معنای واژه‌ی معرفت و مترادف‌های آن در زبان‌های دیگر



 معنای واژه‌ی معرفت و مترادف‌های آن در زبان‌های دیگر

 

نویسنده: محمد حسین زاده

 

واژه‌ی معرفت

در فارسی، واژه‌های معرفت و علم به معنای آگاهی، شناخت و ادراک است. (۱) بلکه می‌توان گفت:‌ در عربی نیز واژه‌های علم و معرفت مترادف بوده، معنای واحدی دارند. البته در زبان عربی تمایز بسیار دقیقی میان علم و معرفت دیده می‌شود. براساس این تمایز، واژه‌ی «علم» شمول بیشتری دارد، اما واژه‌ی «معرفت» از آن خاص‌تر و محدودتر است: هر معرفتی علم است ولی هر علمی معرفت نیست. واژه‌ی معرفت هنگامی به کار می‌رود که معلوم و دانسته از غیر آن تمییز یافته باشد، اما در کاربرد علم این نکته ملحوظ نیست؛ معلوم خواه از غیر خود به تفصیل تمییز یابد یا نه در مورد آن علم به کار می‌رود. (۲) معرفت اصطلاحاً در علوم اسلامی- نظیر منطق، فلسفه و اصول- معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد که بدین شرح است:
۱-مطلق آگاهی و ادراک، اعم از تصور و تصدیق، با واسطه و بی‌واسطه (علوم حصولی و حضوری)؛
۲-تصور یا مفهوم؛ برحسب این اصطلاح، تصور را «معرفت» می‌نامند و در مقابلْ تصدیق را «علم» می‌گویند؛
۳-ادراک جزئی، در مقابل ادراک کلی؛ براساس این اصطلاح، ادراک جزئی را «معرفت» می‌نامند و در مقابلْ ادراک کلی را «علم» می‌گویند.
۴-ادراک جزئی از روی دلیل که آن را «معرفت استدلالی» می‌نامند؛
۵-یادآوری؛ یعنی به یاد آوردن دانسته‌ای که فراموش شده است؛
۶-ادراک مسبوق به جهل؛ برحسب این اصطلاح نمی‌توان گفت: خداوند معرفت دارد اما می‌توان گفت او دارای علم است. (۳)
علم نیز اصطلاحاً در علوم اسلامی معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد:
۱-مطلق ادراک و آگاهی، اعم از حضوری و حصولی؛
۲-مطلق علم حصولی، اعم از تصور و تصدیق؛
۳-مطلق تصدیق، چه یقینی و چه ظنی؛
۴-تصدیق یقینی؛
۵-صورت‌ها و مفاهیم ذهنی در مقابل تصدیقات؛
۶-ادراک کلی؛
۷-ادراکِ مرکب، اعم از تصور و تصدیق، در مقابل ادراک بسیط؛
۸-ملکه؛ (۴)
۹-مجموعه‌ی قضایای مرتبط با هم که مجموعه‌ی واحدی را تشکیل می‌دهند؛ اعم از این که آن قضایا کلی باشند یا شخصی، حقیقی باشند یا اعتباری. برحسب این اصطلاح، علم همه‌ی معرفت‌های بشری حتی تاریخ و جغرافیا و علوم اعتباری، مانند ادبیات، را نیز دربرمی‌گیرد.
۱۰-مجموعه‌ی قضایای کلی مرتبط با هم؛ براساس این اصطلاح، بر دانش‌های جزئی و شخصی، نظیر جغرافیا و تاریخ، علم صادق نیست و تنها به دانش‌های کلی اختصاص دارد.
۱۱-مجموعه‌ی قضایای کلی حقیقی و غیرقراردادی مرتبط با هم؛ با قید «کلی»، دانش‌های شخصی و با قید «حقیقی» دانش‌های قراردادی از این کاربرد خارج می‌شوند و این اصطلاح صرفاً به دانش‌های کلی غیرقراردادی اختصاص می‌یابد.
۱۲-مجموعه‌ی قضایای حقیقی که از راه حواس، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، قابل اثبات است. این کاربرد معادل واژه‌ی «science» است که به دانش‌های تجربی اختصاص دارد و دانش‌های عقلی، نظیر علوم ریاضی و فلسفی، از آن خارج است و… (۵)
اکنون، پس از نگاهی گذرا به معانی لغوی و اصطلاحی واژه‌های «علم» و «معرفت»، درمی‌یابیم که در پاره‌ای از این معانی یا کاربردها علم و معرفت معنای واحدی دارند اما در پاره‌ای دیگر از این معانی یا کاربردها علم و معرفت با یکدیگر تمایز داشته بلکه در مقابل یکدیگر به کار می‌روند؛ از جمله در یک کاربرد یا اصطلاح، علم در مورد ادراک کلی به کار می‌رود ولی معرفت در مورد ادراک جزئی. در کاربرد دیگری، معرفت در مورد تصور استعمال می‌شود و علم در باب تصدیق. بلکه با تتبع درمی‌یابیم که علم و معرفت را براساس برخی از این کاربردها یا اصطلاح‌ها تعریف کرده‌اند. (۶)
به نظر می‌رسد که سرّ تعدّد معانی اصطلاحی علم و معرفت این است که در هر دانشی به مناسبتْ علم یا معرفت را به محدوده‌ای اختصاص داده و آن واژه‌ها را در آن محدوده‌ی موردنظر به کار برده‌اند. در منطق، به دلیل این که سروکار منطق دانان با قضایا و مفاهیم است، معمولاً علم یا معرفت به معنای علم حصولی که شامل مفاهیم و قضایاست به کار می‌رود، و هکذا.

معانی لغوی و اصطلاحی واژه‌ی «know»

واژه «know» که معادل معرفت و علم (۷) داشتن تلقی می‌شود، در زبان انگلیسی معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد که مهم‌ترین آنها بدین شرح است: ۱-مهارت داشتن و بلد بودن؛ ۲-آشنا بودن؛ ۳-تجربه کردن؛ ۴-آگاه بودن؛ اطلاعات مربوط داشتن؛ ۵-دانستن، تمییز و تشخیص دادن و… (۸)
در پاره‌ای از کتاب‌های معرفت شناسی، پیش از تعریف یا تحلیل «know» ابتدا به دسته بندی این معانی پرداخته سپس معنای مورد بحث در معرفت شناسی را از دیگر معانی متمایز ساخته‌اند. در باب دسته بندی معانی و کاربردهای knowledge که اسم know است، اظهار داشته‌اند که معانی گوناگون این واژه به سه معنا برمی‌گردد:
۱-مهارت (capacity knowledge): این اصطلاح در مورد توانایی بر انجام کارهایی نظیر شنا، رانندگی، فوتبال بازی و دیگر ورزش‌ها به کار می‌رود و در این کاربرد از عبارتِ «know how» استفاده می‌شود؛ نظیر: « I know how to swim». آشکار است که مهارت با علم به مهارت متفاوت است. کسی که قوانین رانندگی و کیفیت کار اتومبیل را می‌داند آیا می‌تواند رانندگی کند؟ کسی که شنا نکرده ولی بدان علم دارد آیا بر شناکردن مهارت دارد؟ (۹)
۲-آشنایی (knowledge by acquaintance): این اصطلاح هم در مورد آشنایی با اشخاص و هم آشنایی با اشیا به کار می‌رود و در این کاربرد بعد از فعل «know» مفعول بی واسطه قرار می‌گیرد؛ نظیر: «I know John» و «I know the city». (۱۰)
۳-تصدیق و پذیرش (propositional knowldge). این اصطلاح در موردی به کار می‌رود که انسان به مفاد گزاره‌ای صحه می‌گزارد و آن را تصدیق می‌کند. در این کاربرد، از عبارت «know that» استفاده می‌شود؛ نظیر: «I know that what you say is true» و « I know that the sentence p is true». (۱۱)
بدین سان، علی رغم این که این واژه معادل معرفت و علم تلقی شده است، آشکار است که کاربردهای آن‌ها در زبان‌های عربی و فارسی و انگلیسی واحد نیست. هیچ گاه در فارسی برای بلد بودن و مهارت داشتن، تجربه کردن و مانند آنها از واژه معرفت و علم استفاده نمی‌شود. بدین ترتیب، واژه‌ی «know» صرفاً در برخی از کاربردها و معانی- و نه همه‌ی آنها- معادل واژه‌ی علم و معرفت است.
با توجه به آنچه بیان شد، تطبیق موارد استعمال know و مشتقات آن بر معرفت و علم در فارسی و عربی نادرست است؛ از این رو نمی‌توان گفت: معرفت کاربردهایی دارد: ۱-معرفت این که (knowing that)؛ در این کاربرد، معرفت به یک گزاره تعلق می‌گیرد، از این رو به آن «معرفت گزاره‌ای» نیز گفته می‌شود. ۲- معرفت چگونگی (knowing how)؛ متعلق معرفت در این کاربرد گزاره نیست. این نوع معرفت دربردارنده‌ی مهارت‌ها و توانایی‌هاست. ۳-معرفت از راه آشنایی (knowing by acquaintance). آشکار است که در کاربرد دوم، مهارت معادل know و مشتقات آن قرار می‌گیرد، نه معرفت. به تعبیر دیگر، در این کاربرد، واژه‌ی مذکور به معنای مهارت داشتن است، نه معرفت داشتن و حتی معرفت به توانایی و مهارت هم نیست. معادل قرار دادن معرفت با پاره‌ای از این گونه کاربردهای know در مبحث «تحلیل و تعریف معرفت»‌به ابهام می‌انجامد و ما را دچار مشکل می‌کند.

مفهوم معرفت در معرفت شناسی مغرب زمین

تا پیش از نیمه‌ی دوم قرن بیستم، معرفت شناسی در مغرب زمین هم مباحث مربوط به مفاهیم و هم مباحث مربوط به قضایا را دربرداشت. با سیری در تاریخ فلسفه، می‌توان بر این ادعا صحه گذاشت. اما مباحث معرفت شناسی در نیمه‌ی دوم قرن بیستم به مباحث مربوط به معرفت گزاره‌ای اختصاص یافت. معرفت شناسان این دوره از میان معانی لغوی یا کاربردهای متعدد واژه‌ی «know» صرفاً معرفت گزاره‌ای را لحاظ کرده، آن را موضوع مباحث معرفت شناسی معاصر قرار دادند. می‌توان در حمایت از روش آن‌ها یادآور شد که گزاره‌ها اساسی‌ترین و مهم‌ترین مباحث معرفت شناسی را در بر دارند. هدف معرفت شناس دستیابی به حقیقت یا تمییز صدق از کذب و حقیقت از خطاست. دستیابی به حقیقت از طریق گزاره‌ها تحقق می‌یابد. تنها با دستیابی به تصورات و مفاهیم، منهای حکایت گری آن‌ها از خارج که آن از طریق قضیه انجام می‌گیرد، معرفتی حاصل نمی‌شود.
صرف نظر از صحت وجه مذکور یا وجوه دیگر، به نظر می‌رسد اختصاص دادن مباحث معرفت شناسی صرفاً به گزاره‌ها- چنان که معرفت شناسان معاصر به این کار اقدام کرده‌اند- محذوری عقلی ندارد. این مسأله امری قراردادی است و بر نظر و قرارداد اندیشمندانی که به این مباحث می‌پردازند مبتنی است. فلاسفه مدرن و قبل از آنها فیلسوفان قرون وسطی یا یونان باستان به هر دو دسته معرفت، مفاهیم و قضایا، می‌پرداختند.
البته اگر بخواهیم معرفت شناسی جامع و فراگیری داشته باشیم، باید همه‌ی اقسام معرفت را مورد بحث قرار دهیم؛ هم از مفاهیم و تصورات بحث کنیم و هم از قضایا و تصدیقات؛ بلکه علاوه بر معرفت‌های باواسطه و علوم حصولی (مجموعه‌ی تصورات و تصدیقات)، معرفت‌های بدون واسطه (علوم حضوری) را بررسی کنیم. فیلسوفان مسلمان معاصر- معمولاً- در مباحث معرفت شناسی معرفت را به معنای مطلق آگاهی و علم گرفته و همه‌ی اقسام معرفت، اعم از معرفت با واسطه و بی‌واسطه و اعم از مفهوم و قضیه، را بحث کرده‌اند. در نوشتار حاضر، براساس اصطلاح معرفت شناسی معاصر مشی می‌کنیم و صرفاً معرفت گزاره‌ای (قضیه‌ای) را مورد توجه قرار داده، از آن بحث می‌کنیم. به عبارت دیگر، در این نوشتار، معرفت را، همچون معرفت شناسان غربی معاصر، معرفت گزاره‌ای (قضیه‌ای) تلقی کرده، به معرفت گزاره‌ای می‌پردازیم. دلیل این مماشات همزبانی است؛ برای این که بتوانیم نظریات آنها را بررسی کنیم باید بدانیم که آنها از معرفت چه معنایی را منظور داشته‌اند. معرفت و معادل آن در انگلیسی (knowledge) اصطلاحات، معانی و کاربردهای بسیاری دارد. می‌توان معنا یا کاربردی از آن معانی یا کاربردها را لحاظ کرده، به بحث پرداخت.

حقیقت تحلیل یا تعریف

احیاناً گفته می‌شود که میان تحلیل یک واژه و معنای آن تمایز است. صرف دانستن معنای یک واژه ما را از تحلیل فلسفی آن واژه مستغنی نمی‌سازد. بیان و ایضاح معنای واژه‌ی معرفت و know کاری لغت شناسانه یا معناشاسانه است اما تحلیل معنای آن کاری فلسفی است. اگر دقت کنیم، درمی‌یابیم که امر سومی نیز در اینجا دیده می‌شود و آن این که چگونه انسان به معرفت دست می‌یابد یا به تعبیر دیگر، مکانیزم دستیابی انسان به معرفت چیست. بدین ترتیب، در اینجا سه امر را باید از یکدیگر تفکیک کرد: امری معنا شناسانه، امری فلسفی، امری روانشناسانه. بیان و ایضاح معانی واژه‌ی «know» امری معناشناسانه است؛ شرح این که چگونه انسان به معرفت دست می‌یابد امری روانشناسانه است؛ و بالاخره تبیین این که «برای دستیابی انسان به معرفت چه شرایطی باید فراهم گردد و به تعبیر دیگر، شرایطی که اگر فراهم شود در آن صورت انسان به معرفت دست می‌یابد کدامند؟» مشغله‌ای فیلسوفانه است که از راه تحلیل فلسفی تکوّن می‌یابد.
در مقابل نگرش فوق، بسیاری از معرفت شناسان صرفاً به بیان معنای واژه‌ی «know» دلمشغولند و خود را از تحلیل فلسفی آن بی‌نیاز می‌دانند. به نظر آنها، تعریف و تمییز معانی و کاربردهای آن واژه و به تعبیر دقیق‌تر، تحلیل لغوی آن، معرفت شناس را از تحلیل فلسفی بی‌نیاز می‌کند.
در ردّ نظرِ آنها می‌توان گفت که تحلیل لغوی یک واژه نمی‌تواند جایگزین تحلیل فلسفی آن شود. واژه‌ای غیر مربوط به معرفت شناسی، نظیر جِرْم، را در نظر بگیرید، تمییز معنای واژه «جِرْم» و تحلیل آن هیچ گاه ما را از این امر بی‌نیاز نمی‌کند که چه شرایطی باید فراهم شود تا بر چیزی جرم صادق باشد بلکه در این گونه موارد نیز سه امر باید از یکدیگر تفکیک شود: ۱-معنای جرم، یا به تعبیر دیگر، واژه‌ی «جرم» از دیدگاه معناشناسی؛ ۲-جرم از نظر فیزیک؛ یعنی این که چگونه شیئی واجد جرم می‌شود، ۳-برای این که شیئی جرم داشته باشد چه شرایطی باید فراهم گردد. (۱۲)
این مبحث که معرفت شناسان مغرب زمین در آن اختلاف نظر دارند، یکی از دغدغه‌های ماست؛ به نظر می‌رسد باید میان بیان معنای یک واژه و تحلیل و تعریف حقیقی آن تمایز نهاد؛ چنان که در منطق به این مسأله پرداخته‌اند و این دو امر را از یکدیگر تفکیک کرده اند. توضیح آنکه منطق دانان پرسش‌ها را به سه پرسش اساسی باز گردانده‌اند:
۱٫ «ما» که پرسش از چیستی است، با هر دو قسم آن، شارحه و حقیقیه (۱۳)، به تحلیل و تعریف حقیقی یک مفهوم ارائه می‌گردد؛ در برابر تعریف لفظی یا شرح اللفظ که از طریق آن صرفاً معنای یک واژه بیان می‌شود.
۲٫ «هل» که پرسش از هستی است، خودْ بر دو قسم است:
الف)هلیه بسیطه؛ که از اصل هستی یک شیء پرسش می‌شود.
ب)هلیه مرکبه، که با آن از هستی وصف یک شیء سؤال می‌شود.
۳٫ «لِمَ» یعنی پرسش از علت و سبب و خود بر دو دسته است: ثبوتی و اثباتی. با توجه به اقسام تعریف و تحلیل، آشکار است که تحلیل یک واژه و تعریف شرح اللفظی آن با یکدیگر متغایرند و بیان معنای یک واژه و تعریف شرح اللفظی آن ما را از تحلیل و تعریف حقیقی آن بی‌نیاز نمی‌کند. از این رو، واژه‌ای نظیر شرّ از جهات متعددی قابل بررسی است: از جهت معناشناسی، می‌توان پرسید که شرّ چه معنایی دارد و از جهت تحلیل فلسفی و تعریف حقیقی می‌توان بررسی کرد که حقیقت و ماهیت شرّ چیست و از جهت روان شناسی می‌توان تحقیق کرد که مکانیزم دستیابی به مفهوم «شرّ» چیست؟ اصولاً چگونه ما به واژه یا مفهومی دست می‌یابیم، و هکذا.
اکنون با توجه به آنچه بیان شد، این پرسش فرا روی ماست که آیا در مورد واژه یا مفهوم «معرفت»، علاوه بر تعریف لفظی و بیان معنای آن، به تحلیل و تعریف حقیقی آن هم نیاز داریم؟ آیا اصولاً می‌توان واژه‌ی «معرفت» و مانند آن را تحلیل کرد.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ ر. ک: فرهنگ معین، محمد معین، واژه‌های معرفت و علم؛ در شرح معانی واژه‌ی علم چنین آمده است: ۱-… دانستن؛ ۲-یقین کردن؛ ۳-معرفت و دانش؛ مقابل ظن، جهل؛ ۴-یقین؛ ۵-هر چیز دانسته و معلوم؛ ۶-…
۲٫ ر. ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن المصطفوی، واژه‌های علم و معرفت.
۳٫ ر. ک: المباحث المشرقیه، فخرالدین رازی، ج۱، ص ۳۶۷ و الاسفار الاربعه، صدرالمتألهین، ج۳، ص ۵۰۷-۵۱۹ و فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، ج۳ و فرهنگ علوم عقلی، همان و کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۲، واژه‌ی معرفت و فرهنگ معین، محمد معین. با جستجو و تفحص در کتاب‌های کلامی، فلسفی، اصولی و منطقی می‌توان بسیاری از این اصطلاحات یا کاربردها را به وضوح مشاهده کرد.
۴٫ ر. ک: پیشین.
۵٫ ر. ک: آموزش فلسفه، استاد محمدتقی مصباح، ج۱، درس چهارم.
۶٫ نظیر این تعریف: معرفت ادراک امر جزئی یا بسیط است؛ در مقابل، علم ادراک کلی یا مرکب است.
۷٫ معادل یونانی آن، واژه‌ی episteme است که به معنای knowledge و science است.
۸٫ ر. ک: فرهنگ نشر نو، محمدرضا جعفری و Oxford Advance learner`s Dictionary و فرهنگ باطنی و فرهنگ آریان پور و…
۹٫ توجه به این نکته لازم است که در مورد یادگیری مهارت‌ها واژه‌ی تعلم و در مورد یاددهی آنها واژه‌ی تعلیم به کار می‌رود؛ نه علم و نه معرفت. با مختصر کاوشی که در کتاب‌های در دسترس به عمل آمد، موردی را نیافتیم که مهارت باشد و در مورد آن صیغه‌ی ثلاثی مجرد علم یا معرفت به کار رفته باشد.
۱۰٫ به تعبیر لرز: recognize as information یعنی اطلاعاتی را تصدیق کردن.
۱۱٫ See:Theory of knowledge,K. lehrer,ch. 1 & Modern Epistemology,N. Ereitt and A. Fisher,ch. 2 & The Theory of knowledge,L. Pojman, ed. pp. 1-2
۱۲٫ See:Theory of Knowledge,K. lehrer,ch. 1
۱۳٫ ر. ک: اساس الاقتباس، خواجه نصیرالدین طوسی، مقالت پنجم، فصل سوم، ص ۳۵۱ و الشفا، الفن الخامس فی البرهان، المقاله الاولی، الفصل الخامس، صص ۶۸-۶۹٫

منبع مقاله :
حسین زاده، محمد، (۱۳۹۰)، پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر، قم: مرکز انتشارات مؤسسه‌ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله)، چاپ سوم

 



لینک منبع

اشتراک گذاری مطلب

انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.