمندی برای دموکراسی های معاصر بسازد. این مدل گفتمانی دموکراسی بر مبنای اصل فضیلت(۱۴) سیاسی که در نظر وی یگانه ضامن خوشبختی و برترین مرحله در کمال است، شکل می گیرد و مقام والای شهروند را مشخص می سازد و به زندگی او مضمون می بخشد و فرد را به صورت شهروندی درمی آورد که از عهده ی انجام وظایفش در جامعه برمی آید. عقیده ی عامه نمی تواند خللی به این ارته وارد آورد. به علاوه، فضیلت دانش محسوب می شود. با این اوصاف، سقراط مضمون فضیلت را متحول کرد. از این دیدگاه فضیلت دیگر به معنای سازگاری با آرمان های جاری رفتاری نیست. او چنین تعبیری از فضیلت را به عنوان فضیلت عامه رد کرد و آن را مایه حکمت نمی دانست.
در عین حال، سقراط هیچ آیینی را ابداع نکرد و نخواست جزمیتی را جانشین جزمیت دیگری کند. او برای ایجاد آیینی قابل آموزش دادن و آموختن نیز تلاش نکرد. سقراط اهل اندیشه بود، ولی عمداً از ارائه تعریف های دقیق پرهیز می کرد و درعوض به جهت دهی به رفتار توجه داشت. او در سخنانش مدام به حقیقت اشاره می کرد، ولی نگفت که آن حقیقت چیست. همین امر سوی گیری گفتمانی همپرسه های وی را تقویت کرد. به اینها باید طعنه زنی های وی را افزود. او نمی خواست که از این طریق حقیقت را ریشه زنی کند، بلکه می کوشید، با متزلزل ساختن حقیقت های موجود در شهر، باب نوعی مباحث را برای شناخت حقیقت بگشاید. پس سقراط نه حقیقتی بسته بندی شده را ارائه داد و نه در صدد تلقین عقاید خاصی به شاگردانش برآمد. بنابراین، ادعایش در دادگاه که قصد مسموم کردن ذهن جوانان را نداشته، کاملاً صادقانه بوده است. سقراط در واقع اخلاقیات تلقینی را سست کرد و قصدش بی اعتبار و بی ارزش کردن دانش بشر نبود. او لوگوسی را ارائه داد تا لوگوس های دیگر را ابطال کند.
یکی از دلایلی که موجب گردید که عقاید سقراط به درستی درک نشود، این است که پیروان وی افکارش را به صورتی جزمی فهمیدند و یک رشته اصول ثابت و کلی از آن بیرون کشیدند، در حالی که سقراط جزم اندیشی را یک آفت می دانست و از دچار شدن سیاست های معاصرش به آن بیمناک بود. امتناع آشکار وی از داخل شدن به امور سیاسی نیز از همین موضوع ناشی می شد. سقراط برای تک تک افراد طرف گفت و گو ارزش قائل بود و به عبارتی انسان را یک ارزش می دانست. به همین خاطر، مطالعات خود را برخلاف اسلافش- از مبحث درباره ی کیهان به گفت و گو درباره ی انسان کشانید. دموکراسی گفتمانی سقراط بر اساس این ایده ها شکل می گیرد که اولاً حقیقت در عرصه دیالوگ ظاهر می شود و ثانیاً هر فردی امکان رسیدن به حقیقت را دارد و می توان آگاهی عمومی را بالا برد.
با وجود این، او از ورود به عرصه ی سیاست ابا دارد. ولی در ضمن بی اعتنایش به جزمیات و رسوم پذیرفته شده باعث گردید که در برخورد با جمع و ارباب قدرت محتاط باشد. زیرا پای مسئله ی جهل در میان است. سقراط خود را نادان نمی دانست و همین نظر وی را به جانب اعتدال سوق می داد، ولی اگر دیگران به نادانی خویش آگاه نباشند، چه خواهد شد؟ سقراط از همین می ترسید. طبعاً نادانی که خود را داناترین افراد بپندارد، تحمل بالایی نخواهد داشت و منشأ زبان رسانی به دیگران خواهد بود و سقراط از چنین شخصی دوری می گزید.
رفتار سقراط در آتن با توجه به همین ملاحظات بسیار احتیاط آمیز بود. در رساله های اولیه ی افلاطون این رویه ی سیاسی محتاطانه ی سقراط به تصویر کشیده شده است. به طور مثال، در رساله ی دفاعیه از سقراط نقل شده که یک ندای غیبی(۱۵) همواره او را از دخالت در امور سیاسی باز می دارد.(۱۶) شیوه ی برخورد سقراط با افکار عمومی نیز محتاطانه بوده به طور مثال، برای گرفتار نشدن در بند اعتراض عوام به زبان اسطوره روی می آورد، با این حال گفتارش آن قدر صریح بود که خشم جباران و هواداران دموکراسی را برانگیزد، اما این موضوع را نباید سند مجرمیت سقراط فرض کرد، بهتر است کسانی که سقراط را دشمن دموکراسی قلمداد می کنند، در این مورد نیز تحقیق کنند که در آتن آن زمان مخالفت با حاکم (دموکرات، جبار یا آریستوکرات) و عقاید عامه چه خطراتی را متوجه فرد می کرد. سقراط از خطرات ناشی از هیجانات عمومی آگاهی داشت و ترجیح داد که در کسوت آموزش گران باقی بماند. معهذا، این تمهید مانع از آن نشد که به رغم میل باطنی برای غیرسیاسی(۱۷) بودن باز هم سیاسی ترین فرد شهر نامیده شود.
پارادوکس های سه گانه سقراطی بر همین پایه شکل گرفت. نخست، او مردم را آموزش پذیر می دید و شر را از جانب فرد غیرارادی می دانست و به میل انسان ها برای شناخت حقیقت اصالت می داد، ولی در عین حال، در عمل عقاید عامه را غیر قابل اعتماد یافت و خشنود نبود که در مقام یک اندیشه ورز تابع آن باشد. این وضع او را در تنگنای پارادوکس ارج گذاری به تک تک افراد در ضمن ناخرسندی از عقاید عمومی قرار داد. در مرحله ی بعد، با این که سقراط در میان جمع آسودگی می یافت و سلوکش نشان می داد که به گفت و گو در میان جمع راغب بود و به بیان افکار خود در مجالس عمومی می پرداخت، ولی این مشارکت جویی در مقابل هراس وی از بی تناسبی دموکراسی آتنی و واکنش های نسنجیده عامه مردم قرار داشت. این تنگنا او را بر سر دو راهی شرکت یا عدم شرکت در فعالیت های سیاسی قرار می داد. در مرحله سوم، در نظر سقراط کشف حقیقت و توافق درباره ی آن از هر اقدام دیگری مهم تر بود و دست کم در چارچوب دولت شهر روش های اقناعی را مرجح می دانست. در کنار آن، به فراهم آوردن مقدمات آن و تلاش جمعی برای حقیقت جویی به قدری بها می داد که به جانب بحث درباره ی اخلاق حقیقت جویی کشیده شد و کمتر به بحث درباره ی چیستی حقیقت پرداخت، با وجود این، همواره نسبت به آرای عمومی شکاک باقی ماند و آن را غیریقینی و غیرمطمئن تشخیص می داد و هیچ گاه زیر بار اصل اکثریت عددی نرفت.
این پارادوکس ها که در زندگی واقعی بروز کرد، به ناچار سقراط را وادار کرد که موضعی احتیاط آمیز و گاه ظاهراً تناقض آمیز پیشه کند و حتی نتواند به صراحت از عقاید خود دفاع کند. این وضعیت در نهایت به ضرر وی تمام شد و بهانه به دست مخالفانش داد که او را به نام دفاع از دموکراسی محکوم کنند. اگرچه به زودی آتنی ها از کردار خود پشیمان شدند و مسببین مرگ سقراط را کیفر دادند، ولی دیگر پشیمانی سودی نداشت. سقراط، همان گونه که از قبل هشدار داده بود(۱۸)، قربانی کینه ی ابنای زمان خود شد. وی به قانون شهر وفادار ماند و به آن تسلیم شد، ولی شهرت نقاد بودن را نیز از کف نداد و از اصول خود دست نکشید. به علاوه، حرمت فلسفه را نگاه داشت. در فلسفه ی سقراطی محلی برای شریف بودن و خیر وجود دارد. از این رو، اندیشیدن دیگر یک اقدام صرفاً نظری نیست، بلکه عمل و نظر به هم پیوند می خورند. در نتیجه، تفکر تنها برخاسته از نظرورزی انتزاعی نیست، چون با نوعی نگرش عملی به زندگی همراه است. در کنار آن، گفتمان سقراطی شامل نسبتی میان سخن (لوگوس) و عمل یا کنش(۱۹) می باشد. در این گفتمان حقانیت سیاسی فرد منوط به ادراک ها و رفتار صحیح وی می باشد و ادراک درست بدون عمل مناسب آن معنایی ندارد. در این میان، در درجه ی اول آنچه اهمیت دارد، نحوه ی برخورد فرد با امور سیاسی است و قبل از هر چیز به هنگام ورود به مسائل سیاسی باید کفَّ نفس داشت. به همین دلیل سقراط می گوید: بهتر است که با ما بی عدالتی شود تا آن که خود خطا کنیم.

پی نوشت ها :

۱٫ Isonomia
۲٫ Discursive democracy
۳٫ دفاعیه. ص. ۱۶۲٫
۴٫ دفاعیه. ص ۱۶۳٫
۵٫ دفاعیه. ص. ۱۶۵٫
۶٫ دفاعیه.ص.۱۶۶٫
۷٫ دفاعیه. ص.۱۷۵٫
۸٫ دفاعیه. ص.۱۷۳٫
۹٫ Asedeia
۱۰٫ Sophron
۱۱٫ pathos
۱۲٫ دفاعیه.ص.۱۵۶٫
۱۳٫ دفاعیه.ص.۱۷۳٫
۱۴٫ Arete
۱۵٫ Daimonion
۱۶٫دفاعیه.ص.۱۶۷٫
۱۷٫ Apolitical
۱۸٫دفاعیه.ص.۱۶۲٫
۱۹٫ Ergon

منابع تحقیق :
افلاطون، دفاعیه در حکمت سقراط و افلاطون. ترجمه ی محمدعلی فروغی. تهران. امیرکبیر. ۱۳۵۷٫
آنت، هانا. اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی. ترجمه ی عباس باقری. تهران. نشر نی. ۱۳۷۹٫
استراتون، پل. نود دقیقه با سقراط. ترجمه ی حمید عضدانلود. تهران. انتشارات آموزش. ۱۳۷۸٫
پاتوچکا، یان. سقراط: آگاهی از جهل. ترجمه ی محمود عبادیان. تهران. نشر هرمس. ۱۳۷۸٫
یاسپرس، کارل. سقراط. ترجمه ی محمد حسن لطفی. تهران. خوارزمی. ۱۳۵۸٫
Arendt, Hanna. Crisis of the Republic. New York. Harcourt Brace Jovanovich. 1972.
Blum, Alan. Socrates. London. Routledge and Kegan paul. 1978.
Cornford, F. M. Before and after Socrates. cambridge. cambridge University press. 1950.
Frost, Frank. Democracy and the Athenians. New York. John Wiley and sons. 1969.
Mard, Gerald, Socrates, Discursive Democracy. New York. State University of New York Press, 1997.
Nersesyants, V.S. Political Thought of Ancient Creece. Moscow. Progress Publishers, 1986.
Pangle, Thomas (edited), The Roots of Political Philosophy. Ten forgotten Socratic dialogues, Ithaca: Cornell University Press, 1987.
Xenophon, Memories of Socrates and the Ssymposium, translated by Hugh Tredennick, London Harmondsworth. 1970
منبع :مجموعه مقالات سقراط، فیلسوف گفتگو



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.